دوستان
و امیدوارم که حالتون خوب باشه در این
اوضاعی که حال کسی خوب نیست
به نظر من مسئله ایران و ایرانگرایی که
کلمهست که جدیداً به کار میره و یا میهن
دوستوستی یا ایرانپرستی میهنپرستی
و به ویژه مفهوم ناسیونالیسم یعنی ملت
ایران و ملیگرایی
یکی از مهمترین
بحثها و فوقیترین بحثها هست که ما
ایرانیان باید دربارش صحبت کنیم. چون که
ما در آستانه یک تحول بسیار بزرگی هستیم
در ایران که بسیار پرشتابه. یعنی
حتی اگر حالا من خیلی فکر نمیکنم که حکومت
به اون معنا سقوط کنه ولی جامعه در حال
فروپاشی هست و
چند قطبی بودن جامعه تضادها و تنشها و
گسلها و شکافهای بسیاری در جامعه به
وجود آورده که باید فورا بهش توجه کرد و
در
علاج اون پوشید.
خب میدونید که یه بخشی از جمهوری اسلامی
مثل هر نظام توتالیتر و تمامیتهای دیگری
وقتی که ایدئولوژی خودش که ایدئولوژی
اسلامی بود مخصوصاً با پس از پایان جنگ
ایران و عراق وقتی جذابیت این ایدئولوژی
از بین رفت و تواناییش برای جذب و بسیج
تودهها
به شدت کمرنگ شد و کاهش پیدا
پناه برد به ایدئولوژی ناسیونالیسم یه فرم
از ناسیونالیسم
دولتی و اسلامی رو درست کرد و این اصطلاح
اصطلاح ایران اسلامی درست در زمان آغاز
زمانداری رفسنجانی به عنوان رئیس جمهوری
بر زبانهای بر یعنی در ادبیات رسمی حکومت
قرار گرفت و ۱۰ سال اول
جمهوری اسلامی که اصلاً نمیشد نام شاهنامه
رو برد و یا شاهنامه رو نمی میشد چاپ کرد
و نمیشد از ملیگرایی حرف زد. چون خود
آقای خمینی گفته بود که مصدق مسلم نبود و
ملیگرایی خلاف اسلامه و و علناً حکم به
اصطلاح ارتداد ملیگراها داد. خب اصلاً
صحبت کردن از زبان فارسی و ملی گرایی و
اینها بسیار دشوار بود. ولی بعد که این
نیروی
ایدئولوژی اسلامی به تحلیل رفت و دیگه اون
ایدهها و
اندیشهها و آروانهای
بنیادگرایانه اسلامی توانایی
جذب نسل پس از جنگ رو نداشت. درست همون
کاری رو کردن که در بسیاری از حکومتهای
توتالیتر از جمله اتحاد جماهیر شوروی
میشه. استالین هم وقتی که دید کمونیسم
دیگه توانایی به اصطلاح ربودن دلها و
تسخیر اذهان عمومی رو نداره پناه برد به
ناسیونالیسم یک نوع یک نوع ناسیونالیسمی
که در حقیقت دولتی بود تفسیر
کمونیستی از ناسیونالیسم که بتونه به
عنوان یک چرخ یدکی این ماشین حکومت رو پیش
ببره
در جمهوری اسلامی زبان فارسی اهمیت پیدا
کرد. زمان آقای خامنهای ایران اسلامی
مطرح شد و ایران کردن شد یک به اصطلاح
نقابی برای حکومت که در پس او
همون
اهداف و
برنامههای تمامیتخواهانشو پیش ببره. همین
اخیراً در تهران
مجسمه آرش کمانگیر رو در میدان ونک
رونمایی کردن و خب آقای خامنهای خودش
مدام تأکید میکنه برا زبان فارسی و ایران
و کسانی که باهاشون مخالف هستن از جمله
ایرانیان مخالف و منتقد خودشون رو اونها
به نام ایران ستیز یا ایران هراس ازشون
یاد میکنن و ترک میکنن در نتیجه
خودشون رو یعنی جمهوری اسلامی خودش رو با
ایران یکی
وانمود میکنه و مبارزه با جمهوری اسلامی
رو با
ستیز با وطن و ایران یکی میگیره خب این
کاملاً طبیعی در آلمانم همین طور بود زمان
نازیها
هیتلر هم خودش رو تجسم آلمان میدونست و
کسانی که با او مخالف بودن
و کسانی که با او مبارزه میکردن همه ضد
هیتلر نبودن بلکه ضد آلمان بودن.
خب این اتفاق در اتحاد جماهیر شوروی هم
افتاد و شروع کردن به ساختن صعود ملی و
نمیدونم شاعر ملی و نقاش ملی و نمیدونم
هنر ملی و از اون هنر رئالیستی کمونیستی
چرخیدن به سمت یک نوع باز تعریف هنر اصیل
هنر اصیل اون بود که روسی باشه ملی باشه
خب
این نقاب ریاکارانهای که این نظامها بر
چهره میگذارن یک پدیده کاملاً جدید و یکی
از وجوه شاخص عصر مدرن هست. در عصر مدرن
به دلیل اینکه مذهب
از
پشتانه از اینکه پشتانه مشروعیت سیاسی
حکومتها باشه
به اصطلاح رانده میشه و به به کنار گذاشته
میشه جایگزین مذهب ایدئولوژیها هستن و دو
ایدئولوژی بسیار مهم در قرن نوزدهم و قرن
بیستم یکی سوسیالیسم بود و یکی هم
ناسیونالیسم سوسیالیسم خب به اشکال
متفاوتی درآمد و یک شکلش همون شکل کمونیسم
روسی بود که خب شکست خورد و سوسیالیسم در
حقیقت توانایی
اینکه
به مثل
دوران اتحاد جماهیر شوروی بتونه مبنای
تأسیس یک حکومت قرار بگیره بسیار رنگ باخت
لیبرالیسم به نوعی بر اون غلبه پیدا کرد
یا سوسیالیسم در عمل نتوانست یک الگوی
بدیل پیش بگذاره تقریباً به طور نسبی
ناسیونالیسم داستانش بسیار متفاوت بود
ناسیونالیسم در اروپا به وجود آمد و دولت
ملت پس از اینکه دولت ملت به وجود اومدن
که حالا
به اصطلاح یک تعریفی ازشون میدیم
چیزی به وجود آمد به نام ناسیونالیسم در
حقیقت ملت جایگزین مذهب شد در دوران ما
قبل مدل این مذهب بود که پیوند بین
انسانهای یک اعضای یک جامعه رو شکل
میداد در عصر جدید این
ملت بود که جایگزین
مذهب شد و اون رشته پیوندی شد که اعضای یک
جامعه با او احساس
به اصطلاح نزدیکی و آشنایی میکنن و
میتونن جامعه رو بسازن. در حقیقت ملت
بنیاد ساختن جامعه مدرن شد و مفهوم شهروند
به وجود آمد و مفاهیم همبسته اون اما این
ناسیونالیسم
خودش خود مفهوم ملت و دولت علاوه بر اینکه
نظریههای متفاوتی در طول تاریخ و در
جاهای مختلف پیدا کردن خود ناسیونالیسم هم
به اشکال متفاوتی درآمد مثلاً در امریکا
ملت یک معنای خاصی میده دولت یک معنای
خاصی میده و طبیعتاً ناسیونالیسم هم یک
معنای خاصی میده ولی و در اروپا هم همین
طور منتها این به اصطلاح ایده به قول
ادوارد سعید ترولینگ توری این ایده مسافر
از اروپا به راه افتاد و به سراسر جهان
در حقیقت سفر کرد و در هر جا که این ایده
دولت ملت و ناسیونالیسم وارد شد به شکل
اون جامعه و فرهنگ درآمد اومد در ژاپن به
یک شکل بود در چین به یک شکل بود در هند
به یک شکل بود در ایران ما هم که آمد در
حقیقت به شکل فرهنگ خودمون ما اون رو
فهمیدیم و در حقیقت
مدرنیسم با ناسیونالیسم همزاد هستن در
ایران مدرن با ایدئولوژی ناسیونالیستی
درست میشه در حقیقت دولت مدرن با
ایدئولوژی ناسیونالیستی درست میشه خب خب
امروزه هم الانم که ما در ایران بحران
شدید سیاسی داریم دوباره این به اصطلاح
ایده ناسیونالیسم و ایده ملت ایران دوباره
سر برآورده حالا من امشب یک مقدار توضیح
خواهم داد ولی فکر نمیکنم که بتونم تمام ا
عنصر رو که میخوام بیان بکنم در نتیجه
احتمالاً فردا ادامه میدم این رو در
سالهای اخیر شادروان جواد طباطبایی که یک
دانشآموخته فلسفه سیاسی بود در فرانسه یک
به اصطلاح نظریه یا دیدگاهی رو به میان
گذاشت به عنوان ایده ایران و اندیشه
ایرانشهری یا نظریه ایرانشهری و این کلمه
ایده ایران اصطلاح ایده ایران به سرعت
رواج پیدا کرد به خاطر اینکه این میتونست
به به راحتی به صورت خیلی کارآمدی در دست
دولت قرار بگیره و سیاستهای
در حقیقت توسعه طلبانه و انحصارگرایانه
دولت جمهوری اسلامی رو توجیه بکنه
و دچار سوء فهمهای بسیار زیادی شد مثلاً
عباس آخوندی که یکی از سیاستمردان جمهوری
اسلامی هست اونم یه کتابی نوشت به نام
ایده ایران و با این ایده ایرانش خودش رو
نامزد انتخابات ریاست جمهوری کرد در دور
گذشته و در حقیقت یک ایده ایران به یک
ایده بسیار
پیش پا افتاده و
مبتضلی بدل شد و لوز شد در حقیقت مثل هر
مفهوم علمی که در رسانهها بر زن بر افواه
عام میفته این هم شروع کردن راجع بهش
نوشتن و گفتن بدون اینکه اونچه که
طباطبایی میگفت رو در حقیقت بهش توجه
توجه داشته باشه یکی از کسان دیگری که
درباره
به اصطلاح ایران و اندیشه ایرانشهری و
تاریخ ایرانشهری کار کرده دکتر تورج
دریایی هست که یکی از برجسته ترین
ایرانشناسان
ما هست که در امریکا هست و الان علاوه بر
اینکه خودش یک مرکز ایرانشناسی داره و
استاد دانشگاهه به تازگی سردبیر
دایرتمعارف ایرانیکا هم شده و بسیار شخصیت
شناخته شده و معتبریست در حوزه ایرانشناسی
او هم از این مفهوم پیش کشید منتها با یه
مقدار تفاوت نسبت به طباطبایی طباطبایی از
منظر اندیشه سیاسی نگاه میکرد به ایده
ایران ولی آقای دریایی از منظر تاریخی و
بیشتر فرهنگی حالا اینا تفاوتهاشو توضیح
خواهم داد
ولی الان که ما میخوایم ایران آینده رو
بسازیم. خب ما در دورانی هستیم که
ایدئولوژیها
اون اعتبار و اون
اقتدار خودشونو از دست دادن و انقدر تنوع
و تضاد ارزشها بین انسانها زیاد شده که
به سختی شما میتونید یک نوع تفکر سیاسی
خاصی یا یک نوع تعلق سیاسی خاصی پیدا
بکنید که بتونه بین افراد یک جامعه مشترک
باشه شه عصر دیجیتال تکنولوژی دیجیتال به
این پراکندگی به این اتمیزه کردن جامعه
دامن زده و آدمها دنیاهاشون از همدیگه
بسیار جداتر شده و ارتباط انسانی بسیار
کاهش پیدا کرده و امکان تفاهم بسیار رنگ
باخته در نتیجه
به جای ایدئولوژیهایی که یک در قرن بیستم
میتونستن میلیونها آدم رو به خیابان
بیارن انقلاب کنن حکومت بسازن حتی جنگهای
بسیار گسترده
به راه بیاندازن
در قرن بیست و یکم ناسیونالیسم دوباره به
یک شکل دیگری سر برآورده در تقریباً تمام
دنیا و جریان راست تندرو به اصطلاح یا
رادیکال
خودش رو نماینده
این اید ایدئولوژی به اصطلاح وانمود
میکنه و در حقیقت مهمترین شعارش شعارهای
ملی گرایان است. ما در آمریکا ترامپ
امریکا دفرست گفت یعنی اول آمریکا یعنی
اون مهمترین شعارش این بود و بعد در
اروپا هم ما میبینیم که جریانهای به
اصطلاح راست ترو اونها هم کاملاً برگشتن
به یک نوع ناسیونالیسم دیگر ستیز و بسته
که خب طبیعتاً خودش رو در قوانین مهاجرت
تغییر قوانین مهاجرت و در مثلاً مورد
بریتانیا در بریکزیت نشون میده در ایران
هم چنین چیزی به وجود آمده یعنی یک موج به
اصطلاح ناسیونالیستی که خب
یکدست نیست ولی میتونه از جانب
همه طیفهای سیاسی بهره برداری بشه یعنی
تنها چیز کلمه مقدسی که باقی مونده کلمه
ایرانه و کسی نمیتونه بگه که من مثلاً
با ایران مخالفم یا ایران
عرق ملی ندارم یا من ضد ملت ایران هستم.
ما چپهایی داریم که در عین
انترناسیونالیست بودن خودشونو ملی
میدونن. ما مذهبیهایی داریم که در عین
اسلامگرا بودن یا سنتگرا بودن ایران رو
به عنوان به اصطلاح یک سرزمین مقدسی که
پایگاه شیعه هست
ازش
خودشون رو نماینده اون میدونن و ازش دفاع
میکنن ما سکولارها و خداناباورانی داریم
که در حقیقت ایرانی رو در ذهنشون
تصویر میکنن در آینده که کاملاً از
تأثیر مذهب حداقل در قلمروهای عمومی دور
باشه و در اپوزیسیون هم همین طوره از
مجاهدین خلق گرفته تا چپها و
جمهوریخواهان و سلطنت ططلبان و اینا همه
به هر حال همه دم میزنن از ایران و ایران
تبدیل شده به یک
شعار و در حقیقت شما که
بسیاری از
نابهسامانیها
و و
ناراستیها و نارواییهای
گروههای مختلف رو میتونه بپوشونه. هر کس
دم میزنه که در حقیقت دایه مهربانتر از
مادره برای ایران و او میدونه که ایران
چگونه
باید ساخته بشه و باید اداره بشه. در
نتیجه میبینید که در خارج از کشور حدود
۶۰۰ ۷۰۰ تا قانون اساسی نوشته شده. یعنی
هر کس برای خودش یک ایرانی رو
تصویر میکنه که فکر میکنه اون ایران
آرمانیه و دیگران همه باید در چارچوب تصور
و تصویر او قرار بگیرن. خب مخصوصاً سلطنت
طلبان که الان دیگه
دارن این واژه ایرانگرایی رو یک واژهایست
که من خیلی نمیفهمم که برای چی این واژه
کم و بیش بیمعنا ساخته شده باشه ولی دارن
ایرانگرایی رو به عنوان
مبنای مشروعیت
بازگشت سلطنت به ایران میگیرن و
ایرانگرایی رو هم خلاصه میکنن
در سه شخصیت رضا شاه و محمدرضا شاه و
شاهزاده رضا پهلوی و خب حالا سعی میکنن
یه سری جوونهایی رو هم دور خودشون جمع
کردن که مثلاً مقاله بنویسن و سایت
فصلنامه فریدونو دارن و اینها که از نظر
به اصطلاح تئوریک هم توجیه کنن که خب خیلی
چی میگن خیلی مذحکه به خاطر اینکه شما
میتونید به روشنفکرانو میتونید ساواکی
کنید ولی ساواکیا رو نمیتونیم روشن فکر
کنید در نتیجه دارن یعنی همون طور که یک
عده
در زمان پدر ایشون
تئوریسین حزب رستاخیز شده بودن و در حقیقت
یک گروتسک راه انداخته بودن الانم ما یه
گروتسک داریم اینجا که اینها معتقدن
برنامه دارن برای ایران و تئوری دارن برای
ایران و این حرفا که خب میتونه بسیار
عوامفریم باشه که خب هست یعنی قبلاً
نخبگان بودن که عوام فریب
بودن الان خود عوام بودن بیشتر شانس شما
رو برای عوام بودن عوام فریب بودن بیشتر
میکنه به هر حال بنابراین مسئله مهمیه ما
همه احساساتمون همه تصمیمهامون همه
قضاوتهامون در مورد ایران و در جامعه
ایران بستگی به این داره که شما ایرانو چه
تعریف بکنید چه تصوری داشته باشید هویت
ایرانی هویت ملی فرهنگ ملی
و
شهروند ایرانی رو چگونه
تعریف بکنید و بر اساس او جامعه ساخته
میشه بنابراین ما با یک مسئله بنیادی
مواجه هستیم یعنی بحران سیاسی در ایران و
قلب تپنده بحران سیاسی
تفاوتیست و اختلافیست که ما در مفهوم
ایران و ایرانی بودن داریم و در نتیجه
همه آسیبهایی که ما در این ۴۵ سال دیدیم
به دلیل این بوده که یک حکومتی داشتیم که
این حکومت ایرانی بودن رو در تنگترین
معنای ممکن و در به اصطلاح ترد کنندهترین
و خشونتوارترین شکل ممکن تعریف میکرده و
با این تعریف بخش زیادی از ایرانیها رو
از حقوق اولیه و حقوق شهروندی و حقوق
بشریشون محروم میکرده. بنابراین
صحبت کردن راجع به هیچ چیزی به اندازه این
موضوع به نظر من اهمیت نداره. ما بهتر هست
که همین الان راجع بهش صحبت بکنیم تا
اینکه فردا در
کشاکش وضعیت اضطراری مجبور باشیم که بر سر
همدیگه داد بکشیم و یقه بدرانیم و یقه
بگیریم و در نهایت هم اون کس که زور زورش
بیشتره و و صداش بلندتره بتونه مسلط بشه.
خب
من
قبل از هر چیز باید بگم که مشکل ما با
مدرنیته
و یک مشکل سیاسیست در وحله اول
و مشکل سیاسی
[موسیقی]
که اساس مشکلات انسان هست بنیاد سیاست
بنیاد مشکلات انسان هست به خاطر اینکه
سیاست یعنی هنر همزیستی و انسانها اگر
نتونن هنر همزیستی داشته باشن نابود میشن
بحران سیاسی در وحله اول یک بحران زبانیست
بنابراین به خاطر سیاست کلمه است
و همه اونچه که ما به عنوان جهان انسانی
میشناسیم تمام یک جهان زبانیست یعنی سرشت
زبانی داره وقتی که من میگم من وقتی که
شما رو به عنوان دیگری تصور میکنم وقتی
میگم جامعه وقتی میگم ایران وقتی میگم
کشور وقتی میگم وطن تمام اینا کلمه واژن و
دارای ما هیچگونه دسترسی به دنیای خارج از
زبان نداریم انسان یعنی زبان انسان و این
زبان انسانه که جامعه رو میسازه زبان
انسانه که تاریخ انسانو میسازه زبانی که
فرهنگ میسازه سنت رو میسازه بنابراین
باید در وحله اول این توجهو داشته باشیم
که ما با یک
واقعیت زبانی مواجه هستن. این واقعیت
زبانی در عین حال چون زبان و اندیشه
در حقیقت یکی هستند یعنی لوگوس به مفهوم
یونانیش همزمان به معنای عقل و زبان هست
در نتیجه بحران زبانی به مفهوم بحران
شناختی هم هست یعنی مشکل ما با
جهان امروزمون این تمام بحرانهای ما ریشه
داره در یک بحران زبانی شناختی که اگر به
عنوان یک بحران زب شناختیم نشناسیمش
اونوقت به هیچ وجه قادر به فهمش و قادر به
جستجوی
علاجی برای او نخواهیم بود یعنی ما باید
بتونیم صورت مسئله رو درست تعریف بکنیم تا
بتونیم چارهای براش پیدا بکنیم تا کنون
صورت مسئله رو ما در عصر مدرن به درستی
هنوز طرح نکردیم یعنی ما مشکلاتمون رو
مشکلمونو با مدرنیته و بحران
ایران معاصر رو هرگز به صورت بحران زبانی
و شناختی ندیدیم. حالا بیشتر توضیح میدم
این رو.
ببینید در عصر مدرنیته خودش یه پدیده
زبانیه. یعنی مدرنیته یعنی کلمه مدرنیته.
علم یعنی زبان علم. تکنولوژی یعنی زبان
تکنولوژی. جامعه یعنی
اون چیزی که شما با زبان اون رو تأسیس
میکنید. اسمشو میذارید جامعه اسمشو
میذارید دولت اینها در خارج واقعیت
ندارن یعنی چیزی در خارج شما به عنوان
جامعه ندارین که مثل کوه و در و دشت
بتونید با به اصطلاح واقعیت ملموس باشن
بلکه تمام اینها واقعیت زبانی حتی حالا
کوه و در و دشتم واقعیت زبانی ولی به هر
حال اینها مفاهیمی هستند که در اصل
ایدههای ذهنی انسانن و انسان جهان
بیرونیش رو بر اساس این ایدههاش میسازه.
یعنی من فرض میکنم که یک چیزی به قول به
اصطلاح اصطلاح فلسفیش میشه یه بادی. یعنی
همون طوری که انسان یک بدن داره، یه جسم
داره من فرض میکنم که یک مجموعهای از
انسانها یک بدنی دارن که اون بدن اسمش
دولته. به اصطلاح بهش میگن بادی پالیتیکس
در حقیق.
این فرض ماست. این ایده ماست. در خارج شما
چیزی به نام دولت ندارین، چیزی به نام ملت
نداریم، چیزی به نام کشور نداریم، چیزی به
نام وطن نداریم، تمام اینها مفهوم و
واژن.
خب اشکالی که ما داشتیم تا الان این بوده
که متوجه نبودیم که مشکل ما با مدرنیته یه
مشکل ترجمهست.
یعنی فکر کردیم که یعنی متوجه نبودیم که
مدرنیته مجموعهای از ایدهها و مفاهیمه
که ما فقط به صورت
انتقال از راه ترجمه میتونیم
یک درک خاصی از اون داشته باشیم و ولی
نمیتونیم هرگز فاصلهای رو که بین ما و یک
فرهنگ دیگه هست پر کنیم. در نتیجه فکر
کردیم که کلمات رو اگر معادل بگذاریم
واقعیت اونا رم ایجاد کرده یعنی ما مثلاً
کانستیتوشنو معادلشو گذاشتیم قانون اساسی
و فکر کردیم خب اگر بگیم قانون اساسی اون
میشه کانستیتوشن مثلاً دولت رو در مقابل
استیت گذاشتیم و فکر کردیم که خب اگر چنین
کاری رو کنیم پس ما مفهوم دولت رو هم اخص
کردیم در حقیقت ما کلاً درک درکمون از
زبان درک پیشامدرن و درک در حقیقت
پیشاریخیست یعنی فکر میکنیم که کلمات
معنای خودشون رو معنای کلمات واقعیتن و
این واقعیت با خود کلمات میاد یعنی شما
این اصطلاحاتو که وارد میکنین در حقیقت
واقعیت اونا رم وارد کردین به خاطر همینم
میگیم مدرنیته وارد ایران شد تجدد وارد
ایران شد چه چیزی وارد ایران شد در حقیقت
مفاهیم همین زبان وارد شد اونم ترجمه
منتها ترجمه در بین ما مثل خیلی از جاهای
دیگه مثل عرب کلاً در بین مسلمونها ترجمه
برای ما یک راهی شد برای اینکه
در حقیقت
[موسیقی]
مدرنیته رو کاملاً به شکل باژگونه بفهمیم
و در حقیقت به جای اینکه مدرن بشیم و
سنتمون رو مدرن کنیم ما زبانمون مدرنیته
رو به زبان سنت ترجمه کردیم و در حقیقت
مدرنیته سنتی رو یعنی مدرنیته رو به صورت
سنتی فهمیدیم و در عملم تحقق بش بخشیدیم
مثلاً فرض کنید مفهوم قانون مفهوم قانون
ما فکر کردیم اگر لا یا رایت که حق حق هست
و حقوق هست اگر ما اینو ترجمه کنیم به
حقوق به قانون چون این کلمه قانون و چون
کلمه حق چون کلمه ملت اینها کلمات
فارسین و ما اینا رو در سنت خودمون داشتیم
پس ما مدرنیته رو فهمیدیم و کافیه که فقط
ما هم مثل غربیها قانون رو به اون شکلی
که ما میفهمیم در حقیقت حاکم کنیم در
حالی که
جهان انسانها فرهنگها و تمدنها
تفاوتشون و تفاوت دنیای زبانیشونه یعنی
کانستیتوشن به هیچ وجه به مفهوم قانون
اساسی که ما میفهمیم و تاکنون میفهمیم
این هم نیست نیست یا ملت یا دولت یا فرهنگ
در نتیجه ما چیزهایی رو که نداشتیم با
کلمه در حقیقت
فرض کردیم که داریم مثلاً چیزی به نام
سیلیزیشنو ترجمه کردیم به تمدن بعد گفتیم
ما هم تمدن داریم
کالچرو ترجمه کردیم به فرهنگ گفتیم ما هم
فرهنگ داریم نمیددونم لترچ رو ترجمه کردیم
به ادبیات گفتیم ما هم ادبیات داریم ما با
ترجمه در حقیقت مثل خدا که میگه کن فیکون
میگه بشو و جهان میشه آفریده میشه ما با
کلمات در حقیقت یک دنیای کاملاً
موهومی ساختیم که فکر میکردیم این
مدرنیتهست مدرنیزاسیون در حقیقت ایرانی و
مدرنیته ایرانی یک مدرنیته کاملاً یک
پوستین وارونه است و یک دنیای کاملاً
موهومه کاملاً موهوم ما آزادی رو به مفهوم
به اون مفهومی که در فرهنگ خودمون بود
میفهمیم نه به اون مفهومی که در غرب به
وجود آمده و در حقیقت این تمدن جدید
محصول این مفهوم هست ما قانون رو ملت رو
جامعه رو فرهنگ رو اخلاق رو همه اینها رو
به مفهومی که توی فرهنگ خودمونه فهمیدیم
در حقیقت کلمات این ترجمه ترجمهایست
که ما فرهنگ از راه اون فرهنگ غربی رو به
فرهنگ
خودمون برگردوندیم و در نتیجه به جای
اینکه مدرن بشیم یک مدرنیته یک
به اصطلاح
یک نقاب بسیار فریوندی از مدرنیته بر روی
همون چیزی که داشتیم و سنت بود و با اون
زندگی میکردیم کشید خب این یک فاجعه بزرگه
از جمله وقتی میرسیم به مفهوم ملت
به مفهوم ایران به مفهوم کشور به مفهوم
وطن خب میدونید که این کلمات همه ترجمه
هستن یعنی اینکه اینها درسته که کلمات خود
کلمه سابقه طولانی داره در زبان فارسی یا
عربی ولی به این مفهومی که ما امروزه به
کار میبریم اینها همه ترجمه هستن بنابراین
صرف اینکه شما به نیشن بگید ملت به این
مفهومی نیست که شما اینا رو میفهمید
ترجمه کردن به معنای فهمیدن نیست بلکه شما
برای فهم این واژهها یا مفاهیم باید
اینها رو به صورت مفاهیمی نگاه بکنید که
در براشون تاریخ دارن نظریه دارن تعریف
دارن یک به اصطلاح مجموعه عظیمی از
شرایط اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و
انسانشناختی
اینها رو پرورونده و
به اشکال مختلف درآورده. ما این مفاهیم رو
کاملاً به شکل مذهبی میفهمیم. یعنی تفکر
ایرانی، ذهنیت ایرانی ذهنیتیست که به زبان
به صورت یک پدیده
جادویی نگاه میکنه و کلمات براش خیلی
مهمن و شکل نگاه به خاطر و فرهنگ ما فرهنگ
اساساً شهباهیه. یعنی فرهنگیست که کلمات
بر اساس اینکه چه کسی اون رو ادا بکنه
ارزش پیدا میکنن، اهمیت پیدا میکنن.
تمدن بابل و بینالنهرین تمدن پیامبرانه.
پیامبران هم سخن میگن.
راه ارتباطشون با جهان دیگر هم از راه گوش
هست و راه ارتباطشون با انسانهای دیگه هم
از راه گوش هست و اون ارتباط به اصطلاح
شنیداری ارتباطیست که شما مالک زبان
نیستید و زبان در تعیین و تشخیص و شکل
دادن به معنا انسانها نقشی ندارن بلکه
این کلمات واژهها همه معناشون پیشتر از
ما در یک جهان به اصطلاح ورا انسانی تعریف
شده کلمات معنا دارن و منتها ما این کلمات
رو به کار میبریم نه فقط برای اینکه
معنای اونها رو میفهمیم برعکس معنا برای
ما اصلاً چندان اهمیت نداره ببینید ما در
فرهنگ ما نماز میخونیم قرآن میخونیم
معناشو نمیدونیم ما حافظ میخونیم حال
میکنیم باهاش به اصطلاح فردوسی رو
میخونیم سعدی رو میخونیم و اگر بدونیم
که در حقیقت اینا چقدر مشکل هستن و مثلاً
سعدی شناسا و حافظه شناسه چقدر رو سر کله
همدیگه میزنن سر یک این ابیات این توهم
رو نداریم که میفهمیم بنابراین ما زبان
رو به شکل غیر ارتباطی به کار میبریم
یعنی رابطه ما با زبان رابطهایست که با
حقیقته حقیقت برای ما انسانها قرار داره
و زبان در حقیقت حامل
حقیقت هست. بنابراین ما نمیپرسیم که این
کلمه یعنی چیه. برامون اصلاً مهم نیست. ما
نمیپرسیم این چیست برا ما مهم نیست. اگر
این سخن رو این کلمه رو سخنگویی گفته باشه
که ما به او اعتماد داریم و ایمان داریم و
باور داریم اون کلمه رو ما به بهش ایمان
میاریم. در در نتیجه رابطه ما با به
اصطلاح ایدهها و عقاعد و اندیشهها رابطه
ایمان و کفره. شما یک مذهبی رو یا
میپذیرید، ایمان میارید یا باطل میبرید.
این در واقع در عالم سیاست و عالم جامعه
همین طوره. در حکومت هم در سیاست هم زبان
در بین تاریخ ما نقشی نداره. یعنی زبان در
ساختن جامعه هیچ نقشی نداره. یک حاکم هست
اون بالا هست. اون حاکم در حقیقت یا فره
ایزدی داره یا جانشین پیغمبره یا جانشین
انوشیروانه یا نایب امام زمانه و در حقیقت
او یک اقتداری داره که دیگران باید از او
پیروی کنن فرهنگ ما فرهنگ فرمان دادن و
فرمان بردنه و وقتی که شما فرمان میدید
زبان در به صورت عامرانه اگر به کار بره
خاصیت ارتباطی نداره اصلاً در حقیقت یک
کنش هست یک عمل هست مثل اینکه با یک
تازیانه شما رو به بردگی بکشن. خب همه
اینها باعث شده که ما متوجه نشیم که
فرهنگ غربی با فرهنگ ما متفاوت هست و در
اون فرهنگ زبان یک معنای دیگهای داره و
رابطه انسان غربی با زبان کاملاً متفاوت
از رابطه ماست و زبان برای انسان غربی
انسان غربی که میگم یعنی از یونانی تا
امروز
زبان برای غربیها ها
با سیاست پیوند ناگسستنی داره یعنی
رتوریکس و پالیتیکس
سخنوری بلاغت و سخن گفتن با سیاست یک
رابطه کاملاً
در همت تنیدهای داره که اونوقت مفهوم
سیاستو تغییر میده برای ما سیاست یعنی
اعمال قدرت یعنی حکومت کردن ما بین سیاست
و حکومت چندان
تفاوت نمیگذاریم و در نتیجه سیاست برای ما
یک مفهوم بسیار
خیلی مفهوم با ارزشی نیست یعنی به این
معنا که سیاسی بودن رو به معنای
بلند پروازی
قدرت طلبانه میفهمیم در نتیجه میگیم
سیاست پدر مادر نداره و سیاست در حقیقت یک
فن و یه تکنیکیست یه مهارتیست برای حکومت
کردن بر دیگران خب اینها همه
فاصلهایست که ما داریم با غربیها چون
کهه سیاست برای غربیها برای انسان غربی
هرگز به این معنا نیست
وقتی که یک توهم دیگری هم که داریم ما
اینه که ما مشروطه ایدههای مشروطه و
مدرنیته رو مستقیماً از اروپا گرفتیم اینم
از اون اون خودشیفتگی ایرانی برمیاد که
خودشو میخواد به اصطلاح برتر از همه بدونه
و نمیخواد در برابر به اصطلاح غربیها
به هیچ وجه احساس
فروتری بکنه و میخواد خودشو نسبت به غیر
غربیها بالاتر بدونه. در نتیجه ایرانیها
مدام گفتن که مشروطه در ایران از ایدههای
غربی آمده و در ایران جنبش مشروطه زودتر
از همه جا در جهان اسلام پیروز شده که
اینا همه افسانهست مشروطهای که مشروطه
ایرانی و مدرنیته ایرانی یه مدرنیتهایست
که با واسطه اخص شده یعنی ما از برخلاف
اونچه که آدمیت و دیگران تا امروز میگن ما
اینها رو مستقیماً از فرهنگ نگرفتیم بلکه
ما اینها رو از طریق عربها گرفتیم از
طریق ترکها ها گرفتیم از طریق هندیها
گرفتیم و در نتیجه این ایدهها در سفر
بلندی که راه درازی که پی بودن از مهد
اصلی خودشون اروپا تا برسن به ایران دچار
تحولات بسیار زیادی شدن خود کلمه مشروطه
میدونید که یه کلمهیست غیرفارسی و ما از
ترکها گرفتیم و تصوری که ما از این
مفاهیم داشتیم تصوریست کاملاً آمی میخته
با اون نوع فهم خاصی که مسلمونای دیگه
ترکها و عربها و هندیها داشتن. یکی از
مهمترین به اصطلاح این مفاهیم همین کلمه
مردم یا ملت
امت وطن هست. حالا در
به اصطلاح
محققان عرب و محققان
خاورشناسان و اسلامشناسان بسیار راجع به
این مسئله ترجمه مفاهیم سیاسی کارهای
درخشانی کردن از جمله برنان لوئیس که یه
کتابی داره به فارسی هم ترجمه شده زبان
سیاسی اسلام و این مسئله زبان خیلی
ابعاد گوناگونی داره و گستردهای داره که
ما کمابیش ازش غافل هستیم. یعنی
تاریخنگاران ما کسانی که در زمینه
جامعهشناسی یا در زمینه علوم سیاسی کار
میکنن و از ایران حرف میزنن و از تاریخ
ایران معمولاً به جنبههای زبانی مسئله
توجه ندن. در حالی که اساساً شما باید با
یک خودآگاهی زبانی وارد این بحث بشید.
بنابراین ما همه چیز رو اونوقت از پشت یک
شیشه کبود میبینیم. کلمه ملت حالا تو
عربی شعب امت و وطن
وارد شد در قرن نوزدهم در سرزمینهای
اسلامی و ما هم کلمه ملت وطن و دولت رو که
هر سه این کلمات به یک مفهوم کاملاً
متفاوتی در تاریخ ما به کار میرفته
اینها رو به عنوان یه مفهوم جدید اخذ
کردیم. یعنی کلمه ملت در فرهنگ ما به
مفهوم مذهبه دیگه مولوی میگه که
ملت عاشق ز ملتها جداست
عاشقان را قبله و مذهب خداست ملت یعنی
مذهب و میگن که
این یک رشتهای هست به نام مل و نحل ملل و
نحل در حقیقت یک ژانر از
یه ژانر نوشتاریست که مربوط به تاریخ
مذاهب هست یا
تاریخ عقاعد مذهبی بنابراین ملت به مفهوم
مذهب بوده دیگه کتاب معروف میرزا حسین
نائینی کتاب تنبیه الامه و تنزیهله در
حقیقت ملت در اینجا به مفهوم مذهب هست و
همین کتاب عنوان این کتاب در چه ایرانیها
و چه غیر ایریرانیها که تاریخ مشروطه رو
نوشتن بسیار بسیار
فراوان اشتباه کردن و غلط ترجمه میکردن
ملت رو به مفهوم نیشن گرفتن در حالی که به
مفهوم ریلیجن آدمای خیلی کله گنده از جمله
مثل مثلاً اگه اشتباه نکنم حمید عنایت
دیگران
و این کلمه ملت به تدریج وارد وارد زبان
ما میشه و کمکم در برابر نیشن به کار میده
و اون چیزی که ما قبلاً رعیت میگفتیم در
در حقیقت جایگزین اون میشه و کلمه وطن خب
آقای شفیعی کتکنی یه مقاله داره که کلمه
وطن در ادبیات ما به چه معنا به کار
میرفته؟ اصلاً به مفهومی که ما الان به
کار میبریم به عنوان به اصطلاح
سرزمین زادگوی ما یا سرزمین خانه ما پدری
سرزمین مادری به هیچ وجهک به کار
نمیرفته. وطن برای هر کس یک شعاع محدودی
از اون محلی بوده که زندگی میکرده.
بهخاطر همینم در فقه شما ۸ فرسخ از
خونهتون دور بشید شما مسافر محسوب میشید و
وقتی که سعدی میگه که
سعد یا حب وطن گرچه حدیثیست شریف نتوان
مرد بخواری که در اینجا زادم منظورش از
وطن یا محدوده شیرازه شما از شیراز که
خارج باشید یعنی از وطن شما خارج شد و
تعلق انسانها به وطن به هیچ وجه به
مفهومی که امروزه ما به کار میبریم
نبوده مطلقا یعنی مفهوم وطن هیچگونه
ارتباطی با مفاهیم سیاسی با سیستم حکمرانی
نداشته شما نه ویزایی نه مرزی نه ژ به
اصطلاح قوانین ژئوپولیتیکی مطلقا شما به
راحتی میتونستی بری در یک جای دیگه دوباره
متوتن بشی به اصطلاح خیلی این کارو میکردن
مثلاً از شهر خودشون یا محل خودشون میومدن
در یه شیراز در اصح ان در خراسان اونجا
وطن دوم رو برای خودشون انتخاب میکردن
یعنی شما میتونستی یه وطن جدید انتخاب
بکنید و کلمه
در حقیقت مردم یه کلمه کاملاً جدید با
انقلاب فرانسه
بر سر زبانها میفته کلمه کشور که باز
اصطلاح سیاسی جدیده یکی از چیزای خیلی
تأسف برانگیزی که راعیج شده در بین
ایرانیها اینه که مدام خیلی با س ماجت
تأکید میکنن که ایران جمهوری اسلامی نیست
و ما جمهوری اسلامی رو از ایران جدا
میکنیم. بنابراین نگید که ایران این کارو
کرده یا رهبران ایران این کارو کردن. بگید
رهبران جمهوری اسلامی این کارو کردن و حتی
خیلی از کسایی که به عنوان تحلیلگرم میان
تو رسانهها به شکل خیلی
[موسیقی]
ساده اندیشانهای بر این تفکیک اصرار
میکنن. در حالی که مفهوم کشور مفهوم
سیاسی مدرنش نمیتونه از مفهوم حکومت اون
سرزمین جدا باشه. یعنی اگر یه جایی باشه
که شما حکومتش رو حکومت نداره درش یا
حکومتشو نامشروع میدونید کشورم نیست. یکی
از عوامل و عناصر شکل دهنده به کشور حکومت
سیاسیشه ولو اینکه شما حکومتشو مشروع
ندارید. بگذریم
ما این کلمات رو به عنوان
به اصطلاح یک سری
عقاعد مذهبی اخذ کردیم یعنی از خودمون
نپرسیدیم و در دوره مشروطه هرگز کسی
نپرسید که ملت چیست نپرسید که دولت چیست
نپرسید که چه مشروعیت دولت به چه معناست و
حالا که ما اون نظام سیاسی کهن رو کنار
میگذاریم چه پشتبان داریم برای مشروعیت
بخشیدن به این نظام سیاسی جدید اصلاً کلمه
مشروعیت وجود نداشت. لجیتیمی یک مفهومی
بود که هنوزم که هنوزه ما باهاش
بیگانهایم. یعنی میبینید که ما همهمون
هیچ موقع سؤال نمیکنیم که این نظام سیاسی
ایدآل من به چه دلیل این مشروعه؟ ما میگیم
ما ما بهش ایمان داریم در حقیق ما اعتقاد
مذهبی داریم به اینکه یک نظام دموکراتیک
سکولار طرفدار حقوق بشر بهتر از نظام
جمهوری اسلامیه خب اینها موجب شده که این
کلمات به شکل غیرمفهومی به کار برن و چون
بیشتر در ادبیات سیاسی روزمره و برای به
عنوان ابزار یا سلاحی در منازعات سیاسی به
کار رفتن کما و بیش این کلمات بیمعنا
شدن. یعنی به اصطلاح زبانشناسی کانتنت فری
شدن یعنی محتوایی ندارن. یعنی ما میگیم
ایران ولی هر کدوم از ما از ایران یه چیزی
میفهمیم و فکر میکنیم اون که ما میگیم
ایران اون اون معنای حقیقی این هست. یعنی
تصور میکنیم کلمات یه معنای حقیقی دارن و
اون معنای حقیقیشونم واقعیته و ما وقتی که
معنای حقیقیشونو هرکس فکر میکنه من معنای
حقیشو میدونم پس من به واقعیت ایران
آگاهم. یا ملت یا ملیگرایی یا میهن
دوستوستی تمام اینها رو
کلماتی میدونیم که
در حقیقت حاکی از یه واقعیتی هستن و گویا
ما با به کار بردن این کلمات به یه
واقعیتی دسترسی داریم خب خود همین ایده
ایران به این شکل به کار رفته یعنی برای
اینکه اثبات کنن که ما ایده ایران داریم
هم کسانی بزرگانی مثل تورج دریایی و
همینطور دکتر طباطبایی و دیگران مدام تکیه
میکنن که در
چند هزار سال پیش از زمان مثلاً هخامنشیان
کلمه ایران وجود داشته و کلمه ایران به
کار میرفته برای اشاره به یک به اصطلاح
گستره جغرافیایی خب من باید پیش از هر چیز
این ایده ایرانو توضیح بدم چون این گرهگاه
اصلی همین در مفهوم ایده است که اگه ما
چون نمیفهمیم اون ایده به چه معنا در
زبانهای اروپایی به کار میره اون رو به یک
شکل بیمعنایی به کار میبریم و متأسفانه
کسانی مثل طباطبایی هم با وجود دانش فلسفی
که داشت متأسفانه به دلیل انگیزهها و اون
شور و
به اصطلاح شیدایی ایدئولوژیکش
کاملاً به مفهوم غیرعلمی به کار برده حالا
این رو توضیح میدم اصل اصل اصطلاح ایده
ایران از یک مقالهای میاد که یک
ایرانشناس
ایتالیایی به نام گراردو نیولی مینویسه و
در حقیقت اسم مقاله هست ایده ایران و هویت
ایرانی در ایران باستان خب کلمه ایده یک
کلمهست کاملاً
غربی یعنی از یونان باستان به این طرف و
یکی از مفاهیم پایهای فرهنگ رنگ غربه
یعنی شما اگر بخواید مثلاً ۵ تا مفهوم رو
بگین که تمام تمدن غرب رو این پنج تا
مفهوم بنا شده ایده یکی از اونهاست و
نفهمیدن مفهوم ایده موجب میشه که شما
مطلقا درک درستی از مدرنیته و تاریخ غرب و
فرهنگ غرب نداشته باشید وقتی یونان رو
نشناسید طبیعتاً دیگه ریشهها رو نشناسید
میوههای اون درختو هم نمیتونید تشخیص
بدید
وقتی که به اصطلاح نیولی میگه ایده ایران
باید بدونیم که نیولی به چه معنا این رو
به کار میبرده و دیگران که از ایده صحبت
میکردن مخصوصاً از ایده یونان یا از ایده
اروپا یا از ایده آمریکا اونها به چه
معنایی به کار میبردن؟ اونچه که میخوام
در براش تأکید کنم اینه که ما همون طوری
که فرای ماشین پرایدو با تقلید ناقص از
ماشینسازی
غربی
وارد کردیم و درش ناخام هستیم تمامی این
نظریهها نظریههای
به اصطلاح
به نوعی میشه گفت نظریههای
نمیخوام اصطلاح بدی رو به کار ببرم
نظریههای به طور آریتی هستن یعنی بدون
اینکه
به به روی خودشون بیارن در حقیقت یک
وامگیری
خیلی پنهان و در حقیقت
اندیشههای جدیدی نیستن بلکه یک تقلید
بسیار ناقص و ناپام و عقیم از ایدههای
اروپاین ایدههای غربی هستن
خب این ایده ایرانی که
چیز میگه نیولی میگه در حقیقت اشاره میکنه
به یک
واحد سیاسی یا یک به اصطلاح گستره سیاسی
که از دیربواز
در این منطقه که ما هستیم به وجود میاد.
من برای شما یه چند خط از این مقاله رو
میخونم. میگهحضور ایده ایران به منزله یک
واقعیت مذهبی، فرهنگی و قومی به پایان قرن
ششم پیش از میلاد باز میگردد. بنابراین
ایرانی که در اون زمان به کار میبردن در
حقیقت ایرانی بوده که هم ارتباط داشته با
مذاهب ایرانی هم با فرهنگها و همین طور
با اقوام خاصی. اما نخستین بار در دهههای
دوم قرن سوم پیش از میلاد است که به واژه
ایران همچون یک اندیشه سیاسی به منزله
ویژگی اساسی تبلیغات ساسانیان برمیخوره.
خب در حقیقت اون ایدههای سیاسی که
ساسانیان داشتن در مورد پادشاهی در مورد
حکمرانی در مورد به اصطلاح جهانبینیشون در
حقیقت اون میشده اندیشه ایرانی یا اندیشه
ایرانشهری
این اساس حرفیست که او میزنه در حقیقت
نیولی میزنه بنابراین
الهیات ایران باستان و که در حقیقت اندیشه
سیاسی ایرانی الهیاته
ایده فره ایزدی و ایده پادشاهی کاملاً
مفاهیم مذهبی هستن مفاهیم الهیاتی هستن یک
نوع الهیاتی رو به اصطلاح نسبت میدادن به
اسمشو میذاشتن ایرانی یا ایرانشهری و در
حقیقت کسانی که در این حوزه تمدنی قرار
داشتن اینها
تعلق داشتن ن به این جهان ایرانشهر میگه
که گرچه هویت ایرانی تا پایان دوره
پارتیان دارای بار قومی زبانی و مذهبی بود
اما هنوز فاقد ویژگی سیاسی بود ایده
امپراتوری یا پادشاهی ایرانی تو گیومه
ایده کاملاً ساسانیست
این ایده نتیجه همگرایی منافع دودمان جدید
و روحانیون زرتشتی بود و ما میتوانیم با
مدارک موجود این نکته را نشان دهیم این
همگرایی به پیدایش ایده ایرانشهر یا قلم
پادشاهی ایرانیان انجام
این واژه همان طور که در عبارت
ارمزدیسن
کتیبه کعبه زرتشت پیش از نام نرسه یکی از
فرزندان شاهپور اول آمده است پیش از نام
بهرام دوم روی برخی از سکههای مربوط به
او آشکار است کلمه فارسی میانه ار جمعش
میشه اران درست همانند کلمه فارسی باستانی
آریا یا کلمه اوستایی ایریا
یک ارزش آشکار قومی دارد
و در واژه چکیده ایریه به معنای منش
ایرانی ایرانی بودن و ایرانیت نیز آمده
است. خب پس همون طور که آقای من این رو که
میخونم برای شما از کتاب از روی کتاب
هویت ایرانی از دوران باستان تا پایان
پهلوی میخونم که احمد
اشرف نوشته و دو مقاله نیولی و یه مقاله
هم از شاهپور شهبازی ضمیمهش شده. ولی
بگذارید برای شما از زبان آقای
از زبان آقای درج دریایی منظورش رو از
مفهوم ایران و ایرانشهری بگیریم.
آقای
دریایی یک مقالهای داره به نام
دیدگاههای موبدان و شاهنشاهان ساسانی
درباره ایرانشهر میگه که در آغاز قرن سوم
میلادی شاهنشاهی ایجاد شد که بنیانگذارانش
خاندان ساسان آن را نامیدند یعنی ایران
نام یک در حقیقت
پادشاهی بود ی شاهنشاهی بود یک امپراتوری
بود میدونید که شاهنشاهی هم به معنای
شاهنشاه شاه شاهانه بهخاطر اینکه قلمرو
ایرانزمین بسیار گسترده بوده درش اقوام
مختلف زبانهای مختلف مذاهب مختلف زندگی
میکردن و در هر منطقهای یک شاه وجود
داشته اونوقت شاهنشاه شاه شاهان بود میگه
چرا چندان آشکار نیست که چرا موبدان
زرتشتی پارسی و اردشیر بابکان نخستین
فرمانروای ساسانی قلمروی خود را نامیدن
بنابراین ایران در وحله اول اشاره میکنه
به یک حوزه جغرافیایی به یک قلمرو
جغرافیایی اسم یک مکانه در حقیقت نیولی
دانشمند ایتالیایی در کتاب درخشان خود به
نام ایده ایران معنی و کاربرد این واژه را
در دوران ساسانی شرح داده است
بعد میگه که
میگه که کتیبهها و متون از قرن سوم تا
یازدهم میلادی نشان میدهند که مفهوم
ایران یا ایرانی بودن از اواخر دوره
باستان تا قرون وسطی چه دگرگونیهایی را
پشت سر گذاشته یعنی مفهوم ایران درسته که
در دورههای مختلف به کار رفته ولی با
تغییر و تحولات بسیار زیادی
مواجه بوده. یعنی کلمه ایران یا اصطلاح
ایران به یک معنا به کار نمیرفته در طول
این قرون برای درک تغییر معنای ایران و
ایر در میان اقوام مختلف شایسته است که به
منابع غیر زرتشتی مراجعه کنیم. میگه برای
درک تغییر معنایی ایران و ایر موضوع قومیت
در ایران واستان پرداخت. در اوستا کتاب
مقدس زرتشتی که بین سالهای ۱۰۰ تا ۵۰۰
پیش از میلاد مدون و در دوره ساسانی مکتوب
شد با عنوان لقب قومی آریا به معنای نجیب
یا اشرافزاده روبهرو میشوید. یعنی علاوه
بر اینکه نام یک پادشاهی بوده، نام یک
جغرافیایی بوده به یک قوم هم اشاره
میکرده. در اوستا آریاها گروه قومین که
قبائل دیگر را ان ایریا یعنی غیرایرانی
همون انیران مینامن پارسیان هخامنشی نیز
که نخستین شاهنشاهی پارسا پارسی را بنیان
نهادند به خودشان چنین لقبی یا عنوانی
میدادن داروش کبیر در سنگنوشتهها خود را
آریا سیچا به معنای دارای تبار یا دودمان
آریایی میخواند این لقب همان لقم قومی
نژادیست که ساسانیان من ۵۰۰ سال بعد آن را
به کار برم. خب
این جدای از این
مقاله یک منبع دیگری هم که میتونین یعنی
کلاً کارای آقای
دریایی رو بخونین خیلی روشن مراد خودش رو
از
این مفهوم
نشون داده و میگه که در حقیقت
ایرانشهری یک مفهوم الان یک مفهوم دیگه
قومی نیست بلکه یک مفهوم فرهنگیه اجازه
بدید من
یک
بله یک مصاحبه داره آقایج
دریایی میگه که
میگه که مذهب در ایران و روم باستان خیلی
نقش مهمی داشته در قرن سوم دوم دین زرتشتی
هویت اصلی پادشاه هست و در سکهها اولین
چیزی که بیان میکنن این است که مزداپرست
هستن. بنابراین به بنیان دینی هویت ایرانی
در حقیقت توجه داشته باشید دیگه. یعنی
هویت ایرانی با دین گره خورده. در قرن سوم
اصلاً مشکل ایران با روم مذهبی نیست و
اساساً در این دوره ایرانیان نقش منجی
یهودیها و مسیحیان را ایفا میکنن. شرایط
زمانی تغییر میکند که حدود سال ۳۲۵
کنستانتین سعی میکند خود را نماینده تمام
مسیحیان در جهان نشان دهد. زمانی که ما
میتوانیم بگوییم شاید یک ایران زرتشتی را
در برابر یک روم مسیحی میبینیم و بعد
میگه که در آن دوره در تمام متون آن دوره
میبینیم نوعی پروپاگاندا وجود دارد که
ایرانیان را مجوس قلمداد میکنن و عقیده
دارن باید از مذهب در برابر ایرانیان دفاع
کرد که مصادف با زمانیست که ایرانیان
اورشلیم رو میگیرن که این نقطه عطریست
شاید یک جنگ صلیبی هم شکل میگیرد خب خب
بعد ایشون ویژگیهای به اصطلاح پادشاهی
ایرانی رو میگه. یکی از ویژگیها این این
هست که
قانون یه قانون شاهی وجود داشته که
ایرانیها از زمان داریوش این قانون رو
داشتن.
داتا دیمالکا که یهودیها میگوین یا
دادشاهی که هخامنشان میگوین به معنای
قانون شاهیست و بسیار مهم است خب راجع به
اینم صحبت میکنه و بعد میگه که
باز مقایسه میکنه با یونان
و بعد میگه اینکه میگوییم ایرانشهر
جاییست که هر کسی با هر مذهب و هر قومیت
یا زبانی به عنوان یک تفاوت فرهنگی
میتواند پذیرفته شود چگونه میتواند
تبدیل به فاشیسم شود. دکتر طباطبایی
میگوید دولت باید قدرتمند باشد و در
قدرتمندیست که میتوانیم آن را آن آزادی و
تکثر داشته باشیم و اینا تعبیر به پاشیسم
میکنن در حالی که از زمان کوروش هر زمان
دولت مرکزی ضعیف بوده حرج و مرد شکل گرفته
است. خب اینجا آقای
دریایی یک به اصطلاح یک مقدار با مسامحه
صحبت میکنه راجع به دیدگاه تفاوت دیدگاه
خودش درباره ایرانشهر و دیدگاه طباطبایی
دیدگاه طباطبایی کاملاً متفاوته که توضیح
خواهم داد ولی اگر ایرانشهر به این مفهومی
که آقای
دریایی میگن ما بپذیریم در نتیجه میشه ی
مفهوم کاملاً فرهنگی که در یک حوزه بسیار
گستردهای رو در بر میگیره. ۱۵ تا کشور
در جهان هستن که نوروز رو جشن میگیرن
میشه ۱۵ کشور میشن به اصطلاح گستره
ایرانشهری فرهنگ ایرانشهری اگر چنین باشه
اونوقت
بار سیاسی این کاملاً
از بین میره یعنی شما نمیتونید از اندیشه
ایرانشهری استفاده کنین برای تأسیس به
اصطلاح
فلسفه سیاسی یک نوع نظام سیاسی خاص شما یک
یک سری ارزشها مثل مثلاً گفتار نیک و
پندار نیک و کردار نیک دارین که اینا
ارزشهای اخلاقین و به قول خود آقای
دریایی یک منش ایرانی هستن یه نوع منشن یه
نوع کرکتر هستن و و به هیچ وجه کاربرد
سیاسی نمیتونن داشته باشن خب ولی داستان
طباطبایی جداست به این معنا که آقای
دریایی میگه
در حقیقت یکه که
یه شکلی از هویتسازی فرهنگیه یعنی ما برای
اینکه بگیم ایرانی هستیم و ایرانی چه
تفاوتی داره با دیگر به اصطلاح فرهنگها
ما میریم سراغ به اصطلاح ایران باستان و
میریم سراغ به اصطلاح نوع اخلاق و
ارزشهایی که در
ایرانشهر وجود داشته. خب این یه اشکال
خیلی مهم که داره اینه که
خب ایرانیها در ۱۴۰۰ سال گذشته چرا
خودشونو اینجوری تعریف نکردن؟ مخصوصاً
اینکه این درک از ایران و ایرانشهری خب
معمولاً پیوند میخوره با زبان فارسی و
زبان فارسی میشه رکن هویت ایرانی و و
فردوسی میشه اسطوره
این هویت و سنت ایرانی که عجم زنده کرده
به این پارسی شاهنامه میشه قرآن پارسیان و
پارسی خب اشکال کار اینه که خب خب این
۱۴۰۰ سال از زمانی که اسلام وارد ایران
شده و ایرانیا مسلمون شدن تا انقلاب ایران
یا تا انقلاب مشروطه چرا همچین چیزی وجود
نداشته؟ یعنی همچین تصوری از ایرانشهری از
ایران از هویت ایرانی وجود نداشته. اگر
چنین چیزی وجود نداشته و ما امروزه داریم
از چیزی صحبت میکنیم که برای ۱۴۰۰ سال
غائب بوده و هیچکس هویتشو بر اساس
ایران با تمدن به اصطلاح ایران زمین پیش
از اسلام تعریف نمیکرده و اصلاً مسئله
هویت به این معنا که ما امروزه میگیم هرگز
مسئله نبوده برای ایرانیان پیش آورد خب ما
داریم در حقیقت یک مفهومی رو میسازیم
نه اینکه ما یه مفهومی رو داریم کشف
میکنیم. ما یه واقعیتی رو کشف نمیکنیم
بلکه ما داریم یک مفهومی رو خلق میکنیم،
ابداع میکنیم. در حقیقت این ایرانی که ما
ازش سخن میگیم و ایران شهری که ازش سخن
میگیم یک اختراع مدرنه به قول
چیز یکی از فیلسوفان سیاسی
ما داریم یک سنتی رو اینونت میکنیم ابداع
میکنیم خب اگه یه سنتی رو ابداع میکنیم
اگه یک ابداع جدید هست بنابراین این ابداع
باید بدونیم که چه کاربردایی برای ما داره
ما وقتی یه مفهومی رو میسازیم مفاهیم
همین طوری ساخته نمیشن بیخودی بلکه مفاهیم
ساخته میشن تا یک مشکلی رو یه گرهی رو باز
بکنن به یک در حقیقت بحرانی
[موسیقی]
در برابر یک بحرانی هست که ما مجبور میشیم
مفاهیم جدید بسازیم زمانی که مفاهیمی که
در دست داریم اون دستگاه مفهومی که تاکنون
وجود داشته و ما به ارث بردیم نمیتونه
واقعیت جدید رو توضیح بده ما مجبوریم
مفاهیم جدید بسازیم. خب سؤال این هست ما
این مفهومو برای چی میسازیم؟ این مفهوم
به چه کار ما میاد؟ چه گرهی رو باز
میکنه؟ من خیلی مطمئن نیستم که آقای در
نوشتههای آقای دریایی پاسخ این سؤال رو
گرفته باشن.
حالا من یک تیکه برای شما میخونم از صحبت
ایشون تا ببینید که این مفهوم میشه یه
مفهوم کاملاً لوکس
فرهنگی یعنی یک
چیز بدی نیست اگر دیگر ستیز نباشه و به
اصطلاح
خیلی دیوارهای ستبر رو بلند نداشته باشه و
ابزاری نشه برای هر دیگری برای حذف دیگری
خب هیچ اشکالی نداره که آدم میتونه همچین
تصوری از ایران داشته باشه ولی نکته اساسی
اینه که خب ما برای ساختن ایران ما چرا
باید همچین مفهومی از ایران رو دیگران
قبول بکنن یعنی میشه مثل یک به اصطلاح یک
یه یه خلق ادبیه در حقیقت یه مفهوم ادبی و
فرهنگیه نمیتونه وجه مشترک
انسانهای ایرانی قرن بیست و یکم با
شرایطی که الان دارن بشه میگه که از آقای
دریایی میپرسه منتقدان دفاع از مفهوم
ایران شهر آن را مفهوم برساخته کانستراکتد
و معاصر و ایدئولوژیک میخوانند که از سوی
ناسیونالیستهای باستانگرا برای تأکید بر
پیشینه باشکوه و با عظمت ایران به کار
رفته و دستاورد آن را جز غیریتسازی و
ایجاد توهم تاریخ پرشکوه نمیدانند. پاسخ
شما به این انتقادات چیست؟ خب آقای دریایی
میگه که خیر من معتقد نیستم که ایده
ایرانشهری یک ایده ساختگیست
یعنی چی؟ یعنی ایده ایرانشهری ایده است
ولی ساختگی نیست یعنی در ما خارج ما بهضا
داره آیا منظور اینه مگه میشه که یک ما از
ایده صحبت بکنیم ولی اون رو ساختگی نداریم
ایده یعنی اون چیز تصویری که تو ذهن منه
اون تصویری که تو ذهن منه تصویری که ذهن
من ساخته میگه اگر هم ساخته شده است در
۱۸۰۰ سال پیش ساخته شده و یک پیشینه هم
دارد بسیار خوب ایدهها تاریخ دارن کاملاً
درسته این پیشینه این پیشینه ایرانیان
هستن یعنی کسانی که دستکم از زمان داریوش
خودشان را ایرانی میخواندن خب از زمان
داریوش تا امروز کسانی که خودشون رو
ایرانی میدانستن آیا درک واحدی داشتن از
ایران و ایرانی یعنی که مردمی که در
روزگار داریوش میزیستن خودشون رو به همون
معنای ایرانی میدونستن که مثلاً امروز ما
میگیم
ما ایرانی رو میشناسیم و تعریف میکنیم
کنیم طبیعتاً نه بنابراین ادعای اینکه این
مفهوم تداوم تاریخی داشته استمرار تاریخی
داشته یکی از مهمترین
نقصها و ضعفهای این گرایش هست که در بین
تاریخان دیگه هم دیده میشه مثلاً آقای
آجودانی میگه تاریخ ایران تاریخ تداوم است
در حالی که هیچ تاریخی تاریخ تداوم نیست
تاریخ گسسته نه تاریخ تداوم شما تاریخ
مینویسید برای اینکه که گسستها،
شکافها، به اصطلاح بریدگیها و تاریکیها
رو ببینید. شما تاریخ نمیستید برای اینکه
یک رشته کاملاً پیوستهای رو از دور به
اصطلاح دورترین دالان تاریخ کهن بکشید تا
امروز هم چیزی وجود نداره.
اگر انسان رو تاریخی ببینیم و تاریخ رو
تاریخی بفهمیم ما متوجه خواهیم شد که همون
طور که ما هر لحظه که نفس میکشیم یک
انسان دیگری هستیم و در هر نفس کشیدنی با
انسانی که لحظه پیش نفس کشیده متفاوتیم
تمام سلولهای بدن ما تمام عصب ما تمام
به اصطلاح سیستم
ادراک ما همه در در حال تغییر و در حال
دگرگونیست اونوقت نمیگیم تداوم. تداوم
وجود نداره. ما تاریخ مینویسیم برای
اینکه تفاوتها رو نشون بدیم، تمایزها رو
نشون بدیم. بنابراین ادعای اینکه یه مفهوم
هست ۱۸۰ سال پیش تا الان یه چیز بوده. خب
این در مورد نه تنها درباره این مفهوم در
مورد هیچ مفهومی صاج نیست. میگهگر بخواهید
میتوانید عقبتر هم بروید در اوستان
نزدیک به ۳۰۰ سال پیش یا پیشتر به ایران
اشاره شده و کسانی هستن که خودشون را
ایرانی میخوانن خب بسیار خوب خیلیا خیلی
هم خودشونو عرب میدونستن کرد میدونستن
یا نمیدونم مغل میدونستن این چه چیزی رو
اثبات میکنه اگر در حد اسم باشه خب اسم
یه قومی بوده اسم یک مردمی بوده که در یک
جای خاصی زندگی میکردن کسانی کسانی گفتن
۱۸۰۰ سال پیش کسانی گفتن ما در ایرانشهر
زندگی میکنیم. بسیار خب این ایرانشهررو
تبدیل نمیکنه به یک کانسپت این تبدیلش
میکنه به اسم یک مکان تبدیلش میکنه به
اسم یک سلسله پادشاهی یا یه نوع نظام
پادشاهی یا یک قوم خاص یا یک نوع اخلاقیات
خاص نه یک مفهومی میگه هر ایدهای
اگر به این معنا بگوییم این ایده برساخته
کانستراکتدست اشکالی ندارد هر ایدهای
بالاخره در دوره و زمانی خاص ساخته شده
است بر این اساس میتوانیم بگویم که ایده
ایرانشهر هم ۱۸۰۰ سال پیش ساخته شده و
اصلاً یک تعبیر یا ایده معاصر نیست. خب
و اینکه ساخت این ایده را معاصر بدانیم
کاملاً اشتباه هست. خب یکی و طرح چنین
ادعاهایی به دلیل بیسوادی افرادیست که نه
زبانهای باستانی میدانن نه متون تاریخی
و کهن را میشناسن. من نمیدونم چرا مسئله
ایرانی بودن باید یک مسئله ایدئولوژیک
باشد. به هر حال ما یک تاریخ گذشتهای
داریم و این موضوع قسمتی از تاریخ و گذشته
ماست. مسئله شکوه و عظمت نیست بلکه موضوع
تداوم یک فرهنگیست که یک سری دادههایی
دارد و شماری دستاوردهایی داشته که هنوز
با ماست البته در طول زمان تغییر کرده و
این نکته نکته مهمیست مسئله ایران و
ایرانشهری اصلاً ربطی به نژاد در قرن بیست
و یکم ندارن بعد میگه امروز در دنیا همه
به دنبال هویت خودشون هستن من میخوام به
این جملهها برگردم به خاطر همه مشکلات ما
اینه که این اصطلاحات کلیدی رو به معناهای
به اصطلاح تفاهم نداریم دربارش حالا میگم
اونوقت مشکل کجا ایجاد بشه میگه امروز در
دنیا همه به دنبال هویت خودشان هستن در
دورانی زندگی میکنیم که شاهد جهانی شدن
هستیم که اصلاً من نمیگویم این امور بد
هستن اما به هر حال هر تمدنی یک هویتی
دارد و اتفاقاً خیلی خوب است که ما در این
آشفته بازار بیهویتی بدانیم که کی هستیم
از کجا آمدیم و سیر این تاریخ چه بوده است
چگونه ایرانیها در طول زمان تغییر پیدا
کردن ایرانی بودن یعنی کسی که به فرهنگ و
تمدن ایران پایبند است و میتواند در این
مرزها هم زندگی کند حتی فراتر از آنها
باشد. اگر ندانیم که از کجا میآییم و
هویتمان چیست قاعدتاً در قرن بیست و یکم
پیروز نخواهیم بود و گیج و گنگ میشویم در
قرن بیست و یکم اگر هویتمان را از دست
بدهیم خودمان را هم میبازیم. این نکته
بسیار مهمیست. اینکه انسان بداند که
ایرانشهری چیست و فرهنگ ایرانی به چه
معناست اصلاً توهم یا اغراق نیست.
اگر آداب و سنن خودمون رو میدانیم و
میدانیم که تفکر و دیده ما نسبت به جهان
چه بوده نه فقط اشکالی ندارد بلکه اتفاقاً
یک نکته مثبت و خوب است کاملاً موافقم که
این هویت فرهنگی رو باید با لوازم و شرایط
امروز بشر همخوانی داشته باشد اما نباید
کاملاً خود ما را ببازیم و همه چیزمان را
بدهیم تا یک چیز دیگر بشویم خب بعد اینجا
اشاره میکنه به تفاوت نظرش با طباطبایی
میگه من کاملاً با نظر دکتر طباطبایی
همیده هستن و فکر میکنم ایشان درست
میفرمایند اما برای من مسئله ایرانشهر
اولاً یک مسئله تاریخی در دوره ساسانیست
ثانیاً یک مسئله فرهنگیست به نظر من
ابعاد فرهنگی ایرانشهری یا ایرانی با ما
هست و ما هرقدر هم سعی کنیم نمیتوانیم
این را انکار کنیم خب
پرسش اول منظور از ایده اینجا چیه چرا
میگیم ایده چرا نمیگیم که واژه چرا نمیگیم
واژه ایران واژه ایرانشهر یه سابقه ۱۸۰۰
ساله داره. منظورمون از ایده چیه؟ چرا
ایده به کار میبریم؟ خب این نه در
طباطبایی مشخص است نه در
نوشتههای آقای دریایی تا جایی که من
خوندم. بنابراین کلمه ایده رو به مفهومی
کاملاً ساده و غیراطلاحی به کار میبرن.
یعنی ایده ایران یعنی نام ایران واژه
ایران
که واژه بوده دیگه. اسم یک مکان بوده. به
اسم یه نوع یه قم بوده. یک زبانهایی بودن
که زبانهای ایرانی بودن. این اولاً
ثانیاً اینکه
چطور میشه گفت که ایرانی بودن
یعنی به مفهومی که امروزه میگیم ایران
یعنی یک ملته ملت دولته به اصطلاح چطور
میشه گفت که این یک مسئله ایدئولوژیک
نیست؟
یعنی مراد ایشونو من نمیفهمم که میگه که
ایرانی بودن چرا باید مسئله ایدئولوژیک
باشه به خاطر اینکه اساساً شما باید برای
ملت و برای ایران شما یک ایدئولوژی داشته
باشین یعنی شما یه مبنایی باید داشته
باشین باید تعریف کنین اینو حالا
ایدئولوژی به هر معنایی که ما میگیم ولی
هیچ شکی نیست که ایران به مفهوم جدیدش
کاملاً یک واحد سیاسیه و و در تمام
گرانیگاه قدرت سیاسیه و به خاطر همینه همه
بر تصاحب حتی کلمه ایران و ایرانی هم با
همدیگه رقابت میکنن و بعد میگن که موضوع
تداوم یک فرهنگیست که یک سری دادههایی
دارد که و شما دستاوردهایی داشته که هنوز
با ماست خب این دستاوردها چی هستند که به
ما در قرن بیست و یکم کمک میکنن که
بتونیم
با مقتضیات زمانه
هماهنگ بشیم و سازگار بشیم. یعنی اندیشه
ایرانشهری برای امروز ما چی داره؟ اندیشه
ایرانشهری اگر اشاره میکنه به یک مذهب،
به یک به اصطلاح نظام پادشاهی
اگر اشاره میکنه به یک قم یا به یک
سرزمین،
الان کاربرد به اصطلاح عملیش برای حل
مشکلات انسان ایرانی قرنوی کمیت چی هست؟
من نمیدونم. آیا ما میتونیم برگردیم به
جهانبانی زرتشتی؟ آیا ما میتونیم خب
مثلاً اگر مهرگان و نمیدونم تیرگان و
نوروز و گرامی بداریم مثلاً اینا غیر از
اینکه جنبه آیینی دارن و البته مهم هست
آیینها ولی غیر از این آیا نقشی دارن در
زندگی ما مشکلات و بحرانهای بسیار پیچیده
جهان امروزو میتونن حل بکنن کمک کنن به
ما یعنی غیر از ارزش تاریخیشون
که خب همه فرهنگها به هر حال یک سابقهای
دارن دیگه چه کاربردی دارن چه به اصطلاح
اهمیت عملی دارن و نکته بعد اینه که ما
الان میگیم تاریخ ما ایشون تاریخ گذشته رو
با هم به کار میبره و ایشون تاریخنگاره و
حتماً ایشون بهتر از من میدونه که تاریخ
با گذشته یکی نیست گذشته یعنی زمانی که
سپری شده و برای همیشه
از میان رفته و شما نمیتونید به او
برگردید ایرورسیبله یعنی بازگشتناپذیره
اما تاریخ یعنی اون روایتی که ما درباره
گذشته میسازیم
و در حقیقت هیستوری استوریه دیگه تاریخ
قصه است که ما از گذشته میگیم حالا ما دو
نوع تاریخ داریم
یکی از فیلسوفان سیاسی
غربی
به نام اوکشات
تمایز میگذاره بین پرکتیکال هیستوری و
هیستوریکال هیستوری در حقیق
پرکتیکال هیستوری یعنی تاریخ عملی یعنی
کهه هر آدمی مثل هر جامعهای به هر حال یه
تصوری از گذشتهش داره که با اون تصور
زندگی میکنه اما این تصورات رو
کاملاً نا به صورت ناخودآگاه از راه زبان
از راه فرهنگ از راه تعلیم و تربیت از راه
به اصطلاح مذهب و از راه مناسبات اجتماعی
در ذهنش راه داده
یعنی او این تصور تصورات رو راجع به تاریخ
خودش بر با خودآگاهی و تحقیق و پژوهش علمی
به دست نیاورده بنابراین ما گذشتمون رو
هم هم در مقام یک فرد و در مقام یک جامعه
گذشتمون رو یه جوری تصور میکنیم یعنی
تلقی داریم از گذشته که زندگی امروز ما رو
معنا میکنه و به ما اجازه میده که خودمون
رو اونجور که دلمون میخواد
ببینیم و تصور کنیم و زندگی کنیم. اما
هیستوریکال هیستوری یعنی تاریخی که به شکل
تاریخی و با خودآگاهی تاریخی به اصطلاح و
به شکل مکتوب نوشته میشه و در حقیقت روایت
میشه اون داستانش بسیار جداست. یعنی به
هیچ وجه با گذشته یکی نیست. ما معمولاً
فکر میکنیم که گذشته من یعنی حافظه من یک
به اصطلاح بایگانی امانتداریست از تمام
اونچه که واقعاً بر من گذشته در حالی که
چنین نیست حافظه ما هر روز صبح که از خواب
بیدار میشیم از نو ریست میشه و بر اساس
وضعیت کنونیمون دوباره بازسازی میشه
دستکاری میشه بنابراین گذشته رو ما
نمیتونیم حتی به یاد بیاریم چنان کهه برا
ما گذشته این رو یک تاریخنگاری که تاریخی
میاندیشه به خوبی میدونه. چنان چرا؟ چون
تاریخنگاری یک حرفهست. یک دانش در حقیقت
چند رشتهایست و به موازات اینکه ما
درکمون از تاریخ دگرگون میشه به موازات
اینکه دانش تاریخی و بینش تاریخی و دانش
تاریخنگاری پیشرفت میکنه، تحول پیدا
میکنه، ما روایتهای جدایی مینویسیم از
تاریخ. به همین دلیله که هر نسلی باید
تاریخ خودش رو بنویسه یعنی روایت خودش رو
از تاریخ گذشته بنابراین تاریخ و گذشتهای
داریم یعنی چی؟ یعنی واقعاً مثلاً این
تاریخ گذشته مثل ثروت پدریه مثلاً یه سری
جواهرات ما داریم این چیزی نیست جز اونچه
که ما میگیم درباره گذشته دارایی نیست
گذشته دارایی کسی نیست به عبارت دیگه ما
باید بین تردیشن و هریتج فرق بگذاریم هیتج
یعنی بناهای تاریخی یعنی تخت جمشید یعنی
عالیفو یعنی شاه چراغ اینا میشن بناهای
تاریخی و در حقیقت اون به اصطلاح اونچه که
از نظر فیزیکی از گذشته باقی مونده اینو
بهش میگن هریتج ولی تردیشن اون چیزیست که
شما در حال حاضر میسازید مدام تردیشن
مدام ابداع میشه مدام ساخته میشه ما هر
روز که
بیشتر فکر میکنیم بیشتر میاندیشیم
تاریخ سنت خودمون رو شکل تازهای تعریف
میکنیم اون چیزی که من و شما امروزه
میگیم سنت هرگز برای کسانی که ۵۰ سال پیش
زندگی میکردن قابل تصور نبود اونا سنت
سنتو یه چیز دیگه میفتن و حالا قبل از
عصر مدرن که اصلاً که سنت وجود نداشته.
انسانها در سنت زندگی میکردن. به هیچ
وجه خودآگاهی نداشتن و بنابراین سنت ابداع
انسان مدرنه و چیزیست که مدام ابداع میشه.
هر چیزی که یک لحظه ازش گذشتیم میشه سنت و
در نتیجه چیزی نیست که کسی داشته باشه. یک
امریست پویا و در اندیشه ما. سنت اون
چیزیست که ما میاندیشیم درباره گذشته.
سنت یعنی اونچه که من درباره
آگاه آگاهی و آگاهی پیشینیام. یعنی در
حقیقت اندیشیدن از نظر مدرنها یعنی
اندیشیدن به اندیشه پیشین، بازاندیشی اون
اندیشه پیشین میشه سنت و این سنت همون طور
که حرکت میکنیم در بستر زمان مدام داره
تغییر پیدا میکنه با خود ما. بنابراین
فرهنگ و نمیدونم تاریخ و گذشته و اینها
شما به صورت یک سری جوا به اصطلاح خزانه
جواهرات نمیتونید تلقی بکنید که اینا
دارایی یکی هستن من به چه معنا میتونم
بگم ابن سینا مال ماست یعنی چی مال ماست
مال ما بودن یعنی چی مگه من میتونم ابن
سینا رو تملک بکنم مگه من میتونم مثلاً
فرض کنید داریوش و کوروش و تاریخ حقامنشان
تملک بکنم یعنی چی مال ماست من چون اینجا
به دنیا اومدم بدون اینکه هیچ نقشی داشته
باشم در تاریخ گذشته اون چیزی که پیش از
من به وجود آمده و حالا خیلی هم تحول پیدا
کرده در چهجوری میتونم تملق کنم؟ پس
اینها
ما رو میبره به سمت ذهنیت پیشاری
و نکته بعد راجع به هویت هویت چیه؟ وقتی
که میگیم ما نیازمند هویت هستیم و ما باید
هویت ایرانی داشته باشیم و هویت برای ما
خیلی مهمه و باید هویت متفاوت از هویتهای
دیگه باشه دقیقاً منظورمون چیه؟
دقیقاً منظورمون از فرهنگ چیه؟ منظورمون
از تمدن چیه؟ اینها مفاهیم نیست که ما
ساخته باشیم. ما وارد کردیم. پیشینیان ما
هرگز نمیتونستن به چیزی به نام فرهنگ فکر
بکنن. به چیزی نمیتونستن مثل تمدن فکر
بکنن. به چیزی نمیتونستن مثل هویت فکر
بکنن. بنابراین به چیزی به نام تاریخ
نمیتونستن فکر بکنن و تداوم تاریخی.
بهخاطر همینم ما چیزی به نام تاریخ ایران
نداریم که تاریخها یا تاریخ مذهبین یا
تاریخ محلین و چیزی به نام تاریخ ایران
وجود نداره که این تاریخ ایران مال عصر
جدیده بنابراین این مفاهیم رو ما کاملاً
به اصطلاح به صورت مبهم به صورت ناخودآگاه
و به صورت غیرانتقادی به کار میبریم چه
کسی گفته که من باید هویت ایرانی داشته
باشم یعنی هویت ایرانی مثل چه میدونم
میگن شناسنامه مثلاً هر ملتی یعنی چی؟
یعنی من باید حتماً به یه سری عقادی باور
داشته باشم تا بگم من ایرانیام حتماً من
باید به زبان فارسی حرف بزنم تا بگم من
ایرانیام حتماً من باید یه سری اعتقاد
داشته باشم که تمدن من الوبل بوده تا بگم
من ایرانیام این چه مشکلی از من در جهان
واقعی امروزه حل میکنه و آیا مشکلی رو حل
میکنه یا اینکه برا مشکلات من اضافه
میکنه؟ تجربه ۱۰۰ سال گذشته ما نشون داده
که
نگاه ما به گذشته نگاه ما به هویت ایرانی
یک نگاه کاملاً مذهبی و عقیدتی بوده در
نتیجه تعریف ما از هویت ایرانی تعریف ما
از تمدن ایرانی تعریف ما از فرهنگ ایرانی
همان قدر عامرانه همانقدر اقتدارگرایانه
همان قدر انحصارگرایانه بوده که
حکومتهای سیاسیمون یعنی همون طور که در
عرصه حکومت یک نفر فرمان میرانه و بقیه
اطاعت میکنن.
روشنفکرای ما تو عصر جدیدم گفتن زبان
فارسی رو باید پاس بداریم. زبان فارسی رو
چهجوری پاس بداریم؟ این کارو بکنین، اون
کارو بکنین، کلمات فارسی به کار ببرین،
عربی رو از بین ببرین، نمیدونم
از بریم سراغ زبان پهلوی، نمیدونم از زبان
پهلوی یعنی یک دستورالعمل میدن برای
ایرانی بودن که انگار اگر شما اینجوری عمل
نکنی شما به بیهویتی در حقیقت تو بیریشه
هستی و در نتیجه ما با مدرنیته هم مشکلمون
اینه که نمیخوایم
اون چیزی که هستیم و تصور میکنیم ما از
دست بدیم به عنوان ایرانی و مدرنیته رو
میخوایم همراه با اون اصالت ایرانی که فکر
میکنیم در ذهنمون هست اونا رو با هم داشته
باشیم یعنی میخوایم خدا و قربانو با هم
داشت هم ایرانی بمونیم و هم الگوی به
اصطلاح آرمانی ما ایران باستان باشه و
ایران باستان دیگه بشه مبنای بنیان ذهنیت
و بنیان فرهنگ و بنیان
اخلاقی و معنوی ما در عین حال مدرنم
میخوایم بشیم یعنی نمیخوایم از جایی که
هستیم تکون بخوریم در عین حال میخوایم به
مقصدم برسیم این یه تناقضی بوده برای
مدرنیته ایرانی و مدرنیستهای ایرانی از
زمان آقاخان کرمانی و ملکمخان تا امروز
شما صادق هدایتو ببینید کسی که رمان مدرن
رو نوشته شاید تنها رمانی که در فارسی
نوشته شده بوف کو یک آدمیست که یک تصور
کاملاً تخیلی از ایران باستان داره داره و
بر اساس او همه چیزو قضاوت میکنه و دوران
پس از اسلام رو دوران انحطاط و تباهی و
بدبختی میدونه. همونطور که طباطبایی این
دوران بعد از اسلام رو دوران انحطاط توصیف
میکنه. حالا خواهم گفت که چرا این مفاه
چگونه این مفاهیم همه آریتی هستن و در
حقیقت کلیدهایی هستن برای قفلا دیگهای و
هرگز به باز کردن قفلهای خانه ما نمیان.
خب بحث بر سر این که ما این هویتو کی باید
برا ما تعریف بکنه اگر قراره که هویتو
فرهنگستان تعریف بکنه اگر قراره این هویتو
چند تا استاد دانشگاه برای ما تعریف کنن و
بعد ما بچههامون و بچههامون درس بدیم تو
کتابهای درسی که هویت ایرانی این است و
این است و این است خب اینکه در حقیقت ضد
سیاسیترین ضد مدرنترین ضد اجتماعیترین
ترین و ضد انسانیترین
تصوریست که ما میتونیم از خودمون داشته
باشیم. یعنی من خودم رو در یک قالب تعیین
شده
ثابت ازلی ابدی بریزم و غیر از خودمو
دیگری ببینم، بیگانه ببینم و دور خودم
دیوار بکشم. همین کاری که ما در اصل
ایرانو معاصر کردیم از مشروطه تا
اروپاییها مدرن با مدرنیته و و مدرنیته
درهای جهان رو به روی اروپاییا باز کرد
مدرنیته
اساساً جهانی بود نمیتونست در اروپا
بمونه مدرنیزاسیون با جهانی شدن عجین هست
مرزها برداشته شد
ارتباط بین فرهنگها ارتباط بین زبانها
ارتباط بین ملتها ها بسیار سرعت و شتاب و
سهولت پیدا کرد. ویزا برداشته شد.
نمیدونم اتحادیهها ساخته شد. ولی در
خاورمیانه به عکس کاملاً برعکس مدرن شدن
دیوارهای ما دیوارهای بین ما رو بلندتر و
ستر و سنگینتر کرده. مدرنیته باعث شده که
ما مدام یک دیگری
کم نزدیکترین دیگری به خودمون رو
بیگانهای بدونیم که باید ازش جدا بشیم.
زبان عربی که هرگز از زبان فارسی جدا
نبوده و تمام ادبیات عرب و فرهنگ عربی
مدیون ایرانیهاست برای ما شدست زبان
بیگانه و در نتیجه ما شروع کردیم زبان
تراشیدن. از اینور تراشیدیمش از اونور
شروع کردیم به یک زبانی ساختن که وجود
نداشت یعنی زبان سرهای که وجود نداشته
زبان که آقای کزازی صحبت میکنه هیچ ونی
بشری در طول تاریخ بشریت باهاش حرف نزنه
چه برسه به ایرانیها زبانی که ادیب
سلطانی حرف میزنه زبانی که بهرام بیضایی
حرف میزنه هیچ بنیبشری در طول تاریخ
باهاش تکلم نکرده اونوقت یک زبان ساختگی
جعلی رو ما بهش میگیم زبان فارسی اصیل
زبان فارسی
به اصطلاح حقیقی خب اینها توهماتی برای
ما ایجاد میکنه که به تضادها به تنشها
به کشمکشها دامن میزنه دیگر ستیزی
بیگانه هراسی میشه یک بخش
رسوب یافته شخصیت ایرانی ما در برابر غرب
خودمون رو
مطلقا کمتر از انسان غربی نمیدونیم الان
از آقای
کزازی و دیگران اگر بید بخونید
نوشتههاشونو اونا معتقدن زبان فارسی
پرنیان است بقیه زبانها پلاس است. تمدن
ایرانی مهمترین تمدن تاریخ جهانه و هیچ
تمدنی با اون نمیتونه همآوردی بکنه.
شاهنامه مهمترین کتاب دنیاست. اگه بخواید
من میتونم بخونم نقل قرآن. از یک طرف یه
همچین باوری داریم و از یک طرفم به صورت
کاملاً
منفعل به صورت کاملاً مرعوب داریم مدرن
میشیم. یعنی هرچی از غربیها میبینیم
میخوایم همونو داشته باشیم. دموکراسیشو
ماشین بنزشو هوش مصنوعیشو و یک معجونی
شدیم عجیب غریب معجونی که بسیار خودشیفته
است یعنی خودش رو بسیار بزرگ میبینه و
تمام جهان رو فروتر از خودش و در عین حال
در برابر دیگری یا شیفته است یا وحشت زده
هراسان
ما اگر بخوایم حالا من خلاصه میکنم اینو
بقیه بحثو میذارم برای فردا ما اگر
بخواهیم ایرانی بسازیم که متفاوت از
ایرانی باشه که تاکنون زیستیم فارغ از
رنجها فارغ از
خشونتها فارغ از دردها و زخمهایی که در
ما کهنه شدن و مز تبدیل شدن به بیماریهای
مزمن اگر بخوایم از این موجود رها بشیم و
یک ایرانی بسازیم که در او بتونیم
هماهنگ با کرامت انسانیمون و برخورد با
برخورداری از حقوق انسانیمون حقوق
شهروندمون و در رفاه و آزادی و برابری
زندگی بکنیم باید این تصوری که از ایران
داریم ما مرگشو اعلام بکنیم و یک ایران
جدیدی یک مفهوم جدیدی از ایران ابداع
بکنیم یک مفهومی که به ما اجازه بده که در
عین اینکه که حس تعلق عاطفی و حس تعلق
فرهنگی داریم به یک سرزمین خودمون بتونیم
گشوده باشیم به تمام افقهای باز و یک
ایرانی جهانی باشیم ایرانی دیگرپذیر
ایرانی در ایرانی که مهمان نواز فرهنگهای
دیگه رو به راحتی
باقشون تعامل میکنه از فرهنگ اخذ
فرهنگهای دیگه نمیهرسه از چند زبانه
بودن
از چند فرهنگی بودن از تنوع از تکسر از
اینکه
همسایگانش رو
شرط ضروری بقای خودش بدونه نه رقیبهایی
که باید از میدان به در بشن یا دشمنانی که
باید براشون سلطه پیدا کرد نیازمند ابداع
یک مفهوم جدیدی از ایران هستیم من راجع به
این مسئله حتماً فردا
ادامه خواهم داد صحبت خواهم کرد ولی اجازه
بدین که من دو سه کتاب تا منبعو معرفی کنم
برای دوستانی که میخوان بیشتر مطالعه بکنن
کتاب زبان سیاسی برنا لوئیسو گفتم اون رو
حتماً براتون به اصطلاح جالب خواهد بود یه
کتاب دیگه داره ورنان لویس به نام
اسلام
و فصل
فصل ششمش نیو آدیاز این اسلام و این بحران
ترجمه و بحران مفاهیم اصلی مثلاً انقلاب
مثلاً اصلاح همه این مفاهیم خود یک داستان
خیلی مفصلی دارن این کتاب هویت ایرانی رو
گفتم کتاب سخنهای دیرینه از دکتر جلال
خالقی مطلق چند تا مقاله داره راجع به
همین مفهوم ایران و که من حالا فردا بهش
خواهم پرداخت درباره ایرانگرایی در شاه
شاهنامه و درباره شاهنامه
و یه کتاب دیگری هم هست که تحقیق بسیار
خوبیست به نام ایران نامک نوشته امان الله
قرشی و انتشارات هرمس چاپ سوم ۱۳۸۹
و
اگر عربی میخونید نوشتههای
یکی از بهترین نوشتهها نوشتههای رضوان
سید هست در اینباره از جمله کتاب سیاست
الاسلام المعاصر و همین طور یک یکی از
مهمترین کارها
در این زمینه از عزیز العظمه که از
متفکران بزرگ عرب هست به نام الالوانیت من
منظور مختلف یعنی سکولاریسم از چشم اندازی
دیگر
و
خیلی مهم هست که ما مسئله هویت و مسئله
ملیت و مسئله
فرهنگ و تمدن و تاریخ و همه اینها رو در
یک قالب
گسترده ببینید یعنی اولاً به قول تاریخ به
اصطلاح اصطلاح فرانسویش میگن لانگ دوغه
یعنی به جای اینکه ما مشروطه رو برای فهم
مشروطه فقط نگاه بکنیم به مثلاً یک دوره
۱۰ ۲۰ ساله این حادثه مشروطه رو در یک
دوره زمانی بسیار بلندی بگذاریم و ببینیم
اونوقت بهتر میتونیم اون رو بفهمیم و
همین طور در مقایسه با فرهنگهای دیگه ما
متأسفانه به دلیل
این
عقده روانی که پیدا کردیم در عصر مدرن فکر
میکنیم که ما و اروپا یک پل هوایی داشتیم
از این پل هوایی ما فقط تردد میکنیم به
نه به عربا کار داریم نه به ترکها نه به
دیگر فرهنگها و ملتهای نزدیک خودمون در
حالی که ما اروپا رو از لنز عربها، از
لنز ترکها، از لنز هندیها و از لنز
مردمان خاورمیانه دیدیم و شناختیم و
میشناسیم. بنابراین همواره در تحلیل
وضعیت کنونی و همین طور در تاریخنگاری
باید یک نگاه تطبیقی و مقایسهای داشته
باشیم که حالا من فردا یه سری منابع دیگه
رو معرفی خواهم. من سخنم رو اینجا پایان
میدم.
درباره اون مفهوم تاریخ کتاب پرکتیکال پست
مال هایدن وایت که یکی از بزرگترین به
اصطلاح فیلسوفان تاریخ و به اصطلاح نظریه
پردازان تاریخنگ ننگاریست بسیار مهمه و
این رو پیشنهاد میکنم بخونیم یه کتاب
دیگری هم که میتونه خیلی کمک بکنه به شما
کتابیست به عنوان
مود باپست کان
به اصطلاح گسست و
جهش تاریخی این هم شما وقت خواهید دید که
تصوراتی که ما راجع به تداوم تاریخی داریم
اینها همه اسطوره است نه به اصطلاح
برخواسته از ذهنیت
تاریخی و علمی بسیار ممنون
بله ممنون از شما آقای خفی
چپ
فکر نمیکردم که به این ترتیب
روم دنبال بشه حرفهای تکان دهنده و نکات
خوبی رو عنوان کردید یک وضعیت
در واقع ابزوردیو
به نظر من رسید
خلاصه اون چیزی که شما گفتی تو ذهن من به
این ترتیبه
گردید
من به هر حال
وقتی که بحث
این مفاهیم پیش میاد بحث ایران و ایرانی و
ملیگرایی و اینا که پیش میاد و بعد شما
وقتی سراغ آقای تبا تبایی میروید
خب یک حساسیتهایی به وجود میاد حالا چه
کسایی که در اینجا شنونده هستن که کسایی
که صدای شما رو در جاهای دیگه
به فایلهای صوتی که مراجعه میکنن خب به
هر حال من فکر میکنم خب
بیان صحبت کنن بهتره
و
خب حالا توی اینجا توی فضای کراپها
از چرتون میشه استفاده کرد درسته ولی
کسی که اینجا داره صحبت میکنه خب خیلی
سخته مراجعه کنه که یک بخونه بدونه که نظر
شما چ من بارها از دوستان دعوت کردم که
تشریف بیارن صحبت کنن ولی
خب به هر حال این
دیگه حالا خواست خودشون هست اگر
یک نوبت تی
من از آقای خرجی خواهش کنم که اون موقعی
که در دوستان تشریف آوردم
حداقل این مجال پیش بیاد که ۱۰ دقیقه صحبت
بکنن اگر میتونم
اونوقت بعد اونوقت پرداخته بشه به اون
بحثهایی که
راجع بهش
انتقاد دارن
به هر صورت به هر حال اینجا
همیشه من دعوت کردم دوستان و استیچم باز
هست که تشریف بیاریم و
بتونیم
نکته نظرهای شما هم بشنویم
آقای مهداد بفرمایید
ضمن عرض سلام خدمت همه دوستان و خدمتتون
عرض کنم که
ت به هر حال یه واقعیتی وجود داره ما یک
کشوری هستیم یکی از بزرگترین و قدیمیترین
تمدن و شریع است. خب این میتونه یه بخشیش
مایع افتخار ما باشه ولی در عین حال نباید
نگاه تحیرآمیز به کشورهای دیگه داشته
باشه.
خب شما نگاه بکنید زبان فارسی هم به هر
حال یک زبان یکی از زبانهای قدیمی شما
نگاه بکنید به هر حال شعرایی که هست بالای
۱۵۰۰ سال پیش خود شاهنامه که بالای ۱۰۰
سال خدمت داره الان من و شما امروز
میخونیم کاملاً برای ما قابل درک هستش
به هر حال ببینید ما میتونیم ضمن اینکه
این گستره فرهنگی رو که در موقع ایران
هستش حفظ بکنیم واب هیچ تضادی با وارد شدن
با مدرنیسته نداشته باشیم اون یک
مقولهایست که در واقع خب ما بسیاری از ما
میتونیم با داشتن حفظ فرهنگ خودمون نگاهی
به مودیته داشته باشیم نگاه به هر حال
مسائلی که درون مسائل جدیدی که در جهان
هستش مثلاً نسبتاً مثلاً حالا مفاهیم مثل
دموکراسی یا هر چیز دیگری رو هم داشته
باشیم
و این داشتن یک فرهنگ قدیمی در واقع هیچ
دلیلی نداره که در تضاد با اونها باشه
این
و در واقع یک چیز دست و پاگیری برای ما
نیست به هر حال اگر چیزی به مح دست و
پاگیر هستش به هر حال میتونه مثلاً
مسائلی که به صورت خرافی
بعد از اسلام علیالخصوص در فرهنگ ما وارد
شد اونها میتونه یک مسائل دست و پاکی
باشه
و در واقع به هر حال
در واقع مذهب شیعه هم بود که در واقع شکلی
حالا مدرن علیه مدرنیته بود که خب ما
میدونیم که آخوندا مخالف هر چیزی بودن از
دوش حمام و آموزش دختران و اینها بودن
ولی خب با این تحول جدیدی هم که در داخل
ایران پیدا شد که در واقع یک رونسانسی رو
در جامعه ایران ایجاد کرد ما از سطح به
این مسائل مسائل هم به خوبی میتونیم
بگذر.
خلاصه کلام اینکه در واقع
به هر حال داشتن یک فرهنگ
مایه افتخاره
و هیچ تضادی
با مدرنیته نداره و این فرهنگم تنها متعلق
به خود ما نیست. یکی از دست میتونیم نگاه
بکنیم یک دستبت بزرگ بشریه که ما بخش
جامعه ایرانم بخشی از اون هستش
این مسائلیست که من فکر میکنم به هر حال
وجود داره ولی خب داشتن این مسئله داشتن
یک فرهنگ قدیمی که به هر حال ما میتونیم
بهش افتقاد بکنیم نباید باعث بشه که ما
نگاه تختیرا میریزیم به
مثلاً عربها ترکها و سایر ارمان اینجوری
داشته باشیم ما سالیان سال همزیستی
مصاحبات زیبا این هفت و اقوام داشتیم و
این در واقع
این حس نباید باعث بشه که در واقع ما نگاه
حالا تعویض آمیز تخیر آمیز نسبت به دیگران
داشته باشیم ممنونم
متشکرم از شما
ممکنه من از شما بپرسم که منظورتون از
اینکه
ما به این تمدنی داریم که بهش افتخار
میکنیم و میتونیم حفظش کنیم و در عین
حال مدرن بشیم چی هست؟ چون که اون چیزی که
ما تمدن ایران مینامیم خب به هیچ وجه
اولاً که خب من و شما که در به وجود آوردن
اون تمدن نقشی نداشتیم ما به صورت کاملاً
تصادفی در این سرزمین به دنیا اومدیم و به
صورت تصادفی شدیم وارث اون ف بنابراین هیچ
هنری ما به خرج ندادهیم یعنی اون عظمت اون
تمدن به هیچ وجه نمیتونه برای ما گفت
گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه
حاصل
این یه نکته نکته بعد اینه که این چیزی که
شما میگید تمدن و این چیزی که میگید فرهنگ
ایرانی
حالا من نمیدونم منظورتون از مدرنیته چی
هست و این با اون میسازه و منظور چیه ولی
جدایی از همه حرفا این تمدن و این فرهنگ
به هیچ وجه من در حفظش و در کشفش و در
فهمش نقشی نداشتن یعنی ایرانیها در عصر
جدید همون طور تمدن خودشونو کشف کردن که
نفت رو یعنی این اروپاییها بودن که تمدن
ایرانی رو کشف کردن نه تنها کشف کردن که
از زمان یونان تا الان
مهمترین زندگینامه کوروش و گزنفون نوشته
هردو تاریخ ایران نوشته اگر اونها نبودن
ما الان هیچ تصور درست حسابی هم از اون
تاریخ نداشتیم و در عصر جدیدم این
شرقشناسا بودن که زبان ما رو رمزگشایی
کردن زبان پهلوی رو رمز ما اصلاً زب زبان
پهلوی نمیدونستیم چی هست ما اصلاً نمی
میدونستیم یه چیزی به نام تاریخ باستان
وجود داره. خود همین فردوسی که ناگهان
برای ما شد به اصطلاح سمبل ملیت ما و قله
تمدن ۱۰۰ سال فراموش شده بود. شما کتاب
رستما اسفندیار مسکوبو بخونید. اول کتاب
شروع میشه با فحش بسیار خشمگینانه بر
فرهنگی که فردوسی رو فراموش کرده. بیحقی
که هم عصر فردوسی بوده و هر دوشون خراسانی
بودن. بیحقی از فردوسی هیچ نامی نمیبره
مایکشون ببین و بعد این اینکه شما
میفرمایید که ما فردوسی رو میفهمیم خب
این احتمالاً
باید خیلی درش تردید کنیم دیگه ما صرف
اینکه فکر میکنیم میفهمیم دلیل نیست که
میفهمیم یعنی اینکه ما زبان فردوسی رو
میفهمیم به دلیل اینکه ما ذهنیت تاریخی و
بینش تاریخی نداریم و کلماتی رو که فردوسی
به کار میبره فکر میکنیم که ما اون
کلمات رو به همون معنایی به کار میبره که
ما امروزه به کار میبریم. وقتی میگه به
نام خداوند جان و خرد که از این برتر
اندیشه برنگذرد نام و خرد و اندیشه و جان
و خدا همه اینها به یک معنایی به کار
میبره فردوسی که مطلقا ربطی نداره به
چیزی که ما امروزه از این کلمات میفهمیم.
بنابراین اینکه فاصله تاریخی رو نمیبینیم
خب این ناشی از اینه که ما ذهنیت در حقیقت
ابتدایی و ما قبل تاریخی داریم بنابراین
ما باید ببینیم که ما اگر ادوارد براون
نبود تاریخ ادبیات نداشتیم ما اگر به
اصطلاح باستانشناسان اروپایی نبودن هیچ
کدام از این چیزایی که امروزه بهشون
افتخار میکنیم
نمیشتیم بنابراین
اشکال نداره که شما در به صورت اتفاقی در
یک جای سرزمینی به دنیا اومدیم که خب یه
همچین سابقهای داشته ولی باید توجه داشته
باشیم که این عظمت و شکوه ایرانی که
الان داریم میزنیم نقابی نشه بر ضعف
امروزی ما و در حقیقت یک نوع به اصطلاح
افتخار ریاکارانه است یعنی بدون اینکه ما
در حفظ این فرهنگ نقش داشته باشیم بدون
اینکه در حفظ به اصطلاح آثار و میراث
گذشته نقش داشته باشیم اگر غربیها نبودن
اگر بسیاری از این کتابها رو حفظ
نمیکردن. بسیاری از این آثارو حفظ
نمیکردن. اگر نمیخوندن. ما اصلاً هیچ
تصوری نداشتیم. ما در حقیقت از این یه
نقابی ساختیم برای ضعف کنونیمون. برای
اینکه خودمون رو مهمتر از اونچه که هستیم
نشون بدیم. در حقیقت خودمون رو وانمود
بکنیم که یک اهمیتی داریم که نداریم. یک
چی دارایی داریم که نداریم. برا گفت حافظ
میگه که خرقه پوشی من از غایت دینداری
نیست. پردهای بر سر سد عیب نهان میپوشم.
اونوقت ایرانگرایی و ایرانپرستی و
ایراندوستی میشه پردهای بر سر عیب نهان.
ما اگر هیچ اشکال نداره شما ایرانو دوست
داشته باشید به شرط اینکه صادقانه دوست
داشته باشید. یعنی اینکه ایرانی بودن فقط
به این معنای نباشه که من پدران ما آدمای
ثروتمندی بودن یه سری ج به اصطلاح جواهرات
برای ما به ارث گذاشتن بلکه ایرانی بودن
به معنای خودآگاهی ایرانی داشتن و نقش
داشتن در فهم سنت ایرانی ما ایران ما
اصلاً هنوزم که هنوزه بلد نیستیم تاریخ
خودمونو بنویسیم تاریخ معاصرمونو بلد
نیستیم بنویسیم چه برسه به تاریخ گذشته
بنابراین ما همه این چیزا رو که بهش
افتخار میکنیم همش مدونین غربی هستیم
مدنون اروپایی هستیم ما دقیقاً به چه چیزی
داریم افتخار میکنیم و از اون طرف برای
فهم این فرهنگ برای فهم این تمدن فاقد
توانایی اندیشیدنی یعنی تمام مفاهیمی که
به کار میبریم همشون دزدیه بدون شوخی
یعنی ما با دست ما از چشم غربی خودمونو
میبینیم ما با به اصطلاح دستگاه
به اصطلاح تاریخنگاری با دستگاه فلسفی
غربی خودمونو تحلیل میکنیم تمام این به
اصطلاح یا افتخارات ما ایده ایران داریم
ما نم تمدن فلان داریم ما فرهنگ فلان
داریم ما ادبیات داریم این یعنی که ما با
زبان بیگانه راجع به خودمون حرف میزنیم
یعنی که ما قادر نیستیم خودمون رو از چشم
خودمون ببینیم با ذهن خودمون بفهمیم با
زبان خودمون درک بکنیم اینها همه عاملا
بدبختی ماست بنابراین یه مدرنیزاسیون
کاملاً پوشحالی یعنی یه مدرنیزاسیونی که
الان که همین نتیجهش میبینین دیگه آخرش
رسید به همینجور که امروز من و شما هستیم.
اگر بخوایم این راهی رو که آمدیم دوباره
به اصطلاح نریم و به جایی که رسیدیم بار
دیگه نرسیم باید ما کاملاً عوض کنیم روش و
رویکردمونو. یعنی ما نیازمند یک انقلاب
زبانی، انقلاب شناختی و انقلاب روانی
هستیم. مسئله مدرنیته مسئله روانشناختیست.
یعنی ما در برابر مدرنیته مرعوبیم یا چه
آخوندی که با مدرنیته مبارزه میکنه از او
میترسه و سعی میکنه او رو نادیده بگیره
و بیشترین حد تأثیرپذیری رو از مدرنیته
داره آخوندا الان بمب هستهای میخوان
بسازن و با در حقیقت روحانیت یک ابداع
مدرنه با تلگراف و بیشترین استفاده رو از
تکنولوژی میکنه و از اون طرف کسانی که مر
به اصطلاح
تجددگرا هستن و خودشونو مدرنیسم میدونن.
اونها هم دیگری رو به عنوان دیگری
نمیبینن، بلکه خودش دیگری رو به عنوان
خودشون میبینن. یعنی یا سنتگراییست که
دیگری رو کاملاً نمیبینه، حذف میکنه،
نادیده میگیره یا اون روشنفکر
تجددگراییست که خودشو از دیگری تشخیص
نمیده. فکر میکنه که اونم مثل غربیست. ما
اومدیم همه چیزو با اسم گذاشتن.
منورالفکر، روشنفکر، قانون، اینا قانون
اساسی همه چیزو باید گفتیم ما مدرن شدیم.
اومدیم در حقیقت فکر کردیم مدرنیته یه
دستور آشپزیه، دستور پختن قرمه سبزیه که
ما میریم غربو از اونا یاد میگیریم و
میایم اینجا عمل میکنیم. نتیجهشم این
شده که در عمل خطرناکترین و تباهترین
بخش مرده سنت، بخش افسرده سنت به کمک همین
تکنولوژی مدرن، به کمک همین به اصطلاح علم
مدرن توانست فعال بشه و اون اژدهایی شد که
در عمل مدرنیزاسیون ایرانی برخلاف مدرنیته
عمل کرد، علیه مدرنیته عمل کرد به دلیل
اینکه اون مدرن مدرنیزاسیون مدرنیزاسیون
واقعی نبود بلکه میخواست بدون اینکه زحمت
ت به اصطلاح تغییر و دگرگونی خودشو بده در
حقیقت میخواست یه چیزی رو به دست بیاره
مدرنیته به دست آوردن نیست از دست دادنه
مدرنیته یعنی شک دکارتی و شک که میکنی
یعنی شک میکنی در سنت شک میکنی وقتی
میگیم رونسانس یعنی شما تاریخ گذشتتو به
نحوی که تاکنون نفهمیدی بفهمی یعنی اونچه
که تاکنون از تاریخ گذشتهت فکر میکنی که
میدانی تمام پیشوریها، تمام پیشفرضها،
تمام اصول و مبانی فکریتو همه رو بریزی
دور. ذهنت رو خالی کنی برای اینکه جلوی
چشمت رو شفاف کنی و بتونی از برای یک شیشه
شفافتر خودتو ببینی. ولی ما نه هرچی
آشغالی که دستمون میاد از تکنولوژی گرفته
از نمیدونم فرهنگ غربی گرفته از گذشته
خودمون گرفته همه رو قرا قاطی بدون
هیچگونه
اندیشیدن سیستماتیک بدون هیچگونه اندیشیدن
انتقادی جمع میکنیم و فکر میکنیم که بله
ما هم سنت داریم هم تجدد ما نه سنت داریم
نه مدرنیته داریم فقط مدرنها هستن که سنت
دارن ما نه کسی که خودآگاهی نداره به سنت
در حقیقت نمیتونه مدرنیته رو بفهمه.
مدرنیته یعنی خودآگاهی تاریخی یعنی شما به
تاریختون آگاه بشید. ما همه رو تقلیدی عین
چیز طوتی همه رو تقلید کردیم. شما نگاه
بکنید به تاریخنگاری ایرانی هم رونویسی از
نظر ساختاری و دستگاه مفهومی رونویسی از
غربیاست. یعنی ما هیچگونه زبان
خودمون رو برای فهم خودمون نتونستیم
بسازیم بلکه با زبان بیگانه با خودمون حرف
بزنیم. علوم انسانی ما به همین دلیل
عقیمن. هیچ معنی نمیدن. ترجمه در ایران
هیچ معنی نمیده. ترجمه الان کتابای
پستمدرن و کتابای نونم نیچه رو حوزه علمی
هم چاپ میکنه. به هیچ جای برنمیخوره که
یعنی در حقیقت ترجمه میکنیم انبار به
اصطلاح
تورم زبانی تورم فرهنگ فرهنگی که پوسیدهست
فرهنگی در حال انحطه نه به خاطر که اون
فرهنگ اشکالی داشته بلکه ما که اون فرهنگ
و ازان خودمون میداریم دچار مشکل هستیم
بنابراین مایه ما نیازمند تغییر خودمون
هستیم اینکه ما مقاومت یه ایرانی ساختیم
که تبدیل شده به معبد تبدیل شده به یه بت
در حقیقت ا ما خودمونو بت کردیم در ما
خودمون از مسئولیت
تغییر کردن و از مسئولیت اندیشیدن
میگریزیم و برای اینکه این گریزمون رو و
برای اینکه این به اصطلاح مسئولیت ناپذیری
رو پنهان بکنیم یه دونه نقاب ایران
میزنیم و شروع میکنیم به پرستیدنش نه
زبان فارسی نیاز به پاس داشتن داره نه
تاریخ و تمدن گذشته ما نیاز به سینه زن و
افتخارکن داره
ما ماییم که نیاز داریم به اندیشیدن ماییم
که نیاز داریم به حرف زدن ماییم که نیاز
داریم به فهمیدن زبان ماییم که نیاز داریم
به فهمیدن گذشته در نتیجه من از دیگران
صحبت نمیکنم من از خودمون صحبت میکنم
نقدی که میکنیم ما گذشته خودمونو نقد
نمیکنیم درکی که ما از گذشته داریم یک
درکیست کاملاً
به اصطلاح غیر عقلانی غیراخلاقی و گمراه
راه کننده در حقیقت یک تصویری از خودمون
میسازیم که ما رو کورتر و کردتر و
ناتوانتر و عاجزتر و عقیمتر بکن.
بله
خدمتتون عرض کنم که ببینید با توجه اگر ما
تاریخنگاری نداشتیم دلیل این نیست که ما
تاریخ نداشتیم. خب ما در تاریخنگاری
بسیار ضعیف بودیم. اینم میپذیریم. بسیاری
از مسائل تاریخی رو یونانیها ثبت کردن.
اونا در ثبت بقا تاریخی به مراتب اصلی و
ما بهتر بودن. ولی ما به گفته خودشون عرض
به گفتههای خود یونانیها ما دارای در
واقع یک تاریخ بزرگی بودیم و در زمینه اگر
ما باستانشناسی بلد نبودیم کشف آثار
باستانی نبودیم ولی دلیل نمیشه که ما به
هر حال آثار باستانی بزرگی رو نداشتیم که
بخشی از همون فرهنگ بود فرهنگ توسعه یافته
زمان خودش من عذر میخوام شما وقتی که
میگید ما داشتیم یعنی کی داشته یعنی داشتن
یعنی چی ایران داشتیم ما ما این که منی که
در تو موقعیت جغرافیایی ایران به دنیا
اومدم زائده این فرهنگم هست این فرهنگ مط
من خودم رو حالا خودم رو میدونم که بخشی
از این فرهنگ هستم ببینید دوست عزیز شما
در یه فرهنگی به دنیا میان به طور کاملاً
اتفاقی بدی من صحبتم صحبتهایی که شما
کردید یه مقدار زیادی صحبت کردید یه
بخشیشو من جواب دادم بخششم زیاد واقعیت
امرش خیلی برای من مفهوم نبود که خدمتتون
صادقانه عرض کنم حالا البته یهکم شاید
دلیل بیاطلاعی بنده است. ببینید خود ما
برگردیم خیلی با زبان سادهتر و چیزی که
به قول معروف خیلی قابل لمسه. وقتی ما
برمیگردیم در تاریخ ایران نگاه میکنیم
یه شخصیتی مثل کورش داشتیم که در واقع یک
در واقع الان سندی وجود داره منشور کورش
که در واقع یک بسی آزادی برای بشری که
برای بنده بشری که در اون مقطع وجود داشته
قائل بوده یک سیستمی در واقع یک امپراتوری
بوده که در یکی از بزرگترین
امپراتوریهای زمان خودش بوده که به صورت
خوب اداره میشده که یک امپراتوری بوده که
در واقع به فرهنگ و سنن مردم دیگران
قومهایی که براشون حکومت میکرده احترام
میگذاشته. هیچکس رو وادار نمیکرده که
مذهبش رو تغییر بده به تمام حتی افرادی هم
که به هر حال هستن دلیل اینکه در واقع
بارها و بارها کلمهها به ما احترام
میگذارن و تنها نام غیر هیبرو در تورات
نام کوروش کبیر هست در واقع نشون میده که
در واقع حالا حالا درسته ما دیگه از اون
فرهنگی شاید به دلیل بعد از حمله اعراب یا
مسائل دیگری که پیش اومد یک در یک گسستگی
فرهنگی ما پیدا کردیم که الان در واقع بعد
از این انقلاب که در واقع یه شکلی از
رونسانس فرهنگی برای مردم ایران بود که
یهکم از اون خرافات گذشته بگذریم و یک
نگاهی به گذشته خودمون بیاندازیم که
ببینیم قبل از اسلام هم ما دارای یک فرهنگ
بزرگی بودیم این در واقع یک مسئلهایست که
من نمیدونم چهجوری میتونه در تضاد باشه
با مدرنیت مگه ایتالیاییاهایی که دارای
مثلاً به هر حال رم باستان دارای یک فرهنگ
غنی هستش بعد به طرف مدرنیته اومدن اون
تاریخ و اون فرهنگ چه تضادی داشته با در
واقع با مدرن شدن من اون رو این تضاد رو
نمیبینم به هر حال این یک مسئلهایست
یکایست ما نمیگیم و البته باز همون طوری
که قبلاً عرض کردم خدمتتون یک خصوصیاتی
داریم که این خصوصیات هم در واقع به نظر
من در داخل ایران داره تغییر پیدا میکنه
یعنی بین ما ایرانیها در واقع تغییر پیدا
میکنه که آقا نسبت تغییرآمیز نسبت به
همسایگانتون نداشته باشید. خب این در حال
این و در واقع مثل همون اینم در واقع یک
مسئلهایست که الان
به هر حال
به هر حال مسئله مهمیه ولی به طور کلی من
خب من نمیبینم که ما یک تاریخ گذشتهای به
هر حال ببینید خیلی کشورها ببینید دارای
مثلاً هویت آنچنانی نیستند خیلی انسانها
نیستن در آمریکا در خود آمریکا سیاههای
آمریکای بخشیشون در یه مقطع زمانی رفتن
دنبال هویت خودشون میگشتن. دنبال اینکه
بگن که ما از دو تا جا بودیم در آفریقا که
حالا ما رو برگشتن آوردن توی آمریکا و یک
گسست بزرگی ایجاد شده بین ما حالا کلاس
کتاب ریشهها رو مال الکس هیلی فکر میکنم
باشه اونا که به هر حال
به هر حال یه کتاب نسبتاً ۳۰ ۴۰ سالهست که
یک که یک فردی که مال کو کس کوسگارده که
مال حالا یک آمریکایی که در واقع رفت و
فرهنگ خودش رو در واقع شناسایی کرد و در
واقع و برگشت در واقع ریشههای خودش رو در
آفریقا و در واقع اجداد خودش رو پیدا کرد
که قبل از اینکه به آمریکا بیان اینها چه
بودن و چه هویتی داشتن داشتن هویت یک
مسئله است که در واقع یک شعری هم از داریم
که در واقع آنکه دور افتاد از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش یعنی اگر در واقع
ما خ اگر به هر حال این در واقع کاریست که
همین به هر حال سیاههای آفریقایی تبار در
آمریکا رفتن انجام دادن اونها هم برگشتند
که عصر خویش رو پیدا بکنند و وصل خویش رو
پیدا بکنند. ما این در واقع حالا اصل
یونانیها درد نکنه. متأسفانه ما در
تاریخنگاری ضعیف بودیم ولی تا حد حتی
بنابر گفتههای اونها دارای تاریخ بزرگ و
قدیمی بوده و به هر حال اینم تنها من فکر
نمیکنم متعلق به ماست. من تمدن یونان هم
یک دستاورد بشری میدونم. همینطوری که
تخلیه جمشید در واقع یک آثار باستانی
بزرگیست که ما به وجودش افتخار میکنیم
ولی این بخشی از آثار باستانی میراث
فرهنگی جهانیه.
خب این مسائل وجود داره. دلیلی نداره که
در واقع ما میخوایم مدرن بشیم داشتن
اینها چه تضاد و چه در واقع مشکلی ایجاد
میکنه برای اینکه ما بریم و یک انسان
مدرن بشیم. این حرکتی هم که در داخل ایران
انقلاب به وجود اومد در واقع یک رونسانسی
بود که داره ما رو با به قول معروف از اون
دیدگاههای خرافاتی و اون حدودگاههای
خرافی یه مقداری دور کرد و جامعه ایران به
نظر من بعد از این انقلاب یک جامیست تغییر
یافته یعنی در واقع یک جامیست که دیگه در
واقع اولاً به این آگاهی بزرگ رسیده که در
واقع دین رو از سیاست جدا بکنه که البته
خب
به هر حال خود اینم یک معقولهایست و در
واقع به یک دستاوردهایی داشتیم همون طوری
که اروپا که در واقع در زیر به قول معروف
استثمار مذهبی کلیسا بود در قرون وسطا و
بعد از رونسانس رشد کرد و رونسانس شروع
مدرنیته بود در واقع ما هم الان مجدداً
داریم به شکل دیگری به صورت امیتر داریم
در واقع به شکلی نگاه بسیار بهتر
درست مثل اروپایی بعد از رناسانس
به طرف مدرنیته داریم اگه لطف کنید
جمعبندی هم بود ممنون میشم بله من همینو
که میخواستم عرض کنم چیز دیگری ندارم بگم
ممنونم ببینید دوست عزیز
اساس گره همینجاست که شما راجع به واقعیت
حرف میزنید که
ما بهش انسانها بهش دسترسی ندارن به
واقعیت و همونطور اول صحبتم گفتم که ما
فقط در جهان انسانی جهان زبانه من راجع به
مفاهیم صحبت میکنم. من راجع به چیزی که
در بیرون من بوده و هست و خواهد بود
نمیتونم حرف بزنم. من فقط میتونم درباره
اونچه که میاندیشم حرف بزنم. بنابراین ما
وقتی از تاریخ حرف میزنیم به تاریخ دو
جور میشه نگاه کرد. یکی نگاه به اصطلاح
جوامع
ابتداییست یعنی پریمیتیو سوسایتیز که در
حقیقت
ذهنیت غیر تاریخی دارن یعنی تاریخ داشتن
غیر از تاریخی اندیشیدنه فرق ما و غربیها
این نیست که اونا ما تاریخ داریم اونا
تاریخشون بیشتره یا اونا تاریخ ما رو
نوشتن چرا اینکه اونا تاریخ نوشتن
تاریخنویسی غربی محصول یه نوع اندیشیدنه
یعنی اندیشیدن تاریخ بنابراین هرودوت
اینطور نبوده که مثلاً آدم خیلی
چه میدونم از تاریخ خوشش میومده و نشسته
همه چیزو ثبت کرده بلکه یه شیوه خاصی
میاندیشیده و چون شیوه خاصی میاندیشیده
تونسته یک درک تاریخی
به اصطلاح متمایز از خودش داشته باشه که
در جهان سابقه نداشته میشه پدر
تاریخنگاری همون طور که فلسفه همین طوره
همون طوری که سیاستم همین طوره
یعنی فرق ما با غربیها این نیست که اونا
سیاست دارن ما نداریم اونا فلسفه دارن ما
نداریم نه اونا فلسفهشون یک یه شکل دیگری
فلسفه رو میفهمن یه شکل دیگری سیاستو
میفهمن بحث بر سر شکل فهمیدن ماست
بنابراین اونچه که مدرن یک انسان مدرن رو
یک ذهن مدرن رو مدرن میکنه داشتن تاریخ
نیست بلکه تاریخی اندیشیدنه یعنی هیست
وریکالگوریکالگ
یعنی که شما به گذشته برمیگردی نه برای
اینکه در گذشته بمونی برای اینکه از اون
فاصله بگیری. برای شما مثال بزنم. شما
وقتی که در یه خونهای زندگی میکنید برای
اینکه درک درستی داشته باشید از ابعاد این
خونه بدون اینکه این خونه چند طبقه از طول
و عرضش چیه باید از خونه بیاین بیرون و از
خونه دور بشین فاصله بگیرین. بنابراین ما
در در حقیقت تاریخ میخونیم برای اینکه از
گذشته فاصله بگیریم و در زمان حال باشه.
اندیشیدن تاریخی به ما کمک میکنه که
مفهوم گذشتن گذشته رو بفهمیم تا خودمون رو
در زمان حال
به اصطلاح احساس بکنیم. انسان مدرن
انسانیست که آگاهی به خودآگاهیش به بودن
در زمان حال هست. در نتیجه ما اونچه که
مشکل داریم این نیست که تاریخ نداریم یا
نمیدونم ادبیات نداریم. نه درکی که از
تاریخ داریم تاریخی نیست. درکی که از
ادبیات داریم علمی نیست. درکی که از جامعه
داریم درک به اصطلاح مدرنست. وگرنه همه
اینها شما میتونید ادعا بکنید که دارید.
بذارید من براتون د تا کتاب معرفی میکنم
که مخصوصاً یکیش خیلی کتاب مهمیه درباره
تدریس
اندیشیدن تاریخی هست. اسمش هستورگ
انال ا ببینید میگه که اندیشیدن انتقادی و
دیگر کنشهای غیرطبیعی یعنی اندیشیدن
تاریخی کار اندیشیدن غریضی نیست شما باید
یاد بگیرین آموزش ببینین درست مثل اخلاق
میمونه اخلاق کاملاً خلاف غریضه استمدن
خلاف غریضه است پس بنابراین شما نیاز
دارین به آموزش دیدن و این کتاب درباره
چارت فچ تگ پست درباره به اصطلاح
یک چهارچوب جدیدی برای آموزش گذشته میده و
بعد یه کتاب دیگه هم هیستوری آف کانس
مفاهیم تاریخ دارن یعنی من و شما در زبان
فارسی وقتی میگیم پدر پدررو یه جوری
میفهمیم که در زبان انگلیسی در زبان عربی
نمیفهمن اینجوری فرهنگها تفاوتشون به
تفاوت شیوه فکر کردنشونه بنابراین اگر این
تفاوتها رو این تمایزها رو در نظر نگیریم
نه به خودمون شناخت پیدا کردیم نه به
دیگری چون کهه از نظر غربیها شناخت یعنی
شناخت تمایز شناخت یعنی شناخت تفاوت شناخت
یعنی فاصله گرفتن شما زمانی که زمانی
میتونی یه چیزی رو ببینی که ازش فاصله
بگیری ولی اگه بهش بچسبی بچه تا زمانی که
در رحم مادرش هست نمیدونه که از یک موجود
دیگری غیر از مادرشه وقتی از مادرش جدا
میشه و مادرشو دیگری میبینه اونوقت
میفهمه که خودش کیه بنابراین من زمانی من
رو حس میکنم که از دیگری جدا بشم بذارید
من یک جامعه برای شما بخونم از یکی از به
اصطلاح
اندیشمندان تاریخی میگه که
گور بگ استرنس میگه هر تاریخ خوبی با
آشنایی زدایی در حقیقت آغاز میشه یعنی
خودآگاهی تاریخی
به این نیست که شما کتابای نمونم در ستایش
شاهنامه و در ستایش تاریخ باستان بنویسی و
در چاپهای خیلی لوکس چاپ کنی بگی ما تاریخ
داریم نه تاریخ اندیشیدن تاریخی به اینه
که تو بدونی که اون تصوراتی که تو در مورد
تاریخ داری این تصورات در ذهن توئه ربطی
به خارج نداره بنابراین باید از نوع اونها
رو به آزمون بگذاری درست مثل کاری که
دکارت کرد پست ش بی کفble گذشته
نباید خیلی چیز آشنا و آسونی برای شما
باشه
گذشته نباید یک پژواک آشنایی از زمان
کنونی باشه
اگر این گذشته انقدر برای شما آشناست اصلا
چه ارزشی داره که پس اون رو مطالعه بکنید
میگه که
so
wonder how you
know
time یعنی گذشته باید انقدر برای شما یک
سرزمین ناشناخته و بیگانهای به نظر بیاد
که شما از خودت بپرسی که چطور میشه که من
و فردوسی من و شیخ اشراق به یک فرهنگ تعلق
داریم یعنی ما زمانی که متوجه شدیم که
فردوس شاهنامه رو نمیفهمیم اونوقت هست که
آگاهی تاریخی پیدا کردیم. تا زمانی که فکر
میکنیم میفهمیم ما در دنیای ما قبل مدرن
زندگی میکنیم. مدرنها
که هنرشون تردید کردنه به اندیشهها و
بتهای ذهنیشونه. مدرنها کسانی نیستن که
عقا خیلی درخشانی دارن. مدرنها کسانی
هستن که از عقاید ذهنیشون از افکار خودشون
بت نمیسازن. بنابراین اگر ما اونچه که
راجع به تاریخ ایران میدونیم ریختیم دور
و از نوع شروع کردیم به شناختن به یه شیوه
دیگری به یک روش دیگری اون اون چیزی رو که
تا حالا فکر میکردیم فکر نکنیم حقیقته و
واقعیته اون موقع میشه گفت مدرن شدیم مدرن
شدن یعنی شک دکار
بسیار خب اگه اجازه بدید آقای آرمانو بشنو
درود بر شما جان و آقای خلجی و همگی در
این اتاق مرسی واسه وقتی که دادین من باید
بگم آقای خلجی واقعا درود بر شما و با این
همه انرژی ای کاش منم یک صدمه انرژی شما
رو داشتم
من رشته اصلیم فلسفهست و دارم روی همین
حقیقت و واقعیت کار میکنم. اینی که این
شاید بزرگترین اشکال ما انسانها اینیه که
ما فرق واقعی اینا را هنوز خیلیا
متوجه نیستیم
و متأسفانه
چیزی که آقای فرانسیس بیکن گفت راجع به
قارهای راجع به قارهای ذهنی که ما داریم
در وجودمون هم خی اکثریت انسانها
زندگیمون از این نظر
مشکل میشه که ما
همین جوری که شما دارین مدرنیته رو واقعا
شر میدین
اصلاً خیلیا
معنای اینو نمیدونیم چون میگم
اشکال اصلی اینه که ما به فرق بین این
حقیقت و واقعیتو نمیدونیم. یه چیزایی
واسه خودمون تو ذهنمون به عنوان حقیقت
پرورش میدیم که با واقعیتها
خیلی مغایرت داره.
روی نصابه که
سعی میکنیم فرض کن بیشتر به میراثی که از
گذشتگان هست بچسبیم. اونها رو واسه
خودمون چیزای اساسی قرار بدیم در صورت
اینه که وظیفه تکتک ماست
که خود ما
به این حقیقت برسیم که ما یه زندگی خیلی
محدودی روی زمین داریم و به این حقیقت
دیگر هم برسیم که این زندگی محدود ما
مجبوریم همه با هم زندگی بکنیم و من شخصاً
اگر حقی هر حقی واسه خودم قائل میشم باید
اونه واسه تمام انسانهای دیگه قائل بشم و
اینه که
بتپرستی را در کل شخص پرستی را کنار
بگذارم و فکر نکنم که ما من تمام مسائل
بشر ممکنه با به اصطلاح یک بتی که من تو
ذهنم ساختم حالا اون شخص باشه ایدئولوژی
باشه هرچی باشه میاد این تمام مسائلو حل
میکنه
اگه ما فقط به این یک حقیقت برسیم
یه نوع به اصطلاح دموکرات میشیم یه نوع
اینه که
میتونیم
دیگران همه چیزو تحمل بکنیم اینه که شما
تو اون
درباره
هارن که صحبت صحبت میکنین
درباره شر و اینا که صحبت کردیم خیلی
درسته دیگه یعنی ما اون شرا رو را میتونیم
بشناسیم و بتونیم
چیزهای خوبم بشناسیم اینا همش برمیگرده به
همون اینی که ما حقیقتهای به اصطلاح
حقیقتهایی که واقعیت دارن و جهان شمولن
اونا رو درک بکنیم من فکر میکنم این
مدرنیته است حالا نمیدونم اگه اشتراست
لطفاً تضیه بفرمایید. مرسی وقتی که دارید.
سپاسگزارم از شما
ممنونم.
امیدوارم یه روزی اینطور باشیم و
یکی از فیلسوفان
میگه که مهمترین
نتیجه و میوه تعلیم و تربیت رواداریست.
رواداری هم به این معنا نیست که من شما رو
تحمل کنم بلکه رواداری به این معناست که
من بدونم که اونچه من فکر میکنم درباره
واقعیت واقعیت نیست. اونچه که من باور
دارم واقعیت نیست. اونچه که من میبینم من
میبینم و هیچ نمیدونم که شما چگونه
میبینید و هیچ راهی ندارم برای اینکه
ببینم اونچه که من میبینم و درک میکنم
عین واقعیته. واقعیت همیشه فراتر و
عظیمتر و گریزپاتر از اون هست که در قاب
ذهن من جا بگیره. بنابراین مدرنیته زمانی
آغاز میشه که کانت رابطه ذهن ما بایتو
برای همیشه میبره. میگه ذهن ما قادر نیست
از خودش بیرون بره و بشه یک قاضی و
واقعیتو با تصورات ذهنی ما بسنجه و ببینه
که تصورات ذهنی ما بایت مطابق هست یا نه.
بنابراین ما نمیتونیم از واقعیت حرف
بزنیم. ما میتونیم فقط از درک خودمون از
واقعیت حرف بزنیم و با این توجه و با این
آگاهی که هرگز نمیتونیم از مرزهای پوست
بدنمون فراتر بریم و به بیرون این
بدن خودمون دسترسی داشته باشیم. بنابراین
من این
درختانی که این شکلی میبینم من نمیدونم
این درختان اینجوری هستن یا نیستن. ممکنه
قورباقهها یه شکل دیگه ببینن. ممکنه که
اسبها یه شکل دیگه ببینن. من فقط میتونم
بگم من واقعیت اینجوری برای من پدیدار
میشه و من یک انسان محدودی هستم و اندیشه
من محدوده. پر از به اصطلاح نقص یه ذهن من
به دلیل اینکه محدود هست تواناییش برای
خودفریدی بسیار بیشتره تا تواناییش برای
راهنمایی و رهبری. در نتیجه من همواره
باید به اونچه که میاندیشم بدبشم.
اینطور میشه که علم به وجود بیاره. علم
مدرن یعنی که نظریه رو نپرست آقا. نظریه
رو اگر ۱۰۰ بار آزمایش کردی از آزمون
سربلند بیرون اومد برای صد و یکمین بار
اگر سازگار نشد نگو اون ۱۰۰ باره درست
بود. نه به محض اینکه یک مورد ابطالش کرد
بندازشون نظریه رو نپرست. روش رو در حقیقت
به اصطلاح پی بگیر. روش کارتو راهی که
میری باید سنجیده باشه وگرنه نظریهها تو
میدونی که علم تاریخ علم تاریخ نظریههای
خطاست و علم
اکنون ما مجموعهای از نظریههای خطاییست
که هنوز به خطا بودنشون پی نبرده.
بنابراین بین ذهن ما و واقعیت و بعد بین
زبان و واقعیت یک شکاف پرناشدنیست. یعنی
اونچه که من میگم درباره واقعیت هیچ ربطی
به واقعیت نده. یعنی کلمه آب با واقعیت آب
بیرونی هیچگونه ارتباط طبیعی نداره. چرا؟
بهخاطر اینکه عربا میگن ما، دیگران میگن
واتر. بنابراین زبان هیچ ارتباطی با
واقعیت نداره. اینو بهش میگن لینگویستیک
ترن. اونوقت درک شما از عقلانیت عوض میشه.
شما فکر میکنید ما در به اصطلاح ذهنیت
ایرانی وقتی میگیم یک نفر
عقلانی فکر میکنه یا یه حکومتی یا یک
جامعه عقلانی فکر میکنه انگار که یک
مثلاً نیروگاه عظیم
پیشرفتهی داره که هرچی بذاری جلوش قادر
هست که درسته از غلط تشخیص بده نه عقلانیت
و یک کتابی داره
در حقیقت یکی از جستارهای اواخر آخر عمرش
هست یاسپرس برای جامعه آلمانی که به
مصیبتی که امیدوارم ما بهش دچار نشیم دچار
شده بود و در حقیقت ویران شده بود و
گرفتار بیعقلی شده بود در حقیقت نوشته
اینو اسمش هست ریزن انرزن
اور عقل و بی عقلی در روزگار ما توضیح
میده که عقل وقتی میگیم عقل به چه معناست
و وقتی میگیم یک چیزی عقلانیه
به چه معناست میگه که وقتی که ما از عقل
صحبت میکنیم در حقیقت داریم صحبت میکنیم
راجع به چیزی که
هرگز قابل دسترسی نیست ولی چنان گیرایی و
جذابیتی داره که عقل نمیتونه بهش فکر
نکنه مثل همه چیزایی که ما بهش فکر
میکنیم چیزایی هستن که ما نیاز داریم
بهشون فکر کنیم در عین حال میدونیم که
هرگز به حقیقت اونها پی نخواهیم برد میگه
میگه که
میگه عقل
در حقیقت
اراده
بیمرز برای ارتباط برقرار کردنه وقتی که
میگیم یک جامعه عقلانیه یعنی جامعهایست
که تا جای ممکن کامونیکیشن درش جریان داره
ارتباط درش جریان داره تفاهم از راه زبان
درش جریان داره به خاطر اینکه حقیقتی وجود
نداره بره بیرون از زبان. بنابراین اگر من
و شما با هم کامونیکیش کامونیکیشن نداشته
باشیم، ارتباط نداشته باشیم، نمیتونیم بر
سر یک مفهومی مثل حقیقت، مثل واقعیت، مثل
قانون، مثل جامعه، مثل حکومت توافق کنیم.
بنابراین چیزی به نام حقیقت مطلق وجود
نداره که کسی بتونه بهش برسه. اونچه که
هست توافق موقت ماست از طریق ارتباط بر سر
مفاهیم. و اینا مفهومن اینا بت نیستن یعنی
اینها مدام در حال دگرگونین وقتی شما
میگی تاریخ وقتی شما میگی جامعه اینا
مفهومن یعنی چی یعنی معنای اونها مدام در
زمانی که به کار میرن در به شیوهای که به
کار میرن معناشون رو تولید میکنن معنا یه
در یک خزانهای نیست معنا توی فرهنگ لغت و
دیکشنری نیست معنا در جریان ارتباط تولید
میشه بنابراین جامعهای که درش ارتباط
مخدوشه به قول فروغ فرخزاد چراغهای رابطه
خاموش هست جامعهایست که عقلانی نیست
جامعهست که زبان رو
بدون به اصطلاح معنا و کاملاً به صورت به
اصطلاح پوچ و
به اصطلاح مهم به کار میبره و در نتیجه
زبان به جای اینکه ارزش ارتباطی داشته
باشه و جامعه رو بسازه تبدیل میشه به
اسلحه تبدیل میشه به ابزار خشونت جامعه که
به جای تفاهم از زبان استفاده میکنه برای
به اصطلاح گست گسستن پیوندها برای پرت
کردن برای حذف کردن برای در حقیقت بردن
جامعه به
دره نابودی بنابراین درک ما از عقل هم
باید عوض بشه دیگه ما فکر نکنیم که من
میتونم یه عقلی داشته باشم به عنوان
مثلاً روشنفکرم یا استاد دانشگاهم
و با این عقلم بیاندیشم بدون اینکه با
جامعه خودم در تفاهم باشم. جامعه
روشنفکری ما ۱۵۰ ساله که در حقیقت مغلوب
آخوندا شده و بعدم همش میپرسه که چرا این
آخوندای پدرسوخته فریبکارن؟ این آخوندا
فریبکار نیستن. آخوندها با زبان مردم حرف
میزدن. در نتیجه میتونن با مردم تفاهم
کنن و تونستن تفاهم کنن. ولی روشنفکرا
عمداً زبان رو به شکلی به کار میبرن که
به درد تفاهم نمیخوره. شکلی حرف میزنن
که از مردم دور میشن. میخوان برای خودشون
یه تمایز تشخصی ایجاد بکنن. بنابراین زبان
اساس عقل هست. ما اگر میخواهیم یک جامعه
عقلانی داشته باشیم و دچار توتالیتاریسم و
تروریسم و وحشت نشیم باید یاد بگیریم که
با همدیگه حرف بزنیم به قصد تفاهم و
ارتباط. یه کتاب دیگری هم هست که کتاب
کلاسیکه. اسم مال دیوید لونفال هست. اسمش
هست پست از فارن کانتری گذشته کشوری
بیگانهست این هم در ارتباط به موضوع که
صحبت کردیم کتاب مهم
خب چقدر دیگه فرصت داریم بابک جان والا ی
دوستانو بیم بعد بین کار میتونیم خدافظ
آقای استیفان بفرمایید
بله مرسی مرسی این واقعا خسته نباشن خست
سون باشید آقای
خرجی
دمتون گرم من واقعا همیشه همیشه استفاده
میبرم همیشه استفاده میبرم از
صحبتهای شما نه تنها در زمینه تاریخ یا به
طور کلی در زمینه علوم اجتماعی و بسیاری
از چیزای دیگه ولی
من اینجا نمیدونم البته من با تمام
صحبتهای شما موافقم از حقیقت من
سوالی ندارم که بپرسم بگم با این قسمت دست
شما مخالفم ولی بعضیا میان ولی باز
نمیدونم شاید در تکمیل
یعنی شاید یک موارد واقعا در همون تکمیل
اون صحبت باشه مثلاً
همون طوری که شما هم میدونید الیزابت
واندیور
یکی از
الیزابت واندور یکی از
یکی از
استادان تاریخ و
پژوهشگران برجسته در حوزه تاریخه مخصوصاً
راجع به هرودود و تاریخ باستان که من
واقعاً هرودود از لکترای ایشون
مطالعه کردم و فهمیدم بعد و خوندم یا
میتونم بگم
طی دنبال کردم ایشون که این درس تاریخو
میگفت معتقد بود که به اینکه میگه همین
کتابی که همون زبانی که هرودود باهاش صحبت
میکنه اگه شما همین زبان هرودوتو
که بعد از ۲۵۰۰ سال همین امروز ببری در
دانشگاه ادبیات یونان
یعنی اون قسمت از کتاب هرودوتو بخونی به
همون زبانی که هرودوت خودش نوشته حداقل ۵۰
و همه این دانشجویان زبان ادبیات یونان
این زبانو میفهمن
ولی من
من برام
من میخوام بپرسم که واقعاً اگر
یک جمله نه که زبان حتی هخامنشینا
هخامنشیا که هیچ یعنی تنها یک کلمه از
همین چارتر حقوق بشر کو اگر تو دانشگاه
شیراز یا تهران دانشگاه ادبیاتش ببری
آیا یک نفر میفهمه از این بگذریم حتی حتی
کتاب اوستایی رو که در زمان گیریم
ساسانیان نوشته شده یک جملهشو ببرید در
همون دانشگاه یک جمله را میفهمن
و یا حتی زبان پهلوی زبان پهلوی پهلوی که
میگن حتی اونم اگر دو جمله را ببرید در
دانشگاه ادبیات فارسی که امروز درس
میخونن آیا واقعاً ۲ اون اون زبان پهلوی
رو میفهمن؟
این برام سؤاله
بعد خدمت شما عرض کنم که من مادرم ۸۵ سال
سن داره
که چند روز البته از موقعی که این حملات
شروع شده دیگه نمیشه نتونستم صحبت کنم
اینترنت خیلی ضعیفه
شما اگر همین حالا یعنی
یه نفر
یک شعر از فردوسی
یا یک شعر از البته من کردم مادرمم کرده
بدون شک اگه یک بیت از شعر فردوسی یا حافظ
یا سعدی را براش بخونید
به نظر من ایشون هیچ احساسی نسبت به این
شعر شما نخواهند داشت چرا چونکه واقعاً
نمیفهمه که چی هست که چی گفتید
ولی اگر چرا چون که درس نخونده مدرسه
نرفته فارسی هم بلد نیست حتی یک جمله ساده
فارسی هم نمیتونه بگه من میخوام برم آب
بخورم. ولی اگر یک شعر احمد خانی یا فقیه
قیران
یا ملایجزیری که ۳۰۰ ۴۰۰ سال پیش نوشته
شده با کردی اگه براش بخونی شاید در بعضی
جم جملات و حتی کلمات همکاریتم بکنه
یعنی
شاید با شما بیاد مثلاً در یک مصراعی
به کردیه و بدون شک اگر همین امروز
به ۸۰ سال پیشمون برگردیم. ۸۰ سال پیش
۹۰ سال پیش یعنی
۱۰ ۲۰د
پیرمردا و پیرزنهای عرب و بلوچ و کرد و
ترک و لورو جمع کنی
و همین شعر حافظ سعدی و
فردوسی رو براش بخونی بدون شک شاید یک
جملهای رو ازش نفهم.
در نتیجه من برام واقعاً جایی من فقط
میخوام بگم که این تاریخ چی هست که به ما
رسیده مثلاً اینیت چه چیزی به ما رسونده
یعنی این زبان فارسی و این مذهب شیعه چه
چه نکات اتصالی بودن بین ما ایرانی
و یک چیز دیگهای که همه این ملیگراها و
یا ایرانشهریا خودشونو میراثدارش میدونن
بیشتر خودشونو میراثار
حقامنشیا میدونن. مثلاً شاه میگه گرو
بهخواب داریوش بخواب ما بیداریم
و همشونم معتقد به اینن که موقعی که
میرفته احترام زیادی به فرهنگها و
دینها و همه چی قائل بوده.
من در تعجبم چرا وقتی ما در هر جایی در
حتی کلابهاوس شور موقعای که خواهان حق
تحصیل به زبان مادری کردی در مدارس ابتدا
تا دانشگاه هستیم چرا همه این تمدن ۲۵۰۰
سالهشون میرزه؟
یعنی چرا این تلورانسو ندارن؟ چرا مگه
میراثدار همین کروش نیستن؟ اگه کروش
اینجوری بوده که خب چرا شماها برعکزش
هستید؟
بعد نمیدونم بعد یک چیز دیگه من میخواستم
خدمت شما آقای
مهدی عزیز خدمت شما عرض کنم که همون طوری
که میدونید البته من من موافقم بدون شک
شما هم موافق هستید که ما فقر مفهومی
داریم یعنی سرتابهای
مفاهیم سیاسی و علوم اجتماعی ما فقر
مفهومی معلومه ازش برای نمونه
ببینید اتنسنتریسم یا قوم محوری یا
قومگرایی
یک چیزیه که همه ملتها دارن. حتی
مدرنترین انسانها هم دارن. یعنی از یک
انسان انگلیس مدرن هم بپرسی میگی بله
مثلاً شعر ها شکسپی رو براش بخونی کیف
میکنه همون طوری که برای یک فارس شعر
فردوسی بخونی کیف میکنه برای من کرد از
احمد خالی برای یک عرب از شاعر عرب و
همهمون یک چیزی داریم یه اتنوسنتریسم
داریم یک قوم محوری را داریم ولی مسئله
این است که این قوم محوری بر دو نوعش هم
هست هم منفیشو داریم هم مثبتشو داریم
منفیشو من میگم مثلاً م در ایران ما هم
منفیشو داریم هم مثبتشو داریم مثبتش اینه
که من کرد من ترک من بلوچ من عرب خواهان
همسان بودن با شمای فارس هستیم در مورد
تحصیل به زبان مادری در مورد تحصیل به
ادبیات در مورد هنر و فرهنگ خودمون
ولی در اونجا ما با یک قوم محوری قوم
محوری نگاتیو و منفی مواجه هستیم قمحوری
منفی و نگاتیو به راستی چیه؟ هست این است
که شما قومتو، زبانتو، فرهنگتو سنتر و
مرکز قرار میدی و همه فرهنگها دور برتن.
همه را اگنور میکنی یا به حاشیه میرونی.
ولی در طول تاریخ موقعی که اسم چیزی میاد
قمگرایی بله کیا قمگرا هستن کردها، بلوچ
و عربا و ترکها. فارس قمگرایست. یعنی
منظورم از فارس با حقیقت کلمه فارس ف مردم
فارس نیستن ولی همین الیتی هستن. همین
کسایی که خودشونو میراثار و کوروش و رضا
شاه و نمیدونم اینو اون میدونن این
خودشونو میراثار ایرانشهری میدونن
یعنی
از فا از اینا از اینا
قمگراتر اصلاً ما در ایران وجود نداره
ولی به این اصلاً توجهی نمیکنن مثلاً فکر
نمیکنن که چرا مثلاً موقعی که من اسم
کوروش و فردوسی را میارم یک شعرشو میخونم
م احساس افتخار میکنم. فکر نمیکنه که
واقعاً این یه کردم احساس افتخار میکنه.
آقای خرجی عزیز من فکر کنم ما از تاریخمون
میترسیم. یعنی ببینید در ۱۰۰ سال گذشته
حقیقت ما هزاران پی اچ دی در رشته
زبانشناسی داریم. در رشته تاریخ داریم. در
راشته فرهنگ داریم. یعنی فکر نمیکن فکر
نمیکنی چرا اینا نرفتن مثلاً مثلاً نرفتن
۲۰ تا از این زنها و پیر مردهای مثلاً ۹۰
سال و کرد و ترک و بلوچ و عربو بیارن
واقعاً در یک جا بگذارن براشون دو شعر یه
دو قافیه شعر دو بیت شعر فردوسی بخونن و
ازشون بپرسن که واقعاً چند دوستتون
میفهمید البته بیسوادها را ولی بدون شک
همون ۹ همون پیرمرد پیرزن ۹۰ ساله مشهدی
که فارسی زبانشه یا اصفهانی یا شیرازی یا
تهرانی که فارسی زبان مادریشه و بیسوادم
هست اون قشنگ میفهمه این نشون نشون از چی
میده دوستان
یعنی همه اینا رو ما بایستی جمع کنیم
ببینیم واقعاً این ایرانی کیست این این
وطنپرستی کیست این ملیگرایی کیست و این
ایران اصلاً کجاست آیا منی که همین طوری
که شما هم گفتید اگه فارسی بلد نباشم مذهب
من شیعی نباشه ایرانی نیستم البته خب من
هستم من کرد من برد
دیپلمم در ایران گرفتم ولی واقعاً هرگز
خودمو ایرانی احساس نکردم چون کهه در کدوم
هیچ کدوم از این هویتها جا نگیر جا ندارن
من پدرم موقعی که تهران میومد جا نداشت
برای یک بره تو مسجد نماز بخوری ولی موقعی
که استانبول پلومن اومد کیف میکرد میرفت
در اونجا نماز میخوند راحت میدید همه هم
سگون نماز میخونن یعنی من نمیدونم
واقعاً حتی آقای خجی عزیزی اینا هیچ تعریف
کلی هم از ایران حتی از تعریف ایران یعنی
همین امروزم همین امروزم همین امروزم
کسانی که در این اتاق هستن میترسن ایران
را تعریف کنن یعنی هم از تعریف ایران
میترسن هم از تعریف ایرانی میترسن یعنی
جرأت تعریف یعنی شایدم تعریف میکنن ولی
در ایمپلیمنتیشنش ابداً مثلاً شما برو
همین ۳ ۴۰ تا ژنرال و سرلشکرو که زدن کشتن
آیا یک سرلشگر کرد سنی یا یک سرلشکر بهایی
یا یک سرلشکر زرتشتی یا نمیدونم چی و چی
در بینشون میبینی نه همشون ۹ ۹۹شون فارسن
و شیگه
بعد یک چیز دیگه آقای خرجی من میخواستم
اینم خدمت شما عرض کنم میدونم طول کشید
ولی مسئله ملت دولت و دولت ملته همون طوری
که گفتم متأسفانه ما فقر مفهومی داریم
یعنی به بعضی از لکچرا گوش میکنی به بعضی
از نمیدونم کسانی که خودشون الیت ایرانی
گوش میکنی مثلاً میگن ما ملت دولتیم و
بعضیا میگن ما دولت ملتیم یعنی حتی در
اینجا هم مثلاً برای جامعه جامعه پایین
اصلاً معلوم نیست آیا ما ملت دولتیم و یا
دولت ملت ملت هستیم
ولی میدونم همه معتقد به اینن که ما ملت
دولتیم خب ملت دولت هم تعریف خودش داره
مثلاً ژاپن یک ملت دولته میبینیم ملت
دولت مرزهای سیاسی ملت دولت دقیقاً به
اندازه مرزهای زبانی و فرهنگی اونه. یعنی
اگر ایران فارس فارسزبان ملت دولت باشه
یعنی ایران امروز خیلی از این فارس ف
فارسی بزرگتره یعنی مرزهای سیاسی ایران
خیلی از مرزهای زبانی ایران به بزرگتره.
یعنی میخوام بگم که اینا ملت دولت گذاشتن
ولی در حالی که تعریف کلی ملت دولت آقای
خرجی همون طوری که جناب عالی میدونی یعنی
چی؟ یعنی مل مردمانی ملتهایی جمع میشن یک
دولتی تشکیل میدن که این دولت حافظ میراث
فرهنگی این سرزمین باشه نه اینکه بیاد فقط
یک زبان فارسی رو برداره و بزرگش کنه و
تمام زبانهای دیگه را منحل کنه یا قدقن
کنه یا مثلاً کم یا تحقیر کنه یا به بیراه
به بلدشون یا مثلاً فقط یک مذهبو در میانش
میگیره که اینم مذهب و زبان یک قومه که
امروز روزم در ایران دارن با اون زبان خوب
مذهب هم تکلم میکنن. همه هم خدایشونو
عبادت میکنن. ولی اینو میای یعنی میای
زبان فرهنگ یک قوم را به زبان فرهنگ دولت
تبدیل میکنی و بعد میگی که ما ملت دولتم
هستیم. در حالی که هیچ ارزشی ببینید مثلاً
ما در فرانسهای که ملت دولت تشکیل میشه
خب ارزش دارن ارزش
این ارزش چی هست؟ مثلاً سکولاریسم
آزادی آزادی حقوق بشر لیبرتیه برابریه رفع
هیچگونه تبعیزی وجود نداره ولی ما در
ایرانمون از همون ابتدا تا به امروز اصلاً
بر مبنای تبعیض بنا نهاده شده تا بعد اسمش
دولت ملت دولت ملت هم گذاشتن یا ملت دولت
گذاشتن من حقیقت من نمیدونم آقای خراجی
اگه شما میدونید لطفاً بفرمایید تو
واقعاً دقیقاً نام این ایران چی هست
ممنونم از اینکه با به صحبتم گوش کردین
ممنونم
حالا این بحثو فردا ادامه خواهیم داد ولی
همون طور که گفتم ما مدرنیته رو به در
قالب ذهن سنتیمون فهمیدیم و ذهن سنتی ما
به هیچ وجه یعنی انسان سنتی یا اون ایرانی
که ما بهش افتخار میکنیم به هیچ وجه یک
به مفهوم غربی به هیچ وجه یک انسان
اجتماعی نیست و برخلاف اون دوستی که صحبت
میکرد که ما همیشه با همسایههامون خوب
بودیم اتفاقاً اصلاً چنین نیست ما اون
زمانی که امپراتوری ایران بود مرتب به
اینور اونور حمله میکردیم و از جل به
یونان و بعد آخرین باری که خشایارچ شکست
خورد دیگه ما دیگه با یونان حمله نکردیم
وگرنه ما در همین ۴۰۰ سال گذشته صفویها
با عثمانیها با هندیها در همش در جنگ و
تضاد بودن با روسها نادرشاه در هندوستان
فجایه که به بار آورد برد ما بهش مینازیم
در همین عصر جدید و همین آقای طباطبایی
دوستمون که میگفت
این اندیشه ایرانشهری و اینها هیچ اشکالی
نداره بذارین من براتون از کتاب آقای
طباطبایی ملت دولت و حکومت قانون بخونم
آقای طباطبایی خب هم دوستمم بود هم مقام
استادی داشت و خب من میدونم که با ۲۰ سال
باهاش زندگی کرده بودم و میدونم که چقدر
ضد عرب بود چقدر با اینکه خودش تبریزی بود
ضد ترک بود صفحه ۳۰۹
آقای طباطبی معتقد بود که فقط یه ملت تو
این منطقه هست اونم ایرانیان بقیه همه
جعلین میگه که
میگه که
هیچکس ملت نیست از جمله میاد سراغ
افغانستان و در کشاکش میان عصر حجر
طالبانی اشغال بیگانه هنوز نتوانستن راهی
برای خود پیدا کنن و هنوز ملت نیستن دیگه
دیگر ناحیههای جدا شده از ایران مانند
کردستان عراق و ترکیه نیست. تاکنون کمتر
از کردستان ایران بخشی از دو کشور عراق و
ترکیه و مردمان آنها نیست وسی کمتر از
مردمان مناطق کرد ایران جزئی از یک ملت به
شما مییند. واقعاً کردستان عراق کردای
عراق الان وضشون بهتره یا کردای ما یعنی
ما ن جان روان ایران و وحدت در کثرت آن
این وضع تاریخی پیچیده را ممکن کرده است.
در دیگر کشورها امر ملی از تاریخ آنها
غایب بوده. و با دست و پا کردنها خود را
به مقام ملت ارتقا دادند. بعد میگه که یک
نکته استراتژیکی مهم که در اینجا نمیتوان
پرداخت بحرانیست که کشورهای پیرامونی
ایران در درون با آن دست به گریبان هستند
و بخشی از آن را به ایران صادر میکنن.
یعنی کشورهای منطقه همسایههای ما مشکلاتی
دارن که مشکلاتشونو به ایران صادر میکنن.
حاملان درونی این بحران کشورهای پیرامونی
گروه گروههایی از نیروهای گریز مرکز در
ایران هستند که در شرایط کنونی
چالش مهمیست میگه که
هیچ حکومتی در ایران نمیتواند در
بیاعتنایی به الزامات دولت جان و روان که
معلوم نیست دولت جان و روان یعنی چی
استراتژی بلند مدتی برای کشور تدوین کنن
نوزایش دوم ایران به عنوان قدرت نیازمند
تدوین منطقی برای
چنین وضعی تاریخیست. بعد میگه که
عوامل سیاستهای پانترکی، پانکردی، پانربی
که از بیرون مردهای ایران هدایت میشوند
کوشش میکنن راه را برای ترکستان بزرگ و
عربستان بزرگ و به ضرر منافع تاریخی ایران
هموار کنند. از سوی دیگر قدرتهای دیگری
کوشش میکنند وحدت کنونی ایران را برای
اتحادیه بزرگ فروپاشی کنن. به نظر من
ایران دستخوش دو خطر عمده فروریزی از درون
و تهدیدهای قدرتهای منطقهای ترک و
عربستان است. به ترکیه میگه ترکستان. یعنی
نمیگه که اسرائیل برای ما خطرناکهها میگه
ترکیه و عربستان برای ما خطرناکه. بعد
میگه که پدیدار شدن عربستان به عنوان
قدرتی منطقهای در بیخبری سیاستگذاران
ایران یکی از مهمترین خطرهاییست که ایران
را تهدید میکند و باید آن را جدی گرفت.
اگر ایران نتواند با تکیه بر کشورهای وارث
تمدن ایرانی اتحادیهای از این کشورها
فراهم آورد یعنی کدوم کشور رو میگیم؟
یعنی مثلاً ما با تاجیکستان متحد بشیم
علیه عربستان و اگر عربستان بتواند با
تکیه و روایتی از اسلام وهابی وحدتی میان
کشورهای منطقه ایجاد کند خاور میانه آسیای
میانه و قفقاز و ماورای آن را دستخوش
تنشهای عمدهای خواهد کرد. من بعید
میدانم که ایران در دراز مدت بتواند با
کشورهایی
من وعید میدارم
که ایران بتواند در دراز مدت با کشورهایی
که خود را عربی اسلامی تعریف میکنن به
تفاهم مهم و پایداری برسن. میگه اونا چون
عربی و اسلامی ما نمیتونیم باهاشون به
تفاهم برسیم. نقش منطقه ایران به طور
تاریخی چنین نبوده و احتمال دارد در آینده
نیز نتواند ائتلافهای پایداری ایجاد کند.
اگر یعنی این آینده که تصور میکنه آقای
طباطبایی همین نتیجهش همین جنگه که الان
ما داریم درش زندگی میکنیم که تمام منطقه
میاد ما متحد بشه علیه ما میگه نقش منطقه
ایران به طور تاریخی چنین نبوده و احتمال
در اگر ائتلاف عربی ترکی در صورت نو
عثمانیان قدرت بگیرد یکی از پیامدهای آن
میتواند تبدیل شدن ایران به مستعمره
اقتصادی چین و کشور تحتاللهحمایه سیاسی
روسیه باشد بعد میگه
میگه تا دهه پیش ازی تا دهه پیش این
قدرتهای منطقه وجود نداشتن در حالی که
اینک افسون بر قدرتهای غربی به عنوان
جانشینان قدرتهای اروپایی و روسیه
به طور پیوسته تهدیدی برای منافع ایران به
شمار میآمد خطر قدرت اقتصادی فزاینده چین
که بزرگترین قدرت استعماری ۱۲ست یکم خواهد
بود شبه دو امپراتوری ترکستانی و عربستانی
در آستان ستانه در استاده است.
یعنی داره میگه که ایران باید با کشورهایی
که خارج از این منطقه هستن متحد بشه یه
ائتلافی بر اساس مفهوم ایرانشهری و ایده
ایران بسازه با همسایههای خودش در مقابل
همسایه خودش.
این اونوقت فاشیسم نیست.
من ت تعجب میکنم این چه جور ایران دوستیه
این؟ این چه جور تصوری از ایرانه؟ که ما
رو در حالت دشمنی یعنی خصومت
طبیعی و غیرقابل علاج قرار میده با
همسایههامون با عربا و ترکها
و بعد اصلا یک کلمه از جمهوری اسلامی حرف
نمیزنه یک کلمه از اسلام ایدئولوژیک
نمیگه یک کلمه از ولایت فقیه نمیگه یک
کلمه از آزادی نمیگه یک کلمه از تکسر
نمیگه
آقای طباطبایی
از سعدی دفاع میکنه به خاطر اینکه اون
داستان یهودیه که همسایهش شده بود یا
داستان کاملاً ضد یهودیه
به شدت میتازه بر علی دشتی که تو چرا
گفتی که این داستان ضد اخلاقیه ما با
یهودی اگر همسایهمون باشه همسایه ما نیست
ما با هیچکس چیز قراره همسایگی نداریم این
اصلاً ضد سیاسته سیاست یعنی هنر
وگرنه این میشه خشونت یا جنگ یا سرکوب و
چنین آدمی با این دانش به اصطلاح فلسفیش
ضد فلسفیترین و ضد سیاسیترین افکار رو
پرورش داده و مدام به آل احمد شریعتی میگه
روشنفکران ایدئولوژیک در حالی که خودش در
دام ایدئولوژی افتاد
میگه که دولت ملی باید برای هر قصاصی
آماده باشد و در رویای حق میگه که اصلاً
سخنرانی کردی میگه که ایران میتونه ه
باید کشورهای دیگه رو خرید بده برای ایران
برای حفظ ایران یعنی اخلاق و سیاست و عرف
بینالملل یه چیز عجیب در مناسبات میان
دولتها نامردی در شرایط نامردانه عین
مردانگیست
این فیلسوف بزرگوار ماست بسیار خب من فردا
ادامه میدم این بحثو و توضیح میدم که
اساساً ایده رو اصطلاح ایده رو کاملاً در
هم چه آقای طباطبایی چه دیگران به پیروی
از ایشون کاملاً به معنای
غیر ماوظله به اصطلاح به معنای غیر غربیش
به کار بردن یعنی کلمه رو گرفتن معنایی که
دلشون میخواسته بهش دادن مثل بقیه چیزا
مثل مجلس که کردن مثل پارلمان که کردنش
مجلس شورای اسلامی و بعد توضیح میدم که
آقای طباطبایی کاملاً مرعوب تاریخ غرب هست
و میخواد هر تاریخ ما رو بر اساس تاریخ
غرب بنویسه. ایران باستانو بر اساس تاریخ
یونان باستان تصور میکنه. عصر جدید رو بر
اساس به اصطلاح فلسفه تاریخ هگل تصور
میکنه. یعنی از ایران میگه از عشق به
ایران میگه حاضره برای ایرانم به اصطلاح
بکشه و کشته بشه اما کاملاً تفکرش
غیرانیه. کاملاً تقلیدیه و اینه که مشکله
در حقیقت. ما اگر ایرانی هستیم باید یاد
بگیریم که ایرانی اندیشیدن یعنی چی و
ایرانی شدن یعنی چی؟ ایرانی بودن یعنی کهه
در یک جایی به دنیا اومدن هنری نیست و
انتخاب ما هم نیست اما ایرانی شدن یعنی
خودآگاهی تاریخی داشتن این هم هنره هم به
اصطلاح چیزیست که باید آموخت تمرین کرد و
بسیار دشواره نیاز به شجاعت اخلاقی و
صداقت
فکری داره سپاسگزارم از همه شما
امیدوارم در جلسه بعد بتونم برخی از
ابهاماتی که به وجود اومده رو پاسخ بدم.
در عین حال دوستان اگر نکته یا نظری دارن
لطف میکنن، منت بگذارن بر من و دقیق کنن.
وقت همگی بخیر.