سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان در
یوتیوب و در کلاب هاوس و امیدوارم که همگی
درت
و در امنیت باشن.
صحبت امروز مربوط هست به اینکه خب داستان
جنگ که داره پیش میره و همه ما با نگرانی
داریم اخبارو دنبال میکنیم.
ولی غیر از دنبال کردن اخبار آیا وظیفهای
هم داریم، مسئولیتی هم داریم یا نه؟ باید
صرفاً
تماشاگر این وضعیت باشیم و
کاملاً در انفعال به سر ببریم.
من خیلی امیدوارم که به اصطلاح دوستان
بتونن در این بحث مشارکت بکنن به خاطر
اینکه وقتی که ما درباره مسئولیت جامعه
صحبت میکنیم همه ما باید در
تعریف و تشخیص و تعیین این مسئولیت با
همدیگه مشارکت بکنیم.
من نمیتونم به عنوان یک فرد جامعه برای
بقیه جامعه تکیف تعیین کنم و نمیتونم
اساساً بفهمم مسئولیت خودم رو بدون اینکه
دیگران هم در
این امر مشارکت بکنن. بنابراین در این
جلسه هم خیلی امیدوارم که دوستان صحبت
بکنن و با همدیگه گفتگو بکنیم.
ولی پیش از هر چیز فقط یک نکته رو
میخواستم اشاره بکنم و اون این هست که یک
جریانی یا یه طیف فکری در بین ما
ایرانیها
وجود داره که از این جنگ استقبال میکنه
یعنی از حمله اسرائیل به ایران استقبال
میکنه و مثل آقای پهلوی و طیف هوادار
ایشون
و
استدلالشونم این هست که این جنگ جنگ
با ملت ایران نیست جنگ ملت ایران نیست جنگ
ایران نیست جنگ جمهوری اسلامیه
و بنابراین چون که جنگ جمهوری اسلامیه
بنابراین طرف اسرائیل قرار گرفت
و در حقیقت مشروعیت میبخشند به چنین جنگی
خب چنین حرفی در بهترین حالتش ش چنین
استدلالی در بهترین حالتش برآمده از
نادانیست.
چون در تاریخ بشر هیچ موقع ملتها با
همدیگه جنگ نکردن. هیچ ملتی با ملت دیگه
جنگ نمیکنه و بلکه همیشه این دولتها و
حکومتها هستن که با هم جنگ میکنن.
بنابراین نه تنها این جنگ جنگ ملت ایران
نیست که هیچ جنگی جنگ هیچ ملتی نیست.
اینکه جنگ هیچ ملتی نیست دلیل نمیشه که
این جنگ مشروع باشه.
این جنگ موجه باشه و یا اینکه ما باید از
اینکه
اسرائیل حمله کرده به ایران خیلی خوشحال
باشیم و فکر کنیم که نتایج مثبتی این جنگ
برای
ایران و ایرانیان به بار خواهد آورد بیش
از به اصطلاح قیامتهای منفیش
قطعاً نتایج مثبت داره منتها بحث بر این
سر این هست که این نتایج مثبت به چه وها
هایی داره انجام میشه. یعنی این جنگ ممکنه
که این حملات نظامی ممکنه که بخشی از
آدمهای خطرناک یا بخشی از برنامههای
خطرناک جمهوری اسلامی رو از بین ببره. ولی
در قبال چه چیزی؟ به بهای چه چیزی؟
خیلی دوست دارم که حالا دوستان هم صحبت
بکنن و در گفتگو یه سری نکتههایی رو
میتونیم بهش بپردازیم
ولی
حواسمون باشه که شکلی که ما به این وضعیت
نگاه میکنیم
خودش باید مسئولانه باشه. یعنی ما
نمیتونیم نگاهمون
طرز فکرمون طرز نگاهمون به وضعیت نمیتونه
عاری از مسئولیت باشه. بنابراین هر حرفی
که میزنیم حتی هر حسی که داریم ما در
برابر احساسات خودمون هم مسئول هستیم و یک
چیز خیلی باعث تأسف یک چیزی که بسیار باعث
تأسفه این فرهنگ مرگپرستی در بین ما
ایرانیها هست که یک در جمهوری اسلامی شد
اون طرفش شد فرهنگ شهادت الان هم فرهنگ
مرگپرستی از کشته شدن و از مردن آدمها
لذت میبریم و این خب بسیار خطرناکه دیگه
این بسیار دردناکه اساساً
[موسیقی]
اینا چیزاییست که باید بهش فکر بکنیم
چونکه این جنگ تموم میشه جمهوری اسلامی هم
تموم میشه ولی ما میمونیم و این
خصلتهامون ما میمونیم و نتایج و
اعمالمون
من در خدمت دوستان هستم اندر جان اگر
دوستانی هستن که میخوان بیان بالا لطفاً
هدایتشون کنن
بله فعلاً که دوستی
برای ما حدن درخواست ندادن دروس من من دو
نفرو دیدم که هندرایز کردن آوردم بالا من
دعوت کردم ولی نمیدونم چرا که دوستانو
نمیشه اونجا بالا بیای اگر امکان داره
دوستان یک بار اتاقو
بکن دوباره برگردیم که ممکنه چار بزم
آقای شیرزاد بفرمایید
[موسیقی]
آها حالا حالا میبینم من نمیدم دوستان
نمیدونن چرا بله بفرمایید
صدای من هست بله بله بفرمایید
من سلام عرض میکنم خدمت شما
راستش دیشب من خودم ساعت فکر کنم پ و اینا
بود من اصفهانم و صدا میومد تقریباً و
یعنی یه جورایی وقتی داشتم میخوابیدم و
اینا به این فکر میکردم که شاید فرد سخو
نبینم و حس واقعاً عجیبی بود حالا نمیدونم
میگم حس
چهجوری بود و اینا وقتی فکر میکنم به اون
آدمایی که الان کشته شدن واقعاً این
مثلاً میتونه دردناک باشه برای
خونوادههای من یه سؤال داشتم خدمت شما
اینکه توی شرایط فعلی حالا اون آدمایی که
شاید بتونن یه فعالیتی بکنن یه اجتماعیو
بتونن جمع بکنن حالا اصلاحطلبای غیر
حکومتی شاید خب اونا بهتر نیست که الان یه
فراخوانی بدن یا یه فراخوانی هستن کلاً
گفته بشه که مردم بیان بیرون و یه تعداد
یاد زیادی از آدما درخواست بدن که آقا ما
خان جنگ نیستیم
و میخوایم که این اتفاق تموم بشه حالا این
از یه جهتی هم این فرصت رو به حکومت میده
که به این فکر کنه که خب ما اگه میخوایم
بجنگیم خب باید یه
آدمایی هم ازش حمایت کنن دیگه خب و این یه
جامعه هستن که از این جنگ حمایت نمیکنن
خب شاید این حالا یه راهکاری باشه برای
حکومت که بگه خب ما با این استدلالی که
این آدمو و حمایت نمیکنند میتونیم حالا
به مذاکره یا به چیز دیگهای هم فکر کنیم.
البته خب اینم از نای خودشو داره دیگه.
الان هر کسی که این حرفی که من میزنمو
بزنه اقدام امنیت ملی هم میکنه دیگه به
فراخ. من سؤالم بود.
بله منم سلام عرض میکنم خدمت شما. بله
این خیلی به اصطلاح پیشنهاد خوبیه اگر
محقق بشه. یعنی اگر که کسایی مثل آقای
خاتمی
بیان و در حقیقت
این موضع رو بگیرن که ما قرار نیست که یا
ضد اسرائیل باشیم یا
در حقیقت
آقای آزاد اگر ممکنه لطفا میکروفونتونو
ببرید
من گفتید ببخشید بله لطفاً میکروفونتونو
ببرین که به اصطلاح صدایی کنم
بله
منتها مشکل اینه که اصلاحطلبا خودشون ضد
اسرائیلین
یعنی وقتی که میرسه به مسئله اسرائیل و
فلسطین آقای شما ماتان هنوز بازه منکلی
دارم خارج میشم خیلی مش اگه ممکنه منو
ریموو کنی مشکلی
خدمتتون عرض کنم که بنابراین اینا از نظر
فکری هستن در حالا جدایی از اینکه همون که
همون طور که شما گفتید به درستی همچین
چیزی
برای حکومت قابل قب غیر قابل قبول هست ولی
به طور کلی اگر یه جمع زیادی این کارو
بکنن خب حکومت نمیتونه خیلی به راحتی
مقابله بکنه ولی مسئله اینه که آقای خاتمی
و اصولاً اصلاحطلبم از نظر وقتی میرسی
به مسئله اسرائیل کاملاً همون شکلی فکر
میکنن که آقای خامنهای و خیلی متفاوت
فکر نمیکنن. یعنی مخالف جنگ نیستن به
اصطلاح با جنگ و با جنگیدن با اسرائیل و
اینا خیلی مشکلی ندارن.
کسانی که در این زمینه هم اظهار نظر کردن
کلاً اصلاً حذف شدن. مثل مثلاً عبدالله
نوری خب در روزنامهش روزنامه خرداد و فتح
یه چیزایی نوشت راجع به اینکه ما نباید با
اسرائیل بجنگیم کلاً حذف شد دیگه الان
اصلاً اسمی هم ازش نیست بنابراین
آره مشکل اسرائیل مشکل خیلی بزرگیه یعنی
برای ما ایرانیا تست بسیار بزرگیست و ما
باید خیلی متفاوت از گذشته بهش فکر بکنیم
یعنی همه ما در این شرایطی که به وجود
آمده مسئول هستیم و تغییر
فکر ما، تغییر عمل ما میتونه این شرایطو
تغییر بده. قطعاً.
بله بله عرض کنم تموم شد استاد؟ بله بله
بله آقای نیکو شما رو میشنوید.
بله درود بر شما سپاسگزارم جناب خلجی جناب
انور و شیرزاد
و دوستان هموطنیانی که در آدینس هستن ما
رو گوش میدن
جناب خلجی
من اصولاً
خیلی زمانها یعنی میگم خیلی یعنی اکثریت
شاید الان نباشه اکثریت مواقع الان نباشه
ولی اصولاً
با گفتمان شما زاویههایی دارم و امیدوارم
جلساتی بشه که بشه بحثهای برابر انجام
داد و تونست در این جامعه ایرانی که در
موضوعات بسیار اساسی
در بنبستهای بسیار مبهم گیر کردهایم
بتونیم یک شاید کلیدایی رو به جامعه ارائه
بدیم.
من از این تیتری که شما امروز گذاشتید و
جلسات قبلی که برگزار کردید بسیار لذت
بردم و این تیتر امروز هم تیتر بسیار خوبی
هستش در این لحظات حساس مسئولیت اجتماعی
ما ایرانیان
چنانچه من در اتاقهای متفاوت شرکت میکنم
مسئله اساسی جامعه ما این هستش که ما در
یک پپولیسم بسیار عمیق
و بسیار وسیع گرفتار شدهایم و حتی
بحثهایی که در اتاقها انجام میشه حالا
از رسانهها صحبت نمیکنم خود شما چند روز
پیش در مورد رسانهها به درستی فرمودید که
رسانهها که اصلاً هم وابسته هستن هم
ایدئولوگ هستند. یعنی اگر وابسته به
کشورهای خارجی نباشند
همین رسانههای کوچکی هم که ما داریم
اینها چنان ایدئولوک هستن که اصلاً بحثی
نمیشه درش شکل بگیره ولی این موضوع
مسئولیت اجتماعی ما ایرانیان رو من
میخواستم شما رو اول بشنوم که ببینم
موضعتان چی هست ولی از پرسشی که جناب
شیرزاد فرمودند در مورد اصلاحطلبان
در واقع متعجب شدم و موضوع در همین جا
هستش. موضوع در همین جا هستش که در همین
پوپولیسمی که ما گرفتارش شدیم
کسانی که میان خودشون رو مطرح میکنن حال
به هر نوعی به عنوان سیاستمدار به عنوان
الیت به عنوان
به عنوان کسانی که میان تو یک کلاب لاب
هاوس اتاق برگزار میکن
مباحثی رو میان بیان میکنن ولی در اون
نکات ریز آدرسهای اشتباه میدند و من فکر
میکنم که همین پرسش پیشین و پاسخ شما یک
آدرس اشتباه هستش. البته این پرسشی هستش
که من دارم از شما میکنم
که اگر بشه روش بحث کرد و موضوع در این
هستش که اصلاحطلبان و شما چنانچه از
خاتمی صحبت میکنید. خب اصلاحطلبان الان
۴۵ سال حالا اگه ۴۵ سال نگیم حداقل
میتونیم بگیم ۳۰ سال امتحان پس دادن. پس
مجدداً ما بیایم امید به اصلاحطلبان
ببندیم یا حتی فکرش رو بکنیم که
اصلاحطلبان شاید کاری بکنن و خصوصاً
خاتمی که در انتخابات پیشین
[موسیقی]
به خوبی یادمون هستش که هم از پزشکی
طرفداری کرد هم اعلام کرد که میره رأی
میده و من مقالهای همون زمان نوشتم که
این مرتبط میشه این
انتخابات پزشکی مرتبط میشه به امری که به
عنوان
جراحی نه مهندسی چون نکته بسیار بسیار
ریزتر شده و این جراحی
به فرمان یا به فرمان جهاد خامنهای بود
برای نجات نظام و من خواستم این این نکات
رو بیان بکنم و نظر شما رو بهتر و عمیقتر
بیاب. سپاسگزارم.
منم سلام
منم سلام عرض میکنم خدمت شما و خیلی
ممنونم. من متوجه نشدم اشکالتون به حرف من
چی بود دقیقاً یعنی اشکالتون این هست که
چرا اصلاً ما روی اصلاحطلبا حساب میکنیم؟
منظورتون این حرف؟
بله بله کاملاً همین طوره و حتی و حتی
ازشون صحبت میکنیم یعنی وقتی که یه همچین
پرسشی بیان میشه باید همین موردی که من
الان گفتم به عقیده من البته هر کسی
میتونه عقیده خودش رو داشته باشه ولی
امید بستن مجدداً به اصلاحطلبان و حتی
مطرح کردن چنین پرسش و پاسخی خودش یک آدرس
اشتباه هستش سپاسگزارم از متوجه شد ببینید
دوست عزیز در عالم انسانی ی سفید و سیاه
وجود نداره مخصوصاً در جامعه
من با شما موافق هستم که اصلاحطلبان
کارنامه قابل قبولی ندارن من در مورد
پزشکیان هم مخالف شرکت در انتخابات بودم
مخالف آقای پزشکیان بودم و هستم ولی این
به این معنا نیست که شما بتونید یه بخشی
از جامعه رو نادیده بگیرید به این معنا که
اگر اصلاحطلبانی که من و شما باهاشون
مخالف هستیم یعنی با کارنامهشون مخالفیم
با رویکرداشون مخالفیم اگر اینها در یه
شرایطی بتونن کار مثبتی بکنن خب چرا نکنن
و چرا ما نادیده بگیریم قرار نیست که ما
جامعهای بسازیم که در اون جامعه همه مثل
ما فکر کنن یعنی اگر جمهوری اسلامی امروز
امشب تمام بشه جامعه فردا جامعهایست که
انواع و اقسام افکار درش وجود خواهند داشت
و باید وجود داشته باشن و نمیشه هیچ
جریانی رو حذف کرد. بهتر اینه که ما
زمینههای مشترکو پیدا بکنیم. یعنی اگر من
و شما با اصلاحطلبان مخالف هستیم اما در
عین حال با جنگ هم مخالف هستیم خب اگر
اصلاحطلبا بتونن نقش مثبتی در این جهت
بازی بکنن
چه اشکالی داره؟ مگر قراره که
آدما رو به دیو و فرشته تقسیم بکنیم؟ آدما
میتونن و جریانها میتونن در شرایط
مختلف نقشههای مختلفی بازی بکنن. همونطور
که جریان آقای پهلوی میتونست در شرایط
بسیار متفاوتی
نقش مثبتی بازی بکنه ولی روز به روز نقش
ایشون منفیتر میشه. حالا اگر تصور کنید
من که با آقای پهلوی مخالف هستم یه روزی
ایشون یه کاری بکنه یه حرفی بزنه که به
نفع ایران باشه من بگم چون آقای پهلوی این
حرفو زده نباید مثلاً
از ایشون نام برد یا نباید استقبال کرد از
این نه ما افراد رو و جریانها رو بر اساس
عملکردشون باید بسنجیم نه بر اساس نیاتشون
و بر اساس ذاتشون و نمیدونم شخصیتشون این
حرفا آقای پهلوی آقای خاتمی آقای
خامنهای، آقای خانم رجوی، من شما همه
قضاوتهامون باید بر اساس رفتار همدیگه
باشه. ما با جمهوری اسلامی هم مخالف
هستیم. ما مخالف نستیم نیستیم. با چند تا
آدم که ما با رفتار جمهوری اسلامی مخالف
هستیم. با کار با کارکردش. حالا اگر
جمهوری اسلامی در یک نقطهای یه کاری کرد
که به نفع جمهور به نفع ملت ایران بود که
نمیشه بگید چون جمهوری اسلامی این کارو
کرده پس نباید اصلاً این کارشم به حساب
آورد. بنابراین یه مقدار سفید سیاه دیدن
برای ما مشکل ایجاد میکنه. مخصوصاً الان
که جامعه بسیار تکه تکه شده. جامعه
به اصطلاح از همگسیخته شده انسجام اجتماعی
تضعیف شده. اعتماد عمومی کمرنگ شده. در
چنین شرایطی ما نیاز داریم به اینکه با
همدیگه همکاری بکنیم، همفکری بکنیم بر سر
آرمونهای مشترکی که داریم و مطمئن باشید
که آیندهای که مطلوب هست برای ایران،
آیندهای که شما بخواهید در اون زندگی
بکنید، آیندهای که من میخوام زندگی بکنم
بدون شما ممکن نیست و آیندهای که شما
بخواید بدون من ممکن نیست، بدون دیگران
ممکن نیست. بنابراین باید با تنوع رو و
تفاوت رو به رسمیت بشناسیم. البته حق
استقلال رأیمون و استقلال عملمونو داریم
از همدیگه نقد با هم نقد میکنیم. ولی
ایران فردا اگر شما میگید که آقای
پزشکی رأی آورده در ایران یعنی به هر حال
یه درصدی از جامعه به ایشون رأی دادن
دیگه. شما فردا میخواین جامعه ایرانو
بسازین اینا رو حذف کنین. نمیشه که بعوه
همین کسایی که با آقای پزشکی رأی دادن
باید آینده ایران ساخته بشه یعنی همه ما
باید با همدیگه کمک بکنیم که تفاوتهای ما
مانع همکاری ما نشه تفاوتها طبیعی اما
تبدیل تفاوتها به خشونت
تنها راه به اصطلاح
ممکن نیست بلکه ما باید این تفاوتها رو
به رقابت و به همکاریها بر س
زمینه مشترک بین خودمون
تبدیل کنیم. به عبارت دیگه ما نیازمند به
رسمیت شناختن تفاوتها و در عین حال به
دست آوردن زمینههای مشترک هستیم برای
همکاری و برای ساختن جامعه وگرنه اگر
بخوان آدما بر اساس اختلاف فکریشون با
همدیگه مبارزه بکنن خب خیلی بدتر از حکومت
میتونن جامعه رو نابود بکنن.
بله اجازه هستش من پاسخ بدم به نکته شما
آقای آقای اگر فرصت بود که دوستان دیگر هم
صحبتشونو داشته باشن بعد اگر شما خواستین
باز حرف بزنیم چون من خواستم به نکاتی که
جناب فرمودن پاسخ بدم
اگر کوتاه
چی دارین صحبتی دارین بفرماین
سپاسگزارم
ببینید جناب خرجی موضوع در همین چیزی هستش
که من در بخش اول هم گفتم.
اولاً که موضوع پپولیسم هستش
و دوماً من از خشونت و حذف کسی و حتی حذف
عقیدهای حرف نزدم.
حذف دگراندیش خیلی هم جدی این رو میگم
به خاطر اینکه بسیاری از ایرانیان
متأسفانه
به این به این اصل واقف نیستن و همین کنش
رو دارن حذف دگراندیش فاشیسم هستش
و ما باید این رو از کنشمون و از افکارمون
دور بکنیم و این چیزی هستش که هر روز بین
ایرانیان میبینیم چه در اتاقهای بحث چه
در هر محفل دیگری و من به هیچ وجه چنین
چیزی نگفتم من از نظرات خود شما صحبت کردم
و از عقاید خود شما صحبت کردم و بحث داریم
میکنیم کسی از حذف هیچکسی صحبت نکرد من
خودم به نظام دموکراسی و جمهوری یعنی
مردمسالاری
اعتقاد دارم و اصول اولیه دموکراسی آزادی
و برابری هستش و برابری یعنی اینکه ما در
ایران هر هر ایرانی با ایرانی دیگری برابر
هستش.
نکته دوم این هستش نکته دوم پپولیسم هستش
که من راجع بهش صحبت کردم شما میبینید
وقتی که
یک سیاستمدار
حرفش رو عوض میکنه
عملکردش رو حتی عوض میکنه قبل از انتخاب
شدن قبل از به حکومت رسیدن
اینها پپولیسم هستش اگر ما ق قرار قرار
باشه که حیلهها و فریبها و دروغها های
خامنهای و خام خاتمی و پزشکی رو هر بار
تکرار بکنیم یعنی
قربانی اینها باشیم خب این اینکه همینی
هستش که در انتخابات پیشین اتفاق افتاد خب
همینم مثالی هستش که من خودم در مورد
انتخابات پیشین ریاست جمهوری زدم خاتمی
اومدش برای حفظ ن نظام نظام جمهوری اسلامی
نظام فاشیستی جمهوری اسلامی
اومد از پزشکی دفاع کرد و پزشکی وارد این
انتخابات شد به همین دلیل و این انتخابات
رو بران برنده شد برای همین دلیل برای حفظ
نظام فاشیستی جمهوری اسلامی که نتایجش رو
امروز میبینیم
و اگر موضوع در این باشه که ما هر یک سال
یک بار هر ۲ سال یک بار هر ۱۰ سال یک بار
اونجایی که باید تصمیمات مردمی بگیریم
تصمیمات مات دموکراتیک بگیریم مردم رو
نشون بدیم همین که شما تیترتون هستش
مسئولیت اجتماعی ایرانیان رو
به سبک پپولیستی بهشون یادآوری بکنیم به
جای اینکه به سبک دموکراتیک بهشون اعلام
بکنیم دقیقاً همین پپولیسمی هستش که جامعه
ایران امروز غرقش هست و باعث میشه که
جامعه ما بعد از ۴۶ سال آزادیطلبی البته
۴۶ سال که هیچ بیش از ۱۰۰ سال آزادیطلبی،
انقلاب، انقلاب بر انقلاب و همه این
شجاعتهای ملی و جمعیتی که ما داشتیم
همچنان ما در قعر
یک نظام فاشیستی و قرون وسطایی باشیم و هر
روز در این عمق بیشتر غرق داشتیم.
سپاسگزارم از
ممنونم از شما. بله.
آقای محسین شما رو میشن.
سلام عرض میکنم به همه خلیلجی خلیجی من
یه سوالی دارم درباره این ویدیویی که حالا
این نتانیاه بود فکر کنم دیروز یا پیروز
برای خطاب به مردم ایران
ضبط کردن و داخل سوشال مدیا گذاشتن
یه نکتهای که من متوجه نمیشم اینه که
موساد با اطلاعات دقیقی دقیقی که مثلاً از
تکتک خونهها و واحدای تمامرا
و زندگیشون داره یا میتونه مثلا یه جوری
اینا رو جمع بکنه تو پایگاهشون و زیر زمین
مثلا اینا رو بکشه
آقای نتانیاهو مثلاً میاد یه دفعه میگه که
مردم یعنی حرفش فکر کنم دقیقا این بود
دیگه مردم الان وقتشه که شما خودتون به پا
خیزید و حکومتتونو سرنگون کنید بعد این
نکتهای که من متوجه نمیشم اینه که آقای
نتانیاهو با این همه اطلاعات
و با این همه اطلاعات دقیقی که داره
اون تخمینی که میزنه ا اون فکری که داره
میکنه اینه که مردم تو این حالت من اگه
حمله بکنم باید اینا رو بمبار بکنم مردم
۱۰۰د میان بیرون یا فقط مثلاً چون نمیشه
مثلاً اینجوری بگیم که داره یه حالا یه
چیزی فقط میگه ببینه میگیره یا نمیگیره
فقط بعد اینو اینو شما مثلاً درباره چی
فکر میکنید و یه سوال دیگه هم داشتم اینکه
که الان داره وضعیت به جایی میرسه که
بهونه قشنگ دست الان اسرائیل داده شده که
چون ایران مثل اسرائیل هدفگیریاش دقیق
نیست و داره مثلاً به ساختمونهایی میخوره
که مثلاً وسط شهر مردم زندگی میکنن
قشنگ بهونه داره دستشون داده میشه که یه
جوری کل همین طور که امروزم وزیر فکر کنم
جنگ اسرائیل یه دو سه ساعت پیش یه اطلاعیه
داد که ما تهرانو با خاک یکسان میکنیم اگه
ایران
همینور ادامه بده غیر نظامی بکشه اینکه
این فقط مثلاً شما تو این یه هفته اگه این
یه هفته مثلاً عادتاً که یه دفعه تموم
نمیشه این جنگ این یه هفته اگه اینو شروع
بکنن شما اینو چی میبینید؟ اگه بخوان
مثلاً بدون هیچ لیمیتی بخوان همینوری حمله
بکنن و مثلاً تهرانو درو بکنن اون موقع چی
اصلاً از جمهوری اسلامی میمونه که مثلاً
دیگه براندازی بشه یا نشه؟
ممنونم
بله منم سلام عرض میکنم خدمت شما
ببینید اینکه آقای نتانیاهو میگه که ما در
جانب مردم ایران هستیم و مردم ایران
برخیزن به پا بخیزن علیه حکومت و حکومت
عوض کنن این یک در حقیقت
پروپاگاندای جنگی در تمام جنگهاست یعنی
زمان حتماً شما جوان هستید و در زمان جنگ
ایران و عراق یا به دنیا نیومده بودید
یادتون نیست که صدام همین کارو میکرد
آقای خمینی هم همین کارو میکردین آقای
خمینی هم مرتب از مردم عراق میخواست که
علیه صدام به پاخیزن صدامم از مردم ایران
میخواست که علیه
به اصطلاح جمهوری اسلامی بپاخیزن و هر
کدوم طرف مقابل رو ملت رو از طرف خودش
میدید و همین حرفا که آقای نتانیاهو
میزنه صدام دامم میزد جا آقای خمینی هم
میزد راجع به عراقی این در تمام جنگها
هست هیچ هیچ دولتی نمیاد بگه که من دارم
با ملت دارم جنگ میکنم بلکه سعی میکنه
که افکار عمومی رو علیه اون دولتی که مت
در حال جنگ هست باهاش افکار عمومی اون
کشور رو برانگیزه علیه دولتش این یکی از
اولیات در حقیقت پروپاگاندای جنگ هست
بنابراین حرف آقای آقای نتانیاهو به خوبی
میدونه و که این جنگ به تغییر رژیم منتهی
نمیشه. تغییر رژیم با جنگ تنها در صورتی
ممکنه که شما نیروی پیاده داشته باشین و
سرباز در حقیقت پوتین رو روی زمین بگذارید
و
به صورت فیزیکی حکومت یه یه چیز موجود
فیزیکیه یعنی یه آدمایی هستن یه ساختمویی
هستن شما باید اینا رو بگیرید صدا و سیما
رو تسخیر بکنید بنابراین جنگ هوایی به هیچ
وجه تغییر رژیم نمیانجامه و اصلاً غرض
این نیست شما به خاطر این اگر غرض شما
تغییر رژیم باشه شما حتماً باید برای
آلترناتیوش برنامه داشته باشید مثلاً فرض
کنید وقتی در افغانستان نیروهای ائتلاف به
رهبری آمریکا حمله کردن خب کرز بود آدمای
به اصطلاح اپوزیسیون افغانستان بودن از
این طرف در عراقم همین طور یک اپوزیسیون
خیلی منسجمی وجود داشت که
در حقیقت یا به نظر میومد که وجود داره که
در حقیقت آمریکا به این امید رژیم رو عوض
میکرد که اونها رو جایگزین بکنه در مورد
ایران چون این نیست آقای پهلوی
کاملاً یک نمایش یعنی اصلاً اسرائیلیا به
روی او به عنوان یک آلترناتیو از مطلقا
حساب نمیکنن و دولت آمریکا حساب نمیکنه
و بنابراین تغییر رژیم در ایران بسیار
خطرناکه به خاطر اینکه اگر شما آلترناتیو
نداشته باشین اونوقت ممکنه که حکومت به
دست یک جناه بسیار بسیار تندروتر مثلاً
نظامی امنیتی بیفته و هیچ دولت عاقلی چون
این کاری نمیکنه. بنابراین مسئله تغییر
رژیم در کار نیست مگر اینکه مثلاً آمریکا
حمله بکنه اونم از راه زمینی که همچین
چیزی بسیار بعیده این نکته اول نکته دوم
اینه که
همه کشورها باز در زمان جنگ میگن ما
هدفمون نظامیهاست و هدفمون غیرنظامیها
نیست در مورد همین اسرائیلم که به غزه
حمله میکنه وقتی غیرنظامیها رو به
اصطلاح یا مراک مراکز غیرنظامی به اصطلاح
مناطق غیرنظامی رو مسکونی رو هدف قرار
میده به این بهانه هدف قرار میده که در
اونها مثلاً حماس مهمات پنهان کرده یا
اینکه نیروهای حماس در اونجا هستن یا یه
دونه آپارتمان رو میزنن نه به خاطر اینکه
غیرنظامیها رو یا حداقل در توجیهش بکشن
بلکه نظامیها رو بکشن منتها تلفات
غیرنظامیها انقدر افزایش پیدا میکنه که
غیر قابل انکار میشه این داستان هیچ هیچ
شکی نیست که اگر اسرائیل احساس نیاز بکنه
از کشتن غیرنظامیها در ایران هیچ عبایی
نخواهد باشه هیچ شکی در این نیست این رو
چندین بار از زبان
مسئولان اسرائیلی شنیدیم و همین طور از
سوی کسانی که حالا تحلیلگران اسرائیلی که
اسرائیل برای بقای خودش هر کاری میکنن
ولی لازم باشه که همون تهرانو با آتش بکشه
و این درست مسئلهایست که ما باید بهش
توجه داشته باشیم که فکر ن یعنی بفهمیم که
کی با کی داره میجنگه و ما این وسط
چکاریم و از روی خشمی که از جمهوری اسلامی
داریم تصور نکنیم که نظام این جنگ به
آزادی ما منتهی میشه به آبادی ایران منتهی
میشه به هیچ وجه اینطوری نیست این جنگ نه
به آزاد آزادی ایرانیان منتهی میشه از دست
رژیم جمهوری اسلامی نه به آبادی ایران
بلکه ایران رو بسیار ویران خواهد کرد
حتی تا الان ال همین همین حد الانشم خیلی
ویران کرده و به هیچ وجه تصور دنیا درباره
ما به هیچ وجه عوض نخواهد شد دنیا ما و
جمهوری اسلامی رو در یک سبد قرار خواهد
داد نباید توهم داشت که این ستایشهایی که
از مردم میکنن و از زنان میکنن اینا
اینها
چیزی بیش از تبلیغاته در واقعیت در عمل
میبینید که یه کسی کشوری مثل ایالات
متحده حتی کشوهای اروپایی شکلی که ویزا
میدن به ایرانیا چقدر تحیر آمیزه و این
ادامه پیدا خواهد کرد بعد از جمهوری
اسلامی هم ادامه پیدا خواهد کرد همون طور
که در زمینه کشورهای دیگه این اتفاق
افتاده در لیبی و نمیدونم سوریه و
نمیدونم افغانستان و این عراق و اینا
همچنان همین وضع هست. ما باید بدونیم که
کشور داره ویران میشه. سیاستهای جمهوری
اسلامی ما رو به اینجا کشونده. اما این به
این معنا نیست که ما در این وسط غیر
مسئولیتی نداشتیم و نداریم. ما میتونیم
جلوی بسیاری از پیامدهای زیانبار
این حملات رو بگیریم. در وح دیشبم به ویسی
صحبت کردم. گفتم که این جنگ به فروپاشی
نظام
جمهوری اسلامی نمیانجامه ولی به فروپاشی
اجتماعی در ایران
شدت و شتاب میبخشه و این چیزیست که جامعه
باید نسبت بهش آگاه باشه یعنی الان اگر یه
بخشی از جامعه ایران از مرگ فرماندهان
نظامی هلهلله و
به اصطلاح رقص کنن یک بخش دیگه بخوان
اسرائیلو از بین ببرن ن خب بعد که جنگ
تموم شد ما چهجوری میخوایم تو روح همدیگه
نگاه کنیم ما فردا چهجوری میخوایم جامعه
بسازیم و فردا ما
طالب مرگ همدیگه خواهیم شد کما اینکه الان
خیلیا در مخصوصاً سه طیف براندازها مرگ بر
این و مرگ بر اون میگن
به این فکر بکنیم به این فکر بکنیم که
جامعه از هم متلاشی نشه ایران اگر از نظر
اقتصادی آسیب ببینه که خواهد دید اگر
جامعه هنوز فرو نپاشیده باشه میتونه اون
اقتصاد رو دوباره ترمیم کنه میتونه اون
اقتصاد رو بازسازی بکنه ولی اگر از نظر
اجتماعی ما دچار فروپاشی شده باشیم ما
آسیبهای اقتصادی و سرکوب سیاسی رو
نمیتونیم مهار بکنیم نمیتونیم
کاهش بدیم نمیتونیم بر وضعیت مسلط بشیم
جامعه
همه اون چیزی که داریم جامعهست جامعه اگر
آسیب ببینه روابط اجتماعی اگر آسیب ببینن
اگر خشونت اون دوست ما میگه که من نگفتم
حذف ببینید نادیده گرفتن یک نفر یعنی حذف
نادیده گرفتن یک جریان یعنی حذف یعنی مهم
این نیست که شما به کسی کاری نداشته باشی
مهم اینه که شما
او رو نادیده بگیرید نادیده گرفتن یعنی
حذف دیگری یعنی ریک ریکوگنیشن یا به رسمیت
شناختن. ما باید مخالفان خودمون رو در هر
جبههای که هستیم فرقی نمیکنه جامعه
ایران جامعهست متنوع روز به روزم تنوعش
بیشتر میشه. روز به روز هم گروههای مرجع
تقلیل پیدا میکنن قدرتشون تضعیف پیدا
میکنه دیگه سلبریتیها نمیدونم ورزشکارها
نمیدونم سینماگرا
آخوندا نمیدونم بازاریا دانشگاهیا دیگه
اونچنان نفوذ و تأثیری در جامعه ندارن.
بنابراین جامعه پر از تنوعه منتها این
تنوع اگر بر اساس یک سری قواعد مشترک که
افراد بهش متعهد باشن این تنوع به رسمیت
شناخته نشه و قرار بشه که هر کس که زور
داشت یا برای زور بیشتر با مخالفان ما یا
درگیر بشیم یا نادیده بگیریم یا زیر پامون
بذاریم اونوقت به سمت وحشتناکی پیش خواهیم
رفت مخالف رو یا تفاوت رو به رسمیت بش
بشناسیم قرار نیست که ما برگردیم به تاریخ
پرونده هر کدوم از این مخالف مخالفان
خودمون رو بیرون بکشیم چون پرونده هر
بیرون بکشی خیلی چیز جالبی نیست پرونده
همین براندازا رو اگه یکی یکی بیرون بکشی
خیلی چیز ترتمیزی از توش درنمیاد پرونده
هیچکس ترتمیز نیست اینو توجه داشته باشید
قرار نیست که به گذشته برگردیم و تصفیه
حساب بکنیم شرایط در ایران شرایط بحرانیست
یعنی ما در شرایط مرگ و زندگی میکنیم در
شرایطی که هرگونه به اصطلاح
کاهلی هرگونه غفلت هرگونه سهلنگاری
میتونه وضعیت ما رو به طور جدی با خطرات
حیاتی مواجه بکنه. بنابراین نگاهمون باید
به آینده باشه و باید ایرانیها هر جایی
که هستن در تحکیم روابط اجتماعی با همدیگه
تلاش بکنن. ایرانیها باید از این
پراکندگی، از این بیاعتمادی،
از این از همگسیختگی بیرون بیان و این
لازمش اینه که ببینن در چه وضعیت خطرناکی
هستن. ما در وضعیت آخرالزمانی هستیم در
وضعیت بسیار
خطرناک و حیاتی و اگر تو این وسط بخوایم
مثل فیلم اجاره نشنایی مهرجویی همچنان با
هم دعوا بکنیم اونوقت نشستن یه کبوتر بر
بام میتونه تمام این ساختمان رو فرو
بریزه و ما رو با شرایطی مواجه بکنه که
جز درماندگی و جز دریق هیچ چارهای پیش
خود روی خودمون نبیم
آقای سلمان شما رو میشنویم استاد خلیجی
چقدر فرصت دارین دوستان
تا چه اندازه فرصت داریم که اگه دوستی
درخواست ب من تا یک ساعت تا یک ساعت دیگه
من در خدمت شما هستم
درسته آقای سلمان بفرمایید
سلام خدمت استاد و دیگر دوستان داخل گروه
پرسشی به وجود میاد برای کسایی که داخل
ایران زندگی میکنن تو این مواقع که شاید
پرسش ساده باشه ولی هیچکس پاسخ دقیقی
براش نداره و منم جایی ندیدم کسی به این
پاسخ به این پرسش پاسخ داده باشه یا درست
توضیح داده باشه معمولاً
جمهوری اسلامی سعی میکنه که این پرسش از
خودش دفاع کنه و با خودش مشروعیت ببخشه
ولی دیگر کسایی که هستن هیچوقت درباره این
پرسش حرف نمیزن مخصوصاً وقتی کشور تو این
وضعیت قرار داره اونم پرسش اصلی اینه
[موسیقی]
و حمایت از وطن خاک و اینجور چیزا باشن تو
این مواقع یا نه باید سکوت کنن بشینن یه
گوشه یا به صورت تندتری علیه جمهوری
اسلامی واکنش نشون بدن اعتراضات گسترده
قرار صورت بگیره در واقع این پرسشی که من
دارم شاید خیلی ساده باشه اما جایی ندیدم
کسی به این پرسش پاسخ دقیقی داده باشه که
دقیقاً مردم باید تو این مواقع حساس سمت
اون جو ملیگرایی قرار بگیرن یا نه سمت اون
جو براندازی قرار بگیرن. یعنی در واقع
احساس میکنم که ما گیر کردیم بین د تا
طیف که دارن میگن آقا ما داریم درست میگیم
و انگار جلوی هر طیف وایسی داری خون کسی
رو پایمال میکنی مثلاً اگر بر میلگراییا
بگی که آقا نه فلان میگن تو این کسای کشته
شدنو داری پایمال میکنی اگه به براندازا
بگی میگن که تو داری اونایی که چ سالی
کشته شدن یا سالهای گذشته کشته شدن رو به
سخنه میگیری این واقعا پرسشیه که دوست
دارم که استاد
لحظاتی اگه میشه بهش پاسخ بدم متشکر سلام
عرض میکنم خدمت شما بسیار بسیار پرسش
مهمیست و حداقل از زمان روسو به این طرف
فیلسوفان سیاسی همیشه راجع به این موضوع
بحث کردن تا الان
و بحث بر سر این است که شما به چه دلیلی
باید در خدمت وطن باشید و اساساً وطن چی
هست و آیا یا
این وظیفه حفظ وطن یا وظیفه خدمت به وطن
چه نسبتی پیدا میکنه با نظام سیاسی
خیلی بحث پیچیدهایست و شاید خوب باشه که
یه جلسهای به زودی راجع بهش بگذاریم اگر
انور من بگذار اینو در لیست همه وعدههای
نقد نکرده من
راجع بهش صحبت بکنیم اتفاقاً الان وقتشه
در حقیقت صحبت بکنیم ولی من به طور خلاصه
به شما بگم
در خدمت وطن بودن عشق به وطن داشتن
حتی جان بر کف بودن برای حفظ وطن اینها
باید
جدایی از مسئله حکومت بر چیز کرد بررسی
کرد یعنی کهه مثلاً در آمریکا این کسانی
که مخالف ترامپ هستن سیاستهای ترامپ رو
مخالف امنیت ملی مخالف مصالح عمومی مخالف
ارزشهای آمریکایی میدونن خب اینها
عشقشون به آمریکا و احترامشون به آمریکا
کمتر از ترامپ نیست که میگه که آمریکا دست
و میگه که اول آمریکا یعنی شعار شعار
آمریکاست اگر شما در در آمریکا اگر شما تو
خیابون راه میرید
خب خیلی اگر در خونه پرچم آمریکا
گذاشته باشن یعنی اینا ریپابلیکن هستن
جمهوریخواهن مخصوصاً جمهوریخواههای
تندر یعنی پرچم رو هم میتونن مصادره بکنن
اسم رو هم میتونن مصادره بکنن وطن رو هم
میتونن مصادره بکنن حکومتها این به این
معنا نیست که شما هم باید وطنپرستی شما یا
وطندوستی شما منحصر هست در خدمت به دولت
نه چنین نیست نظامهای کانت تقسیم میکنه
حکومتهای
سیاسی رو به دو نوع حکومت یکی حکومتهای
به اصطلاح جمهوری که همین دموکراسی میشه و
حکومتهای
دیکتاتوری و خودکامه و میگه که جمهوری
حکومتهای خودکامه به دلیل اینکه در اون
تصمیمگیری تصمیمگیری فردیست و مصالح
عمومی درش در نظر گرفته نمیشه اون
حکومتها به راحتی میتونن به جنگ دامن
بزنن.
من یه رسالهای داره کانت به نام رساله در
صلح درباره صلح جاودان که من تفسیر
یاسپرسو ترجمه کردم توی سایت آسو هست اگر
اونجا نگاه بکنید مفصل این رو اونجا توضیح
میده که حکومتهای دیکتاتوری اونها به سمت
جنگ میرن بدون اینکه منافع اون مملکت رو
در نظر بگیرن در مقابل کسی هم پاسخگو
نیستن ولی حکومتهای جمهوری درشون احتمال
جنگ کمتر هست و همون طوریهم که حالا تاریخ
در بعد از کانت ۲۰۰ سال داره میگذره
میبینیم که حکومتهایی که دموکراتیک بودن
نه اینکه جنگ نمیکنن نه اینکه ظلم
نمیکنن بلکه جنگ درش قابل مهارتره شما
میدونید استعمار اروپایی چرا پایان
پذیرفت چرا استعمار تموم شد چرا مثلاً
استعمار بریتانیا به پایان رسید چرا
استعمار فرانسه نمیدونم استعمار هلند
اینا تمام شدن
به دلیل این نبود که اینها مثلاً جای
شکست خوردن. به این دلیل نبود که اینها
مثلاً دیگه سود نمیبردن. نه به این دلیل
بود که چون شکست خورده بودن و چون سود
نمیبردن
مردم یعنی نمایندگان مردم پارلمانها
اینها دولت رو مجبور کردن که به استعمار
پایان بده. یعنی به دلیل وگرنه شما مثل
جمهوری اسلامی میتونی بری در سوریه شکستم
بخوری هیچ اتفاقی هم نیفته. هیچکس
نمیتونه خیرتو بگیره. بنابراین در
حکومتهای دیکتاتوری اساساً ضد وطن هستن.
حکومتهای تمامیتخواه ضد وطن هستن. ما
مخیر نیستیم بین توتالیتاریسم و بین دشمن
خارجی. ما مخیر نیستیم بین آقای خامنهای
یا اسرائیل. ما باید منافی منظورم از
اسرائیل نتانیاهوئه نه کشور اسرائیل. ما
بین نتانیاهو و آقای خامنهای مخیر
نیستیم. ما همونطور که در اسرائیل بسیاری
از شهروندان، بسیاری از سیاستمداران،
بسیاری از روشنفکران، بسیاری از نویسندگان
و هنرمندان و مردم عادی مخالف هستن با
سیاستهای نتانیاهو
و اگر این شرایط جنگی وجود نداشت چه بس
نتانیاهو دیگه الان نخستوزیر نبود. در
ایران هم ما باید حساب مملکت رو، حساب
آینده مملکت، حساب منافع مردم رو از حکومت
جدا بکنیم. خب این لازمهش اینه که یه
موضعی بگیره مستقل یعنی جامعه ایران باید
به منافع خودش فکر بکنه ببین اتفاقی که
افتاد در انقلاب ۵۷ این بود که جامعه
نتونست به منافع خودش فکر بکنه طبقه متوسط
نتونست منافع خودش رو در نظر بگیره
روشنفکرا نتونستن منافع خودشون رو بفهمن و
در نتیجه به کاری دامن به کاری دست زدن و
و در برابر موقعیتی دچار
به اصطلاح انفعال شدن که کاملاً به ضررشون
عمل کرد یعنی بر سر شاخ نشستند و بنوریدن
و این باید به ما یه حالت هوشیاری بده
دیگه یعنی به ما بگه که ما باید جامعه
باید منافعشو بفهمه این منافع ما رو نه
دولتهای خارجی میتونن تعریف بکنن نه
جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی نشون داده که
اصلاً منافع ملی براش مهم نیست در در
برابر نهادهای دموکراتیک
به اصطلاح هیچگونه مسئولیتی نداره.
نهادهای دموکراتیک رو تضعیف میکنه و
خودکامست. خب بنابراین جامعه باید به یک
خودآگاهی و یک بلوغی برسه و از این
نابالغی به تقصیر خویشتن بیرون بیاد. از
این ترس، از این یس، از این خوی بردگی که
در ما ایرانیها نهادیده است. خوی
قدرتپرستی، خوی در حقیقت اطاعت کردن، خوی
تقدیس قدرت که در ما ایرانیها ریشهدار
هست. از این بیرون بیان موقعیت خودمون رو
اونچنان که هستیم ببینیم و بشناسیم واقعیت
خودمون رو به رسمیت بشناسیم از خودمون یک
تصویر رویایی و از جهان یک تصویر ایدآلی
برای خودمون نسازیم واقعیت رو که چنان که
میخواهیم تصور نکنیم بلکه به تلخی دیدن
واقعیت عادت کنیم و اونوقت ببینیم که کجا
هستیم و چه نسبتی داریم با خودمون چه
نسبتی داریم با همسایگانمون و بعد بر
اساسش منافع مشترک رو ت تعریف کنیم.
فراموش نکنید این جامعهست که حکومتو
میسازه. حکومتها جامعه نمیسازن و
بنابراین بایم که جامعه اگر تغییر بکنه،
جامعه اگر به یک خودآگاهی
کافی دست پیدا بکنه اونوقت شرایط کاملاً
تغییر پیدا خواهد کرد. هیچ جامعهای که
خودآگاهی داره در برابر هیچ قدرتی به زانو
درنمیاد چه استبداد داخلی باشه چه به
اصطلاح تجاوز خارجی باشه اما جامعهای که
در نابالغی به سر ببره همیشه مثل یه طفلی
یا آویزون قدرتهای داخلیست یا آویزون
قدرتهای خارجیست یا آویزان توهمات بسیار
خطرناکی که روز به روز او رو در مرداب
تباهی بیشتر فرو میب
آقای مهمت بفرمایید
درود استاد استاد خلجی بزرگ جناب خلجی یه
چیز میخواستم صادقانه جواب بدین الان به
نظر شما
جامعه ما خیلی احمال نکردن یعنی فرص
فرصتهای طلایی رو حالا حکومت که تو این
قضیه ید طولایی داره یعنی همیشه بهترین
فرصتها رو از دست داد از سال ۲۰۰۰ برنامه
هستهای ایران
لو رفته بود یعنی میدونستن که برنامه صلح
آمیزشو میدونستن برای سلای لو رفته بود
ولی انقدر احمال کردن انقدر به این قضیه
سیاست اشتباه ادامه دادن تا رسیدن به جایی
که الان وارد جنگ شدیم و داره فکر کنم تا
چند روز دیگه
دیروبنای ساختاری کل اصلاً مملکتو بزنن
اسرائیل بعد اینو میخواست صادقانه ما
مردم یعنی مردم از خودم میگم از اجتماع
ایران میگم احمال نکردیم تو این همه مدت
یعنی وظیفه اجتماعی اگه وظیفه اجتماعی ما
قبلاً دولتو حکومتو ملزم میکردیم که پای
مثلاً مذاکره بره و الان به نظر شما یهکم
دیر نشده یعنی به نظر من که خیلی دیر شد
دیگه الان وارد جنگ شدیم یعنی اسرائیلی که
تمام بازوهای اختاپوسو به نظر من زده و
هزینه خیلی زیادی پایین داده دیگه الان به
سر رسیده اون سرو ول نمیکنه یعنی خیلیا
خیالات خامی دارن فکر میکنن که فردا میریم
مذاکره میکنیم جنگ فکر میکنن مثل اون سیری
میشه مثلا د روز زده سه روز زده تموم میشه
فکر نکنم اسرائیل بیخیال این قضیه بشه و
الان ما فروپاشی اقتصاد ادی داشتیم
فروپاشی محیط زیستی داشتیم الان احساس
میکنم که داریم دچار فروپاشی اجتماعی هم
میشیم به زودی اینو میخواستم صادقانه
جواب بدین یهکم برای این قضیه چیز برای
اجتماع ما یهکم دیر نشده ممنون جناب خلجی
بله
سلام عرض میکنم خدمت شما
چرا خیلی چیزا دیر شده عرض کردم در یک
موقعیت بسیار سختی هستیم یم منتها دیر شده
اما تمام نشده
یعنی اینکه بسیاری از خطاهایی که
گروههای مختلف اجتماعی کردن گروههای
مختلف سیاسی کردن اینا همه در به وجود
اومدن وضعیت موجود خیلی نقش داشته بخشی
و و میشه راجع بهش صحبت کرد ولی بحث بر سر
اینه که ما الان باید نگاهمون به آینده
باشه یعنی اینکه خب
قرار نیست که ما از بین بریم و باید برای
زنده موندنمون یعنی نه فقط زنده موندن که
برای زندگی کردن باید مبارزه کنیم ما ۴۵
ساله که در جمهوری اسلامی نتونستیم اون
زندگی که شایسته کرامت انسانی هست و
شایسته
شهروندان ایرانی هست اون زندگی رو داشته
باشیم و الان در یک وضعیتی هستیم که این
شانس میتونه بیشتر از ما گرفته بشه اما
این به معنای پایان مقاومت نیست. ما
میتونیم مقاومت بکنیم. ما میتونیم در در
مورد این در این شرایط مقاومت کنیم. یک یک
عامل خیلی مهم یعنی یه اشتباه خیلی مهم که
در ذهنیت ما ایرانیها هست اینه که حکومت
خیلی قدرتمنده. جامعه خیلی ضعیفه و سر و
نمیتونه در برابر به اصطلاح سرکوب حکومت
هیچ کاری بکنه. این کاملاً خطاست. جامعه
ایران مثل هر جامعهای، مثل هر انسانی
نیازی به امید نداره. امید یعنی کهه شما
مثلاً فرض کنید امید داشته باشین که برین
بلیت وقتآزمایی بخرین، لاتاری بخرین و
امید داشته باشین یه روزی ببرین. خب یه
همچین چیزی ممکنه اتفاق بیفته ولی هزاران
برابر ممکنه اتفاق نیفته. بنابراین ما
نیاز به امید نداریم. اونچه که نیاز داریم
بهش اعتماد به نفسه. ما نیاز نداریم به
اینکه منتظر وایستیم آینده یه چیزی بشه.
ما باید بدونیم که یه چیزی داریم، یک
نیرویی داریم که تا حالا این نیرو رو ازش
استفاده نکردیم و اون نیروی اجتما
جامعهست. ما به قدرت جامعه هیچ باور
نداریم. ببینید من براتون یکی از هزاران
نمونه متفکران غرب رو براتون میگم که
اینها در قرن بیستم چگونه اندیشیدن و
چگونه تونستن از شر توتالیتاریسم و جنگ
جهانی اول و جنگ جهانی دوم بیرون بیان.
جنگ جهانی اول و دوم یه چیزی بود شبیه
همین جنگ اسرائیل که داره با ما میکنه
یعنی یه چیزی بود شبیه آخرالزمان و آدما
اصلاً فکر نمیکردن که بتونن
فر یه لحظه بعد زنده باشن هم همین که دوست
ما گفت ببخشید همین که دوست ما گفت که در
اصفهان بودن و فکر میکردن که
آیا صبح برخواهند خواست یا نه این وضعیت
مردم در اروپا بود ولی چهجوری اومدن از
این وضعیت بیرون حالا من یه جلسه دیگه یه
مقدار از این کتابو براتون میخونم.
یاسپرس بعد از کار یاسپرس یکی از فیلسوفان
مهمیست که در بازسازی
اخلاقی، معنوی و سیاسی جامعه
آلمان و اروپا خیلی نقش داشته. یه کتابی
داره اسمش هست فی فوچر من کیند
آینده نوع بشر. خب اینها در دورانی این
اینو نوشته که مسئله خطر تسلیحات هستهای
بسیار بالا گرفته بوده. دوران جنگ جنگیسرد
تازه آغاز شده و آلمان یک ویران است.
اروپا یک ویران است و یک فصل دوم این سوم
این کتاب اسمش هست پور د اتalیا
معتقده که ایدههای اخلاقی و ارزشهای
اخلاقی قدرتی دارند که اسلحه نداره و ثروت
نداره. بنابراین جامعه اونچه که یک
جامعهای رو حفظ میکنه ارزشهای اون
جامعهست. مهمترین ارزش در برای یک جامعه
اولویت دادن به همزیستی مشترک هست. این
بالاتر یعنی عشق شما به انسانیت. چون
انسان نمیتونه تنها زندگی کنه. انسان
باید با دیگران زندگی کنه وگرنه نمیتونه
به حیات خودش ادامه بده. و و بنابراین
همزیستی مشترک و مسالمتآمیز باید اولویت
اول جامعه ایران قرار بگیره. اگر چنین
چیزی قرار این چنین اصلی چنین فضیلتی در
صدر اولویتهای ما قرار بگیره اونوقت
بسیاری از اختلاف به نظرمون بچگانه خواهد
آمد. بسیاری از مسائلی که بهشون اهمیت
نمیدادیم برامون مهم میشن. بسیاری از
دعواهای ما بیهوده به نظر خواهند آمد.
بسیاری از زمینههای مشترک ما، علائق
مشترک ما کشف خواهند شد. امکان همدردی در
جامعه ایران به وجود میاد. ببینید جامعه
ایران یه جامعهایست که افراد یا
خانوادهها یا گروهها هر کدوم به نحوی
آسیب دیدن. خودشون رو قربانی میدونن و حق
خودشون میدونن که در حقیقت
به نوعی یا انتقام این قربانی شدن رو
بگیرن یا اینکه
مزایا و امتیازاتی داشته باشن بیش از
دیگران این ناشی از اینه که حس شفقت حس
همدردی در بین ما ایرانیها بسیار ضعیف
شده ما نسبت به همدیگه خیلی قصیالقلب شدیم
خیلی نسبت به هم سنگدلیم با همدیگه خیلی
بد حرف میزنیم
برای همدیگه آرزوی مرگ میکنیم. برای
همدیگه آرزوی حذف میکنیم. دنیا رویای ما
ایرانیها رویایی نیست که همه درش حضور
داشته باشن. در رویای هر کدوم از ما
ایرانیا نصف جامعه نیست و این وحشتناکه.
در نتیجه ما باید به این به این رضیلتها
و به این خصائص بدی که بهش خو کردیم آگاهی
پیدا بکنیم و عوض کنیم. ما امکان نداره
جامعه ایران بدون تقویت حس شفقت، حس
همدردی، حس تعلق اجتماعی و حس در حقیقت
اخلاقی بتونه جان به در ببره و همون طور
که شما گفتید به اصطلاح ویرانی اقتصادی،
سرکوب سیاسی اگر همراه با فروپاشی اجتماعی
هم بشه اون دیگه واقعاً مرگ ما خواهد بود.
اون روز مرگ ما خواهد بود. اما اگر این
فروپاشی اجتماعی رو ما جلوشو بگیریم و
امکانش رو محدود بکنیم هم میتونیم بر
سرکوب سیاسی فائق بیایم و هم میتونیم اون
تخریب اقتصادی رو در حقیقت جبران بکنیم در
مدتی کوتاه وگرنه جامعهای که خودش به
سود و زیان خودش نیاندیشه قطعاً دیگران به
او خواهند اندیشید بدون اینکه منافع او رو
در نظر بگیر
جناب خلط شما همون کسخلی نیستی که روم
میزدی تفسیر قرآن میکردی
متأسفانه نمونههای بسیاری از این بد حرف
زدنهای ایرانیها متأسفانه
به ما افغانستانیا وجود دارن آدم باید هر
لحظه مواظب باشه که اینطوری با زبان حمله
نکنن پشت سر همینطوری برخوردها حتماً اما
وضعیت خشونتآمیزی نافتهه که اکنون داخل
جامعه ایران روانه و هر شکل دیگه ایشون
ببخشید من متوجه نشدم این آدم فکر کردم
حرفی داره برای گفتن دعوتش کرده بودم آقای
بابک خوش آمدین سلام بر شما خوبه که شما
هم هستین بالاخره دو نفره با هم بتوانیم
جالبتر و بهتر مدیریت کنیم اگر شما صحبتی
دارین بشنوین و در قب که دوست دیگرمون در
نوبت هست فکر میکنم ماه جان
میکنم خدمت شما آقای خرجی و همه دوستان
حاضر در اتاق عذرخواهی میکنم من
کسالت داشتم نتونستم زودتر خدمتتون برسم
هستم در خدمتتون سعی میکنم فقط شنونده
باشم بله سلام بابک جان امیدوارم که بهتر
شده باشه
امیدوارم حالتون بهتر باشه آقای بابک آقای
مقدم شما رو میشنویم
درود از ادب خدمت شما جناب آقای خلجی همه
دوستان در اودینس من صحبتمو با اون بخشی
از صحبت جناب آقای خلجی میخوام صحبت کنم
که حملات
اسرائیل یا امریکا منجر لزوماً منجر به
صحنه گونی حکومت نمیشه این گزار درسته
اما یه چیزی آقای خلجی باید مدنظر داشته
باشن اینکه این حملات شاید نتونه حکومتو
فنگون بکنه ولی تکتک این افرادی که حذف
میشن
میتونه در
سرنگونی حکومت به ما کمک کنه به مردم
ایران یعنی شما ببینید وقتی که قاسم
سلیمانی حذف میشه سپاه قص تعطیله آقای
قارانی نتونست اون کاری که
سلیمانی انجام میداد انجام بده مثلاً
سلامی وقتی حذف میشه کسی که دستش به خونه
فرزندان ماشت اینا رو از روی خشم نمیگن
البته مردم مسلمه که مردم ایران خشم دارن
اما داریم میگیم که اون موازنه میتونه
تغییر پیدا کنه اگر رهبران سران حکومت
کسانی که
در واقع
کلید شاکلیدهای حکومت هستن هر کدومشون یه
مزنهایی هستن اینها بشن میتونه اون
معادله اون موازنه قوا رو عوض کنه. البته
یه نکتهای آقای خلجی اشاره کردن که مهمه
یعنی اینکه ممکنه دست تندها بیفته. بله
اینم هست. این احتمال هم وجود داره
اما اون سمت یعنی قطعیت نداره که شما بگین
حتماً اگر این اتفاق میفته حتماً میفته
دستت اینجا. ممکنه که دست نیروهای دیگهای
بیفته که مماشات بیشتری با مردم میکنن یا
مدارایی بیشتری میکنن یا حتی در حد
پپولیستی بخوان بیان در واقع سمت مردم
یعنی مجبور بشن که یک سری قوانین و یک سری
امتیازها رو به مردم بدن مردم از این
شرایط خستن خستن و
خواهان گذار کامل از حکومت هستن من تعدیل
ندارم آقای خلجی هم معتقد هستن که حکومت
اصلاحپذیر نیست. حداقل اینجوری نشون
داده. ایشون به هر حال با مطالعاتی که
دارن من بعید میدونم که اصلاً کسایی که
فکر میکنن ایشون اصلاحطلب من بعید
میدونم ایشون اصلاحطلب باشن. یعنی در
عمر اعتقاد دارن که این حکومت اصلاحپذیر
نیست.
همین مسئله ایشونو به بخشی از براندازان
یعنی کسانی که معتقدن حکومت یعنی اون
تعریف براندازی که ایشون داره شاید متفاوت
باشه چون بعضی وقتا از براندازان به
گونهای صحبت میکنن که انگار اینها از
مریخ اومدن نخیر خیلی از کسانی هستن که
قبلاً اصلاحطلب بودن مربوط به در واقع از
اردوگاه اصلاحطلبی میان و متوجه شدن که
اصلاحطلب
اصلاحپذیر نیست این حکومت و اینکه حالا
در اتاقی یا شخصی چگونه صحبت میکنه؟ چه
حرفایی میزنه این با معنی معنیش این
نیستش که همه براندازان چنین اعتقادی
دارن. ببینید ما یک جنگ با یک جنگ حکومت
جمهوری اسلامی با اسرائیل و امریکا و جهان
داریم و یک ج یک جنگ جنگ مردم ایران با
حکومته.
اولاً کهه این جنگ این جنگی که شروع شده
این جنگ حکومت با اسرائیل و امریکاست. این
یک جنگ ایدئولوژیکه.
خود شما هم معتقدید که حکومت اقدامات
حکومت ما رو امروز به اینجا رسونده توی
این شرایط طبیعیه که مردم به فکر این باشن
که از فرصتهایی که امکان داره به وجود
بیاد استفاده بکنن برای گذار کامل از
جمهوری اسلامی اگر این موازنه قوا عوض
میشه یعنی لزوماً معنیش این نیستش که طرف
دشمن خارجیو بخوان بگیرن به هیچ عنوان
یعنی یه بحثهای فلسفی ممکنه انجام بدی یک
جانوری یک
موجود خبیثی حالا هرچی که اسمشو میخوای
بذاری میخوای اسم قشنگم براش بذاریم که
خشونت آمیز نباشه
کسانی بر ما حاکم شدن سرمایههای ملی ما
رو به باد دادن و هیچ علاقهای هم به این
ملت و به این مردم و به این سرزمین ندارن
یک آرمانهایی دارن و غالب شدن برا ما
میخوایم از اینها گزار کنیم عبور کنیم
تو این شرایط یه آدم بد دیگه حالا حالا من
اصلاً یه قدرت بد یک قدرت اهریمنی دیگه به
هر دلیلی اومده با این جمهوری اسلامی وارد
یک پیکاری شده اون جنگ خودشو داره ملت
ایرانم جنگ خودشونو دارن با حکومت اینو
باید بتونیم ت تمیز قائل بشیم یعنی متمایز
کنیم از هم جنگ امروز اون سربازی که اون
فرمانده سپاهی که اسلحه به سمت خود مردم
خودش کشیده اون دیگه سرباز وطن نیست اون
مزدور ولایته. اینکه من دیدم تو فضای
مجازی یه سری ناراحت شدن از اینکه مردم
دارن مثلاً خوشحال ابراز خوشحالی میکنن
از کشته شدن حاجیزاده. حاجیزادهای که
پرواز حکانی و خاطرمون هستش. چند نفر از
عزیزان ما رو به کشتن دادن اینها. خب
ببینید طبیعیه
این خوشحالی مردم به خاطر اینکه اون نیروی
اهریمنی دیگه هم که حالا شما بگید نیروی
اهریمنی اسرائیله اومده و اون جانور
جانورانیو که ما سالها باهاشون در مبارزه
بودیم اونها رو از بین برده من در نهایت
میخوام بگم این فضا فضاییه که کسی
نمیتونه برای دیگران تعیین تکلیف بکنه
اما من تیزیو ندارم اون نیروهای میدان ی
که درون کشور هستن
متوسط فرصتی خواهم بود برای انقلاب ملی یک
انقلابی که بتونه از کلیت این حاکمیت گذار
بکنه و این حرفهایی که انجام میشه
میتونه کمک بکنه به گزار ملت ایران و یه
نکته دیگه هم بود حالا خاطرم رفت ولی همین
مواردو اگر جناب آقای خلجی مدنظرشون داشته
باشن در تحلیل شرایط ممنون میشم درود
بله سلام عرض میکنم خدمت شماکلی
که هست اینه که
شما وقتی که از ما حرف میزنین از ملت
ایران حرف میزنین از مردم ایران حرف
میزنین از کی دقیقاً دارین حرف میزنین؟
یعنی اینا کین کجان چند نفرن
اکثریت جامعه خب از کجا میگیرین
مسئله همینه دیگه اکثریت جامعه ملت ایران
مردم ایران اینا کلماتین که هیچ معنایی
ندارن در حقیقت به چیز خاصی اشاره نمیکنن
به خاطر همینم هست که خانم یاسمین پهلوی
میتونه بنویسه که اسرائیل به ایران حمله
کن مردم ایران پشت سر تو هستن آقای
خامنهای میتونه بگه ملت شریف ایران آقای
پزشکی میگه ملت ایران خانم خانم رجوی میگه
ملت ایران کلمه که اگه کلمه رو همه به کار
بردن اینو معنی نداره. بنابراین این یکی
از مهمترین یکی از یعنی مهمترین نه یکی
از مهمترین مهمترین شرط تغییر واقعیت
موجود دیدن واقعیت موجوده و رها شدن از
هرگونه به اصطلاح تصوراتی که
با واقعیت آزموده نشدن و معلوم نیست
واقعیت داشته باشن اکثریت مردم ایران کیو
نمیخوان دقیقاً بعد چیکار میخوان بکنن؟
دقیقاً اینکه فرض کنیم که ۹۹ مردم ایران
از حکومت ایران ناراضین. خب ۹۹ چه میخوان
بکنن؟ آیا یه کار میخوان بکنن؟ آیا
برنامه مشترکی دارن؟ آیا با شما هم عقیده
هستن؟ چون حرفی که شما میزنیدو همه
میزنن. همه معتقدن که اکثریت مردم ایران
طرفدار عقیده اونا هستن. آقای پهلوی همینو
میگه. آقای خامنهای همینو میگه نمیدونم
دیگرانم همینو میگن. بنابراین راه اول رها
شدن از این ذهنیت
خیالدیشه خیالدیشی و رویافروشی و اینها
میتونیم بگیم اکثریت جامی مخالف جمهوری
اسلامی هست و اجازه بدید اجازه بدید نه نه
همین ب جمله رو آیا میتونیم بگیم اکثریت
جامعه ایران مخالف جمهوری اسلامی آ مخالف
یعنی چی مخالف حالا که چه که چه میخواهند
یه بحث دیگهست
بله همین دیگه نکته همینه مسئله این که
ایرانیا از هخامنشیان از حکومتهای خودشون
ناراضی بودن ولی اینکه چه میکنن مهمه
دیگه. الان شما خود آقای خامنهای هم
انتقاد داره میکنه از حکومت. یعنی که ما
کسی خود آقای پزشکیم انتقاد میکنه از
حکومت. مخالف حکومت بودن یعنی چی؟ یعنی به
چه معنا؟ و بعد در عمل این چه به چه معنا
ترجمه میشه؟ چون شما دارید میگید که داره
اسرائیل داره حکومت ایرانو تضعیف میکنه و
این فرصتی ایجاد میکنه برای براندازی. خب
دقیقاً از کجا اینو میگین؟ یعنی چه اون
نیروهای میدانی که دارین ازش حرف میزنین
کجان؟ کین چند نفرن چی دارن چه دست پلنشون
چیه؟ برنامهشون چیه؟ هیچی هیچی هیچ ما
چیزی به نام نیرو میدانی چیزی به نام جنبش
بالفل چیزی به نام رهبری سیاسی به اصطلاح
مخالف نداریم بنابراین اینا رویافروشیه
یعنی رویافروش فروختن به خود ما این یک
نکته نکته دوم اینه که من معتقدم جمهوری
اسلامی نه اصلاح میشه نه درش انقلاب میشه
ولی این به این معنا نیست که درش فروپاشی
صورت نمیگیره میتونه فروپاشی صورت بگیره
مثل اتحاد جماییر شوروی و کشورهای اروپای
شرقی و یک عدهای از درون خودش میان و
دوباره حکومتو به نحو دیگه ادامه بدن.
نکته مهم اینه که من برانداز نیستم.
من برانداز نیستم. من انقلاب بین انقلاب و
بین براندازی تفاوت هست. براندازی یعنی که
شما میخواید از شهر جمهوری اسلامی به هر
قیمتی میخواید رها بشید. دیگه براتون مهم
نیست که بعدش چی میشه. همون چیزی که در
سال ۵۷ اتفاق افتاد و انق اون دوره کسایی
که علیه شاه قیام کردن فقط میخواستن رژیم
شاه نباشه حالا هرچی بشه بشه من به
براندازی فکر نمیکنم من به انقلاب فکر
میکنم انقلابی هم که من بهش فکر میکنم
در حقیقت فقط انقلاب سیاسی نیست بلکه
مقدمه بر انقلاب سیاسی من به یک انقلاب
اخلاقی انقلاب عقلانی و انقلاب اجتماعی
باور بردارم یعنی معتقدم که جامعه ایران
باید تغییر پیدا بکنه تا شرایط تغییر پیدا
بکنه. جامعه اگر تغییر پیدا نکنه همینجوری
که مثل من و شما فکر میکنیم فکر بکنه من
حکومت بعدی هم یه چیزی شبیه این یا بدتر
از این خواهد بود. ما باید تصورمونو از
حکومت تصورمونو از قدرت سیاسی تصورمونو از
نقش جامعه تصورمونو از مفهوم شهروند عوض
کنیم و جامعه عوض بشه. ما متأسفانه خیلی
راجع به خودمون، راجع به گذشتمون، راجع
به همسایگانمون تصوراتی داریم که این
تصورات تاریخیه و تصوراتیست که ما رو به
این وضع که الان هستیم کشونده. از این
تصورات باید رها بشیم. اینکه ما تافهای
هستیم در این دنیا و نمیه تمدنی داشتیم که
این بوده و هست و خواهد بود و ما رو در در
برابر چیزی نجات میده و یا یه امام زمانی
هست ما رو نجات میده. از اینا باید کاملاً
فاصله بگیریم. واقعیت اونچه که هستیم
ببینیم به قدرتی که خودمون داریم اعتماد
کنیم امیدی به حادثه معجزه آمیزی نبندیم
ببینید فرض کنیم که شرایط مثل افغانستان
بشه یعنی اینکه یک تمام دنیا بیاد جمع بشه
یه حکومتو برداره اگر جامعه تغییر نکنه ۲۰
سال بعد اون حکومت دوباره برخواهد گشت این
شوخی نداره فکر نکنید که ما از
افغانستانیها از سوریهها نمیدونم از
نمیدونم دیگران متفاوتیم نه ما هم یه
ملتی هست مثل بقیه ملت دنیا بنابراین
جامعه باید تغییر بکنه ما تو ما جا جامعه
ما ذهنیت اجتماعی ما ذهنیت استبدادیست
ذهنیت دیگر ستیزه دیگر گریزه بیگانه هراسه
این ذهنیتها باید تغییر پیدا بکنه تا ما
بتونیم یه عضو فعالی در جامعه جهانی باشیم
بتونیم اقتصاد درستی داشته باشیم
نمیتونیم که ما به اصطلاح حکومت فاسد
باشه جامعه فاسد نباشه جامعهای که فاسد
هست حکومتش فاسد فاسد میشه. اگر جامعه
فاسد نبود حکومت نمیتونست انقدر فاسد بشه
و انقدر مرزی بین حکومت و جامعه وجود
نداره. جمهوری اسلامی یعنی کی؟ شما میگین
جمهوری اسلامی براندازی کنیم یعنی چیو
براندازی کنیم؟ آقای خامنهای مثلاً بیفته
فقط یا چی؟ چه اتفاقی بیفته؟ مجلس عوض
بشه. ما داریم راجع به یک جامکتی صحبت
میکنیم که بخش اعظم اقتصادیش در سایهست.
پنهانه. سپاه پاسداران بخش اعظم اقتصادیش
پنهانه. اگر درست باشه ۱/ سوم اقتصاد به
ایران دست اونه ۱/ سوم اقتصاد ایران یعنی
یک/ سوم مردم ایران در خدمت اقتصاد سپاه
هستن یعنی سپاه پاسداران که خودش نمیتونه
کارخونه داشته باشه کارخونه داره اون که
کارخونه رو اداره میکنه مهندسه بیمارستان
داره دکترا براش کار میکنن پرستارا براش
کار میکنن داریم چیو میخوایم براندازی
کنیم دقیقاً قانون اساسی قانون اساسی رو
عوض کنیم جامعه ولی اگر قدرت و سلاح دست
سپاه باشه که قانون اساسی کاری نمیکنه.
عزیز من ببینید وقتی که در دوران استعمار
در آفریقا به پایان رسید
بعد از این همه تلاش و این حرفا
متخصصترین حقوقدانهای اروپایی آمدن و
برای کشوی اروپایی کشوری آفریقایی قانون
اساسی نوشتن. قانون اساسی کشورای بعد از
استقلال ۲ هفته یه بار تو این کشورا داره
کودتا میشه در نیجریه و نمونم سومالیا و
فلان اینا قانون اساسی انسانی میخواد که
به اون قانون اساسی عمل کنه اون قانون
اساسیو بفهمه وگرنه کاغذ که معجزه نمیکنه
شما انسانی رو تربیت کنید که قانون بفهمه
و به قانون پایوند باشه اونوقت قانون
اساسی میتونه معجزه بکنه وگرنه میشه
مثلاً همین قوانین اساسی که در این ۱۰۰
ساله نوشتن نه معنا میده نه کسی بهش اهمیت
داده تا الان بنابراین داریم ما نیاز
داریم به یه جامعه قانونمندی جامعه به
اصطلاح
جامعهای که قانون رو بفهمه بهش احترام
بگذاره در جامعه ایران قانون یعنی یه چیزی
که از بالا به زور به ما تحمیل شده و تا
جایی که میتونی ازش فرار کن وقتی که تو
اتوبوس میشینیم اتوبوسو داغون میکنیم
همین طوری یعنی اموال عمومی دولت قانون
برای ما یه چیز بیگانهست یه چیزیست
تحمیلیست یه چیزیست که ما به اختیار
خودمون اون رو و به اصطلاح حالا وضع
نکردیم با اختیار خودمون خودمون رو محدود
به اون نمیکنیم شما قانون اساسی آمریکا
رو ببر اونجا مگه قانون اساسی کار با خودی
خودش کاری میکنه شما انسانهایی باید
داشته باشین که مفهوم قانونو درک بکنن
آزادی خودشون رو در قانون ببینن در جامعه
ایران آزادی چیزیست جدایی از قانون آزادی
یعنی رهایی یعنی بیقید و شند به اصطلاح
لاوالیگری یعنی آزاد بودن که هر کاری دلت
بخواد بکنی در حالی که آزادی در مفهوم
غربیش در مفهوم دموکراتیکش یعنی آزادی
قانونگذاری
و ضرورت عمل به قانون و مسئولیت شما در
جامعه ایران چیزی به ما نیاموختن راجع به
من اینا ایناهم همش آموزشیه یعنی اینا رو
باید در یک نظام آموزشی یاد بدی از بچگی
آموزش مدنی یعنی مسئولیت پذیری رو یاد بدی
یاد بدی که به قانون احترام بگذاری یاد
بدی که به حق دیگران احترام بگذاری یاد
بدی که در خیلی از مواقع بیش از اونچه که
حق به اصطلاح مسئولیت هست عمل بکنی در یک
جامعه که شما نمیتونی همه رو با پاسبون
به اصطلاح دموکراتیک بکنی که جامعه رو که
نمیشه با قانون و پلیس در حقیقت دموکراتیک
کرد یه جامعه باید اخلاق دموکراتیک داشته
باشه یعنی وقتی که قانونم نیست پشت چراغ
قرمز وایسه وقتی پلیس نیست پشت چراغ قرمز
وایسه و با کسانی که متفاوت هستن همدردی
بکنه شفقت بکنه نیکوکاری بکنه ه فلانتروپی
داشته باشه اینا اینا هست که جامعه
دموکراتیک دموکراتیک میکنه در حقیقت
جامعهست که قانون اساسی رو میسازه نه
اینکه قانون اساسی جامعه رو بسازه اینو
توجه داشته باشین که قانون فرهنگه قانون
چیزی نیست که فرهنگو بسازه که به همین دلم
هست که شما در خیلی از کشورهای دنیا در
انگلستان شما قانون اساسی ندارید اصلاً در
چیزی به نام قانون اساسی وجود نداره ولی
مردم دموکراتیک سیستم دموکراتیکه
ضرورت قانون و از اون اونجاست که اون
فرهنگ اون ضرورتو ایجاب بکنه وگرنه فرهنگی
که به قانون اعترا نکنه به قانون بریزی و
به اصطلاح نقض قانون عادت کرده باشه خو
کرده باشه اون قانون اساسی به چه دردش
میخوره؟ به هیچ دردش نخواد. بنابراین
توجه داشته باشین که رهایی از جمهوری
اسلامی هدف نیست. رهایی از جمهوری اسلامی
یک پلیست که ما از جمهوری اسلامی رها
بشیم یک جامعه آزاد تأسیس کنیم و با تأسیس
جم یک جامعه آزاد فقط با رها شدن از شهر
جمهوری اسلامی محقق نمیشه بلکه با یه
تحولی درون ما متحقق میشه. ما باید آزادی
رو بفهمیم و بتونیم تأسیس آزادی رو یاد
بگیریم و برای اون عزم و شجاعت و صداقت
داشته باشیم وگرنه بله همه همه بندگان بعد
از یه مدتی بر اربابشون شورش میکنن اما
فقط برای اینکه اربابشونو عوض کنن نه
اینکه از بندگی دست بردارن اگر میخوایم
این بار از بندگی رها بشیم لازمش اینه که
آزادی رو بفهمیم خودمون با واقعیت
مهمترین چیز اینه که تماسمونو با واقعیت
از دست ندیم ما مردم ایران مثل حکومتمون
در یک فضای بسیار رویایی زندگی میکنیم.
اینم طبیعیست در یه جامعهای که خو کرده
به به اصطلاح خیالپروری خیلی طبیعیه. ما
هم مثل آقای خامنهای فکر میکنیم که همه
مردم طرفدارمان و همه چیو همونطور که
دلمون میخواد انجام بشه. جدال هیچ موقع
حق بر باطل پیروز نیست. ضرورتاً اینو توجه
بکنه. یعنی اگر تمام ملت ایران حق باشن
دلیل نمیشه که بر باطل که حکومتی پیروز
بشن ضرورتاً بلکه باید یاد بگیرن که چگونه
حق خودشونو احقاق بکنن و قرارم نیست که ما
آدمایی که ما رو کشتن ما بکشیمشون یعنی
قرار نیست که کسانی که به ما ظلم کردن ما
بهشون ظلم کنیم قرار نیست کسانی که نقض
حقوق بشر کردن ما حقوقشونو نقض کنیم باید
این چیزا رو یاد بگیریم اونوقت میشه گفت
وارد یه مرحله جدیدی شدیم بله ولی جمهوری
اسلامی میتونه عمرش ۲ روز باشه بره ولی
بعدش میتونه دوباره یه استبداد دیگهای
به یه اسم دیگهای شروع بشه. ما باید با
استبداد مبارزه کنیم نه با مستقل.
من یه مطلب کوتاه اگر اجازه بفرمایید در
حد یک دقیقه بفرمایید بفرمایید ازاحت
من بحث اخلاقیه که آقای خلجی مطرح کردن
کاملاً باهاشون همراه هستم مخصوصا این بخش
آخر که قرار نیست که ما در واقع ما هم دست
به خشونت بزنیم یا بخوایم مثلاً قهان به
راه بندازیم ببین ما دو مرحله داریم صحبت
میکنیم یکی مرحله گذار هستش در این مرحله
گذار جنگه همون انقلاب انقلابی که دارید
میگی ما ببینید تو انقلابها چند نفر کشته
میشن انقلاب هزینه داره گذار هزینه داره
این
زمانی که گزار انجام شد دیگه برنمیگردیم
یعنی اون فرماندهان سپاهیات دیگرانی که
هستن
آنگونه که با ما برخورد کردن بعد از اینکه
حکومت قانون مستقر شد قرار نیست که ما دست
خشونت بزنیم دوست عزیز این این استدلال
شما رو بله بله متوجه شدم این
یه جمله آخر بهتون تموم کنم اینکه ما
امروز مردمو محکوم کنیم که خب ما اگر از
همون ابزارها بخوایم استفاده کنیم مقابل
حکومت این در واقع یک آدرس غلط دادنه از
نظر من در صورتی که ما صحبتمون اون
بخشهایی که شما داریدش تأکید میکنه که
جامعه باید اون انقلاب فکری درش ایجاد بشه
این رونسانس در جنبش انقلابی مقطع انجام
شد من اینجا رو باهاتون همراه هستم خواهش
میکنم آقا یک حکومت مستقر بهتر میتونه
اون آزادیها رو آموزش بده، دموکراسی
آموزش بده.
ببینید دوست عزیز اینا تعارف رونسانس در
ایران اتفاق افتاده همین دیگه از این
توهمات باید خارج بشیم و نکته مهم اینه که
شما اگر خشونت رو به عنوان وسیله انتخاب
کردید اونوقت مجبورید که برای یعنی خشونت
رو انتخاب کردید برای اینکه به حکومت دست
پیدا بکنید بعدش مجبورید برای حفظ حکومت
از اون خشونت باید بیشتر استفاده کنید این
قاعدهشه یعنی خشونت یک چیزیست که شما اسیر
او خواهید شد اگر با خشونت حکومتی به دست
بیاد اونوقت مجبوره با خشونت اون حکومتو
حفظ کنه. بنابراین هیچ به هیچ وجه تصور
نکنید که میتونید رهایی پیدا بکنید از
خشونت. این یه نکته. نکته بعد که مسئله
همینه. فکر نکنین که ما چیزی به دست
رونسانس کدوم رونسانس چی؟ اصلاً میدونیم
کلمه رونسانس یعنی چی؟ و اینا توهماتیست
که ما داریم و باید ازش رها رهایی پیدا
بکنیم. نه ما چیزی نمیدونیم. مشکل اینه
که نمیدونیم که چیزایی که نمیدونیم چین
و مرتب فکر میکنیم که یه چیزایی به دست
آوردیم. نه. اگر مهمترین معیار برای
دستاورد ما مهمترین معیار برای وضعیت ما
همین چیزیست که الان جلو چشمتون دارید
میبینید. اگر ما چیزی به دست آورده بودیم
باید الان امروز خودشو نشون میداد. اگر
ما چیزی از تمدن ایرانی وم فرهنگ فلان و
رونسانس و اینجور چیزا داشتیم امروز نباید
در این وضعیت بیم.
بسیار خب دوست بعدی من باید کمتری همون
انقلاب چه باید کرد آقای خل حالا دیگه من
راجع به این موضوع قبلاًهم صحبت کردم در
همیا به اصطلاح کانال یوتیوبم دو سه تا
جلسه گذاشتم انقلاب به شیوه دیگر اگر نگاه
بکنید و راجع بشم زیاد صحبت کردم ولی خب
اجازه بدین تا حالا یه فرصت دیگه باز صحبت
بکنیمش
ممنونم فقط منم یک نکته کوتاه یادم آمد با
تأکیدی که آقای های مقدم در قانون اساسی
داشتن ما در افغانستان
به سال حضور آمریکا و
تا کشورهای ناتو بهترین قانون اساسی منطقه
رو داشتیم یعنی خیلی از از آزادیها اونجا
تضمین شده بود و حتی دولت و بالاخره حکومت
و همه اینها تلاش میکرد که اینها رعایت
بشه ولی حداقل همین قشر اکادمیک یا همون
کسایی که قشر دانشگاهی بودن
همینها هم به همین اصلها و اساساها به
لحاظ اخلاقی
باور نداشتن و یک بیمانی کاملی نسبت به
همه ارزشهای مثل حالا کرامت انسانی یا
حقوق بشر یا آزادی و همه اینها بود تصور
اینکه من فکر میکنم
حقیقت همیه که ما یک فاصله بسیار حولناکی
با اونچه که
ارزش دادن به کرامت انسانی و حداقل تک
کردن بر پایه مشترک انسانیت مشترک آزادی و
اخلاق هست فاصله طولانیست که نمیدونم این
فاصله به لحاظ حالا تاریخی یا فرهنگ یا هر
من میخواستم این رو بد بگم
ولی اگر یک درصدی از از جامعه در حداقل از
۱۰۰د اگه ۱۰دم یک ایمان صادقانهای به
اخلاق و اینا مثل جامعه اروپایی داشته
باشن امکان تأثیرگذاری فکر میکنم زیادی
در ایران وجود داره چون علاقه قشر
علاقهمندی به توسعه حداقل
رسانهای و فضای اجتماعی در ایران خیلی
خیلی بهتر از وضعیت کشورهای منطقه است.
چون این تصوری داشتم خواستم این رو بگم
ببخشید آقای محمد شما رو میشنویم به
عنوان دوست آخر و فکر میکنم که زمان جلسه
هم با آخر رسید خرج
با سلام خدمت آقای خرجی و دیگر دوستان
مایک شما و باز خرجی اگر ممکن است مایک
مایکتان چی باشه که صدا
یه لحظه من بروتوس رو خاموش کنم
شما رو نگفتم آقای محمد استاد خلیج رو
گفتم مایکشون باز بود بفرمایید شما الان
صدای منو دارین دیگه
بله بله صدای شما هست خدمتتون عرض کنم
جناب آقای خلجی من از شما واقعاً تشکر
میکنم بابت این
زکات العلم نشره واقعا از شما خیلی یاد
میگیرم کا شما رو خیلی قبلتر پیدا
میکردم ولی این دلیل نمیشه که من حالا
انتقاد نکنم ببینید همه مردم که مثل شما
یا من هم تا حدودی نمیگم اندازه شما ولی
کتابخون که نیستن کانت و هقل و پوکو و
هانرنت و نیچه که نخوندن مردم
واقعیتش طاقتشون کمه مردم
دانششون کمه و به اندازه شما شاید
کامپرهنسیو نمیتونن موضوعات رو ببینن و
درک بکنن ببینید عبدالفتاح عبدالمقصود در
کتاب علی بن ابیطالبش جلدیش میگه که وضع
مردم آینهایست که خوبی یا بدی حاکمیت در
آن دیده میشود.
این خشونتی که الان در بین مردم داریم
میبینیم من کسی هستم که با انقلاب زاده
شدم با انقلاب متولد شدم کاملاً با این
روند یک فردی هم بودم که خب به هر حال به
سیاستم علاقه داشتم همه سیاستو دنبال
میکردم خشونت عریان و فضایندهای که در
بین مردم الان ما میبینیم این خشونت
هیستوری داره این خشونت تاریخ داره چرا به
اینجا رسیده واقعیتش مردم آموزش ندیدن از
طرف حاکمیت
چرا؟ چون
کشور با دانش مدیریت نمیشه کشور داره
کنترل میشه چطور مدیریت دانش میخواد تدبیر
میخواد
به کارگیری به ق معروف سلولهای خاکستری
میخواد فرهیخته فرهیخته میخواد که اینها
فرهیختگان رو تار موندن از دایره حکومت
دارن کنترل میکنن کنترل هم بعضاً یک مشکلی
رو با مشکل بزرگترش
کاور میکنن یا حتی بحران رو بعضاً با آقای
با یه بحران دیگهای کاور میکنن. ببینید
این مردم
حاکمیت در سال مثلاً ۸۸ به هر حال ما
همهمون در بطن مسائل بودیم چه با چه
خشونتهایی این مردم رو پس راندن. این
انرژی عظیمی که در جوانها بود حالا ما
خودمونم بودیم دهنمونو بسته بودیم فقط
انگشتون وی رو نشون میدادیم با انگشتمون
تو خیابونا ۴ میلیون نفر تو تهران ببینید
با چه وضعیتی این مردم رو آموزش دادن یعنی
خشونت و جهالت رو به مردم تعلیم دادن
اینجا من میخوام سؤالم رو بپرسم سؤالم
اینه که فکر نمیکنید این وضعیتی که الان
باهاش مواجهیم وضعیتو من یه مقدار بیشتر
توضیح بدم نه من خودم وقتی که تو مدیاها
دارم بحث میکنم با افرادی که به هر حال
به نظرم میرسه به کشورم میهنم دارن خیانت
میکنن حالا مثلا چون از مثلا بعضیا از
اسرائیل دفاع میکنن
جوابهای بسیار خشونت آمیزی ازشون میشنوم
میبینم که اینها اینچنین تعلیم و آموزش
دیدن فکر نمیکنید این یک تراژدی هستش
تراژدی مثل صبحرا و رستم ترا راژدی که کسی
رو نمیشه مقصر کرد
در این خصوص میخواستم یه مقدار بیشتر
توضیح بدین مایکروفونو میبندم بله منم
سلام عرض میکنم خدمت شما و تشکر میکنم از
شما بذارین یه قصه براتون بگم که در حقیقت
تایید فرمایش شما هم هست
در سوریه
در زمان هم حافظ اسد هم زمان بشار اسد
شعار مثل مثلاً در ایران تکبیر شعار هم
همه جا هست دیگه تکبیر میگن و مرگ بر فلان
در سوریه شعار رسمیشون این بود که به روح
به دم نفتیک یا اسد یعنی با روحمون با
جانمون و با خونمون ما فدای تو میشیم ای
اسد و این انقدر از کودکستان تکرار میشد
تا همه جا که اصلاً ورد زبان بود دیگه
یعنی تا تکون میخوردی به روح به دم
نفتیکه یا اسد در عروسیا به روح به دم دم
نفتیکه یا اسد تو عضاها به روح به دم
نفتیکه یا اسد همه چیز
یکی از دوستان من تعریف میکرد از دوستان
لبنانی من میگفت زمانی که
بازی جام جهانی بود ایران با استرالیا چه
سالی بود سال ۹۸ بود اگه اشتباه نکنم من
فوتبالی نیستم و یادم نمیمونه اینجور چیزا
و توی منطقه ضاحیه که منطقه حزبالله بود
خب این حزبالله همه شب بود مثلا نصف شب و
اینا بود یه چند تا ساختمون
نیمه کاره بود که داشت ساخته میشد و تو
اینا کارگرای سوری بودن و تو اونا خوابیده
بودن و نصف شب داشت مثلاً به وقت لبنان و
تلویزیون به صورت زنده بازی ایران و
استرالیا رو پخش میکرد و خب حزباللهیا
داشتن یعنی مردم شیعه در اونجا داشتن نگاه
میکردن اینها و بعد ایران که پیروز شد
گل زد مردم ریختن تو خیابون در ضاحیه
ریختن تو خیابون اونو شروع کردن به شادی
کردن اینا این بیچارههای سوری کارگرای
سصوری که تو این ساختمو خوابیده بودن با
سرصدای مردم بیدار میشن و میفهمن که یه
چیزی شده ولی نمیفهمن چی شده میریزن تو
خیابون و شعار میدن به روح به دم نفتیکه
یا اسد یعنی هیچ چیز دیگه بلد نبودن اینا
جز اینکه بگن به روح به دم نفتیکه یا اسد
چیز دیگهای نیاموخته بودن واقعیت اینه که
حالا این دوستمون میگه رونسانس و اینا خب
اینا توهمه ما در یک نظام آموزشی استبدادی
باروم اومدیم از دارالفنون تا الان نظام
آموزشی ما استبدادی بوده نظام آموزشی ما
هرگز هدفش پروراندن انسانهایی که آزادانه
بیاندیشن و مستقل قضاوت بکنن و منافع
دیگران رو در نظر بگیرن نبوده نظام آموزشی
ما در خدمت پرورش تکنیسین و کسانی که بوده
که مهارتهای عملی دارن و یه سری یا
کارمند بشن یا برن در چرخ دولتو بشن
چرخونن. بنابراین ما اصلاً با آموزش به
مفهوم مدرنش اصلاً آشنا نیستیم. با
اندیشیدن آشنا نیستیم. بعد ۴۵ ساله که تحت
بمباران
تبلیغات پروپاگاندا و نظام ایدئولوژیک
بودیم و باید
هرگونه توهمی رو راجع به اینکه ما بالغ
شدیم ما الان میفهمیم ملت ما الان دیگه
همه چیزو میدونن از این توهمات بیایم
بیرون و بدونیم که این وضعیت ما وضعیت
محصول ندانستنهای ما و نداشتنهای ماست و
اگر اونچه رو که نمیدانیم حداقل قل
بدانیم چه نمیدانیم ما نجات پیدا خواهیم
کرد یعنی سعی کنیم که بسیار دشواره هر کسی
هم قرار نیست کانت و هگل و اینا بخونه
ارزشهای مدنی ارزشهایی هستن که برای همه
هستن در همه این کشورها به بچه ۴ ساله من
یاد میدن که فرهنگ چیه دیگری چیه احترام
بده حق دیگری چیه اینا لازم نیست شما کانت
هگل بخونید اینا یه سری اصول اولیه
همزیستی هست که شما با همدیگه یاد میدین
جامعه با همدیگه یاد میده الان خوشبختانه
انحصار آموزش از دست دولت بیرون آمده.
همین الان که من و شما داریم صحبت میکنیم
در در حقیقت در یه قلمرو عمومی موازی
داریم صحبت میکنیم. یعنی من و شما
نمیتونیم در داخل ایران به در یک فضای
عمومی آزادانه با هم این همچین گفتگویی
داشته باشیم. اما اینترنت یک قلمروی عمومی
موازی به وجود آورده که به من و شما امکان
میده که از اون محرومیتمونو از قلمروی
عمومی واقعی جبران بکنیم. همینطور در
آموزشم همینطوره. ما باید به فکر آموزش
بیفتیم. راههای آموزش هست. راههای آموزش
وجود داره. امکان آموزش وجود داره. ما
باید ضرورت ما باید ضرورتش رو بفهمیم.
مثالی که دیروز زدم دیگه شما باید بخواید
راننده باشید تا برین رانندگی یاد بگیرین
ولی کسی که از رانندگی نمیخواد یاد بگیر
راننده نمیخواد بشه یا اصلاً نمیدونه که
رانندگی چی هست کجا یاد میدن راههای
آموزش وجود داره خیلی چیز عجیب و غریبی
نیست نیاز نداره به ۱۰ تا نسل بگذرن نه ما
فقط باید بفهمیم که واقعیت چیه چگونه با
هم حرف بزنیم چگونه با همکاری بکنیم چگونه
منافع همدیگه رو ببینیم چگونه به دیگری
احترام بگذاریم حق چیه
چرا احترام و حق دیگری شرط برای داشتن حقه
و در جامعهای که یک نفر سعادتمند نباشه
امکان سعادت برای دیگران وجود نداره اینا
چیزاییست که همه ما میتونیم آموزش ببینیم
اینها جفر و استرلاب و نمیدونم جادو و
معما هم نیست منتها یه مقدار در وحله اول
نیاز داره به اراده صادقانه و در وحله دوم
نیاز داره به شجاعت نترسیدن نترسیم از
اینکه که
تعلقاتمون رو به آدما، به گروهها، به
ایدئولوژیها از دست بدیم. به جامعه فکر
بکنیم تا به ایدئولوژیها، به جامعه فکر
بکنیم تا منافع فرقهای و منافع نمیدونم
گروهی و اینها جامعه برامون اصل باشه.
اینا چیزایی نیست که عجیب غریب نیست. اینا
ارزشهاییست که شما باید فقط بفهمیدشون و
فهم اینها در
به اصطلاح
مقدور همه انسانهاست.
اگر انسانها برای تشخیص خوب و بد و برای
عمل به خوب و پرهیز از بد نیاز به آموزش
داشتن اخلاق معنا نداشت. آدمها نیاز یعنی
نیاز به آموزش عالی منظورم هست. آدمها به
گونهای ساخته شدن که میتونن که با فکر
کردن با گوش کردن به ندای وجدانشون بین
خوب و بد فرق بگذارن و صادق باشن. به قول
سقراط مهمترین شرط اخلاقی بودن اینه که
شما با وجدان اخلاقیتون با وجدانتون در
آشتی باشین. سقرات میگفت که من ترجیح
میدم با تمام مردم دنیا در جنگ باشم تا
وجدان خودم. اگر همه ما نیازی نداریم بگی
که کسی به ما بگه خوب چیه بد بد چیه.
مهمترین مرجع اخلاقی وجدان هر کس هست.
مهمترین مرجع اخلاقی. هیچ مرجع اخلاقی
برای این وجود نداره. اگه خدایی هم هست
خدا باید طبق وجدان ما عمل بکنه نه ما طبق
حرف خدا. بنابراین
ما همه ما انسانها از جمله ایرانیها با
یک چیزی داریم به نام وجدان فقط کافیست که
به صدای او گوش بدیم و با او هماهنگ عمل
کنیم. یعنی اگر وجدان ما چیزی رو بد
میدونه ما اون رو انجام ندیم. اگر خوب
میدونه ما از ترک او
به اصطلاح بترسیم. در نتیجه ما داریم
اونچه که باید داشته باشیم باید بشناسیمش.
همون طور که گفتم اعتماد به نفس برای
جامعه ایران ضروریست تا اعتماد عمومی
بازسازی بشه. اگر اعتماد به نفس جامعه
ایران اعتماد به نفسشو به دست بیاره
کوهها رو میتونه جابهجا بکنه ولی اگر به
خودش بدبین باشه به همدیگه بدبین باشن
به اصطلاح به دنبال نوک دماغشونو بیشتر
نبینن به دنبال منافع حقیر فردی و به
اصطلاح گروهی و فرقهای و اینها باشن
جامعه از هم خواهد پاشه ما وظیفه داریم از
فروپاشی جامعه جلوگیری کنیم و فقط ما
وظیفه داریم ما مسئولیت ت داریم حکومت
چنین کاری بر ما نخواهد کرد دولتهای
خارجی هم چنین کاری نخواهند کرد جامعه
تنها مسئول حفظ خودش هست و برای مسئولیت
و وقت زیادی نداریم ما در برابر نسلهای
آینده باید پاسخگو باشیم نسلهای آینده
باید بتونیم چیزی برای اونها به جا
بگذاریم که اونها از ما حداقل به بدی یاد
نکنن من سپاسگزارم از شما اگر فکر
نمیکنین که ما با یه تراژدی مواجه هستیم
آره ولی مق من عرض کردم ما وضعیتمون بسیار
تراژیک هست ولی این به این معنا نیست که
مقاومت
در برابر این وضعیت برای ما ناممکنه تا ما
انسانی یک انسان وجود داره آزادی وجود
داره آزادی داره و تا آزادی هست مقاومت
معناداره تا آزادی یعنی آزادی مقاومت کردن
در برابر شهر من از شما عذر میخوام و
باید از خدمت شما مرخص بشم
فردا هم من سعی میکنم همین ساعت در خدمت
شما باشم و از صحبت دوستان هم بهره ببرم.
وقت شما بخیر. از انور و بابک عزیزم
سپاسگزارم
تا فردا.