چرا تلویزیون ایران اینترنشنال را باید بایکوت کرد؟

ما در حال خرابی یک سیستم فاسد هستیم و فکر می‌کنم همهمون تلاشمون رو باید بذاریم تمرکزمونو بذاریم برای ساختن فردا و بسترهای یک جامعه سالم مبتنی بر آزادی بیان آزادی فعالیت‌های گروهی حزبی احترام به عقاید دیگران تحمل شنیدن و دیدن نظرات مخالف و به این صورت بتونیم زمینه رو برای یک جامعه سالم رقابتی مفتنی بر آرای مردم فراهم بکنیم وگرنه این‌ها همش فکر مصیبته که چه اتفاقاتی افتاده فلان فرد چیکار کرده چرا این نظرو گفتی اینها به نظر من مسائلیه که ما رو به هدف و نتیجه‌ای که دنبالش هستیم نخواهد ما با حذف دیگران نمی‌تونیم خودمون رو مطرح کنیم. به هر حال واقعیت هم اینه که الان توی این نضاعی که به وجود اومده و مردم درش هیچ دخالتی ندارن این جنگ جنگ بین مردم نیست. متأسفانه جنگیست که دیگران بر مردم تحویل کردن و سعی می‌کنن که مردم رو هر کدوماش به طرف خودشون بکشونن و ازشون از احساساتشون سواستفاده کنن سواری کنن طبیعی هم هست ولی با حسب اون‌ها با نمی‌دونم کردن افرادی مثلاً توی اتاقها و این‌ها فکر نمی‌کنم ما بتونیم به اون نتیجه برسیم فکر می‌کنم که یک نوع رقابتی رو باستی تحمل بکنیم در مقابل اخبار فکر اخبار درست رو منتشر کنیم در مقابل تحلیل‌های نادرست و متناقض تحلیل‌های درست و مبتنی بر واقعیت رو بکنیم و اجازه بدیم که حقیقت خودش رو توی این نزاع توی این تنازع اندیشه‌ها خودش رو نشون بده چون من معتقدم اگر که حقیقت تماماً روشن بشه مردم هم‌بسته میشن و تمام اختلاف از بین میره. تمام این اختلاف‌های موجود به خاطر اینه که مردم حقیقت رو نمی‌بینن. همون داستان فیل در تاریکی و همون داستانی که فیه مافیه در مولوی در فیه مافیهش میگه که وقتی زمستان میشه هر کسی تلاش می‌کنه خودش رو به یک صورتی گرم بکنه. از بالا که نگاه می‌کنید تفاوت‌ها وحشتناکه. آدم‌ها مختلف در حقیقت با این مسئله برخورد می‌کنن. ولی وقتی آفتاب تموز، آفتاب تابستان برم، همه این شکل‌ها از بین میره و همه یکسان میشن و اون رو میگن این آفتاب آفتاب حقیقته. ما سال‌هاست که در کمبره اخبار دروغ و یکطرفه و یکسوئه قرار داشتیم و هر کسی به یک نوعی در حقیقت به یک وسیله خودش رو گرم کرده یکی با بی‌بی سی گرم کرده یکی با نمی‌دونم رادیو آمریکا یکی با نمی‌دونم رادیو اسرائیل و خب این حرف به این رسانه‌هاهم هر کدوم از طریق خودشون مطالبی رو که دوست داشتن مطرح می‌کردن مردمم اونقدر وقت نداشتن که همه این‌ها رو بشینن ببینن با هم مقایسه بکنن و از دل اون حقیقت رو دربیارن فقط یه عده یه افرادی که در حقیقت این‌ها رتن چهارم جامعه مدنی در حقیقت هستن و می‌بایست که این کار رو انجام بدن برای مردم و ما حسش رو به مردم ارائه بدن اون‌ها هم متأسفانه توی این مسیر فاصد شدن سکوت به گیر شدن فرانت به شدن کارشناسای دولتی و حکومتی شدن و مردم رو به جای اینکه آگاه آگاه بکنن گمراه کردن و به هر حال این وضعیت موجود دوت شدیدی که مردم به همدیگه می‌پرن رو تفرقه انداختن و حکومت کردن و این چیزها به وجود اومده. الان وظیفه دلسوزان کسانی که در حقیقت باغبان باغبان این جامعه هستن باید تحمل خارها رو بکنن و تلاش کنن که مردم رو به سختی ببرن که براشون حقیقت روشن بشه و حقیقت هیچ موقع روشن نمیشه مگر اینکه این تضادها و این تناقضها باشه. من از دیدگاه قرآنی که بخوام نگاه بکنم در حقیقت قرآن میگه کان الناس امتا واحده همه مردم در ابتدای یکسان بودن یک شکل بودن بعد میگد که فجعلناکم شعوب و قوائلا من قرار دادم بینشون شعبه شعبه و قبیله قبیلشون کردم من دسته دستشون کردم چرا برای اینکه آگاه بشم جلناکم شو حالا آیهش یادم نیست ولی به هر میگه که کان الناس امتا واحده ف جناکم شعوبا و قبائلا لتعارف برای اینکه عرفان پیدا کنن برا اینکه آگاهی پیدا کنن هر کسی بیاد این چیزها رو بخواد یکسان بکنه در حقیقت ضد این ضد این قانون رفتار کرده که در حقیقت آگاهی رو به چنبره خودش قرار داده و این مسئله خیلی مهمه که ما برای آیندهمون آماده باشیم که بتونیم نظرات و عقاید دیگران رو گوش کنیم و از دل اون بتونیم در حقیقت حقیقت و عرفان و آگاهی پیدا بکنیم. من با این مسئله که چرا تلویزیون ایران اینترنشنال را باید بایکوت کرد هیچ دلیلی نمی‌بینم چون در مقابلش صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم هست. کانال‌های دیگری هم هستن که نظرات جمهوری اسلامی رو ارائه میدن و کسای دیگه هم هستن تو این مسئله که در حقیقت اصلاح‌طلبانی که واقعیت‌ها رو به یک صورت دیگه می‌کنن و این‌ها همه در کنار هم فکر می‌کنم که برای یک فرد جویای حقیقت می‌تونه کمک بکنه تا تمام زاویه‌های مسئله رو به خوبی ببینه و به درستی در موقعی که قراره تصمیم بگیره قراره که به اصطلاح منشأ اثر باشه بتونه به درستی و آگاهانه تصمیم بگیره نه کورکورانه و یکسوگرایانه خیلی ممنون سلام عرض می‌کنم خدمت شما در توییتر همین نظرو نفرمیدین من توی توییتر همچین چیزی نگفت بسیار چون یکی از بله یکی از دوستان نادیده همین نظر نوشته بود خب به هر حال من که هنوز روز صحبت نکردم و دلایلمو نگفتم نه من منم به خاطر اینکه به گرفتاری یوتیوب شما بود و آقا و بابک گفتن بیاین صحبت کنیم پیش منبری شدیم که شما مطالبتونو بگین و ما گوش کنیم نه خواهش می‌کنم یعنی من دوست دارم که شما نظراتتون رو راجع به دلایل من بگید یعنی اون دلایلی که من عرض می‌کنم چون که مسئله به این سادگی نیست که حالا یه مقدار توضیح خواهم داد. پس اجازه بدین که من یه مقدار صحبت بکنم و منظورمو روشن بکنم و بعد دوستان نقد و نظری اگر دارن حتماً بفرما. سلام دوباره عرض میکنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاس و همون طور که میدونید من لینک یوتیوب رو اینجا گذاشتم در صفحه کلاب هاس. اگر دوستانی بخوان از اون طریق برنامه رو ببینن [موسیقی] عنوان این جلسه این هست که چرا باید تلویزیون ایران اینترنشنال رو بایکت کرد اولاً باز این نکته رو بگم که این جنگ یک حادثه‌ایست که به همون اندازه که وسعت داره و ابعادش گسترده است و همون اندازه یک موقعیتیست برای آزمودن خودمون آزمودن بسیاری از چیزها و دیدن خودمون در آینه این حادثه و به اصطلاح میگن که همیشه در حوادث بزرگ هست که آدم‌ها و همین طور جوامع گوهر خودشون رو نشون میدن و این یه فرصتیست که باید ازش بیاموزیم یعنی بهترین کاری که می‌تونیم بکنیم و مهم‌ترین کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که خودمون رو بشناسیم در جریانچه که داره می‌گذره در جریان حادثه خودآگاه باشیم به اینکه ما در واکنش به این وضعیت چگونه عمل میکنیم چگونه میاندیشیم و آیا این عمل ما و اندیشه ما با سنجش عقلانی قابل دفاع هست یا نیست و از آزمون اخلاقی و عقلانی سربلند بیرون میاد یا نمیاد این مهمترین در حقیقت بهره‌ایست که میشه از این فاجعه گرفت و از هر فاجعه‌ای من واقعیتش اینه که بیش از اون که جنگ اینو اینو صمیمانه میگم و خیلی هم تأکید می‌کنم براش و که احتمالاً خیلیاها نپسندن این حرف من رو ولی اونچه که بیشتر منو می‌ترسونه نه جنگ اسرائیل با ایران و حملات به اصطلاح اسرائیل هست که تصویریست که جامعه از خودش نشون میده یا تصویریست که ما از جامعه می‌بینیم به هر حال در فضای حداقل رسانه‌ای حالا چه رسانه‌های بزرگ چه رسانه‌های اجتماعی تصویری که می‌بینیم برای من خیلی ترسناک‌تر از حملات اسرائیل هست و اظهار نظرهایی که افراد می‌کنن مخصوصاً بعضی موقع‌ها اظهار نظر آدم‌های سرشناس و حتی استادای دانشگاه کسایی که ما عمری اونها رو به اصطلاح ایرانشناسی اونها ایران دوستوستی اونها میش میشناختیم اظهارات این‌ها بسیار شکاوره گاهی برای من و این تصور که بله ما در یک وضعیتی هستیم که داریم میریم به یه سمت ایدآلی و قضاوت‌هایی که می‌کنیم راجع به جمهوری اسلامی راجع به این قتل‌ها راجع به حملات اسرائیل راجع به تغییر رژیم راجع به کلاً قضاوت قوتهامون راجع به این وضعیت بسیار یعنی بخش عمده این قضاوت‌ها و این رو راجع به مردم عادی نمیگم راجع به کسانی میگم که انتظار به اصطلاح یک خورده عقلانیت و درک به اصطلاح پخته تری ازشون میره این اظهار نظرها بسیار غیرواقعیست و در دنیای یا رویاست یا اوهام آمیخته به عواطف خب یه بخش داستان اینه که خیلی فضا احساسیه از هر طرف یه بخشی از جامعه ایران برای کشته شدن مقامات ببخشید مقامات جمهوری اسلامی هله می‌کنه و کف می‌زنه و شادی می‌کنه یه بخش دیگه برای موشک‌هایی که به تلاویو و حیفا فرستاده میشه برای کشته شدن اسرائیلی‌ها هلهله می‌کنه. یک عده هستن که خانم سحر امامی رو تبدیل کردن به قهرمان خودشون. یه عده هم هستن همین خانم سحر امامی رو تبدیل کردن به یک اهریمنی که مخالف داستان اعتراضها علیه قتل خانم امینی بوده. به هر حال فضا بسیار بسیار احساسیه و همه هم از ایران دارن در می‌زنن. یه عده که مخالف اسرائیل هستن اون‌هاهم خودشون رو وطنپرست می‌دونن و غیر خودشون رو خائنان به وطن وطنفروش می‌دونن و بهعکس از این طرف هم یه عده هستن که طرفدار اسرائیلن. اون‌ها هم خودشون رو وطن‌پرستان حقیقی می‌دونن. مخالفانشونو وطنفروش می‌دونن و در این وضعیت صدای عقل بسیار بسیار ضعیف و دور به گوش می‌رسه و به نظر می‌رسه که جامعه در میان هیاهو‌های عاطفی و احساسی و جان به اصطلاح جانبگیری‌های کاملاً گروهی و سیاسی غرق هست و این خیلی ترسناکه به دلیل اینکه نشون میده که ما نشون نمیده چندان که ما خیلی دغدغه تماس با واقعیتو داشته باشیم و بخوایم واقعیتو ببینیم برخلاف دوست عزیزمون که الان صحبت کردن فکر می‌کنم آقای محسن مردم هیچ جای دنیا دنبال حقیقت نیستن متأسفانه و دنیای رسانه‌ها ببین دنیای گل و بلبلی که شما می‌فرمایید نیست. مردم در همه جای دنیا از جمله در همین آمریکا رسانه‌هایی رو انتخاب می‌کنن برای دیدن و شنیدن که نه برای اینکه خبر تازه‌ای بشنون، نه برای اینکه حرف تازه‌ای بشنون، بلکه برای اینکه همون چیزا رو که دوست دارن بشنون بشنون. یعنی کسی که فاکس نیوز می‌بینه برای این فاکس نیوز رو انتخاب نکرده که ببینه هر روز صبح باز بکنه ببینه که الان دنیا چه خبره و چهجوریه و چگونه باید فهمیدش بلکه فاکس نیوز چون اون چیزی رو که او دلش می‌خواد میگه اون فاکس نیوزو انتخاب کرده و رسانه‌های اجتماعی هم همین طوره دیگه ما کسی رو که دوست داریم لایک می‌کنیم کسایی که دوست نداریم بلاک می‌کنیم در نتیجه با کسانی در ارتباط هستیم که حرفایی که خودمون دلمون می‌خواد رو میگن بنابراین چیزی نه تنها از واقعیت نمیآموزیم درباره واقعیت نمیآموزیم بلکه در یک حبابی از تصورات ذهنی خودمون محبوسی مخاطب رسانه متسفانه در کل دنیا این شکلی هست انتخابش بر اساس اینکه امروز یک درک جدیدی بهش بده از اخبار یک فهم جدیدی بده بهش اخبار از اخبار یا اخبار به اصطلاح مهم از نظر روزنامه نگاری در حقیقت اخبار اصلی رو بشنوه رسانه رو انتخاب نمی‌کنه بلکه رسانه رو انتخاب می‌کنه برای اینکه واقعیت رو چنانکه دلش می‌خواد ببینه نه چنان که هست بنابراین رسانه‌ها که ابتدا فلسفه رسانه‌ها این بود که رسانه آگاهی‌بخشی کنه و رسانه‌ها مردم رو از واقعیت آگاه بکنن و به همین دلیل رکن چهارم به شمار میومد یعنی در کنار قوه مقننه قوه قضاییه و قوه مجریه رسانه یک نهادی بود که قرار بود علاوه بر نظارتی که این سه قوه بر همدیگه دارند بر هر سه این قوه نظارت بکنه مردم رو از اونچه که می‌گذره باخبر بکنه مردم به مردم قدرت نظارت به اصطلاح نهادهای حکومتی رو بده مردم رو از اونچه که می‌گذره و برا سرنوشتشون و برای زندگیشون اهمیت داره آگاه بکنه اما به تدریج اینطور شد که رسانه‌ها خودشون تبدیل شدن به یک قدرتی بسیار خطرناک‌تر از خود دولت به دلیل اینکه که سولجنتسین که نویسنده معروف روسی هست و همه با کارهای او آشنا هستید یک سخنرانی داره در دانشگاه هاروارد که در حقیقت یک ش عنوان سخنرانشم هشدار به غرب هست سخنرانی معروفیه میگه که ما فکر میکردیم که رسانه‌ها این رو کسی میگه که در گولاک مدت‌ها زندانی بوده و در روسیه در زمان کمونیسم و کسیست که رمان او یکی از مجمال جزایر بلاک یکی از مهم‌ترین آثاریست که چشم جهانیان رو به واقعیت اونچه که در اتحاد جماهیر شوروی می‌گذشت آگاه کرد و سولجنتین میگه که ما تصور میکردیم که رسانه‌ها ها از این جهت مهمن و از این جهت به اصطلاح نوعی اعتبار متمایز و خاصی دارن که نظارت می‌کنن بر قدرت ولی چه کسی نظارت می‌کنه بر رسانه وقتی خود رسانه تبدیل شد به قدرت یعنی مثل همه قدرت‌ها دچار فساد میشه اگر نظارتی براش نباشه و الان پرسش این هست که چه کسی بر رسانه‌ها نظارت می‌کنه. واقعیت اینه که رسانه‌ها در دنیای ما تبدیل شدن به حیولایی که در حقیقت دولت‌ها و به اصطلاح روابط و مناسبات اقتصادی و سیاسی رو تا اندازه بسیار زیادی جهت میدن. این دولت‌ها نیستن که به رسانه‌ها جهت میدن بلکه این رسانه‌ها هستن که به دولت‌ها جهت میدن. خب الان دیگه در آمریکا دیگه ترامپ از توی توییتر بیرون اومد دیگه از این واضح‌تر نمیشه یا شما در ایران می‌بینید که با وجود اینکه اینترنت آزادی کامل نداره و و سایت‌هایی مثل همین توییتر یا اکس فیلتر هست رهبران ایران مقامات ایران از اینکه استفاده کنن از این به اصطلاح رسانه‌ها ها به هیچ وجه دریق نمی‌خورن و و نمی‌تونن بدون رسانه قدرت کنن. قدرت داشته باشن و اعمال قدرت کنن. بنابراین رسانه تبدیل شده به خدای اصل جدید. رسانه تبدیل شده به اون قدرت لایتناهی که انسان‌ها در دست او اسیر هستن. افکارشون رو شکل میده. سلیقه‌هاشون رو حتی راجع به خرد و خوراک و پوشاک و سبک زندگی شکل میده و این دیگه اون معصومیت و مظلومیتی که ما در درورش فکر می‌کنیم اصلاً وجود نداره. رسانه یک حیولاست و در نتیجه و از این طرف توانایی انسان‌ها برای فهم رسانه بسیار کاهش پیدا کرده. یعنی انسان‌ها در برابر فریب رسانه‌ای بسیار آسیب‌پذیرتر شدن در همه جای دنیا نه فقط در ایران این خاصیت خاصیت تکنولوژی دیجیتال و تکنولوژی تصویر هست که قدرت فریب دادنش انقدر پیچیده است و انقدر پیشرفته است که آدم‌ها برای اینکه ذهنشون رو در برابرش مسون بکنن نیازمند دانش ویژه‌ای دارن و این دانش ویژه مشکل اصلیش اینه که آدم‌ها نمی‌دونن که فریب دارن می‌خورن. یعنی آدم‌ها همه آدما فکر می‌کنن که دیگران فریب می‌خورن. حتی خود دولت‌ها با وجود اینکه دولت‌ها فریب میدن خودشون ولی همیشه فکر می‌کنن که دیگرانن که فریب می‌خورن. خود روزنامه‌نگاران با وجود اینکه خودشون فریب میدن ولی فکر می‌کنن که به خودشون فریب نمی‌خورن. در داستان روزنامه در تاریخ روزنامه‌نگاری وقتی که شما به داستان مطبوعات در جمهوری وایمانر پیش از پیروزی نازی‌ها در آلمان نگاه می‌کنید این رو بسیار تاریخان گفتن که سیاستمداران دروغ می‌گفتن و روزنامهنگ نگاران اون دروغ‌ها رو چاپ می‌کردن و فکر می‌کردن که اون‌ها می‌دونن این دروغه و مردم این‌ها رو باور می‌کنن در حالی که اولین کسانی که باور می‌کرد کردن اون دروغ‌ها رو همون کسانی بودن که دروغ گفته بودن و دروغ‌ها رو چاپ کرده بودن یعنی روزنامه‌نگاران و سیاست‌مداران بنابراین داستان خیلی پیچیده است و ما خب در ایران به دلیل اینکه آزادی بیان نداشتیم تاکنون این فقط این نیست که ما تجربه عملی آزادی بیان نداشتیم که از نظر فکری هم از نظر تئوریک هم با آزادی بیان آشنا نیستیم و فکر می‌کنیم آزادی بیان یعنی اینکه هرکس هرچی دلش خواست بگه آزاده که هر کی هرچی دلش خواست بگه و این میشه آزادی بیان و هر جا که دلش خواست بگه و همه به یکسان حق این رو دارن که راجع به همه چیز اظهار نظر کنن در همه جا خب ما تلقی ما از آزادی بیان همان قدر ابتدایی و ساده لوحانه است که تجربهمون در آزادی بیان بسیار اندک و کم مایع و خب اگر بخوایم بریم به سمت یک جامعه متفاوت یا یک حکومت متفاوت در وحله اول باید آزادی بیانو بشناسیم چونکه آزادی بیان اساس همه آزادی‌هاست تمام آزادی‌های دیگه از آزادی بیان آغاز میشن آزادی بیان که نباشه یا آزادی بیانی که مخدوش بشه تمام آزادی‌های دیگه از بین خواهند رفت و امکان به اصطلاح احقاق حق هم بسیار محدود خواهد شد. بنابراین مفهوم کلیدی همین مسئله آزادی بیان هست که خب مسئله اصلیست امروزه نه فقط برای رسانه‌های بزرگ که بلکه همه ما الان در اینترنت خودمون یه رسانه داریم دیگه وقتی در رسانه‌های اجتماعی هستیم یعنی کهه همه ما در به صورت برابر میتونیم مطالبی رو منتشر بکنیم میتونیم در انتشار مطالبی سهم داشته باشیم و بیش از اینکه ما در دنیای اینترنت بیش از اینکه مصرف کننده باشیم بیشتر تولید کننده‌ایم همه ما یعنی با همین لایک کردن با همین به اصطلاح شیر کردن با همین فالو کردن اینها همه در حقیقت تولیده شما یه کاری انجام میدید و بنابراین شما در مخصوصاً در رسانه اجتماعی اغلب آدم‌ها ها یعنی روانشناسی رسانه‌های اجتماعی اینه که آدم‌ها میان تا خودشونو نشون بدن تا اینکه بخوان حرفای دیگر نوشته یعنی میان تا حرف خودشون رو بزنن تا اینکه بخوان حرفی رو بشنون شنونده ما در عصری هستیم که شنوندگان اندکند و گویندگان بسیار نویسندگان بسیارند و خوانندگان اندک من میگم که از این به بعد باید به خواننده‌ها جایزه نوبل بدن نه به نویسنده‌ها خب در چنین شرایطی که مملکت ما به این حال و روز افتاده خب دلیل یعنی به اصطلاح یکی از مهم‌ترین عوامل همین مسئله آزادی بیانه دیگه ما در یه کشوری هستیم که ۴۵ ساله تحت حکومت تمامیت خواهوای زندگی میکنیم که این حکومت دو ابزار خیلی مهم داره یکی ارعاب و یکی هم پروپاگاندا پروپاگاندات یعنی تبلیغات تبلیغات هم یعنی اینکه افکار شما رو به شیوه‌ای که شما سخته بهش پی ببرین یعنی نیاز به دانش داره در حقیقت پی بردن به اینکه این تبلیغات پروپاگانداست پروپاگاندا ذهن شما رو به سمتی که دولت یا اون به اصطلاح قدرت پشت پروپاگاندا می‌خواد سوق میده افکار عمومی رو شکل میده حالا این پروپاگاندا فقط ضرورتاً تو صدا و سیما نیست بلکه از تمام مجالس عمومی گرفته مثل مجالس مذهبی گرفته تا نمی‌دونم مجالس عمومی که در فضای عمومی انجام میشه دیگه سخنرانی‌های مختلف در دانشگاه گرفته و نمی‌دونم مراسم گوناگون تا نظام آموزشی یعنی پروپاگاندا در به اصطلاح اون تبلیغاتیست که با زبان انجام میشه در حقیقت تمام حوزه گفتمان رو می‌گیره این زبان هم فقط زبان به اصطلاح گفتاری نیست یا نوشتاری بلکه تصویرم یک زبانه بهخاطر که نشانهست یعنی بر یک نظام نشانگانی تکیه داره بنابراین این هر چیزی که در حوزه گفتمان قرار می‌گیره، گفتمان عمومی قرار می‌گیره میشه در حوزه پروپاگان و ما ۵۰ ساله تقریباً که تحت همچین شرایطی زندگی کردیم و در نظام تعلیم و تربیت از مهد کودک گرفته تا مراحل به اصطلاح آموزش عالی ما و از سخنرانی ونا م اداره و نمیدونم سازمان و کارخونه گرفته تا مسجد و مدرسه همه تحت یک تحت تاثیر یک سیستم بسیار بسیار پیچیده و روز به روز پیچیده تر پروپاگاندای جمهوری اسلامی بوده و اونچه که جالب هست اینه که این توهم رو مدام در ما دامن زده و می‌زنه که شما همه چیزو می‌دونید و شما فریب نخورید. یکی از ویژگی‌های پروپاگاندای موفق اینه که یه کسی فکر نکنه که تحت تأثیرش هست. یعنی زمانی که اگر ما فکر کنیم که تحت تأثیر پروپاگاندا نیستیم اگر من فکر کنم که تحت تأثیر پروپاگاندا نیستم و از پروپاگاندای جمهوری اسلامی هیچ تأثیری نپذیرفتم و می‌تونم تشخیص بدم چه چیزی پروپاگانداست چه چیزی پروپاگاندا نیست در حقیقت من در قربانی پروپاگاندا هستم. این نشانه اینه که من قربانی پروگان هستم مثل کسی که به اصطلاح در خواب هست و میگن فرق آدم خواب و آدم بیدار اینه که آدم خواب از خودش سؤال نمی‌کنه که من خوابم یا دارم سوال کردن و تردید کردن مال آدم بیداره دیگه بنابراین کسی که تردیدی نداره در اینکه فریب نمی‌خوره یعنی کهه فریب خورد درست درست پروپاگاندا می‌خواد به شما بگه همین که فکر می‌کنید همین کاری که می‌کنید این کار درست درسته همین فکر درسته بنابراین مهم نیست که شما علیه جمهوری اسلامی حرف بزنین جمهوری اسلامی رو قبول نداشته باشین این‌ها به این معنا نیست که شما تحت تأثیر پروپاگاندای اون نیستید پروپاگاندا یک به اصطلاح فن بسیار پیچیده‌ایست که ما ازش هیچ تصوری نداریم فکر می‌کنیم که [موسیقی] پروپاگاندا یعنی یه سری عقاعد خاص که اگر شما عقاعد مخالفشو داشته باشید یعنی تحت تاثیرش نیستید یعنی فکر می‌کنیم که مثلاً این بسیجیا یا تحت تأثیر تبلیغاتن. ما چون بسیجی نیستیم و باور نمی‌کنیم حرفای تلویزیون و رادیو تلویزیونو یا اسلامو قبول نداریم یا آخوندا رو قبول نداریم. بنابراین ما از تأثیر تبلیغات به دور هستیم. خب اینا همه توهمات بسیار عمومیست در جامعه ما و حالا در جوامع بشری متأسفانه ولی در ج جامعه ما به طور خاص به دلیل اینکه در جوامع دیگه حداقل یک نهادهای آموزشی هست به اصطلاح نقد عمومی هست انواع و اقسام نهادهای یعنی نهاد نقد وجود داره از نقد ادبی گرفته تا نقد اجتماعی و سیاسی و آکادمیا وجود داره در ایران هیچ کدوم از اینا نیست و متأسفانه در شرایط بسیار بدی به سر می‌بریم که بیش از هر زمانی نیازمند شناخت عیوب و آفت‌ها و آسیب‌های خودمون هستیم ولی متأسفانه آمادگیش رو یا ابزارش رو به اندازه کافی به دست نیاوردیم و بیش از اونکه ما از دشمن بیرونی یا از سرکوب به جمهوری اسلامی رنج ببریم و به اصطلاح آسیب ببینیم ما بیشتر از ضعف درونیمون برای دیدن خودمون برای فهم خودمون فهم واقعیت نسبت ما بایت در حقیقت آسیب میدید خب تا برسیم به بحث تلویزیون‌های خارجی من هم در ایران روزنامه‌نگار بودم هم در خارج از ایران برای بی‌بی سی کار کردم، برای رادیو فردا کار کردم و خب با جامعه روزنامه نگاری مخصوصاً خارج از کشور آشنا هستم. روزنامه نگاری درس دادم و خب به خاطر کاری که می‌کنم در زمینه توتالیتاریسم پروپاگاندا یک بخش مهمی از این بحث‌ها هست و من مسئله رسانه رو در کشورهای مختلف و در دوره‌های مختلف مطالعه کردم و حالا خیلی دوست دارم که به زودی یک سری برنامه بگذارم برای در درباره همین موضوعات من هم کار خبر کردم هم کار تحلیل کردم و هم خودم سردبیری کردم و در روزنامه بودم در رادیو بودم در تلویزیون بودم و خب با فضای روزنامه نگاری و ژورنالیستی بیگانه نیستم هم از نظر تئوری هم از نظر عمل [موسیقی] علاوه بر اینکه خب من در تینگ تنگ هم کار کردم که یه بخش زیادی از کار من با رسانه‌ها بوده و با رسانه‌های خارجی هم کم و بیش در ارتباطم در روزنامه‌های آمریکا در فرانسه کشورهای مختلف مقاله نوشتم با مجلات مختلف آمریکایی کار کردم بنابراین یه مقدار آشنا هستم با این فضا و این حوزه اونچه که امروز میخوام بگم در خیلی رو ممکنه که ناراحت بکنه از جمله دوستان دوستان من رو در تلویزیون ایران اینترنشنال که برخیشون از روزنامهنگاران خوبی بودن که قبل از اینکه به این تلویزیون بیان کار روزنامهنگ نگاریشون کار مقبول و حرفه‌ای بوده منتها به تدریج در این تلویزیون به سمتی کشیده شدن که به هیچ وجه حرفه‌ای نیست یک نکته رو در نظر داشته باشید من وقتی که اومدم بی سال ۲۰۰۰ یک دوره ترنینگ آموزش برای من گذاشتن و یکی از یه استادی بود که استاد انگلیسی بود و در بخش آموزش بی سی بود و به من تنهایی در اص درس میداد به خاطر اینکه من با گروه نرفته بودم من فریلنسر بودم یعنی قراردادی هم نبودم ولی چون که به اصطلاح هر هفته ۵ شب من ه حدود ۳ دقیقه یک تحلیل رو می‌خوندم یعنی یه تاک داشتم من و صادق سبا در حقیقت صادق سبا خب پیشکسوت بود ولی من که رفتم حدود ۲ سال من هم هر شب می‌خوندم اون موقع رادیو بود هنوز اینترنت اواخلی که من بودم دیگه اینترنت وب سایتشون راه افتاده بعد اینو وقتی که آموزش میدادن یک منم خب یه مقدار ذهنم فلسفی و اینها بود وقتی که راجر اون استاد به میگفت که یکی از قواعد ادیتوریال یا سردبیری در بی سی اینه که شما اینپارشال باشید یعنی جانبدار نباشید و به اصطلاح شما اخبارو غیر جانبدارانه و گزارشاتونو غیر جانبدانه تهیه کنید و ارائه کنید من باهاش یه بحث خب اون موقع خیلی جاهل‌تر از الان بودم و جوون‌تر از الان بحث می‌کردم که مگه میشه آدم مثلاً خیلی آبجکتیو باشه عینی باشه بی‌طرف باشه و اون خیلی سعی کرد که به من توضیح بده من اون موقع شاید خیلی درست نفهمیدم چی میگه ولی خب بعدها متوجه شدم که به چه معنا رسانه می‌تونه باید غیر جانبدارانه باشه به چه معنا باید به اصطلاح در چه زمینه‌ای باید آبجکتیو باشه و به چه معنا باید آبجکتیو عینی باشه یک نکته مهم اینه که روزنامه‌نگاری مثل هر کار دیگه‌ای یک اخلاق خاصی رو طلب می‌کنه. یعنی که شما مثل پزشکی می‌بینید، مثل وکالت پزشک‌ها وقتی می‌خوان پزشک بشن غیر از اون دانش پزشکیشون یه سوگند اخلاقی هم می‌خورن یا وکلا یا قضات غیر از اینکه اون دانش حقوقی رو به دست میارن باید یک سوگند اخلاقی هم بخورن. در عالم روزنامه‌نگاری همچین سوگندی وجود نداره ولی در عمل همچین تعهدی قانونش هست. چرا؟ به خاطر اینکه رسانه یعنی شما قرار هست که دیگران رو کسانی که دسترسی ندارن به یک واقعیت‌های رویدادها اون‌ها رو از واقعیت‌های رویدادها آگاه بکنید. یعنی شما بیانگر واقعیت هستید. میگید که در فلان جا مثلاً میگید که اسرائیل ساعت ۸ شب مثلاً به فلان جا حمله کرد. این یک واقعیته. بنابراین برای بیان واقعیت شما باید بیان واقعیت یک اخلاقی می‌خواد و اون اخلاق یعنی چی؟ یعنی اینکه شما همواره باید در این کار بکوشید که صداقت داشته باشید. اگر صداقت نداشته باشید شما واقعیت رو اون اونگونه که دریافت کردید اون اونگونه که دیدید یا اون اونگونه که باخبر شدید بیان نخواهید کرد بنابراین اخلاق روزنامه‌نگاری اخلاق حقیقته یعنی کهه من به حقیقت در هر شرایط ولو اینکه یک وضعیتی رو میبینم که اصلاً به به اصطلاح پسند من نیست خوش خوشایند من نیست. وضعیتی می‌بینم که بسیار ناگواره. وضعیتی می‌بینم که خیلی خلاف خواسته‌های من هست. ولی من چون حقیقت رو بر توهم، حقیقت رو بر خطا ترجیح میدم من همون واقعیت ناخوشایند رو گزارش می‌کنم. این یعنی کهه شما درست مثل پزشک هستید. پزشک مسئول اخلاقاً متعهده که جان انسان‌ها رو نجات بده. حالا جان این انسان‌ها ممکنه انسانی باشه که در مثلاً در شرایط جنگی شما یک زخمی از دشمن به دست شما بیفته. شما برای پزشک دیگه اون نمیشه نمی‌تونه دشمن باشه. پزشک اون زخمی دشمن رو دشمن زخمی رو همون گونه باید معالجه بکنه که سرباز خودی رو او متعهد به جان آدم‌هاست. ژورنالیستم همین طوره بنابراین بین فلسفه و ژورنالیسم هم ارتباط خیلی خیلی نزدیکی هست اساساً عصر مدرن در عصر مدرن هست که فیلسوفا ژورنالیست میشن دیگه از ولتر بگیرین خود کانت بگیرین و بعد تا عصر جدید بسیاری از فیلسوفان یعنی تقریباً میشه گفت همه فیلسوفان ژورنالیست هستن یعنی راجع به مسائل روز مطلب می‌نویسن در روزنامه‌ها می‌نویسن در مجلات مین می‌نویسن ها نارنت آیشمند در ژور به اصطلاح اورشلمو که نوشت در حقیقت گزارش روزنامه نگارانه بود میشل فوکو اون گزارشهایی که راجع به ایران داد در کره دلاسرا و در نتیجه رابطه خیلی نزدیکی هست بین فلسفه و ژورنالیسم چون فلسفه هم در جستجوی حقیقته و ژورنالیسم هم در جستجوی حقیقته بنابراین یک تعهدی شما دارین به ژورنالیست اگر به حقیقت و به صدات در نتیجه این اصله این یکی از به اصطلاح پایه‌های اصلی ژورنالیسم هست این رکن صداقت و تعهد به حق از طرف دیگه شما برای اینکه این کارو بکنین باید بین خبر و بین تحلیل بین در حقیقت و نظر شخصی بتونید تمایز بگذارید. اگر شما بین خبر و تحلیل و نظر شخصی تمایز نگذارید یعنی که شما نمی‌تونید درک بکنید که واقعیت چیه یا تصور آدما یا برداشت آدما از واقعیت چیه و این اصلاً یعنی کل کار شما رو زیر سؤال می‌بره. حالا اگر شما به جای خ به اصطلاح یعنی آگاهانه تحلیل خودتونو به عنوان خبر بگید یا نظر شخصی خودتون یا کس دیگه رو به عنوان خبر بگید یعنی شما در حقیقت اخلاق ژورنالیسم رو نقض کردید خلاف اخلاق عمل کردید خب اینو من راجع به جانبداری من توضیح بدم که وقتی ما میگیم که یک رسانه‌ای باید جانبدار باشه جانبدار نباشه یعنی چی؟ اولاً در آمریکا که حالا همه چیز دنیا آمریکایی میشه دیگه یعنی غربی شدن یعنی آمریکایی شدن و جهانی شدن یعنی آمریکایی شدن در آمریکا تا دهه ۷۰ فکر کنم اگه اشتباه نکنم تا اوایل دهه ۸۰ رسانه‌ها مجاز نبودن که از یک حزب خاصی یا گروه سیاسی خاصی جانبداری کنن اگر اشتباه نکنم اون زمان ریگان بود که ریگان این قانونو برداشت و در نتیجه شما می‌تونستید به اصطلاح ادوکسی کنین یعنی یک رسانه‌ای درست بکنین که طرفدار حزب جمهوریخواه باشه یا طرفدار حزب دموکرات باشه و اینطور شد که چیزی رسانه‌هایی مثل سی ان ان و فاکس نیوز و این‌ها قبل از ریگان امکان نداشتن به وجود بیان و بعد از ریگان بود که این آزادی داده شد به رسانه‌ها که شما یه رسانه داشته باشید توش مثلاً فقط فحش بدین به یه چیز دیگه به یک حزب دیگه یا فقط تبلیغ بکنید از حزب خودتون و این خب خیلی آسیب بسیار زیادی زد به دلیل اینکه رسانه‌ها توان امکان بیشتری پیدا کردن برای اینکه اذهان عمومی رو فریب بدن با به اصطلاح تصویر غیرواقعی که از واقعیت میدن وقتی میگیم یه رسانه بنابراین همه رسانه‌ها به نوعی الان جانب دارن یعنی مشخصه که این رسانه مثلاً نیویورک تایمز مشخص خط سیاسیش چیه واشینگتن پست مشخصه خط سیاسیش چیه وال استوت ژورنال مشخصه نمیدونم سی ان ان مشخصه فاکسنیسم مشخصه در ایرانم که می‌دونیم دیگه مثلاً در ایران که رسانه‌ها حالا به هر حال می‌دونیم این این روزنامه اصلاح‌طلبه اون اون روزنامه نمی‌دونم رادیکاله بی سی چطوره ویسو آمریکا چطوره بنابراین بحث وقتی بحث از جانبداری میشه باید دقت کنید که ما بحث جانبداری رو یا بحث آبجکتیو بودن یعنی عینی بودن رو ما در مورد خبر میگیم نه درباره تحلیل‌ها و درباره نظرهای شخصی یعنی روزنامه‌نگاران موظفن وقتی که خبری رو منتشر می‌کنن یا در بخش خبر باید بکوشن که غیر جانبدارانه عمل بکنن. یعنی چی؟ یعنی کهه اون خبرها رو و حالا توی روزنامه‌نگاری یه قواعدی دارید که شما به چه چیزی میگین خبر و به چه چیزی میگین خبر اول مثلاً یا چه چی چه چگونه اخبارو گزینش می‌کنین؟ اینا یه قواعدی داره و این قواعد اگر رعایت بشه تا یه حد نسبی قابل توجهی شما اخبار رو به صورت غیرجانب‌دارانه مطرح کردین، بیان کردین یا پخش کردین یا به دست مخاطب رسوندین. ولی این در مورد تحلیل نه اینطور نیست. در مورد تحلیل شما آزاد هستید. منتها خود روزنامه‌نگاران وقتی که می‌خوان خبر بگن و وقتی که می‌خوان تحلیل بکنن باید به مخاطب کاملاً او رو آگاه بکنن که این خبره. من در مقام تحلیل‌گر دارم این حرفو می‌زنم یا در مقام در حقیقت گوینده خبر یا گزارشگر خبر یا این نظر شخصی منه؟ اگر این کارو نکنن یعنی کهه خرید بدن خ مخاطب رو و بدترین کاری که یک رسانه میتونه بکنه اینه که به نام خبر به نام حقیقت و گفتن حقیقت فریب بده مخاطبت در بی‌ سی در حالا رسانه‌های ایران که به کنار در جاهایی که من کار کردم میگه خدمت شما عرض می‌کنم تجربمو در بی‌بی‌ سی یک بخش فارسی بیبی بی سی یه بخشیست از بیبی بی سی جهانی و بیبی بی سی جهانی خب از نظر [موسیقی] روزنامه نگاری و از نظر برادکستینگ یا پخش صدا و تصویر ازهنترین نهادها در جهان هست که مخصوصاً بخش آموزشش خیلی مهمه و یعنی یک مکتبیست در بی‌بی‌ سی در روزنامه‌نگاری و در زمینه آموزش روزنامه نگاری خب یه سابقه طولانی داره و این آموزش رو در اختیار ببخشید این آموزش رو در اختیار به اصطلاح رسانه‌های جهان قرار داده و میده یعنی شما رسانه‌هایی که میخوان تازه درست بشن یا رسانه‌هایی که بخوان آموزش بدن از بخش آموزش بیبی بی سی استفاده می‌کنن و به اصطلا بخش غنی و سابقه‌داریست و روزنامه‌نگاران برجسته‌ای اونجا پرورش پیدا کردن، تدریس کردن، کار کردن و بر اساس همین تجربه هست که یک ادیتوریال گایدنی داره یعنی یک راهنمای سردبیری داره اون راهنمای سردبیری به شما میگه که اصول روز اصولی که این رسانه از نظر روزنامه نگاری بهش پایونده چه اصولیست؟ مثلاً فرض بکنید که شما نمی‌تونید یکی از اصول روزنامه‌نگارانه این هست که شما نمی‌تونید با یک آدم جنایتکار تروریست یا مثلاً فرض کنید یه کسی که آدم ربایی کرده یه کسی که یه جنایتی رو انجام داده و پلیس دنبالشه مثلاً یا یک کسی که کار تروریستی کرده یک عملیات تروریستی انجام داده شما نمی‌تونید باهاش به صورت زنده مصاحبه کنید یکی از اصول روزنامهنگاری این هست یعنی به خاطر اینکه این ممکنه که جان آدم‌های دیگه رو به خطر بندازه یا اینکه شما نمیتونید با کسی مصاحبه کنید و با علم به اینکه مصاحبه با او می‌تونه جان اون رو به خطر بندازه. مثلاً فرض کنید من می‌دونستم که در زمانی که کار می‌کردم که فلان کس اگر با ما صحبت بکنه خب ممکنه اطلاعات اذیتش بکنه یا به هر حال به نوعی دو دچار مشکل بشه. حتی اگر او هم تمایل داشت ما باهاش حرف نمی‌زدیم به خاطر اینکه وظیفه ما این بود که جان کسی رو به خطر نندازیم یا اینکه چه زبانی رو به کار ببریم زبان به کاربرد یعنی شما در به اصطلاح زبان روزنامه نگاری نباید از عرف رسمی سیاسی عدول بکنه مثلاً فرض کنید من از صدام حسین بدم میاد ولی نمی‌تونم توی خبر بگم صدام حسین جنایتکار بلکه باید بگم صدام صدام حسین رئیس جمهوری عراق و حتی نمیتونم بگم صدام حسین دیکتاتور عراق و همین طور در نسبت دادن القابی مثل تروریست و اینا یه سری به اصطلاح قواعدی هست اما یک جاهایی هست مثل وی یک جاهایی هست مثل حالا ایران اینترنشنال که به جای قواعد یعنی به جای ق به اصطلاح آیین‌نامه سردبیری یا راهنمای سردبیری خود سردبیرا تصمیم می‌گیرن. یعنی قواعدی نیست که شما بر اساس اون قواعد مشترک باشه. حالا اون بخش فارسی بر اساس قواعدی باید کار بکنه که بخش‌های دیگه کار می‌کنن. مثلاً فرض کنید بخش حالا عربیشون که بسته شده یا بخش دیگه اون شبکه جهان ولی در وی ایران اینترنشنال چنین چیزی وجود نداره. من راجع به وی سال‌ها تحقیق کردم. و از طرف دولت آمریکا یه مدتی موظف بودم که مانیتور کنم ۲ سالی براشون ریپورت نوشتم با یه گروهی در حقیقت کار کردم و اونجا نشون دادم که مشکل ویو اصلاً جهت‌گیری سیاسیش نیست یعنی این نیست که مثلاً شما طرفدار این هستین یا طرفدار اون هستین مشکل اینه که شما از نظر حرفه‌ای از نظر حرفه ژورنالیسم متعهد به اصول ژورنالیسم نیست و خب حالا میگم ۲ سال ما من مسئول تیمی بودم که گزارش بود در مورد ایران اینترنشنالم همین هست در مورد ایران اینترنشنال حالا داستان یک چیز وخیم‌تری از این هست خب ابتدا که ایران اینترنشنال راه افتاد خب یک رسانه جدید من هیچ مخالفتی ندارم با اینکه پول این رسانه رو کی داده باشه اون موقع بحث بر سر این بود که حالا اسرائیل میده نمیدونم عربستان سعودی میده که هنوزم که هنوزه شفافیت مالی نداره ایران اینترنشنال حالا برای من خیلی این مسئله مهم نیست و می‌تونم بفهمم که حالا در شرایطی که ایران این شکلی هست شاید نتونن منابع مالیشون رو آشکار بکنن من این رو به عنوان یک به اصطلاح مشکل عمده تلقی نکردم هیچ موقع و از ابتدا به عنوان تحلیل‌گر با این‌ها صحبت به اصطلاح همکاری کردم م بدون اینکه هیچ موقع عضوشون باشم یا قراردی باهاشون داشته باشم و در حقیقت امید داشتم گرچه از اون دوره اولیهش خیلی دوره خیلی غیرحرفه‌ایتر از الان بود کمکم یه ذره از نظر پروداکشن و تولید حرفه‌ایتر شدن و از نظر جهتگیری‌های سیاسی خب من خیلی باهاشون اختلاف داشتم اختلاف من هم بیشتر با به اصطلاح کسانی بود که اینها سابقه روزنامه نگاری داشتن مثل خود آقای پرنچی در بیبی بی سی و زمانی که اینا مثلاً در بیبی بی سی کار می‌کردن کارشون کار حرفه‌ای بود ولی وقتی که آمدن در ایران اینترنشنال انگار که این چیزی بود که کمکم من متوجه شدم و الانم که من این رو میگم فقط و فقط به خاطر اینکه که یعنی بیشتر نه فقط و فقط اینکه الان دارم این حرفو می‌زنم به خاطر اینکه در شرایط خاصی هستیم یعنی وقتی که از بایکوت کردن ایران اینترنشنال حرف می‌زنم اگر ما در دوران جنگ نبودیم نمی‌گفتم بایکوت کنیم بنابراین چون در شرایط خاصی هست هم هستیم دارم این حرفو می‌زنم کمکم برنامه‌ها به سمتی پیش رفت که معلوم شد که این تلویزیون اساساً درست شده برای اینکه جمهوری اسلامی رو به هر قیمتی بکوبه به هر قیمتی بکوبه و اسرائیل و آمریکا و کسانی مثل مثلاً گروه‌هایی مثل مجاهدین خلق رو و به ویژه سلطنت طلب‌ها رو به هر قیمتی بزرگ کنه. یعنی مثلاً همین ایران اینترنشنال بود که گزارش مستقیم مراسم مجاهدین خلقو می‌داد. سخنرانی مریم رجوی رو مستقیم پخش کرد. اینها خب خیلی آزار دهنده بود ولی من همیشه تلق به اصطلاح تصورم این بود یا به اصطلاح پرنسیپ من این بود که خب ما در یه دنیای رسانه‌ای فارسی دنیای خیلی محدودیه و درست مثل توییتر که شما میاین در یک فضایی که خیلی سالم نیست ولی خب میاد شما حرف خودتونو می‌زنید و ممکنه اون پای حرف شما ۱۰۰ تا فحش و بعد بیرا هم بهتون بگن ولی براتون مهم نیست شما حرف خودتونو می‌زنین و ولو و اینکه مجبور بشید که کلی مزخرفم بخونید در یه فضای به اصطلاح فضای رسانه‌ای رو من اصلاً گلخانه‌ای نمی‌دیدم و نمی‌بینم. به همین دلیلم من وقتی میرم در بی‌بی‌ سی صحبت می‌کنم به این معنا نیست که همه برنامه‌های بی‌بی‌ سی رو قبول دارم یا همه همه کسایی که اونجا کار می‌کنن باهاشون موافق هستم یا با همه سیاست‌هاشون خط مشیاشون موافقم یا اینکه ما ما نوع دعوت کردن از مهموناشون اصلاً به این معنا نیست. به این مض که من میخوام حرف خودمو بزنم و چاره‌ای نیست شما دیگه به اصطلاح هیچگونه ابزار دیگه و وسیله دیگه ندارید من اینترنشنالم همچین چیزی می‌دیدم در جریان ولی بعد دیدیم که من به این به اصطلاح واقعیت تلخ پی بردم که این‌ها مخصوصاً در جریان اعتراضها علیه محسا امینی این‌ها اساساً یک دستگاه پروپاگاندای ضد جمهوری اسلامیه. یعنی با صدا و سیما هیچ فرقی نمیک‌نه. منتها این صدا و سیما معکوسه. یعنی تلویزیون معکوس جمهوری اسلامیه و اساساً اینها من من اون موقع هم گفتم بارها و بارها گفتم این رو. این چیزایی که الان میگم هیچ کدوم جدید نیست. اینکه اعتراضها علیه محسا امینی رو این‌ها ۶ هت ماه همین طور به صورت بریکینگ نیوز یا خبر فوری و با یه دونه بنر پایینش تصویر می‌رفت که انقلاب ایران در انقلاب محسا در حال انجام شدن است انقلاب در ایران مدام این بحث انقلاب در ایران و خب و مجموعه‌ای از تصویرسازی‌های دروغ من یه بار در یه جلسه خصوصی بود توی واشنگتن اینستیتودم گفتم که اونچه که به عنوان اعتراضها شما می‌بینین این در تصویره مخصوصاً تلویزیون ایران اینترنشنال در به اصطلاح به انحراف کشوندن این جریان اعتراضها نقش مهمی داشت به خاطر اینکه شما کافیه واقعیتو نبینی واقعیتی که نبینی به گنبست می‌خوری و در پوشاندن واقعیت خیلی نقش داشت به نام زن زندگی آزادی به نام انقلاب ایران به نام نمی‌دونم م آدم‌ها میومدن اونجا و به قول میرحسین موسوی زل صاف نگاه می‌کردن تو چش در دوربین و دروغ می‌گفتن چیزی که نبود رو می‌گفتن مثلاً یه نفرو نشون می‌داد تو خیابون داره مثلاً شعار میده این میشد انقلاب در جریانست و بعدم که رسید به این یکی دو سال اخیر که واقعاً به شکل فاجعه آمیزی این‌ها ها از دروغسازی از جعل خبر هیچ عوایی نداشتن و ندارن و حالا جعل خبر دو جور هست یعنی ما یک میس اینفورمیشن داریم یه دیس اینفورمیشن داریم میس اینفورمیشن یعنی کهه شما خبر دروغ بدید خب خیلی از خبرهایی که میدن دروغه مثلاً براتون نمونه بگم میگه که همین من دیگه یه ماه پیش بود که گوش می‌کردم این این که دارم نمونه‌ای که دارم میگم میگه که نخست‌وزیر اسرائیل بنجامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل با کابینهش امروز صبح جلسه گذاشت. خب الان صحبت می‌کنیم درباره این جلسه صحبت می‌کنیم با آقای نمنمه نه از دانشگاه نمن اصلاً حالا اسما و اینام که حالا بگذریم ازش. اون آقا میگه که بله من فکر می‌کنم که این‌ها در جلسهشون حتماً راجع به ایران صحبت کردن. یعنی یه حدس کاملاً بی‌پایه. اصلاً معلوم نیست که شما رو چه اساسی همچین فکری می‌کنی؟ مگه شما تو کابینهش بودی؟ مگه کسی به تو خبر داده؟ مگر مثلاً کسی به تو الهام کرده؟ خب اینو می‌گفت یک ساعت بعد ایران اینترنشنال میگه که بنجامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل با کابینه خودش امروز صبح جلسه داشت کا آگاهان می‌گویند که در این جلسه راجع به ایران صحبت کردیم. یعنی یه حدث بی‌پایه یک به اصطلاح کسی که به اصطلاح تحلیل‌گره این رو به صورت خبر یک ساعت بعد پخش میده یا اینکه یه چیز به اصطلاح فریب دیگه رسانه‌ای این کاربران اینکه میگه که کاربر خیلی موقع میگه کاربران حالا گاهی میگه کاربران رسانه‌های اجتماعی گاهی کلاً میگه کاربران که میگه بله مثلاً آیتالله خامنه‌ای گفت ما مذاکره نمی‌کنیم اما کاربران ایرانی می‌گوین تو غلط کردی مثلاً مذاک این کارب کین اسمشون چیه چند نفرن اینا چه بخشی از یعنی و بعد مرا مدام میگه که شهروندان شهروندان به ایران اینترنشنال گفتن کاربران به ایران اینترنشنال کین این شهروندان کین این کاربران تصاویری نشون میده یکی از زشت‌ترین کارهایی که این‌ها کردن این بود که به اصطلاح هر ۵ دقیقه به ۵ دقیقه یه کلیپ‌هایی رو نشون نشون می‌دادن. یه کلیپ‌های کوتاهی که مثلاً از مردم ایران بر به اصطلاح شهروندان از ایران برا اینا فرستادن که این مردم میومدن حالا این مردم کین این خونه کجاست این یخچال تو کدوم شهریه همه جا می‌تونست باشه می‌تونست هم تو واشنگتنم باشه وقتی تو در یخچالو باز می‌کنی و توش نشون میدی هیچی نیست معلوم نیست این یخچال مال کیه و کجاست که ولی این ظاهراً طرف می‌کنه آره من در فلانم من رفتم امروز سیب‌زمینی می‌خرم سیب‌زمینی یعنی مثلاً ۵ تا من بوده الان شده ۱۰ تا من نهنگ به تو خامنه‌ای لعنت به تو خامنه‌ای اون بعد من اینا رو به گوش خودم شنیدم که بارها و بارها میگه که از همین شهروندا میان اولاً که عزت نفس ایرانی رو به خاک و خون کشید یعنی این کلیپ‌ها نشون میده که مثلاً آدم‌ها برای یک مثلاً شکمشون یک زاری‌هایی می‌کنن یک شکوه‌هایی می‌کنن که من بعید می‌دونم یه آدمی عزت نفس داشته باشه مثلاً مثلاً بیاد توی تلویزیون یخچال خونهشو نشون بده و بعد همه دغدقش سیب‌زمینی باشه و بعد بابتش به خامنه‌ای فحش مکنه و از اون طرف هم عزت نفس ایرانی‌ها رو به شدت مختوش می‌کردن هم نشون میداد چقدر سطح توقعات مردم یا سطح خواسته‌های مردم چقدر نازله چقدر پایینه و بدتر از همه تنفر پراکنی و و به اصطلاح یعنی اگر شما من مطمئنم اگر وکیلی پیدا بشه می‌تونه بسیاری از این موارد رو به عنوان تخلف از اصول روزنامه‌نگاری با آفکام در چیز در انگلستان شکایت کنه و این اینا تخلفه وقتی که میگه که ای خامنه‌ای یعنی اینو من خودم به گوش خودم شنیدم میگه که ای خامنه‌ای بین ما و تو دریای خونه این یعنی چی؟ یعنی اینکه ما می‌خوایم بکشیم دیگه. حالا خامنه‌ای رو که نمی‌تونیم بکشیم که مجبوریم که کسایی که با خامنه‌ای فکر می‌کنیم مربوطن بکشیم دیگه. یعنی اینکه فردا اگر خامنه‌ای مرد ما می‌خوایم در ایران جنگ داخلی بکنیم. بین ما و تو دریای خونه. این به اصطلاح نم یک نمونه از هزاران موارد نفرت‌ پراکنی و ترویج خشونت هست. ما همه این‌ها رو فلان می‌کنیم و ادبیات بسیار زشت و غیر روزنامه‌نگارانه که در مورد کشته‌های جمهوری اسلامی به کار می‌برن میگن که فلانی پودر شد، فلانی خنسا شد، فلانی پودر میشه یعنی این‌ها نه تنها از نظر اخلاقی و شرافت انسانی کاملاً به اصطلاح مردود هست و محکوم هست بلکه برخلاف اصول روزنامه‌نگاران هست. شما نمی‌تونید در رو یک رسانه، یک رسانه آبرومند، یک رسانه قابل اعتماد، یک رسانه حرفه‌ای بگید که فلان کس پودر شد چون که شما باهاش دشمنید. چون که شما و و تعبیرات بسیار سخیف سخیف یعنی مجری مجری تلویزیون فحش میده مجری تلویزیون داره فحش میده به مقامات جمهوری اسلامی فحش میده به دولت. فرس میده به خامنه‌ای فرص یعنی از نظر زبان فوق‌العاده هم خلاف ادبه هم خشونت پروری و تنفرستری [موسیقی] می‌کنه و هم اینکه شما رو مدام به خشم میاره خشمی که هیچ کاری نمی‌تونید بکنید یعنی وقتی مخاطب این هستید اعصابتون خورد میشه یا قربانیا رو نشون میده که جنازه‌ها رو نشون میده که نمی‌دونم اعدامیا رو خانواده‌های اعدامیاز حجه می‌کشن تو سر و سرعتشون می‌زنن. شما مدام داری یک صحنه‌های وحشتناک می‌بینی که عصبانی میشی ولی هیچ کاری نمی‌تونی بکنی. تنها کاری که می‌تونی بکنی دسته آخر اینه که گوشی تلفنو ورداری یا ویس بذاری برای ایران اینترنشنال فحش بدی به خامنه‌ای. این فحش دادن و از اون طرف ت به اصطلاح خشم آوردن مردم نفرت پراکنی همه این‌ها برانگیختن عواطف مردم یعنی اینکه یک حجابی بذارن جلو چشمتون که شما واقعیتو نبینید یعنی همون طور که عشق چشم گوشو کر می‌کنه و کور می‌کنه نفرت هم همین کارو می‌کنه نفرت به مراتب بیشتر از عشقه چون عشق وقتی که به وصال می‌رسه تمام میشه ولی ولی نفرت تمام نمیشه. شما هر چقدر انتقام بگیرید نفرت پایان نمی‌پذیره و بنابراین شما رو در کوری و کری نگه می‌داره. ما یه به اصطلاح میس اینفورمیشن داریم که شما خبرو جعل بکنی که اینا به این شکل جعل می‌کردن و می‌کنن مرتب حالا در این سه چه روزه که بیشتر و یکم دیس اینفورمیشن دارید. دیس اینفورمیشن یعنی اینکه شما خبر جل نمی‌کنید. شما اخبار رو به صورتی که به اصطلاح دروغ نمیگید بلکه این‌ها رو به شکلی ارائه میدید که مخاطبتون گمراه میشه یعنی مثلاً خبر این بود که ترامپ گفته یک روز قبل از چیز یک روز قبل از همین حمله اسرائیل ترامپ گفته که اسرا حمله اسرائیل محتمل است خب بعد ادامه این جمله رو نمی‌نویسه که ترامپ گفته همه اسرائیل محتمل است ولی ما با هم مخالفیم و امیدوار و توافق با ایران نزدیک است ها برای نمونه براتون میگم یعنی دروغ نگفته ولی یه بخشی از خبر رو میگه که خودش دلش می‌خواد و بخشی از دیگر از خبر رو یا توی متن خبر اون پایین میاره یا این اصلاً نمیاره یعنی اخبار رو به صورتی که دلش میخواد در حقیقت گزینش می‌کنه و آرایش می‌کنه و در نتیجه شما رو میتونه با بیان واقعیت از واقعیت دیدن واقعیت محروم کنه. خب ما الان در یک شرایطی هستیم که بسیار بسیار خطیره. یعنی در وحله اول اونچه که ما رو نجات میده دیدن واقعیته. یعنی ما باید به این عواطف به اصطلاح ایران‌دوستانه و ایران‌پرستانه و اسرائیل‌ستیزانه و جمهوری اسلامی ستیزانه به این عواطف باید مهار بزنیم تا بتونیم با عقلمون بیاندیشیم و فکر کنیم. اولاً واقعیتو ببینیم و بعد ببینیم که مصلحت ما چیست. اگر بخوایم پناه ببریم به عواطف، اگر بخوایم خودمونو در احساسات غرق کنیم یا اسیر ترس میشیم یا اسیر یعس میشیم یا اسیر توهم میشیم و در نهایت مهم نیست عقیده ما چیه. شما طرفدار جمهوری اسلامی هستی یا طرفدار اسرائیلی، طرفدار پهلوی هستی یا طرفدار تاج‌زاده هستی اصلاً مهم نیست. کسی که از دیدن واقعیت ناتوان باشه قطعاً به نابودی کشیده خواهد شد. جامعه که نتونه واقعیتو ببینه و دوست داشته باشه از ترس کا از انقدر واقعیت براش تبدیل میشه به کابوس که از کابوسی که در بیداری می‌بینه به رویای شیرین اوهامش پناه می‌بره. این این یعنی اینکه ما از این جنگ بیش از اسرائیل از توهمات خودمون ضربه خواهیم خورد بیش از جمهوری اسلامی از توهمات خودمون ضربه خواهیم خورد و ایران اینترنشنال ما در باید بدونیم که نباید خودمونو در این شرایط در معرض صداها ال این صدای عظیمی هیاهوی عظیمی که اون طرف جمهوری اسلامیه این طرف رسانه‌های عمومی هستن اون طرف رسانه‌های غربی هستن این طرفم ایران اینترنشناله حالا ویوی هم که تازگی بهش اضافه شده. نباید خودمون رو در معرض رسانه‌ای قرار بدیم که این رسانه هدفش بستن چشم شما از دیدن واقعیته. فقط همین. چون پروپاگاندا هدفش این نیست که شما رو هم عقیده خودش بکنه. در جمهوری اسلامی وقتی من میگم پروپاگانداش موفقه به این معنا نیست که جمهوری اسلامی تونسته بسیجی ذوب در ولایت تولید بکنه که با این پروپاگاندا. نه. م پروپاگاندای موفق اونه که حواس شما رو از واقعیت پرت کنه. یعنی اینه بچه‌ای که داره گریه می‌کنه مثلاً شکلات می‌خواد و هرچی که بهش میگی شکلات برای تو بده گوش نمیده و مدام گریه می‌کنه. شما یه لحظه میگی که نگاه کن کلاغه رو درخته حواسش که پر میشه گریهش من میاد. کار پروپاگاندا پرت کردن حواسه دیسترکشنه. یعنی شما رو از دیدن واقعیت این کارو داره با شما می‌کنه. همون طور که رسانه‌های جمهوری اسلامی این کارو دارن با شما می‌کنن. بنابراین منظور منو از وایکوت کردن این نیست که بریم خفه کنیم کسی رو. نه. منظور من از بایکوت کردن اینه که شما در از شرایط کنونی نیاز به آرامش روانی دارید. نیاز همه ما نیاز به آرامش حتماً شما هم شبا خوابتون نمی‌برید. غذا درست نمی‌خورید. عزیزانتون در ایران یا خودتون در ایران هستید. در وحله اول ما باید آرامش روانی داشته باشیم تا بتونیم خودمونو نجات بدیم اصلاً نریم هی بنزین بزنیم بدونیم که چیکار باید بکنیم که اولاً خودمون در امنیت باشیم ثانیاً به همدیگه کمک بکنیم که آرامش داشته باشیم ثالثاً بتونیم به عنوان یه جامعه خودمونو بازسازی بکنیم اگر قراره که جمهوری اسلامی ضعیف بشه اگه قراره که جمهوری اسلامی بیفته اگر قراره که جمهوری اسلامی ادامه پیدا بکنه هیچ فرق نمی‌کنه جامعه باید خودشو بازسازی بکنه در شرایطی که ما در معرض فروپاشی اجتماعی هستیم از تنفر پراکنی از خشونت پروری از دروغ از به اصطلاح وعده‌های ابلهانه به اصطلاح توهم پرورانه از اینا باید فاصله بگیریم برای فکر کردن نیاز دارید به سکوت همون طوری که اگر بین کلمات فاصله نباشه حروف اگه به هم بچسبن هیچ معنی نمیدن در دنیایی هستیم که برای فکر کردن برای فهمیدن ن شما نیازمند سوت هستید یک چیز نباید خودتون رو در معرض همه چیز قرار بدید این اصلاً معنیش آزادی بیان نیست آزادی بیان احترامه و اندیشیدنه برای اندیشیدن هست که ما آزادی بیان می‌خوایم اما قوقا و سر صدا و به اصطلاح نویز این آزادی بیان نیست این مخرب به اصطلاح فکر هست به همین دلیل هست که من ایران اینترنشنالو با کمال احترامی که برای برخی از دوستانم در اونجا قائل هستم م من در شرایط کنونی یک ابزار یک ابزاری می‌دونم که داره شبیه بمب‌های اسرائیلی عمل می‌کنه. اگر بم‌های اسرائیلی داره تأسیسات و نمیدونم به اصطلاح خونه‌های مردم یا جاهای مختلف رو بمبارون می‌کنه، ایران اینترنشنال الان مهم‌ترین رسانه‌ایست که افکار عمومی رو داره تخریب می‌کنه، اذهان ایرانیان رو داره تخریب می‌کنه و باید حواسمون باشه که به این تخریب تن دردیم. من اینجا توقف می‌کنم و عذر می‌خوام اگر یه مقدار طولانی شد. بسیار خب خیلی ممنونم از دوستان دعوت می‌کنم که ناظر به صحبتهای آقای خرجی اگر بحثی گفتگویی هستش تشریف بیارید روی استیج تا در ادامه اتاق در خدمتتون باشیم. خدمتتون می‌رسم آقای محسن اجازه بدید دوستان دیگه هم بشنویم و پس از اون حتماً آقای شیرزاد شما بفرمایید سلام صدای من هست بله بفرما در مورد حالا اینترنشنال مخصوصاً دیروز وقتی این مصاحبه آقای نتان لابرود نبا زراعتی اصلاً فکر کردم که انگار من هنگرف رسانه اسرائیلی اومده نشسته با تنیاو داره چیز میکنه داره مصاحبه می‌کنه و اونم انگار داره مثلاً پر پابندی خودشو تحلیل می‌کنه به ملت ایران انگار سخنگوی مثلاً ملت ایران اومده مثلاً اسرائیل با ملت ایران داره راحت مصاحبه می‌کنه نه چالشی در کار بود نه چیزی انگار سؤا جوری بود که ایشون بتونه راحت جواب بده و جواب هم انگار از قبل آماده بود خیلی واقعاً برام یعنی من رفتم ببینم که ببینم واقعاً تانیا چی میگه چه شالشی در کار و دیدم که وحشتناکه خیلی ناراحت شدم از این یه مسئله دیگهای هم هست چند روز پیش من صحبت کردم در مورد اینکه یه سری حالا فعالای حقوق بشر یا حالا من اون موقع گفتم یا مثلاً اصلاحطلبانه غیر حکومتی بیان یه بیانیه‌ای بدن ظاهراً که یه همچین اتفاقی افتاد یه چند نفر هتفت نفر اومدن روی برنامهی دادن البته من حالا متنو خوندم که خیلی حالا اونی که من دیدم که خیلی کامل نبود و خیلی دراز نبود و تهشم از جامعه جهانی خواسته بود من فکر میکنم که حالا اولاً که این تعدادی که دور هم جمع شده بودن شاید خیلی متناسب نبودن برای این کار و دوم اینکه نمیدونم جامعه جهانی شاید نمیگفتن شاید از مردم ایران می‌خواستن کسایی که باهاشون همفکری می‌کردن مثلاً می‌خواستن شاید به نظر من عاقلانی‌تر بود من تموم می‌کنم اگه لطف کنید منو بفرستین پایین ممنون میشم ممنونم از شما بله آقا مهدی بفرمایید با من بودید باب بله خب بفرمایید عرض ادب جناب خلجی شوکه شدم یه دفعه فکر کردم عزیز دیگری آقا محسن هستن عرض ادب همه خدمت جناب خلیجی و شما و همه هم زبانان و هموطنان جناب خلیجی یک سؤال داشتم اولاً بسیار سپاسگزار هستم که شما در طی این همیشه عنصر انسانی و انسانیت رو مورد خطاب قرار دادید و ما رو منو منزو منزو من رو به اون عنصر انسانی به قول معروف به جهت دادید. سؤال من دقیقاً اینه که الان در قبال این پروپاگان فاسد تقریباً میشه گفت که از هر جهت در سیستم‌های رسانه‌ها داره بمباران اخبار میشه و اینا من از شما یک سؤال دارم چطور با عزیزانم که در ارتباط هستم من خانوادم اینور بوده همه فوت کردن و همه اینجا به خاک سردن ولی در ایران در ارتباط هستم با تعداد بسیار زیادی چطور اون‌ها رو در قیاب یک رسانه نسبتاً مستقل یه شوک انسانی بدم که از این اخبار سمی دور باشید. اصول انسانی اولیه رو حفظ کنید. سؤال من فقط حتما این بود. خیلی ممنون آقا بابک منو بفرست پایین. ممنون. سلام عرض می‌کنم خدمت شما. خیلی ممنونم از لطفتون. ببینید درست مثل این هست که شما باید مدام سیستم ایمنی بدنتون رو تقویت میکنین برای اینکه در معرض ویروسهای جدیدی که قرار می‌گیرید چون نمیدونید این ویروسا چین ما نمیدونیم مثلاً ویروس بعدی که میاد و مثل کرونا دنیا رو می‌گیره چی هست هر سال به خاطر همین شما واکسن به اصطلاح آنفونزا می‌زنید برای اینکه مدام ویروسهای جدید میان ولی شما حالا جدایی از اینکه آدم بیمار میشه و باید بدونه که یه درکی داشته باشه از بیمار شدن که بتونه پزشک بره ولی پیش از اون باید ایمنی بدنتون رو بالا ببرید توان به اصطلا سیست سیستم ایمنی بدنتون تقویت بکنه ذهنم همین شکلیه یعنی ذهنم شما باید یه سری قواعد تشخیص حقیقت از خطا رو بدونید در مورد رسانه‌ها رسانه‌ها ما یه رسانه خوب ورسز یه رسانه بد نداریم رسانه‌ها یا بدن یا اینکه مخلوطن هیچ رسانه‌ای نیست که شما بگید که من همش اخبار و رسانه به اصطلاح تحلیلا رو از این رسانه می‌گیرم و دیگه مطمئنم که همه چیز رو به من میگه همه اونچه که می‌خوام شما باید قدرت تشخیص داشته باشید باید شما تصویر رو بشناسید باید شما تکنولوژی دیجیتال رو بشناسید هوش مسکینو ب ب ب ب بشناسید بعد بعد بدونید خبر چیه تحلیل چیه نظر شخصی چیه مثلاً فرض کنید الان ایران اینترنشنال و حالا خیلی موقع هم بی‌بی سی و ایران اینترنشنال در واقع ۹۰ آدمایی رو که به عنوان تحلیل‌گر معرفی می‌کنین اینا اصلاً تحلیل‌گر نیستن اون تحلیل‌گر و میان نظرات شخصی خودشونو میدن و سؤالی هم که این رو معمولاً چیز می‌کنه یکی از یکی از نشانه‌های تحلیل اینه تحلیل همیشه در مورد اون چیزیست که اتفاق افتاده یعنی شما میاید میگید که یه اتفاقی افتاده خب حالا ما باید اینو بفهمیمش در ۹۰ تحلیل‌گرایی ایران اینترنشنال ولا اینکه حالا اسمش دکتره و استاد دانشگاه فلانه و این حرفا اونو بگذریم که بعضیاشونم لیسانس آبیاری دارن و میان راجع به همه چیز صحبت می‌کنن این‌ها میان برای اینکه آینده رو پیشبینی کنن یعنی سؤال مصاحبه‌گر اینه که آقای فلان فلان فلان الان اینجوری شده حالا بعدش چی میشه؟ یعنی اینا انگار که مثلاً یه مش چیزن یه مشت خوابگذار اعظمن که میان درباره آینده صحبت کنن همش میگه بعداً چی میشه حالا اینکه اینجور شد حالا انگار که این که اینجور شده ما فهمیدیم که چرا این اینجور شده و اغلبشون این کاملاً چیز می‌کنن پیشگویی می‌کنن مثل پیامبرا یا مثل حالا یه طیف دیگه بنابراین این یک فرقش هست یعنی شما به کسایی که پیش‌بینی می‌کنن یا از چیزایی صحبت می‌کنن که نمی‌دونن. میگه که میگه که نتانیاهو هدفش تجزیه ایرانه. تو از کجا می‌دونی اینو؟ کسی به تو گفته؟ تو می‌تونی بگی که این کار به تجزیه ایران می‌انجامه یا نمی‌انجامه ولی تو داری از کله نتانیاهو داری حرف می‌زنی، از کله ترامپ حرف می‌زنی، از کله خامنه‌ای حرف می‌زنی. انگار که تو کله یه آقایی هستی به اصطلاح آدم معروفی هم هست که ایشون اساساً یه ۲۰ سالیه. شغلش اینه که مکالمات خصوصی آقای خامنه‌ای رو با اطرافیانش شب به شب به ایشون میگن. آقای خامنه‌ای قبل از خواب هرچی به مجتبی گفته. مجتبی به اون گفته تو بیتش هرچی می‌گذره به ایشون میگن ایشونم صبح میاد اعلام می‌کنه میگه آره دیشب مجتبی قبل از اینکه بره بخوابه به باباش اینو گفت اونم اینو گفت الان یه دونه نظرسنجی هست که اطلاعاتی که وزارت اطلاعات داره اینا رو شما از کجا می‌دونی؟ می‌دونید یعنی ما بتونیم تشخیص بدیم که این بابا داره چی میگه دقیقاً و آیا این حرف که می‌زنه می‌تونه این حرفو بزنه یا نه؟ در مقامی هست که این حرفو بزنه یا نه؟ یا کسی رو که میگن تحلیل‌گر برین توی اینترنت ببینین که این آدم چند تا مقاله نوشته، چند تا کتاب نوشته الان به هر کسی شما می‌تونید بگید تحلیل‌گر بخش عمده این تحلیل‌گرا خالی یعنی در مورد خودشون در وحله اول دروغ میگن برید ببینید چند تا کتاب نوشته یعنی طرف اومده یه آقایی هست استاد فیزیکه یکی از بنیان‌گذارا همین عقونوسه قبلاًهم اسم کوچکش فتح‌الله بوده و اخیراً کرده آریا اینو میارن راجع به ایران صحبت می‌کنن یعنی یک چیزایی میگه بعد هم یعنی تخیلات کاملاً بچگانه خب این بابا استاد فیزیکه کجا یک در یک رسانه‌ایه در یک مجله‌ای در یک نمی‌ونم جای معتبری مقاله‌ی نوشته راجع به ایران شما به میگین تحلیل‌گر کتابی نوشته راجع به ایران کاری کرده راجع به ایران آخه نمیشه که هر کس آورد اونجا گفت تحلیل‌گر این تحلیل‌گر که معنا نداره اینجوری و ایران مخصوصاً ایران اینترنشنال تحلیل و تحلیل‌گر کاملاً بی‌معنا کرده و ضربه‌ای که این ایران اینترنشنال به رسانه زد در زبان فارسی بی‌نظیره. بی‌نظیره. من فکر نمی‌کنم که یعنی کاملاً عین کیهان شریعتمداری عمل می‌کنه. کاملاً عین کیهان شریم. یعنی آقای مراد ویسی با حسین شریت هیچ فرقی نداره. فقط معکوسن یعنی چ عکس برگردون همدیگه هستن. شما هر اتفاقی بیفته من می‌تونم برای شما بنویسم آقای مراد فیض فردا چی خواهد گفت. همونطور که هر اتفاقی بیفته من می‌تونم به شریعتمدی چی می‌خواد بگه چون اینا یه ت یه تحلیل دارن به همه خبرا به همه خبرا می‌چسبه براشون مهم خبر چیه یه تحلیل دارن همه اونا همه یه چیز دارن یه کلید دارن که به همه قف می‌خورن اصلاً کاری به واقعیت ندارن کاری به اونچه که می‌گذره ندارن اونا همون به اصطلاح تلقین خودشونو میخوان به مخاطب اعمال بکنن در نتیجه اینا رو باید بشناسه سواد د رسانه‌ای برای همه ما و اینم یه چیزیست که مدا همونطور که رسانه داره پیچیده‌تر میشه ما مثل بهداشته شما مثلاً نمیگین که اطلاعات بهداشتی رو من در مثلاً ۱۵ سالگی یاد گرفتم دیگه کافیه تا آخر عمرم نه شما مدام باید در اطلاعات بهداشتیتون رو اطلاعاتی که مربوط به سلامت بدنتون هست مدام روزآمد بکنید همین طوری سواد رسانه‌ای سواد دیجیتالو مدام باید ما روزآمد بکنیم و اونچه که باید ما به اطرافیانمون بگیم این نیازه چون نمی‌دونن که همچین چیزی نیازه یعنی نمی‌دونن که امروزه سواد داشتن یعنی سواد رسانه‌ای داشتن سواد خوندن نوشتن دیگه سواد نیست شما اگه نتونید تصویرو بفهمید چون همه اینا تصویره دیگه اگه نتونید تصویرو بفهمید یعنی شما هیچ سواد ندارید یعنی همون طور که قدیما می‌گفتن کسی که خوندن نوشتن بلد نیست مثل نابی‌ها می‌مونه الان کسی که تصویرو تصویرشناسی ندونه الان کسی که سواد دیجیتال و رسانه نداشته باشه کاملاً نابیناست نمی‌فهمه نمی‌شناسه و بدتر از همه این هست که قدیم‌ها اگر کسی سواد خوندن و نوشتن نداشت می‌دونست که این سوادو نداره و می‌دونست که باید این سوادو داشته باشه ولی الان مشکل این تکنولوژی دیجیتال اینه که شما رو فریب میده فکر می‌کنید که می‌فهمید فکر می‌کنید که دارید اونچه که می‌بینید همون چیزیست که واقعیت داره در حالی که شما باید خیلی سخت هست که متوجه بشید نه چنین نیست آنچه شما می‌بینید واقعیت نیست تصویر واقعیت نیست تصویر یک چیزیست کاملاً متفاوته با واقعیت اما ذهن امروزی ذهن توده مردم این تمایلرو داره که تصویر رو نه بازنمایی واقعیت بلکه خود واقعیت بدونه یعنی جایگزین واقعیت بدونه و این و نیازمند اینه که هم شما دانش داشته باشید هم تمرین ذهنی یعنی چون تصویر به اصطلاح تأثیرش بر عواطف شماست نه بر عقل شما در یک لحظه می‌تونه شما رو بخندونه در یک لحظه می‌تونه شما رو گریه بیاره در یه لحظه می‌تونه شما رو بترسونه بنابراین شما یه تمرینی لازم دارید که بتونید با فاصله تصویرو ببینید و بلافاصله تحت تصویرش قرار نگیرین این نیازمند یه نوع ممارسته مثل رانندگی می‌مونه و باید این رو و به همدیگه بگیم و همدیگه رو آموزش بدیم چیزی که می‌خونیم دوره‌هایی رو که می‌بینیم الان همه چی آنلاین در دسترس هست دیگه لازم نیست شما برید در جای فیزیکی خاصی انقدر به از این مخصوصاً در زبان انگلیسی انقدر هست که شما ما می‌تونیم ترجمه کنیم و اگه می‌خواین خدمت کنین به جامعه ایران کمک کنید به جامعه ایران سواد رسانه‌ای پیدا کنه اینو مترجم می‌تونه انجام بده معلم می‌تونه انجام بده همه ما می‌تونیم هر کدوم یه بخشی از این کارو انجام بدیم کمک کنیم به جامعه که بتونه واقعیتو بفهمه هیچ چیزی مهم‌تر از واقعیت نیست. شما اگر می‌خواین از وضعیت موجود ناراحتین، اگر می‌خواین وضعیت موجود رو تغییر بدین باید به واقعیت وضعیت موجود درک کنین. اگر واقعیت وضع موجودو درک نکنین شما فکر می‌کنین که دارین چیزیو تغییر میدین. در حتی ممکنه شما بدتر بکنید اون وضعیتو. مثل یه کسی می‌مونه که سرطان بدنشو فرا گرفته رنج دردم می‌کشه ولی نمی‌دونه سرطان داره. بنابراین کاری نمی‌تونه بکنه که داشتن بیماری هیچ اشکالی نداره اگر آدم بدونه که بیماره و کسی که می‌دونه بیماره می‌تونه بیماری رو مهار بکنه. بنابراین ما در وضعیت الان از نون شب واجب‌تر اینه که مطمئن باشیم تماسمونو از واقعیت از بایت از دست ندادیم. واقعیت اون زمینیست که روش ایستادیم. اگر اون واقعیت رو از دست بدیم یعنی دیگه نیاز به دشمن نداریم خودمون به خودمون آسیب می‌زنیم ما که کورانه عصاها می‌زنیم لاجرم قندیل‌ها را بشکنیم بنابراین کمک کنیم به همدیگه که نسبت به واقعیت وسواس داشته باشیم نسبت به واقعیت حساس باشیم و و انقدر آسون‌گیر نباشیم به اونچه که می‌بینیم به اونچه که می‌شنویم تردید کنیم بلافاصله هرچی که دلمون می‌خواد ب روانشناسی باور انسان‌ها اون چیزی رو که باور باور دارند نمی‌خوان. انسان‌ها اون چیزی رو که می‌خواهند باور می‌کنن. اینو بدونیم. این این یک عیب ذهن ماست. ذهن انسان یه ذهن اساساً معیوبیه. ناکام به اصطلاح ناقصه. برخلاف حیوانات دیگه ما شکننده‌ترین جانور روی کره زمین هستیم. ذهن ما هر چیزی رو که می‌خواد باور می‌کنه و هر چیزی رو که باور می‌کنه عین واقعیت می‌دونه. یعنی من چون باور دارم خدا هست فکر می‌کنم خدا واقعاً هست. ها. من چون فکر می‌کنم مثلاً غول هست فکر می‌کنم در واقعیتم غول هست. یعنی باورهای خودمو بایت یکی می‌گیرم. پس بدونیم که باورهای ما انقدر پیچیدن و می‌تونه از ترس ما از ترس‌های ما برخواسته باشه. می‌تونه برآمده از امیدهای ما باشه. می‌تونه برآمده از استصال ما باشه. می‌تونه برآمده از درماندگی ما باشه. می‌تونه برآمده از سرپور کووفتگی‌های ما باشه. پس هوشیار باشیم به اینکه مغزمون چهجوری کار می‌کنه. مغزمون ما رو فریب نده. بدترین فریب خودفریبیست و ویتکنشتن میگه انسان در هیچ هنری به اندازه خودفریبی موفق نیست چون خودشو فریب میده دیگه. دروغهایی که آدم رو می‌کشه دروغ‌هایی نیست که به دیگران میگی دروغ‌هاییست که به خودت میگی. اون دروغ‌ها از هر به اصطلاح تیغ و شمشیری کشنده‌ترن. بنابراین به این خاصی ویژگی‌های ذهنمون آگاه باشیم. یه مقدار بفهمید ما الان اصلاً درکی از اینکه در چه وضعیتی هستیم نداریم. ما الان فقط دنبال نجات خودمونیم و آخ این مردم کشته شدن. خیلی وضعیت وخیم‌تر از اون چیزی که فکر می‌کنه و فردای ما می‌تونه خیلی بدتر باشه از امروز. مگر اینکه ما به خودآگاهی برسیم. یعنی سعی کنیم درست فکر بکنیم. اگر واقعیتو ببینیم واقعیت هرچقدر ترسناکه باهاش مواجه بشیم که بتونیم مهارش کنیم. واقعیت ترسناک هرگز خطرناک نیست اگر شما ببینیدش اگر شما چشم بر او نبندید اگر به او پشت نکنید اما یک واقعیت خوشایند اگر توهم باشه می‌تونه شما رو به نابودی بکشه بسیار خب آقای خراجی صحبت از در در واقع پزشک‌ها شد و جامعه مهندسین که اونا تعقیه دارن وقتی که در واقع فراغ تحصیل میشن و قراردات خودشون و قسم‌های مخصوص به خودشون میذارن وقتی که در یک جامعه‌ای مثل ایران و اون سیستم حاکمیتی که بیشتر افراد رو در آزار میده و رنجیده خاطر می‌کنه و پس از اون برخی مجبور به مهاجرت میشن. ژورنالیستا هم به همین ترتیب مثل دیگر متخصصین دیگر ژانرها از کشور خارج میشن و به زمانند دیگرهای دیگر حقوقی و همچنین دنبال کاروبار میگردن در کشورهای که به آنجا می‌رسن یا به آنجا مهاجرت صورت اختیاری یا اجباری می‌کنن. ژورنالیست‌ها هم به همین ترتیب اگر جامعه پزشکی وارد اروپا بشه یا وارد آمریکا بشه به سختی می‌تونه برای خودش کار پیدا بکنه و ممکنه حتی تغییر شغل هم بده. اما حالا فرض کنیم که اونا می‌تونن کار پیدا بکنن و کار مربوطه خودشونو پیدا بکنن. ژورنالیستا به همین ترتیب نقش دستگاه‌های مثل دستگاه‌های پیچیده‌ای مثل سرویس‌های جاسوسی امآی س این‌ها هیچ وقت شاید دنبال فوق حساسی مثل پزشکی و اینا نباشن. حالا بحثهای فیزیکی یا هسته‌ای درگیر خودش محسه ولی ژورنالیستا ممکنه چون به هر حال خارج از ایران هستن و در اون قسمت میخوان فعالیت بکنن در ابتدا جذب این جور شبکه‌ها میشن و پس از اون در ادامه شاید قصد اینو نداشته باشن ولی در ادامه راه چاره‌ای پیدا نمی‌کنن جز همکاری و تا زمانی که قرار باشه یا متوجه بشم که در اقدام دام این مسائلن ممکنه راه طولانی رو طی کرده باشن و در ادامه برخی هم که به همون راه ادامه میدم و با این توضیح که خب ما از کشوری اومدیم که اونجا هم دستگاه پراندایی که داره و دستگاه غیرانسانی که داره داره بر ضد بشریت عمل می‌کنه و حالا ما در این راهی که قرار گرفتیم یا به عهده‌ای داریم میتونیم پس در جهت مخالف اون عمل بکنیم و اونوقت هر توجیهی رو در واقع در این راه براش مسئله موجهی رو می‌تسن. یه مقدار خیلی پیچیده هم هستش که قضاوت کردن و این‌ها رو تشخیص دادن و ممکنه زمان خاص خودشو بره برخی هم که ممکنه که و این انتخاب باشه و در اون فهم از تشخیص و بد و اون پیچیدگی‌هایی که وجود داره یه مقدار دچار سردرگمی‌هایی بشن که ممکنه مورد قضاوت‌های مختلفی قرار بگم و در نهایت مشخص نشه که باید کجا می‌ایستاد و کجا نمی منظورم اینه که این ژان و این شغل از پیچیدگیهای خاص خودش برخورد داره که برخی از توش سربلند در میان و برخی خیر بله من چون دوستانم اینجا هستن من میخوام امیدوارم همر من بی‌ادبی نشه. اجازه می‌خوام از شما چون یه مقدار خسته شدم و درستم نمی‌خوابم. اجازه بدین که من یک نامه‌ای رو از آلبر کامو برای شما بخونم و بعد از خدمتتون مرخص بشم و باز من فردا در خدمت شما هستم. می‌تونیم این بحثو ادامه بدیم. اگر اجازه من از دوستانی که صحبت نکردن و در استیج هستن بسیار عذر می‌خوام ولی ازشون خواهش می‌کنم که حمله بر بی‌ادبی نکنن و امیدوارم که فردا بتونیم با همدیگه صحبت بکنیم. می‌خوام برای شما یه نامه‌ای رو بخونم از آلبرت کامو که عنوانش هست نامه به یک نومید در نوامبر ۱۹۳۹ یعنی در زمان جنگ نوشته وضیت شبیهه به ما برای یکی از دوستاش نوشته که ناامید بوده میگه می‌نویسی که جنگ له کرده که دلت می‌خواهد بمیری اما آنچه نمی‌توانی تحمل کنی این حماقت عمومی این عتش جوونانه به خونریزی و این ساده لوحی جنایتکارانه است که هنوز باور دارد مشکلات بشری را می‌توان با خون حل کرد. نامهت را می‌خوانم و درکت می‌کنم و آنچه واضح‌تر از همه درک می‌کنم، این تضاد میان پذیرش سهل مرگ خودت و بیزاریت از مرگ دیگران است. این نکته ارزش شخص را نشان می‌دهد و او را در ردیف کسانی قرار می‌دهد که می‌توان با آنان سخن گفت. راستی چگونه ما می‌توانیم از گرفتار شدن در چنگ یعس بگریزیم؟ آنانی که دوستشان داریم پیش از این در خطر بیماری مرگ یا دیوانگی بودند. اما ما به زندگی ادامه داده‌ایم و اعتقاداتمان هم پابرجا مانده‌اند. ار اکثر ارزش‌هایی که زندگیمان بر آنها استوارند فرو ریخته‌اند. اما هرگز همه آنهایی که دوستشان داریم به یکباره و همزمان با هم در معرض تهدید نبودان. ما هرگز پیش از این چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم. من تو را می‌فهمم. اما از آنجا به بعدش که می‌خواهی زندگیت را بر بنیان این یعس قرار دهی و یا باور کنی که همه چیزمان به یکسان بی‌معناست و پشت نفرتت سنگر بگیری دیگر با تو موافق نیستم چون یعس تنها یک احساس است و نه وضعی ابدی نمی‌توان در یعس ماند احساسات باید جای خود را به درکی روشن بسپرند نیگویی و تازه چه باید کرد و من چه می‌توانم بکنم؟ اما سؤال را نباید این‌طور شروع کرد. تو هنوز به فرد معتقدی چون نمی‌توانی آنچه را که در اطرافت و هم در خودت ارزشمنده استیابی. اما این افراد کاری از دستشان ساخته نیست و در نتیجه تو از اجتماع ناامید می‌شوی. اما به یاد داشته باش تو و من این جامعه را بسیار پیش از آغاز این فاجعه رد کرده بودیم. ما می‌دانستیم که کار این جامعه ناگذیر به جنگ می‌کشد. ما هر دو منکر وضع و اوضاع جاری بودیم و هر دو احساس می‌کردیم که میان ما و این جامعه وجه مشترکی نیست. امروز هم این همان جام است و به همان انتهای منتظرش رسیده است و چون بی‌غرضانه بنگری می‌بینی که برای معیوس بودن امروز دلیلی بیش از ۱۹۲۸ نداری در واقع دلایل معیوس بودنت نه بیش از آن زمان است و نه کمتر از آن زمان بلکه درست به اندازه همان زمان است و چون خوب بی‌اندیشی آنان که در سال ۱۹۱۴ به جنگ می‌رفتند برای نومید شدن دلایل بیشتری داشتند چون درکشان از مسائل به روشنی ما نبود. ممکن است بگویی دانستن اینکه دلایل ما برای نومید شدن در ۱۹۲۸ بیش از امروز در ۱۹۳۹ نبود ما را گامی به پیش نمی‌برد. اما این فقط صورت ظاهر قضیهست. چون تو در سال ۱۹۲۸ کاملاً نومید نبودی. حالانکه امروز همه چیز در نظرت بیهوده می‌نماید. اگر همه چیز همانطور است که بود لابد داوری تو خطاست. هر بار که ما به جای دیدن حقیقت در پرتو تعقل آن را در تجسدی بجوییم چنین می‌شود. تو جنگ را پیش‌بینی کرده بودی اما گمان می‌کردی می‌توانی از آن پیشگیری کنی و همین تو را از افتادن در ورطه نومیدی کامل مانع می‌شد. امروز گمان می‌کنی که دیگر نمی‌توانی از چیزی پیشگیری کنی. گره بحث همینجاست. اما پیش از هر چیز باید از خودت بپرسی که آیا واقعاً همه کارهای لازم را برای پیشگیری از این جنگ انجام داده‌ای یا نه؟ اگر انجام داده‌ای پس این جنگ ناگذیر بوده است و دیگر کاری از تو برنمی‌آید. اما برای من مسلم نیست که تو خودت و به همچنین هر یک از ما آنچه را که باید انجام داده باشیم انجام دادید. و تا از این جنگ پیشگیری کنیم. نه این درست نیست. کافی بود که به موقع در ک پیمان ورسای تجدید نظر میشد. این کار انجام نشد و مسئله همین است. می‌بینی که امکان داشت همه چیز روالی دیگرگونه بیابد اما باز هنوز فرصت برای تجدید نظر در این پیمان یا هر علت دیگر هست. هنوز می‌شود کاری کرد که هیتلر دیگر الزامی به عدول از حرفش نبیند. هنوز فرصت هست که اعمال غیرعادلانه‌ای را که به اعمال غیرعادلانه مشابه دیگری انجام میده است رد کنیم و در نتیجه این اعمال را هم از الزامی بودنشان ساقط کنیم. هنوز کار مفید و مؤثری هست که بتوان انجام داد. تو فرض را بر این می‌گذاری که نقشی که می‌توانی به عنوان یک فرد ایفا کنی دیگر وجود ندارد. اما من استدلال پیشینم را معکوس می‌کنم و به تو می‌گویم که نقشی که می‌توانی ایفا کنی نه بزرگ‌تر و نه کوچک‌تر از سال ۱۹۲۸ است. تازه می‌دانم که تو چندان پاوند این عقیده بی‌فایده بودن نیستی. چون تا آنجا که می‌دانم تو از اعتراض آگاهانه طرفداری نمی‌کنی و این نه از آن روز که و این نه از آن روز که تو دل و جرأتش را نداری یا از این کار خوشت نمی‌آید بلکه به این دلیل است که به نظر تو این کار فایده‌ای ندارد. بنابراین تو تصوری از آنچه که مفید است و آنچه مفید نیست برای خودت داری و این کمکت می‌کند تا بتوانی آنچه را می‌گویم دنبال کن. کاری هست که از دستت برمی‌آید. تردید نداشته باش. هر کسی حیته نفوذی برای خودش دارد که یا به محاسنش یا به معایبش مربوط است اما به هر حال فرقی نمی‌کند. این هیته نفوذ وجود دارد و می‌توان از آن بلاواسطه سود برد. کسی را به شورش ترغیب نکن. باید درباره خون و آزادی دیگران محتاط بود. اما تو می‌توانی ۱۰ نفر ۲۰ نفر را قانع کنی که این جنگ اجتناب ناپذیر نبوده و نیست که راه‌هایی برای پیشگیری از این جنگ هست که هنوز آزموده نشده است که ما می‌توانیم این حرف را بگوییم در مواردی می‌توانیم بنویسیم و در موارد لزوم فریاد بکشیم این ۱۰ نفر یا ۳۰ نفر به نوبه خود این حرف را برای ۱۰ نفر دیگر بازو خواهند کرد که آنها نیز همین‌ها را تکرار خواهند کرد. اگر تنبلی ما نشان می‌شود جای بسی تأسف است. اما تو می‌توانی با ۱۰ تای دیگر شروع کنی و وقتی آنچه را که از دستت برمی‌آید در هیتت انجام دادی، آنوقت می‌توانی بنشینی و هرچقدر دلت می‌خواهد در یعز فروی. این را بفهم. می‌توان از مفهوم زندگی در کل نومید شد، اما نه از شکل‌های خاصی که به خودش می‌گیرد. می‌توان از مفهوم زندگی در کل نومید شد اما نه از شکل‌های خاصی که به خودش می‌گیرد. می‌توان از هستی نومید شد. چون هستی در ید قدرت ما نیست اما نه از تاریخ که در دست فرد است. افراد هستند که امروز ما را می‌کشند. چرا نباید افراد کاری کنند که جهان با صلح همراه باشد؟ باید کار را شروع کرد و به هدف‌های مرعوب‌کننده و دور از دسترس نیاندیش. پس درک کن. که جنگ همانقدر که ساخته و پرداخته شور و شوق جنگطلب‌هاست، ساخته و پرداخته نومیدی کسانی که از آن بیذارند نیز هست. سپاسگزارم از شما از بابک عزیز تا نوبت بیر