مسئولیت (اخلاقی - سیاسی) جمعی چیست؟ دیدگاه کارل یاسپرس

نقد اجتماعی رو ما شجاعت این رو داشته باشیم. یک روزی هم میشه دوستان گفت که ایرانی‌ها آدم‌های ترسویی هستن و تصویری در آینه می‌بینن اون‌ها رو به وحشت می‌ندازه. اما هیچ‌گونه ما راه آشتی با این مسئله نداریم که ببینیم که چطوری میشه نقد اجتماعی رو شروع کرد. از کجا میشه شروع کرد. آیا مثلاً هر کسی که یک قلم و کاغذ در دستش گرفته و داره در مورد جامعه ایران در مورد کوروش در مورد هر چیزی که در مورد ایران خوب میگه و از خودش تجب می‌کنه آیا این واقعاً این تعاریف راهی به سوی آینده ما رو خواهد برد ما رو به سمت آینده خواهد برد آینده روشن یافت فقط از طریق نقد اجتماع و نقد سیاسی و فرهنگی هستش که ما می‌تونیم پیش بریم اون چیزی که من تا به امروز دیدم یک قانونی داره استاد در مجلس آلمان من این رو شنیدم ولی خب از چند نفر شنیدم میگن قانونی که همه موافقش باشن تصویب نمیشه طرحی که همه باهاش موافق باشن تصویب نمیشه اون طرح انقدر می‌مونه تا یک مخالف و یا یک منتقد پیدا کنه این واقعاً کم هست در میان ما ایرانی‌ها یعنی وقتی آدم نگاه می‌کنه به این نوع نگاه حسرت می‌خوره که اگر یک چیزی که همه موافقش باشن نباید تصویب بشه اونقدر باید بمونه تای یک منتق یا یک مخالف پیدا کنه از کجا میشه شروع کرد استاد چرا انقدر برآشفته میشن دوستان وقتی از جامعه ایران از فرهنگ ایران از تاریخ ایران نقد می‌کنیم هزاران کتاب داریم که در تقدیس تاریخ و فرهنگ ایران نوشته شده ولی کتاب‌های بسیار بسیار اندکی هستند یا موضوعات بسیار اندکی هستن که به نقد تاریخ و فرهنگ ایران می‌پردازد چه میشه این جمعیت رو که انقدر براش افتاده میشن از کجا باید شروع کرد مرسی ببخشید پرحی بله ممنونم از [موسیقی] شما اجازه بدید من در یوتیوب هم باز کردم و الان در یوتیوب هم ز به صورت زنده در خدمت دوستان هستم دوستانی که من رو میبینن در یوتیوب الان برکت سلام میکنم خدمتشون خواهش میکنم که فقط یک پیامی بگذارن در چت که صدا و تصویر من رو می‌تونن ببینن. صدای ما صدای یسو ببخشید ببخشید ببخشید من من داشتم صحبت می‌کردم و بسته بود صدای آره من عذر میخوام خواستم بگم که اجازه بدید قبل از اینکه به این نکته بپردازم سلام کنم به دوستان در یوتیوب و همین طور در کلاب هاوس و در یوتیوب هم بله در بله میگن که در یوتیوبم دوستان می‌بینن ما رو این لینکی که بالا گذاشتم دوستان می‌تونن استفاده بکنن اگر بخوان در یوتیوب ببینن یا اگر راحت‌ترن در کلابس من درباره این مسئله یعنی تفاوت ذهنیت ایرانی و ذهنیت غربی صحبت کردم قبلاً مخصوصا در این دوره به اصطلاح ۰ درس گفتاری که در مورد ادبیات غرب داره به پایان میرسه و فصل جدیدش که آغاز میشه این نکته رو مفصل توضیح دادم حالا در پرانتز یه آگهی بازرگانی هم میگم اگر دوستانی مایل هستن در فصل جدید درس گفتارهای ادبیات غرب شرکت بکنن می‌تونن برای من پیام بفرستن از طریق ایمیل مهدی. خلجی@gmail.com خب من به اصطلاح آقای از این سوفاده کردم برای در حقیقت آگهی بازرگانی ببخشید ولی نکته اصلی این هست که ذهنیت ایرانی ذهنیت دوگانه باوره ذهنیت اخلاقیست یعنی کهه میگه که یا خیر یا شر طبیعتاً نمی‌خواد خودش رو در جانب شر ببینه همیشه خودش رو در جانب خیر تصور می‌کنه و دیگری برای شره دیگری براش اون چیزی که شما باید پرهیز کنین دیگه این وسواس طهارت و نجاست وسواس زرتشتهیه دیگه دین زرتشتی بسیار دین وسواسی نسبت به طهارت و غیر خودش رو نجس می‌دونه و به شدت پرهیز میکنه از آلوده شدن به دیگری فرهنگ ایرانی فرهنگ بستهست دیگه یعنی به صورت خودآگاه فرهنگ ایرانی از فرهنگ‌های دیگه متأثر نشد از زمان به اصطلاح ایران باستان هستن تا الان بهخاطر دیگری یعنی شرق دیگری یعنی اهریمن اما ذهنیت غربی ذهنیت تراژیکه ذهنیت تراژیک یعنی اینکه نه خیر وجود داره نه شر وجود داره یعنی دو طرفی که در یک تئاتر تراژیک دارن با همدیگه مبارزه می‌کنن نبرد می‌کنن این دو طرف خیر و شر نیستن هم در خیر شر وجود داره هم در شر خیر وجود داره و بنابراین دیگری برای بودن شما ضروریه. اون چیزی که ما در فرهنگمون به عنوان خدا داریم در فرهنگ غربی مخصوصاً در فرهنگ مدرن معادل خدا میشه دیگری و دیگری نه به عنوان اون چیزی که شما باید ازش پرهیز بکنید و بلکه به عنوان اون چیزی که شما بدون اون نمی‌تونید خودتون باشید. یعنی شما خود نیستید به جز بدون دیگری. بنابراین برای بودن شما به دیگری نیاز دارید. بودن شما بودن دیگریست. خب فرهنگ ما عکسشه دیگه بودن من نابودی طرف مقابله فرهنگمون خیر و شره که این‌ها با هم نمی‌سازن با هم پیکار می‌کنن و در نهایت خیر پیروز میشه این یک دلیل مهمشه که بنابراین ما مسئولیتی نداریم ما وقتی که در جانب خیر هستیم در جانب خیریم دیگه دیگه به قول پشت یکی از این ماشینی کامیون نوشته بود بیمه اکثر امامزاده‌ها ما بیمه خودمونو بیمه اکثر امامزاده‌ها می‌دونیم در نتیجه م مسئله مسئولیت در فرهنگ ما قائمه ما چیزی به مسئولیت ندارم هم کلمه مسئولیت کلمه جدیدیه دیگه ما معادل گذاشتیم وگرنه مسئولیت که در فارسی و در فرهنگ ما مطلقا به غایب بوده مسئله وجدان اخلاقی کاملاً غایبه ما نمی‌دونیم وجدان اخلاقی چیه حالا یه چیزایی میگیم ولی درک درستی از وجدان اخلاقی نداریم و وجدان اخلاقی یه مفهوم در حقیقت مسیحیه و در اسلام غائبه شما در اسلام در برابر خداوند مسئول هستید و مسئولیتتونم اینه که به احکامی که در شریعت آمده عمل بکنید ولی در مسیحیت شما مسئولیتتون در برابر وجدان اخلاقیه و به همین دلیل شریعت درونی میشه برای شریعت و مفهومی که در یهودیت و مسیحیت وجود داره وجود نداره من اینا رو قبلاً در مباحثی که راجع به مسئولیت داشتم حالا یه بخشهاییشم در این کانال یوتیوب هست توضیح دادم بنابراین ما اصلاً مفهوم مسئولیتی نمی‌فهمیم من مثلاً میگن که ژاپنی‌ها کلمه سلام ندارن. سلام نمی‌فهمن یعنی چی. ما هم نداریم. ما کلماتش به کار می‌بریم ولی مفهومش غایبه از ذهنمون و خیلی برای ما مشکله که مثلاً برای ما یه مثلث شش ضلعیه برامون یه چیز این شکلیه. خب اجازه بدین من حالا بخونم از بخش رو از این کتاب. کتابی که می‌خونم در حقیقت ترجمه فارسی مسئله تقصیر از یاسپورت هست که جلسه پیش هم معرفی کردم و من یه جلسه ۱۲ سال پیش در مونتریال در کفلیت مونتریال سخنرانی کردم توی کتابخونه یکی از کتابخونه‌های شهر و اونجا راجع به مفهوم مسئولیت مفصل توضیح دادم و حالا بیشتر با استناد به دیدگاه پیروردیو کیفیت اینو امروز من پیدا کردم و گذاشتم در صفحات شبکه‌های اجتماعی خودم و منتها کیفیت صدا خوب نبود و فردا قراره یکی از دوستان همین فایلو با کیفیت بهتری بفرسته اونجا هم باز مفصل یک ساعت و نیم تقریباً توضیح دادم راجع به این مسئله توی همین کانال یوتیوب من هم برین منو راجع به مسئولیت چندین بار صحبت کردم و اینکه ما ایرانی‌ها اصلاً این مفهومو نمی‌فهمیم واقعاً نه نداریم دیگه مثل مثل اینکه من بچه که بودم من تا مثلاً ۲۰ سالگی شمال نرفته بودم اصلاً تصوری از خونه‌های شیروونی نداشتم و فکر می‌کردم که مثلاً همه خونه‌ها مثل قم یه طبقه دو طبقهن و سقفشونم به اصطلاح پشت بامشون مسطحه شما باید باشین تو اون فرهنگ بفهمین یعنی باید تلاش بکنین برا فهم این این‌ها در وحله که اول بفهمیم مسئولیت چیه و چرا دموکراسی و آزادی و تکنولوژی و اقتصاد نمی‌دونم خوب و توسعه اقتصادی و اینجور امنیت و صلح و ثبات و بهروزی بدون فهم و تعهد به مسئولیت هیچ معنایی نداره بنابراین ما داریم مدرنیته رو شیپور مدرنیته رو از سمت گشادش می‌نوازیم و تا اطلاع ثانوی داریم به سمت بدتر شدن اوضاع پیش میریم خب نکته‌ای که دیروز صبح عرض کردم در مورد یعنی صبح ما در مورد اینکه چهار تا مسئولیت یا تقصیر رو یاسپرس از هم جدا میکنه یکی مسئولیت جزایی که مربوط به دادگاه هست از طریق به اصطلاح نظام قضایی باید پیگیری بشه یکی مسئولیت سیاسی ی دیگری مسئولیت اخلاقی و دست آخر مسئولیت متافیزیکی اینها رو در جلسه پیش توضیح دادم از قول یاسپرس و تأکید کردم که یعنی یاسپرس تأکید کرد که مسئولیت سیاسی و اخلاقی از هم جدا نیستن یعنی شما نمی‌تونید بگید که من مسئولیت سیاسی می‌پذیرم یا من می‌خوام در کشور مثلاً دموکراسی به وجود بیارم یا می‌خوام استبداد رو پایان بدم یا می‌خوام با آزادی دستدا کنم بدونین که شما مسئولیت اخلاقی رو بپذیرین اخلاق و سیاست یکی هستن در حقیقت و خلاف تصوری که ما داریم ما در تصور ما سیاست که مال زورگاههاست اخلاقم که مال آخونداست در نتیجه ما نه از زورگاهها خوشمون میاد نه از آخوندا چون اون اخلاق ما هم یه زورگوییه دیگه همش بر پند و نصیحته امره امر و نهیه اخلاق ما به معنای حقیقی کلمه اخلاق نیست بلکه یا از ت یا طمع پاداش باشه یا ترس از مجازاته در حالی که اخلاقی که ما در غرب ازش سخن میگیم اخلاقی که شما خوبی رو به خاطر خوبی انجام میدین و بدی رو به خاطر بدی ازش پرهیز می‌کنه و این متفاوت هست با کانسپت اخلاق به دلیل همینم هست که ما از اخلاق بعدمون میاد و اسم اخلاق که میاد کهیر می‌زنیم چون یاد چوب زور که خوردیم به خاطر اخلاقیات و میخوریم یاد جهنم و بهشت میفتیم. در حالی که شما اگر عملی رو برای جهنم یا بهشت انجام بدید از نظر اخلاق حقیقی اون عمل اخلاقی نیست بلکه شما باید عملی عمل اخلاقیست که شما بدونین که هیچ نفعی یا هیچ ضرری داشته باشین اون کارو به خاطر خوب بودنش انجام میدید یا به خاطر بد بودنش ازش دوری می‌کنید. هیچ انگیزه‌ای جز نیت خوبی نباید در عمل شما دشه. خب اخلاق به این معناست. حالا توضیح میدم که خود یاسپرسم توضیح میده که منظور از اخلاق چیه. میگه که همه آلمانی‌ها یه سری نتیجه گیری میکنه از بحثش. میگه که همه آلمانی‌ها بدون استثنا در مسئولیت سیاسی صحیحن. هر آلمانی باید در یافتن رویه‌های قانونی جبران مافات همکاری کند. هر آلمانی باید از آثار افعال فاتحان تصمیم‌های آنها بر پایه اراده گذافشان و نفاق در رنج باشد. ما در شرایطی نیستیم که در اینجا به عنوان عامل قدرت ت عامل قدرت تأثیرگذار باشیم. یا به عنوان عامل قدرت تأثیرگذار باشه. تنها از طریق مجاهدت مستمر این جمله جمله طلایی‌ست. تنها از طریق مجاهدت مستمر برای ارائه توصیفی معقول از واقعیت‌ها، فرصت‌ها و مخاطرات قادر خواهیم بود تا در اصول اولیه تصمیم‌های فاتحان نقش داشته باشیم. ببینید مهم‌ترین وظیفه ما فهم واقعیته. فهم واقعیت نیازمند به صداقت و جرأت داره. هم صداقت و هم جرأت. ما ایرانی‌ها خب واقعیتو حالا فرق نمی‌کنه مسلمونشو، بی‌دینشو، نمی‌دونم شهریشو، روستاییشو، پوزیسیون و اپوزیسیون و نمونم رژیمی و ضد رژیمیش فرق نمی‌کنه. و وجه مشترک همه ما اینه که واقعیت اونجور که دلمون میخواد تصویر می‌کنیم دیگه و جرأت یعنی اصلاً اهمیتی نداره برای ما واقعیت واقعی واقعیتی که تو دلمون میخواد مهمه در نتیجه فاقد صداقت هستیم و فاقد جرأت و وقتی که شما تلاش نکنید خیلی سخته شما صداقت و جرأت مدام مستمر به خرج بدید برای فهم واقعیت یه درک واقعی از موقعیتتون چون کهه اگر شما یه درک واقعی از موقعیتتون نداشته باشید اتفاقی که میفته اینه که شما قادر به تغییر وضعیت موجود نیستید بلکه دارید وضعیت موجودی رو که به ظاهر ازش ناراضی هستید دارید دارید بهش دامن می‌زنید این کاری که ما داریم می‌کنیم دیگه ما در مبارزه با جمهوری اسلامی به دعوام جمهوری اسلامی دامن زدیم تا الان بنابراین چون نمیخواد این واقعیتو ببینیم بنابراین شما مسئولیت اول ما مسئولیت سیاسی اول ما و مسئولیت اخلاقی ما صداقت رو راست بودن با خود و شجاعت دیدن واقعیت تلاش مستمر برای کنار زدن پرده‌های پندار و تورهای توهم نه هر آلمانی بلکه تنها اقلیت بسیار کوچکی از آلمانی‌ها برای جرایم مجازات خواهند شد. اقلیت دیگر باید برای اعمال ناسیونال سوسیالیسم یعنی نازیسم تاوان پس دهند. حق دفاع برای همه این‌ها محفوظ است. بنابراین در مورد وقتی ما داریم از مسئولیت جزایی یا حقوقی حرف می‌زنیم طبیعتاً باید خیلی مواظب باشیم که به گونه‌ای این مسئولیت حقوقی رو جوری تعریف نکنیم که لازمش این باشه که شما د سوم ملت ایرانو بکشین تا مثلاً دموکراسی برقرار بشه طبیعتاً باید به به نحوی عمل به اصطلاح این مسئولیت حقوقی رو تعریف کنین که یک اقلیتی به خاطر جرائمشون مجازات بشن و خیلی موقع‌ها لازم هست که شما بخش عظیمی از مجرمان رو ببخشید به خاطر اینکه بخش زیادی از اون جامعه نقش داشتن الان مثلاً فرض کنید هر کس که بسیجی بوده می‌دونید چقدر بسیجی تو این مملکت هست قرار باشه که هر بسیجی رو شما مجازات بکنید دیگه سنگ رو سنگ برن نمیشه بنابراین در آلمانم همین طور بود دیگه ۹ میلیون نفر عضو ۹ میلیون شهروند آلمانی عضو حزب نازی بودن خب اگه قرار بود همه اینا رو مجازات بکنن که دیگه اصلاً یه چیزی دوباره برمی‌گشتیم جنگ چیز زمان هیتلر میگه که هر آلمانی حق دارد هرچند به اشکال کاملاً مختلف یعنی ما وقتی از مسئولیت اخلاقی حرف می‌زنیم به این معنا نیست که یه دونه فرمول هست که هر کس باید با این فرمول مسئولیت اخلاقی برا خودش بشناسه خیر شما یه چیزی که کانت میگه میگه که انسان‌ها برای اینکه خوب و بدو تشخیص بدن نیازی به هیچ دانشی ندارن نیاز نیاز ندارن به اینکه به اصطلاح یه سری فیلوف باشن وقتی که هایل قابیل هایل رو کشت یعنی اولین قتلی که روی کره زمین روی این زمین خاکی رخ داد در داستان آفرینش به محض اینکه کشت اولاً قبل از اینکه بکشه هابیل بهش گفت که اگر تو دستت رو دراز بکنی برای کشتن من من دستم رو دراز نمیکنم برای کشتنت یعنی بشر می‌دونست اولین انسان‌هایی که روی کره زمین آمدن و اولین جنایتی که رخ داد با علم به اینکه این جنایته رخ دادقتنی و بعدم که این اتفاق افتاد قابیل بلافاصله دچار عذاب وجدان شدید شد و شرم بنابراین مهمترین جنا عنایت قتله. مهم‌ترین مسئله به اصطلاح اخلاقی قتل هست و شما برای اینکه بدونید قتل بده هیچ نیازی هیچ انسانی نیاز نداره به اینکه فلسفه بخونه، دانش خاصی یاد بگیره، مهارت خاصی داشته باشه. وجدان همه انسان‌ها ما انسان‌ها به گونه‌ای به اصطلاح ساخته شدیم که یه چیزی به نام وجدان هست و از یه کارای بدش میاد. مثلاً همونطوری که شما از ب لازم نیست کسی به شما بگه از بوی مثلاً لجن بدتون بیاد نه شامه شما نمی‌پذیره همون طور لجن‌های اخلاقی هم هستن مثل قتل و بعد دروغ دروغ از قتل مهم‌تره به خاطر اینکه شما اول حقیقتو می‌کشید بعد انسان دیگری رو اگر بالاترین چیز اگر مهم‌ترین چیز اگر اصل اصیل انسانیت حقیقت هست بنابراین پوشاندن حقیق حقیقت و به اصطلاح پا گذاشتن روی حقیقت بدترین زشتی‌هاست. شما اول دروغ میگید یعنی اول برات خودتون توجیه می‌کنید یه دروغی رو میگید و بعد بقیه اعمال زشت رو انجام میدید بنابراین شما لازم نیست که دین خاصی داشته باشید لازم نیست ایدئولوژی خاصی داشته باشید لازم نیست در یک کشور پیشرفتی شما به اصطلاح به دنیا آمده باشید در آلمان کسانی که جنایت کردن آدمای بی‌سوادی نبودن آلمانی‌ها برخلاف ما ایرانیا که تمدنمون خیلی مهم‌تر از همه دنیاست و ۵۰۰۰ سال پیش بوده آلمانیا ۱۰۰ سال پیش هیچ کانت داشتن روشنگری رو داشتن هگلو داشتن آدم‌های بزرگی رو داشتن که اساساً مدرنیته از نظر فلسفی تا یک حد زیادی ساخته اون‌ها بود اما همین آدم‌ها در اوج تمدن و در اوج تکنولوژی به توحشی دست زدن که در تاریخ بشریت بی‌سابقه بود بنابراین توهش از دل تمدن میاد بر خلاف تصوری که دوستان دارن هی فکر می‌کنن که آقا ما تمدن ما خیلی فلانه. اتفاقاً توحش از دل تمدن برمیاد و این‌ها کسانی که هولوکاست رو راه انداختن، اردوگاه‌های مرگ درست کردن اینا آدمای بی‌سوادی نبودن. یک اقتصاد عظیمی بود. اصلاً هولوکاست یک هزینه بسیار سنگینی برای هیتلر تحمیل میکرد. هزینه‌ای که به اصطلاح هیچ منطق اقتصادی نداشت. توجه میکنین؟ و در نتیجه یک اقتصاد پیشرفته می‌خواست که این کارا رو بکنه. یک اقتصاد پیشرفته و از اون طرف دکترها و مهندسا بودن که این سیاست‌های جنایتکارانه چیز رو می‌ساختن. یعنی اجرا می‌کردن. سیاست‌های جنایتکارانه هیتلر رو نازیسم رو. متفکران نازیسم این‌ها آدم فیلسوفان بزرگ بودن مثل کارلیت که یک فیلسوف حقوق هست و یکی از نوابق در به اصطلاح فلسفه حقوق و در فلسفه سیاسی بنابراین فکر نکنید که شما اگر سواد داشته باشید یا اگر شما به مثلاً یه کشور توسعه یافتی تعلق داشته باشید شما در برابر به اصطلاح ارتکاب شهر مسون هستید و اگر در یه کشور به اصطلاح غیر توسعه یافته باشید شما مشکل مثلاً فهم اخلاقی دارید. نه شما می‌دونید که کشتن بده، دروغ گفتن بده و دروغ گفتنم مهم‌ترین دروغی که انسان میگه به خودشه. چون شما وقتی به دیگران دروغ میگید، دیگران رو به نابودی می‌کشید ولی وقتی به خودتون دروغ میگید خودتونه. میگه که هر آلمانی حق دارد هرچند به اشکال کاملاً مختلف به لحاظ اخلاقی خودش را مورد تحلیل قرار دهد. در اینجا لازم نیست هیچ مرجعیتی خب وقتی میگیم اخلاق مرجع اخلاق چیه چه کسی میگه اخلاق چیه یاسپس میگه در اینجا لازم نیست هیچ مرجعیتی جز وجدان خودآگاه خودش را به رسمیت بشناسد هیچ مرجعیتی لازم نیست هیچ مرجعیتی جز وجدان ناخ وجدان خودآگاه خودش را به رسمیت بشناسد من دوباره می‌خونم این جمله رو به خاطر جمله کلیدیست نیست هر آلمانی بذارید به جای این هر ایرانی بذارید هر افغانستانی بذارید هر خاورمیانه‌ای حق دارد یا بذارید هر انسانی هر انسانی حق دارد هرچند به اشکال کاملاً مختلف به لحاظ اخلاقی خودش را مورد تحلیل قرار دهد و در اینجا لازم نیست هیچ مرجعیتی جز وجدان خودآگاه خودش را به رسمیت می‌فرستد. هر فرد آلمانی که مسائل و امور را می‌فهمد، آگاهی‌اش از وجود و آگاهی‌اش نسبت به خودش را در تجربه متافیزیکی چنین فاجعه‌ای تغییر می‌دهد. نه هیچ‌کس می‌تواند از پیش تجویز کند و نه از پیش بداند که این تغییر چگونه باید صورت پذیرد. این مسئله مختص به هر فرد است. آن هم در خلوت و انزوایش. آنچه از دل آن نتیجه می‌شود لزوماً پایه بنیادین آن چیزی را خواهد ساخت که در آینده روح آلمان خواهد بود. خب ما کلمه روحهم نمی‌فهمیم دیگه اینا که گایست به آلمانی حالا وقتش نیست من توضیح بدم ولی گاست که یعنی کلمه روح در زبان‌های اروپایی ربطی به روحی که ما میگیم نداره. خب می‌توان به منظور خلاص یافتن از شر پرسش تقصیر یا پرسش مسئولیت اینکه مسئولیت کیه یا تقصیر کیه می‌تونیم اگه بخوایم فرار کنیم و تفره بریم به گونه می‌تونیم به گونه‌ای سفست آمیز از چنین تمایز تمایزاتی بهره گرفتیم به عنوان مثال اگر مثلاً شما بخواید از مسئولیت سیاسی‌تون فرار کنید میگید تنها امکانات مادی مرا محدود می‌کند. به هیچ‌ وجه درون مرا متأثر نمی‌سازد. یا در مورد تقصیر جزایی و حقوقی بگید تنها مربوط به عددی خاص می‌شود و ربطی به من نداره. من که جنایت نکردم. من که دست نداشتم در کار حکومت. بنابراین شما می‌تونید فرار کنید. تقصیر اخلاقی من درون خودم صدایی را می‌شنوم که تنها وجدان شخصی من مرجع و ملاک است. دیگران حق ندارند مرا سرزنش کنند. وجدان من با من هم چندان هم بدخلگی نمی‌کند. به من می‌گوید مسئله آن اندازه هم بد نبوده. چه بهتر که آن را فراموش کنیم و زندگی جدیدی از سر بگیریم. این که اینکه ما داریم دیگه ما ایرانیا ما میگیم که نه من که از نظر خودم که هیچ مشکلی ندارم دیگه. بقیه هم که حرف می‌زنن برای خودشون حرف می‌زنن. تقصیر متافیزیکی یعنی طرف می‌تونه از مسئولیت متافیزیکیش تفره بده و با این چیز با این توجیه که هیچکس نمی‌تواند دیگری را متهم به تقصیر متافیزیکی کند. این ادعا که این نوع حس از تقصیر را باید در یک دگردیسی درک کنم اندیشه صفیحانه یک فیلسوف درجه دوم است. چون این تقصیری اساساً وجود ندارد و اگر هم وجود می‌داشت من متوجه آن نمی‌شدم. بنابراین بهتر است که حتی درباره آن سخن نکنم. میگه پس از جداساختن ابعاد گوناگون تقصیر یا مسئولیت در پایان به مسئله تقصیر جمعی یا مسئولیت جمعی می‌پردازمد. هرچند این تفکیک درست و با معناست توئم با این وسوسه است که گویی فرد می‌خواهد به یمن چنین تفکیک‌هایی از اتهامات تفره رود و آلامش را تسکین می‌بخشد. ما که در به وجود اومدن جمهوری اسلامی و در توام تداومش نقشی نداشتم من که تو اصلاً د د دولت کار نکردم من که اصلاً خارج از کشور بودم من که اصلاً قربانی این نظامم بنابراین هیچ مسئولیتم در قبال جمهوری اسلامی و این وضعیت ندارم هیچ مسئولیتی در قبال روی کار آمدن طالبان یا دوام تداوم طالبانم ندارم ولی خام انگارانه بودن اندیشه امر جمعی و محکوم کردن جمع نباید خدشه‌ای به حس تعلق داشتن ما به یکدیگر وارد کنه. ام این خب میگه که مسئولیت سیاسی و تقصیر جمعی میگه در کل جهان قضاوت و احساس انسان‌ها عمدتاً از سوی تصورات جمعی تعیین و هدایت می‌شود. این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد. امروزه در عالم شرایط به گونه‌ای شده است که دیگر کسی تمایلی ندارد با یک فرد آلمانی یا هر چیزی که شائبه آلمانی بودنش وجود دارد سرکار داشته باشد. الان ما ایرانیا و افغانستانیا در دنیا همچین وضی داریم دیگه. حتی در آمریکا هم از ورود با آمریکا من شده. در خارج از آلمان یهودیان آلمانی به عنوان افراد آلمانی چندان به گرمی مورد استقبال قرار نمی‌گیرند و اساساً به عنوان آلمانی قلم‌داد می‌شوند تا یهودی چن این ادعا می‌شود که همه آلمانی‌ها بر مبنای تقصیر اخلاقیشان مستحق چنین مجازاتی بودند. این اندیشه جمعی غالباً در تاریخ رخ می‌دهد. بربریت جنگ شهروندان را به منزله یک کلز می‌کند و آن‌ها را مورد ت غارت و تجاوز قرار می‌گیرن. دولت‌ها با همدیگه جنگ می‌کنن، مردم کشته میشن این وسط یا الان جم چیز ترامپ میگه که ما با دولت جمهوری اسلامی رابطه خوبی نداریم. پس شهروندان ایرانی نمی‌تونن بیان آمریکا. در بعد از اون طرف در همین مصر د تا جرم د تا مصری کردن از ترامپ پرسیدن که چرا مصری‌ها رو از ورود به آمریکا من من نکردی گفته که به خاطر اینکه ما با دولت مصر رابطهمون خورد یعنی این تصور تو دنیا وجود داره دیگه وقتی یک دولتی به اصطلاح تصویرش تصویر تیره‌ای از خودش به جا می‌گذاره مردم هم جامعه هم پای اون می‌سوزن بربریت جنگ شهروندان را به منزله یک کل لحاظ می‌کند. آن‌ها مورد غارت و تجاوز قرار می‌گیرند و بهدگی گرفته می‌شود. افزون بر این‌ها فاتحان در داوری‌هایشان رأی به زوال اخلاقی این بخت برگشتگان می‌دهند. اینان نه تنها باید تسلیم شوند بلکه باید اعتراف و اظهار ندامت هم کنند. در روح هر آلمانی خواه مسیحی باشد خواه یهودی اهریمنی سپنا دارد. خودمان را در برابر واقعیت این باور عمومی عالم که البته هرچند همه شمول نیست می‌یابیم. این باور ما را مدام مجبور می‌کند که نه تنها به واسطه تمایز قائل وا به واسطه تمایز قائل شدن میان مسئولیت سیاسی و تقصیر اخلاقی به دفاع از خودمان بپردازیم بلکه محتوای احتمالی حقیقت موجود در اندیشه جمعی را مورد وارثی قرار داریم. وقتی مثلاً من ایرانی میام خارج از کشور مدام می‌خوام به دیگران بگم من مثل جمهوری اسلامی نیستما یا من مذهبی نیستما من مسلمون نیستما مدام این مشکلو داریم که می‌خوایم خودمون رو از بار مسئولیت اون چیزی که تصور عمومی برای ما ساخته هی چیز کنیم هی از این مسئولیت فرار کنیم ما دوست نداریم که خارجیا حالا هر جا که هستن فکر کنن که ما مردم ایرانم مثل حکومتیم ما دارم میگیم نه ما مثل اونا نیستیما یا میایم خارج ما مذهبی نیستیم ما سکولاریم ما دموکراتیم مام ولی خب این خیلی کارو سخت می‌کنه ما از تفکیکی که در اینجا بدان قائلیم دست برنمی‌داریم یعنی تفکیک می‌کنیم مسئولیت سیاسی رو از مسئولیت اخلاقی اما باید حوزه آن را تنگ‌تر سازیم آن هم با بیان این است که رفتار منتهی به مسئولیت مبتنی بر مجموعه‌ای از شرایط سیاسیست که در عین حال خصلتی اخلاقی دارن. این تکرار می‌کنم. رفتار منتهی به مسئولیت مبتنی بر مجموعه‌ای از شرایط سیاسیست که در عین حال خصلتی اخلاقی دارن. چرا که این شرایط یعنی شرایط سیاسی تعین‌بخش اخلاق تک‌تک افرادن. تک‌تک افراد نمی‌توانن خودشان را به طور کامل از این شرایط رها سازن. یعنی اگر شما بخواید در در یه شرایط اخلاقی قرار بگیرید این شرایط اخلاقی نیاز به یه شرایط سیاسی خاصی داره. شما نمی‌تونید در هر شرایط سیاسی اخلاقی باشید. بنابراین اگر شما بخواید اخلاقی زندگی کنید باید برای تغییر شرایط سیاسی احساس مسئولیت بکنید. بنابراین مسئولیت اخلاقی با مسئولیت سیاسی یکی میشه. تک‌تک افراد نمی‌توانند خودشان را به طور کامل از این شرایط رها سازند زیرا هر تک فرد خواسته یا ناخواسته به عنوان عضوی از این نظام در این نظام زندگی می‌کند و از تأثیر آن در امان نیست. حتی اگر به لحاظ فکری و عقیدتی در تضاد با آن باشد ممکن است چیزی همچون تقصیر اخلاقی جمعی در طرز زندگی افراد یک ملت وجود داشته باشد که در آن من به عنوان تکفرد سحیم هستم و از دل آن واقعیت‌های سیاسی سر برمیام در واقع محال است که وضعیت سیاسی و کلیت طرز زندگی را که افراد بر اساس زندگی می‌کنن از هم تفکید هیچ تفکیک منطقی میان سیاست و انسان بودن وجود ندارد. تکرار می‌کنم هیچ تفکیک مطلقی میان سیاست و انسان بودن وجود ندارد. البته مادامی که انسان کماکان تحقق و بخش وجود انسانی باشد و نه اینکه همچون معتکفی گوشه نشین خود را تلف کند. خب من این بخشا رو صبح خوندم ولی مجبور شم تکرار کنم که بتونیم بحثو دنبال کنیم برای کسایی که بحث صبح نبودن. خب درباره تقصیر جمع از این رو یک تقصیر مضاعف وجود داره تقصیر نخست این است که فرد خود را از حیث سیاسی بی‌قید و شرط تسلیم رهبران کند و تقصیر دوم در شیوه‌ایست که در آن فرد سرسپردگیش را به رهبران نشان می‌دهد. این ساحت سرسپردگی در عین حال منجر به نوعی تقصیر جمعی می‌شود. همه این محدودیت‌ها در برابر رها ساختن خودمان از تقصیر اخلاقی صرفاً به خاطر آنکه خودمان را به لحاظ سیاسی مسئول نشان دهیم نافی مطلبی نیست که در ابتدای بحث ثابت کردیم و اینک بار دیگر بیان می‌کنه. ما در قبال رژیم حاکم به خاطر اعمالش به خاطر آغاز جنگ در برهه‌ای از تاریخ جهان و برای رهبرانی اینچنین که اجازه دادیم از میان ما سربراورند و پرال بگیرند مسئولیت سیاسی داریم این تصور کنید که ما ایرانیا اینو داریم وجدانمون با ما با خود ما داره میگه ه می‌خونم این جمله رو دوباره ما در قبال رژیم حاکم فرض کنید جمهوری اسلامی به خاطر اعمالش به خاطر آغاز جنگ در برهه‌ای از تاریخ جهان و برای رهبران این‌چنین که اجازه دادیم از میان ما سربرا و پروال بگیرند مسئولیت سیاسی داریم از این رو ما به خاطر اعمال و رفتارمان در قبال فاتحان مسئولیم و باید آنگونه که مقتضی یک فرد مغلوب است جبران کنیم. تقصیر اخلاقی نیز به این اضافه می‌شود هرچند این تقصیر همواره صرفاً بر دوش تکتک افراد است به گونه‌ای که هرکس باید با خودش کنار بیاید. اما در جمع با چیزی همچون امر اخلاقی روبهروییم که در منش زندگی به نحوه‌های احساس نهفته است. منش و نحوه و نحوه‌ای که هیچ فردی نمی‌تواند به کل از آن خلاصی یابد. این مؤلفه‌ها همچنین واجد اهمیت سیاسی هستند. در اینجا تلاشی برای بهتر شدن وجود دارد که مقتنم شمردن آن به خود ما بستگی دارد. د آگاهی فردی از تقصیر جمعی من صبح که صحبت کردم گفتم که آیا جامعه ایران چشم خودش رو به کوری اخلاقی که دچارش هست می‌تونه باز بکنه یا نه؟ این بحث آگاهی به تقصیر جمعی یا همین کوری اخلاقی بسیار مهمه و خیلی هم سخته خیلی سخته مثل من من خوابم بعد بخوام میگن خفته را خفته کی کند بیدار من خوابم بخوام خودمو بیدار بکنم این یه چیز بسیار دشواریه و واقعاًهم هیچ فرمولی نداره یعنی نمیشه میگفت که مثلاً من این شکلی میتونم بیدار بشم خیلی چهجوری من میتونم حس اخلاقی پیدا بکنم. چهجوری می‌تونم یک وجدان حساس پیدا بکنم. چهجوری می‌تونم به مسئله اخلاقی به امر اجتماعی به اصطلاح اهمیت بدم و بفهمم؟ درست. خیلی خیلی دشوار. خب ما خودمان را در افعالی که اعضای خانوادهمان انجام می‌دهند به نوعی مقصر احساس می‌کنیم. مثلاً برادر من اگه معتاد بشه ما همهمون خواهر برادرا پدر مادر یه احساس می‌کنن که ما ما می‌تونستیم جلو اینو بگیریم چی شد که نتونستیم جلوی به اصطلاح این اعتیاد برادرمونو بگیریم بنابراین اگر یکی از اعضای خانواده ما جرمی مرتکب بشه ما احساس سرفکندگی می‌کنیم در پیش مردم در حالی که خب اون جرم مرتکب شده اون کارو بد کرده همون طور که عکسشم هست دیگه اگر برادر ما مثلاً فرض کنید در المپیاد نفر اول بشه افتخاری رو برای خودش کسب بکنه اون افتخار برای همه اعضای خانواده هم هست ما هم احساس پیش مردم احساس غرور می‌کنیم میگه که اما این حس حس تقصیر نمی‌تواند عینیت یابد ما باید هرگونه مسئولیت قومی قبیله‌ای را نف کنیم یعنی اینکه قبیله من قوم من یه جنایتی کرده من نباید احساس بکنم که من موظفم که اون با برم با به اصطلاح اون‌ها در جانب اونا قرار بگیرم مثل اینکه یه نفر اومده از قبیله ما کشته من سعی بکنم که به اصطلاح برم از قبیله اونا ۱۰ نفر بکشم یا این کشتن رو پنهان کنم یا اینکه سعی می‌کنم ماسمالیش بکنم ما به دلیل پیوند خونی تمایل داریم هنگامی که فردی از اعضای خانواده ما مرتکب خطایی میشد شود خودمان را نیز در این خطا شریک احساس کنیم همچنین تمایل داریم تا م مطابق شرایط و نوع فعل و قربانیان این فعل ناحق آن را جبران کنیم ولو اینکه از حیث اخلاقی و قانونی مسئول نباشیم به همین سان فرد آلمانی یعنی فرد آلمانی‌زبان خودش را مسئول هر چیزی می‌داند که ریشه یا توار آلمانی دارد در اینجا بحث بر سر مسئولیت داشت داشتن در مقام یک شهروند نیست. من خودم را به این دلیل مقصر می‌دانم که در حیات روح و جان آلمانی شریکم. با دیگران زبان، خواستگاه و تقدیر واحدی دارم. اما همه این‌ها سبب نمی‌شود که حس ملموسی از تقصیر داشته باشم، بلکه خودم را در کنار فرد مقصر مقصر می‌دانم. بهعلاوه ما این جمله بسیار مهمه و پس بنابراین توجه داشته باشین دیگه ما اگر به تمدن ایرانی می‌نازیم باید به تو از توحش ایرانی هم شرمنده باشیم دیگه نمیشه که شما فقط به خوبیا افتخار بکنید از زشتی‌ها شرمگین نباشید اگر به خوبی‌ها افتخار می‌کنید باید ۱۰ برابر نسبت به اون بربریت و توحشی که حتی در گذشته نیاکان شما انجام دادن یا در زمان شما هموطنان شما انجام دادن باید شرمسار باشید این جمله رو توجه کنید ما نه تنها خودمان را در آنچه در زمان حاضر اتفاق می‌افتد به عنوان شریک در اعمال همعصرانمان سحیم می‌دانیم بلکه خودمان را در خصوص آنچه از سنت به دست ما رسیده است نیز صحیم می‌دانیم. ما باید تقصیر پدرانمان را به گردن بگیریم. نه اینکه مثل امروزی ۵۷ی که میگن یعنی تقصیر خودشونم می‌ندازن گردن دیگران مسئولیت خودشونم می‌ندازن در گردن یعنی س تعبیر ۵۷ی یا مرگ بر سه فاسد یعنی در حقیقت به شکل ریاکارانه و وقیحانه‌ای از خود سلب مسئولیت کردن ما باید تقصیر پدرانمان را به گردن بگیریم اینکه در شرایط فکری حیات آلمان برای چنین رژیمی این موقعیت فراهم گشت واقعیتیست که به خاطر آن همه ما مقصری این به هیچ وجه بودن معنا نیست که باید ازعان کنیم که عالم اندیشه آلمانی اندیشه آلمانی زمان گذشته مطلقاً خواستگاه اعمال شنیع نازیسم است. یعنی ما وقتی که میگیم ما در برابر سنتمون در برابر فرهنگمون مسئولیم به این معنا نیست که این سنت ما فرهنگ ما فقط از توش جمهوری اسلامی درمیومده نه خیلی چیزای خوب دیگه هم درمیومده ولی این به این معناست که ما نتونستیم از به وجود آمدن جمهوری اسلامی از دل این سنت جلوگیری کنیم بلکه بدان معناست که در سنت من جمله رو از اول دوباره می‌خونم این به آن معنا نیست که باید ازعان کنیم که در عالم اندیشه انسانی این با معنا نیست که باید ازعان کنیم که عالم اندیشه ان آلمانی مطلقاً خواستگاه اعمال شنیع نازیسم بوده است بلکه بدان معناست که در سنت به جایمانده قومی ما چیزی نهفته است که قدرتمند تهدیدکننده و تباه کننده اخلاقیات ماست یعنی این فاشیسم اسلامی و فاشیسم غیراسلامی در سنت ما امکانش وجود داره. ما جمهوری اسلامی به ما نشون داد که در سنت ما از فرهنگ ما از تاریخ ما یه همچین حکومتی می‌تونه بیرون بیاد. پس ما باید آگاه باشیم به این امکان ب امکان‌های نهفته شرع که در سنت ما داره. ما خودمان را نه به عنوان یک فرد بلکه به عنوان آلمانی می‌شناسیم. هر کسی در وجود واقعیش در همان حال خود ملت آلمان است. یعنی هر کس هم یک آلمانیه و هم در حقیقت نماینده ملت آلمان هست. ما خودمان را نه به عنوان تک افراد بلکه به عنوان آلمانی می‌شناسیم. هر کسی در وجود واقعیش در همان حال خود ملت آلمان است. هیچ‌کس نیست لحظه‌ای را در زندگیش به یاد نداشته باشد که در تضاد با افراد ملتش و در عین نومیدی از آنها به خود بگویدین من هستم که آلمانم یا در همدلی سرخشانه با ملتش به خود بگوید من هستم که آلمانم و نه شما یا ببخشید هیچ‌کس نیست لحظه‌ای را در زندگیش به یاد نداشته باشد که در تضا زاد با افراد ملتش مثل وضعیتی که الان به وجود اومده دیگه ما از جمهوری اسلامی خیلی ناراضی هستیم و جمهوری اسلامی به ما میگه که به ما میگه ضد ایرانی به ما میگه ایرانیستیز هر کس که طرفدارشه میشه ملت ایران هر کف هر کس که مخالفشه میشه ضد ملت میگه هیچ همه ملت‌ها بودن در الان میگه آلمانی‌ها هم میگه شما در چنین شرایطی حتماً به یاد دارید که گفتید این من هستم که آلمانم و نه شما یعنی اون کسی که با جمهوری اسلامی رو نقد می‌کنه اون ایرانیه اون کسی که استبدادو نقد می‌کنه اون ایرانیه بهخاطر اینکه استبداد ایران رو نابود خواهد کرد بنابراین مبارزه با حکومت شریف شریف‌ترین کاریست که شما می‌تونین انجام بدین با حکومت استبدادی مبارزه برای آزادی ایرانی‌ترین کاریست که شما می‌تونید برای ایران بکنید و این شما هستید که ایرانی هستید نه اون ایرانیه که به شما ظلم می‌کنه و قصد خودکامگی داره یا وقتی که شما مثلاً جامعهتون یه کار خیلی قشنگ می‌کنه یه جا کار خوبی می‌کنه یاه مثلاً در جریان اعتراضها یا مثلاً در مسئله اعتراضهای زن زندگی آزادی ما همهمون افتخار می‌کردیم که ما ایرانی هستیم چون زنان ما انقدر به بلوغ رسیدن و انقدر دنبال آزادیشون هستن ما ولو که مردم بودیم ولونکه که در ایرانم نبودیم از اینکه ایرانی هستیم احساس غرور می‌کردیم میگه که یا در همدلی سرخوشانه با ملتش بگوید من هم چون شما آلمانی هستم یا آلمان هستم واقعیت آلمانی وقتی میگیم آلمان وقتی میگیم ایران واقعیت ایرانی چیه واقعیت ایرانی چهره‌ای جز چهره تک‌تک افراد ندارد به همین دلیل است که مطالبه یعنی ایران یعنی چی؟ تک‌تک ایرانیا میشن. ایران دیگه ایران که صرفاً یک نقطه جغرافیایی نیست به همین دلیل است که مطالبه استحاله شدید و تجدید حیات حذف هر آنچه شر و آسیبزاست وظیفه یک ملت و ۱۰ البته وظیفه تک‌تک افراد است. این جمله رو می‌خونم دوباره. مطالبه استحاله شدید یعنی تغییر وضعیت تغییر دادن وضعیت و تجدید حیات یعنی ایران نوساختن و حذف هر آنچه شر و آسیبزاست وظیفه یک ملت و ۱ البته وظیفه تک‌تک افراد است. چون من در مقام یک فرد چاره‌ای ندارم تا در سویدای روح خود احساسی جمعی داشته باشم. بنابراین برای من و برای هر کس دیگر آلمانی بودن یک واقعیت از پیش موجود نیست بلکه یک وظیفه است برای ما ایرانی بودن یه چیزی نیست که با تولدمون به دست آورده باشیم. هیچ معنا نمیده. اصلاً معنا نمیده که شما می‌تونستی ۱۰۰ متر اونورتر به دنیا بی پاسپورت عراقی بگیری یا اونور ۱۰۰ متر اونورتر پاسپورت چه می‌دونم پاکستانی بگیری. بنابراین ایرانی بودن چیزی نیست که از پیش وجود داشته باشه و مندرزادی ایرانی باشم. نه. ایرانی بودن یک وظیفهست. ملت بودن جامعه بودن عضو یک جامعه بودن یک وظیفهست. یعنی شما باید بسازید. این با مطلق‌سازی یک ملت کاملاً متفاوته. مطلق‌سازی که ما می‌کنیم دیگه ملت ایران خوبه بقیه دنیا یه چیز دیگه من در وحله نخست یک انسانم من یک فریسی یعنی مسیحی فریسی استاد دانشگاه یک آلمانی یا با دیگر گروه‌های جمعی بعضاً حتی تا حد در هم آمیختن روح‌هایمان در پیوندم و با همه گروه‌های انسانی کم و بیش در مراده‌ام. من می‌توانم برای لحظاتی به خاطر این پیوند و مناسبات خودم را به عنوان یک یهودی، هلندی یا انگلیسی احساس کنم. البته واقعیت آلمانی بودن من در آن نهفته است. این در اصل به معنای زندگی در زبان مادریست. آن همچنان عمیق که من خودم را به شیوه‌ای که به نحو عقلانی قابل ادراک نیست و حتی از حیث عقلانی قابل ابطال است برای آنچه آلمانی‌ها انجام داده‌اند و می‌دهند مسئول می‌دانند. ایرانی بودن یعنی مسئولیت‌پذیری درباره همه اونچه که ایرانی‌ها کردن می‌کنن و خواهند کرد برای نسل‌های آینده شما در برابر نسل‌های گذشته نسل کنونی و نسل‌های آینده مسئولید. من به شخصه خودم را به آن دسته از آلمانی‌هایی نزدیک‌تر احساس می‌کنم که از چنین احساسی برخوردارند. البته عاری از اینکه دچار احساسات شم و خودم را دور از کسانی احساس می‌کنم که روحشان ظاهراً این پیوند را منتفی می‌داند. قرابت من با دسته اول بهویژه به معنای وظیفه مشترک و همدلانه آلمانی بودن به آن معنایی نیست که اینک هستیم. میگه وظیفه آلمانی بودن به این معنا که ما الان هستیم نیست همونطور که وظیفه ایرانی بودن به اون معنای که ما الان هستیم نیست بلکه به معنای وظیفه آلمانی شدن است. یعنی ما که فکر می‌کنیم ایرانی هستیم کاملاً توهم داریم. ما باید ایرانی بشویم. یعنی ما باید یک ایده‌ای از ایران داشته باشیم که همه ما رو به همدیگه پیوند بده و نه تنها ما از طریق این پیوند خودمون رو ایرانی احساس بکنیم که هم شهروند ایران باشیم و هم شهروند جهان همزمان شهروند ایران و شهروند جهان باشیم یعنی یک ناسیونالیسم کازموپولیت بلکه به معنای آلمانی بودن یعنی وظیفه آلمانی بودن ما نداریم ما وظیفه آلمانی شدن داریم وقتی شما وظیفه وظیفه آلمانی شدن دارید یعنی همیشه یک آلمانی هستید که باید برای آلمانی شدن تلاش بکنید یعنی ایرانی شدن یک تلاشیست برای ساختن ایرانی که در او آزادی و امکان حداکثری همزیستی مشترک وجود داشته باشه و این یک تکاپوی بی‌پایان هست هیچ تکاپوی ناتمام هست هیچ موقع شما آزادی رو یه بار برای همیشه به وجود نمیارید بلکه مدام باید سعی کنید ایرانی رو بسازید که در اون ایران امکان حداکثری هم‌زیزیستی وجود داشته باشه. هم‌زیزیستی انسان‌های آزادی که آزادی قانون‌گذاری و تعهد اخلاقی به اجرای قانون دارن، بلکه به معنای وظیفه آلمانی شدن است. آن نوع از آلمانی بودنی که اینک نیستیم و باید بشویم. درست آن نوع از آلمانی بودن که ما آن را از ندای نیاکان بزرگ شنیده‌ایم و نه از تاریخ بت‌های ملی. بدهای ملی که ما داریم اینا ما رو بدبخت می‌کنن. چون ما در درونمان تقصیر جمعی را حس می‌کنیم، وظیفه از نوع انسان بودن را از خواستگاهش حس می‌کنیم. وظیفه‌ای که همه انسان‌های روی زمین به عهده دارند. اما این وظیفه آنجایی به نحو ضروری‌تر و ملموس‌تر و تعیین‌کننده‌تر آشکار می‌شود که یک قم به واسطه تقصیر خودش با نیستی مواجه شود. مثل ما ایرانی‌ها. به نظر می‌رسد که من در مقام یک فیلسوف کاملاً به قلمروی احساس لغزیدم. یعنی ممکنه که بگین چه حرفای قشنگی مثلاً خیلی به قول یه نفر نوشته بود که این حرفا هندی بازیه و مسیر اندیشیدن و تعقل مفهومی را گم کردم در واقع اینجا زبان دیگر قاصر است و از این رو فقط به نحوی سلبی این را گوشزد می‌کنم که نباید تمایزات ما علیرغم این مسئله که ما آنها را حقیقی لحاظ کرده‌ایم و به هیچ وجه آنها را ملقا نکردیم سد راه ما در طی کردن ادامه مسیر شود. ما نباید به واسطه این تمایزات قضیه را فیصله ببخشیم و خودمان را از فشاری رها کنیم که تحت آن فشار باید مسیر زندگیمان را ادامه دهیم و به واسطه آن باید با ارزش‌ترین چیز یعنی همان ذات جاودانه روحمان به مرحله پختگی برسد. خب من دیگه خسته شدم اگر اجازه بدید بقیهشو بذاریم یک جلسه دیگری بخونم بله استاد تقریباً ۵۲ دقیقه بله اجازه بدید که باقیشو جلسه دیگه بخونم اگر دوستان نکته‌ای ندارن من از خدمت دوستان مرخص بشم و اینو شاید فردا پس فردا ادامه داد من از فردا پس فرید یه مقدار سرم شلوغه ولی در اول این فرصت ادامه خواهم داد. سپاسگزارم از شما آقای علیگما از شما خیلی ممنونم دوستان عزیز در یوتیوب وقت خوشی رو براتون آرزو میکنم