خدمت
همه دوستان منم خیلی صدای خوبی ندارم چون
سردرد خیلی شدید دارم و وقتی سردم صدای من
برمیگرده به هر حال عذر میخوام از شما که
مجبورید بیش از گذشته تحمل کنید منو
خیلی ممنونم از اینکه در این دو جلسه
لطف کردین و تشریف آوردین و خوش میدیم
به این برنامه امیدوارم که منم از نظرات
شما آگاه بشم.
صحبت امروز درباره
آقای صدیقی هست و حالا داستان آقای صدیقی
رو همه میدونید و بابک هم یه مختصری
اشاره کرد
و داستان تازهای هم نیست و منم قصدم
پرداختن به آقای صدیقی به طور خاص نیست
بلکه این بها نیست برای اینکه چند تا نکته
دیگه رو بهش اشاره بکنم
دوستی پرسیدن که چرا امام جمعههای کنونی
از نظر دانش یا از نظر
توانایی فهم مسائل خیلی متفاوتن با حالا
مثلاً امام جمعههای دهه اول انقلاب مثل
آقای طالقانی و دیگران
[موسیقی]
یه نکته مهم اینه که وقتی آقای خامنهای
اومد تمام سیستم
این آ رهبری آقای خامنه رهبری متفاوتی
بود. آقای خمینی مبناش برای تعیین امام
جمعهها این بود که در هر محلی در هر
استانی در هر شهری
کسانی که علمای اون شهر علمایی که در اون
شهر
معروف بودن و موجه بودن اون علما رو منسوب
میکرد به امام جمعه مثلاً فرض کنید در
تبریز آقای قاضی یا آقای مدنی در مثلاً
یزد آقای صدوقی در کرمانشاه آقای اشرفی
اصفهحانی اینا آدمایی بودن که قبل از
اینکه اصلاً انقلاب بشه و فارغ از مسئله
جمهوری اسلامی در محل خودشون معروف بودن،
موجه بودن، مردم قبولشون داشتن،
وجوهاتشونو به اونها میدادن و کسایی
نبودن که جمهوری اسلامی اونا رو معتبر
کرده باشه یا مثلاً آقای خمینی اونا رو
معتبر کرده باشه. فارغ از آقای خمینی و
فارغ از جمهوری اسلامی اینا در اون منطقه
که بودن اعتبار وجات داشتن بنابراین مبنای
آقای خمینی این بود که از اینا استفاده
بکنه برای اینکه خب حالا امام جمعه میشن و
این داستانا امام جمعه در اون دورانم یه
داستان مفصلی داره حالا امام جمعه که در
اوندن دوران اصلاً امام جمعه خودشو رئیس
شهر یا رئیس استان میدونست و خیلی
درگیریها های خیلی شدیدی بود با چیز با
فرموندار و استاندار و نمیدونم با مقامات
کشوری و محلی و مثلاً من یادمه آقای
خونساری که امام جمعه اراک بود اونم برا
خودش یک مجتهدی بود و اینها در اعتراض به
تصمیم آقای بهشتی دستور داده بود که در
دادگستری رو تیغه کرده بودن یه همچین
داستانایی بود و اختلافات بین امام
جمعهها و مقامات محلی مخصوصاً خیلی شدید
آقای خامنهای که اومد بعدم که وقتی آقای
خامنهای آقای خمینی وقتی حکم
انتصاب میداد چه در مورد ریاست جمهوری چه
در مورد امام جمگی و چه در مورد مسائل
دیگه حکمی انتصاب ایشون هیچ موقع
محدودیت زمانی نداشت یعنی میگفت من شما را
به امام جمگی کلاً منسوب میکنم دیگه
نمیگفت چند سال آقای خامنهای اومدی
تشکیلات عوض شد یعنی آقای خامنهای یه
انقلابی در تشکیلات رهبری به وجود آورد و
از جمله در مورد امامان جمعه اولاً امام
جمعه استخوندار رو به نحوی اینا کنار
گذاشتن
مثل آقای طاهری اصفهانی در اصفهان و
کسانی رو آوردن سر کار که آدمای به اصطلاح
بیسر و بیپایی بودن آدمایی بودن که مخلص
آقای خمینی خامنهای باشن آدمایی بودن که
از نظر سواد خیلی در سطح پایین قرار داشتن
ویژگیشون سرسپردگی به آقای خامنهای بود
یعنی وجه مشترک امامهای ج امامهای جوین
دو اینکه هفتگی بولتنی منتشر میکنن که
اینا این بولتنو باید مطالبشو بیان بکنن
بنابراین اینکه بخوان از خودشون حرف بزنن
و نظرات خودشونو بگن چنین چیزی حق ندارن و
بنابراین یه بولتنی هست که هر هفته روز
چهارشنبه یا پنجشنبه براشون ارسال میشه در
سراسر کشور و اینا باید اون بولتنو بگن
یعنی خطبه اول که خطبهایست مذهبی و در
حقیقت دعوت به تقوا و از اینجور چیزاست
اونا آزادن هرچی بگن ولی خطبه دوم که به
مسائل سیاسی میپردازه حق ندارن هیچگونه
اظهار نظری بکنن مستقله از اون چیزی که در
اون بلتن ستاد ائمه جمعه براشون میفرسته
و
امامت جمعههاشونم چیز داره دیگه زمان
داره و نظارت براشونم خیلی شدید هست و
امام جمعه مرتب مخصوصاً در شهرستانها و
شهرها چیز میشن. بنابراین آقای خامنهای
سفله پروره و کسانی روم که آورد در همه جا
آدما سفلهای بودن و هستن و اگه سفله
نباشن نمیتونن با آقای خامنهای کار کنن.
این یک نکته که پاسخ به دوستمون حالا یه
موقع دیگه شاید در مورد رهبری آقای خمینی
صحبت کردم به این نکتهها اشاره کنم.
اونچه که خب میدونید که آقای
صدیقی
سالها امام جمعه تهران بوده بعد از
پارسال که مسئله
امام موقت
و امامجای موقت تو آقای خامنهای تعیین
میکنه یعنی خاتمی و آقای
صدیقی و یا اون حاج اکبری و اینا اینا
اینا کسایی هستن که آقای خامنهای تعیین
میکنه برای چون آقای خامنهای خودش امام
جمعه تهرانه و بعدم که رهبر شد این
موقعیتو
چیز ند واگذار نکرد یه کس دیگه بنابراین
اینا امام جماقت تهران هستن که وقتی امام
جمعه موقتن اینا اغلب نماز جمهها رو اینا
میخونن و آقای خامنهای در سالو سه تا در
موقعیتهای خاص میخونن خب تصور بکنید که
در مملکت نمازوم تهران نمازوم پایتخت
یه کسی میخونده مثل صدیقی و این صدیقی
تازه پارسال مردم مردمی که حالا نماز جمعه
نمیرن
شاید با اسمش آشنا شده باشن تو رسانهها
اسمش اومده و این حرفا
این آدم سابقه اصلیش سابقه قضاییه یعنی
اساساً وارد قوه قضاییه یعنی کارش مثل
آقای رئیسی با قوه قضاییه شروع میشه و بعد
قاضی بازی بوده و آخرین مسئولیتشم اگه
اشتباه نکنم قاضی دادگاه قضات بوده یعنی
این کسی بوده که قاضیها رو محاکمه میکرد
خب رابطه نزدیکی داشته با رئیسی و رابطه
نزدیکی داشته با اون روحالله حسینیان که
چند سال پیش فوت کرد خب حالا رئیسی رو که
میشناسید ولی روحالله حسینیان یکی از
جلادترین آدمها در قوه قضاییه و اطلاعات
در دستگاه اطلاعاتی بود. یکی از پلیدترین
و جنایتکارترین آدمها که مرکز اسناد
انقلاب اسلامی هم داشت و اینا داستانیست
پر از آب چشم که چه آدمایی در حقیقت تاریخ
مینوشتن و به اصطلاح مرکز اسناد تاریخی
رو در دست داشتن و این حرفا.
منتها نکتهای که من میخوام بگم اصلاً
راجع به پلید بودن این آدما نیست بلکه
راجع به یه ویژگی جامعه ایرانه که جامعه
ایران یه یعنی این حوادثی که گذشته درباره
جامعه ایران به ما چی میگه و اون خیلی
ترسناکه
حسینیان در یه مصاحبه داره که توی یوتیوبم
هست میگه که یه نفر از قاضیا بود که گر و
گر
حکم اعدام صادر میکرد. حالا تصور کنید
حسینی داره میگه. حسینیان خودش میگه ما تو
این توی مصاحبهش هست که میگه ما تو این
مملکت قاتلیم.
یعنی خودش به قاتل بودن خودش اعتراف
میکنه. حالا تصور کنید یه قاتلی مثل
حسینیان تعجب میکنه از اینکه یک نفر داره
گر و گر حکم اعدام امضا میکنه و بعد میگه
که من بهش گفتم که شما چ میگه؟ بعد
مصاحبه کننده میگه آقا کی بود این؟ میگه
یکی از همین عرفا میگه خب بگین کی بود؟
میگه همین آقای صدیقی
و میگه که من به آقای صدیقی گفتم که شما
چنقدر گر و گر حکم اعدام صادر میکنین.
آقای صدیقی هم گفت که اگر در روز قیامت
بخوان برای ما عمل خوبی در نظر بگیرن
همینها عمل خوب ماست. یعنی همین حکم
اعدام صادر کردنا مهمترین عمل خوبیست که
قراره که بر اساس اینها اینا برن در
حقیقت به بهشت.
خب
یعنی که این آقا در
دستگاه قوه قضایی جمهوری اسلامی یک آدم
بود که معروف به آدمکشی بوده انقدر آدمکشی
میکرده که حتی کسی مثل حسینیم تعجب میکنه
خب اینایی که من میگم اینا هیچ کدوم امر
مخفی و پنهانی نبوده بوده یعنی همین
مصاحبه حسینیان مدتها پیش منتشر شده و
همین که این آدم آدم باسای خوب به اصطلاح
قاضی دادگاه قضات بوده همین که این آدم
آدمی بوده که به اصطلاح بسیار خونخوار و
خوناشام اینا اینا یک یه موقع هست که شما
میگید فلان کس قتل کرده ولی آدمایی هستن
مثل رئیسی و مثل خلخالی و مثل اینا اینا
خوناشامن اینا داستانشون فرق میکنه با
قتل عادی نیست یه کسی که مثلاً ۴۰۰۰ نفرو
اعدام کرده در یا در اعدام ۴۰۰۰ نفر دست
داشته قاتل عادی نیست اینا خونهش آمد چرا
جامعه ایران به همچین چیزایی حساس نیست به
مرگ و به جنایت حساس نیست اما به فساد
اقتصادی حساسه
یعنی نکته جالب این هست که جامعه ایران
اصلاً براش مهم نیست که یه کسی جنایت کرده
ولی اگر مثلاً
فساد اقتصادی داشته باشه یا اختلاص کرده
باشه انقدر براش اهمیت داره این به ما یه
چیزی میگه راجع به جامعه ایرانه جامعه
ایران دچار یه فساد اخلاقی شدیدیه تصور
کنید یه کسی مثل رئیسی هیچ ابهامی وجود
نداشت که این رئیسی در قتل زندانیان در
سال ۶۷ نقش داشته این دیگه از واضحات بوده
آقای منتظری گفته نمیدونم دیگران گفتن
نمونم رسانهها گفتن زندانیا گفتن یعنی
اینکه ایشون عضو هیئت مرگ بوده هیچ تردید
درش نیست ولی چطور میشه که ۱۶ میلیون ۱۷
میلیون مردم ایران بهش رأی میدن و بعد
اساساً با او به عنوان رئیسجمهور رفتار
میشه یک نفر یک نفر دارم تأکید میکنم یک
نفر در ایران نیومد تو خیابون میگه چرا
شما یک قاتلو
رئیس جمهور کردی یک نفر یعنی جامعه حساس
نیست اصلاً و جامعه به همین دلیل که به
مرگ و به کشتن حساس نیست وقتی هم که مخالف
جمهوری اسلام میشه میگه مرگ بر خامنهای
مرگ بر س فاسد مرگ بر این مرگ بر اون یعنی
این یعنی که جنایت
یعنی اینکه ما جنایت کاریم یا با ما با
جنایت خو کردیم یا ما هم دستمون برسه از
جنایت عبا نخواهیم داشت این وحشتناکه اگر
اگر اینطور باشه خیلی وحشت مسئله من مسئله
رئیسی نیست مسئله صدیقی نیست مسئله خود ما
هستیم که نکنه ما هم یه رئیسی دیگهای
باشیم، یک صدیقی دیگهای باشیم و مسئله
کشتن و مسئله مرگ انقدر برامون راحت باشه
و فرداییه که بتونیم در همچین موقعیتهایی
قرار بگیریم همین کارا رو بکنیم. همین
حسینیا آقای پورمحمدی پورمحمدی که در همین
انتخابات اخیر نامزده انتخاباتی بوده و با
پزشگران رقابت میکرد در تهران بیش از ی
میلیون رأی آورده این پورمحمدی قاتله این
پورمحمدی عضو همون هیئت مرگه یعنی ی
میلیون و نیم در تهران در تهرانی که مرکز
به اصطلاح پایتخت ایران هست به این قاتل
رأی میدادن یعنی یا قتلای اون رو براشحه
میگذارن یا قتلاش براش مهم نیست. فرق
نمیکنه چه قتلا مهم نباشه براتون چه اینکه
اون قتلا رو موجه بدونین هیچ فرقی
نمیکنه. انفعال ما در برابر قتل ما رو از
قاتل متفاوت نمیکنه. توجه داشته باشین
اینو به خاطر اینکه انفعال ماست که باعث
میشه اون قطرا صورت بگیره. فکر نکنین که
اونایی که در سال ۶۷ زندگی میکردن خیلی
آدمای بدتری بودن. ایرانیای که اون زمان
خیلی بدتر از من و شما بودن. نه بهتر از
ما هم بودن ولی انفعال اونها باعث شد اون
قتلها اتفاق بیفته.
در همین چند روز پیش سالگرد درگذشت آقای
خمینی بود. هیچکس تو این مملکت نمیگه که
این آدمی همه جنایت کرد. هیچکس میان تعریف
میکنن و هیچکس نمیگه که این آدم قتل یک
نویسنده رو اعلام میکرد. فتوای قتل یک
نویسنده رو اعلام کرد. برای ما اینا
عادیست و این خیلی وحشتنا. راستش جامعه
ایران خیلی ترسناکه خیلی ترسناکه
جامعهایست که یعنی جامعه ایران که میگم
یعنی خودمون خودمون نگاه بکنیم به آینه
ببینیم که چقدر وحشتناکیم
و فکر میکنیم که جمهوری اسلامی الاب بله
نه ما ما جمهوری اسلامی هستیم دیگه اگه ما
که نباشیم که جمهوری اسلامی وجود نداره
جمهوری اسلامی هست به خاطر اینکه ما
اینجوری هستیم و این نگران کننده است خیلی
نگران کننده است و باید به داد خودمون
برسیم
یعنی باید حساسیتهامونو
عوض کنیم. باید اولویتهامونو عوض کنیم به
جای اینکه به سمت جمهوری اسلامی نگاه کنیم
به سمت خودمون نگاه بکنیم به جای اینکه به
نمیدونم پولمون و به این چیزا حساس باشیم
به جان آدمها حساس باشیم و متأسفانه
جامعه اخلاقی جامعه ایران در انحطط اخلاقی
شدیدی به سر میبرن. حالا
در ادامه این بحث یه نکته رم اشاره بکنم
یه کسی مثل آقای بهجت یه آقایی بود به
نامجت
این آدم خب یه آدم شارلاتانی بود بسیار
آدم شارلاتانی یه آدم شارلاتان و بیسواد
یه آخوندی بود در قم که
هنرش این بود در نماز گریه کنه در حقیقت
این گریه کردنای
این گرینای این صدیقی تقلید از اونه اونه
ادای اونو درمیاره تو نماز گریه میکرد
بعد این مردم عوام عوام که میگم یعنی ۹۹
و۹ دهم ما ایرانیا فکر میکردن که این آدم
عارف خیلی خیلی بزرگیه و فلان این حرف و
میومدن پیشش نمیدونم شفا میگرفتن و ذکر
میگرفتن و آینده رو پیشبینی میکرد و
گذشته رو برات پیشبینی میکرد اینا در
این حد که آقای خامنهای هم میومد پیشش
و استفادههای اینجوری هم میکرد یه پسری
هم داره اون پسر پسرشم خیلی آدم شارلاتیه
که اون موقع قبل از اینکه باباش بمیره
معمم نبود ولی بعدش معم شد بسیار آدم
شارلاتانی اصلا هم پسر هم پدر
این آقا د تا شاگرد بزرگ داره یکی مصبا
یزدی و یکیهم آقای صدیقه یعنی د تا قاتل
یا آقای چیز آقای مصباح یزدی که اصلا
فتوای قتل زنجیرهای رو به احتمال زیاد
ایشون اعلام کرده و ایشون صادر کرده و در
واقع اصلاً تئوریسن خشونت بوده به هر و
جامعهای که درش یه همچین آدمی عارف میشه
خب اینا این در مورد جامعه مهمه دیگه یعنی
جامعه
تصویر جامعه اینجا مهمه جامعه ما
جامعهایست که درش بهجت عارف میشه رئیس
جمهوری رئیسی رئیس جمهور میشه صدیقی امام
جمعه میشه آب از آب تکون نمیخوره رهبرش
فتوای قتل نویسنده رو میده فتوای قتل
هزاران نفرو میده آب از آب تکون نمیخوره
و این این به این معناست که اگر یه روزی
اوضاعهم برگرده از اینور باز شروع میکنم
به کشتن میگن که یه موقع یه جوکی درآورده
بودن برای خلخالی که میگن که یه سری
زندانیا رو ردیف کرده بود و چون کهه
بیحساب کتاب میکشت دیگه میگفت که اعدام
ابد اعدام ابد اعدام ابد اعدام ابد آخری
که ابد بهش خورد زد زیر خنده گفت چرا
میخندی؟ گفت به خاطر اینکه تو همینطوری
شانسی داشتی حکادر میکردی اینکه من ابد
خوردم خب خیلی خوشحال شدم که ابد خوردم
گفت خیلی خوشحال شدی حالا از اینور میشونی
اعدام عدام عدام
من فکر میکنم که جامعه ایران در این چرخه
یعنی این جامعه ایران اگر اینجوری که الان
هست بمونه ما دچار چرخه خشونت هستیم و این
چرخه خشونت باز نمیایسته اتفاق خاصی
نمیفته خامنهای دشمناشو میکشه دشمناش
خامنهای میکشن خامنهای پسرش میاد دشمن
پسر دشمناشو میکشه پسر اون میاد پسر اینو
میکشه و همین داستان ادامه پیدا خواهد
کرد داستان رئیسی داستان صدیقی و اینها
باید هشدار بده به ما باید عوض بشیم ما به
جنایت خو کردیم ما جنایت رو عادی میشمریم
و تا زمانی که این کارو میشماریم در معرض
جنایت کردنیم و اگر هم جنایت نکنیم با
انفعال ما جنایتهای بسیاری صورت خواهد
سپاسگزارم از شما و در خدمت شما هستم.
بله خیلی ممنون.
خیلی خب دوستان
تشریف بیارید اگرم نکتهای هست با آقای
خلجی درون بذاریم.
آقای شهرام خوش اومدید. بفرمایید.
سلام. مرسی باک جان آقای خلجی.
این عمری که فرمودین تقریباً میشه گفت
عامل همه بدبختی ماست. مثلاً در مورد این
قتل این خانم شما صحبت میکردین.
من یه نکته به نظرم رسید راجع به خانما و
اون اینکه
اون مردسالاری که شما صحبتشو میکنید از
توی خونواده اتفاق میفته و خانما فرزندای
پسرو خیلی محترقم میشمارن
و فرزندای دختر میبندن اذیت میکنن و
اجازه نمیدن که
راحت باشن یا معاهاشرتشونو بکنن یا رشد
بکنن و فرضاً دختری که پسری رو باز دوباره
به وجود میاره همین راه رو ادامه میده
اینا
من نمیدونم توی چیزایی که من خوندم حالا
من نصف محقق نیستم ولی اینا یه چیزاییه که
تو عمق سایکی ما هست یعنی خشونت یه جوری
تثبیت شده
مثال حالا من یه یه نکته دیگهای هم که
میخواستم شما میخواستم به شما بگم اینه که
اکثر این تظاهرات و
اتفاقاهایی که افتاده غیر از داستان خانم
امینی همشون بر اساس این بوده که پول
بنزین گرون شده مردم ریختن توی خیابون و
جنگ و جمهوری اسلامی الان اصلاً میترسه
یه مقدار بنزینو گرون بکنه که باز مردم
نریزن توی خیابون یعنی یه حساسیتی مردم
ایجاد کردن که این بنزین داره همینجوری
میسوزه و دود میشه رو هوا اینه که من فکر
میکنم یه چیزایی از گذشته ما به
همراهمونه توی ذهنمونه یه باورایی هستش
اینو دنبال میکنیم که کارمون به اینجا
میکشه و
همین موضوع
استپ کردن چرخه خشونت یه عشق بزرگی میخواد
عشق به انسانیت عشق به زندگی میخواد که من
فکر میکنم توی این شرایطی که موجوده
واقعاً امکانش نیست که این عشق از طرف
مادرا به فرزندا داده بشه که فرزندان
بتونن به نسلای بعدی بدن
مرسی مرسی
بله خیلی ممنونم کاملاً موافقم با شما ما
در شرایط خیلی وحشتناکی زندگی میکنیم
یعنی مثلاً همین تلویزیونا که شما گوش
میدین تلویزیونای خارج از کشور میبینید
که تمام اعتراض مردم به آبه و به برقه و
بهنام خاموشیه و به گرونیه و اینا اصلاً
کسی نمیدونه که اگر آزادی نباشه توسعه
اقتصادی نیست گرونی روز بدتر میشه یعنی
نسبت به خبرهای اعدام و زندان و اینجور
چیزا انقدر بیتفاوتیم خب حالا مثلاً
امروز یکی کشتن فردا یکی کشتن یه دو روز
۲۴ ساعت آه میکشیم بعد از ۲۴ ساعت کاملاً
فراموش میشه یعنی اصلاً انگار نه انگار که
این آدما کشته شدن انقدر الان ما اصلاً
نمیدونیم چند تا آدم یعنی چند نفر زندانی
سیاسی داریم توی زندانها و اینا تکلیفشون
چیه و یک نفر یک نفر پیدا نمیشه که بره
جلوی زندانها وایسه و بگه آقا من اینجا
تحسن میکنم وایمیستم این زندانا رو آزاد
کنیم اگه خودش زندانی نباشه یا خانوادهش
زندانی نباشن نمیرن این کارا رو بکنن یعنی
ما نسبت به جان آدمها نسبت به
[موسیقی]
به اصطلاح انسانیت در جامعه ایران خیلی
حساسیت بسیار ضعیفی داریم و اگه این
حساسیت ضعیف باعث میشه که روز به روز
گرسنهتر بشیم روز به روز ترسیدهتر بشیم
روز به روز خار کارتر بشیم خفیفتر بشیم
روز به روز کرامت انسانیمونو بیشتر از دست
بدیم و یقین بدونید اگر جان انسانها
محترم نباشه
امنیت اونها آسایش اونها نمیددونم اقتصاد
اونها به هیچ وجه تأمین نخواهد شد در وحله
اول باید جان انسانها محترم باشه در
جامعه ایران جان انسانها محترم نیست
محترم نیست همین همین که شما میگید یعنی
در تربیتی که ما داریم در در
خون خون ما در تربیت ما همچین چیزی وجو به
عنوان ارزش وجود نداره. یعنی اگر در ایران
و فیفا نبود فشارای فیفا نبود زنا هنوز
نمیتونستن برن ورزشگاه. یعنی ۴۰ سال این
زن مردای ایرانی رفتن ورزشگاه یه نفر نگفت
آقا من تا زمانی که زنا نرم ورزشگاه منم
نمیرم ورزشگاه ها یعنی اگر مردای ایرانی
تحریم کرده بودن رفتن به ورزشکارو نیاز
نبود ۴۰ سال طول بکشه و نیازی نبود که
فیفاش بیاره ما نسبت به ارزشهای انسانی
در جامعه ایران بسیار بیتفاوتیم ممنون
ببخشید من فکر میکنم
ببخشید بفرمایید بفرمایید ببخشید من فکر
کنم اجازه بدین که آقای بابک اداره بکنه
که من شرمنده دوستان آقای سارم بخوام
من فکر میکنم که اینا تشریح نشده آقای خل
یعنی هیچ توضیحی از جانب هیچ گروه و
دستهای برای این رفتارای مدنی وجود نداره
یعنی اینکه یه سری روزنامه بود یه سری
اطلاعات میداد و اوناهم که جمع شد حالا
اون اطلاعات ممکنه خیلی کامل و پیدا نبود
ولی به نظر من
تشریح نشده موضوع برای مردم ایران نمیدونم
شما فکر میکنید جایی هست که این صحبتها
شده باشه و مردم ایران گوش نداده باشن
صحبتی که شما میکنین کاملاً درسته یعنی
نیاز به آموزش داره کاملاً درسته نه
متأسفانه آموزش نه ما آموزش معدنی نداریم
و این نکتهها نکتههایی نیست که آدم
مثلاً بالفطره بدون مادرزادی بمونه بله ما
آموزش مدنی نیاز داریم ولی خب باید هر
کدوم از ما خودش سعی کنه این آموزشو بدید
که حالا دنیای اینترنت هست و
امکانات و به هر حال دولت انحصار آموزش و
خوشبختانه در اختیار نداره ولی این حساسیت
باید پیش بیاد ب برای آموزشم اینطوریه
دیگه شما باید حساس بشین به یه چیزی تا
برین اونو یاد بگیرین مثلاً شما دلتون
میخواد رانندگی راننده بشین بعد میرین
رانندگی یاد بگیرین اگر براتون مهم نباشه
اگه آموزشم وجود داشته باشه شما نمیتونین
یاد بگیرین چون اون به اصطلاح طرف فعال
اون دانشآموزه اون کسی که آموزش میگیره
بنابراین شما باید به اهمیتش پی ببرین
آگاه بشین و برین سمت آموزش و خب البته
این یه پروسه طولانی و کند و به هیچ وجهم
نباید
اینو یه چیزی دونست که یک شبه تحقق میپزه
ولی باید بریم به اون سمت یعنی ما باید
همدیگه رو حساس کنیم ما جز همدیگه هیچکسو
نداریم. جامعه غیر از جامعه هیچکسو
نداره. بنابراین ما به همدیگه باید کمک
بکنیم. به همدیگه آموزش بدیم. به همدیگه
حساسیت رو یاد بدیم. به همدیگه اولویتها
رو یاد همدیگه بیاریم. جز این چارهای
نیست.
بسیار خان. آقای احسام شما بفرمایید.
من میخواستم یه سؤال بپرسم. اگر بخوایم
اینو بیشتر تاریخی نگاهش کنیم یعنی این
کمبود حساسیت مردم نسبت به این مسائل
تاریخی نگاه کنیم این حکومتی که حالا
جمهوری اسلامی الان هست توش چقدر تأثیر
گذاشته تو این کمبود حساسیت مردم یا اصلاً
تاثیر گذاشته یا نذاشته بعد اینکه مثلاً
من میگم توی زمان دولت خاتمی که این شدت
مسائل اقتصادی و چیزای دیگه خیلی کمتر بود
بهش اشاره اقتصادی خیلی کمتر بود روی
مردم. من یادم میاد حالا سناهم زیاد نیست
۳۵ سالم نیست بیشتر ولی یادم میاد اون
زمان این کنشهای حالا اجتماعی یا مردمی
بیشتر
مسائل حالا مربوط به آزادی و خشونت و اینا
بیشتر بود اون موقع تا نسبت به الان که
انقدر فشار اقتصادی بالا رفت.
متأسفانه من یه مقدار چیز نگاه
تلختری دارم و دوست ندارم که این نگاهمو
بیان بکنم
برای اینکه مطمئن نیستم که تأثیر این حرفا
که بخوام بزنم مثبت باشه
ولی حالا من جور دیگه بهتون بگم در جریان
زنجیره که یه نمونه خیلی مهم بود
ما دیدیم که داستان به کجا انجام میده
یعنی جامعه رها کرد جامعه رها کرد آقای
خاتمی هم رها کرد دولتم رها کرد قضیه اصلا
لوز شد
به یه جاهای دیگه کشیده شد و به سرانجام
نرسید چون همین الانم
اگر حکومت بخواد آدم بکشه به راحتی میتونه
بکشه یعنی هیچ چیزی بازدارنده حکومت نیست
از اینکه یعنی جامعه نمیتونه جلو حکومتو
بگه. این وحشتناکه.
یعنی جامعه باید بتونه جوری حساس باشه مثل
یک
به اصطلاح عقاب باید بالا سر این حکومت
باشه که حکومت بخواد دست بزنه به قتل باید
چپ نگاه بکنه بهش اون اون چیز کنه بترسه.
همین موضوع بنزینی که شما گفتین دیگه چطور
الان حکومت میترسه از مردم بنزینو گرون
کنه؟ بهخاطر اینکه میدونه که مردم شوخی
ندارن میان تو خیابون ولی برای کشتن نا
شما برو اعدام کن هیچ مشکلی هم پیش نمیاد
داستان خشونت در ایران خب البته ما
فرهنگمون فرهنگ خشونته به خاطر اینکه
فرهنگ خودکامگیه
و در ایران و در فرهنگ ما حالا چه قبل از
اسلام چه بعد از اسلام خودکامگی یا
استبداد تقدیر الهی شمرده میشده یعنی این
تقدیر الهیست که یک نفر بر دیگران حکومت
کنه به قول هگل میگه در شرق همه بردند یک
نفر آزاده فقط اونم پادشاهه یک نفر آزاد
بوده دیگه در نتیجه مثلاً آقا محمد خان
میومده از چشم مردم
یه دونه تپه میساخته در کرمان این تقدیر
خداست مشیت الهیه مغول میومده میکشته
زینی میگه که این باد استغنای خداوند وزید
یعنی اینکه خدا بود که این کارا رو کرد
بیحقی رو بخونید همش تقد تقدیر الهیه
میکشه پادشاه اینا همه تقدیر الهیه یه
تقدیرگراهی
عمیقی در جامعه ایران وجود داره در ذهنیت
ما ایرانیها که اون رو به مرگ و به هشدار
و به اینجور چیزا کاملاً بی تفاوت میکنه
بنابراین ولی الان بعد از مخصوصاً در عصر
جدید مسئله اقتصاد مهم شده یعنی ما در
زمان شاه هم
مسئله اعدام و اینجور چیزا خیلی مهم نبود
مسئله اطلا هم وضعیت اقتصادی خیلی مهم بود
و یکی از مهمترین عوامل انقلاب ایرانم
بخش بحثهای اقتصادی بود.
ببخشید
و در نتیجه الانم مسئله اقتصادیه
از دوره رفسنجانی بحث اقتصادی بود یکی از
مهمترین دلایلی که از همین دوم خردادم به
اون میگد بحث اقتصادی بود ولی داستان ریشه
داره دیگه متأسفانه فرهنگ ایرانی یه فرهنگ
استبدادی تقدیرگراست
و این تقدیرگرایی وقتی عوض بشه خب اونوقت
من میگم که این استبداد طبیعی نیست برای
ما استبداد طبیعیه برای ما خودکام میگه
طبیعیه و
وقتی که این امر رو غیرطبیعی تصور کنیم
اونوقت تغییرش میدیم طبیعتاً الان نگاه
کنید مثلاً سلطنتطلبا میگن که کینگ رضا
پهلوی یعنی چی؟ یعنی هیچگونه دلیلی برای
مشروعیتش نمیخوان. یعنی میگن م یعنی بحث
مشروعیت مهم نیست. یه نفر حاکم باشه دیگه
اینورم خامنهایه. اونورم رجویهم که خانم
رجویه که رئیسجمهوره. یعنی بحث سر استبدا
دیگه. میگن که اگه جمهوری اسلامی نباشه پس
کی؟ بهترین آلترناتیو فلان یعنی فکر
استبدادیه دیگه. شوخی نداره.
بله. من چون صدامم خیلی ناهنجاره از خدمت
شما مرخص میشم و اجازه میخوام که فردا باز
در خدمتتون باشم خیلی سپاسگزارم از شما از
بابک عزیز که ایشونم مثل من خیلی حال خوشی
نداشته ولی لطف کرده تا نوبت دیگه با شما
خداحافظی میکنم وقتتون باشه