شگردهای رسانه‌ای پروپاگاندا را بشناسیم: ۱) سؤء استفاده از تاریخ

سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان در کلاب هاوس و در یوتیوب و امیدوارم که در این ایام توانسته باشید به اصطلاح بر نگرانی‌ها و دله‌ها چیره بشید و امیدوارم که به زودی این واجعه به پایان برسه و ایران و ایرانیان در امان بمانن من مدت‌هاست که خیلی دوست دارم راجع به پروپاگان صحبت کنم گاهی هم کمایش کردم ولی در موقعیت‌های بحرانی مثل الان وضعیت خودمون بیشتر آشکار میشه یعنی اینکه چه میز یعنی بحران‌ها معمولاً یک موقعیتی برای آزمودن داشته‌ها و نداشته‌ها بدی‌ها و خوبی‌ها و توانایی‌ها و ناتوانی‌های انسان یا جامعه هستن و اونچه که در این ۱۰ روز گذشت واقعیتش اینه که منو بیشتر نگران کردم از جامعه ایران تا از اسرائیل یعنی کاری که اسرائیل میکنه اولاً خیلی آشکاره همه دارن میبینن تلفاتش مشخصه و قطعاً موقته تموم میشه ولی اون تأثیری که پروپاگاندا میگذاره اولاً این پروپاگانداست که اول آغاز میشه بعد جنگ به اصطلاح نظامی و بمب صورت می‌گیره. در حقیقت جنگ رسانه‌ای میدان رو آماده میکنه برای جنگ نظامی. پس اگر جنگ نظامی هست به دلیل اینکه اون یه پروپاگانی کاملاً موفق شده که کار خودشو انجام بده و همچین چیزی رو ممکن کنه و ثانیاً پروپاگان در حقیقت بر خلاف هواپیما و موشک که از آسمون میباره بر زمین و آدم و خونه و نمیدونم تأسیسات پروپاگاندا ذهنو بمبار می‌کنه ذهن آدم‌ها ها یعنی هدفش خسارت‌های مادی نیست بلکه خسارت زدن به توانایی قضاوت اخلاقی قضاوت عقلانی و فهم آدم‌هاست یعنی در حقیقت مثل این میمونه که چشم شما در برابر چشم شما یک دودی غلیظی بلند بشه که شما نتونید هیچی ببینید چشتون بازه ولی نتونید چیزی ببینید منتها مشکل کار اینه که پروپاگاندای صنعته مثل صنعت سینما ما و ما در حوزه تجارت صنعت ادورتایزمنت داریم که صنعت بسیار مهمیه در آمریکای دنیا که تبلیغ میدیم بهشون میگیم آگهی بازرگان ولی خب این صنعت ادورتازمنت یک چیز عجیب غریبیه هم از نظر انواع و اقسام دانش‌ها و تکنیک‌هایی که به کار میگیرن هم از نظر به اصطلاح پیچیده شدن نوع بوروکراسی اقتصادیشون و [موسیقی] به اصطلاح موفقیتشون در ثروت ایجاد کردن پروپوگاندم همین طوره یه صنعته یعنی کهه یه چیز خیلی پیچیده‌ایست مثل مثلاً فرض کنید من دارم از لپتاپ اپل استفاده می‌کنم دار به اصطلاح دارنده این هستم ولی هیچ کاری نمیتونم درباره این لپتاپ انجام بدم اگر یه ذره به اصطلاح اشکال درش ایجاد بشه یعنی چیزی ازش سر درن نمیارم نمی‌دونم این کارایی که دارم باشه انجام میدم اینا از نظر فنی چگونه قابل توضیحه. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که مدام میره به این سمت با شتاب زیاد یعنی جهان داره هی پیچی پیچیده تر و پیچیده تر میشه و وابستگی ما به انواع و اقسام نهادها و تکنولوژی‌ها و مناسبات اقتصادی و سیاسی بیشتر میشه. اما از اون طرف ت به اصطلاح شکنندگی ما در برابر شناخت و فهمیتی که درش هستیم و نحوه که اینا در زندگی ما تأثیر می‌گذارن و میزانی که ما رو به کنترل خودشون درمیارن و هدایت میکنن داره کمتر میشه یعنی با گسترش تکنولوژی دیجیتال خب الان دیگه قبلاً در هر در هر خونه تلویزیون بود الان هر آدمی ممکنه اصلاً چند تا دیوایس داشته باشه و هم تولید رسانه‌ای به شکل جهیشی افزایش پیدا کرده و هم مصرفش. اما به همین میزان کسانی که کاربر این دست‌ها هستن مدام در برابر پیشرفت این دستگاه‌ها احساس جهالت بیشتری می‌کنن. یعنی هر دستگاه که میاد بعد از ۶ ماه باید دوباره یاد بگیری اینکه چهجور کار می‌کنه چیزای به اصطلاح جدیدش چیه ویژگیهای جدیدش چیه نمی‌دونم و این باعث شده که در آمریکا یک نظرسنجی شده بود یعنی آمار گرفته بودن حدود بیش از ۸۰د مردم در آمریکا در حدود ۱۵د کمتر از ۱۵د کارکردهای دستگاه‌ها رو بلدن و استفاده می‌کنن واقعیش بلد نیستن یعنی نمیدونن که چی هست و در زندگیشون خیلی نقشی نداره و برای یاد گرفتن هیچ وقت ندارن در نتیجه که ما رو احاطه کرده و هم فیزیک بدن ما و هم تمامی احساسات درونی ما و طرز فکر ما رو می‌سازه این جهان داره خیلی وحشتناک‌تر میشه اگر بهش توجه کنیم منتها آدمای عادی به خاطر اینکه ملموس نیست و نمی‌بیننش درک نمی‌کنن که این قل و زنجیری که بر دست پای ما هست و در خلوت ما در خواب ما در تنهایی ما چنان ما رو اسیر خودش کرده که هرگز هیچ اربابی نمی‌تونست بکنه این داره روز به روز این قول زنجیر بیشتر و سنگین‌تر میشه و در نتیجه مقاومت در برابرش بسیار سخت‌تر به همین دلیل که می‌بینید دنیای امروز دنیاییست که در دو سه دهه قبل همین تکنولوژی دیجیتال باعث تضعیف دموکراسی‌ها شده باعث تضعیف نهادهای مدنی در دنیا شده باعث به اصطلاح سست شدن پیوندهای اجتماعی شده به تنش‌ها و تضادهای سیاسی و فرهنگی دامن زده و در نهایت به به اصطلاح قدرت تندروها و به اصطلاح حالا راست رادیکال یا انواع دیگه رادیکالیسم داغن‌تر و آدم‌ها بسیار عصبان‌ترن، خشمین‌ترن، ناراضی‌ترن اما در برابر تغییر از موجود خودشون رو ناتوان‌تر می‌بینن. این که در ایران می‌بینیم خب در همه جا هست. این فقط جنبش حالا سبز یا جنبش محسن نبود که سرانجام نرسید. جنبش وال استریتم نرسید. جنبش‌های عربی هم به جایی نرسیدن. در هنگکنگ هم این اتفاق نیفتاد. این به دلیل اینکه انسان‌ها در برابر دولت‌ها در برابر شرکت‌ها در برابر دستگاه‌های امنیتی و اقتصادی بسیار بسیار توانایی اندکی دارن و اونها می‌تونن با یک هزینه به اصطلاح بودجه خیلی معقول کارای خیلی بزرگ بکنن مثل روسیه که در دوره اول ترامپ از راه فیسبوک توانست در جریان انتخابات مداخله کنه دیگه الان لازم نیست که آدم‌ها رو بگیری ببرین زندان تا کاری که دلتون می‌خواد براتون انجام بده. می‌تونی یه کاری بکنی که او بدون اینکه بفهمه و بهعکس فکر کنه که اون کاریست که دلش می‌خواد ولی در حقیقت به سود شما عمل کنه. اون به سمت دلخواه شما عمل کنه. پروپاگان یک اصطلاحیست که در کلیسا متولد شد. یعنی اصل این پروپاگان به معنای میشه گفت اداره تبلیغات حالا اداره تبلیغات بود که در کلیسا متولد شد در قرن بذارید بهتون بگم در چه قرن بله در قرن فکر کنم دوازدهم سیزدهمه یعنی در حقیقت نزدیک دوران جنگ‌های صلیبیست. زمانی که جنگ‌های صلیبی انجام میشه و خب مسلمان خیلی نفوذ می‌کنن در سرزمین‌های اروپایی تا حتی تا اتریچ هم میرن و این بحث تهاجم فرهنگی که ما داریم اون موقع کلیسای روم داشت و اگر جالب اگر بخونید بعضی از چیزا رو نوشته‌های اون دوران نو میبینید که کشیش‌ها و به اصطلاح مقامات دینی از نفوذ فرهنگ اسلامی در اروپا و حتی تأثیر زیرش در شکل لباس پوشیدن جوون‌ها دارن شکوه می‌کنن و ابراز نگرانی می‌کنن. بنابراین این تصور به وجود اومد که این سرزمین رومی که به ظاهر زیر نگین امپراتوری روم هست ولی یه نیرویی که نامرعیه یک نه به اصطلاح رنگ داره نه بو داره نه به اصطلاح قیافه داره یه چیزیست مثل هوا کاملاً شفاف این وارد این قلمرو میشه و بر ذهن آدم شهروندان تأثیر می‌گذاره و در حقیقت این امنیت حالا هم دینی و هم امنیت سیاسی روم رو تهدید میکنه بنابراین باید یه چیزی یک به اصطلاح تدبیری اندیشید که با این قدرت جدید مقابله کنیم چون کهه این قدرت نظامی نیست که شما ارتشتو نیازمند تقویتش باشی توف و تانک بیشتر بخری بلکه این اصلاً به اصطلاح واقعیت ملموس نداره. بنابراین باید یک تدویری اندیشیده بشه که چیزی مناسبه با او در حقیقت پادزری که مناسب با او باشه ساخته بشه و در نتیجه آدم‌هایی که بدون اینکه بدونن تحت تأثیرش قرار می‌گیرن بدون اینکه بدونند از تأثیرپذیری مسئول می‌برن. خب این مذهبی بود. ما در اسلام هم خب داریم دیگه مبلغای مذهبی که میرن این طرف اون طرف تبلیغ می‌کنن منتها تفاوت بسیار زیادی داره پروپاگاندا با تبلیغ یا با ادورتایزمنت تفاوتش اینه که شما در آگهی بازرگانی اصلاً راست و دروغش مهم نیست شما نمیگی که مثلاً وقتی فرض کنید بانک ملی هر جا که اینا نام اعتماد از نام بانک ملی می‌درخشد این اصلاً حرف نه راسته نه دروغه و راست دروغ بودنش اصلاً مهم نیست این شعرای تبلیغاتی برای اینکه شما رو جذب کنن که اون کالا رو بخرین اون‌ها ساخته نشدن برای اینکه یه واقعیتو برا شما بیان بکنن و شما همچین انتظاری ندارید ولی یک مثل یه اثر هنری می‌مونه انقدر این شعار جذابه که با مجموعه دیگه‌ای از عوامل باعث میشه که شما به سمت او برانگیخته بشی و در حقیقت بخری اون کالا رو پس هیچ فریبی در کار نیست فوقش شما پشیمون میشی میگه که این چیز خوبی نبود اما نمیگی این آگهی بازرگانیش به من منو گول زد همچین تصوری نداشت ولی پروپاگان یعنی نوعی از تبلیغاته که اصلاً طراحی شده برای اینکه به صورت سیستماتیک یعنی منظم نه اتفاقی به صورت سیستماتیک و به صورت نامحسوس بر اذهان افراد تأثیر بگذاره. بنابراین این کاریست که با نیت کاملاً شرآلود با نیت شیطانی با نیت در حقیقت فریب دادن دیگران در حقیقت انجام میشه و بعد تاثیری که داره تاثیریست که اون به اصطلاح آسیب دیدگان ازش متوجه نمیشن یعنی کسانی مثل در جنگ شما وقتی می‌کشید زخمی می‌کنید می‌تونن اونها رو به اصطلاح کمک کنن اونها رو درمان کنن اون‌ها رو جبران کنن ولی آسیبی که پروپاگاندا می‌زنه مطلقا نه ابعادش قابل اندازهگیریه و نه محسوس هست که کسی بتونه حتی خود شخص بتونه به علاج خودش اقدام بکنه بنابراین خیلی صنعت خویث و شیطانیست و حالا داستانشم در به اصطلاح روایتشم میشه از خود داستان شیخ شیطان و آدم و حوا آغاز کرد شیطان اولین پروپاگوندیست تاریخ کاری که کرد شیطان چی بود رفت به حوا در حقیقت دروغ گفت و دروغی که گفت باعث شد که حوا سیبو بخوره آدمم بخوره و ما از بهشت به زمین هبوط کنیم پس هبوط ما بر روی زمین محصول تاثیر پروپ پروپاگانداست محصول تأثیر جذابیت یک دروغیست که در شرایط دیگه ممکنه که انقدر تأثیرگذار نباشه. چه میشه که این دروغ یعنی این دروغ خاصیه. چه میشه که این دروغ می‌تونه در یک زمان کوتاه و به یک شکل بسیار مرموز و موزیانه‌ای اذهان عمومی جامعه رو تحت دست قرار بده. ما راجع به چار تا آدم که میرن تو مسجد صحبت می‌کنن یا در هزار نفر که در یه میتینگ هستن صحبت نمی‌کنیم. آدم‌هایی که در خونه خودشون نشستن در آزادی مطلق دارن از به اصطلاح رسانه رو نگاه می‌کنن، استفاده می‌کنن و اصلاً توقع همچین چیزی یا خیال همچین چیزی به ذهنشون گذر نمی‌کنه. در خلوت خودش در تنهایی خودش بدون اینکه کسی دست و پاشو گرفته باشه و او رو مجبور کرده باشه ذهنش تحت تأثیر قرار می‌گیره و در نتیجه عملش میشه عمل یک آدمی که فاقد اراده آزاد هست یعنی آدمی که در حقیقت بنده است ولی از بندگی خودش ناآگاهه انسان جدید اول تصور میکرد که با به اصطلاح دور در دوران مدرن او از شر بردگی رهایی پیدا کرده و انسان آزاد متولد شده شعار انقلاب فرانسه آزادی برابری و برادری ولی بعد متوجه شد که این بردگی هرگز پایین پیدا نکرده بلکه شکلش عوض شده اگر بردگی ما قبل مدل کانکریته یعنی ملموسه و پرسناله شخصیه یعنی منو برده میکنن یعنی یک آدم خاصی یک به اصطلاح نیروهای خاصی منو فیزیکی می‌گیرن می‌برن مثلاً در زندان یا می‌برن در یک اردوگاهی یعنی من لمس می‌کنم بردگی خودمو می‌دونم که چه کسانی من گرفتن کجا گرفتن و این و با چه چیزی من در بندم دیوارهایی که دورم هستو تشخیص میدم ولی این نوع بردگی تبدیل میشه در عصر جدید به بردگی که ایمپرسوناله یعنی غیر شخصیه ولی در عین حال آبجکتیوه ولی یعنی این نیرویی که شما رو به بردگی کشیده گرچه شما می‌بینیدش گرچه چهره نداره ولی یک نیروی واقعیه نیروی تخیلی نیست شرکت‌های بزرگ دولت‌ها رسانه‌ها و سازمان‌های مختلف حتی یه بچه هکر میتونه شما رو کامپیوتر شما رو تمام اطلاعاتش رو در حقیقت بدزده و شما شاید هیچ موقع متوجه نشید در آمریکا هر سال بیش از ۷ میلیون آیدنتیف هست یعنی آدمایی که هویتشون دزدی شده از طریق همین اینترنت و آدما اومدن با هویت اون‌ها رفتن وام گرفتن یا نمیدونم هزار تا کار کردن این طرف اصلاً مطلع نمیشه مگر بعد از مدتی زیاد خب ما در یه جهانی زندگی میکنیم که مثل جهان ما قبل دیجیتال و مجازی همه چیزش به چشم و گوش ما معلوم نیست در حقیقت ما در یک جهانی زندگی می‌کنیم که د تا خط غیر موازی اما مدام در که همدیگه رو رد می‌کنن یعنی جهانی که دو لایه است ولی این لایه مدام در حرکته یعنی همیشه یه لایه بالا یه لایه پایین نیست می‌چرخه و در هم فرو میان واقعی و یه جهان مجازی و اون جهان مجازی نه تنها خود اون جهان مجازی هیچگونه واقعیت ملموس نداره و در حقیقت ویرچواله واقعیست ولی ملموس نیست بلکه باعث میشه که کل جهانی که زندگی میکنیم در یک وضعیتیست غیر قابل ادراک به صورت عادی برا ما قرار بگیره یعنی ما دیگه وقتیه در عصر اینترنت هستیم حتی همین دنیای واقعی ملموس اطرافمون رو هم کاملاً متفاوت می‌فهمیم با آدم قبل خب رست پروپاگاندا چیزیست که یه صنعتیست که ابزار اصلیش زبانه زبان برای ما ایرانی‌ها یا برای فرهنگهای غیر یونانی یه معنی داره برای غربی‌ها و یونانی‌ها یه معنی کاملاً متفاوته و یکی از دلایلی که ما انقدر آسیب‌پذیر هستیم در عصر جدید در برخورد با مدرنیته مسئله اصلی زبانه یعنی ما م اینطور نیست که ما انگلیسی بلد نیستیم یا فرانسه بلد نیستیم یا ترجمه نمیکنیم بلکه تلقی ما از زبان درک ما از زبان و نوع برخورد ما با زبان شیوه که به کار می‌گیریم کاملاً یه الگوی متفاوتی داره با ذهنیت غربی غربی‌ها براشون زبانیه معنی میده یه کارکرد داره برای ما یه معنی دیگه در نتیجه ما به راحت نمی‌تونیم بفهمیم که اونچه که از اون جهان درک می‌کنیم معنیش چیه. یک هرچی که میخوایم هرچی که فکر میکنیم می‌فهمیم در عمل متوجه میشیم که نه یک سو تفا بیش نبوده به دلیل این کهه اون انتظاری که ازش داشتیم برآورده نکرده. خود مدرنیته دیگه ۱۵ ساله داریم چارنل می‌تازیم به سمت مدرنیته ولی همش عقب‌تر میدیم ما یعنی به اصطلاح بخش سنت‌گرا و تندرو و ضد مدرن جامعه هستن که از امکانات تکنولوژیک و ثروت بیشتر استفاده می‌کنن تا مدرن‌ها. خب این اینا باید ما رو یه مقدار نگران کنه. ما وقتی که بنابراین برای مواجهه با پروپاگان برای اینکه شما اولاً چرا ما باید مقاومت کنیم سؤال اینه به قول اون دوستمون چه اشکالی داره که پروپاگاندا وجود داشته باشه یا من علیه دیگران به کار ببرم یا دیگران علیه من خب این مب مبنی بر یک اصل بنیادیست یعنی برای انسان غربی هیچ تردیدی نیست که باید در برابر برا پروپاگاندا بایسته. چرا؟ به خاطر اینکه اصل یا ارزش آرمانی بالاترین آرمان انسان غربی آزادیست. یعنی او انسانیت خودش رو بر مدار آزادی تعریف می‌کنه. منتها یک آزادی که هیچ ربطی به اون مفهوم آزادی که ما می‌دونیم نداره. ما چه آزادی که قبلاً می‌گفتیم چه آزادی که الان میگیم مربوط به خودمونه. هیچ فکر می‌کنیم که این همون آزادی غربیه نه نیست و یکم یکی از مشکلات سوء تقاومم همینجاست میت در یعنی مشکل از اول و از بنیان آغاز میشه برای غربی آزادی برای ما که روشنه ما میخوایم تحت سلطه و حکومت دیگری ما میخوایم زور نشنویم ما میخوایم کاری که دلمون میخواد بکنیم به قول خیلیا میگن من شغلمو از اداره اومدم بیرون حالا آزاد کار می‌کنم. آقای خودم و سرور خودم باشه برا خودم کار می‌کنم. این میشه آزاد. کسی که تو زندانه می‌خواد آزاد بشه. کسی که برخلاف میلش به کاری واداشته میشه. وقتی که اون فشار بیرونی، زور بیرونی از بین رفت درهای زندان باز شد، او خودشو آزاد می‌دونه. حالا در فرهنگ ما یک آزادی درونی داریم یاه آزادی بیرونی. آزادی درونی اون چیزی که در دین بهش میگن که کشتن نفس عماره یعنی که شما همه غرائضتون رو همه خواسته‌هاتونو سرکوب کنید برای اینکه کاملاً در خدمت طاعت خداوند باشید یعنی خواهش خودتون رو فنای خواهش او بکنید تا به رستگاری برسید در قرآنم اومده که خدا جهان رو نیافریده مگر برای اینکه او رو بپرست هستن و عبادت کنن. پس هدف آفرینش انسانم اینه که بنده خدا باشه. رابطه انسان خدا در اسلام رابطه بنده و ارواقه. عبد در واقعیتم مسئله بردگی مربوط میشه به دوران بردگی و الان دیگه خب گرچه در اسلام متأسفانه هنوز بردگی رسماً ملغا نشده ولی دیگه مسئله خاصی نیست مگر در مورد مثلاً زندان و اینجور چیزا. پس یه مسئله‌ای تبدیل میشه به یه مسئله حقوقی خاص که در زندگی اجتماعی یا در تفکر خیلی نقش مهمی نداره. در اسلام انسان باید از شر شیطان و از بندگی همه انسان‌ها و حتی غرائض و هوا و نفس خودش رها بشه برای اینکه بندگی خداوند نائل بشه. یعنی انسان از بردگی همه چیز خودش رو نجات میده تا آزاد میشه تا به بندگی خداوند قادر بشه پس هدف زندگی برای انسان بندگیست آزادی رو برای بندگی خدا می‌خوایم حافظم میگه من از آن روز که در بند تو توام آزادم رابطه عاشقانه ما هم همینه دیگه رابطه به اصطلاح خاکارانهست معشوق هر غلطی دلش بخواد می‌کنه و من عاشقم هر بدب بدبختی باشه می‌کشه یعنی رابطه یک قدرتمند با کسیست که تواناییش رو از دست داده رابطه سلطهگر و تحت سلطهست در روابط اجتماعیهم همونه نظام خانوادگی همینه پدر در نظام سیاسی هم همینه بنابراین انسان ایرانی و انسان‌های غیر یونانی اساساً نظام زندگیشون و فکریشون رو بر اساس بر مدار یک نقطه ثقل خاصی ساختن که تسلیم او هستن بر مدارون کردن ما هم در فرهنگ زرتشتیمون یک نیروی خیر داریم یعنی یک نیروی شهر داریم و هیچ تردیدی نیست که ما باید از جبهه شر دور بمانیم و در به جبهه خیر بپیوندیم تنها راه رستگاری اینه در حقیقت ما باید اهورا مرزا رو بپر بپرستیم همین این راه نجاته دیگه گفتوگو چون چرا نداره در غرب و در یونان برای اولین بار یک نوع انسان آزادی متولد میشه یا یه نوع آزادی انسان برای خودش قائل میشه که در تاریخ بیسابقه بوده و هست یعنی انسانی که خودش رو آزاد تعریف می‌کنه نه برای اینکه فشاری روش بوده ب یعنی آزادی از چیزی نیست بلکه آزادی ساختن آزادی آفریدن آزادی ایجاد کردن یک چیز جدیده خب این موجب میشه که در یونان برای اولین بار مثلاً فرض کنید در همه جای د جهان در کل کل تاریخ مهم‌ترین مسئله انسان ساختن یک جامعهست چون انسان یک جانور قبیله‌ایست و نمی‌تونه به تنهایی زندگی بکنه اما من چگونه می‌تونم با دیگر انسان‌ها یک جامعه تشکیل بدم. بشر غیر یونانی و تا حتی تا امروز هیچ تصوری از این نداشته که می‌تونه در ساختن یک جامعه نقش داشته باشه، بلکه جامعه رو یک پدیده کاملاً طبیعی و جبری می‌دونسته. یعنی خودش رو عضو خانواده می‌دونسته. خانواده روابط بین افراد بر مدار پیوند طبیعی جبری خونه. یعنی من انتخاب نکردم که پسر فلانی و برادر فلانی باشم اما این پیوند جبری موجب میشه که ما آدمای خاص یک جامعه بسازیم جامی کوچک و حالا ببینید در به اصطلاح شکل بالاتر میشه مردم یک شهر میشه قبیله میشه خویشاوند میشه آدم‌هایی که در یک سرزمینی به دنیا اومدن میشه آدمای که به یک زبان صحبت می‌کنن این افراد یه جامن اما جامعه‌ایست طبیعی جامعه‌ایست که به اختیار و اراده این افراد به وجود نیامده تصورشونم این هست که همین طوری بوده و همینطورم خواهد بود من نمی‌تونم با آدمای دیگه که بر اساس زبان یا چیزای دیگهست دخالتی بکنم در این رابطه کاملاً همزبانی ما همشهری بودن ما فامیل بودن ما چیزیست که خارج از اراده ما به وجود اومده و ما هم در به اصطلاح شکل دادنش هیچ تأثیری نخواهیم داشت پس آدما بر اصل پیوند بین آدم‌ها یک پیوندی بود جبری و غیر قابل تغییر و اصلاً آدم بهش فکر نمیکردن چیزی بود طبیعی دیگه به برآمدن آفریقا انسان یونانی اولین انسانیست که خودش رو آزاد فهم می‌کنه و این آزادی برای ساختن جامعه است بر اساس پیوندی که کاملاً غیرطبیعیه یعنی پیوندی که جعل اونه با اراده اوست با آگاهی اوست به میل اوست و تعریف شده از اوست و این رابطه رابطه شهروندیه یعنی من با آدم‌هایی که اصلاً نمی‌شناسم هیچ ربطی به من ندارن از خون من نیستن از توار من نیستن از با همدین همکیش من نیستن من اصلاً ندیدمشون من با اون‌ها یک رابطه‌ای رو ایجاد می‌کنم که نام شهروندیست این رابطه بر اساس توافق من و او بر به اصطلاح ماهیت این رابطه و عمل به این رابطه تنظیم شده یعنی این توافق شهروندان هست که معنای شهروندی برای همه قابل فهم می‌کنه و انتظارات همدیگه رو در مورد اینکه چه کاری باید به عنوان شهروند انجام بدن کاملاً به اصطلاح هماهنگ میکنن پس توافق میشه تنها راه به اصطلاح به وجود آمدن و تداوم چنین رابطه‌ای چون این رابطه که در خارج نیست این رابطه که جایی رو سنگ نوشته نشده که یه رابطه‌ایست تو ذهن ما یه کلمهست یه مفهومه من با آدم‌های دیگه راجع به این به اصطلاح مفهوم صحبت کردم در ذهنمونم یه همچین چیزی شکل گرفته و ما چون به اصطلاح در ذهنمون یک درک مشترک داریم از یه چیزی اونو بهش میگیم اونو به عنوان یک واقعیت قبول می‌کنیم مثلا دولت می‌سازه در حقیقت این یونانی‌ها بودن که دولت ساختن دولت در خارج وجود نداره که چیزی به نام دولت وجود داره ساختمان دولت که دولت نیست دولت یک مفهومیست که در ذهن آدم‌ها بر اثر توافق اجتماعی قرارداد اجتماعی شکل می‌گیره آدما فرض می‌کنن که گویا این یک به اصطلاح واقعیت ملموسه و چنان به او رفتار می‌کنن که انگار با یک واقعیت مردست. اینکه انسان بتونه به اصطلاح رابطهشو با انسان‌ها رابطهشو با جهان رابطهشو با خودش خودش تعیین کنه در حقیقت آزادی قانون‌گذاری آزادی تفسیر قانون آزادی تغییر قانون آزادی به اصطلاح مدام باز بازسازی یا وادخوانی قانونو پیدا بکنه این برای اولین بار ایجاد میشه و منجر میشه به جامعه یونانی یا دولتشهر. دولت شهر پس یک جامعه‌ایست که انسان‌ها در اون انسان‌های آزادی هستن. نه به این معنا که از زندان بیرونن، بلکه به این معنا که خودشون برای خودشون قانون می‌گذارن و خودشون را متعهد به اون قانون می‌دونن. ولا اینکه اون قانونو خودشون گذاشتن ولی اون قانون رو چنان تلقی می‌کنن که گویید قانون خودست. ولی در فرهنگ‌های مثل فرهنگ ما قانون همواره از بالا منشأ بالا به اصطلاح ماورای طبیعی داشته و اقتدارم همین طور در فرهنگ ما اقتدار د تا اقتدار یکی اقتدار پادشاه یکی هم اقتدار دین و همون طور که انوشیروان میگه دین و پادشاهی مثل دو برادرن چون که و از هم جدا نمیشن و پادشاهی با دین هست که معنی پیدا می‌کنه و به همین دلیل پادشاه سایه خداست یا فرهیده پس ما مطلقاً در تصور خودمون نمیتونیم بگنجونیم که روزی با این قدرت رو کمش کنیم زیادش کنیم تغییرش بدیم ما فقط تسلیم این قانون چه تسلیم قدرت دینی چه تسلیم قدرت سیاسی پادشاهی پس اگرم یه روزی پادشاه ظلم زیاد کرد و ما انقدر تنگ آمد به ما که زندگی قابل تحمل نشد ما علیهش شورش می‌کنیم این شورش یک شورشیست که باز خیلی به اصطلاح عاطفیه احساسیه نه عقلی یعنی آدم‌ها شورش‌هایی که در فرهنگ ما بوده این‌طور نبوده که آدما دنبال مثلاً یه ایدئولوژی جدید باشن یا دنبال یه نوع حاکمیت جدید اون حاکم خاص نمی‌خواستن بنابراین اون شاهو می‌کشیدن پایین یه شاه دیگه می‌ذاشتن اون شاه در حقیقت شاه جدید همون سیستم سابقه در فرهنگ ما بنابراین اون چیزی که وجود داشت ما برای حفظ جامعه به عنوان عضو جامعه عضو جامعه ساسانیان یا عضو جامعه اسلامی ما موظف بودیم که زمانی که حاکم تصمیم بگیره و فرمان بده برای حفظ وطن حالا سرزمین یا عقیده به بریم جنگ کنیم جهاد جهاد یه بخش مهمیست از فرهنگ اسلام و فرهنگ ما یعنی ما به عنوان کسی که در یک جامعه مسلمان زندگی می‌کنه یا جامعه ایرانی زندگی می‌کنه در برابر تهدید خارجی کاملاً گوش به فرمان حاکم میریم به جنگ منتها برای در برابر حاکم ما فقط میتونیم در یک موقعیت آشوب کیآس او رو براندازیم و یه حاکم دیگه بیاریم ما نمی‌تونیم علیه او به اصطلاح یک نوع انقلابی بکنیم که یک نوع نظام جدیدی ایجاد کنه یا ما نمی‌تونیم با اون مذاکره کنیم با اونو قانع کنیم نه او انقدر خودکامگی و خشونت می‌ورزه که ما دیگه از حد توان ما خارج بشه یعنی ما به موقعیت واکنش عاطفی و غیر قابل غیر به مهارناشدنی برسیم پس مناسبات قدرتی این بود اما در یونان انسان آزاد وقتی انسان هست و آزاده و رابطهشو با دیگر انسان‌ها بر اساس مفاهیم و ایده‌های ذهنی ایجاد می‌کنه و و کاملاً اختیاری. بنابراین او خودش رو ناگذیر می‌دونه که مدام با دیگر عضو اعضای این جامعه با نهادهای اون جامعه با همه کسانی که به نحوی موقعیت یا مسئولیتی دارن حتی رئیس دولت شرق با اونها در گفتگو باشه گفتگو یا دیالوگ با اون به اصطلاح اون چیزی که ما در فارسی میگیم گفتگو کاملاً فرق میکنه می‌کنه. ما در فارسی گفتگو که می‌کنیم یا با مخالف خودمون می‌کنیم و گفتگو می‌کنیم که او رو پوزشو با خاک می‌مال کسی حرف می‌زنیم که موافق ما اصلاً داریم گپ می‌زنیم با همدیگه. اما گفتگو به معنای یونانی یا دیالوگ به معنای گفتگو با کسیست که با نظر شما موافق نیست ولی شما با او گفتگو می‌کنید. مثل درست مثل بازی فوتباله. د تا تیم هستن با هم دارن رقابت می‌کنن و این رقابت برای اینکه چیز خاصی به دست بیاری نیست خود این رقابت م خود این بازیست که مسئلهست فوتبال یعنی بازی فوتبال بنابراین برای جامعه یونانی جامعه اساسش بر صحبت کردن مدامه نه بر اری که همه یه جور فکر بکنن بنابراین همه با هم اختلاف نظر دارن ولی چون گفتگو می‌خورن این اختلاف نظر مایع وقای جامعهست نه مایع فروپاشی جامعه حالا اگر بخوان هر کاری بکنن هر کاری هر کاری از به اصطلاح شکار کردن تا فلسفه ورزیدن همه چیز فقط و فقط در ارتباط زبانی در گفتگو و با تفاهم انجام میشه یعنی با تفاهم تفاهم غیر از توافقه با تفاهم یعنی این ارتباط موجب میشه که تفاهم پیدا کنن و این تفاهم موجب میشه که دنیای خودشون رو چنان که میخوان مدام بسازن و به صورتی که به صورت عادلانه در مورد معیارها و قواعدی که برای همه یکسانه این اختلافات کاملاً در اون چهارچوب به اصطلاح تبدیل بشه به یک موتور محرکه نه یک نیروی ویرانگر خب پس سخن گفتن و گفتگو کردن نه تنها اساس سیاست و جامعهست که میشه اساس همه چیز یعنی معنای کلمات در جایی مثل قرآن نوشته نشده در فرهنگ‌ها نوشته نشده به اصطلاح یک در نزد کاهنان و عالمان و شاعران نیست بلکه معنای کلمات فقط و فقط در جریان ارتباط بین افراد هست که تولید میشه پس حقیقت واقعیت قانون حق همه این چیزها فقط و فقط در جریان ارتباط هست که معنا داره خارج از این ارتباط نه خدایی به اون‌ها میگه که چه بکنید و چی نکنید خدایان یونانی قدرت به اصطلاح به دست گرفتن سرنوشت انسانو نداشتن برای انسان قانون نمی‌گذاشتن انسانو فرمان نمی‌دادن پس انسان خودش قانون می‌گذاشت خودش عمل می‌کرد و این کارو در به اصطلاح در ارتباط جمعی انجام میداد و بنابراین جامعه یونانی یک جامعه ذهنیه جامعه به اصطلاح جامعه اید مبتنی بر ایده است یعنی دولت یونانی ایده است یعنی تصور ذهنی مشترک بین افراده یک چیز خاص نیست به همین دلیل بر خلاف تمدن‌های دیگه دولت یونانی یا تمدن یونانی تنها تمدنیست که در تاریخ جهانی شد به دلیل اینکه مربوط به کله آدمه یعنی من ما می‌تونیم در هموطن باشیم ولی در یک جامعه استبدادی بخوایم تغییرش بدیم می‌تونیم تغییر بدیم چرا تو این تغییر تو ذهن ماست ذهن ما اون تغییر ایجاد من و شما توافق می‌کنیم که حکومت دموکراتیک رو جایگزین حکومت استبدادی کنیم همین کافیه همین موجب میشه که استبداد تبدیل بشه به دموکراسی. دموکراسی یه سری آهنآلاد نیست که با تریلی بیارن یه جا بسازن بلکه دموکراسی اون ایده‌هاییست که در ذهن آدم‌ها و در جریان ارتباط شکل می‌گیره و به اصطلاح واقعیت عینیشون رو بر اساس او در حقیقت تغی تغییر میده. پس برای یونانیان این جهان جهان انسانی جهانیست آفریده انسان نه اینکه انسان بلکه انسان‌ها و جهانیست که بنیادش بر زبان به خاطر همینم هست که لوگوس کلمه کلیدی لوگوس همزمان به معنای عقل و زبانه عقل از زبان جدا نیست برای یونانی‌ها عقل عقل و زبان یک پدیدن. شما وقتی حرف می‌زنید دارید به اصطلاح همون اندیشه‌هایی که با خودتون حرف زده بودیدو به بیرون از بدنتون منتقل می‌کنه وگرنه اندیشه شماست. شما چه با دیگران حرف بزنید چه با خودتون حرف بزنید دارید می‌اندیشید. خود اندیشیدنم فقط گفتگوست. یعنی حتی شما وقتی تنهاییید شما اندیشیدن شما اندیش یک گفتگوییست بین خودتون و یک خود دیگرتون یعنی خودتون رو د تا فرض می‌کنید و شروع می‌کنید با همدیگه حرف بزن مثل یه نفر که میرید در آینه و به این دلیله که برای یونانی‌ها چیزی به نام سرنوشت محتوم وجود نداره جهان جهانیست که انسان انسان جاودان نیست انسان نیراست و اینکه انسان نیراست سرشت انسان رو تراژیک می‌کنه خیلی غمگیزه پر از تناقضه اما این مربوط به سرشت این جهانه خدایانی نیستن که اراده خودشونو بر انسان‌ها تحمیل کرده باشن پس انسان در عین اینکه در یک به اصطلاح جهان طبیعی مقدر به دنیا میاد اما توانایی ساختن جهان مطلوب خودشو داره. جهان انسان یونانی جهانی نیست که در خارج باشه در ذهنه. به همین دلیل مدام می‌تونه تغییر پیدا بکنه. یونانی‌ها اولین مردمی هستن که قانون اساسی نوشتن و یونان تنها جاییست که در درش وکیل وکالت دادگستانی معنی داره. اساس الگوی فرهنگ غربی بر اساس مفهوم قانونه و قانون در غرب مفهومش تاریخش و کارکردش هیچ ربطی به ما نداره ما هیچ موقع قانون نداشتیم ما چه در دوران اسلام چه قبل از اون همواره قانون الهی داشتیم شریعت در زرتشت دیانت زرتشت شریعت داریم در اسلامم شریعت یعنی قانون رو و بد رو باید و نبایدو انسان نمی‌تونه تعیین کنه به همین میزان زبان ما زبانیست نیست که اذان ما نیست زبانیست اذان خداوند زبان مقدس یعنی ا خداوند وقتی انسان رو می‌آفرینه اوست که نام‌ها رو به او یاد میده پس معنای کلمات دارایی خداوند میده یک چیز ثابتیست که خداوند تعیین کرده من در تعیین این معنا این کلمات هیچ نقشی ندارم وگرن حتی اگر یه زندگی کنم پس من درون جهانی زندگی می‌کنم که قوانینش تمام نوشته خداست و من فقط چاره‌ای جز تسلیم ندارم. به همین دلیل وقتی که دچار فاجعه میشم یک زلزله میاد و تمام شهر دیار منو آب میب زیر خاک می‌بره من اون رو تقدیر خداوند می‌دونم. می‌دونم که این کار خداست. خدا خشمگین شده و این حق اوست و توانایی اوست و من هیچ جایی اعتراض ندارم. اگرم یه خوشی به من برسه خدا رو شکر می‌کنم. هیچ‌کدام از این‌ها در اختیار من نیست. بنابراین نه جای شک به اصطلاح شکایتیست و نه جای غروری. من در هر حال یک بنده کاملاً بی‌راده در برابر اراده خداوندم. خب تاریخ ما اینجوری شکل می‌گیره دیگه. تاریخ ما اینجوری نوشته میشه. تاریخیست که تاریخ انسان‌های انسان‌هاییست که با اراده خودشون جهان خودشونو نساختن. وقتی عصر جدیدم میشه درسته که حالا ما خیلی چیزا رو از غربیا می‌گیریم با اسلام بد میشیم اسلامو ول می‌کنیم نمی‌دونم با آداب و رسوم سنتی کاملاً وداع می‌کنیم ولی این ظاهر داستانه. خودآگاه تاریخی هر فرهنگی بسیار بسیار دشوار و پیچیده است و اینطور نیست که یه شخصی بتونه تصمیم بگیره که از امروز من مسلمون نباشم و الگوی جهان ذهنیش کاملاً تغییر کنه نه ما بیدینامونم مثل مسلمانونم عمل می‌کنن کمونیست بودن ما هم مثل شیعه بودن ما حالا اگر خواستیم بعداً میشه توضیح میدیم برای یونانیست که این انسان آزاد در یونان انه که تمدن مدرن رو به اصطلاح شکل میده ۲۰۰۰ سال بعد پس این تمدن مدرن محصول یک الگوی فرهنگی خاصیست که در یونان به وجود اومد و در هیچ جای دیگه به وجود نیومد پس انسانی که میخواد آزاد باشه یعنی می‌خواد کنترل خودشو کاملاً به دست خودش داشته باشه انسانیست که آزادی براش میشه آرمان مطلق و بالاترین آرمان و تمام هراسش، تمام کابوسش اینه که نکنه آزادی من بدون اینکه من حس کنم از جانب یک نیرویی نادیدنی سلب بشه. مهم‌ترین وسواس وسواس دیوانه کننده و بیمارگونه و خودآزار انسان غربی وسوسش به دو چیزه. یکی واقعیت و یکی آزادی و اینا د تاشون به هم ربط دارن چون مدام در حراس از این هست که نکنه من ارتباطمو با واقعیت از دست داده باشم چرا برای اینکه اگر من ارتباطم از واقعیت از دست داده باشم و دچار توهم شده باشم یعنی که من آزادی خودمو از دست دادم چون آزادی فقط در واقعیت ممکنه در وقتی انسان در جهان واقعی زندگی می‌کنه می‌تونه عمل آزاد داشته باشه اگر در توهم باشه که نمی‌تونه عمل آزادان انجام بده. من در خواب که نمی‌تونم عمل آزاد ان انجام بدم. هرچه در خواب می‌گذره یک تصاویریست بدون اختیار من. پس کابوس انسان غربی از تالس تا فیلسوف امروزی این هست که من در برابر گسست از واقعیت که می‌تونه به هزار شکلی مختلف به وجود بیاد در برابرش حساس باشم و مقاومت کنم. فلسفه یعنی اندیشیدن برای اینکه انسان در از توهماتش آگاه بشه تا بتونه به آزادی برسه. آزادی هم چیزی نیست که شما بهش برسید. آزادی یعنی عمل آزاد. عمل آزاد بر اساس قانون. پس شما زمانی می‌تونید عمل آزاد بکنید که در واقعیت باشین. تمام فلسفه غرب فلسفه که میگم یعنی اندیشه غرب. چون در غرب فلسفه غیر از فلسفه برای ماست. جهان غربی جهان فلسفیست یعنی تمام دنیاشون از آشپزیشون تا خوابشون تا معماریشون تا تکنولوژیشون تا عروسی و سوگواریشون همه در یک جهان فلسفیست یعنی چی در جهان فلسفی یعنی جهانی که خودشون آفریدن بنابراین می‌تونن درباره هر هر چیزی که ساخته شده خودآگاهانه است و دربارهش اول با همدیگه گفتگو کردن و مدام گفتگو دارن به همین دلیله که می‌تونن از معنای کلمات بپرسن سقراط می‌پرسه عدالت چیست فضیلت چیست این چیه اون چیه شهر چیه قانون چیه چون قدرت تغییر رو همه چیز رو در توانایی خودشون می‌بینن بنابراین با آگاهی با همدیگه صحبت می‌کنن و چیزا رو تغییر میدن برای ما چنین نیست برای ما انسان ایرانی به دلیل اینکه خودش رو کاملاً بی اراده می‌دونه ناتوان می‌دونه، فاقد اراده می‌دونه در تغییر چیزی. بنابراین برای او معنا نداره که با دیگران حرف بزنه. ما انتخاب نکردیم که قاجاریه بیاد سر کار. مردمی که در اون زمان زندگی می‌کردن اومدن قاجاریه، رفتن قاجاریه، ظلم قاجاریه، نمی‌دونم اینا هیچ کدوم چیزی نبود که تو بتونی پیش از اون از راه توافق با دیگران به دست بیاری. چیزی بود بدون توجه تو بدون خواست تو بی بی‌اعتنا به سود و زیان تو میامد و می‌رفت مثل شب و روز پس ما شدیم یک به اصطلاح فرزندان یک فنگی که یک بر اساس تقدیر بنا شده ما اون تقدیر در ذه ذهنیت ایرانی نقش کلیدی داره همه چیز رو خداوند می‌خواد در از زمان زرتشت تا الان جهان آغازی دارد و پایانی و انسان در لحظه‌ای میاد و در لحظه دیگری میره اون که جان داده جان می‌گیره و از اونجا که آمده همونجا برمی‌گرده هم پس برای ما حرف زدن با همدیگه در در قالب دیالوگ به معنای یونانی و برای رسید ند و توافق برای ساختن جامعه نیست ما حرف می‌زنیم یا حرف زدنمون بر اساس نیاز مشترکیست که داریم مثل بازار یا بر اساس اینه که کی زور داره تو خونه پدر حرف می‌زنه در جامعه حاکم حرف می‌زنه در مسجد آخوند حرف می‌زنه پس یه نفر حرف می‌زنه و دیگرانهم گوش میدن یعنی زبان یک کارکرد کاربرد و توانایی به اصطلاح زورگویانه و اقتدارگرایانه داره فرمان فتوا اندرس و غیر از این باشه میشه ارتدا مرگ این باعث شده که ما در فرهنگمون از فیلسوفان بگیرید تا شاعران گرچه زبان رو برخلاف یونان یونانیان ما می‌پرستیم اگر شما مسلمون باشید زبان عربی زبان قرآنه و مقدسه به همین دلم ترجمه قرآن معتبر نیست در برای عبادت عربی هم میشه بهترین زبان دنیا اگر ایرانی هستید ایرانی میشه زبان فارسی برای شما میشه بهترین زبان ب اصلاً میشه شاهنامه میشه برای شما مثل قرآن برای مسلمان‌ها شیخ بهایی درباره مثنوی مولوی میگه که مثنوی معنوی مولوی هست قرآنی به لفظ پهلوی من نمی‌گویم که عالی جناب هست پیغمبر ولیت می‌خوام زبان فارسی تقدیس میشه انقدر کسانی که با او سخن میگن شیفته این زبان هستن که دیگر زبان‌ها رو در برابر او گنگ می‌دارن اگر شما به اصطلاح یا کردید، ترکید از هر قوم و زبان دیگری هستید رابطهتون با زبان رابطه با یک نیروی رازآمیز جادویی و قدرتمندیست که سرشت الهی داره و شما در به اصطلاح نعمتیست که به شما از جانب خدا داده شده خدا می‌آموزه و خداست که معنی به کلمات میده و شما در حقیقت یک کسی هستید که مثل اعضای بدنتون نعمت استفاده از اونا رو دارید. ما زبانو اینجوری می‌فهمیم و می‌شناسیم. بنابراین هیچ ترسی هم نداریم از اینکه زبان یه چیزی باشه که بخواد ما رو فریب بده. این آدما هستن که فریب میدن. در نتیجه اگر کسی به ما دروغ گفت فریب خوردیم ما میگیم طرف به من دروغ گفت. اینجوری دروغ گفت و دروغ گفتن یک چیز پیچیده‌ای نیست خیلی شما دروغ رو حتی اگر کشفم نکنید یه یه چیز غیر قابل تشخیص نمی‌دونید و و کار شیطانم هست و کسی که به شما دروغ میگه کسیست که نیت دروغ گفتن داره یعنی فریب خوردن شما محصول اراده خودآگاهانه یه آدم شریده پس تمام تاریخم اینجوری شما تفسیر می‌کنید. هرچی که خوب پیش آمده محصول یک اراده خوب هست و هرچه که بد بوده محصول اراده بد. در تمام دعواهای ما با همدیگه از زمان کورش تا الان تبدیل میشه به دعوای دینی، تبدیل میشه به دعوای کفر و ایمان. یعنی اگر کسی با من عقیده مشترک نداشته باشه آدم خوبی هم نیست و اگر کسی به اصطلاح از هم عقیده من باشه هر کاری که بکنه درسته شیعه در فقه شیعه یه حدیثو اگر شیعه بگه میشه روایت کنه میشه قبول اگر همون حدیث که سنی بگه نه قبول نیست پس آدم آدم‌هایی که این سخنی رو بیان می‌کنن. اون آدم‌ها معیار پذیرش یا پرد یک گفته هستن. نه اون گفته. هر سخنی به اعتبار سخنگوش تقدس پیدا می‌کنه یا تبدیل میشه به کتب زاله مثل کسروی باید آتیشش بزنیم و رابطه ما با حق زبان رابطه ایمان یا انکاره. ما حتی زبان رو لازم نمی‌دونیم که بفهمیم. فهم زبان برای ما مهم‌ترین نقشه زبان نیست. ما زبان رو در بسیاری مواقع به شکلی به کار می‌بریم که شکل آیینیه مثل نماز خوندنمون، مثل حافظ خوندنمون، مثل خیلی از چیزهای دیگه که به اصطلاح نمونه‌های دیگه که برای ما مهم نیست که این معناش چیه بلکه یه رابطه ورا معنایی داریم با اون. به قول شایگان ما حافظ می‌خونیم که حال کنیم. همهم باهاش حال می‌کنن بدون اینکه لزوماً اونو بدونن بهش بفهمن یا قرآن در غرب در فرهنگ غربی کاملاً متفاوته زبان به دلیل اینکه یک پدیده انسانیست که فقط و فقط در جریان ارتباط با انسان‌ها وجود داره و خارج از اون وجود نداره زبان در کتاب‌ها نیست زبان فقط و فقط زمانیست که یک سخنویی به اون زبان وجود داشته باشه و سخن یا بنویسه بدون سخنگو زبان وجود نداره ولی در اسلام نه قرآن قبل از تولد قبل از پیدایش آدم در حقیقت وجود داره چون میگن لوح چی میگن آدم از بید این شد در یک لوح محفوظ در عالم جاودانه الهی وجود داره زبان یه پدیده‌ای نیست که برای ارتباط بین انسان‌ها ساخته شده باشه پس مسئله اصلی و مسئله دوم انسان غربی از دیرز تا امروز اینه که چون آزادی آروان منه و این آزادی وابسته است به ارتباط خاص من با دیگران از راه زبان یعنی من یه زبان رو اگر به شکل ارتباطی برای گفتگو با دیگران به کار ببرم می‌تونم من خودم رو آزاد بدونم می‌تونم معنای حقیقت رو بفهمم می‌تونم معنای واقعیت رو بفهمم می‌تونم به کلمات معنی بدم همه چیز در ارتباط با دیگرانه پس تهدید زبان تهدید آزادیست و تهدید آزادی یعنی مرد یعنی همچین از هم می‌پاشه جامعه دیگه وجود نخواهد داشت پس سلامت زبان برای انسان غربی یک اهمیت حیاتی داره انسان زبان اوست و خودش رو خارج از زبان نمی‌تونه تصور کنم هرچی که من حس می‌کنم فقط به شکل زبانی حس می‌کنم حتی عواطف خودم رو تا اسم نداشته باشم من نمیتونم درکشون کنم و جزء اون زبان من هیچ چیزی به نام واقعیت بیرون این زبان نمیتونم بهش دسترسی داشته باشم پس هر زیانی بر این زبان وارد بشه یعنی زیانی بر انسان وارد شده. حیات و ممات انسان کمال و نقص انسان تواهی و به اصطلاح والایی انسان همه مربوط به زبانه و زبان میشه [موسیقی] اساس تمام جهان او از جهان از علم فیزیک و ریاضی و شیمی گرفته تا هنر و ادبیات و دانش و این زبان یک زبانیست که بر خلاف زبان قانونه خود زبان قانونه و مف یعنی یونانی‌ها بودن که برای اولین بار گرامر رو ابداع کردن برای اولین بار منطقو ابداع کردن و زبان رو به صورت سیستماتیک به کار بردن و این زبان سیستماتیک جهان سیستماتیکا یعنی جهانی که با هم هماهنگه برخلاف ما که جهان ما یک جهانیست خیلی پر از تناقض پر از ناسازگاری به خاطر اینکه ساخته ما نیست خاطر ما اینو درست نکردیم به همین دلیل ما نسبت به تناقض نسبت به ناسازگاری اجزای مختلف جهان خودمون بی‌تفاوتیم اصلاً برامون مهم نیست ولی برای یونانیان تناقض یک آفت مرگار هست تمام علم و فلسفه غرب بر اساس اصل امتناع تناقض ساخته شده اخلاق و حقوق غرب بر اساس عدم سازگاری بر اساس وجوب سازگاری حکم وجدان با عمل شماست یعنی عملتون باید با حکم وجدانتون یکی باشه اگر نه شما غیراخلاقی هستید اخلاق یعنی اونچه رو که وجدان میگه شما عملم بکنید تضاد بین عمل و به قلب میشه بیخلاق همون طور که تضاد تناقض در ریاضیات میتونه به اصطلاح ضد ریاضی و غیریاضی همه این‌ها نشون میده که چرا غربی‌ها چیزی به نام پروپاگاندا رو تعریف کردن و چرا از زمانی که در کلیسا متولد شد تا امروز یکی از مهم‌ترین قلمروهای فکری ذهنی و مهم زندگی اونهاست و پروپاگاندا روز به روز از نظر تئوریک و از نظر تحقیقات دانشگاهی در حال گسترشه و از اون طرف در عمل هم مهارت‌ها به اصطلاح شگردها و سازوکارهای او مدام در حال پیچیده ترن هست یعنی الان کسانی که دارن پروپاگاندا رو اداره می‌کنن علیه جایی آدم‌هایی هستن که باید تخصص خیلی بالایی داشته باشن و یک نفرم نیستن یک جمعی باید باشن یه گروه به خاطر اینگن یک نفر نمی‌تونه بر همه ابعاد قضیه تسلط داشته باشه به همین دلیل هست که مثلاً جمهوری اسلامی حداقل در خیلی از دوره‌ها نیروهای کارآمد و متخصصی برای اداره پروپاگانداش نداشته و بیشتر از چین و روسیه در حقیقت دعوت می‌کردن و بهشون پول می‌دادن اینا براشون کار می‌کردن خیلی کشورا میتونن این کارو بکنن صدامم می‌کرد غذا اضافی هم می‌کرد. یعنی شما قشنگ شرکتهایی هستن که شما میرین اونجا آدما رو استخدام می‌کنید و مثل اینکه میخواین خونه بخرین مثل اینکه میخواین یک کارخونه درست بکنید اونام مثل مهندسی استالین می‌گفت مهندسان روح بشری پس اگر اینطور باشه ما تا الان خیلی قضیه رو ساده گرفتیم خیلی تصوری که از پروپاگاندایم انقدر تصور ساده‌ای بوده که قطعاً در برابر پروپاگاندا بیش از اونکه تصور کنیم تأثیر پذیرفته و بیش از اونکه مخیله ما راه پیدا بکنه ما ارادهمون مغلوب اراده قدرت شده بدون اینکه بفهمیم و و تشخیص این توهم پی بردن به این توهم بسیار دردناک و به اصطلاح تراژیک باید ما رو هوشیار بکنه، بیدار بکنه چون اگر زندگی آینده ایرانی‌ها قرار بشه بر اساس یک الگوی دموکراتیک ساخته بشه، دموکراسی بدون امکان گفتگوی تفاهم بخش بین شهروندان ممکن نیست. شما در دموکراسی نمیتونی مثل استبداد بگی من میخوام حکومت اینجوری باشه. مثلاً الان ما این‌جوری حرف می‌زنیم دیگه. ما می‌خوایم جمهوری اسلامی بریم فلان چیز بیاد. غربی‌ها اینجور حرف نمی‌زنن. یعنی غربی‌ها فکر نمی‌کنن که یه نفر می‌شینه می‌تونه برای خودش ت رأی خودشو داشته باشه و حق داره که دنیا شبیه اون چیزی باشه که اون می‌خواد. او می‌دونه که از معنای جدول ضرب گرفته تا شکل حکومت و یکایک قانون یک فراآیندیست جمعی و در جریان ارتباط. در اندیشه غربی در ذهن غربی سیاست یعنی هنر همزیستی از راه توانایی اغناع یکدیگر وقتی امکان گفتگو از بین میره خشونت آغاز میشه سیاست در برابر خشونت به کار میره برای ما سیاست یعنی قدرت یعنی پدرسوخته بازی برای برای گرفتن قدرت که خیلی هم موجه می‌دونیم دیگه این فلان کس خیلیهم دوست داریم به ماکیالی بدبخت ارجاع بدیم آره قدرت که می‌خوای هر کار دل بخور سیاست برای ما یه چیزیست کاملاً فارغ و تهی از اخلاق وقتی که کسی که قدرت می‌خواد میگن سیاست پدر مادر نداره برای غربی‌ها نه چون کهه سیاست مربوط به قدرت یافتن یک نفر یا بیگروه نیست بلکه مربوط به ساختن تمام جامعه است پس این تمام جامعه در شکل دادن و حفظ او باید با همدیگه گفتگو و تفاوم کنن پس نیاز هست به معیارها، قوانین و به اصطلاح قواعد مشترکی که همه در برابر شکسان باشن. قانونی به وجود اومده یعنی مفهوم قانون به مفهوم غربیش یعنی آونچه که همه در برابر او مساوین. یعنی هر عملی، هر گفته‌ای، هر به اصطلاح خواسته‌ای بر اساس موازین مشترک سنجیده میشه و در در نتیجه مانع از این میشه که کسی بتونه اراده خودشو برای دیگران تحمیل بکنه. هرچی که براش توافق میشه در خدمت اون چیزیست که بهش میگن مصلحت عمومی. در فرهنگ ما اینجور نیست. ایران امروزو نگاه بکنین در حقیقت از این جهت که می‌بینید می‌بینید که بسیار بسیار نگران کننده است. جامعه که هر با همدیگه اگر حرف بزنن به ندرت حرف می‌زنن برای اینکه اختلافات همدیگه رو بفهمن. حرف می‌زنن برای اینکه اختلافاتو همدیگه از بین ببرن. اتحاد متحد بشید الان مثلاً وقت دعوا کردن نیست وقت بحث کردن نیست وقت این حرفا نیست باید متحد بشیم متحد بشیم فلان کارو بکنیم یعنی ما مطلقا دنبال این نیستیم که اندیشه‌هایی رو براش توافق کنیم و بر اساس اندیشه‌های توافق شده عمل مشترک انجام بدیم ما میخوایم یک نظر بر دیگران تحمیل بشه و همه همون کاری که اون فرد میخواد انجام بدن دیگه فکرم نکنن بدون اینکه فکر کنن سؤال کنن حالا برن پ سر آخوند برم پر سر شاهزاده یا پشت سر هر کس دیگه چنین جهانی که ما ایرانی‌ها داریم میشه حاصل خیس‌ترین و پرسودترین سرزمین برای کاشتن بذر پروپاگاندا فریب دادن آدما در چنین فضایی آب خوردن جامعه که هیچگونه نه حساسیتی به پروپاگاندا داره و نه دانش و به اصطلاح آموزشی در این زمینه می‌بینه و در نتیجه همه فکر می‌کنن به طور غریضی همه چیزو می‌دونن و همه فکر می‌کنن که نظر شخصی اون‌ها درسته چون اونا باور دارن پس حقیقتم داره و در نتیجه با کسانی که متفاوت فکر می‌کنن به عنوان یک تهدید نگاه می‌کنن منتقد در جامعه ایرانی چه منتقد فرش باشه چه منتقد قانون اصولاً به چشم یک تهدید دیده میشه مثل فرخقای دایجان ناپلئون که از اومدنش که هیچکس خوشحال نمیشه پس ما باید اگر بخوایم دموکراسی به شیوهی که غربی‌ها تجربه کرده داشته باشیم یعنی کهه مشکل تا الان در تاریخ ما از زمان حمله اسکندر تا همین جمهوری اسلامی ما قربانی شکل و شکل و نوع تصورمون از همه چیز شدهیم ما قربانی عقاعد ذهنیمون هستیم نه قدرت بیرونی این قدرت بیرونی نیست که ما رو به زنجیر کشیده بلکه این نوع فکر کردن من هست که باعث شده اون این قدرتو پیدا کنه این همه چیزو عوض می‌کنه ما آماده هستیم برای پذیرش همچین چیزی آماده‌ایم که قبول کنیم که انقلاب ایران ولو اینکه من قربان اون شدم ولی نمی‌توانست اتفاق بیفتد اگر من به شکلی فکر نمیکردم و عمل نمیکردم به شکل متفاوت عمل می‌کردم یعنی هر عملی به صرفاً با اراده خواسته عمل کننده تح پیدا نمیکنه بلکه یک میدان مستعد میخواد اگر میگیم که آخوندا مردم فریب دادن جمهوری اسلامی مردم فریب دادن ما همیشه میگیم یعنی اون آدم بدیم ما آدم خوبیم ما معصومان جاودانه تاریخیم که همیشه اسیر دست اهریمن بودیم خودمون هیچ مسئولیتی هیچ قدرتی هیچ کاری نبوده که بتونیم بکنیم و نکردیم در حالی که این خلاف شکل اندیشیدن انسان آزاده انسان آزاد به دلیل اینکه خودشو در تغییر موقعیتش آزاد و توانونه بنابراین خودشو در برابر وضعیتی که هست مسئول می‌کنه اگر یک برده‌ای تصمیم بگیره برده نباشه دیگه اربابی هم وجود نخواهد. پس برای رهایی از بردگی نباید بر ارباب شورش کنه بلکه باید بردگی شورش کنه وگرنه بروابی هم فائق بیاد یه ارباب دیگه جای اون رو می‌گیره. او باید از بندگی خودش رو نجات بده نه از اربابی که او رو به بندگی کشیده این یعنی که ما در یک وضعیتی هستیم که خیلی وحشتناک‌تر از اون چیزی که تا حالا تصور کردیم ولی برخلاف به اصطلاح اون تفکر غالب تا امروز ما فکر می‌کنیم ناتوانیم ضعیفیم و نمی‌تونیم تغییردهنده اصلی باشیم. باید نتانیاهو بیاد. خامنه‌ای باید بمیره یه معجزه‌ای بشه اون تغییر دهنده اصلی ما اگر بخواهیم و بیاندیشیم تغییر اتفاق میفته. اگر نخواهیم نیاندیشیم و تغییر رو فقط در کف یک منجی آسمانی یا بیگانه ببینیم هیچ چیزی تغییر نمی‌کنه. اسکندر آمد و به اصطلاح عمر آمد و سربازان اسلامی آمدن و مغل آمد و صفوی آمد و پهلوی آمد و خمینی آمد ما همون آدمایم شما وقتی تاریخو می‌خونی ما هیچ تغییر نکردیم شکل هم قبل عمل زندگی می‌کنیم شما تاریخ بیحقی رو بکنین کله دم رو بکنید مثل دنیای جمهوری اسلامیه وقتی فضای جامعه رو تصویر می‌کنه ترسه و سرکوب و یواش حرف زدن و بی‌اعتمادی و همین چیزی که الان هست ما فکر فکر نکنیم که قبل از این خیلی دنیا قشنگ بوده بم این شکل زندگی کردن یعنی نوع حساسیت‌های ما نوع درک ما از واقعیت باعث میشه که ما از تغییرش ناتوان باشیم و و همواره خودمونو با به اصطلاح یک معصوم تیرز ببینیم گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه و آب زمزم و کوثر سفید نتفد خب بنابراین ما باید امروز در برابر این وضعیت فاجعه باری که هست اولاً بدونیم که صادقانه بدونیم که اگر ما و جامعه ایران شکل دیگری عمل می‌کرد ما در یک وضعیت دیگری بودیم ما اگر در هر در برابر هر وضعیتی واکنش ما به ما تحمیل نمیشه ما واکنشمونو تصمیم می‌گیریم پس ما مسئول طول انتخابی هستیم که می‌کنیم در در واکنش به اون موقعیت و هرگز واکنش ما چیزی نیست در بیرون بلکه در ذهن من به از تخیل من برمی اگر من قدرت تخیل و تفکر قوی‌تری داشته باشم می‌تونم به واکنش‌های بهتری فکر بکنم اگر نه اگر اهمیت ندم فکر کنم که سیاست نمی‌دونم جامعه یه چیزیست که آدما هنرشو به طور غریضی دارن از دل مادر که بیرون میان می‌دونن سیاست چیو چگونه باید زندگی کرد و به ضرورت آموزش مدنی به سرعت جدی فکر نکنن خب طبیعتاً داستان متفاوت خواهد بود این غرب و این تمدن محصول ذهن انسان‌هایی‌ست که معتقد بودن این ذهن اون اون‌هاست که جهان رو می‌سازه. جهان ذهن اون‌ها رو نمی‌سازه. یعنی تمام این تکنولوژی و ارتش و پول و ثروت و اینا بر اثر شانس و بر اثر یه دست‌های پنهانی و طبیعت و آسمان نبوده. نه. محصول انسانیست که در یک نقطه به این نتیجه می‌رسه که ایده‌های ذهنی من می‌تونن کوه‌ها رو جابهجا بکنن و کردن. هواپیما و جت و موشک و زیردریایی از ذهن آدم‌ها ساخته شد. ب وجود نداره. پس نباید هیچ موقع این سؤال نادرست رو کرد که راه حل شما چیه؟ راه حل شما چیه؟ یعنی فتوا بده. یعنی حکم بده. راه حل برای ما یعنی اون چیزی که فقط و فقط در ارتباط در گفتگو در تفاهم جمعی می‌تونه متولد بشه. هیچ شخصی نیست که بتونه به تنهایی برای هیچ موضوعی راهحل پیدا بکنه. حتی برای مسائل شخصیش. ما انسان‌ها اگر بخواهیم زندگی بهتری داشته باشیم باید ارتباط بین جمعی رو مهم‌ترین عامل حیات خودمون بدونیم. انسان با جامعه زنده است. جامعه با ارتباط زنده است و ارتباط به اصطلاح نیازمندیهم هست که ما یه شکل دیگه رفتار کنیم. آنچه رو که می‌پنداریم حقیقت مطلق ندونیم که بخوایم بر دیگران تحمیل بشه بلکه عقادی بدونیم که در گفتگو باید همیشه اون‌ها رو از نوع سنجید. اندیشه‌هامون رو مقدس ندونیم بلکه اندیشیدن رو مهم بدونیم. جامعه به اندیشیدن مدام حرف زدن مدام نیاز داره. همه چیز بر اساس توافق انجام میشه و مدام در این توافق مدام در حال تجدیده. پس عقاعد مهم نیستن، کلمات مهم نیستن، صدیقه‌ها مهم نیستن، آنچه که در نهایت جهان ما رو می‌تونه به صورت انسانی بسازه اون چیزیست در ارتباط به وجود میاد و هرچه که در ج دران اون ارتباط تغییر کنه هیچ آسیبی به جامعه نخواهد داد. خب من یک چند تا جلسه دیگه خواهم گذاشت درباره پروپاگاندا چون انقدر این دامنهش گسترده است که الان من خیلی آمادگی ندارم که بخوام درس گفتار منظم بگذارم ولی الان یک در یک وضعیت به اصطلاح جنگی هستید اگر میخوایم واقعاً که این جنگ تمام بشه آسمان ایران امن بشه ایران روی آزادی و آبادی ببینه بدونید که هر کدوم از ما وظیفه داریم که پروپاگاندا رو بشناسیم و در برابر در برابرش مقاومت کنیم یعنی ما تبدیل میشیم اونوقت به سربازان ایران اگر میخوایم برا ایران رو حفظ کنیم اگر میخوایم ایرانو بسازیم اهمیت شناخت پروپاگاندا و مقاومت درباره او هرگز از موشک و توپوتا کمتر نیست اون موشک و توپوپتال پشتش یک پروپاگانداست. بدون اون پروپاگان نمی‌تونه انجام بشه. اگر ما در برابر پروپاگاندا مصوم شدیم دیگه استبداد به وجود نمیاد. ظلم به وجود نمیاد. کسی نمی‌تونه حق ما رو ضایع بکنه. قدرت خارجی امکان تجاوز به ما رو پیدا نمی‌کنه. زمانی که ما آدم‌ها به ارتباط با همدیگه اهمیت ندیم نیازی به دشمن خارجی نداریم. یه جامعه‌ای میشه که مثل یک تن سرطانی یک ویروسی از درون او رو می‌خوره و می‌خوره تا نامودش بکنه. پس ما ایرانی‌ها هر چقدر که نتانیاهو ایرانو نابود بکنه ما می‌تونیم با تفاهم با قدرت ذهنمون که جاییست دور از دسترس هر قدرتی هیچکس نمی‌تونه ذهن ما رو به اسارت بگیره ولاکه در زندان انفرادی باشه. ما با قدرت ذهن می‌توانیم تمام خرابی‌ها رو هزار بار آبادتر بسازیم. همون طور که آلمانی‌ها کردن، همونطور که ملت‌های دیگه‌ای کردن که در وضعیت بدتری بودن و بهعکس اگر این کارو نکنی نتانیاهو ببارونو تمام کنه هرچی که از آبادی بونده ما خودمون ایران می‌کنیم. مثل اونچه که در افغانستان در عراق در سوریه به وجود آمد. اون گسستگی اون خصومت و تنفرونی جامعه بسیار خطرناک‌تر از پیشرفته‌ترین سلاح‌های دشمان هست و این شگردا بدونیم که شگردهش یکی دو تا نداره مثل درست مثل دزدی می‌مونه مثل هنر می‌مونه مدام در حال پیشرفته‌تر شدن هست پس ما مدام باید آموزش مدنی رو از جمله آموزش در زمینه پروپاگاندا شناخت رسانه رو باید یه بخشی از زندگی عادی هر روز یه مطلبی راجعش بخونیم هفته‌ای یه بار یه یه نگاهی بکنیم که یا یه وب سایت خاصی بحث جدید چی هست مخصوصاً با این حش مصنوعی و توانایی دیجیتال انسان که بسیار مهارش سخته ما آسیب پذیرتریم یکی از حالا یه این نکته هم چون در گفتم میگم و دیگه تموم می‌کنم بحث یکی از شکردایی که بسیار بسیار رایج بوده در تاریخ و در عصر ما برای فریب دادن ذهن دیگران این بوده که طرف برای اینکه شما رو بدون اینکه فکر کنید بدون اینکه بسنجید بدون اینکه حتی درست به عواقبش آگاه بشید با یک مقایسه تاریخی ذهن شما رو به گونهی فریب بده که شما بدون اندیشیدن بدون سنجیدن اون رو قبول کنید. مثلاً من به شما میگم که نتانیاهو اگر ایرانو بزنه جنگ کنه ایرانو بزنه ساقط کنه حکومتو بلافاصله بعد ما ایرانیا که همهمون دموکراتیم ما که همهمون آدمای خوبی هستیم ما دموکراسی رو سه سود درست می‌کنیم من میگم نمیشه همچین میگه نه آقا در تاریخ خیلی شده هیتلر هیتلر اومدن نورههای متفقین آمریکایی زدن نابودش کردن بلافاصله در دموکراسی در اونجا برگشت و صنعت و تکنولوژی هم پیشرفت مثل ام در یکی از قدرتمندترین جهان شد من با یک نمونه شما زبان شما رو میبندم شما دیگه توانایی چالش گرفتن این ادعای منو ندارید و در نتیجه شما قبول می‌کنید یعنی من به شیوه‌ای صحبت می‌کنم که بدون اینکه شما رو با دلایل درست قانع کرده باشم با به اصطلاح یک شگردهای کاملاً مکار مکارانه و گمراهکننده شما رو مطیع خودم کردم شما رو بدون اینکه بفهمید ارادتون رو دزدیدم منتها شما نفهمید شما فکر کردید قبول کردید درست می‌کرد پس در صحبت کردن مواظب باشید چه در صحبت عادی چه در صحبتهای سیاسی تاریخ هرگز هیچ چیزی رو ثابت نمی‌کنه شما می‌تونید تاریخو به معنای مختلف به کار بگیرید. می‌تونید ازش استفاده کنید ولی استفاده‌ای که نمی‌تونید بکنید اینه که تاریخ طبری بخونین بگید به بین اینجا اینو نوشته اونو نوشته پس این اینطوره تاریخ با گذشته فرق می‌کنه علم تاریخ دانش تاریخ رشته تاریخ که الان یه رشته بسیار گسترده و چند به اصطلاح رشته‌ای هست یه چیزه اون چیزی که ما مردم به عنوان یه حافظه مشترک ازش به عنوان تاریخ یاد می‌کنیم یه چیزه و اون چیزی که آدم‌های شیاد مثل آخوندا مثل نمی‌دونم ایدئولوژی‌ها مثل حکومت‌ها مثل مستبد به کار می‌برن اون یه چیز دیگه هست پس مراقب باشیم که تاریخ یک کلمه بسیار خطرناکیه و در عین اون که جذابیت فوقالعاده‌ای داره توانایی حولناکی داره برای فریب دادن شما برای اختلال در عقل و در نتیجه ع سل و آزادی عمل شما تاریخ که اومد مواضع باشید تاریخ رو باید یاد بگیریم که تاریخ چیه چه معناهایی به کار میده و هیچ موقع هیچ حادثه‌ای ولو اینکه اتفاق افتاده باشه هرگز دلیلی برای اثبات هیچ چیز دیگری نیست من امروز یک در یه جلسه‌ای در تلویزیون ایران اینترنشنال در مورد همین بحث اختلاف نظر ایرانی‌ها با آقایی به نام آرش جودکی بحث کردم و واقعاً تأسف خوردم که این آقای که ظاهراً فلسفه خونده و در زمینه کار فلسفی مشغوله سال‌هاست و به یقین از من دانش بیشتری داره روایتی که از واقعیت کنونی و تصوری که در مورد اتفاقات آینده داره انقدر ساده لوحانه است انق انقدر خام و نابالغانه است که اگر کسی در آلمان با دکترای فلسفه در آزادی چنین تأثیر بپذیره از تبلیغات یعنی اینکه همه ما در برابر این تبلیغات بسیار آسیب پذیرتر از اون هست که فکر می‌کنیم میگه که چون که حالا می‌تونید گوش کنید میگه چون که اسرائیل در با زدن و نابود کردن نیروهای نیابتی ایران کاملاً موفق بوده چون حسن نصرالله رو کشته چون اونو کشته چون اینا رو نابود کرده پس اسرائیل هم خامنه‌ای رو می‌کشه هم رژیمو عوض می‌کنه هم ما دموکراسی درست می‌کنیم یعنی از یک اتفاقی در گذشته افتاده داره اثبات می‌کنه [موسیقی] پی در حقیقت اثبات می‌کنه یقینی بودن وقوع چیزی رو در آینده یعنی وعده‌های نتانیاهو رو به عنوان به اصطلاح حرف پیغمبر می‌گیرن چنان به حرفای نتانیاهو و ترامپ ایمان داره که اصلاً هیچ شکی اولاً در صداقت اونا نداره. ثانیا شکی در این کهه می‌تونن اون کاری که میخوان بکنن به ذهنش راه میده. از نتانیاهو و ترامپ خدایی ساخته که هرچی بخوان انجام بدن. میگم آقا این آقای نتانیاهو گفت زمانی که حمله کرد به حماس بعد از هفته اکتبر گفت هدف ما نابود کردن حماسه. ۵۰ هزار نفر کشته شدن. هدفشون برآورده نشد. اصلاً کاری نداره به تاریخ مطلقا به واقعیت کاری نداره یک در یک روایتی که دوست داره در ذهنش ساخته و حاضر نیست از بستر ابریشمی و حرید این رویای خوش بیرون بیاد. یعنی ما ایرانی‌ها به دلیل حکومت و خیلی اتفاقات دیگه روح بسیار آسیب خورده و زخمیده‌ای داریم. بسیار هزینه دادیم. بسیار رنج کشیدیم و در بعد از ۵۰ سال در یک درماندگی خشمآوری به سر می‌بریم که از کابوس او به راحتی می‌تونیم پناه ببریم به رویای توهمی خودمون و فکر کنیم که آدمای خیلی خوبی هستیم. ما داریم کار خودمونو می‌کنیم. ما اون کاری رو که باید بکنیم انجام بدیم. چیزی به نام مسئولیت برای ما پرسشش مطرح نمیشه انگار ما اگر من بگم دموکراتم پس من یک فردی دموکرات این جامعه هستم من برتر از سوسی هستسم که دموکرات نیست دموکراسی رو مثل مذهب با یه شهادتین میگیم طرف دموکراسی عمل ما عمل استبدادیست نوع به اصطلاح الگوی رفتار اجتماعی ما الگوی ارتباط اجتماعی ما نوع کاربرد زبان نوع به اصطلاح تصوری که از همه چیز داریم همان قدر استبدادی خشونت آمیز و ویرانگره که خامنه‌ای و خلخالی منتها فکر می‌کنیم که چون ما با اونا مخالفیم اصلاً متفاوتم هستیم ما می‌تونیم دموکراسی بیاریم نه ما اگر این حکومت ثابت بشه اگر همونجور که الان فکر می‌کنیم و عمل می‌کنیم عمل کنیم هیچ تغییری ایجاد نمیشه در حقیقت مستبد میره و مستبد دیگری میاد بدون که استبداد تموم شه پایان استبداد ما نیازمند ساختن یک مهدی خلاجی جدید هستیم انقلابی که در ایران موفق بشه با انقلابی که ما هر یک از ما علیه خودش بکنه موفق خواهد شد اول انقلاب علیه توهماتمون و این توهمات نمی‌دونید که چقدر از شرش راحت شدن دشوار هست انسان‌ها این‌ها قربانی توهماتشون هستند تا قربانی ظلم دیگران. انسان‌ها قربانی خودفریبی خودشون هستن تا فریب دیگران. انسان‌ها با دروغ‌هایی که به خودشون میگن نابود میشن تا دروغ‌های دیگر نشون میدن. پس ذهن ما، روح ما، جسم ما خیلی پیچیده تر از اون چیزی که ما فکر می‌کنیم و همیشه قربون صدقهش میریم. من که آدم خوبم. جامعه ایرانم که خیلی عالیه. همیشه ملت شریف و سعید پرور و خوب و گل و ناز و هیچ مسئولیتی برای هیچی قائل نیستیم. این یعنی کهه شما نیازی به نتانیاه‌ها ندارین. دیر یا زود کاری می‌کنید که پدر جد نتانیاه هم نمی‌تونه بهتون بکنه. پس احساس کنیم که در خطریم. یه مقدار نگران شیم. یه مقدار به قول فیلسوفان حس فاجعه داشته باشه. کتاسرفی سنس جامعه بی‌خیال انگار که همه چیز در کف اراده خداونده و خدا تضمین کرده دیگه کسی که میگه ایران از این وضعیت بیرون خواهد آمد ققنوسار برخواهد خواست این ایران جاودانه است این یعنی داره عین اون احمدژاد که به امام زمان باور داره حرف می‌زنه باور کنیم که تاریخ مطلقا به کسی توجه نداره. تاریخ بدون اعتنای به ما مدام در حال دگرگونیست. تضمینی به هیچ‌کس نداده. اینکه من عقاید قشنگی دارم هرگز موجب نمیشه که از خطرات بسیار ساده جان به در ببرم. جهان در این جهان قرار نیست که حق برطل پیروز بشه مگر در آخرالزمان. یعنی هیچ موقع. پس حتی اگه حق بدونم خودمو فکر نکنم که لزوماً در جان به سلامت خواهم برد. نه می‌تونم حق باشم ولی خیلی زودتر از باطلم نابود بشم. پس یک از تقدیل‌گرایی از باور به اتفاقات قطعی که در آینده خواهد افتاد. اسرائیل اینطور می‌کنه. ایران اونطور میشه. یک استاد یکی از بر برجسته‌ترین استادان ایرانشناسی که حالا نمی‌خوام اسم ببرم در پیرمرده در فیسبوکش نوشته که من دیشب تا صبح نخوابیدم بمبار بود ولی صبح که بیدار شدم نشستم سان خوردم با خیال راحت به خاطر اینکه این داره یه ایران جدیدی متولد میشه و این داره از خود این ایران این تولد از درون خود ایرانه یعنی ایران داره خودش رو یه ایران جدیدی می‌ذاره یک کسی که استاد دانشگاهه ۵۰۰ تا کتاب نوشته آمریکا تحصیل کردم در عرصه بین‌المللی اعتبار آکادمیک داره وقتی که چنین ایمان آخرالزمانی داره به یک چیزی بنابراین چه دلیلی داره که یک کار دیگه‌ای بکنه مسئولیت برای خودش قائل باشه اگه قراره ایران نجات پیدا بکنه پس منم چرا حرث بخورم در نهایت این نجات پیدا خواهد کرد تصورات و باورهای خطرناکی که ما رو از شناختن و تعهد مسئولیت مسوم می‌کنه به ما توانایی نادیدهی گرفتن مسئولیتمونو میده به ما توانایی توجیه انفعال رو میده به ما توانایی محق بودن اونچه که کردیم اونچه که هستیم و اونچه که می‌خوایم بخون ما بده باید پرهیز کنیم ما زمانی آزاد خواهیم شد که از زندان توهماتمون آزاد شده باشه مدرن نیته با شک آغاز شد شک دکارت شک دکار یعنی کهه تبر به قول نیچه برخیز و با پتک بیانش یعنی کار ما شناخت واقعیت نیست شناخت توهماته علم علم مدرن فلسفه همه این‌ها کارشون اینه که به خطای اونچه که بهش رسیدن پی ببرن قرار نیست چیزی اثبات بشه علم و فلسفه تاریخشون تاریخ خطاهاییست که در گذشته کردن و آنچه که اکنون می‌کنن منتها هنوز به خطا پی نبردن به علتش پی نوردن پس به جای اینکه به دنبال راه بهشت باشیم از شناخت راه‌های جهنم و لحظه‌ای غافل نشیم چون کاری که ما می‌تونیم بکنیم اینه که از جهنم دوری کنیم نه اینکه بهش بکنیم سپاسگزارم بله خیلی ممنون دوستان تشریف بیارید اگر نکته‌ای هست در باقی‌مونده وقتی که از اتاق مونده در خدمتتون باشیم. این رو عرض کنم که در گروه تلگرامی باق فلسفه من منابع زیادی راجع به پروگ پروپاگاندا گذاشتم و باز هم چند تا اضافه اگه دوستان میخوان بله خانم حسین شما نکته‌ای دارید؟ بله خیلی ممنون صحبت‌های جناب آقای خرجی رو شنیدم تا اهل حدودی متوجه به اصطلاح منظور ایشون از این مسئله شدم در ادامه همون اتاق هفته قبل بود که تحریم رسانه اینترنشنال در حقیقت بود ولی تعجب کردم که خودشون به اصطلاح گفتن که این رسانه رو باید بایکوت کرد ولی امروز گفتن که با این رسانه مصاحبه داشتن با آقای جولکی نخیر من با افغانستان ستان اینترنشنال مصاحبه داشتم نه ایران آها آها فکر کردم با ایران نه همسایان ولی خیلی بیگان بیگان آره به هر حال صحبتهای شما بسیار جالب و زیبا بود و تناقضات یه مقداری داشت توی چیزاش مثلاً اینکه خب مخالفت با اینکه یک نفر به عنوان حاکم همیشه حرف می‌زنن و مردم فقط گوش می‌کنن ولی خب می‌بینیم تو این اتاقها معمولاً صاحب اتاقم همچنین با همین صحبت‌ها انجام میدن چون من فکر می‌کنم این اتاقهای کلاپاسم شده یک سمبلی از حکومت‌ها مدیران حاکمانند و اون چت نویسان اون پایینم در حقیقت مردم و معمولاً دوست عزیز حکومت و جامعه با کلاب‌هاس فرق میکنه آره میگم گفتم یه سپل ی بهش میگن چی بهش میگن اشانتیون یا سیملیشن در حقیقت در حقیقت شما صحبت میکنی که ما الان دچار جنگ‌های پروپاگاندا هستیم یعنی طرفهای مقابل جنگ‌های تبلیغاتی طراحی شده و سیستماتیک دارن که این‌ها در حقیقت زمینه‌ساز جنگ‌ها هستن و بعد فرمودید که خب پروپاگان به صورت فردی که نمیشه گفتید که برای اینکه ایجاد پروپاگاندا بکنید شما بایستی جمعی باشید خب در جوامع استبداد زده‌ای که در حقیقت شما اجازه هیچ تشکلی رو ندارید در حقیقت مردم نمی‌تونن در مقابل پروپاگاندای حکومت پروپاگاندایی رو بسازن که بتونن با اون مقابله کنن به قول شاهر میگه کجا پر از مرغ که پر ندارد. وقتی که شما پرابال مردم رو می‌چینید اجازه صحبت و ارتباط رو نمیدید و خب جامعه یعنی ارتباط داشتن و گفتگو کردن. وقتی که این زمینهش رو نباشه شما در حقیقت نمی‌تونید در مقابل پروگان حاکم که با بودجه‌های کلان افرادی که در حقیقت چیز می‌کنن خود شما گفتید که حتی میرن می‌خرن یه همچین تبلیغاتی رو یه همچین سیستمی رو که براشون پروپاگاندا بکنه و مردم فریبی بکنه در حقیقت خب در یه همچین شرایطی که مردم هیچ امکان گفتگو امکان تجمعی ندارن روزنامه‌ای ندارن حزبی ندارن ارتباطات در حقیقت نیست و شما انتظار دارید که هر کدوم از ماها بیایم و در مقابل این جنگی که در حقیقت سال‌های سال حکومت به شیوه‌های مختلف زمینه ساز بوده بتونیم مقابله بکنیم و جلوی جنگ رو بگیریم. این واقعاً نمی‌فهمم به چه صورتی ما می‌تونیم که بدون داشتن به اصطلاح اون سیستم و اون شرایط یک پروپاگاندایی رو در مقابل پروپاگاندایی که با بودجه‌هایی که الان ساخته میشه انجام بدیم. این رسانه‌ها در حقیقت دارن این فضا رو می‌سازن دیگه. دارن توهمات رو به مردم میدن. دارن رویافروشی می‌کنن. کار رسانه‌ها در حقیقت همینه و یک نفری که در حقیقت هیچ نوع امکانی برای داشتن ارتباط سالم نداره بیاد جلوی یه همچین موجی رو بگیره که چیز باشه به نظر من اینکه همه مسئولیت‌ها رو بندازیم گردن افراد فرد شماها بودید که این کارو کردید همون پروپاگانداییه که آقای ظریفم میره میگه که مردم انتخاب مردمه این زندگی که دارن می‌کنن زندگیه که مردم خودشون ممون انتخاب کردن. من معتقدم این گفته خلایق هرچه لایق بله می‌تونه برای کشور آمریکا که ترامپ رو انتخاب کرده مصداق داشته باشه ولی برای کشور ما که شورای نگهبان با هزاران فیلتر و بعد تقلب در آرام برای شما یک نفری رو می‌ذارن اونجا که در حقیقت میگن که این انتخاب شماست. این یک دروغ و یک فریبه. این توهمات رو رسانه‌ها می‌سازن و به خورده آدم‌ها میدن. خوابشون می‌کنن. شما نگاه بکنین توی این ۴۰ سال چندین بار مردم اومدن که می‌خواستن این حکومت رو به عقب برونن. تلاش کردن با تحریم انتخابات سیلی بزنن به گوش حاکمان. بگن ما تو رو نمی‌خوایم. ما انتخاب‌های تو رو نمی‌خوایم ولی یک عده به اسم اصلاح‌طلب به اسم نمی‌دونم چیز توج بدید دوستان دیگه هم بشامین شین اومدن وسط و گفتن که شما انتخاب بین بد و بدتر بکنید و بعدم آقای خامنه‌ای اومدن گفتن خان اول جل تمام حکومت جان گفتید اینا رو قبلاً که گفتم ببخشید به هر حال این مسئله که بندازیم گردن مردم به نظر من یه کمی ناجوانمردان نیست خیلی ممنون بسیار خب من امیدوارم که شما که الان اینجا در روما آقای خلجی خب زیاد تشریف میارید فکر نمیکنم وقتی که دارن صحبت میکنن بحث حالا گفتگو و اینا همه مطرح شد به صورت خیلی ریشه‌ای هم صحبت کردم انگار شما اصلاً گوش نمیدید به صحبتا و این باعث رنجش ممکنه دوستان شنونده هم باشه خواهش می‌کنم که در روم که تشریف دارید حداقل تو اون ساعتهایی که صحبت میشه تعجب می‌کنم واقعاً خیلی نه بابک جان هفته گذشته که در رابطه با تحریم بود ایشون صحبت کردن بعدم گفتن من خستهم باید برم سؤالات زیادی ایجاد شده بود منم چند بار به اصطلاح فلفل زدم و توجه نکردم حالا به هر حال اگر موجب رنجش شدم ببخشید من میرم پایین مرسی اشکالی نداره اصلاً من نمیگم شما صحبت نکنید ولی این خستگی رو روی دوش کسی که صحبت کردید همچنان شما باقی می‌ذارید و دیگرانی که اینجا در حال شنیدن هستن چون به نظر می‌رسه اصلاً نشنیدید چه صحبتهایی شد وگرنه من غرض غرضم اینه که شما تشریف بیارید صحبت بکنید ولی صحبتهایی که مرتبط باشه و مشخصاً از این ناحیه باشه که اون چیزایی که گفته شد بارها و بارها آخه یه چیز عجیب غریبیه آقای مزک آقا جان من خوشحال میشم اگه بفرما بفرمایید کدوم قسمت از صحبتهای من مرتبط نبود ایشون نه ممنونم آقا متکرم در کنار واقعیت معنا توهمات و توهمات باعث میشه که آدم به آزادی نرسه در حقیقت رسانه‌ها دارن و پروپاگانداست که این توهمات رو به مردم میده مردم در مقابل این چه اهرمی دارن و چیکار می‌تونن بکنن که جلوی جنگو بگیرن این سؤال من بود حالا نمی‌دونم چرا شما می‌کنیم بیرف کنیم درست نه ممنونم آقا متشکر آقای مزک بفرمایید سلام عرض می‌کنم آقای بابک آقای خلجی صدای من میادش بله بفرمایید آقای بابک من اجازه هستش یه مطلبی رو در در واقع در جواب آقای محسن بگم یا نه؟ بله اگه کوتاه بفرمایید ممنون بله من سعی می‌کنم خیلی کوتاه بگم ببینید ایشون قبل از اینکه آقای خلجی صحبتشونو شروع کنن داشتن می‌گفتن که راه چاره اینه که ما رسانه‌های آزاد داشته باشیم از همه طیب‌ها بتونن بیان حرف بزنن گفتگو بکنن بعد از صحبت آقای خلجی ایشون داره یه چیزی میگه که کاملاً در تضاد با حرف قبلش و من برام سؤال شدهش ش که دقیقاً همین سؤالی که شما گفتین اصلاً ایشون گوش دادن اصلاً مطلب رو دنبال کردن یا فقط یه سری حرف اشکال نداره آقا موضوع دارینو رها کنیم اشکال نداره صحبتشونو کردن اش منم فنم بله بفرمایید شما نکته خوب من آقای خلجی من میخواستم در مورد اون سوالی که یکی از دوستان گفتن سؤال میلیون دلاری هست که حالا چیکار بکنیم من فکر می‌کنم شما بارها و بارها در خلال این اتاقهاتون به نوعی جواب این رو دارین من فکر می‌کنم این حلقه گمشده‌ای که شما همیشه ازش صحبت کردید و آموزش هست. من فکر می‌کنم راه چارهش همین هست که ما بیایم اول به خودمون آموزش بدیم و بعد دیگران رو دعوت بکنیم و در یه فضای آروم بتونیم آموزش بدیم به همدیگه. البته الان متأسفانه چون فضا خیلی احساسی هستش و تو این روزهای گذشته حالا من جاهای مختلفی که بودم حضور داشتم انقدر جو متشنجه و انقدر راحت آدم‌ها به همدیگه می‌پرن و به هیچ جمعبندی هم در نهایت نمیتونن برسن الان فکر میکنم حالا خیلی فرصتی نیستش ولی من داشتم امتحان میکردم ببینم آیا در یه همچین فضایی هم میشه ما این آموزش رو یا این دعوت به آموزش رو امتحان بکنیم. یه موقع‌هایی با یه سؤالاتی خیلی آروم شاید بشه این اتفاق افتاد ولی در نهایت فکر می‌کنم که تنها راه برون رفت ما از این بحرانی که ما الان شما راجع بهش بارها و بارها امروزم صحبت کردیم من فکر می‌کنم این آموزش هستش و اینکه ما باید اول به خودمون آموزش بدیم. ممنونم بله ممنون از شما. ببینید وقتی میگیم ما نیاز به آموزش چیزی داریم درست دلیله که بهش نیاز داریم ما چیزی رو نمی‌آموزیم که بهش نیاز نداشته باشیم پس وقت آموزش همین الانه ما زمانی که در خطر هستیم نیاز به اندیشیدن داریم زمانی که در خطر نیستیم برا چه فکر بکنیم تمام اونچه که در در به اصطلاح دستاوردهای بشری هست به ویژه در غرب همه واکنش انسان به بحران فلسفه فصفه علم دانش تمام این‌ها در واکنش بحران و خطر به وجود آمدن انسان‌هایی که در لحظه‌های بسیار حساس توانستن بیاندیشن و انتخاب کنن در انگلیسی کرایسس که میگن با که با کریتی به اصطلاح کریتیک هم ریشهست در اصل اصطلاح پزشکیه یعنی وقتی که مریض به یک حدی می‌رسه که حد مرگ و زندگیه و پزشک باید تصمیم بگیره یا جراحی بکنه یا نکنه یا این دارو رو بده یا نده لحظه حساس هست که شما نشون میدید پزشک حازقی هستید یا نه. مهم‌ترین نتیجه آموزش این هست که شما بتوانید در بحرانی‌ترین موقعیت بر عواطفتون، بر هیجاناتتون، بر فشارهای روحی بیرونی تسلط پیدا بکنید و چنان عقلانی و منطقی و اخلاقی بیاندیشید و عمل کنید که گویی در آرامش مح. تمام کتاب الان کتاب کانت که مثل یک کتاب ریاضی می‌مونه از نظر زبان وقتی می‌بینید این در دل بحرانی‌ترین موقعیت آلمان و اروپا نوشته شده از هراس آ کانت از جنگ‌هایی بود که هیچ حد و مرزی نداشت و تمام کوچه‌ها و خیابون‌های اروپا رو در حمام خون فرو برده بود از استبداد بود مسئله کانت یک چیز بود آزادی و صلح و تمام این نظم دقیق وحشتناکی رو بر خودش تحمیل می‌کرد که بتواند در اون موقعیت کاملاً منطقی بیانیشه. شما اگر کتابای فیلسوفای غربی رو بخونین اصلاً فکر نمی‌کنین که اینا در چه شرایطی نوشته شدن که رمان خشم و حیاوی پارتنر در یک کنار یک کوره آجارپزی سوزان در وسط تابستون در عرض ۶ هفته نوشته شده کتاب دکارت در گفتار در روش عقل در فرار در دورانی که فرار کرده بود از فرانسه به یک روستایی در هلند پناه برده بود در کنار یک به اصطلاح چیز شبینه‌ای که هیزام چندانی نداشت و غذایی برای خوردن نداشت در اون شرایط نوشته بود یعنی نوشته بود برای انسان نوشته بود برای جامعه و و اینکه حداقل این به دست کسانی برسه که بتوانن کمتر از او رنج ببرن اسپیوزا و دیگران من همه تاریخ بنابراین این تلقی که ما داریم از اندیشه فکر کردن و آموزش که مال آدمای مرفحین بیدرده ده خب بیاندیشیم که چیکار کنیم اگه حالمون خوبه اگه همه چی داریم اندیشیدن یعنی در موقعیت پرسش برانگیز در یک موقعیت به اصطلاح غیرقابل توضیح قرار گرفتید و اگر نتونید براش توضیح پیدا بکنید نمی‌تونید بر اون موقعیت مسلط بشید ما اگر الان فکر نکنیم که چرا ما از مشروطه تا الان این همه هزینه دادیم همش به جیب آخوندا رفته آخرشم که به دست غرب نابود شده اشکال کار کجاست؟ اگر اشکال کار در خودمون نبینیم پس بریم تا ۱۵۰ سال دیگه همینو ادامه بدیم اما اگر صورت مسئله رو به نحوی بازتعریف کنیم که ما رو در اون وضعیت قادر به تغییر قادر به تأثیرگذاری و مسئول ت عمل معرفی کنه اون وقته که شرایط تقی زمانی که من مسئولیت موقعیت خودمو بپذیرم اگر مسئول من نیستم اون که حکومت کردم اونم که قبلاً بوده بوده اونم که اسلام اومده اونم که اونجور میشه اونم که دست اوناست که اصلاً بحثی نداریم ما با هم ما با هم فکر حرف می‌زنیم با همدیگه فکر می‌کنیم در پی یافتن راه حل هستیم به خاطر مشکلی هست مشکلی رو می‌بینیم و اگر اون مشکل حل نشده به خاطر این نیست که حل ناشدنیه به دلیل اینکه من اونو بد فهمیدم من باید یک به اصطلاح شکل دیگری رو تعریف کنم که این بار بتونه حل بشه اون اون معادله‌ای که می‌بینیم حل نشده به خاطر اینکه بدتر شده. همه چیز در ذهن ماست. هیچ بحران و مشکلی که در خارج نیست. ماییم که میگیم اسم اینو می‌ذاریم بحران این وضعیتو. بنابراین اگر یک شکل دیگه به اون فکر بکنیم جدیتر فکر بکنیم از یه زاویه دیگه پیدا فکر بکنیم ما به راه حل خواهیم رسید. راه حل چاره‌ها محصول تخیلن. نه اکتشاف طلا نیستن. همشون تو ذهن خلق میشن. پس ب فکر کنیم چهجوری بیشتر تخیل کنیم تخیل خودمونو چهجوری پرورش بدیم از دیگران بیاموزیم ما تلقیونیم که این غربیا تمدنشون ثروت بادآوردهست یا از راهزم در استعمار یا از شانسشونه ما بد شانس بودیم وگرنه ما خیلی همه چیزمون خوبه اگر اینجوری فکر می‌کنیم یعنی اینکه ما در دنیای زندگی می‌کنیم که مدام در در دور خودمون دیوار می‌کشیم و این دیوار کشیدن هزینهش برای خودمون خیلی بیشتر از انسان ۳۰۰ سال پیشه که از دهات خودش بیرون رفت نرفته. اونسانی که در وسط تهران فکر می‌کنه که افکار خودش همه درست‌تر از دیگرانه و به خوندن و پرسیدن و شکل دیگر نگاه کردن نیاز نداره در جهان خودشو انزا کرده که بسیار شکننده تر از جهان انسان اولیه است پس بدونیم که چگونه کنجکاو بشیم یاد بگیریم همه اینا هنره یعنی انسان جانوریست که به دنیا میاد بر خلاف همه جانوران دیگر برای زندگی به آموزش نیاز داره. حیات ما در گروه آموزشه. پس کنجکاو باشیم. پس به اینکه می‌دونیم اکتفا نکنیم. اونچه رو که می‌دونیم حقیقت ندونیم. افکار خودمون رو با حقیقت یکی ندونیم. عقاعد خودمون رو به بتل نکنیم. ما همهمون همینجوری عمل می‌کنیم. عقایدمون وقتی به بتبدیل میشه یعنی که ما خودمونو فلج کردیم. همه چیز برامون سیاه و سیاهیست که تقدیر در اختیار تقدیر بوده و هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم در حقیقت مثل یک زندانی به دنیا میایم مثل ی زندانی میریم پس ما اگر شکل دیگری نگاه کنیم اون سیبی که رو کله نیوتون افتاد خود اون سیبه که مهم نبود که اون چیزی که در کله نیوتون به وجود اومد مهم بود بنابراین اول به قول ویدکرینشان علیه خودمون انقلاب کنیم همه انقلاب‌ها از پی اون خواهد بود. بله به این معناست به این معناست که فرهنگ غربی اومانیسته انسان باوره انسان باور این نیست که مثل من قربون خودش میره که انسانو قبول داره خدا رو قبول نداره میگه من بیرون خودم هیچ دسترسی ندارم من نمی‌تونم بیرون خودم برم پس تمام اونچه که تا حالا وجود داشته و من اسمشو گذاشتم جهان و همه اونچه که در از این به بعد می‌تونه وجود داشته باشه فقط و فقط درون منه پس من که تغییر کنم جا تغییر آقای خرجی تموم شد صح؟ بله بله بله بله بله ببخشید یه قطعی داشتید بسیار خب خانم منا بف با عرض سلام و ادب خیلی ممنون از این اپرتیونیتی ممنونم آقای خلجی و تکتک دوستان من مدت کمی کلپ هاس رو آشنا شدم و مخصوصاً در این موقعیت خیلی حساس و وقتی که شاهد این درگیری‌های مخالفین شدم واقعاً یک غمی در دلم گرفت که این جنگ بین مردم از اون ناتانهاو خطرناک‌تر هستش ولی خب با خودم این فکر کردم که به هر حال شاید هم این قسمتی از پروسه هستش تا بتونیم همدیگه رو بفهم فهمیم به امید خدا و صحبت شما خیلی نقطه واقعاً حساسی هستش که چهجوری خودمون رو انقدر آسیب پذیر نکنیم خوش باور نباشیم در مورد تبلیغات و این تبلیغاته که داره ذهن دنیا رو می‌چرخونه و حرکت‌های سیاسی و اقتصادی و این‌ها رو تعیین می‌کنه و پیشنهادات شما راهحلای شما اینکه مسئولیت خودمون رو برداریم و من این فکرو کردم که واقعاً تک‌تکمون اگه بتونیم پروسه تفکرمون رو یه خورده ارزیابی کنیم پروسه انتخاب خودمونو یه خورده ارزیابی کنیم که اگر من این انتخاب رو می‌کنم چرا و به درون یه مقدار برگردیم و ببینیم خودمون رو مرور بکنیم چون من احساس می‌کنم که واقعاً خیلی آسونه که همدیگه رو هی انتقاد کنیم، هی ایراد بگیریم از همدیگه و خیلی آسون دیسترکت می‌کنیم خودمون رو با این خودتقادی و این‌ها که به اصلاً درگیر میشیم با موضوعات فرعی اصلاً موضوعات اصلی رو به کل فراموش می‌کنیم و شاید هم اینم یه خورده سکان ش یعنی به نوعی می‌خوایم از تصمیم‌گیری اصلی فرار کنیم. برای همین هی داریم خودمون رو درگیر می‌کنیم. البته من می‌دونم موضوع اینترست شما تاریخ و فلسفه است و امروز توی صحبتاتون خیلی به تاریخ یون مقایسه یونان و ایران و حالا من نمیخوام با اونا خیلی چیز کنم ولی من خودم وقتی که جدیداً شروع کردم با افکار مولانا آشنا شدم و میبینم مولانا توی کتاب مثنوی به عنوان مثال دارم میگم بسم الله الرحمن الرحیم شروع نشده با بشنو شروع شده و واقعاً نگاه می‌کنم این بشنو شنیدن چقدر مهمه در ایجاد ارتباط همون گفتگو که شما فرمودین برای اینکه بتونیم گفتگو کنیم باید بتونیم بشنویم اول که بتونیم درک کنیم نقطه نظرات و از این نقطه نظرات بتونیم ارتباط برقرار بکنیم به نظرم یه خورده تحمل شنیدنمون کم شده چون خیلی درگیریم توی اون توهمات ذهنی همونجور که شما فرمودید و این مسئولیت خود پذیرفتن بله خیلی خیلی راه حل مهمیه ولی خود همین خیلی خیلی نمیدونم چهجوری بگم خیلی میتونه یه خورده باید به خودمون مهربان هم باشیم میخواستم اینو بگم من قبول دارم که شما دارین این کویت رو میدین که واقعا این اخطاره و واقعاهم این اخطار اخطار که نمیدونم چه کلمه درسته چون واقعاً یه خورده بایستی واقعا مردم به خودمون بیان این نحوه گفتگو کردن خیلی خطرناکه اصلاً گفتگو نیستش بیشتر مواقع البته دیدم اتاقهایی بودم که خیلی هدف این بوده که بشنون همدیگه رو خیلی هم خوب پیش رفته ولی من واقعاً خودم فکر می‌کنم که یه خورده توی ذهنمونم گم میشه مردم توی به خود بازگشتن خیلی مهمه. من البته می‌دون همونور که گفتم نمی‌خوام حرفمو تکرار کنم. معذرت می‌خوام اگه حرفمو تکرار می‌کنم می‌دونم اینترست شما تاریخ و فلسفهست ولی من عرفان رو از جهت اینکه به خود برگردیم و خودمون رو اول ارزیاب کنیم بعد برگردیم به ایجاد ارتباط خیلی مفید یافتم از این جهت و اصلاً این حالا ارتباطی به دین و این‌هاهم ند می‌تونه دین باشه آی دون و من من خودم به شخص وقتی که مثلاً بعضی اتاقها می‌رفتم صحبت مولانا میکردم احساس میکردم واقعاً مولانا در بین همزبانان خودش غریبه اصلاً اون نکات اصلی خودشناسی که مولانا به عنوان مثال گفته گرفته نشده چون همه رو ذهنی می‌خونیم گاهی وقتا ما یک زندان طلایی دور خودمون از همین تاریخ از همین فلسفه می‌تونیم یک زندان طلایی چون همش داریم ذهنی می‌بینیم مسائل رو با واقعیت نمی‌تونیم ارتباط برقرار کنیم برای همین باید بتونیم با واقعیت درون خودمون اول ارتباط برقرار کنیم که از اون اسپیس بتونیم در بیرون ارتباط بایت بیرون ارتباط برقرار کنیم معذرت میخوام اگر کارگویی کردم ولی واقعاً ممنونم صحبتاتون یه چند وقتی دارم یوتیوب فالو می‌کنم واقعاً خیلی افتخار می‌کنم که کسانی مثل شما در دارن سعی می‌کنن روشنگری ایجاد کنن همین که مردم بتونیم با هم گفتگو کنیم همدیگر رو به راستی بشنویم اول باید خودمون رو به راستی بشنویم و ای حرکات این این‌ها خیلی زودتر شروع شده بود و بله گاهی وقتا هم سختی‌ها باعث میشه که بیدار بشیم. سختی‌هاهم گاهی وقتا همون طور که شما خودتون اشاره کردین ژاپن آلمان واقعاً به چیز به صفر رسید بعد شروع کرد. گاهی وقتا راه اونجوریه نمی‌دونم ولی واقعاً یه خورده غمگین کننده است ضمن اینکه امیدوارم تمام این سختی‌ها کمکمون کنه واقعاً بیدار بشیم به خودمون به امید خدا ممنونم که گوش دادید نمیدونم تا چه حد با صحبتها موافق هستین ولی من بسیار سپاسگزارم از شما صحبتاتونو روشن قطع شدن نه بفرمایید بله خیلی ممنونم خانم باعث افتخار منه متشکرم از شما بسیار خب خیلی ممنون خانم سار بفرمایید خانم پارس درود بر شما عزیزان خسته نباشین جناب گرامی والا من توی این روم نبودم ولی اون ترکیبی که شما گذاشتین برای من یهکم جذاب بود و متأسفانه خیلی دیر یعنی تقریباً یه ۱۰ دقیقه‌ای شاید هستم به هر حال چیزی که در دغلقه‌های این روزهای همه ما خیلی شبیه هم هستن من نمی‌دونم حالا صحبتی که من میخوام بکنم ارتباط چقدر زیادی می‌تونه با صحبت‌های شما داشته باشه یعنی من نمی‌دونم شما دقیقاً از چه شگرداری صحبت کردین اما چیزی که امروز خیلی ذهن منو به خودش مشغول کرده بود از صبح این بود که واقعاً یک سیاستی همیشه مخصوصا ما در اینستاره تجربه کردیم اولاً سیاست تفرق بندازه حکومتان یعنی یک چیز یک چیز شبیه این و بیشتر بنای این تفره اندازی بر روی احساسات مردم هست یعنی من واقعاً توی یه روبه دیگه هم داشتیم روی مسائل به هر حال روز صحبت می‌کردیم و من واقعاً این رو گفتم که فکر می‌کنم همه ما باید یک نوعی بتونیم روی احساسات خودمون یعنی احساسات خودمونو کنترل کنیم و بتونیم احساسات رو بر افکارمون ترجیح ندیم الان صحبت‌های اینکه نمیدونم فلانی به خاطر حالا هر طرز فکری که داره یا نوع حالت رفتاری بیاناتی که داره ماک‌های خیلی مختلفی بهش خورده میشه مثل خائن مثل کسی که وطن دوست نداره نمیدونم یا چیزای مختلفی که این روزها شهید میشه اینها واقعاً فقط برشفتن احساسات مردم هست و روی اون حکومت کردنه و اختلافات رو زیرتر کردنه من میخواستم نظر شما رو در این مورد بدونم و ببینم که آیا منظور شما از پروپاگانها یعنی آیا قسمتی از این پروپاگان ها رو این شامل میشه یا نه؟ چون به هر حال میگم که همین تجربه ۴۰ ساله ماه این رو دقیقاً نشونده که از ابتدا این حکومت تماماً روی احساسات به مردم استوار شد. هر جا که می‌خواست کاری رو به یعنی انجام برسونه این احساسات مردم یعنی در پاشو به میل می‌کشون و با شعارهایی که دیگه خود همه ما می‌دونیم نمی‌دونم یا فاطمه یا حسین و نمیدونم شهادت و همه این حرفا جنگ ۸ ساله رو هم داشتیم تمام این عواقب اون رو هم داشتیم همین من صحبت زیاده نداشتم خواستم اینو بگم مرسی ممنونم خانم متشکرم بله همین طوره این ناتوانی ما این نوع رفتار ما رفتاریست که از زمان حق خامنشان تا حالا ظاهراً تداوم داشته یعنی هر کدوم از ما خودشو حق بدونه تحمل آدمی با دیدگاه متفاوتو نداره منتها به طور کلی در به اصطلاح انسانشناسی فرهنگی و تاریخی جوامعو تقسیم می‌کنن به دو نوع جامعه یه جامعه به اصطلاح نابالغ و یه جامعه‌هاییه که بالغن اصطلاح بلوغ مربوط به حقوقه دیگه شما وقتی که میگید این فرد بالغه یعنی این فرد از این به بعد مسئولیت همه اعمالش برا عده خودشه پس جوامع تقسیم میشن بر جوامعی که تمام کار جهان و زندگی خودشون رو در کف اراده یک نیروی برای خودشون می‌دونن و در نتیجه خودشون رو در تغییر موقعیتشون در به اصطلاح ساختن زندگیشون کاملاً ناتوان می‌دونن و در نتیجه هیچ مسئولیتی نسبت به شر و خیر زندگیشون حس نمیکنن زلزله‌ها همونقدر براشون طبیعیه که باران و بهار خب اینا جامعه ما در این جوامه اختلاف نظرا میشه اسلقهای شخصی و بیهوده و بیشتر ما مایع تفرقه و بیشتر مایه بدبختی اما جوابی هم هستن که نه به نیرویی در انسان باور دارن که این نیرو می‌تونه جهانشونو تغییر بده اما این هر فرد و در هر فرد این نیرو با خطرهای بسیار زیادی مواجه هست که فقط در ارتباط با دیگران هست که می‌تونه تبدیل بشه به به اصطلاح شما از آسیب بیشتر محفوظش کنید به عبارت دیگه من وقتی که با دیگران می‌اندیشم دیگران به عیب افکار من بهتر پی می‌برن در نتیجه چون من هم مهم نیستم فکر مهمه اون چیزی که اون فکری که عمل میشه یک فکریست که از آفات کمتری برخورداره بنابراین من برای حتی مصلحت خودم نیازمند به افکار دیگر کسی که شکل دیگری ما رو ببینه پس نقد کردن یک شیوه‌ای نیست برای ترس کردن و نابود کردن بلکه یک کار طبیبانه است مثل یه پزشکه اگر پزشک پزشک باشه پزشک خوب کسیست که در جستجوی بیماری‌های شماست در جستجوهای در جستجوی به اصطلاح مشکلات بدن شماست و اون اونچه رو که می‌بینه صادقانه و با وسواس زیاد با احتیاط زیاد دنبال می‌کنه و به شما میگه و به شما میگه که چگونه میتون باید علاجش بکنی اگر بگی یه کسی پزشک باشه اما وقتی می‌خواد شما رو معالجه کنه بگم فقط چه ظلف خوبی داری چقدر قدت قشنگه چقدر لباات خوبه این یعنی داره به شما خیانت میده جامعه‌ای که جامعه بالغه جامعه‌ایست که همه به طور یکسان از رئیس‌جمهور بیفته تا کارگرش در آزادی بیان دارن برای اینکه اون چیزی رو که نمی‌پسندن بگن چون این هست که اون‌ها رو نجات بده بنابراین یک جامعه بالغ نشون نشانهش اینه که خودش رو تا حد ممکن در برابر پاره شدن لایه عذرون هم مسئول میده. جامعه نابالغ یک جامعه‌ایست که فکر می‌کنن یک نیرویی در نهایت نجات خواهد داد. توکل بر خدا بزرگه نه شاهنشاه میاد اینجوری میشه امام زمان میاد اونجوری میشه. این کسیست که درک درستی حتی از واقعیت عینی هم نداره. یعنی زمان و مکان و نمی‌دونم سرما و گرما رو به شکلی می‌فهمه که در دنیای بسته‌ای قرار می‌گیره. نمی‌تونه دیگری رو ببینه. به عبارت دیگه انسان نابالغ از در به درونش نگاه می‌کنه. در نتیجه به جهان از به جهان از بالا نگاه می‌کنه. چون از درونش نگاه می‌کنه جهان از یه نگاه از بالایی داره به جهان. ولی انسان بالغ انسانیست که از بیرون به خودش نگاه می‌کنه. در نتیجه از پایین به دنیا نگاه می‌کنه وقتی که از پایین به دنیا نگاه کردید بین پاتون رو زمینه ما نیا مدرنیته یه سری فرمول و نظریه نیست این شکل زندگیه شما صادق باشید با خودتون یعنی صادق باشید یعنی بگید من یه انسانم خدا نیستم پس چون انسانم نه تنها محدودیت‌های زیادی دارم که محدودیت اصلیم اینه که لزوماً امکان کشف همه محدود مم ندارم نه تنها من از خطاکارم که من انقدر ضعیفم که دیگه هیچ تضمینی برای کشف همه خطاهام ندارم بنابراین من باید درباره اونچه که درست می‌دونم مشکوک باشم به اونچه که به عنوان یک باور به اصطلاح مستدل و قابل دفاع می‌فهمم دوباره ش کنم اونچه که من می‌دانم اون‌ها منو نابود می‌کنن نه اونچه که نمی‌دانم اونچه که منو می‌دانم مبنای عملهمه و این‌ها هر لحظه ممکنه که در یک آزمون جدید نادرست عذاب دربیاره. پس این کشف خطاهاست که علم رو درست می‌کنه. پیشرفت علم یعنی کشف خطاهای بیشتر. انسان سالم یعنی انسانیست که به ضعفش بیشتر حساسه و با بهداشتو بیشتر رعایت می‌کنه به بدنش بیشتر آگاهی داره. پس ما انسان کمالش به دیدن ضعفشه و کسی که ضعفش رو نبینه و کمال رو در این ببینه که ضعفاشو بپوشونه در حقیقت یک موجود بسیار ناتوانیست که خودش رو با خداوند یکی گرفته ما خدا نیستیم چون خدا نیستیم باید تا جای ممکن به ضعف‌ها کاستی‌ها کژی‌ها و ناتوانی‌هامون در اینکه یک چیزی رو پیش پاون هست ببینیم باید حساس باشه ویتکرینشر میگه سخت‌ترین چیزی که من می‌تونم ببینم اون چیزی که جلو پامه فکر نکنیم که چشم ما می‌تونه همه چیزو ببینه فکر نکنیم گوشه ما می‌تونه همه چیزو بشنوه فکر نکنیم حافظه ما به ما حقیقتو بگه فکر نکنیم به ما که ذهن ما یک دستگاه کاملاً سالم و تضمینیه نه ما یک دستگاه خرابی هستیم که اگر مدام به تعمیرش بپردازه می‌تونه ما رو تا یه جایی ببره ولی اگر شروع کنیم با سرعت زیاد تو جاده بریم ۱۰ دقیقه باید ما رو نابود می‌کنه و مسئولیت مسئولیت مسئولیت حالا میگن به معتاده گفتن که تو چه‌جور شد معتاد شدی گفت رفیق بد اما زحال خوبم بی‌تاأثیر نبود جامعه‌ای که فریب خورده باید شرم داشته باشه از اینکه فریب خورده نه اینکه بگه آخوندا عقب موندن از آخوند عقب مونده ۵۰۰۰ سال فریب خوردن این عیب او نیست عیب عیب شماست، شرم شماست. شرم کنیم از اینکه دوباره از کسانی که حقیر می‌شمریم دیر زمانی به اسارتشون درآمده باشیم و فکر کنیم که تا بر حقی باید به اصطلاح تصور قربانی بودن خودمون رو برای همیشه نابود کنیم. من قربانی چیزی نیستم. من در یک موقعیتی باید آگاهی‌ها، هوشیاری‌هایی می‌داشتم که آسیبی نمیدم. اون نداشتم. غفلت کردم. پس می‌توانم آگاهی‌های لازم، تغییرات لازم در رفتمم به وجود بیارم که دیگه قربانی نباشم. هیچ‌کس شما رو از بندگی رهایی نخواهد داد. مگر شما من چیزی که در خارج از وجودم هست خدا آفریده، طبیعت آفریده، دیگران آفریده، نمی‌تونم تغییر بدم. من تنها چیزی رو می‌تونم تغییر بدم که درون منه. هر انسانی فقط قادره خودشو تغییر بده و همون هست که جهان رو تغییر بده. دنبال اینکه دیگرانو تغییر بدیم تاریخو عوض کنیم زبانو درست کنیم اینو نه شک کنید مثل یک آدم وساسی که از خونه که میاد بیرون ۱۰ بار برمی‌گرده تمام قفلا رو دوباره چک می‌کنه بدونید که اون کسی می‌تونه این راه سنگلاخ بسیار پرخطر رو در شب ظلمانی به سلامت طی کنه که مثل یک مأمور به اصطلاح پلیس آگ آگاهی با حساسیت دیوانهوارش هر کوششه کنج و تاریک یک انوار بزرگ رو با دقت جستجو می‌کنه. مشکوک باشیم به خودمون. مدرنیته یعنی انسان خدا نیست. انسان موجودیست. بسیار ضعیف و وقتی که می‌فهمن ضعیفه اونوقت می‌تونه خودشو نجات بده. ولی انسان ایرانی که تعریفش خوبه گذشتهش خوبه دینش خوبه همه چیزش خوبه. الانم که همه چیزش خوبه پس شکایت از چیه؟ یعنی ما معلوم میشه که پس اون گذشته‌ای که برای خودمون ساختیم یک تصویر کاملاً ترهیست که نه ساختیم به خاطر اینکه ایرانو دوست داریم بلکه ساختیم برای اینکه انفعال و بی‌عملی و بی‌مسئولیت کنونیمونو بپوشونیم. ما از گذشته یک ا تصویر رویایی می‌سازیم برای اینکه اون کثافتی که درش هستیم تحمل کنیم و بهبه بگیریم و هیچ کاری نکنیم و این کارو کردیم اسلام‌گراها که این کارو کردن با اسلام ایران‌گراها این کارو کردن با ایران ترکها کردن با اصولاً از گذشته راهی ساختن برای آینده یعنی زندگی کردن در مرداب زمان یعنی شما در زمان نیستید در یه مرداب ابدی هستید ما گذشته رو می‌شناسیم برای اینکه از بگذ بگذریم برای اینکه گذشته رو پشت سر بگذاریم. ما از راه پشت سر گذاشتن گذشتهست که می‌فهمیم در زمان حالی و هر لحظه که می‌گذریم گذشته دیگری رو می‌بینیم. مثل آدم که از کوه میره بالا. هر قدمی که میره بالا براش چشم‌انداز پایین و بالا فرق می‌کنه. پس بر سر یک سری عقاعد کاملاً مبتظر تاریخی با همدیگه نجنگید. کوروش خوب بود یا محمد خوب بود مصدق خوب بود یا شاه خوب بود؟ ما یه پرچم واحد نداریم به خاطر چی؟ بهخاطر اینکه همهمون خود چون خدای فکر می‌کنیم به تنهایی می‌تونیم زندگی کنیم فقط لازمه که دیگران رو به اجبار واداریم که با ما متحد بشن ممنون بله ممنون از شما خانم سار شما نکته‌ای دارید؟ نه واقعا فقط خواستم تشکر از ج صحبت خیلی عالی بود این نگاه نگاهی که حالا من نمیتونم بگم که تماماً از دین چنین نگاهی ایجاد شده در انسان‌ها یا اینکه به هر حال نگاهی شبیه نگاه دینی هست که انسان اندیشه‌های خودش رو اندیشه‌های خدا می‌دونه و به این ترتیب به همونی که در ادیان مرسوم هست که دیگران رو کافر و مشرک و یعنی کلاً در راه غلط می‌دونن. اینطوری هست که هنوز نگاه بسیاری از افرادی که من می‌بینم در این زمان و در ایران خودمون به همین صورت هست. یعنی که نگاه من همون به صورت یعنی نگاه خداییست دیگه یعنی حقیقت محضه و دیگری چیز دیگهست و این خیلی خطرناکه و الان این نسبت‌هایی که به هم میدن یعنی به عنوان کسانی که با من همه رو بنستن و همسو نیستن این‌ها خائنن وطنفروشن و همه این‌ها واقعاً یه مازر خیلی جدی هست به نظر من و نمی‌دونم چهجوری باید به هر حال ما بتونیم انسان‌ها رو یعنی خودمون رو تربیت بدیم که یه نگاهی از خودمون دور کنیم ولی توضیحات شما خیلی عالی بود مرسی ممنونم بله ممنون آقای خجیب هنوز وقت داریم یه نکته دیگه بله یه نکته دیگه بشنویم و بله یه نکته دیگه بشن از چند من نکته‌ای هست که اونو عنوان کنم حالا چند تا سوال پرسیدم ولی خب خب من دیدم که شما پاسخ دادید به بیشتر اونها که دیگه من اونا رو تکرار نمیکنم ولی حالا این دوست آخری که الان پرسیدن هستن پرسیدن که کسی که دین داره و در واقع در دایره اطاعت قرار داره خب من بحث حقوق رو شاید متوجه نباشم و حقوقی که مترب هست بر اون‌ها و پس از اون بعد اونوقت شک کردن معنا رو خودش رو در واقع توی اون بستر دینی ممکنه باهاش با چالش مواجه بشه که این اینو چهجوری میشه راجع بهش بحث بله ببینید ایشون معتقد یعنی حتماً معتقد نیستم که یک موجودی به نام خدا در خارج از وجود اون آدم بالای سرش کنار دستش زیر زمین وجود داره و یک زنجیری بسته به اون آدم و به اطاعت او رو واداره قطعاً اینجور نیست اون خدایی که او داره اطاعت می‌کنه چیزی جز تصور ذهنی خود او نیست پس او یک تصور ذهنی خودش رو اسمشو گذاشته خدا آفریده ذهنی خودش رو آفریدگار خودش می‌دونه ما به این آدم میگیم آدمی که دچار جزمیت دینیست حالا این وضعیت ت آیا منحصر هست به شیعه ۱۲ امامیه ایرانی طرفدار جمهوری اسلامی یا اینکه هر انسانی به طور طبیعی میل به این داره که تصورات خودش رو درست و بدونه و در نتیجه طبق تصورات خودش عمل می‌کنه نه طبق واقعیت بیرونی یعنی ایده‌های خودش رو بر واقعیت ترجیح می‌کنه پس این خصلت طبیعی انسانه علم دانش فرهنگ اخلاق ایجاب می‌کنه که انسان از وضعیت طبیعیش بیرون بیاد. انسان بفهمه که آونچه که فکر می‌کنه درباره واقعیت واقعیت نیست. واقعیت بسیار بزرگ‌تر، پیچیده‌تر و دست نیافتنی‌تر از اون هست که او می‌پنداره. یعنی خلاف طبیعتش عمل کنه. تمدن یعنی خلاف غریضه عمل کردن. پس آدم به طور طبیعی مثل اون آقاست. اون‌هایی که متفاوت فکر کنن اون‌ها که استثنا تاریخ دموکراسی دیجیتال نیست اونم چقدر محدود در دنیا وگرنه تاریخ بشر تاریخ استبداده پس انسان بسیار ناتوانه و ضعیفه در برابر این کشش غریضیش به سمت باور به عقاعدش به عنوان حقیقت پس این راجع به منم صادقه یعنی لازم نیست من به دین خاصی اعتقاد داشته باشم کافیه هر اعتقادی دی که دارم فکر کنم درسته در نتیجه از اینکه دوباره بیازمایم از اینکه خودمو در معرض به اصطلاح عقاید متفاوت قرار بدم دوری می‌کنم کمکم در دنیای زندگی می‌کنم که همه چیزش طبق میل منه ولی من درش تنها تبدیل میشه وجود من به یک چاهی که من خودم رو در قعر او انداختم فقط برای اینکه تحمل تفاوتو نداشتم اما با این بی‌تحملی من به دیگران آسیبی نرسوندم بلکه از وجود خودم یک جهنمی ساختم برای خودم که درش چیزی جز پس ما باید نسبت به این دقهی که شما دارین همهمون هر لحظه هوشیار باشیم چون اصلاً مسون و در امان نیستیم ازش بسیار خب خیلی ممنون فکر می‌کنم که رسماً جلسه امروز به پایان رسیده حداقل دوستان برای طرح سوال دیگه تشریف بردن من عذرخواهی میکنم امروز یه کمی غرغرم کردم علتش این بود که به هر حال توی روم‌هایی که با آقای خلجی در خدمتتون هستیم معمولاً روم‌های خیلی بلندی نیستش مثل شاید بعضی از رومها خف ۸ ساعت طول می‌کشه. بنابراین تو این یکی دو ساعتی که در خدمتتون هستیم سعی می‌کنیم صحبتهای خرجی رو بشنویم. بعد از اون قبل از اون حتماً با دوستان مشارکت داشتیم و خواهیم داشت. هیچ هیچ وقتم در واقع آقای خلجی دنبال قانع کردن نبودن و نیستن. مخالفت هم اگر هست هیچ اشکالی نداره تشریف بیارن رو استیج مخالفت خودشونو ابراز بکنن در دیگه بیش از نمیشه مثلاً هفت ه ساعت صحبت کرد راجع به بحثی که مخالفتی که میخوان ابراز بکنن این مخالفت میتونه در قالب چند دقیقه دو سه دقیقه باشه و پس از اون جواب آقای خجی بشنویم ولی اگر بنا باشه که ۷ دقیقه ۸ دقیقه ۱۰ دقیقه من هرچی تحمل می‌کنم بعد می‌بینم که خیلی هم چیز نیست یعنی ایشون چندین جلسه شرکت داشتن از یاسپرس آقای خرجی صحبت کردن و اون جایی که یاسپرس میره در کنج اتاق در تاریکیه محض میشه اونجا از مسئولیت هم صحبت کردن مسئله تقصیر یاسپرسو کلی از اون خوندن و تفسیر کردن در همین دو سه روز آخر نامه به یک ناامید از آلبر کامو رو خوندن که بسیار خیلی هم نزدیک به شرایط کنونی یعنی مو نمی‌زنه با شرایط کنونی نامه تکان در کامل رو بخونن خوندن و اونو تو کانالم گذاشتیم و همچنین بحثهای زیادی که ایسپرس در این خصوص داره خب این انتظار میره که اون اونوقت وقتی که با بحث مسئولیت مواجه میشیم باید دوباره بیان صحبت کنن که چرا این حاکمیتی که الان هستش خب این حاکمیت مجول اینو نداده که مردم خب همه حرف همینه اگر اینجوری نبود که اینطوری نمیشد بحث پس اون بحث تخیل چی میشه پس اون بحث این حرفایی که زده شد این بحثایی که کردیم پس ما داریم با خودمون که حرف نمی‌زنیم که یا آقای خلجی که قصد اینو ندارن که بیان اینجا فقط ۲ ساعت صحبت بکنن و دوباره بریم سر لون نخست هر صورت من عذرخواهی می‌کنم من ممنونم اگر اجازه بدین من یه دو سه جمله از کتاب شامگاه بتان نیچه بخونم درباره آزادی و حالا در یه جلسه‌ای هم دوست دارم جداگانه صحبت کنیم به خاطر اینکه فکر می‌کنم برای بعضی از دوستان می‌تونه جالب باشه میگه در باب ظرافت روح آلمانی‌ها به نمونه‌های های بسیار می‌توان شک کرد. نمونه‌ای که نمونه‌هایی که اگر حیا در کار نبود ردیفشان می‌کردم. اما در یک مورد نمی‌خواهم بگذارم فرصتی بزرگ برای آوردن برهان بر این نظر از دست برود. این همه به خطا رفتن در مورد کانت هیچ مایع افتخاری برای آلمان‌ها نیست. او هرگز نمونه راستی و درستی در زندگی عقلانی نبود. چیز دیگری که هیچ دوست ندارم به گوشم بخورد و آن ویضایی‌ست. آلمان‌ها می‌گویند گوته و شیلر نکند بگویند شیلر و گوته مگر هنوز این شیلر را نشناخته‌اند و البته از زبان کسانی نه جز استادان دانشگاه اندیشه‌ورزان اندیشهورز اندیشه‌ورزترین مردمان که اگر دلیل‌ترینشان نیز باشند دردناک‌ترین بلاهایی را نیز از سر می‌گذرانند که هیچ‌کس نگذرانده باشد. اما درست یعنی نقد از خود یا اندیشیدن نقادانه به خود یک تجربه‌ایست که بسیار نیازش به شجاعت و صداقت وحشتناکی داره وگرنه همه انجام می‌دادن. ما نه در دنبال تئوری و یاد گرفتن این فرمول و اون فرمول ما باید در پیورش صداقت و شجاعت درون خودمون باشیم خودمون رو چنان که هست اگر ببینیم اونوقت قادریم هر زشته دیگری رو به خوبی ببینیم و به اصطلاح تغییرش بدیم اندیشه‌ترین مردمان اگر که دلیرترین نیز باشند دردناک‌ترین بلاهایی را نیز از سر می‌گذرانند که هیچ‌کس نگذرانده است. اما درست به همین خاطر است که زندگی را پاس می‌دارند زیرا ایشان را با بزرگترین دشمنی خویش رو روی کرده است. با مردم سر کردن و درهای دل را به روی همه بازگذا بازگذاشتن بزرگواریست بزرگواری و بس اما دل‌هایی را که توان پذیرایی شاهانه دارند از پرده‌های کشیده از پرده‌های کشیده و رو پنجره‌های بستیشان چگونه می‌توان شناخت؟ آنان بهترین اتاق‌هایشان را خالی نگه می‌دارن برای چه؟ برای اینکه چشم به راه میهمان هستند که با آنان نمی‌باید سر کرده. یعنی دنبال خلوتی هستن برای دیدن زشتی خود. هنگامی که از خود سخن به میان می‌آوریم دیگر ارزیابی چندان درستی از خود نداریم. تجربه‌های کنونی ما هیچ اهل پرچانگی نیستند. اگر بخواهیم تیز و باز از خود سخن نمی‌توان نمی‌توانند گفت زیرا واژه کم می‌آورند. درباره چیزی واژه کافی داریم؟ که آن را دیگر از سر گذرانده باشیم. گفتاری نیست که ذره‌ای خارشماری در او نباشد. آنچه من آزادی می‌دانم گاهی ارزش چیزی نه به آن است که به چه کار می‌آید بلکه به چیزیست که بابت آن پرداخت شده است یعنی بهای آن برای ما آلبرکاما هم میگه میگه که من الان در زندگی به نقطه آرامش رسیدم و از زندگی خودم راضیا نه به خاطر چیزهایی که به دست آوردم م بلکه به خاطر اون چیزهایی که براشون هزینه‌های بسیار دادم اون چیزی که شما براش هزینه میدید یعنی اون چیزی که برای شما انقدر ارزش داره که به شما امنیت و آرامش و سعادت رو نصیب بکنه اگر اینجا بذارین یه یه موقع دیگه بخونم که مفصل توضیح بدم و نشون میده که نیچه که مثلاً مثلاً یکی از نمونه‌هاست که ما ایرانی‌ها نیته رو خوندیم برای اینکه فکر کردیم یک آدم میهلیست شورشگریه که می‌تونه همه عقاعدو بریزه دور و ما رو از زندان سنت و قید گذشته رها بکنه یک انسانیست که همه این کارا رو کرده ولی برای اینکه با ابداعان با قانون‌گذاری برای خودش به آزادی یگانه و منحصر به فرد خودش دسترسی پیدا بکنه. او انقدر برای ساختن خودش ساختن خودش که مهم‌ترین اثر و مهم‌ترین میراث حد انسانی هست ابداع خودشه. انقدر شیفته ابداع آزادانه خودش بود که با همه عقاعدی که به ارث برده بود با همه عقاعدی که مقبول عام بود باهاشون جنگید و این یعنی اینکه شما شجاعت داشته باشین از چیزی که آماده است استفاده نکنین برای ساختن چیزی سراسر نوع رنج بکشین یعنی چی یعنی که آینده اگر بخواد آینده باشه نباید شبیه گذشته شما باشه و آینده فرا نمی‌رسه آینده رو اکنون باید ساخت. سپاسگزارم از شما با یه نوبت