سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی و همین
طور خدمت خانم زدیفر و خوشحالم که باز هم
این سعادت نصیب ما شد که در خدمت شما
باشیم. خواهش میکنم. سلام عرض میکنم.
امیدوارم که در حدی که امکان داره خوب
باشید.
خب شما این روزها طبیعتاً مثل بقیه
ایرانیها خیلی
آرامشی ندارین و آسودگی ندارین. به نظر
شما برای مخاطبان رسانهها چه به اصطلاح
توصیههای کاربردی میشه کرد که حداقل
نگرانیهاشون رو یک مقدار بتونن کنترل کنن
و از آسیبهای ذهنی دور باشن؟
بله من خودم تا مدتها وقتی که رو این
مباحث تئوریک بودم
زندگی فردیم و اتفاقاهایی که روزمره برام
میفتاد خیلی جدا بود از آن چیزهایی که
تئوریک دربارش صحبت میکردم یا میدونستم
ولی رفته رفته در طول زمان اینا خیلی برا
من عملی شد مثلاً در همین یک هفته گذشته
که به هر حال همه درگیر اخبار و اتفاقات و
جنگ در ایران بودیم من
خیلی از این چیزایی رو که در چند جلسه
گذشته دربارهش صحبت کردیم درباره پیچیدگی
درباره خلق در لبه آشوب
همه اینا به ذهنم میآمد و میتونستم از
زاویه سیستمیک به این موضوع نگاه کنم
برای همین ما هفته گذشته توافق کردیم با
شما که جلسه نداشته باشیم به احترام
مخاطبینمون و اینکه خودمونم در واقع
حالمون خوب نبود و تمرکز ذهنمون جای
دیگهای بود و این جلسه هم من فکر میکنم
بیشتر بپردازیم به اینکه کاربرد عملی آنچه
که در موردش صحبت کردیم در نظریه سیستمها
و غیره
اگر موافق باشین در مورد حتما حتماً در
خدمتتون هستیم من چند سال پیش موقعی که
روی تفکر پیچی داشتم کار میکردم
به یک موضوعی رسیدم که دربارش جایی ندیدم
صحبت کرده باشن و اون اینه که وقتی که شما
در پروسه تفکری پیچیده هستین احساسات
متناقضی رو هم یا متضادی رو هم حس میکنین
یعنی وقتی که شما نوسان میکنین بین دو
قطب متضاد د تا ایده
در هر اگر که واقعاً این کارو بکنین اگر
که واقعاً بشنوین اگه واقعاً حس کنین اون
طرف چهجوری دنیا رو داره میبینه
احساسات متفاوتی رو هم تجربه خواهید کرد
و نمونهش همین اتفاقیه که الان داره
همهمون توش هستیم و الان موقع فهمیدن اینه
که تفکر بیچیده همراه با احساسات پیچیده
متضاد و متناقضه و این نوسان بین این
احساسات
من فکر میکنم شاید نمیتونم بگم همه ولی
اکثریت
حداقل کسایی که به این ویدیو گوش میکنن و
میبینن در هفته گذشته احساسات متناقضی رو
تجربه کرده باشن. از یه طرف خوشحال میشن
که رژیمی که ۴۷ ساله دارن باهاش میجنگن
ضعیف شده و به هر حال بعضیا حس میکنن که
از اون انتقامی که داره گرفته میشه لذت
میبرن خوشحالن
یه فرجی داره میشه یه امیدی باز میشه و از
طرف دیگه کسایی که یا حتی خود ما در ممکنه
۴ دقیقه بعدش به این فکر کنیم که چه اصلاً
تصور اینکه ایران تهران ۱۱۰۰ تا نقطهش زده
شده
و محلاتی که ما درش بزرگ شدیم زندگی کردیم
ساختموی خراب که همیشه در بیروت میدیدیم
در غزه میدیدیم داریم در تهران میبینیم
حالا حداقل تصویرایی که به ما نشون میدن و
بعد من خودم داشتم اخبارو پیروی میکردم
دیدم جایی که پدر مادر من زندگی میکنن
بمباران شده و به هر حال شبیه بیر تا صبح
گذروندیم تا اینکه
بالاخره یه ساعتی شد که آخر شب رو تونستم
باهاشون تماس بگیرم ولی نتونستم بخوابم
برای اینکه د تا آدم پیر
بیپناه
و شما در این شرایط چطور میتونید حتی اگر
که تمام عمرتون با این نظام جنگیده باشین
در این شرایط چطور میتونین خوشحال بشین؟
بنابراین ما داریم هم نوسان میکنیم. لحظه
خوشحالیم و لحظه وحشت رو داریم تجربه
میکنیم. اندوه عمیق رو داریم تجربه
میکنیم و لحظه دیگه حتی ممکنه که بین این
د تا احساس در آن واحد قرار بگیریم. یعنی
در آن واحد من هم بسیار خشمگینم هم بسیار
اندوهگینم هم خوشحالم.
بنابراین
قرار گرفتن در این نقطه نقطه آسونی نیست.
من یک فایل برا شما هفته گذشته فرستادم از
اینکه د تا حالا اسم نمیخوام ببرم دو نفر
در برخورد با اینکه یک خانم اومد گفتش که
ما احساسات پیچیدهای رو داریم تجربه
میکنیم. همه چیز پیچیده است و این دو نفر
انقدر جا خورده بودن و اصلاً نمیتونستن
با آیدیای پیچیدگی حتی روبهرو بشن.
بنابراین اولین کاری که ما میکنیم اینه
که اتفاقاً تشدید میکنیم اونجایی رو که
درش هستیم، موضعی رو که درش هستیم و به
شدت دشمن انگاری میکنیم طرف مقابل رو
برای اینکه موضوع اینه که ما با پیچیدگی
نمیتونیم روبهروشیم
و هر دو طرف شروع میکنن با تشدید مواضع
خودشون، فحش دادن به طرف مقابل یا دشمن
دونستن اون، لیبل زدن بهش، جای خودشون رو
که بسیار ناامن هست و بسیار در حال تغییر
هر لحظه میخوان چنگ بزنن و اونجایی که
هستن در اون موضع و در اون طرفی که هستن
اونجا رو نگه دارن. بنابراین در شرایطی که
چنین پیچیدگیهایی پیش میاد دو طرف
افراطیتر از قبل میشن.
بنابراین ما این پروسه رو داریم و هرچه که
این بحرانها در یک جامعه بیشتره و در
جهان بیشتره امروز ما داریم میفهم من
امروز دارم به این فکر میکنم از این
زاویه دارم بهش نگاه میکنم که همه این
افراطگریها مثلاً ما میگفتیم در من همیشه
آدیم این بود که در به خاطر ترس از
آیندهست ولی دارم میبینم که خود پیچیدگی
یک موضوع ترسناکیه و غیرقابل هضم و روبهرو
نمیتونن آدم باش بشن ازش فرار میکنن به
هر شکلی
و این خودش یکی از علتهای
افراطی شدن همه هست. همه از اکتیویستا
دارن از آنکه فعالین اجتماعی دارن
افراطی میشن تا چپ تا محافظه کارا تا
لیبرالا هر که هر ایدهای در دنیا داره
ملیگراها همه دارن افراطی میشن
و بنابراین به نظر من من هر روز که
میگذره ضرورت
درک پیچیدگی رو
چه از نظر فکری چه از نظر احساسی و حتی از
نظر تو بدنمون ما حس میکنیم. یعنی ما فقط
با حالا در مورد تفکر اینجست ما صحبت
کردیم ولی تفکر یکی از راههای ادراکه.
من چند روز پیش یکی از توی جای یکی پرسیده
بود که تو بدنتون چه احساسی دارید الان؟
من واقعاً وقتی که چشمامو بستم احساس کردم
چند نقطه از بدن من بمباران شده
و فکر کردم این وطن کلمه وطن چه ربطی به
تن داره برای اینکه ما به یک سیستمی تعلق
داریم یک جزء اینتگرالی از یک سیستمی
هستیم که وطنمون هست و حتی بدنمون بخشی از
اون سیستمه
و اینا رو این آشوب رو این تهاجم رو این
گمگ گشتگی رو
استرسها رو همه رو
همه اینا که در کشورمون حتی ب اینکه فاصله
داریم در کشورمون داره اتفاق میفته در
بدنمون در مغزمون در قلبمون در همه
وجودمون حس میکنیم و البته طبیعتاً آدما
واکنششون نسبت به این اتفاقا بسته به تایپ
شخصیتیشون متفاوته
یه نفر سعی میکنه با تحلیل مسائل
احساس امنیت کنه یعنی وقتی میدونی چی به
چیه یا پیشبینی کنه یه چیزی رو پیشبینی
کنه در حال که هیچکسی نمیدونه واقعاً چه
اتفاق داره میفته با قطعیت داره این اتفاق
میفته و اینا ترسه پشت این قطعیتها
ترسه برای اینکه نمیخوایم روبهرو بشیم با
اینکه
این یک وضعیت آشوبه
شما نمیدونم تجربتون چی چی بوده و چهجوری
چجوری به این داستان نگاه میکنید؟ شما هم
اینا رو میبینین یا تجربه میکنین یا در
کسایی که باهاشون در ارتباط هستین اینا رو
میبینین؟
من اینجا که تنها هستم ولی
ایرانم دو سه روزه که ارتباط اینترنتی قطع
شده و حالا من برای خودم اینطوری فکر
میکنم که به خانواده منم مثل بقیه مردم
ایرانن
خونشون رنگینتر نیست
ولی
راستش من خیلی نگران بعد از این وضعیت
هستم به خاطر اینکه خب خیلی راجع به این
وضعیتهای مشابه تو جاهای های مختلف مطالعه
کردم و نگرانم که حالا الان که جنگ هست یک
طرف بعد از جنگ ما نتونیم به سرعت بر
خودمون مسلط بشیم انسجام اجتماعیمونو حفظ
کنیم و یک نوع آمادگی و هوشیاری
توئم و نگرانی میخواد که در همه مردم
بیدار بشه ما از نظر عاطفی یه مقدار بی
تفاوت شدیم یعنی چق شدیم بله بله
دقیقاً هم بی تفاوت شدیم هم یه مقداری مثل
چیز دیگه یه مقداری این حس ویرانگری در ما
تقویت شده وقتی که حس ملت ایران از کشتن
اینا رو خوشالن حس مردم ایران از کشتن
اونا عواطف انسانی بسیار کمرنگ میشه و آدم
یه جوری انگار سنگدل میشه انگار توی وسط
جنگی و همینجور نگاه میکنه و خب این برای
اینکه شما جامعه رو بسازی بعد از این
بعد از این جنگ یه ایران دیگهای خواهیم
داشت. یعنی همین امروزم که جنگ تموم بشه
یه ایران دیگهایست و این دیگه با
آگاهی و آمادگی تمام شهروندان باید درست
بشه. این چیزی نیست که حکومت بیاد پول بده
یا نمیدونم آدم بیاره و یک ترومای خیلی
شدیده اونم یه ایرانی که هم ترومای
توتالیتاریسم داره هم ترومای جنگ داره هم
ترومای انقلاب داره هم ترومای وضعیت
اقتصادی داره یعنی انواع و اقسام بلاملاها
سر ما تو این ۵۰ ساله درراومده و این
بازسازی عاطفی و بازسازی روحی و بازسازی
اخلاقی من فکر میکنم یه چیزیه که باید به
همدیگه آگاهی بدیم یم و براش به طور جدی
تلاش کنیم به خاطر اینکه
هیچ معلوم نیست آینده چی میشه یعنی بدون
اینکه ما تا جای ممکن مسئولیت پذیر باشیم
ممکنه یه روزی پشیمون بشیم از کاری که
میتونستیم بکنیم و نکردیم
بله
حالا اینجا هم چند تا مسئله پیش میاد من
دوستم اینا رو یه جا یادداشت کنم چون
میدونم کیف یادم میره
یکی مسئله مسله
امیده
یکی مسئله هویت تغییر هویت
یکی مسئله نتایج رویکرد هستیه
و یکی دیگه خلق در لبه آشوبه
یعنی اینا به ذهن من میرسه که میشه حالا
درباره هر کدوم از اینا میشه مفصل
صحبت کرد مثلاً امروز من یا هفته گذشته
پرزنتیشن که میخواستم بدم درباره درباره
تفکر هلونیکه
بود و خواهد بود امیدوارم که این تفکر
هلونیک درباره این صحبت میکنه که
شما جزئی اینتگرال از یک کل هستین
و مثل فرکتالها که حالا در ریاضی کسایی
بدونین پترنهاییست که تکرار میشه هی بزرگ
میشه بزرگ مثلاً دایرهست دایره دایره
دایره یک تبدیل به سه میشه تو گیاهان
میبینیم دوباره هر کدوم از این یکها سه
میشن دوباره یکی هر کدوم از یه سه میشن
یعنی اگه شما زومین و زوم اوت بکنین یک
پترن رو میبینین
و این اولین سطح از تفکر هلونیکه ولی
ایدهش اینه که شما میتونین
یک سیستم باشین در درون یک سیستمی که یک
پترن رو تکرار میکنید و بعد مثلاً توی
ایران ما بهش میگیم قطره و دریا مثلاً تو
تو عرفان میگم شما قطره این بخشی از دریا
هست ولی تفکر هولونیک وقتی که عمیقتر بهش
فکر میکنیم و پیشرفت میکنیم درش به این
میرسیم که فرد میتونه متفاوت باشه
و همچنان به یک یعنی میتونین خودتون
باشین و همچنان
تعلق داشته باشید به یک سیستم مثلاً شما
میتونین انسان باشین با تمام ویژگیهای
متفاوت افکار احساسات و چیزای خاص خودتون
و تعلق داشته باشین به یک انسان بزرگ حالا
درباره این صحبت میکنیم توی پرزنتیشن
بنابراین
تو خود مسئله هویت که من فکر میکنم
امیدوارم تو اون جلسهی که درباره
رهبری تحول آفرین صحبت خواهیم کرد یکی از
یه چیزایی داشته باشیم یک مباحث زمان
داشته باشیم روی این کلمات صحبت کنیم که
اصلاً هویت
چیه و هویت به نظر من یک چیز پویا سال
دربارش من میتونم یه ساعت صحبت کنم که به
نظر من هویت چیه ولی اولین چیزی که اینجا
کوتاه میخوام بگم اینه که یه چیز در
حرکته و شما مرتب دارین فردانیت پیدا
میکنین ویژگی پیدا میکنی در حالی که و
نقشی
اثری بر سیستم میذارین اتفاقاً وقتی که
خودتون هستین و متفاوت هستین اثرگذاریتون
در سیستم بیشتره برای اینکه اون اجزایی که
عین سیستمن بدن دیگه کاری نمیکنید
پس این مسئله هویت که به نظر من در تغییره
بعد مسئله امیده یعنی شما الان از ترس و
نگرانی صحبت کردین
و اینکه در این میان ما نمیتونیم همیشه در
وضعیت نگرانی باشیم نمیتونیم همیشه در
وضعیت ترس باشیم بدنمون کمیکالاش مواد
شیمیاییش تغییر میکنه
حالا اینا رو اگه وقت کردیم امروز در
پایانش میگم م که الان مثلاً کرتیزول بدن
ما همه ما بسیار اصلاً زده به سقف برای
اینکه در وضعیت بقا هستیم و اینکه الان
چیکار باید بکنیم که این کرتیزول در
بدنمون سطحش بالا نمونه همون اتفاقی که در
پی تی اس دی میفته در سندروم بعد از تروما
کسایی که تروما رو فقط نمیان بعضی اون کسی
که سیستمش میکشه تروما میاد حل میشه و
میره میشه خاطره
در کسایی که سابقه تروما دارن یا دلایل
مختلف
در سیستم میمونه یعنی شما بعد از جنگم
همیشه در وضعیت جنگین عضلاتتون منقبضه یه
صدا میشنوین میپرین
اگر کسی مثلاً یه چیزی بهتون از گل نازکتر
بگه
تو تدافع شدید قرار میگیرین یعنی الان
وضت ایران که شکلشم شبیه گربه است سالها
هاست که یک مثل ی گربهای که در کرنر در
گوشه قرار گرفته و با تمام چنگ و دندون
داره از خودش دفاع میکنه و من چند ساله
۲۰ ساله دارم میگم که ما به صورت کالکتیو
به صورت یک ملت دچار پیتی اس دی هستیم
تمام پیتی اس دی رو نشون میده شما با کسی
که پیتی اس دی دارین نمیتونین بحث کنین
کسی که مثلاً شما درباره عقیدهش دارین
صحبت میکنین که مثلاً کمونیست بوده بعد ۷
نفر از اعضای خانوادهشو کشتن. شما
نمیتونین با این بحث ایدئولوژیک کنین و
محض که با این بحث میکنیم شروع میکنه
لبزیدن
و پرخاش کردن، فحش دادن، لیبل زدن اینا
این کس آدمیه که پیتی اس دی داره و من
اینو در خیلی جاها در مصاحبههایی که آدما
میکنن و اصلاً طرف معلوم میشه معروف میشه
به فحاشی و استرس داشتن بهش میگن چه
دغدغهای داره برای ایران چقدر مثلاً با
تمام وجودش
و اینا همه استرساییست که مونده ولی ولی
در این میان چهجوری میشه اصلاً امید چیه؟
درباره امید ما باید صحبت کنیم که ما
ایرانیا امید رو چهجوری میفهمیم. من زمان
روحانی
واقعاً فهمیدم که ما اصلاً هیچ ادراکی از
امید واقعی نداریم. یعنی امید در ما به
صورت یک چنگ انداختن به یه سری توهمات و
رویاهاست.
ما سر گورهایی گریه میکنیم که توش جسدی
نیست. به گلدونای آب میدیم که درش بذری
نیست.
بنابراین امید واقعی در شکل امید من یه
ویدیوی ۸ ساعته دارم درباره امید صحبت
کردم که امید یه تصمیمه
یک تصمیم آی یک اورینتیشن یا جهته
ما به یه تصمیم میگیریم به یک جهتی بریم
و برای رفتن به این جهت
احتیاج به فکت و واقعیتها داریم یعنی
امید ما باید بر اساس
چیزهایی که واقعاً میتونه میتونه منابع
تغییر باشه برا ما برا منابع رشد باشه
باید اونا رو پیدا کنیم بر اساس اونها یک
یعنی امید یک گرایشه برای ساختن نه اینکه
نشستن و امید داشتن من چند موقع که تو
ایران بودم یادم یه دفعه تو تلویزیون دیدم
یه آقایی زیر یه ناودون وایستده بود بارون
داشت میریخت تمام خونهش داشت خراب میشد
بعد میگفت ما امیدمون به خداست و میگن
وقتی که امام زمان میاد ناودونا رو درست
میکنه.
بنابراین اتیتیوده در حقیقت یه اتیتیود
پسیوه
در ما و بعد همینه که چون ما امید واقعی
رو نمیشناسیم
به محضی که یه نفر میاد میگه من نجاتتون
میدم
همه آویزون اون میشن و بعد مسلماً اون آدم
هیچکس نمیتونه یه نیشنو نجات بده ممکنه
آدم رهبر بزرگی باشه ولی یک نفر نمیتونه
منجی باشه و بعد اولین جایی که نشون میده
نقطه ضعفو یا یه خطایی میکنه چون حالا تو
بخش امید اگه صحبت شد میایم که این امید
مربوط به کودک درون ماست یک کودک در درون
ما امید امیدواره که بهشت برگرده بنابراین
این جز جستجوی وط وضعیتهای بهشتی و در یک
دورهای شما چون هنوز خودتون نشست
نشناختین
و هنوز اون قدرتهای خودتونو پیدا نکردین
آویزون میشین به دیگران
و این در سرشت روانی و سرنوشت روانی ما
هست که این آدمها عفول کنن این بتها
بشکنن برای اینکه ما میخوایم به روان
خودمون یادآوری کنیم رشد کنیم که خودت
منجی خودت هستی ببین همه این کسایی که
براتون روزی منجی بودن یا فرو ریختن یا
تبدیل به زندانبانهای تو شدن
بنابراین
این پروسه رو ما در روانمون در ارتباط با
جهان بارها و بارها تکرار میکنیم برای
اینکه
عمیقاً میخواهیم که به اون حد برسیم که
ناامید بشیم.
ناامید بشیم و امیدمون رو بر واقعیتها و
بر توانمندیهای خودمون استا
در این مورد اگر صحبت شما صحبتی دارین
بگین تا من برگردم این کاملاً درسته
کاملاً درسته یعنی
امید به ما مثل یه مسکه میمونه در حالی که
مثلاً ما داریم خونریزی میکنیم و یا اون
به اصطلاح علاج قضیه رو به تأخیر
بله درباره براش خیلی حالا میشه صحبت کرد
که
امید میتونه بسیار خطرناک باشه برای من
یک نفر در توییتر با خیلی لحن به اصطلاح
تندی برای من نوشته نوشته بود که من یه
نکته زبانی نوشته بودم راجع به یه کلمه
نوشته بود اینا چیو مینویسی یه تحلیل
بنویس ما آروم بگیریم ما اینجا خیلی به هم
ریختیم فلان یعنی از تحلیل انتظار داشت که
من بهش یه خبر خوب بدم
جلی ولی خب همیشه ما باید مراقب یعنی باید
متاکوگنیشن یعنی اینکه نه تنها تفکر بلکه
مجموعه روان انسان رو آدم بشناسه آدما
معمولاً نسبت به انتقاد مورد انتقاد قرار
گرفتن واکنش خوبی ندارن حالا میتونیم ه۰۰
بار تحلیل کنیم که این کودک درونشه این
ترسیده ما باید اینقدر قوی باشیم انتقادو
بپذیریم ولی وقتی که ما توی پروسههای
روانی انسان میریم من خودم هنوز واقعاً
چالش دارم
یعنی من خیلی استریت ورد فورد همه چیزو
میگم یعنی همونجور که فکر میکنم میگم در
حالی که
باید یه جوری آدم به زبان و در شرایط طرف
مقابلش به نظر من صحبت کنیم یعنی ما
نمیتونیم یکسره بگیم که آی ایرانیا
نمیدونم ضعیفن کودکن امیدای الکی دارن
میدونی بالاخره باید شرایط اون آدم رو
باید دونه خودشو تو کفشا یه نفر دیگه
بذاره بذاره جای دیگری بذاره و درک کنه که
اون آدم در چه بیچارگی هست در چه استیساری
هست و طبیبانه رفتار کنه مسقانه بله بله
بنابراین من فکر میکنم که برای اینکه خود
من این پروسه رو پروسههای دردناکو در
خودم طی کردم یعنی جهان من خداهایی که
داشتم یکی یکی در زندگیم فرو ریختن
به قول معروف همیشه
یه ترانهای دارم میگم که مثل که آدم که
صلیبشو بر دوشش دوشش حمل میکنه در تمام
زندگیش یعنی
خدایی هی مصلوب میشه و فرو میریزه و این
اصلاً کار آسونی نیست بسیار کار سختیه و
واقعیتش اینه که ما نمیتونیم از عموم
مردم انتظار داشته باشیم که انتقادپذیر
باشن تفکر پیچیده رو درک بکنن با احساسات
پیچیده مقابل بکنن
عموم آدمها دارن فقط زنده میمونن. دارن
سعی میکنن شکم زن و بچهشونو سیر کنن یا
آ به عنوان یه زن یا به عنوان یه بچه
سروایو کنن ادامه بقا بدن و اصلاً اینکه
شما یک جایی و موقعیتی داشته باشین فرصتی
داشته باشین که تفکر بکنین برای بیشتر
آدمهای رو کره زمین یک چیز لاکچری هست.
حتی من همیشه میگم افسرده شدن یه جور
لاکریه. یعنی شما یه لاکچری دارین که
میتونین درش افسرده بشین. من اینجا توی
مرکز بازماندگان شکنجه سنزه که میرفتم یک
کسی اونجا بود یک پسری بود
آفیکهم آفریقایی بود و این دونده خیلی
خوبی بود و این تو کمپهای نمیدونم
نیجریه کجا با خواهرش بود. پدره اینا رو
از مرز فرار کرد فرار داده بود و گفته بود
به پشت سرت نگاه نکن فقط بدو و این دو تا
دوییده بودن خودشونو به کمپ رسونده بودن و
این چند سال فقط زندگیش این بود که از
خواهرش مراقبت کنه که مورد تجاوز قرار
نگیره و غذا پیدا کنه بعد که اومده بود
امریکا و الان تو یک جایی توی اداره دولتی
کار میکرد داشت میدویید جایزه برده بود
برا دوییدنش به من میگفتش که من در
آفریقا هرگز افسرده نبوده.
بعد میگفت شوخی میکرد میگفت من در
آفریقا روح نداشتم.
میدونی یعنی بیچاره فقط اینقدر در سروای
بوده. میگفت من از وقتی اومدم امریکا
افسرده شدم
برای اینکه داره پدرم یادم میاد. یادم
میاد زندگیمون چهجوری خواهرم براش چه
اتفاقی افتاد و اینکه من چرا دارم میدوم.
حالا همه میگن آفرین کف میزنه ولی من
میدونم که چرا دارم میدو. بنابراین همه
این فرصتها حتی فرصت
مرور کردن خود تغییر هویت همه اینا به
کسایی داده نمیشه که در وضعیت بقا هستن و
ایرانیا در وضعیت بقا هستن دارن سعی
میکنن زنده بمونن.
بنابراین حالا ما دغدغه اینو داریم که خب
اینا اگر در این شرایط اینها رو ندونن
اگر که
مشکلات فرهنگ خودمون رو ندونیم خب اینا رو
داریم میبینیم که هی داریم تکرارش
میکنیم
بنابراین من رو هم کاری که پیدا کردم اینه
که خیلی ساده میگم اینا رو و خودم یک
روحیهای دارم که مشکل رو در خودم میبینم
و میپذیرم
مثلاً هفته گذشته گذشته که ۲ هفته قبل که
ما صحبت کردیم من گفتم من کلابهاس نمیام
بعدش داشتم باخم فکر میکردم خب این یه
روش یه نگرش حذفیه دیگه یعنی منم دارم یک
چیزی رو ی آپورچونیتی رو یا هر چیزرو دارم
از زندگی خودم حذف میکنم بعد داشتم به
این فکر میکردم که شاید دقیقاً این نیست
شاید من دارم سیستم رو انتخاب میکنم که
در چه سیستمی اینتگرال باشم در چه سیستمی
نباشم
یا مثلاً دیروز که پروز که شما یک ویدیو
گذاشتیم درباره اینکه اینترنشنالو
چیز بکنیم
بایکوت وایکوت بکنی من داشتم فکر میکنم
ببین که آیا این نگرش حذفی هست یا نه
بنابراین ما خود مرتب باید ریفلکتیو
خودمون رو نگاه کنیم ببینید در عمل برای
اینکه ما آموزش ندیدیم برای اینکلوسیویتی
برای شمولگرایی هر ترجمهای که داره ما
آموزش دیدیم و هر روز داریم آموزش هر روزی
که ما به این مدیاها نگاه میکنیم داریم
آموزش میبینیم
که حذفگرا بشه که تفکر دوگانه داشته باشیم
یعنی هر روز داریم
اگرم داریم سعی میکنیم که اینطور نباشیم
داریم با یه سیلاب میجنگیم
مسئله فقط این نیست که من بشینم اینجا گوش
بکنم بگم چه جالب خیلی خوبه آدم عسکرا
نباشه خیلی خوبه چه جالب تفکر پیچیده
سخته اینا و هم برای خودمون سخته و چون
سختیش رو میدونیم اتفاقاً باید شفق قط
داشته باشیم به دیگران و درک بکنیم که
آسان نیست هیچ کدوم از اینا آسان نیست من
برای همین
خیلی وقت دیگه از نقالههای سنگین آکادمیک
نوشتن
آوردم به پرزنتیشنهای ساده عکسی ساده برای
اینکه میخوام که اینا رو بذارم یه جای یه
کسی اینا رو یه جایی در ذهنش اینا رو
بشنوه
در مورد هستگرایی اگر که بیشتر بخوام صحبت
کنم مثلاً
ما تئوری مثلاً من میگم همیشه مثالایی که
میزنم اینه که مثلاً شما یک جلسهای
دارین در یک کامپنی و یه همه اینجا اجازه
دارن صحبت بکنن فقط با یه نفر شما بدی
نمیذاری حرف بزنه این هرچی زلتک میزنه
حرکت میکنه دستشو میبره بالا میپره تو
حرف دیگران ما ساکتش میکنیم و بعد جلسه
تموم میشه میگیم که وقتمون تموم شد ببخشید
به شما نوبت نرسید بریم سر کار خب این از
جلسه که میره بیرون همه حرفاشونو زدن آمدن
برن سر کارشون دیگه فقط این یه نفره که
حرفاشو نزده هی میره سر میز اون هم میره
زیر گوش اون میگه نذاشت من حرف بزنم من
نظرم این بود یعنی ادامه داره ماجرا و این
تنها کاری که نمیکنه تا پایان اون روز یا
شاید روزها و هفتههای بعد اینه که متمرکز
بشه شروع کن
تازه اگر که زیراب بقیه رو نزنی نمیدونم
نره یه سیستمی رو خلا بکنی بهخاطر اینکه
خشمگینه دیگه خب این اولین یعنی سادهترین
مثالیست که من از حسبرایی میزنم ولی
شما من دیشب داشتم به این فکر میکردم که
اگر از طرف اسرائیلیا از طرف یهودیا که در
اسرائیل هستن
یا در اسرائیل نیستن به ماجرا نگاه کنیم
چه اتفاقی افتاده
اینا برای قرنها هر جا که بودن رانده شدن
شما فیلم بیلانزن پشت بامو اگر دیده باشین
تو اون فیلم یه چیز جالبی میگه که
میگه ما همیشه کلاه سرمونه
چرا همیشه کلاه سرمونه برای اینکه همیشه
آمادهایم که بیان بگن شما از این روستا
برین همیشه اموالمون به صورت طلا بلاست
یعنی یه جا همیشه یه مجموعه پولی یه جایی
توی سوراخ قایم کردیم
منابعی داریم برای اینکه خونه زندگیمون رو
قرنها بارها و بارها و بارها از خونه
زندگیمون رانده شدیم و تونستیم یه کف دست
طلا یه جایی قایم کنیم با خودمون ببریم
ببینید همه اینا روی فرهنگ یک ملت اثر
میذاره و بعد مطالعهای که چند سال پیش
فکر میکنم حدود ۱۰ سال پیش این مطالعه
بیرون اومد در بازماندگان هولوکاست مطالعه
کردن و دیدن که اینها
از ۱۵ ما یعنی بین نتیجه نگن در انسان
از ۱۵ نسل قبل در دی ان ما باقی مده و
بهخصوص از طرف پدر میاد
اصلاً لول کرتی شما اینکه سیستم شما با
ضربهای روانی با استرس چهجوری ما برخورد
میکنه با کرتیزوله.
حالا کرتیزولو بذاریم کنار. در دی ان
اتفاقی که میفته اسم ژنشم پیدا کردم
پروتئینشم پیدا کردم. گفتم وقتی که این
شما به یه فردی وارد میشه مثلاً میبرنش
کمپ میخوان بسوزوننش یا آوارش کردن یا
داره جنگ اتفاق میفته یا احساس امنیت
نداره. همه زندگیش زیر سایه موشکها بوده.
برای همین برای خودش یک گنبد آهنی ساخته
و این میره توی ژن اینا یک پروتئینی رو به
وجود میاره یا خاموش میکنه به هر حال روی
وضعیت پروتئینهایی تأثیر میذاره فکر کنم
پروتئین به وجود میاره چون اسمشم گفته
بودن که این تحمل ما رو نسبت به استرس کم
میکنه
همون چیزیست که ما بهش میگیم پیت تی اس دی
یعنی طرف به خاطر اینکه ترومای سابقه
تروما داره صدای بچه میشنوه همه میلرزه
در به هم میخواد. من تا مدتها صدای تلفن
میشنیدم میلرزیدن برای اینکه اتفاقهای
وحشتناکی برا من تو ایران افتاده بود. در
خارج از ایران بودم مثلاً صدای هواپیما
میومد فکر میکردم مثلاً بمباران دارن
میکنن تو ویر نشسته بودم هیچ خبری هم
نبود. بنابراین پیتی اسی یعنی این یعنی
شما آستانه تحملتون بسیار پایینه. در یه
وضعیت شکنندهای دارین زندگی میکنین. تاب
و توان نداریم برا چی؟ نمیتونه حرف بزنه،
نمیتونه بحث کنه، میخواد فحش بده.
میدونید چی میخوام بگم؟ فقط فرهنگ نیست.
اینه که یک عالمه یعنی به نظر من سیاست
زیرش فرهنگه زیرش روانه. روان جمعیه.
بنابراین ما در این سطح در این سطح که
میایم انتقاد میکنیم میگیم ما ایرانیا
انتقاد پذیری نیستیم. آره. ولی چرا
نیستیم؟
شما با یه آدمی که پیتی اسی دارین خودش
بهتر از شما میدونه چقدر وزش خرابه کاری
نمیتونه براش بکنی یکی از کارایی که ما
همین الان باید انجام بدیم در این زمان
جنگ اینه که به آدمها یاد بدیم که این
استرسو چهجوری در معرضش کمتره قرار بگیرن
و چطور از این استرس به صورت یعنی استرس
بر شما وارد میشه شما ازش خارج میشید
در حالت نرمال ولی وقتی شما ۱۰۰۰ تا تروما
قبلش دارین و فرهنگتونم فرهنگ
پرستشروماست
و قربانی بودنه شما در این وضعیت جنگی
میمونید بچه شما که الان ۵ سالشه فقط این
نیستش که تهران بمباران شد یا اینا رفتن
پناهگاه یا یکی کشته شد این تا آخر عمرش
تو این سطح استرس باقی میمونه تمام
زندگیشو تمام زندگی اون ۱۰ میلیونی که تو
ایران هستن تو تهران هستن الان و
۸۰ میلیونی که در ایران هستن تمام
زندگیشون تغییر کرد
۱۱۰۰ تا انفجار ۱۱۰۰ تا بمب و این شبها که
ما هنوز من هنوز بچگیم یادمه وقتی که جنگ
میشد
من پهامو از پتو نمیتونستم بیرون میترسم
پامهام از پتو بیرون باشه احساس ناامنی
میکردم
و میرفتیم تو زیرزمین یه جایی قایم
میشدیم. من یادمه چه احساس گناه یعنی
احساس گناه پنهان داشتم برای کهه موقعی که
اون موقع داشتم دعا میکردم که بمب رو سر
ما نخوره
من و خواهرم و پدر و مادرم
یه جایی ذهنم داشت میگفت به خودم میگفت
پس تو داری دعا میکنی که این بمبه یه جای
دیگه بخوره.
بنابراین من احساس گناه حمله میکردم هر
بار که زنده میموندم و هر بار که دعا
میکردم که بمب سر ما نخوره و این احساس
گناه یه نقش مهمی در تمام تصمیمگیری
زندگی من داشت تا امروز
من یه ذره استراحت بدم صحبتاتونو بشنویم
حالا من یه خاطره تلخی رو که یعنی برای
خودم خیلی
یاد باداوریش منو شرمنده میکنه
دو سه سال پیش تو با همین کلاب هاوس صحبت
میکردم بعد
افراد میان صحبت میکنن و اینا بعد از
صحبت من یه نفر اومد به من گفت که آقای
خلجی من از شما نمیگذرم
گفتم برای چی آقا شما ۲۵ سال پیش یه بلاگ
داشتی وب لاگ داشتی و بعدم یه چیزی نوشتی
بعد من یه چیزی نوشتم و شما منو بلاک کردی
چی شد قطع شدیم ببخشید قطع شدیم گفت من
شنیدم که گفتن من از شما نمیگذرم گفتم
چرا گفت ۲۵ سال پیش وقتی پاریس بودی وبلاگ
داشتی من یه کامنت گذاشتم برای تو منو
بلاک کردی واقعاً
۲۵ سال تو ذهنش بوده
یعنی منتظر یه فرصتی بوده که بگی به من خب
یه آدمی که سابقه ترد شدن داره میدونی
آدمی که تروما نداره خیلی راحتتر با این
من میگه عجب آدمیه منو بلاک کرد برو بابا
منم بلاکت میکنم ولی کسی که ۲۵ سال یادش
مونده که ما ایرانیا برای همین یه جایی
شما گفتی ما اتفاقاً حافظمون خیلی قویه
تماماها رو به یاد میاریم برای اینکه
قبلاً توی مغز ما یه گرو یه شیار
ساخته شده برا اون هر چیز دیگری میفته در
اون چیزایی از اون جنس میفتن تو همون
شیاره
که انسان میدونی خوشهایه یعنی شما یک
سطح پارچهای رو در نظر بگیرین چار نفر دو
چار نفر طرفشو گرفتن یه توپ میندازی اون
وسط توپ اول میره وسط میشینه و توپای
بعدی همه میرن میچسبن دور اون یعنی ما
سیستم تفکر انسان خوشهایه مموری یا خاطره
در انسان خوشهایه برای همین اینا میشن
عقده میشه کامپلکس دیگه هر توپی که بندازی
میره میشینه اونجا یعنی اگه کمبود شخصیت
داره تحقیر شده هرچی که هست هر حرفی که
شما بزنین حتی منظوری هم نداشته باشین
میره میشینه رو اون برای همینه که ما علت
اینه که ما نمیشنویم حرفای دیگر نو این
همه شماست این همه فرافکنیاست که عناصری
از بخشهای تاریک یا روشن وجود خودمون رو
روی آن چیزهایی که میبینیم روی آن
چیزهایی که یه نفر داره دربارش صحبت
میکنه میندازیم. مثلاً تو هفته گذشته من
شنیدم که این مثلاً واکنش به تفکر پیچیده
این بود که این یه جور سازشگریه.
آدما رو بیتفاوت میکنه. آدما رو بیعمل
میکنه برای اینکه شما همشون این البته من
خودم این انتقادو موقع که
حالا ما یه پرزنتیشن داریم که دیگه
نمیرسیم شاید به اون که من انتقاد کردم
هم به تفکر باینری و هم به تفکر پیچیده
انتقاد کردم که تفکر پیچیده بعضی وقتا
میتونه باعث بشه که ما بیعمل بشیم
به خاطر اینکه خیلی اینجا گیر میکنیم هر
دو طرفو بهش حق میدیم بعد هر اکشنی که
بکنیم میدیم یک مسئله پیچیدهست
داستان پیچتر خواهد کرد و در نهایت
میشینیم فکر میکنیم و
میمونیم. بنابراین یه راه حل باید برای
این پیدا کرد که شما برای مثلاً در موضع
موقع رهبری
من همیشه میگم لیدرز اکت
رهبران عمل میکنن. ممکنه ما تفکر حرف زدن
رو یک عمل بدونیم ولی وقتی شما در لول
رهبری هستین شما یک کاری رو انجام میدین
فقط نیستش بگین که من طرفدار دموکراسیام
باید دیده بشه و در رفتار شما در خونه
زندگیتون در کسایی که باهاش معاشرت
میکنین در پیروان شما باید دموکراسی دیده
بشه وگرنه شما آدم خوبی هستین ولی رهبر
نیست
بنابراین همه اینا پیچیدگیها های پیچیدگی
که من دربارش صحبت میکنم وجود داره. اما
مثلاً در مورد تفکر هستی من یه چیزی
میخوام بگم داشتم در مورد اسرائیل میگفتم
ببینین جویش پیپر یا یهودیا
قرنهاست که ترد میشن
و آواره بودن یعنی اصلاً یهودی آواره رو
ما داستانشو میدونیم یعنی مصطلحه
بنابراین اینا مرتباً از جوامعی که درش
بودن حذف میشدن
بعد اومدن یه جایی برا خودشون ساختن که
خودشون کنار همدی همدیگه باشن از همدیگه
دفاع کنن یه خونهای برای خودشون در این
آوبارگی حالا روی خونه دیگران ساختن یا
قبلش مال خودشون بوده اون بحث جدایی یه
جایی برای خودشون ساختن و
یکی از دوستان من خاطرهای رو میگفت از یه
همکارش در آلمان که میگفت این اسرائیلی
بود و یعنی جوئی بود و هر سال برای
تعطیلاتش میرفت اسرائیل
میرفت خواهرشو بچههاشو میدید بعد میگم
تو خسته نمیشی ما ۱۰ روز در طول ساللاب
داریم تعطیلات داریم بعد تو اینو میری
همیشه میری یه جا
بعد میگفت برای اینکه خواهر من و بچههاش
همیشه زیر ترس دارن زندگی میکنن همیشه در
جنگ دارن دهههاست
که دارن در جا هر روز داره موشک میاد
سرشون و این گنبده رو ساختن که زیرش احساس
امنیت کنن بازم نمیکنه این میگفت فقط
این میره مهد کودک میره سر کارش میاد خونه
یعنی اینا زندگیشون اینه ن هیچی ندارن
برای اینکه تمام زندگیشون در وحشته
خب بعد شما یه کسی رو حذفش میکنین میگین
تو چون جویش هستی
اجازه زندگی نداری یا از اینجا برو یا
هرچی بعد درست همون همکاریه که سر میتینگ
نمیزنه حرفشو بزنه
یعنی این تبدیل به یه نیروی مخرب میشه
برای اینکه برای انرژیاش چنل نداشته
و ما مرتباً این کارو داریم با همدیگه
انجام میدیم. یعنی من میخوام بگم که یه
بار شروع کنیم به همه مشکلاتی که در دنیا
هست یه بارم از این زاویه نگاه کنیم که
آیا از حذف کردن اومده یا نه. ریشهش حذف
بوده یا نه
و اینکه ما خودمون در زندگیمون چقدر
اینکلوسیو هستیم. چقدر
در بر میگیریم و اینکه در آینده ایران
شما تصور کنین که الان جمهوری اسلامی رفت
بعد تصور کنین که یک آدم بعدی میاد که این
حذفگراست
یعنی میگه کردا کردی حرف نزنن نمیدونم
اینا اینجوری سنتشون همه مثل من فکر کنن
همه من ما رو به بگن ما چقدر خوبیم و این
گرایش هستگرا چه نتیجه نتیجه جز این داره
که تمام این
عناصر دیگر که بخشی از سرزمین ایرانن اینا
چون حرفشون شنیده نمیشه چون اجازه اینکه
خودشون باشن ندارن چه کار میتونن بکنن جز
اینکه جداشن یا بخوان جدا شن و این یکیه
یعنی وقتی که شما سنگ میندازین تو
پروسههای رشد کشور چون شنیده نمیشین چون
صدا بهتون نمیدن
اتفاقاً جداشم بهتره
یعنی ضررشون کمتره تا اینکه تصور کنید یک
آدمی بیاد که اینکلوسیفه
یعنی میاد میگه شما تو فرهنگتون مثل مثلاً
زمان محسا که
عزاداری از فرم شیعیش اومد بیرون براکه ما
میدیدیم کردا میرقصن به عنوان عزاداری
میرقصن و اسلحه دارن یعنی یه نگرش جدیدی
پیدا کردی نسبت به عزاداری و اینو شما تو
کشوهایی که یا منت مثلاً دانشگاههایی که
میرین که اینکلسیو هستن حالا اینجاهم زیاد
اینکلوسیویتی رو نمیفهمن یعنی فقط در این
حده که یه جا یه ایونتی بذاریم غذای
چاینیز بخوریم بیایم کباب ایرانی بخوریم
ولی هنوزم اون سطحی نیست که واقعاً پذیرش
داشته باشم برای فرهنگ دیگری و نگاه دیگری
به هر حال میخوام خلاصه بگم که تفاوت
اینکه جریان بعدی در ایران اینکلوسیو باشه
یا اکسکلوسیو شمولگرا باشه دیگران رو
بیاره توی داستان یا اینکه بخواد بقیه رو
حذف کنه به خاطر اینکه خودش
خدا با خودشه خودش عالیه عیبی نداره
بنابراین تمام اینا تمام این بدبختیهایی
که ما داریم میکشیم از همیناست این بحثی
که من و شما داریم میکنیم اصلاً یه بحث
ظاهرش ممکنه د تا آدم آکادمیک دارن نشستن
پشتشونم کتابخونهست دارن با هم حرف میزنن
ولی واقعاً
روی زمینه
همین الان داره همه اینا اتفاق میفته و
تعیین کننده است برای سرنوشت آینده ما که
چهجوری ما داریم فکر می چهجوری نگاه
میکنیم به موضوعات و چهجوری بر اساس اون
عمل میکنیم
خانم زدیفر میت چه راجع به نفرت هم صحبت
کنین جامعه ما داره به شکل نگران کنندهای
از حجم نفرت داره شعلهور میشه
و به نظر شما
چهجوری میبینین شما؟
من نگرشم بیشتر به خاطر اینکه ۲۵ سال توی
روانشناسی یونگ تحقیق کردم و ورکشاپ داشتم
و غیره اینجا درسشو خوندم
توی روانشناسی یونگ ما یک حالا تو بحث
هویتم میتونیم اینجا بریم که ما اون چیزی
رو که بهش میگیم من
نه همش یعنی تعریف من در روانشناسسی
عماق ایگوئه
یعنی اون چیزیست که من از خودم میدانم
بهش میگم که البته به نظر من هویت فراتر
از اینه بعد تو لایههای پایینتر روان ما
که ناخودآگاه فردی و جمعی هست ما هم
چیزهایی هستیم و هم پتانسیل چیزهایی رو
داریم که برامون ناشناخته است بعد وقتی که
روان ما آماده دریافت این گنجهایی که بهش
میگن ترژرز دارک گنجهایی که در تاریکی
هست در بخش تاریک وجود ماست وقتی اینا رو
نمیتونیم زندگی کنیم اینا رو میندازیم
روی سوژههای بیرونی
بنابراین من اگه خودم آدم دروغگویی هستم
و نمی میتونم بپذیرم که دروغ در سیستم
روانی انسان چه جایی داره من دارم کجا به
خودم و دیگران دروغ میگم ما دروغ نمیگیم
تو خانواده ما کسی تو خانواده ما کسی
خیانت نمیکنه ما نمیدونم مثل احمدی نژاد
ما گی و لزبین نداریم مثل مش خواستیم توی
دایجان ناپولون
کجا میگفت چی میگفت که ما قیاس آبادی از
این بیناموسیا نمیکنیم نمیکنیم آفرین
بنابراین
وقتی که این این ب بخشهای روان خودمو
انکار میکنم میندازمش رو دیگری به این
میگن فرافکنی منفی یا نفرت
بعد وقتی که ب بخشهای خوب خودمم نمیبینم
میندازمش رو دیگری میشه عشق. یعنی شیفتگی
به چیزی دارم که در وجود خودم آمادهای
منتها عشق توافقش با نفرت اینه که اون
عنصری که در ناخودآگاه هست آمادهای بیرون
آمدن.
بنابراین من شیفتگی دارم به یه آدمی که
داره پول درمیاره داره چقدر آدم قوی هست
چقدر صحبت
نمیدونم هرچی همه توانایی که در آدما
میریم بهشون حسادت میکنیم من میگم حسادت
یک آیین وصله تو روانشناسی عماق شما اگه
به چیزی حسادت کنین بهتون تبریک میگرد
برای اینکه داریم آماده میشیم برای اینکه
اونو زندگی کنیم منتها ما چون خودمون
ایگومون خودمون رو کوچیک میبینیم
در خودمون این ظرفیت رو نمیبینیم که اونا
رو زندگی کنیم. حسد میورزیم به یه نفر.
در حالی که در وضعیت سالمش ما قبطه داریم.
یعنی میگیم ا تو چقدر خوب پل درمی چهجوری
پول درمیاری؟ به منم یاد بده. چهجوری تو
اینا رو این همه چیز میدونی چهجوری همه
کتاب خوندی؟ من به منم بگو منم چهجوری یاد
بگیرم؟
بنابراین نفرت یک واکنشیست که اون من یا
هویتی که من دارم کوچیک و چقرف شده
نه جایی برای رشد برای خودش میبینه نه
جایی برای اینکه تاریکیهای وجود خودشو
ببینه بنابراین تو این و این ما تنها
اتفاقی که اصلی که داره برام میفته اینه
که رشد نمیکنیم یعنی به خاطر اینکه برای
اینکه ما با تجربه رشد نمیکنیم هیچکس با
تجربه رشد نمیکنه از اون
چیزی که جمع کرده از تجربه رشد میکنید.
شما ممکنه ۴۷ سال در یک سیستم دیکتاتوری
باشین بلافاصله بعدش یه سیستم دیکتاتوری
دیگر کم که در تجربه ایران همیشه اینجوری
بوده ما از یک فاجعهای به فاجعه دیگه
رفتیم برای اینکه نمیتونیم اینکه میگن ما
حافظه نداریم حافظه داریم یادمونه ولی
نمیتونیم بگیم نمیتونیم یه تحلیل داشته
باشیم نمیتونیم از این یک نتیجهگیری
بکنیم به یک استپ بعدی به یک شکل دیگری از
این تجربه برسیم آدما تو زند زندگیشونم
همینه. شما اگر تو روابط
ابیوسیو که مورد استفاده قرار میگیریم
باشین مرتب اون آدمه عوض میشه
ولی همیشه یه کسی میاد یه شکل دیگه داره
شما رو ازتون سواستفاده میکنه.
بنابراین آنچه که مهمه اینجا
اینه که ما زاویه نگاهمونه
و نوع تفکر تفکر رفلکتیو یا بازساابی که
ما ازش صحبت میکنیم یعنی همین.
یعنی من بتونم به خودم به تجربههام به
اتفاقاتی که برام افتاده نگاه کنم. الان
من میتونم بگم وای اسرائیل اشغالگر اومدن
کشور منو زدن. بله ولی شما ۴۷ ساله دارین
مرگ میگین. برای اسرائیل مرگ میخواین
برای امریکا مرگ. ۴۷ ساله پرچما رو دارین
آتیش میزنید. خب بالاخره یه رفلکشنی داره
دیگه.
بنابراین نگاه کردن به اینه که آنچه که بر
سر ما میاد و شما قربانی میشین اگر نفهمین
که از کجا دارین میخورین و خودتون چه
بلایی به سر خودتون دارین میارین نقش
قربانی رو میگیرین همیشه مظلومین
پدر دنیا رو دارین درمیارین و همیشه هم
مظلومین
برا اینکه نمیفهمین چرا این اتفاقا داره
براتون میفته
و نفرت بله نفرت از نفرت از کس ک کسایی که
ما رو قربانی کردن نذاشتن ما رشد کن انگار
همه دنیا همون غمشونه که اینا نذارن ایران
رشد کنه اصلاً نودی کرس
دارن زندگیشونو میکنن و بعد
این احساس قربانی بودن و نفرت نفرت از
کسایی که دارن زندگی میکنن نفرت از کسایی
که مثل من زندگی نمیکنن نفرت از کسایی که
یعنی هر نوع تفاوتی وتی برا شما یه
تهدیده.
یه کسی که یه جور دیگه فکر میکنه مورد
تهدید قرار میگیرین. برمیآشوبین. حمله
میکنین به یارو. نیتخوانی میکنین. لیبل
میزنین برا اینکه ترس اون زیر خودت
میدونی خودت میدونی که چیکار کردی با
خودت.
میدونی
یه نفر تو توییتر نوشتد من از این مهدی
خلجی متنفرم با این ادب بورژواییش.
گفتم والا من بچهها آخوندم بور نیستم نه
هر جا که متنفر میشیم اونجا یک علامت یه
چار قرمزه
هر جا که متنفر میشیم یه چراغ قرمزه یعنی
عناصری از اون ویژگی در خودمون وجود داره
و این بهش میگن تو روانشناسی موقع بهش
میگن ودروال آ شدو یعنی برگردوندن سایه به
خود
یاد میگیریم که چهجوری اون عنصر رو پیدا
کنیم ببینیم که چه چیزی در مهدی خلیجی هست
که منو اینقدر حالمو بد میکنه
میدونی
بنابراین همه این داستانا هست و در نهایت
در نهایت شما وقتی نفرت میورزین دیگرانم
که حالا یا تحملتون میکنن میگن این همینه
ولش کنیم ایگنورش کنیم یا اینکه یه جایی
صبرشون به سر میرسه اوناهم شروع میکنن
یه بلایی سر شما آوردن
به هر حال حالا
چقدر وقت داریم؟ زیادم وقت نداریم چند
دقیقه
سه چ دقیقه وقت داریم بله سه چ دقیقه من
حالا اتفاقاً بحث مهم که میخواستم بکنم
جام بود اگه بشه ممکنه ۵ دقیقه اضافه بشه
من توی این پرزنتیشنی که امروز فردا خواهم
داشت امیدوارم و پس فردا میریم رو تئوری
کییاس یا آشوب در تئوری آشوب این مطرح
میشه که سیستمهایی که استیبل هستن یعنی
ساختار ثابتی دارن تو حضرت بقان هیچ
تغییرهم درشون اتفاق نمیفته اینا چیزی
درشون خلق نمیشه برای اینکه خیلی زیادی
ثبات دارن
بعد موقعی که سیستم دچار آشوب میشه یعنی
همه جا کییاس و آشوبه اونو دیگه حتی بهش
سیستم نمیتونیم بگیم آشوبه بنابراین تو
این تئوری میگه جایی خلق اتفاق میفته که
آشوب و نظم به همدیگه چ در لبه آشوب هست
در ساختاری هستیم که یک جریان شدید آشوب
ولی یعنی شما مثل شما لب رودخونه هستین
توی رودخونه نیستین خب اینجا میگن توی
فضاسازی آف اسپیس هولدینگ میگن اینجا فضای
خلقه
و من دیروز داشتم به این فکر میکردم که
الان این جنگ و آشوبی که در ایران هست
ما یا توشیم توی کیسیم یعنی داریم مرتب
خبر میشنویم جیغ میزنیم یا خدا من تو
فیسبوکم نوشته بودم الان یه دایلوگ
درباره دایلاگ حرف میزنیم یه دایلاگ الان
وجود داره اینور یکی میگه موزز بوم
میخوره بوم بعد اینور نشون میده تو ایران
میگه ابوالفضل بوم میخوره یه دایالوگه
ولی با بمب برای من یا شما توی این کیس
هستین الان کرتیزرتون بالاست دارین جیغ
میزنین اصلاً نمی چیکار بکنی شما توی کیس
هستین توی کیس هیچ چیز جدیدی خلق نمیشه
تنها راهش اینه که در شرایط حاضر ما یه
نظم برای خودمون به وجود بیاریم روتینهای
منظم ن تمرین حالا من اینا میتونم دربارش
صحبت کنم مفصل تمرینا تنفسی
عقب نشستن روزی یک ساعت خبر دیدن نه بیشتر
خلاصه خبرا یا تحلیل میخواین تحلیلگر
هستین تیلگر هستین داستانش فرق میکنه ولی
آدم هستین داره زندگی میکنین نباید
ذهنتون همش درگیر این باشه که چی داره
میشه. باید بتونین روتی زندگیتونو حفظ
کنید. راههای زیادی برای کنترل کرتیزول
در این شرایط وجود داره. مدیتیشن توصیه
نمیشه ولی پیادهروی توصیه میشه. نظم در
یه سر یک ساعتی یه کاری رو هر روز انجام
میدم
و بعد اینکه عقب میشینم و نگاه میکنم به
تفکرم یه اسپیس ایجاد میکنم بین خودم و
افکارم و احساسم اونجا یه نظمه. اونجا یه
فاصله از کیس یا آشوبه اینجا ما میتونیم
یه هویت جدید برای خودمون خلق کنیم
جالبهها
یعنی دقیقاً در کنار این آشوب هست که من
اگه بتونم یه نظم ذهنی داشته باشم
جمع کنم که چه اتفاقی داره برام میفته
بدنم در تعادل باشه میتونم یه هویت جدید
از خودم خلق کنم به عنوان یه ایرانی
آگاهانه خلقش کنم نه اینکه بشم یه آد آدم
تروماتایز که از قبلم بدتر و متنفرتر و
قربانیتره.
یه چیز الان فرصت خلق یک آیدنتیتی جدید
هویت جدید برای فرهنگ برای فرد افراد
خودمون به عنوان فرد و به عنوان یک جامعه
یا هویت ایرانی وجود داره. من داشتم که
هنوز میدیدم که چقدر آدما توی جنوب و شرق
ایران میگن در در خونهمون بازه به روی شما
و یه جور یه جور انگار که من نوشته بودم
که در مواجهه با این جنگ همدیگه رو در
آغوش بگیریم دست همدیگه رو بگیریم و با
این گرمای وجودمون یک هویت جدید خلق بکنیم
یک ایران جدید یک همبستگی واقعی چون چیزی
چ آدمایی که توی سنگر یه جا سنگر گرفتن
از هر جای دیگه به همدیگه نزدیکترن
چون دارن چون دارن در در معرض مرگن اولاً
مرگ همه چیزو فیلتر میکنه آتشخالا رو
میریزه دور
و بعد اینکه شما یک وحدت واقعی دارین و
اونی که زندگیتون و بقتون به دیگری بستگی
داره
بنابراین اینجا
من خوشحالی نمیکنم از این اتفاق ولی یک
فرصته
یک فرصته برای تغییره
و این اینایی که مرتب دارن این ایدههای
قربانی بودن و دشمن و نمیدونم اینا رو هی
دارن این همین افکاری که باعث این وضعیت
شده رو دوباره دارن تشدید شده اکو شده به
مردم میفرستن
بدترین اتفاق اینه چون ما الان احتیاج
داریم به اینکه به خودمون نگاه کنیم
من من برام مهمه حتی وقتی که توی سکمنتو
نشستم
برا من مهمه
که تمام غرب ایران آسمانش لخته نه فقط
اسرائیل و امریکا بلکه هر کشور دیگهای
میتونه با هواپیماش بیاد اونجا چه اتفاقی
افتاده برا ما که انقدر ما آسیبپذیر شدیم
با این همه هزینهای که برای مسائل نظامی
کردیم هیچ هیچ دفاعی نداره
و ببینین چه تحقیریه من اصلاً کاری ندارم
جمهوری اسلامی یا هرچی چه تحقیریه
چه اتفاقی داره برا ما میفته بنابراین این
یه فرصته به نظر من و حالا اون مردم نه
ولی حداقل اون کسایی که روشنفکر خودشونو
میدونن و اهل فکر هستن باید بازنگریهای
جدی بکنیم در مورد خودمون همهمون هم به
صورت فردی و هم به صورت
جمعی
[موسیقی]
بله امیدوارم
خیلی ممنونم از شما فردا باز در خدمتتون
خواهیم بود از دوستان عزیزم بسیار
سپاسگزارم
خواهش میکنم اینا رو نشف بدین من میرم
ویو خیلی کمه این واقعاً یه بحث تئوریک
آکادمیک نیست واقعاً باید بشنون آدما به
نظر من به نظر من امیدوارم به هر حال به
همدیگه کمک کنیم تا از این بحران
با کمترین آسیب بیرون بیایم و امیدوارم
همه ایرانیان و همین طور مردم اسرائیل از
آفات این جنگ هرچه زودتر دروا بمونن و
تمام بشه این پروژه. سپاسگزارم از شما تا
فردا که دوباره خدمت مواظب خودتون باشین.
ممنونم از همه دوستان هم خداحافظ وقتتون