خب سلام عرض میکنم خدمت شما دوستان گرامی
و همچنین خدمت خانم ایزدی.
سلام دوستان سلام آقای خرجی امیدوارم که
تونسته باشین از پرزنتیشنا استفاده کنین
امروز یه پرزنتیشن جدیدو ما شروع میکنیم
د تا رو تا حالا رفته پرزنتیشن سومون
درباره نظریه پیچیدگیه و ۴ار تا نظریهای
که بهش مرتبط هستن
این خودش خانم
من اینو بله اینو پراسس کرد الان میتونیم
بله این خودش میتونه
خود اینو به عنوان یک پرزنتیشن برای نظریه
پیچیدگی میتونین داشته باشین ولی به هر
حال من به عنوان یه بخشی از اون درس گفتار
متاکوگنیشن یا تفکر درباره تفکر اینو
آوردم
اگه بتونیم بریم جلو
خب پس امروز درباره نظریه پیچیدگی صحبت
میکنیم و اولین نظریه مهمش که سیستمز
تئوری هست. نظری سیستمها اینا رو باور
کنین یا نکنین همه اینا رو دربارش صحبت
کردیم بعدی
بعدی بعدی
خب این نمیدونم چرا لت میاد
خب اینو دربارهش صحبت کردیم درباره نوع
تفکری که داریم
در واقع نوع و اون سری دوالیستیک و تین
لینیر و نیوتونین یعنی دوگانه و خطی و
نیوتونی و این سری دوم که کوانتوم هست
اینتگراله و پیچیدگی نظریه پیچیدگی بعدی
خانم عزت فرمایش من خواهش میکنم یه مقدار
سر کامپیوتر پایینتر برگردون که صورتشون
بعدی آها اینم که سیستم تینکینگ بود اینم
چرا نصفه میاد
بعدی
خب آ
بله الزامات متفکر پیچیده شدن
و اینکه ما درباره پیچیدگی زمانهمون صحبت
کردیم مثل مشکلات بغرنجی که داریم و نیاز
قاطعمون به این سیستم درباره مفاهیم و
ایدههایی که توی تفکر پیچیده مطرح میشه
صحبت کردیم رویکردای پایش و غیره و قسمت
سوم دوم گفتیم برای اینکه ما یک متفکر
پیچیده اندیش بشیم باید نظریه سیستم نظریه
پیچیدگی رو بدونیم که خام خودش شامل ۴ تا
نظریه است یعنی در واقع این پنج تا نظریه
یکی هستن ولی یک چیزو یه موضوع رو یک نگاه
به دنیا رو از چند زاویه دارن نگاه میکنن
چهار زاویه و نظریه پیچیدگی مجموع این
چهار تاست معروفترینش نظریه سیستمها هست
که کس هم بهش میگن
کامپلکس اتی سیستم و این هفته ما درباره
این سیستما و امروز به طور خاص درباره
سیستما صحبت میکنیم بعد گفتیم این نظریه
سیستما انقدر مهم بوده و انقدر تغییر برا
ما ایجاد کرده که د تا سیستم تفکر جدی
آورده یکی تفکر سیستمی و تفکر هولونیک که
درباره اینام امروز صحبت میکنیم یا فردا
دومین نظریه همپیدایی یا
ایمرجنس هست یعنی اینکه د تا یا چند تا
امر متفاوت میتونن یه چیز جدید ازشون
بیاد بیرون و این نظریه به اسم نظریه سلف
ارگانیزیشن یا خودسازماندهی هم خونده میشه
برای اینکه این نظریه معتقده که نظم
قرار نیستش که از یک کنترل مرکزی سیستم
کنترل مرکزی اعمال بشه بلکه خودش یک
ایمرجنس هست اون اردر یا نظمی که از کیسی
آشوب به وجود میاد خودسازمانده هست در
واقع یک چیز دیگری حالا امروز کامپلکس
تئوری که توضیح بدم اینو بیشتر متوجه
میشین که از مجموع این اجزا چیز دیگری به
وجود میاد چیزهای دیگری
که از تعامل و اندرکنش این مجموعه با هم
هست و یکی از اینها نظم و سازماندهی و
ارره و اینو بعداً روش صحبت میکنیم که در
مثلاً در سیاست چه اتفاقی رو میتونه موجب
بشه؟ به هر حال در اینجا هم ایدهها
مارتهای پرورش خلاقیت و تولید ایدههای
دیگر یا ایدههای بکر
مورد توجه قرار میگیره. توی نظریه آشوب
که نظریه غیرخطی هم گفته میشه همین مطلبه
منتها داره میگه که آشوب
مرز آشوب در واقع جاییست که خلاقیت اتفاق
میفته یه جور دیگهاای داره با به تضادهای
تضاد ساختار و آشوب نگاه میکنه و اینجا
مسئله فضاسازیها یا اسپیس مکینگ یا اسپیس
هولدینگ پیچیدگی مطرح میشه میشه و کلمه
آستانگی یا لیمینال که بینابین بودنه و
دربارش صحبت خواهیم کرد. چهارمین نظریه
نظریه شبکه یا نظریه نتورکه که بهش نظریه
که در واقع درباره اینترکانکشن ارتباط
درونی و رایزومیکان
ارتباط رایزومیک یا ریشهای
دربارش
بهش توجه داره و دربارش صحبت میکنیم. بعدی
نظریه پیچیدگی
که در واقع دنیای ما رو
نه فقط پیچیدهتر بلکه رنگی میکنه
از سیاه و سفید در میاره بعدی
خب تمام نظریه پیچیدگی همه این چ۴ار تا
نظریه و خود نظریه پیچیدگی در این جمله
خلاصه میشن فکر کنم بعدی رو ترجمه کردم
اگه بریم
کل از مجموع اجزای خودش بزرگتره.
این اسنس و جان کلام نظریه پیچیدگی اینه
که کل در سیستمها بهخصوص در سیستمهای
پیچیده انطباقگر
کل از مجموعه اجزائیش چیز بیشتره. حالا
اینجا ک کلمه گریتر رو ما داریم که هم به
معنی بزرگتره هم به معنای
فوقالعادهتر، شگفتانگیزتر،
جالبتر.
بنابراین هم کمیت رو داره در برابرش صحبت
میکنه هم کیفیترو ا گریتر کل گریتر هست
از مجموعه اجزاش.
بعدی
این سادهترین من متأسفم که اینجا گیفت
نشون نمیده ولی این دوچرخه تصور کنید که
در حال حرکت به هر حال میگه این
دوچرخه مجموعهایست از اجزا
نمیدونم زین داره دسته داره ترمز داره
زنجیر داره اینا همه رو وقتی کنار هم
میذارین چیزی بیشتر از این اجزا
خواهید داشت یعنی یه دوچرخهای دارین که
حرکت میتونی باهاش بکنیم یا موتورسیکلت
خودش حرکت میکنی. بنابراین تمام نظریه
پیچیدگی این تصویر براتون باشه که ما
داریم دنیا رو که قبلاً به صورت اجزای
پراکنده
بررسی میکردیم الان داریم به عنوان یک کل
و هر کدوم از این بخشها خودشون یه
سیستمن. سیستمهایی که در اندرکنش با
همدیگه هستن و دارن یک حرکتی رو چیزهای
جدیدی ازشون داره به وجود میاد. پس این کل
دوباره داریم جمله رو یه بار دیگه بهش فکر
میکنیم بزرگتر یا جابتر یا بهتر از
تمام مجموع اجزاش هست. بعدی
خب ببینید ۴ تا نظریه که من نظر اولیش
وسطش نظریه پیچیدگیه
سمت چپ بالا سیستم تئوری نظریه سیستمها
یا کس هست سمت راست نظریه همپیدایی یا
ایمرجنس که بهش سلف آرگانیزیشن یا
خودسازمندهای میگن و سمت راست پایین
نظریه غیرخطی یا آشوب و سمت چپ
نظریه
شبکهها
بعدی
به طور کلی ما روشمون برای شناخت پهها و
سیستمها د تاست یکی آنالیزش میکنیم که
یک نظریه یک حالت تقلیل دهنده است یعنی
مثلاً من یه گلو میام برش میدارم
کاسبرگ و گلبرگ و نمیدونم پرچم و تختان و
اینا رو از برگ و اینا همه رو ازم جدا
میکنم کنم تکتک این اجزا رو مورد بررسی
قرار میدم و میگم من این سیستمو فهمیدم
یعنی میام دوچرخه رو در اجزاش میشناسم
و این روشیست که ما در علم تاکنون تا ۴۵
سال قبل با این روش جلو میرفتیم بعد
نظریه سیست سینتزیس هست سنتز که ما کلمه
هولستیکو همت حتماً شنیدین کلگرا
کلنگ نگر که میاد اجزا رو نگاه میکنه
میبینه این اجزا با همدیگه چهجوری در
اندرکنیش هستن و چیو از این این اجزا چی
رو به وجود میارن بنابراین اساس نظریه
پیچیدگی اینه که ما از انلایسیس از تحلیل
از جدا کردن از دایسکشن
جراحی و جدا کردن و تقلیل دادن کل و
اجزائش بگیم کل فقط مجموعهست از اجزا از
این داریم میریم به سمت سمت یک نگرش کلنگر
در پزشک همین طوره در کامپنیا همین طوره
در سیاست همین طوره در جامعهشناسی همین
طوره ما داریم به این نگ نگرش
با این نگرش نگاه میکنیم به اینا بعدی
پس ما امروز درباره نظریه سیستمها که
بخشیست از نظریه پیچیدگی صحبت خواهیم کرد.
نظریه سیستمها یا کس کامپلکس اداپتی
سیستم سیستمهایی که پیچیده هستند و
هدفشون انطباق با جهان پیرامونه یعنی برای
اینکه بقا داشته باشن و برای اینکه رشد
بکنن
انطباق دائم دارن با محیط پیرامونشون
و در درون خود سیستمشون انطباق به وجود
میارن این یک رونده و نشوندهنده زنده
بودن یک سیستمه که داره محت مرتب تغییرات
محیط رو درک میکنه و باهاش انتباق پیدا
میکنه.
خب این همون تصویریست که توی پرزنتیشنهای
قبلی هم دیدیم. امروز یه جور دیگه بهش
نگاه میکنیم. میخوایم ببینیم اصلاً
سیستم چیه. آیا این به نظر شما یک سیستمه؟
بعضیا میگن این سیستم نیست یه مجموعهست
سیستم فرق داره سیستم تو فارسی نمیدونم
نداریم یه مجموعهست یه مجموعه سنگه که هیچ
ارتباطی با هم نداره بعضیا میگن این یک
سیستمه ولی یک سیستم بسیار ساده است
و ارتباطی که این اجزا با همدیگه دارن
اینه که یکی بالای دیگریه یا وزن دیگری
روی دیگری داره اعمال میشه یکی از روی
دیگری لیز میخوره به هر حال میگن یه شکل
سادهای از ارتباط یا اندرکنش بین اجزا
وجود داره ولی کلاً ما بیایم میگیم یه
سیستم بسیار ساده بعدی
این یه سیستمیه که پویا سیاه پیجده تره
یعنی مثلاً درون یک کامپیوتره ببینید چقدر
اجزای زیادی داره و این اجزا با همدیگه
ارتباط دارن حالا ارتباط درونی نمیتونیم
بگیم ولی یه ارتباطی به شکل شکلی از
اندهکنش درشون وجود داره و کل داره میره
به سمت بزرگتر شدن ازا.
پس اینجا ما در نظر پیچیدگی داره از اینجا
میاد که ما سیستمها رو داریم پیچیده
میبینیم یا سیستمامون داره پیچیدهتر
میشه. ببینید چقدر جهان نیوتونی با این
جهان متفاوته. یعنی اون یه جهان کاملاً
مکانیکیه. این داره به سمت یک پیچیدگی
میره که ما مجبور هستیم نگرشون رو به دنیا
تغییر بدیم. بعدی
چی میشه؟ اگه این سیستم یه فیل باشه،
یه موجود زنده که پر از سیستمهای درون
خودش هست و پیچیدگیش بارها و بارها بیشتر
از این کامپیوتره. بعدی
چی میشه؟ اگر سیستم یه شهر باشه که توش
میلیونها کامپیوتر ۱۰ تا باغ وجه که توش
۱۰ تا فیل هست آدمها شبکه
ارتباطی ماشین تو اقیانوسشونم ماهی ببینین
چقدر سیستمهای متعدد پیچیدهای در این
شهر هست و این تنها یک شهره روی کره زمین
بعدی این یه گیف که بدنو نشون میده که در
حال چرخیدن تمام اجزاشو نشون میده و این
یک ارگانیزم هست که در درونش ارگانیزمهای
دیگه هست ارگانهای دیگهای هستن یه سیستم
کاملاً پیچیده است و این مجموعه داره با
جهان پیرامون خودش انطباق پیدا میکنه نفس
میکشه غذا میخوره و در محیطی که پیوسته
در حال تغییره داره زنده میمونه تمام
مجموعه اجزا دارن با همدیگه طوری کار
میکنن که این بتونه
رشد کنه و زنده بمونه. بعدی
خب این یکی از سیستمهاییه که بهش میگیم
سیستم پویا
یا سیست یعنی پو سیستمیست که اجزاش همه
مثل همدیگه. بنابراین یه سیستم پیچیده
لزوماً همه اجزاش نباید متفاوت باشن.
میتونن اجزای یکسان یا تقریباً یکسان این
همه اینا پرندهان. اما حالا توی گیف اگه
میدیدین اینا داره این داره حرکت میکنه
بهش میگن مرمریشن و این یکرجنسه ما اینو
به عنوان یک همپیدایی بین این اجزام
میبینیم یک چیز جدیدی
داره از مجموعه اینها این پرندهها به
وجود میاد که
حالا بعداً تو قسمت ایندوییدجویشن میگیم
که
با چه قوانینی این اتفاق میفته قوانینی که
تو این هست خیلی ساده هست توی این مجموعه
که ما داریم میبینیم ولی اتفاقی که هر
لحظه داره این تغییر میکنه و هر لحظه یک
همپیدایی جدیدی به وجود میاد برای ما
جالبه. بعدی
بعدی
خب پس میگیم اصول بنیادین نظریه سیستمها
اینه که جهان از سیستمها تشکیل شده. یک
سیستم که لاتینش سیستم هست به معنای ترکیب
یا کامپوزیشن
مجموعهست از عناصری با ارتباط درونی که به
عنوان اجزایی از یک مکانیسم یا یک شبکه و
بر اساس دستهای از قوانین برای تشکیل یک
کل واحد با یکدیگر اندرکنش میکنن. این
سیستما طهوارههای و طرحهوارههای
اندرکنشون علیت چرخهای که دارن درباره
علیتهای دایری یا چرخهای بعداً صحبت
میکنیم همشون پیچیده هستن. با وجود اینکه
این طهوارهها تکرار شونده هستن این
پیچیدگی فضاینده غیرقابل پیشبینی. یعنی
ما تهواره میتونیم پترن میتونیم پیدا
کنیم ولی همیشه یه چیز غاب پیشبینی اتفاق
میفته. این اندرکنشهای سریع مداوم
تطابق رو مورد هدفش خورد یعنی هدف همه
اندرکنشهایی که خیلی سریع هم داره اتفاق
میفته مرتباً
تطابقه این سیستمها رو سیستمهای پیچیده
تطابق یابنده یا انتطباقگر مینامد.
پایینشم نوشتم اداپتیو سیست کامپلکس
اداپتی سیستمز یا کس بعدی
بعدی آها ببخشید اینا فونتا نمیدونم چرا
اینجا به هم میریزه به هر حال میگه یک
سیستم مجموعهایست از اجزای منظم یا
غیرمنظم که ایشون ببینید ممکنه نظم داشته
باشه یا نداشته باشه مثل اون پرندهها
که با آنها عناصر و بهشون عناصر گفته
میشن و مجموعه بین از پیوندها بینهاست که
باهاش بهش ارتباطات گفته میشن توی یک
سیستم ساده مثل اون قلوبه سنگایی که روی
هم بودن
یه تودهای از عناصر داریم و در اینجا کل
دقیقاً برابر جمع اجزاش
ی به اضافه ۱ میشه د
یک سیستم پویا مجموعهایست از اجزا
که به عنوان یک کل با یکدیگر کار میکنن
تا طرحوارههای های جدیدی از سازمان
یافتگی رو خلق کنن که اونها رو قادر
میسازه به عنوان یک کل هماهنگ عمل کنن
مثل اون دوچرخه مثل ماشین مثل اون هرچی یه
سیستم پویا یه ذره پیچیدهتر از سیستم
ساده است و در اینجا یک به اضافه ی بزرگتر
از دوست یعنی کل بزرگتر از مجموع اجزاست
بعدی
بعدی
سیستم پیچیده مجموعهایست از اجزا یا
سیستمهای بسیاری که خودسازمانده هستن اما
بدون مرکزی.
این تو نظریه خودسازماندهی هست. میگه که
این سازماندهی
اردر یا نظم از یک سیستم کنترل مرکزی
پیروی نمیکنه بلکه تمام یادتونه تو س
گفتیم اجزا در نظریه پیچیدگی اینتگرال
هستن. هر عضوی وجودش ضروریه. بنابراین همه
اجزاب مشارکت میکنن در این نظمی یا در
این ایمرجنسی که داره داره به وجود میاد.
مثلاً توی سیاست اگر که ما مثلاً نظام
حکومتی ولایت فنیو نگاه کنیم یه سیستم
کنترل مرکزی داره که در یک نفر خلاصه
میشه. همه کنترلا از اونجا میاد و
بنابراین این توان روبهرو شدن با هیچ تنشی
رو نداره. یعنی به محس یه رپری یه گوشه یه
شعری میخونه یا مثلاً یه نفر میاد تو
خیابون یه جور دیگه رفت مثلاً روسریش یه
جوریه همه شبیه هم نیستن یعنی این نظم نظم
تحمیل شده ممکنه یه جای کوچیک ازش که خارج
بشه این بهش میگن امنیت ملی
در خطر قرار گرفت اینو بندازیمش زندان
بکشیمش حذفش کنیم این عنصررو چرا برای
اینکه اینا نظم رو از از طریق کنترل مرکزی
درک میکنن ولی در یک جامعه آزاد همه اجزا
دارن در این نظم جدید در این اتفاقات کلی
مشارکت میکنن و اهمیت دارن و دیده میشن و
صداشون شنیده میشه ببینید تمام اینا رو ما
میتونیم بیاریم توی حتی توی پالیتیکس توی
سیاست مثلاً ببینیم که چطور این تغییرات
داره اتفاق میفته پس اینا مجموعه از اجزای
از سیستمهای متعدد
خودسازمانده هستن اما کنترل مرکزی ندارن و
پیوسته به طهوارههای سازماندهی جدیدی رو
دارن هماهنگ میکنن. با دیگر سیستمها و
محیطشون اندرکنش دارن.
ببین الان کنش مثلاً ایران اندرکنش ایران
با کشورای پیرامونش چهجوریه؟
دارن همدیگه رو دامپ میکنن میزنن همدیگه
با همدیگه کنش اندرکنش سازنده برای زنده
موندن و انطباق ندارن ولی در این سیستمی
پیچیده این توارای جدید سازماندهی توسعه
توسعه داده میشن و مجموع سیستمهای طبقه
بندی شده یا هایرارکی رو یه های هایرکی
سیستمز یعنی در این سیستمها ممکنه درجات
مشارکت متفاوت بشه
یک ارری هست ممکنه یک ارری باشه از بالا
به پایین از چپ به راست یعنی نقشها
میتونه کمرنگتر یا پررنگتر باشه بعدی
بعدی
خب
میگه که به نوع چرخهای
به نوع
نمیدونم اون کلمه اولش چیه به نوع
چرخهای بازخوردی سیستمهای غیرخطی
میتونم به صورت نمایی یا اکسپوننشیال رشد
یافته یا تخریب بشن به این دورههای کوتاه
کوتاه تحول گذار فازی
گفته میشه فیضی گفته میشه ببینید میگه که
الان بهترین چیزی که من پیدا کردم رابطه
زن و مرداست
یعنی میگه که
مثلاً فرض کنید که یه یک کلمه یه کسی ی
توی رابطه مثلاً یه نگاه نگاه بدی میکنه
به دیگری یه حرف نامناسبی میزنه و این
بزرگ شدن کل یا ارتباط این د تا به صورت
اکسپوننشیال لوگاریتمی
یه دفعه میبینید در عرض ۵ دقیقه یه دعوای
بزرگ شد ها اینو بعداً توی فیدبکها یا
بازخوردا صحبت میکنیم یا اینکه یه کلمه
عاشقانه یک نگاه یک گفتگو یک جسر یک مثلاً
یه گل یکی که بگید اینم میتونه
اکسپوننشیال بشه و در عرض چند روز تربیت
به یک عشق مثلاً خیلی بزرگ بشه. بنابراین
این سیستمی غیرخطی
یکی از ویژگاهی که دارن این که در یک
دورههای کوتاهی میتونن تحولات فازی
داشته باشن. یعنی از یک فازی به یه فاز
دیگه برن که بعداً توی نظری سیستما باز
دربارش صحبت میکنیم. بعدی
اینم لوپا هستن و این بعدی رو بریم.
خب میگه سیستمهای پیچیده میتونن در یک
دوره کوتاه کوتاه زمانی که با اهرمگاه یا
لورج پوینت آغاز میشه به سرعت تغییر کرده
و از اون رو به اون رو بشه پس سیستم هرچی
که پیچیدهتره
هرچه اندرکنشها درش پیچیدهتره هرچی که
داینامیکتر و پویاتر هست یک حالتی رو از
خودش نشون میده که در یک لحظه کوتاه یک
اتفاق مثل این سنجابه که همه دیدیمش توی
عصر یخبندان که میاد این دونه بلوته رو
میزنه که تو اینجا قایم کنی یه دفعه منجر
مثلاً به عصر یخندام میشه میبینی نگرش
سیستمیه
یعنی داره میگه که یک اتفاق کوچک میتونه
منجر به یک تغییرات عظیم بشه در کل سیستم
بعدی
بعدی
ما د تا عبارت رو شاید زیاد شنیدیم ولی
اینجا میخوایم ببینیم که اینا منشأشون
چون تفکر سیستمی هست یکی دامینو افکت هست
یکی که اثر دومینو این بازیهای دومینو و
یکی باتفلای افک اف اف افکت یا اثر
پروانهای توی یک سیستم س ساده یه تغییر
کوچک میتونه به مجموعهای از تأثیرات
منجر بشه یعنی من این دومینو رو میزنم
بعدی بعدی بعدی بعدی اتفاق یک مسیر خطی
داره تغییر سیستم سادهست چرا برای اینکه
اولی فقط با دوم دومی میتونه ارتباط
داشته باشه. چهارمی نمیفته مگه اینکه اولی
و دومی و سیست سومی افتاده باشن. اما در
اثر پر پروانهای در یک سیستم پیچیده هست
که یک تغییر کوچک
میتونه یک بازخورد تشدید کننده به وجود
بیاره. یعنی اینکه
میگن که پروانه که بالشو تکون میده روی
خیلی چیزها اثر میذاره. یعنی یک تغییر
کوچک داره در یک عالمه اجزا اثر میذاره.
بنابراین خیلی لوگاریتمی این یه دفعه
میبینیم حالا من میگم کهم یه پروانه بال
زد تو برزیل مثلاً یه اتفاقی افتاد. امروز
در ادامه بحثمون یکی از نمونههای کاربردی
این باتفلای افکتو میبینیم. بعدی
آها میگه در این خیلی مهمه این قسمت من
قبلاً دربارش صحبت کردم الان میخوایم بگیم
که تئوری پشت این حرف چیه میگه در نقطه
مشخصی از تراکم ارتباطات درونی یعنی
اینترکانکشنا یک دنسیتی پیدا میکنن یک یک
مجموعه بسیار پیچیده داریم که ارتباطات
درش خیلی زیاده مثل سیستم عصبی مثل
اینترنت اینترنت خب مثل کامپیوترها
وقتی که به یک نقطه مشخصی از تراکم میرسه
یعنی ارتباط خیلی مهم میشه بیشتر از اجزا
میشه سیستم رو ما دیگه به عنوان مجموعه از
اجزا تعریف نمیکنیم نمیگیم ا ست آف
المنتس میگیم یک مجموعهایست از ارتباطات
بنابراین از این نقطه به بعد اونچه که
بیشتر اهمیت داره نه ویژگی اجزا بلکه
چگونگی بازم یک کلمه برآمده از سیستم
تینکینگ فلو به عنوان جریان جریان انرژی
بین اجزا بنابراین مثلاً فرض کنید در
پالیتیکس اگه ما بخوایم اینو نگاه کنیم ما
خیلی وسواس داریم ببینیم اجزا هر کدوم
چهجورین رضا پهلوی خوبه یا بد اینا خوبن
یا بد این آدم مثلاً چهجوریه این
ارگان یا این اس اینستیتوشن این چهجوری
هست جزءو میخوایم بررسی کنیم
اما با نگرش سیستمی آنچه که برای ما مهمه
اینه که اندرکنش این این جز با بقیه اجزا
چهجوریه فلو یا جریان انرژی بین این اجزا
چهجوریه آیا دارن همدیگه رو دامپ میکنن
مرتب کاهنده هستن یا اینکه دارن به یک
چیزای جدیدی میرسن پویاست اتفاقات پویا
داره درش میفته بعدی
خب ما ببخشید برگردیم قبلی
آها ما گفتیم توی سیستم تئوری د تا تفکر
به وجود اومده ازش یکی سیستم تینکینگ بوده
و یکی هولونیک تفکر سیستمی و تفکر هولونیک
این هلون بعداً بریم میبینیم که حالا
ریشهشو بعداً میگم ولی الان میام یه کم
درباره اینکه وقتی که ما با روش سیستمیک
فکر میکنیم چهجوری عمل میکنیم در دنیا
فرقش با تفکر خطی چیه و بعد نگاه تفکر
هلونیک چه چیزهایی رو در کلماتی که ما به
کار میبریم ولی نمیدونستیم که اینا از
هولونیک تینکینگ یا تفکر هولونیک دارن
میان. بعدی
سیستم تنکینگ به تصویرا نگاه کنین ببینید
چقدر ارتباطا درش مهمه و در پایین اینم
باز گیف بوده که این داره در حال دائم
داره میچرخه. این نشون میده که این
ارتباطات پویا هستن و یک اندرکنشهای سیستم
چقدر پویاست.
نگاه ما در سیستم تینکینگ به دنیا خیلی
دنیای پویاییست به جای اینکه هی لیبل
بزنیم بگیم این اینه این اینه اینو بذار
سر جاش اونو چیکار کن داریم با یه دنیا با
واقعیت تغییر پذیر و پویایی دنیا روبهرو
میشیم بعدی
خب در فاصله ۱۸۷۲
تا ۱۹۲۶
یه اتفاقی در پارک یلوستون امریکا افتاد
در ۱۸۷۲ خود این پارک تأسیس شد به عنوان
یک پارک ملی نشنال پارک شناخته شد و
دوروبر این پارک کلونیای آدمها بودن
کشاورزا زندگی میکردن بازدید کنندهها
میخواستن بیان توی این پارک و حالا
آماراشو اگه نگاه کنین میبینید که هر سال
یه تعدادی از گرگها کشته میشدن خیلیهم
خوشحال بودن آدما که این گرگا رو دارن
میکشن میگن این موجودات
وحشی هستن خطرناکن توریستا میخوان بیان
نباید باشن یا گلههای ما مورد خطر قرار
میگیره بنابراین در این فاصله یک حذف شدن
اتفاق افتاد گرگها از پارک یلوستون حذف
شدن بعدی
خب
بزنیم بعدی
آها اتفاقی که افتاده بود این بود که
تعداد
گوزها در نبود گرگها خیلی زیاد شد. بعدی
وقتی که گوزها کم شدن وقتی گوزنها زیاد
شدن اینا شروع کردن همه بریها گیاهان مثل
توت و اینا که اینا مواد غذایی بودن غذای
پرندهها بودن اینا افزایش پیدا کردن اینا
کاهش پیدا کردن چون اینا میخوردن گوزنا
اینا رو و بعد گوزها از ارتفاعات چون دیگه
شکارچی وجود نداشت از ارتفاعات اومدن در
دامنهها، در دشتها، کنار رودخونهها
شروع کردن. گیاههایی که کنار رودخونهها
رشد میکنن اونا رو خوردن. بعدی
پس کم شد اضافه شدن. کم شدن چون
میخوردنشون گوزها. بعدی
خب کاوت هم کم شدن برای اینکه کایوتها
کاوتها رو گرگا میخوردن. وقتی که کایوتا
کم شدن بیورا و یعنی بیور نمونم چیه سگ
آبی و خرگوشها اینا تعدادشون کم شد
بعدی
گفتیم رودخونهها به خاطر اینکه حالا به
دریا که بعداً میگیم خیلی خروشان شدن
جریانشون شدید شد به خاطر اینکه گیاهان
محافظ در حاشیه اینا کم شدن و بیورام که
از بین رفته بودن
بنابراین رودخونهها خیلی شتاب بیشتری
پیدا کردن اصلاً شکلشون تغییر کرده بود
بعدی خب
در بعدی رو بزنیم من فکر کنم این پرزنتیشن
قدیمیه نمیدونم بله این پرزنتیشن قدیمیه
جدیده نیست خب قبلی رو برگردیم
خب پس الان من ندارم اون تصویرا رو اینجا
متأسفانه
به هر حال وقتی که گرگ اومدن در یک زمانی
میتونیم الان زمان دارین شما اونو آپلود
کنین بعدی رو میرسیم چون این واقعاً بعضی
از تصویراش مهمه من همین جدیده رو آپلود
کردم این همین جدیده جدیده نیست این آخر
این آخری نیست بذارین من دوباره سعی
میکنم
تا اینجاهم اگر که صحبتی سؤالی دوستان
دارن
میتونیم داشته باشیم.
دارم آپلود میکنم. مرسیم یکی دو دقیقه
دیگه آپلود شه بله بذار ببینیم که من
دوستان در چت
به شما اظهار محبت کردن تشکر کردن از شما
مرسی منم سلام عرض میکنم خدمت همشون گفتن
نظریه شکار و شکارچی
که شما گفتین
این یهکم پیچیدهتر از شکار و شکارچیه
یعنی خب بیسش همون شکار شکارچی هست ولی
داره خیلی یعنی میگه که شکار شکارچی مثلاً
میگه همین در همین حدی که میگه گرگا که کم
میشن گوزنا زیاد میشن ها یا مثلاً گوزنا
که زیاد میشن اینجوری میشه ولی این داره
میگه در چند جهت یعنی حالا من اینو خیلی
خلاصهش کردم یک فیلم داکیومنتی وجود داره
به عنوان به اسم د لاست وز آف یلوستون
گرگهای گمشده یلستون اگه این داکومنت
مستندو نگاه کنین خیلی داره توضیح میده که
با چه جزئیاتی چه گیاههایی اضافه شدن چه
اتفاقاهایی افتاد بریم بعدی و بعدی بریم
تا همون جایی که آها تقریباً ریست خب پس
گفتیم کاتها کم شدن آها عقابهم همینور
ایناهم کم شدن به خاطر چی به خاطر اینکه
حیوونایی که اینا میخوردن مثل بیورا و
خرگوشها
یا حتی میوهها اینا هم کم شده بودن. پس
این عقاب که خیلی میدونید سمبل امریکا
هست. این داشت منقرض میشد در یلستون به
خاطر اینکه گرگها رفته بودن. ببینید چقدر
پیچیده است. پرسیدن آیا زمان در این
سیستمها لحاظ نشده بود؟
زمان بله
نه توی دوره خیلی طولانی از یعنی از عواسط
دوره ۹۰ ببینید از ۱۸ ۸۷۲ تا ۹۲ اینا گرگا
از بین رفتن در میانه دهه ۹۰ اینا متوجه
این تغییرات شدن و چون به سیستمیک فکر
میکردن اومدن یعنی اومده بودن یه کارایی
کرده بودن مثلاً گیاهی که کم شده هی
میکاشتن دوباره میدن این از بین میرن خطی
فکر میکردن بعد بالاخره بنشتن که سیستمی
فکر کنن در میانه دهه ۹۰ گورکا رو دوباره
معرف بعدی رو اگه بریم گرگها رو معرفی
کردم اینم تغییرات رودخنه رم گفتم اینم
گفتم خب اومدن در میانه دهه ۹۰ برگردیم به
اسلاید قبلی در میانه دهه ۹۰ برگشتن
برگشتن به
گرگ این بازم پرزنتیشن قبلیه ببخشید
نمیدونم چطور بابا
بذار دوباره من بفرستم
اگه ممکنه دوباره بفرستین شاید اشکال چون
همون که
بله یه لحظه بنابراین
در دهه در دهه در وسطهای دهه ۹۰ اینا
اومدن دوباره
چیکار کردن؟ اومدن گرگها رو دوباره معرفی
کردن برگردوندن ۱۴ تا گرگ بودن که اینا رو
برگردوندن
به یوسیتی
آ
بذارین ببخشید من اینو پیدا کن
ببخشید
خب این داره آپلودش میکنه. بنابراین در
میانه
دهه ۹۰ اینا آمدن این گرگها رو دوباره
برگردوندن به سمیتی و
در ۲۰۱۴
وقتی که دوباره بررسی کرد این از نظر
زمانی شما پرسیدین در ۲۰۱۴
این پروژه
به ثمر رسید چه اتفاقی افتاد گرگا وقتی که
دوباره اینترودیوس شدن گوزنا کم شدن و
گوزها نه تنها تعدادشون کم شد بلکه از
دشتها و حاشیه رودخونهها
رفتن تو کوهستان که کمتر یه جای مطمئنتر
بود براشون. وقتی که اینا رفتن گل و
گیاههای اون گیاههای دو رودخونه رشد
کردن. پرندهها دوباره اومدن عقابا زیاد
شدن بیورا و خرگوشا زیاد شدن
بیورا یه کاری که کردن سگای آبی این بود
که اینا میومدن جلوی جریان آب میگرفتن
سدسازی میکردن یه برکههای کوچیکی به وجود
میآوردن بنابراین جریان آب این داشت
آرومتر میشد و
این روی پوشش گیاهی ب دوباره تأثیر
میذاشت و به هر حال میخوام در خلاصه بگم
که در ۲۰۱۴
حتی مسیر رودخونهها
و شکل
جغرافیای اون منطقه به خاطر ۱۴ تا گرگی که
فرستاده شد اونجا تغییر کرد. خانم ایزدیپر
اسم فایلتون چیه؟
اسم فایلم یه لحظه بذارید.
اسم فایلم هست
اف متا
سی توری سیستم و همینه همینه خانم ای
همینه که من الان داریم میبینیم
من وقتی که باز میکنم یه چیز دیگه هست
نمیدونی
نمیدونم شاید باید بریم جلوتر یا عقبتر
نمیدونم ولی همینه همین فایله
من کاملاً تصویرایی که میبینم متفاوت.
به هر حال میریم جلو با هم نمیتونیم وقت
تلف کنیم بریم جلو بعداً میفهمیم که پیدا
میکنیم که چی بوده جری. خب
بنابراین این داره نمونهای از تفکر
سیستمی رو برا ما توضیح میده که در عمل
اینو چهجوری به کار گرفتن و چه نتایجی به
وجود اومد. بعدی
میگه که یک کوه وقتی که یک گرگ بر فرازش
ایستاده کمی بلندتره چی داره میگه؟ داره
میگه که هر یکی از اجزای این سیستم
اینتگرال هستن اهمیت دارن یک کوه به اون
بزرگی وقتی یه گرگ بالاش قرار میگیره یه
ذره بلندتره بعدی
بعدی خب میگه در سیستمهای کامپلکس اداپتی
اداپتیو هر کدوم از اجزا اینتگرالن
اینتگرال یعنی اینکه هم عنصر ضروری برای
کله
هم اینکه خودش به تنهایی نمیتونه زندگی
بکنه حضور اینو روش بعداً صحبت میکنیم
ناتوانی از جدا زندگی کردن از کل که چه
اتفاقی برای اون جز اتفاق میفته حضور هر
یک از اجزا از طریق عاملیت و عملکردها
روابط و اندرکنشها
و نیز مرزهایش در درون سیستم و با محیط
پیرامون بر کل سیستم تأثیر میذاره. کل در
فقدان آن عنصر یه چیز دیگهای میبود.
الان اینجا دیدیمش.
یلوستون بدون اون گرگها یه چیز دیگری شد.
توی یک مثلاً تیم پزشکی شما نگاه ببخشید
قبلی رو ببینید چون هنوز مونده. عوامل
موجود در سیستم پیوسته با دیگر عوامل در
حال کنش، واکنش و اندرکنش هستند
تا با محیط تطابق پیدا کنن. وضعیت عمومی
یک سیستم پیچیده انطباقگر
نتیجه تصمیمات متعددیست
که توسط عوامل فردی یا فردیت یافته این د
تا با هم متفاوتن متنوع اتخاذ میشه
همونطور که این عوامل بر تجارب خودشون
میافزایند
سیستم هم با آنها پیوسته در تغییره پس
اجزا دارن در پروسه این انطباق تغییر
میکنن چون تجربهشون داره تغییر میکنه و
مرتباً اول به خاطر اینکه اینا دارن تغییر
میکنن اندرکنششون تغییر میکنه، نتایجشون
تغییر میکنه. یعنی یک سیستم بازخورد
دائمی و یک تغییر و تحول دائمی در
سیستمها داره پیش میاد. بعدی
آقای خانم عیزفر وقتی که راجع به سیستم
پیچیده صحبت میکنیم این شامل هم سیستم
متمرکز میشه هم نامتمرکز؟
بله اونوقت بله میخواین منظورتون دقیقتر
از سیستم متمرکز نامتمرکز منظور کنترله
بله کنترل
سیستمهای متمرکز وجود دارن بیشترشم ما
خلقشون کردیم مکانیکلی
ولی مثلاً الان من وقتی که ما همیشه فکر
میکردیم مثلاً م مغز داره بدنو کنترل
میکنه الان فهمیدیم که نه قلبم داره
کنترل میکنه نخها هم داره کنترل میکنن.
باکتریهایی که توی روده شما هست داره
کنترل میکنه شما به چی فکر کنید.
چی دوست داشته باشین بخورین. یه باکتری
خاصی وقتی تو روده هست شما دوست دارین
شیرینی بخورین. بنابراین ببینین یه چیزی
که اصلاً نادیده گرفته میشده حالا تو
روده چه باکتری هست و ما فکر میکردیم که
اصلاً مغز داره کنترل میکنه. در حالی که
الان داریم میفهمیم که آ این پیچیده است
این پیچیده است عوامل متعددی در این
سازماندهی نقش داره
خب جلوتر بریم خب مثلاً توی تیم پزشکی
شما یه کسی دارین که مثلاً اطلاعات مریضا
رو وا وارد میکنی یکی نرسه
یکی جراهه یکی دکتر معمولیه یکی مثلاً
مدیر بخشه شما هر کدوم از این افرادو که
از این سیستم حذف کنین سیستم دیگه کار
نمیکنه مریض نمیتونه جراحی بشه ها
ببینید سیستمی حذفی چه بلایی به سر جامعه
میارن وقتی شما عناصر خاصی از جامعه رو
حذفشون میکنین چه اتفاقی در سیستم من یه
تو بازیا تو کلاسام یه بازی داشتم آدما
میومدن دست همدیگه رو میگرفتن توی حلقه
شروع میکردن چرخیدن بعد به یکیشون
میگفتم تو بشین
یکی میشست رو زمین کل سیستم
[موسیقی]
دچار ایستایی میشد بنابراین هر بخشی رو
حالا منو برای کلاسهای روانشناسی میکنم
هر بخشی از روان رو که شما سرکوب بکنین کل
سیستمتون از کار میفته
فقط این نیست که بگیم مثلاً در جمهوری
اسلامی چه کار بدی میکنه مثلاً آدمای
دگراندیش نکنین حقوق بشر مثلاً کل سیستم
از فانکشن افتاده از عملکرد افتاده برای
اینکه هیچی جای خودش نیست و یک جاهای خالی
از عناصری که ضروری بودن چون وجود داشتن
چون وجود دارن ضروری هستن بنابراین ببینید
چه کاری چه اتفاقی برای سیستم میفته وقتی
که ما شروع به حذف میکنیم
بعدی
خب این اولین
سیستم پیچیدهای هستش که داریم دربارهش
فکر میکنیم اینا اینا سیستمهای
ارگانیزم هستن یعنی پیچیده هستن که
فکر میکنم دست ما چقدر وقت داریم تقریباً
یه رب یکم دیگه بریم جلو
[موسیقی]
خب تمرین داریم برای این بخش میگه که یکی
از اهداف یا مشکلات خودتون رو در مرکز یک
برین مپ برین مپ یعنی چی میایم توی یک
کاغذ جلدمون میذاریم یه مشکل وسط وسط
میذاریم میگیم مثلاً این مشکل میخوایم
مشکل مسکن داریم مشکل آب داریم دوروبر این
چه مشکلاتی بهش ربط دارن و چه کارایی میشه
براش کرد چه راه حلایی وجود داره پس یه
هدف یا یه مشکل خودتونو وسط یک صفحه کاغذ
مینویسین عوامل سیستمها و بازخوردا
شکلاشو بعداً نشونتون میدم بازخوردهای
مثبت و منفی مربوط به اون رو مینویسین در
مورد از خودتون سؤال کنین که عضو چه
سیستمهایی هستین؟
نقش شما در این سیستمها چیه؟
در کدام یک از این سیستمها شما یک عضو
اینتگرال هستین؟
یعنی نقشی بازی میکنین که اگر شما حذف
بشین کلی سیستم دچار تغییر میشه. پیوندها
و روابط شما با دیگر اعضای این سیستمها
چیست؟
ارتباط بین برخی از این سیستمها با
همدیگه رو مورد توجه قرار بدیم. بعد بیاین
ببینین فلو یا جریان پیرامون خودتون رو
بررسی کنین. الان اینو من میخوام بگم که
بین مثلاً من مثال میزنم عضو چه سیستمایی
هستم. من عضو سیستم زنان هستم. من عضو
سیستم ایرانیها هستم. من عضو د تا
خانواده ایضریفر و مثلاً ایران نژاد هستم.
من
ببینین چند من عضو مثلاً اپوزیسیون هستم.
الان بیاین شما نقش نقش خودتونو بگین من
یکی از با یکی از سیستمایی که توش هستم
سیستم اپوزیسیونه خب نقش من در این سیستم
چیه من در این مجموعه دارم چیکار میکنم
در این سیستم به عنوان یک عنصر
در کدوم یک از این سیستمها یک عضو
اینتگرال هستم یعنی اگه نباشم فقدان من حس
میشه و کل این مجموعه دچار تغییر میشه
پیوندها و روابط من با دیگر اعضای این
سیستما چیه؟ هیچی فحش میدیم به همدیگه
اینتراکشنمون
فحاشیه
لیبل میزنیم با هم میگیم این نوکر جمهوری
اسلامی
ارتباط بین برخی از این سیستمها با
همدیگه چیه؟ مثلاً سیستم اپوزیسیون خارج
از ایران با داخل ایران چه ارتباطی داره؟
یا با مثلاً چپا چه چپای امریکا چه
ارتباطی داره؟
ارتباط پس
فلو یا جریان پیرامون خودتونو بررسی کنید.
ببینین اینتراکشن عوامل با همدیگه یک
جریان رو داره ما به وجود میاره. این
جریان میتونه یه جریان مردهای باشه. مثل
که شما توی مرده آب گیر کردین. فقط بوی
عفونت میشنوین. تکونم نمیتونین بخورین.
زور میزنینا. داهم دارین زور میزنین.
فقط دماغتون بالاتر از اون سطح مردابه
کاری نمیتونی بکنی. چرا؟ برای اینکه
نگاهتون سیستمیک نیست
و اصلاً اهمیت اجزم تو پرزنتیشن بعدی میگم
که توی سیستم
تینکینگ یکی از فکرایی که در موردش هست
اینه که ما در مثلاً اینجا تو اکتیویستا
زیاد میشنویم میگن که هیچوقت
نقش یک گروه کوچکی رو که دترمایند هستن
تصمیم گرفتن یه تغییر ایجاد کنن نادیده
نگیری خب
چرا برای اینکه تو سیستم تینکینگ میگیم تو
یک سیستم خیلی بزرگ پیچیده مثل همین مثالی
که زدم از گرگها یه تغییر کوچیک وقتی که
ایجاد میشه مثلاً ۱۴ تا گرگو میفرستم توی
با پارک یلوستون خب ۱۴ تا گرگ
این یک فیدبک میده یعنی یه اتفاق خوب
اونجا به وجود میسنا
کم میشن این فیدبک میاد تو کل سیستم یک
اثر افزا یک اثر کاهنده داریم. اگر اثر
افزاینده داشته باشم برای همینه که
بازخوردهای مثبت بیشتر مورد توجه ما هستن.
سیستم یه تغییر درش اتفاق میفته یه لوپ
دیگه تشکیل میشه یه بازخورد دیگه بنابراین
در یک نقطه و اونجا که اون صحبتی کردم که
در یک نقطه اونجایی که اون سموره سنجابه
ولوتو میکوبه توی یخ در یک نقطه هستش که
یک انفجار لوگاریتمی
در سیستم به وجود میاد یه تغییر عظیم به
وجود میاد چرا اجزای کوچک و اعمال کوچک
مهمن و
برای اینکه اگر بازخورد مثبتی ایجاد بکنن
در کل سیستم اثر جالبی در سیستم بذارن یک
نفر یک اتفاق میتونه همه چیزو تغییر بده
ببینید و این ایدآالگرایی نیست ما داریم
میبینیمش داریم تجربهش کردیم که اگر درست
این جابهجایی اتفاق بیفته
در سیستم چه اثری میذاره و چه اتفاقی رو
پیش میبره بنابراین شما به عنوان یک عنصر
از تمام این سیستم که درش هستیم من همین
الان میتونم فکر کنم ۲۰۰ تا سیستمو که
بهش تعلق دارم برا شما بگم
اما انتخاب میکنم در کدوم سیستم نقش
اینتگرال داشته باشم
عملکرد قویتری داشته باشم رو کدوم سیستم
تأثیر بیشتری بذارم و دارم میذارم مسئله
جالب اینه که من وقتی که سیستمیک فکر
نمیکنم
بازم دارم تأثیر میذارم چون بازم هستم
اون عنصر اینتگرا تصمیم نگرفتم حالا تصمیم
میگیریم توی سیستمی فعالتر باشیم یا
هرچی ولی وقتی هم که هیچ کاری نمیکنم
وقتی که بیتوابطم وقتی که اثر منفی دارم
رو پرامونم بازم اون بازخوردای منفی رو
دارم به وجود میارم و به صورت لوگاریتمی و
نمایی دارم فاجعه ایجاد میکنم در پیرامون
خودم. بنابراین یه فردی که بیتوابطه،
فردی که خودشو پرورش نداده، فردی که
آنتیسوسیال، ضد جامعه عمل میکنه، این
اتفاق رو داره به وجود میاره. بعدی رو من
ببینم ما وقت داریم هنوزه نه ۷ دقیقه وقت
داریم. فکر کنم بعدی رو بذاریم برای جلسه
بعد. بله یه مثالی که میشه زد در در مورد
همین فرمایش شما سیستم فیلم اجاره
نشینهای مهرجویی اون خونه سمول جامعهست
دیگه یعنی جامعه ایرانه در حقیقت و بعد
این دعواهایی که این طبقات مختلف با هم
میکنن و بعدم از دو طرف د تا بنگا دارن
که ا به هر حال سمبل
شرق و غرب هستن و این حرفا و بعد آخرش
اینا همش ش دعوا میکنن خونه خرابه فلان
ولی آخرش وقتی که یک کبوتر میشینه روی
تانکر روی پشتبون تمام خونه فرو میریزه
یعنی نشستن کبوتر روی تانکر باعث میشه که
تمام این خونه فرو بریزه و از هم بپاشه
همین که همین که شما میفرمایید حالا راجع
به سیستمم اگه اجازه بدین من یه نکته فرعی
بگم چون دوستان گفتن سیستم معادلش میشه
سامانه آ مرسی من نمیدونم که سامانه رو
یعنی من موافق نیستم با این معادله به
خاطر اینکه سیستم چیز پیچیدهتره و پویا
بله اولاً که سامانه رو الان به مفهوم
غلطی به کار میبرن مثلاً سامانه پادشاهی
میگن معلوم نیست منظور چیه سازمان حزبه
جریانه سامانه یک ارگانیزیشن میاد یه
ساختاره به هر حال معلومه خب اگه سازمانه
خب بگیم سازمان اگه ارگانیزیشنه بگیم
سازمان چرا بگیم سازمانه بعد ما سیستم
داریم بعد سیستمتیک داریم سیستمیک داریم
سیستمتیک داریم سیستما سیستمتایز داریم
سیستمتایزیشن داریم اینا با هم فرق میکنن
و بعد یعنی اگر ما بخوایم سامانه بذاریم
یه جا وقت ارتباطش با بقیه کلمات از بین
میره و بعدشم توی سیستم انالیسس معمولاً
میگن تحلیل به اصطلاح سیستمها و سیستم
انالیسسو نمیگن تحلیل سامانهها مثلاً یا
یا اینجور در نتیجه به نظر من سیستم
کلمهست که ما باید بپذیریمش مثل خیلی از
کلمات دیگه همون همون شکل فرهنگ انگیز به
کار ببریم برای خیلی سیستماتیکلی
سیستماتیکلی اتفاقاً خیلی لینیره کلمهش
خیلی خطیه چون وقتی مایم سیستمتیکلی یه
کاری رو انجام میدیم یعنی همون کتگوریکلی
بله این کارو انجام بعد این کارو انجام
میدم و متداوم دارم سیستماتیکلی دارم اینو
جلو میدم برای کلمه لینیره
کاملاً درسته کلمه چیز خطی رو نشون میده
دیگه همیشه یه کاری در در حقیقت میکنه
همیشه یه اتف کار کرد برا خیلی ممنونم م
خانم زدیفر مثل همیشه سؤالی بازم هست فکر
کنم دوستان گفتن که
همین اشتباهو در مورد به هم زدن
اکوسیستمها با از بین بردن گنجشکا به
خیال اینکه محصولات نخورن انجام دادن آها
بله بله فقط ببین این اتفاقا افتاده که
شروع کردیم ما سیستم سیستم تینکینگو پیش
بردن یعنی جهانو داریم میفهمیم که بابا
جون اینجوری نیست بیا من عوضش کنم کنم
اینو مثلاً بگم این حشره نباشه بله من
خوشم نمیاد کرم نباشه مثلاً خب اینو در
مورد تاریخم میشه گفت دیگه شما نمیتونین
به تاریخ نگاه کنین هر جا که دلتون
میخواد بردارین بقیه جا رو بذارین کنار
بگین مثلاً کوروشش خوبه محمدش بده مثلاً
پهلویش خوبه مصدقش بده مثلاً چون کهه اینا
همه با هم معنی میدن عینم فکر میکنی مصلح
هستیم داریم سیستمو درست میکنیم در حالی
که پیچیدگی رو نمیفهمیم فقط دقیقاً دقیقا
یک از دوستان دیگه هم پرسیدن که
سیستم غیرمتمرکز بدون رهبری واحد آیا خطری
برای سیستم نداره؟ بستگی به اجزا داره.
ببینیم مثلاً من اولی که جریان محسا پیش
اومد خب من رشتم رهبری تحول آفرین رهبری
تحولآفرین
اساس من ۲ سالم درسشو خوندم اساسش در یک
جملهست ما اینه که در درون همه اجزا یک
رهبر وجود داره و کار یک رهبر واقعی اینه
که مثل رهبر ارکستر فردا نشون میدم مثل
رهبر ارکستر میاد این رهبر این توانهای
افراد رو میاره بالا بنابراین ما در اون
اون اتفاق در که من منت سالهاست میدونم
ما مشکل رهبری داریم برای همین رفتم یه
پول دادم این رشته رم خوندم بهش دردی هم
نخورد چون تو کلاپهاس فقط فحش خوردم
بنابراین این جامعه محروم میشه از عناصری
که میتونن اینتگرال باشن میره توی پروسه
۱۰۰ ساله اینا رو یاد بگیره ها حذف یعنی
این بنابراین
توی سیستم تفکر
رهب رهبری تحول آفرین قرار بود که این
اجزای اپوزیسیون مثلاً من خیلی خوشحال شدم
که اینا رفتن با همدیگه هفت هشت نفر گفتم
یه اتفاقی داره میفته یا آدما تو خیابونا
رهبریهای جزئی داشتن رهبرای میدانی بودن
ولی بعد دیدیم کلپس کرد ریخت پایین چرا
برای اینکه سیستم هنوزم آگاهی رو نداره که
تو با یک نفر نجات پیدا نمیکنی
تو نمیتونی تا نقش خودت رو در رهبری به
دست نگیری هر چقدر فکر میکنی کوچیکه که
این تکون نخواهد خورد. یعنی اگه قبلاً
سیستما اینقدر ساده بودن که یه نفر مثل
رضا شاه میتونسته بیاد کشوررو عوض کنه
الان دیگه نیستن. ترامپشم الان مونده توش
که این همه قدرت داره. یعنی همه صدا دارن.
همه صدا دارن امروزه و تو نمی اصلاً
احمقانهست که حذف کنی صدا رو چون خودتو
داری نابود میکنی. سیستم پست میزنه
بالات میاره.
بنابراین ببینین داریم به چشممون میبینیم
که نگرشمون غلطه و تا نگرشمون درست نشه
شما بیاین بهترین آدمو پیدا کنین.
خوشنیتترین، توانارین اصلاً رهبر بیگ
برادر مثلاً فوقالعاده هیچ کاری نمیتونه
بکنه برای اینکه سیستما انقدر پیچیدهست
باید رهبری رو تقسیم کنه بین بقیه.
رهبری موفقه که بتونه اجزا از اجزا
ارتباطات درست بگیره.
هر کی که میخواد بگه این درسته اینا بقیه
غلطن محکوم به نابودی. شک نکنید.
خب پس بذارید من اینجا سواستفاده کنم یه
قولی از شما بگیرم خانم عیزدی فر خواهش
میکنم. میگم بعد از اینکه این دوره تموم
شد یه د سه جلسه دیگه مونده دو جلسه دیگه
مونده فردا و پسفردا یه دوره ۱۰ جلسه هم
بذاریم راجع به رهبری چه نظرتون عالیه من
که اصلاً رشتم همین بوده درباره رهبری
میتونیم صحبت کنیم و حالا من توی جلسه
بعد روز جمعه بهتون میگم که جلسه بعد فردا
پنجشنبه است درسته نه جلسه بعدی بعدی
جلسه آخر میگه
میگم بهتون که چطور این درسی که من خوندم
رشته راهبری تحول آفرین یا ترنسفورمتیو
لیدرشیپ حتی آدمایی که این نظر نظریه رو
دادن با آدمایی که کامپلکسی نظریه
کامپلکسی رو دادن چهجوری چه ارتباطی با هم
داشتن و این رهبری تحاول آفرین از دل
نظریه پیچیدگی بیرون اومد
ببین الان در سطح ببین الان در همه چی این
جریان داره در اقتصاد هست در جامعهشناسی
در مهندسیه الان شما برین تو کامپنی مثلاً
تویوتا چار تای اینا رو نگاه کنین سیستمه
سیستم تینکینگه نمیتونه کامپانی تویوتا
رو باینری پیش ببره گذشت خیلی وقته گذشته
و الان ما حتی رسیدیم به جایی که داریم
تفکر پیچیدگی رو نقدش میکنیم
برای اینکه ۵۰ سال از ظهورش گذشته ما خبری
ازش نداریم
بنابراین بله اتفاقاً در رهبری که من به
جای معادل رهبری به کارش میبرم درسته یا
غلط اون سال آدما پیشنهاد کردن رهبری تحول
آفرین که میگه اساسش اینه که اجزا در
رهبری مهمه یه بیگ برادر ما نداریم برادر
بزرگه که همه رو اداره کنیم بنابراین بله
حتماً در خدمتتون هستم پس اینم اینم خبر
خوبی بود علاوه بر اینکه امروز از شما
آموختیم اینم خبر خوبیست برای من و
دوستانی که مایل هستن که در ادامه مربوط
کاملاً به این موزد باید اینا رو توی
کارگاهها تمرین کنی بله برای اینکه الان
قشنگه دیگه میگه چه جالب مثلاً آ گرگاه
یلستون وقتی که میایم تو کارگاه میبینیم
که خودمون چقدر وضمون خرابه چقدر باینری
فکر میکنیم باید همین امروز شما اگر که
میتونین با همین جمع دوستانتون که با
همدیگه بحث سیاسی میکنین دعوا میکنین
شروع بکنید به تشک تشکیل گروههایی که
سیستمیک فکر میکنن تفکر پیچیده رو به کار
میبرن در تحلیل مسئل
و شما باید دیده بشین در فیدبکها در
چرخههای بازخورد که شما میفهمین نقشتون
در این سیستم چه کی هستین اصلاً
بسیار سپاسگزارم از شما دوستان گرامی هم
در چت خیلی از شما تشکر کردن و امیدوارم
که دو جلسه
فردا و پسفردا که دو جلسه پایانی هست هم
دوستان میتونن شرکت بکنن و بعد ما بتونیم
بحث رهبری تحول آفرینو در خدمت خانم زدیفر
داشته باشیم بسیار سپاسگزارم از شما همه
دوستان وقت خوشی رو براتون آرزو میکنم
قربان شما مرسی ممنون از فرصتی که دارین
زنده خدانگهدار خداحافظ
S