سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی و عذر
میخوام بابت تأخیر و به تعویق افتادن
برنامه و امیدوارم که فرصت داشته باشید
این برنامه رو ببینید ما در جلسه هشتم
هستیم در خدمت خانم آزین ایزدیفر سلام
خانم سلام عرض میکنم خدمت شما و بقیه
دوستان امیدوارم امروز جلسه مفیدی داشته
باشیم در ادامه پرزنتیشن د و اگر رسیدیم
وارد مبحث سیستم تیوری هم میشه.
بسیار عالی بریم روی اسلایدا خانم آقا فر
بله از اسلاید فکر میکنم ۹۸ بریم رو ۹۸
ادامه
بدیم خیلی باید بریم پایین هنوز
این مطمئنی پرزنتیشن دو من فکر میکنم
پرزنتیشن یک بله بله این د
آها ممکنه
داریم ریویو کردیم
اوکی خب یه کم بریم بالاتر اونجا که مکعب
روبیک هست
خب اجازه بدین اینکه این داره لود میکنه
بعد
آله
خب خب همین خوبه
خب ما در در جلسه پیش
روی نظری تفکر کامپلکسیتی یا
پیچیده یا پیچیده اندیشی
صحبت کردیم و اینکه بخشی از هر سیستم تفکر
موضوع حل مشکل هست و من مثال زدم
که توی تفکر پیچیده ما یه چیزی مثل مست
مکرب روبیک داریم یعنی روی وجه که داریم
کار میکنیم وجوه دیگهای هم داره در عین
حال تغییر میکنه یکم بیشتر روی
مشکلات مشکل سیستم حل مشکل در تفکر پیچیده
میخوام صحبت بکنیم بعدی
لطفاً اومدیم روی بعدی لطفاً بعدی هم
بزنیم آها ما اومدیم روی مشکلات رام یا
تیم و مشکلات بدغلق بقرنج یا پیچیده هرچی
صحبت کردیم و اینکه اینا ویژگیهای متفاوتی
دارن مشکلات رام میتونن سخت باشن دشوار
باشن ولی بالاخره همه میتونن به یک توافق
جمعی برسن ن روی یک راه حل یعنی یک مشکلو
پیدا میکنه میگم آقا مشکل اصلی این وسط
چیه و بعد میگیم حالا براش چیکار کنیم چه
راهحلی براش پیدا کنیم در حالی که برای
مشکلات بغرنج که
در سیستم پیچیده باهاش سرکار داریم بهخصوص
در روزگار حاضر این مشکلات شلوغ بلوغن
مهاجبن پیچیده هستن و در عین حال که یک
ارجنسی وجود داره در موردشون بهخاطر اینکه
ابعاد زیادی رو در بر میگیرن ما مجبوریم
یه کاری درباره مشکل بکنیم ولی هر عملی
ممکنه منجر به صدماتی بشه ممکنه پیچیدهتر
کنه مشکل رو بعدی
لطفاً بعدی خب ویژگیهای مشکلات بقرنگ چیه
چند وچین به سختی تعریف میشن بستگی در از
کدوم طرف بهشون نگاه کنیم که ببینیم مشکل
واقعاً چی چیه؟ هر طرفی نظرگاه و دیدگاه
خودشو درباره مشکل داره. طرفهای درگیر در
این
موضوع از طیف متنوعی از دیدگاهها و
ارزشها آمدن که باعث یه ناسازگاری و عدم
تجن در نیازهاشون میشه. راهحلای متفاوتی
میدن. بهایی که برای حل مشکل میخوان
بپردازن متفاوته و این تنوعی که ما در
سیستمهای پیده معمولاً بهش ارزش میدیم
براش براش ارزش قائل هستیم اینجا میتونه
به سرعت تبدیل به تعارض و برخورد بشه و به
همین دلیل کار
گروهی برای حل این مشکلات واقعاً یک
مهارتیست که باید یاد گرفت و اصلاً کار
آسونی نیست بعدی
بعدی خب
مشکلات بقرنج یا
پیچیده چند تا ویژگی دارن یکی
اینکه در یه یه جور چسبندگی درشون وجود
داره اینا تمایل دارن که مشکلات دیگه رو
جذب کنن یا بهشون بچسبن بهخصوص اگر اون
مشکلات هم از جنس خودشون یعنی پیچیده و
بغرنج
باشن باعث عدم ثبات و غیرقابل پیشبینی
شدن در سیستم و در فضایی که ما برای حل
مشکل به وجود میاریم میشن و هر عملی در
مورد که هر عملی که انجام بدی ممکنه که
تقدید تغییر یا تشدید مشکل اولیه رو باعث
بشه یا مشکلات جدیدی رو به وجود بیاره
بعدی
بعدی یک علیت یا
کازالیتی پیچیدهای پشتشون هست علل و
نتایج متعددی به صورت همزمان که با همدیگه
اندرکنشم دارن نمیشه جداشون کرد از همدیگه
تغییرات سرعتش بالاست اندرکنشها شدیده
بنابراین پیشبینی عواقب یک عمل مشکله و
تقریباً میتونیم در بیشترم موارد بگیم که
اون نتیجهای که ما فکر کردیم که یک عمل
به وجود میاره معمولاً اون نتیجه حاصل
نمیشه یه چیز جدیدی اتفاق میفته که ما
باید اونقدر خلاق و اونقدر هوشیار باشیم
که از اون چیز جدید یک استفاده بکنیم برای
اینکه اندرکنش وجود داره مثلاً من میخوام
که تو همیشه من مثال خاورمیانه رو میذارم
که همهمون الان باهاش خیلی درگیریم من
میخوام مثلاً حزباللهو نابود کنم میرم
حزبالله میزنم بعد فکر میکنم دیگه درست
شد یه خاورمیانه جدید من دارم تولید
میکنم بعد یه دفعه میایم که در سوریه یه
اتفاقی افتاد که اصلاً هیچکی بهش فکر
نمیکرد بعد میام وارد مذاکره میشیم
عربایی که ۲ سال نشستن دارن قلیون میکشن
نگاه میکنن یه دفعه میان خیلی قوی وارد
ماجرا میشن بنابراین اندرکنشها و پویایی
سیستم تغییرات انقدر زیاده که من تقریباً
میتونم مطمئن باشم که اگر که یک عملی رو
انجام بدم با یه خواسته ستهای که منجر به
این نتیجه میخواد بشه تقریباً میتونیم
مطمئن باشیم این اتفاق نمیفته برای اینکه
دیگران مشارکت دارند دیگرانی که با من
بسیار
متفاوتن و هر کدوم صدای خودشون و توانایی
خودشون دارن
مولوی میگه که آن یکی خر داشت پالانش نبود
یافت خر گرگ پالان در رو بود
دقیقاً همینه یعنی هر طرفشو بگیری یه طرف
دیگه در میره. آره و تقریباً میتونیم
بگیم که اون راهحلایی که تا حالا ما
میدونستیم یعنی مثلاً اومدیم توی علم
سیاست بهش ف نظریه دادیم یا هرچی در
فضاهایی بوده که در ۱۰۰ سال پیش خیلی جدا
بودن سیستما از هم و مثلاً ۶ ماه طول
میکشیده تا یک عمل یه نتیجهای رو ایجاد
بکنه که قابل پیشبینی هم تا حد زیادی
بوده.
یه سری نظریات و راهحیی از پیش ساخته شده
ما داریم که اونا میتونیم مطمئن باشیم که
با سیستم تفکر باینری و با اون سیستم حل
مشکل مطمئناً جواب نمیده در عصر ما و ما
همچنان داریم اون راهحلا رو انجام میدیم.
جلوتر بریم.
این پیچیدگیها و اندرکنشهایی که وجود
داره در مورد مشکلات اونها رو یگانه و خاص
میکنه. خیلی وابسته به شرایط هستن.
سیستمها سیستم بازه و هر لحظه مثل
خونهای که در و پنجره همش بازه. هر لحظه
ممکنه یکی از پنجرهها باز بشه. توی در
بسته بشه یه موجود جدیدی وارد سیستم بشه و
اون چیزی که بهش میگیم نامسبوق مسبوق به
سابقه نیست یعنی زیاد نمیتونیم از
اتفاقاهایی که در گذشته
افتاده نسخه برداری بکنیم میگیم این همونه
که در سال ۱۹۵۰ اتفاق افتاد الانم همون
نتیجه رو
میده بنابراین راه حلایی رو ما باید پیدا
بکنیم که به طور خاص برای اون مشکل پیچیده
در اون زمان طراحی میشن. بنابراین ما باید
م مه مهارتهای خلاقیت داشته
باشیم، همکاری داشته باشیم و از همه طرفها
بتونیم یک هم آفرینی یا کوکریشن یا همکاری
رو با همدیگه داشته باشیم. ببین چقدر سخته
واقعاً. و اگر ما
ندونیم و بخوایم با سیستمی قبلی وارد این
مشکلات بشیم واقعاً فاجعهباره برای اینکه
۱۰ شکست خواهد خورد حالا ممکنه این مرحله
جدیدو برامون یه چالش باشه پیدا کنیم پیدا
نکنیم ولی خود اینکه موضوع رو از دیدگاه
مشکلات پیچیده
ببینیم بخش اصلی
ماجراست
بعدی ما در یک یادتونه که میگفتیم برای
اینکه یک متفکر پیچیده اندیش بشیم به چند
چیز نیاز داریم یکی اینه که درک پیچیدگی
زمان ما و درک اینکه چقدر ما نیاز واقعی و
جدی داریم به تغییر
تفکرمون به تفکر پیچیده و مشکلاتی که الان
یک ارج نید یه نیاز جدی
و ضروری وجود داره داره برای اینکه این
مشکلات پیچیدهای رو که الان بشریت روی
کره زمین باهاش درگیر هست بهش بپردازیم.
جلوتر میریم یهکم درباره مشکلاتی که الان
هست میخوایم صحبت بکنیم. بخشی از مشکلات
پیچیدهای که الان در دنیای ما هست. بعدیو
بریم.
یکی اوج گرفتن ایدئولوژیهای قالب یا
پریولویلینگ هست مثل نئولیبرالیزم محافظه
کاری عقبگرد
ارتجاعی گرا ارتجاعی و
پدرسالاری گلوبالیست کاپیتالیزم اینا
چیزایی که رایجه و امروز داره اینا دارن
اوج میگیرن تشدید میشن حالا اینکه چرا
دارن ایدئولوژیا تشدید میشن دلایل متعددی
داره یکیش ترسا از آیندهست و یک حالت
عقبگرد که همه ما کردیم دوباره میخوایم
ببینیم اون راه حلایی که ۲۰۰ سال پیش جواب
داد اون سیستم دیکتاتوری که داشتیم و جواب
داد منجر به نتایج مشخصی شد آیا میتونیم
دوباره اونو تشدید بکنیم یا نه؟ این البته
یک چیزیست در روان انسان که هر وقت که
چیزی میخواد تغییر جدی بکنه ما الگوها و
طوارههای رفتاری خودمون رو تشدید
میکنیم. انگار میخوایم آخرین زور اونو
بزنیم بگیم واقعاً دیگه کار نمیکنه و به
هر حال این اوج گرفتن ایدئولوژیها در
عصری که دیگه ایدئولوژیها واقعاً جواب
نمیدن یکی از مشکلات پیچیده امروز ماست.
دومین
مصرفگرایی زیاد هست مادیاتگرایی که توسط
فرهنگ ایدئولوژی فرهنگ و ایدئولوژی مصرف
گرایی ذهنیت
آنستبیتی
آنساستینبلتی یعنی کهه ما مصرف میکنیم
مصرف میکنیم مصرف میکنیم بدون اینکه توجه
کنیم که این باید توی چرخهای دوباره
تولید
بشه و یک روحیه
و حالت عمومی که همه میخوان بگیرن و به
دست بیارن و انباشته کنن این داره این
مشکل رو پیچیدهتر میکنه. بحرانهای
اقتصادی و جهانی توضیح نابرابر ثروت که
باعث مارجنیزیشن یا حاشیه، فقر، حذفگرایی
و سرکوب میشه. ببخشید ممکنه منظورتونو از
ایدئولوژی یا تعریفتونو از ایدئولوژی
بفرمایید؟
ایدئولوژی مجموعهایست از باورها که یه بر
اساس یه جهانبینی ساخته شده که اون چیزی
که ما بهش واقعیت میگیم حالا یک باورهایی
داریم که چهجوری میخوایم با این جهان در
اندرکنش قرار بگیریم بنابراین مثلاً
ایدئولوژی محافظه کار یا ایدئولوژی
لیبرالیسم اینا مجموعهای از باورها هستن
که هم نوع نگاه توشون هست از هم شیوه
عملکرد توشون هست. بنابراین مثلاً توی
لیبرالیسم مثلاً یه چیزی که هست اینه که
باید به نظرهای مختلف احترام گذاشت باید
شنید نظرهای مختلفو یا باعث این گرایش
میشه که ما وارد جنگ نشیم بیشتر بخوایم
مذاکره کنیم با حرف زدن مشکلاتو حل کنیم
در حالی که توی مثلاً ایدئولوژی دیگه
ممکنه اینطوری نباشه
خب بحرانهای اقتصادی هم که گفتم بعدی د
تا بعدی فکر کنم
حالا شکستو من مطمئن نیستم ولی به هر حال
عدهای میگن که لیبرال دموکراسی شکست
خورده یا در یک بحران جدی هست و
افراطگرایی دینی و ملی بنیادگرایی از هر
نوعش داره دوباره میاد به سطح و
اینداکترینزیشن یعنی آموزش فردی و جمعی
اعتقاد به باورهای های جذبی و
نقدناپذیر یعنی یک سیستم مثل کالتها که
دارن رشد میکنن یعنی گروه گروههایی که
فرقههایی که آدمها رو تو یک
سیستمهای ایدئولوژیک و باورهای محدود که
نقد ناپذیره مثلاً میگه الان آخرزمانه
امام زمان داره میاد یا هرچی و آدما رو
خیلی بسته توی سیستما نگه میداره اصلاً
ارتباطشونو با جهان بیرون قطع میکنه
و اینا مغزویی میشن در واقع یک اعتقادی
اعتقادی دارن که اصلاً از اساس قابل نقد
نیست فراگیری بفرمایید شما چیزی میخواستی
نه نه نه فراگیری و تکنولوژی شبکههای
اجتماعی سوشیال میدیا که منجر
به ارزش عم شدن ارزشهای پپولیستی سطحیگری
فاقد دانش واقعی یعنی همه آدما یه چیزی رو
سرچ میکنن در عرض ۲ دقیقه فکر میکنن اون
موضوعو میدونن در حالی که در قدیم ما
احترام میذاشتیم به کسی که ۲۰ سال روی یک
موضوعی فکر میکنه بنابراین ما وزدم یا
دانش نداریم فقط اینفورمیشن داریم و اونم
به صورت حالا میس اینفورمیشن دیس
اینفورمیشن اور اینفورمیشن و تغییراتی که
در ریالیتی ما داریم میدیم تین اطلاعات که
اینفورمیشن و وزدم که فرزانگی هست چیه
تفاوتش به نظر من شما یه اطلاعاتی رو
میگیرین مثلاً یه آیدیایی دارین که
درباره یه تعاملی با یک با یه تعاملی با
جهان و بعد وقتی که این رو در بوته آزمایش
قرار میدین زندگیش میکنین اونو امتحانش
میکنین بارها و بارها و بارها امتحانش
میکنین به
یک عمیقتر میشین اول اینفورمیشن توی ما
به صورت نالج در میاد وقتی که همه جانبه
بهش نگاه میکنیم دربارش بحث میکنیم
دربارش فکر میکنیم فقط صرفاً یه
اینفورمیشن نیست. بعد اون نالج رو وقتی که
ما به کار میگیریم یک خردی به دست
میاریم. اون خرد به نظر من حاصل تجربه
و این به کارگیری اون ایدهها
هست. به هر حال امروز ما اصلا شما میبینین
که و توی جهان ما یک مشکلی که وجود داره
اینه که ممکنه یه جای خرهدی هم به وجود
بیاد ولی حتی اون خردم برای ما کاربرد
نداشته باشه. مثلاً فرض کنید که توی نگرش
ژاپنی به کار ما میبینیم که مثلاً جنریشن
نسل اندر نسل آدما توی کامپنی کار
میکردن. یه نفر میفته در ۲۰ سالگی شروع
به کار میکرده با یه کامپانی تا بازنشسته
میشده ۴۰ سال هم اونجا کار میکرده و
تمام
ارزشها باورها و تجاربی که اون فرد داره
در جهت اینه که چطور با این خانواده خوا
خان خانواده کاری خودش بمونه عضو مفیدی
باشه یا هرچی شما یک پدربزرگو تصور بکنید
که واقعاً این خرد رو به دست
آورده و حالا میخواد اونو منتقلش کنه به
نسل بعدی نسل بعدی اصولاً احتیاجی به این
ویدم نداره چرا برای اینکه وقتی وارد یک
کامپنی میشه هدفش اینه که مدت کوتاه اونجا
بمونه از فرصتی که داره استیبل میشه
استفاده کنه یه رزومهای برای خودش جمع
کنه بره کمپانی بعدی که بالاتره بنابراین
اصولاً ارزششون موندن در اون کامپانی نیست
و کامپانی رو به عنوان خانواده خودشون
نمیبینن بلکه هر چیزی یک فرصتیست برای
رفتن به جای بالاتر
بنابراین حالا اون ویزمم پدربزرگ بخواد به
این بده به دردش نمیخوره. یکی از دلایلی
که امروز ما میبینیم که پیرها در جوامع
مدرن ارزش براشون قائل نمیشن اصلاً
اینویزیبل میشن. نادیده میشین شما وقتی که
پیر میشین برای اینکه اولاً ویزن به دست
نیاوردن
خیلیاشون کار براشون یک سری چیزای
مارکتینگ بوده و یه پولی به دست آوردن و
هرچی تو زندگیشونم همین طور یه تمپلتهایی
رو دنبال کردن خیلی وایز نبودن که بشینیم
پای حرفشون و بعدم اینکه آن چیزی که
اونها به دست آوردن برای نسل جوون کمتر
کار کاربرد داره بنابراین این علاقهای
ندارن به اینکه بشنون که تجارب شما در
گذشته چی بوده. نادیدهتون میگیرن میگن
اینکه عمرش تموم
شده بنزیمش دور و بریم سراغ چیزی که
جدیده. خب بنابراین همه اینا داره با
گسترش سوشیال مدیا اتفاق میفته. خردمندی
از دست میره. روابط انسانی داره نابود
میشه. بیتوابطی و بیحسی اینا همه
دربارشادی شده. شما بهتر میدونین که چه
اتفاقی داره برای ما حتی در حد فیزیولوژی
مغزمون پیش میاره و اون شفقت یا کامپشن که
از دست میره و اتفاقاً مثلاً خیلی جالبه
توی من اولی که اومدم امریکا گفتم چقدر
اینا
مستقلن مثلاً خداحافظی میکنن اصلاً میگن
تکه رو هر کی میره مشکل خوش هیچکی به
هیچکی آویزون نیست بعد دیدم واقعاً این
مثل یه سلولهای فردی هستن که از شما
انتظار میره که مشکل مشکل خودتونو حرف
کنین از کسی که کمک
نخواین مریض شدی یکی از بخوای حرف بزنی
میری پیش تراپیست مریض شدی زنگ میزنی
میوم
بیمارستان هر کاری که داری یک سرویسایی رو
پول میدی میگیری و خیلی اپریشی میشه این
فرد و این سلولی که داره فانکشن میکنه
عملکرد داره تو این سیستم بدون اینکه با
دیگران در ارتباط یعنی شما این آیدیا رو
داری که من نیاز به دیگری ندارم
و حالا حرفم خواستین بزنین خب تراپیست هست
دیگه میری پول میدی اون گوش میکنه بهت
بنابراین
شفقت اصولاً داره از بین میره کامپشن یعنی
اینکه من یک نفر رو وقتی که در سختی
میبینم میفهمم که اون مسیر اون
آدمه متوجه هستم که من نمیتونم به جای
اون مشکلو حل کنم یا اون پروسه آگاهی رو
طی بکنم ولی در قلبم یک ارزشی و یه گرمی
نسبت به اون آدم احساس میکنم باهاش همدلی
دارم که آ این داره این پروسه رو طی
میکنه. ما اونم دیگه امروز نداریم. یعنی
پذیرفتیم که هر کی برای خودش داره زندگیشو
میکنه و منم
دارم خیلیهم جالبه که اینجا تو سیلیکونی
میگه و جست سروایگ ما فقط داریم ادا
سروایو میکنیم و هیچ کدشون در سروایول
نیستن بسیار ثروتمند هستن ولی کاملاً
بیتهاوتن نسبت به رنج
دیگری فقد فقدان درستکاری یا اینتگریتی در
حکومت در نهاد حکومت
و ازفتن شفافیت و پاسخگویی حاکمان
جنایتکار روان نژندی که بر دنیا حکومت
میکنن و یک ذهنیت و هژمونی شرکتی دارن
یعنی دنیا رو یه کرپوریشن
میدونن حجره خودش میدونه دنیا رو و حتی
الان میبینید تو سیاست همش
بیزینسه به قول یکی میگفت الان اینجوری
شده که آدما مردم
عادی دارن سیاست میورزن سعی میکنن ن
دارن سیاست بورزن و کسایی که سیاستمدار
هستن دارن کاسبی میکنن. اون بالا کارش
کاسبیه سیاست نیست. ببینید همه اینا هر
کدومشون مشکلات پیچیدهایست که رو هر
کدومش میشه ساعتها حرف زد بحث کرد و پیش
روی ماست. داریم باهاش زندگی میکنیم و
گریزی از روبهرو شدن باهاش نداریم.
بعدی بعدی آها اپیدمی خودشیفتگی یا و آبی
که اینا چند سال پیشبینی کردن و اتفاق
افتاد و ابعاد خیلی خیلی مختلفی داره
متفاوتی داره ولی خودشیفتگی به صورت یه
ترید اصلاً امروز درآمده البته خیلیهم یه
کلمهای شده که به کارش میارم اصلاً
نمیدونن درباره چی دارن صحبت میکنن ولی
به هر حال این اپیدمی رو فکر میکنم حداقل
۱۰ سال پیش من میشنیدم که داره اتفاق
میفته و افتاده وضعیت وحشت در برابر آینده
نابحمض بود میشه شما خودشیفتگی رو به زبان
ساده توضیح بدین برای ما
خودشیفتگی این هستش که فرد خودشیفتگی روند
طبیعیه یک اتفاق طبیعیه در روان انسان
برای نوزاد و برای کودک طبیعیه بعد از
اینکه
ما ضربه واقعیت میخوریم به عنوان
میفهمیم که ما مرکز جهان نیستیم به طور
طبیعی یادمون میاد و میفهمیم که دیگران
هم وجود دارن مثلاً یه
نوزاد باباش که از در میاد بغلش میکنه
اون بابا براش اینه که مثلاً میاد بغلش
میکنه مامان اونه که شیر بهش میده اصلاً
کاری نداره که این مادر چه رنجی میکشه چه
رویاهایی داره یا پدرش مثلاً چک برگشتی
داره اصلاً اینا براش اشیا هستن و دیگران
وجود ندارن در واقع برای فرد خودشیفته و
خودش مرکز جهانه. بعد که میفهمه دیگرانی
وجود دارن اون بابا هم آدمه
و خودش مرکز جهان نیست بلکه یکی از افراد
زیادیست که داره زندگی میکنه ممکنه تجربه
خودخواهی بکنه. مثلاً بگه من مهمتر
خواستههام ولی میفهمه که شما
خواستههایی دارین. میفهمه که شما یک
وجود متفاوتی هستین از دیگران. یعنی شما
رو درکتون میکنه که موجود دیگری هستین
ولی ترجیح میده به مسائل خودش ترجیح میده
منافع خودشو داشته باشه ولی فرد خودشیفته
اصولاً دیگران در جهانش وجود ندارن.
بنابراین مثلاً فرض کنید در مورد ایرانیا
ما نمیتونیم بگیم خودشیفتن خود بزرگبینن
یا دارن تلاش میکنن که اون
کمبوتهای که شماهایی که بهشون وارد شده
کمبوتهایی که دارن رو با بزرگ نشون دادن
خودشون جبران بکنن یا خواسته خودشون همیشه
براشون مهمتره حتی در افراد جامعه صنفها
همون طور که شما گفتین براشون خواست
خودشون
مهمه ولی ممکنه دیگرانم ببینن ن ولی اهمیت
نمی بنابراین خودشیفتگی یک کودکه یه بچهست
که داره جیغ میزنه گریه میکنه اسباببازی
میخواد اصلاً دیگران براش به عنوان انسان
وجود
نداره حالا بحث خودشیدگی خیلی مفصله که
چرا در روان ما هست و به قول اریش
فروم و همین طور فرویدم که میگه کور یا
مرکز و سنتر روان انسان خودچیفتگیه
و حالا چیزای مثبت و منفی داره به هر حال
بحث خیلی خیلی مفصلی ولی به هر حال الان
شکل خودشفی یکی از دلایلش خودشف دیگه
امروزم اینه که ما اصولاً چون اهمیتی در
تربیتمون به دیگران داده نمیشه و فرد همش
داره شما اینجا تو سیلونی میایم بچهها
تمام روز دارن درس میخونن از کلاس زبان
میره کلاس نمیدونم موسیقی
یه بچه ۱۰ ۱۲ ساله من باهاش صب کنم هرچی
درباره هرچه من صحبت کردیم تجربه کرده
عصباری کرده بود نمیدونم تیراندازی کرده
بود و اینا تمرکزشون رو خودشونه برای
اینکه خیلی رقابت بالایی وجود داره
بنابراین اینا اصولاً وقتی ندارن که دیگری
رو کشف
کنن خب در مورد وضعیت وحشت در برابر آینده
هم گفتیم یک
ناامنی فردی و اجتماعی خانوادگی ملی و
جهانی وجود داره یک وضعیت آنسرتنیتی در
زندگی روزم روزمرای ما وجود داره عدم
اطمینان عدم اطمینان و اضطراب درماندگی
نومیدی و احساس گم شدن یا فیلینگ
لاس که این سوشیال مدیا هم این کارو خیلی
زیاد میکنه یعنی شما وقتی که اطلاعات
زیادی داره به مغزتون وارد میشه یه
بمباران اطلاعاته و شما گم میشین اصلاً
جهتتونو گم میکنین گیرفتگی در بفرمایید
ببخشید وسط وسط صحبتتون اومدم این احساس
گمگشتیکی که میگین توی فلسفه یه اصطلاح
مهمی هست به نام اورینتیشن
اورینتیشن یعنی اینکه مثلاً شما در یه شب
تاریکی وسط بیابون گم شدید یعنی نمیدونید
که مثلاً چهجوری راهتونو پیدا بکنین
چهجوری به مقصدتون برسین شما اینجا دیس
اورینتد هستین یعنی چی یعنی نمیدونید از
کدوم طرف برید از کدوم جهت برید کافیه که
بتونید اورینتد بشید یعنی چی یعنی کافیه
که شما در یه شب تاریخ در یه بیابونی که
هیچکس نیست و هیچ چیزیو نمیبینین فقط
تشخیص بدید که شمال کدوم طرفه، جنوب کدوم
طرفه، شرق کدوم طرفه و غرب کدوم طرفه. اگر
اینو تشخیص بدید اون وقت یعنی جهت رو پیدا
بکنید اونوقت میتونید مقصدتونو پیدا
بکنید. یعنی اورینتیشن یعنی جهتیابی. این
چهار جهت اصلی رو بتونید پیدا بکنید.
اونچه که شما فرمودین راجع به گمگشتگی
اینه که شما نمیدونید از کدوم ور برین.
به قول شما انقدر اطلاعات ریخته رو سرتون
که نمیدونی به چی توجه بکنی به اینور
توجه کنی به اینور توجه کنی به این اینکه
اصطلاح لاستو به کار بردین دقیقاً گفت
یعنی نمیدونی جهت کدوم و شمال کدوم جلو
کن و این مهمترین نقش فلسفه اینه که به
شما جهت بده به شما نمیگه کجا برو به شما
نمیگه چه مقصدی انتخاب کن فقط به شما میگه
این جهته این شماله این جنوبه الان کاری
که شما دارین میکنین برای ما دقیقاً
دارین جهت میدین به ما نمیگین چه فکر فکری
بکن چه فکری به اصطلاح برای تو خوبه تو
شما میگین چور چهجوری فکر کن اصلاً چهجوری
جهت پیدا کنی چوری چهجوری جهتو پیدا کن تو
جهان تو دنیایی که بسیار پیچیده است بله
من توی اسلایدای بعدی که روی سیستم
تینکینگ صحبت میکنم یه اسلایدی دارم یه
پدیدهای هست به اسم انت میل آسیاب
مورچهها که اگه شما فیلماشو دیده باشین
یک دسته مورچهان که اینا دارن دور هم
همینوری حلقهای میچرخن و انقدر اینا
میرن تا میمیرن
بعد نمیدونستن علتش چیه بعداً فهمیدن که
اینا اون فرمونایی که دنبال میکنن برای
اینکه همدیگه رو پیدا کنن و لونهشونو پیدا
کنن و غذا رو پیدا کنن به علت وقتی که
اونو از دست میدن مثلاً ممکنه که بوهای
زیادی در فضا هست یا جانوران زیادی در
محیط هست یا یک چیزی یه بوی انقدر قالبه
که اصلاً سیستم اینا
رو گرفته اونو از دست میدن فقط میچسبن به
نفر بعدی و اونم گمگشتست اونم داره دنبال
نفر قبلی میره که اونم گمگشته است و این
ان این انقدر اینا دور خودشون میچرخن تا
میمیرن از پا در بنابراین یک اثر مرگبار
میتونه گمگشتگی داشته باشه و یه بخشیشم
مربوط به گسستگی ما از بدنه برای اینکه ما
با فکرمون فقط جهت پیدا نمیکنیم بلکه بدن
اون به ما میگه که این کارو انجام بده این
کارو نکن من با
این یک گاد فیلینگ یا یه چیزی توی
رودههام بهم میگه این کارو نکن و ما این
ارتباطات با بدنمون رو از دست دادیم اینکه
ما هر روز داریم در مورد علم تغذیه
میخوریم که اینو بخور این گیاهو بخور که
نمیدونم زانوت خوب بشه اینو جوشونده رو
بخور یا نمیدونم کربوهیدراتها بدن این
خوبه به خاطر همه این دانشی که ما داریم
میگیریم سوار گسستگی ما از بدنمونه. یعنی
فرد دیگه نمیتونه با حس خودش بگه من از
دست نمیخورم. از دست یه حس خوبی به من
نمیده. من ۲۰ روز یه دفعه یک تو یک پروسه
کلینسینگ رفتم. بعد اومدم تو آشپزخونم فقط
این کابینتا رو باز میکردم. مثلاً چایی
بود. اصلاً اینو نگاهش میکردم میفهمیدم
این پر از مواد
صنعتیه. کنسروا همه رفت سطل آشغال. یعنی
با تمام وجودم من حس میکردم که این برای
من سمه
و ما اینو از دست دادیم و بخشی از این
گمگشتگی مربوط به این خب بریم جلوتر
گیرفتادگی در وضعیت بقا قبلی بود گی
گرفتگی در وضعیت ادامه بقا
یعنی حتی رشد فردی اینکه من مثلاً هر روز
دارم یه کورسی رو میگذرانم یه لایسنس
جدید میگیرم میذارم تو لینکدین مثلاً
دارم دارم ترایو میکنم، رشد میکنم ولی
واقعاً همه اینا در ادامه بقاست. یعنی اگه
شما توی ۶۰ سالگی، ۵۰ سالگی نتونین ایآی
یاد
بگیرین، بقتون زیر سؤال میره. بنابراین ما
مرتباً در وضعیت ادامه بقا یا سروایوال
هستیم و یکی از ویژگیهای ادامه بقا این
هستش که شما بیتوت هستین نسبت به دیگری.
برای به اصطلاح شما زندگی نمیکنین. فقط
زندهاین. زندهاین. دارین سعی میکنی
زنده بمونی.
و مثلاً شما اینو تو جوامعی که آدمایی که
مهاجرت میکنین زیاد میری مهاجرا اینقدر
تو وضعیت ادامه بقا هستن دیگه خیلی نمیرن
ببینن خونه بغلیشون خشونت خانگی هست یا نه
دردسر نمیخوان تو خیابون یکی بیفته نمیرن
کاری براش بکنن فوقش زنگ بزنن یکی ب نجاتش
بده خیلی از موقعها تو ایرانم همین طوره
دیگه ما انقدر مشکل داریم
که همین زنده زنده بمونیم آره امرو فردا
کنیم فردا پس فردا از نظر
روانشناسی اینو میدونن که کسایی که در
وضعیت بقا هستن اصلاً حتی به یه حدی
میرسه که دیگران رو نمیبینن اصلاً یعنی
فقط مثل همون خیابون تو نیویورکه که همه
دارن میرن میدون ولی هیچکم همدیگه
نمیبینه اصلاً وقت ندارن بگن که سلام
علیکم میدونی برای اینکه همه دارن میدو
اگه ندویی به اینترویوت نرسی به جلسه نرسی
کارتو تحویل
ندی بقات زیر سؤال قرار میگیره نسبت پس
نسبت به دیگرم به یکی از دلایلی که شف قط
نداریم یا بیحسیم نسبت به دیگرمون که
خودمون تو وضعیت بقا
هست
بعدی مهاجرتهای جهانی که داره اتفاق
میفته چالشهای گوناگونی که داره برامون
پیش میاره
داره بینافر جوامع
بینافرهنگی حالا ت تعارضات فرهنگی اینا رو
دیگه نمیخوام وارد جزیتش بشم
یک تلاطمات فضاینده جنگها تشدید رقابت
خشونت بعد بخش دیگش نگرانی از سرویلنس هست
کنترل شدن توسط ربوتها و اینکه دیگه ی
چیز پدیدهی مثل انقلاب اصلاً نمیتونه به
وجود بیاد. حتی کراییم جنایت داره تغییر
میکنه برای اینکه شما دارین مرتباً دیده
میشین، شناسایی
میشین و همون طور که گفتم بازگشت افرا
افراطگرایی که حتی یعنی این بازگشت
افراطگرایی فقط نیستش که مثلاً محاوظه
کارای ارتجاعی دارن برمیگردن بلکه در
اکتیویزم هم داره این افراطگرایی اتفاق
میفته.
بنابراین چیه در کنشگری ب در کنشگری هم
اینجا حتی در لیبرالیزم هم ما داریم مییم
که افراطی گرایی و
یه جور تنشن یه جور تنش در همه تنش عمومی
بالا
رفت خب بریم شما گفتین که این بعد جنایت و
اینا امروز دیدم که یعنی نمیدونم حالا
خبری امروز یا قبلشه یا
بدبختی ماشین در تهران ماشین رئیس پلیسو
دزدیده
بودم ماشین سردار رادانو دزدیده بعد از
نیم ساعت پیداش
کردم
واقعاً بدشانسی بود
خب بریم بعدی یادتونه که داشتیم درباره
الزامات متفکر پیچیده اندیشن صحبت
میکردیم الان قسمت اولشو تموم کردیم در
مورد پیچیدگیهای زمانمون صحبت کردیم
مشکلات پیچیده و نیاز قاطعی که به این سبک
تفکر نوین داریم در قسمت بعد میریم یکم
مفاهیم تفکر پیچیده ایدههایی رو که این
سبک برش استوار شده و رویکردهای پایهشو
یاد
میگیریم خب تفکر پیچیده به چه چیزایی ت
توجه داره چیا براش مهمن یکی نان دوالیزم
هست نادوگانگی یا دربارش صحبت کردیم مفصل
اینکه حقیقتهای همزمان کوچک با همدیگه
وجود دارن یا که به اصطلاح میشه دوگان
ناباوری ب آفرین مرسی دوگانه ناری چون به
دادمم میرسه بعد اینترکانکشنا هست ارتباط
درونی ببین ریلیشن با اینترکانکشن فرق
میکنه ریلیشن یعنی که من دارم با یه
پدیده در بیرون خودم ریلیت میکنم یک اند
یه تفا ارتباطی دارم ولی اینترکانشن مثل
اون دایره یه نوعینگ
یعنی یک چیزی از دیگری در من وجود داره ما
از زیر از درون به همدیگه مرتبط هستیم
بنابراین تفکر بیچیده تمام این چار تا
نظریه به اینترکانکشن خیلی اهمیت میدن مثل
سلوی بدن ما بله بله تهوارهها
یا نخهایی که این اجزا رو به هم پیوند
میدن و یک شکلی رو یه طهاره رو به وجود
میارن و اینتگریشن توانایی ادغام تمام
دیدگاههای متفاوت برای ایجاد راهحی بدی و
جدید و اینکه همه چیز در اندهکنش با دیگری
هست و بنابراین زنده است. حتی مشکلات و
درک ما از اون اشکش مشکلات اطلاعاتی که
دریافت میکنیم دانش خرد دیدگاهها حتی
روش اندرکنشهامون با همدیگه تهوارهها
یعنی راهلا حتی محیطی که همه اینها در
اون در حال اتفاق افتادن هستن همه اینا
پویاست یعنی
کامپلکسیتی
انیمیشنه در حالی که تو دنیای باینری یه
تصویره و ما میتونیم بگیم از اینجا شروع
میشیم رسیدیم اونجا ولی پیچیدگی یک
جهانیست که مرتب داره تغییر میکنه مرتب
داره پارامترا تغییر میکنه و این نگاه
پیچیده یعنی اینکه انقدر زنده هست زنده
هست جهان یعنی ما داریم ارتباط قبلاً سعی
میکردیم که حالا بعداً تو ادامه بحث میگم
که چیزا رو اجزا رو از هم جدا کنیم بگیم
برگ گل از این عناصر تشکیل شده الان داریم
گله رو نگاه میکنیم ارتباطشو
با زنبوره میبینیم. زنبوره رو میبینیم
چه اثری رو دنیا داره میذاره. یعنی تمام
این پیچیها رو ما مجبور شدیم که باهاش
مواجه بشیم. بنابراین اون روشهای ساده
انگارانه دیگه اصلاً جواب نمیده. بعدی و
بناب من یه تفک یه آدمی که تفکر
پیچیدهگرا داره، پیچیده اندیشه نگاهش به
دنیا همینه. دنیا رو انقدر اینطوری
میبینه دنیا رو و برای اینکه ما بتونیم
فکر کنیم ما نمیتونیم
تفکر ساده انگار داشته باشیم باید پیچیده
فکر کنیم یا به راه حلی پیچیده اپروچ
داشته باشیم راه حلی جدید پیدا کنیم وقتی
که دنیا رو اینجوری دیدیم تازه میتونیم
شروع کنیم به اینجور فکر کردن خب اساساً
توی اینو فرماشتون اساساً تو فلسفه
اندیشیدن فیلمه یعنی تصاویر متحرکن و وقتی
وقتی شما یه تصویر ثابته یعنی شما فکر
نمیکنید در حقیقت فکر کردن یعنی تصاویر
متحرک یا فیلم در حقیقت همون حالا یا
انیمیشن یا حتی توی اگه شما فیلم ببینینش
به نظر من یه مرحله قبل از تفکر پیچیدهست
این مثل اون فیلم سینمایی دیدین که تری
دین یعنی شما عینکه رو میذاری ماهیه میاد
از بغلتون رد میشه من واقعاً این تجربه رو
داشتم اصلاً برام شگفتانگیز بود اصلاً
واقعاً تو اون اقیانوسه بودم میدونی
بنابراین تفکر پیچیده اینجوریه حتی
اینجوری نیست که من نشستم دارم یه فیلمایی
رو میبینم بهش فکر میکنم اصلاً میاد از
توی من رد میشه مثل خوابه دیگه در حقیقت
خواب
یعنی خیلی پویاست و خیلی زنده است خب
یه چیز دیگه که تفکر پیجده اینا همه رو
دربارش صحبت کردیم منتها من دارم یه جوری
ساختار من بهش براتون
میگم توانایی ماندن زیر علامت سؤال نگه
داشتن تنش بین دو امر متضا
متضاک
همپیدایی یا ایمرجنس یعنی اینکه چطور یه
چیز
جدید از چیزهای متضاد به وجود
میاد بعد فازی لاجیک منطق فازی رو من
واردش نمیخوام بشم چون نه زیاد میدونم
در موردش نه که وقت داریم ولی به هر حال
یک منطقیست که توسط آقای علیصغر لطف یزاده
در برکلی
۱۹۶۵ مطرح شد و الان هوش مصنوعی و گوگل
همه اینا بر اساس این منطق هست. به هر حال
چیزی که هست اینه که ما رو از تفکر صفر و
۱ خارج میکنیم به حقیقتهای کوچک و پر از
اشتباه اهمیت میده. مثلاً مثال ساده من
بزنم براتون. وقتی که شما سرچ میکنین توی
گوگل یا جی چت جی بیتی مثلاً یک کلمهای
رو مثلاً ایمرجنسو نمیدونیم با ایه با
اسه چیه میاین یه چیزی که فکر میکنین
درسته میزنین بعد اون نمیگه که معمولاً
اگه
موتور چیز انجین خوبی باشه نمیگه که هیچی
پیدا نکردم ازت میپرسه میگه تو منظورت
ایمرجنس نیست
نیست یعنی با یک درخوا با یه سؤال ناکامل
حتی با یک حقیقت ناکامل روش کار میکنه
بهش ولیو میده چیزی که این بیتوین هست
بنابراین اینم یه چیز نکته مهمیست که منطق
متفاوتی داره با منطق باینری و
پوتنشیالیتی پوتنشالیتیز آف کیس
بالقوگیها
قابلیتها توانهایی که در آشوب در کییاس
نهفته است امکانهایی که در آشوب هست چین
امکانهایی که در آشوب هست بله امکاناتی
که در آشوب هست ب اون وقتی یه چیز یه چیزی
شما وقتی با یه نظم ثابت تمام ایار مواجه
هستین یعنی همه امکانها ب بالفعل شده ولی
وقتی همه چی به هم میریزه یعنی شما
امکانهایی دارین که هنوز بالفعل نشدن و
میشه بالفعل کرد البته نظریه کیس که اگه
برسون دربارش صحبت میکنیم میگه میگه که
در کییاس در خود کیس اتفاقی نمیفته در خود
بحران در خود ساختار هم اتفاقی نمیفته
براکه اتفاقا افتادن میگه جایی اتفاق
میفته که در مرز بین کیس و ساختار هست
حالا روی این نظریه کیس مفصل صحبت میکنه
که در این فضای لیمینال یا فضای بینابینی
بین بحران و ساختار چیز جدید به وجود
میاد خب بریم بریم جلو مثل هنر دیگه شما
باید اسکیلای توانایی هنررو داشته باشین
بعد اون بداهگی و ناخودآگاهی هم باهاش
روبهرو بشین بعد اون وسط یه چیزی شکل
میگیره خب بریم بعدی اپروچ یا دیدگاهه خب
ببینید یادتونه که سه
تا ما گفتیم ۴ تا چیز داریم برای یا
الزامات متفکر پیچی دهنده شدن این د تای
اولی رو گفتیم سومی درک نظریه کامپلکس یا
پیچیدگیه که خودش شامل درک ۴ تا نظریه است
واقعاً متأسفم که این فونتها اینجوری میشه
به هر حال سعی میکنم از روش بخونم نظریه
سیستمها و کس کس کامپلکس اداپتیو
سیستمز سیستمهای
پیچیده انطباقگرا
انطباقگر و که از دل این نظریه سیستمها
تفکر سیستمی و تفکر هولونیک بیرون آمده که
اینا بحثاییست که این ه هفته یا آینده در
موردش خواهیم کرد. امروز امیدوارم بتونیم
شروع کنیم. نظریه پیدایی یا ایمرجنس یا
خودسازماندهی و ایدهها و مهارتهای پرورش
خلاقیت و تولید ایدههای به که اینا رو
باید یاد بگیریم. نظریه آشوب یا کیس یا
نظریه نان لینیر خطی و موضوع
فضاسازی پیچیده. یعنی در اینجا همین که
الان گفتم که فضاسازی پیچیده در مرز بین
آشوب و ساختار اتفاق میفته. آسانگی هم
ترجمه لیمینالیتی هست یعنی بینابینی د تا
چیز
متفاوت و چهارمی نظریه شبکه یا
نتورک نظریه نتورک هست یا رایزومیک
اینترکانشن در فارسی بیشتر تلفظ فرانسه رو
همون ریزومی میگن و ریز چی در فارسی
ریزومی میگن که هم به اصطلاح تلفظ فرانسهش
می
خب
یه دوستی دیروز نوشته بود زمین ساقهای که
من نشنیده بودم زمینسا جالبه
بله خب بعدی مبیم آها پس
الزامات متفکر پیچیده شدن اینو گفتیم آها
بعد چهارمیشم تمرینه که ما اگه برسیم
ورکشاپ داشته باشیم حالا ب مهمترین بخش و
جالبترین بخش این پرزنتیشنا برای من این
چار تا نظریهست به از همه اینا مهمتر
سیستم تینکینگه. یعنی من اینقدر اسلاید
گذاشتم
که دیدگاه
آدما باید تغییر کنه در سیستم تینکینگ یک
تغییر لنس هست یک تغییر دیدگاه کلی هست و
اینکه آدمایی که سیستم تینکینگ تینکر هستن
با تفکر سیستمی جلو چهجوری دنیا رو
میبینن و در دنیای ما حتی در
آزمایشگاهها در کامپنیها سالهاست ست
داره نظریه سیستمیک به به کار میره منتها
خیلی چیزا رو که ما حتی مثلاً تو
جامعهشناسی تو سیاست میشنویم حتی مثلاً
پازیتیو تینک آی که مثلاً معنوی هستن
فکرای مثبت میکنن یه چیزایی میگن که
برمیگرده به سیستم ستینکینگ ولی خودشونم
نمیدونن که از کجا
اومد خب بریم بعدی فکر کنم تموم شدم
ورکشاپم که گفتم دیروز بهتون خب ما چقدر
وقت داریم؟ تق وقت نداریم ما
راتش کرد ۶ دقیقه دیگه وقت داریم اگر خب پ
۶ دقیقه پس نمیارزه ولی هفته ولی هفته
آینده شروع میکنم من نظریه کامپلکسیتی رو
میگم نظریه سیستمها نظریه آشوب نظریه
نتورک این چارتا رو
میگم نظریه ایمرجنس هم پیدایی و مهمتر از
همه تأکید اون روی نظریه سیستمها ها و
تفکر سیستمیک هست بله هر کدوم از اینا یه
تفکر خ خودشون دارن منتها این چار تا در
واقع مثل اینکه شما یک موضوع دارین و دورش
دارین میچرخین حتی به خود نظریه
کامپلکستی همه اینا میگن بهش بهش به عنوان
خود نظریه کامپلکستی رو نظریه آشوبم میگن
نظریه نتورکم میگم یعنی اینا واقعاً با
همدیگه یکی هستن منتها داریم به یک موضوع
از چار تا جنبه نگاه میکنیم
کنید بسیار عالی د تا نکته یکی
اینکه دوستان در این
چتها از شما خیلی تشکر کردن
اولاً ثانیا اینکه پرسیدن که پروبلماتیک
یا
پروبلماتزاسیون یعنی چی؟
من حالا از شما خواهش میکنم الان امروز
از شما پرسیدم چون شما این بحثو مطرح کردی
من من یه جلسه فقط راجع به همین موضوع
خواهم گذاشت که یعنی پروبلماتزاسیون یعنی
یا پرولیماتیز کردن مسئلهسازی یعنی چی یک
جلسه رو مست بحث فلسفی خیلی مهمیه یه جلسه
من جداگانه خواهم گذاشت من انقدر وعده
میدم
خانمفر که یعنی همه کار میکنی خیلی
شرمندم من امشب سعی میکنم اگر یه ذره
یعنی تنبلی نکنم قسمت دوم بحث مسئولیت
جمعی از نظر یاسپرس رو دیرتر خدمت دوستان
اجرا بکنم. ما امروز مشکل کولر داشتیم در
خونه نتونستم بحث اسلام به زبانی دیگر رو
برگزار کنیم. قرار شد که روز یکشنبه ساعت
۴ بعد از ظهر به وقت ما در واشنگتن. ساعت
۱۰ شب به وقت اروپای مرکزی ساعت ۱۱ و نیم
به
وقت به وقت تهران و ساعت نیم نیم ساعت بعد
از نیم شب در کابل من سعی میکنم که
برگزار بکنم من خیلی ممنونم از شما خانم
عیزید پای یه سؤال دیگه این هست که شما
فکر میکنید ما چند جلسه دیگه لازم داریم
دو جلسه یا سه جلسه به نظرتون
منو کن یه ۱۰ جلسه دیگه میرم ولی ولی
محدودیت داریم به هر حال من اینجوری
ما د تا پرزنتیشن دیگه داریم یعنی تا الان
ما د تا پرزنتیشن رفتیم د تا دیگه داریم و
جالبترین مهمترین قسمهم همین د تا نظریه
هست خب میخوایم این کارو بکنیم ما ما
هفته دیگه سه جلسه برگزار کنیم اوکی یعنی
پ چهارشنبه پنجشنبه و جمعه که بتونیم حالا
بیشتر اون چیزی که حالا به نظر شما مهم
هست بیان بکنیم موافق هستین؟ موافقم و فکر
میکنم بیشتر اسلایدایی که توی عظیم به
بعد خواهیم داد تصویره. یعنی سریع پیش
میریم امیدوارم سریع پیش بریم و چیزاییست
که دربارش صحبت کردیم اما یه نگاه دیگه
بهش میکنیم. مثلاً وقتی درباره پیچیدگی
صحبت میکنیم یا درباره مثل همین مثالی که
درباره مورچهها زدم با تصویر نگاه
میکنیم که تو چه جهانی داریم زندگی
میکنیم و سیستم
تینکینگ اصلاً اصل این دنیاست. ما فقط
داریم به خودمون اجازه میدیم برای اولین
بار با این پیچ دیگه روبهرو بشیم.
بسیار عالی. خیلی ممنونم از شما. امیدوارم
که آخر هفته خوبی داشته باشید و همین طور
برای دوستانم اوقات خوشی رو آرزو میکنم
تا هفته دیگه که دوباره خدمتتون برسیم. از
دوستان خواهش میکنم همه این چیزایی که
میگیمو برین تو زندگی روزمرهتون تو افکار
خودتون نگاهتون به دنیا چک کنین ببینین
دنیا رو چهجوری میبینین.
اصل اصل ماجرا اینه. بله. میگن افلاطون تو
آکادمیش که درس میداد یه نفر بود یه ۳۰
۴۰ سالی میومد درساش و اینا و بعد هی
یادداشت برمیداشت و اینا بعد یه روز
نشسته بود رو یه جایی زنگی نشسته بود
افلاطون داشت رد میشد دست زد به شونش گفت
داداش اینا رو عملم باید بکنیا فقط به خون
نیست حالا کاملاً درست میگیم شما دونستن
اینها تنها در صورتی که آدم بتونه تمرین
کنه دیگه اینا مثل ورزش که بدنیه دیگه فقط
دونستنش کافی نیست باید شما در عملم انجام
و حتماً گروه تشکیل بدید. چار پ نفر برای
اینکه این فیدبک و بازخورد بخشی از تفکر
سیستمی هست. ما خودمون به تنهایی
نمیتونیم خودمون رو کامل بشناسیم. یک
لیمیت و مرزی برای خودشناسی وجود داره.
دیگری هست. آدر هست که میتونه ما بخش از
ما رو به ما نشون بده. بگی ببین اینجا
داری باینری فکر میکنیا.
بنابراین این گروهها رو شروع کنین تشکیل
دادن و سعی کنید همه با همدیگه این
پرزنتیشن رو ببینین دربارش بحث کنی و حالا
روی تشکیل گروههم اگه فرصتی بود صحبت
میکنیم بسیار ممنونم از شما دوستانم خیلی
از شما تشکر کردن من از دوستان هم تشکر
میکنم و تا هفته دیگهای که دوباره
خدمتتون هستم وقتتون خوش
روزتون باش خدانگهدار