«کوری اخلاقی» چیست؟ آیا چشم جامعه‌ی ایران به کوری اخلاقی خود باز می‌شود؟

خدمت همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس و سپاسگزاری از اینکه در این جلسه با من هستید. من قرار هست که حدود ۳ ساعت دیگه بخش یعنی گفتار پنجم از اسلام به زبانی دیگه رو داشته باشم و حدود ۵ ساعت دیگه برنامه که گفتگویی که با خانم میزدیفر داریم درباره اندیشیدن پیچیده و سبک‌های مختلف اندیشیدن ولی جلسه امروز یک درباره یک موضوعیست که من فکر میکنم هیچ موضوعی مهمتر از از این در نه تنها در جامعه ایران که در هیچ جامعه‌ای وجود نداره و اون کوری اخلاقیه یا به اصطلاح بهش میگن به انگلیسی بهش میگن مورال لاینس یا اتیکال بلاینس اصطلاح کوری اخلاقی یک اصطلاح خیلی قدیمیه یعنی از یونان باستان به این طرف استفاده میشده منتها این اصطلاح مخصوصاً در جریان داستان هولوکاست دوباره بر زبان‌ها افتاد و بسیاری از متفکران روانشناسان جامعه شناسان این موضوع رو در کانون تحقیق و توجه خودشون قرار دادن حالا مورال بلایدنس یا کوری اخلاقی چی هست کوری اخلاقی اینه که یک فرد یا یک جامعه دچار که میتونه در حقیقت قادر هست به تشخیص خیر شهر ت تشخیص بد و خوب در حالا یک موقعیتی ناتوان بشه از به اصطلاح توجه به جنبه اخلاقی رفتارها یا اتفاقات خب اتفاقی که در چیز افتاد دیگه اتفاقی که در آلمان افتاد و خب اتفاقی که در ایران افتاده جمهوری اسلامی محصول جم مردم ماست دیگه یعنی ۹۸ مردم مردم رفتن رأی دادن به جمهوری اسلامی بنابراین این جمهوری اسلامی نیست که مردمو انتخاب کرده این مردم هستن که جمهوری اسلامی رو انتخاب کردن و چطور میشه که یک ملتی دچار کوری اخلاقی میشه و بعد خب مشکل کوری اخلاقی هم اینه که شما چون کور میشین نمی‌تونین به کوری خودتون هم ببینین و خیلی خیلی دشوار هست که شما بتونید آگاه بشید یعنی چشمتون باز بشه به این کوری این کوری رو ببینین یعنی متوجه بشین که شما از تشخیص خیر و شر یا بد و خوب ناتوان شدید یک جا دریدا نقل میکنه از دوستش پلدمان که پلدمان میگه که وقتی که هولوکاست تمام شد و حکومت نازیسم در آلمان من به پایان رسید. خب ما خیلی خوشحال شدیم دیگه برگشتیم و خیلی همه خوشحال بودن همه کسایی که از اروپا رفته بودن روشنفکرا اینا بعد میگه که ولی ناگهان دیدیم که خیلی از مردم هستن که دارن می‌پرسن از خودشون یا از همدیگه که چرا اینطور شد؟ چهجور شد که آلمان گرفتار نازی شد؟ چطور شد که هیتلر به قدرت رسید؟ چطور شد که هولوکاست اتفاق افتاد؟ و این سؤالمان میگه که بسیار وحشتناک بود و تمام اون شور و شعف ما رو از پایان نازیسم در حقیقت از بین برد و ما رو به شدت نگران کرد. دلیلشم این بود که حادثه به اصطلاح ظهور هیتلر و ظهور نازیسم در آلمان و همچنین جنگ جهانی دوم و همچنین هولوکاست تمامی این‌ها در پیش چشم مردم اتفاق افتاده بود اساساً جنگ جهانی دوم اولین جنگی بود در تاریخ بشر که در رسانه به اصطلاح آغاز ش اعلام شد و در حقیقت لحظه به لحظه حوادث با در رسانه‌ها بازتاب پیدا میکرد و هیچ چیز مخفی وجود نداشت نه هیتلر ایدئولوژی به اصطلاح یهودی ستیزیش رو پنهان کرده بود نه داستان هولوکاس یک چیز پنهانی بود نه اینکه به اصطلاح ایدئولوژی هیتلری ایدئولوژی نهانی بود. نه همه اینا آشکار بود ولی با این وجود ۹ میلیون از نازی‌ها از آلمانی‌ها عضو حزب نازی شدن از یک فیلسوفی مثل هایدیگر تا مردم عادی و میلیون آلمانی دیگه هم در برابر این وضعیت انفعال و بیعملی پیشه کردن تماشا کردن خب پلدمان میگه اگر یه حادثه‌ای مثل هولوکاست و جنگ جهانی دوم در روز روشن پیش چشم این مردم رخ داده و این مردم بعد از این حادثه هنوز از خودشون می‌پرسن که چی شد این حادثه اتفاق افتاد؟ یعنی جوری این سؤالو می‌کنن که انگار در تاریکی به سر می‌بردن. خب این خیلی وحشتناکه دیگه. یعنی جامعه که نفهمه که چرا اینجا این اتفاق افتاده قطعاً در برابر اتفاقاتی به مراتب بدتر هم دچار این نابینایی خواهد بود و این ما رو خیلی نگران می‌کرد. حالا در مورد ایرانم همین طوره. چطور شد انقلاب رخ داد؟ خب جوابش اینه که یکی کارتر بود که می‌خواست این کارو بکنه. یکیهم خمینی خیلی آدم بدی بود. یکی هم آخوندا مردمو فریب میدن. یکیهم یه عده ۵۷ی بودن که زیر دلشون زده بود. در نبراین کی بود؟ کی بود؟ من نبودم. خب اگه جامعه چنین تصوری داشته باشه یعنی در کوری اخلاقی به سر می‌بره. یعنی کهه قادر نیست که وضعیت خودش رو بفهمه. و درک بکنه و به جنبه‌های اخلاقی او توجه و حساسیت داشته باشه. وقتی که ما از اخلاق صحبت می‌کنیم در وحله اول اخلاق با صداقت تعریف میشه. یعنی که شما با صداقتم یعنی نه که به دیگران راست بگید بلکه به خودتون راست بگید یعنی با خودتون رو راست باشید. یعنی اگر دروغ گفتین نگین که نه اشکال نداره من راست گفتم یا دروغش موجه بود نه در برابر وجدان اخلاقی خودتون همواره در جایگاه متهم بنشینید و اجازه ندید که صدای وجدان اخلاقی شما خاموش بشه بلرزه یا شنیده نشه در این اصل این اصل به اصطلاح اخلاق اینه و اصل زندگی انسانی اینه یعنی اگر شما صداقت نداشته باشید خب میتونید بگید دو دو تا پ تا چرا دو دو تا چار تا وقتی شما براتون حقیقت مهم نباشه شما میتونید هر چیزی رو میتونید بگید و سنگ روی سنگ بنا نمیشه ما اگر علم داریم اگر تمدن داریم اگر جامعه داریم اگر زندگی داریم محصول اینه که حقیقت رو بر خطا یا بر توهم یا بر دروغ ترجیح میده اگر حقیقتو بر دروغ ترجیح ندیم دیگه هیچ هیچ چیز نه علم معنی داره نه زندگی معنی داره نه سیاست بنابراین بالاترین رضیلت اخلاقی دروغه چون بالاترین بالاترین به اصطلاح بالاترین چیز حقیقته بنابراین بالاترین رضیلت هم پوشاندن حقیقت یا دروغ و دروغهایی که آدم به خودش میگه بسیار بسیار به مراتب وحشتناک‌تر از دروغ‌هایی هستن که به دیگران میگن این بخش اول جامعه ایران یه جامعه بسیار دروغگوییه و در این ۵۰ سال پیش دروغگوتر هم شده خب از این سنت تقیه و تعارف و نمیدونم ترس از انتقاد و ترس از تفاوت و یک بقال در ایران همونقدر از انتقاد گریزانه که رهبرش و اپوزیسیونش یا نمی‌دونم آخوندش یا روشن‌فکرش یا نویسندهشم متعد جامعه بسیار بسیار تا خرخره ما در دروغیم و دروغ‌ترین وحشتناک‌ترین جنبهش اینه که همچین چیزی رو انکار می‌کنیم یا نمی‌بینیم یا به زبان نمیاریم شما اگر میخواید معیار به اصطلاح آلوده بودن یک جامعه رو به دروغ اگر بخواید اندازه بگیرید با تواناییش تحملش و ظرفیتش برای نقد از خودش باید اندازه بگیره یعنی اگر جامعه و شما اگر تونستید یه کتاب بنویسید و در ایران و منتشر بکنید و از انحط ملت ایران صحبت بکنید و بگید که مثل نیچه بگید که من شرمم میاد که عضو جامعه‌ای باشم مثل آلمان که در انحطاد فرو رفته اونوقت می‌تونیم بگیم که این جامعه جامعه خب خیلی کمتر آلوده به دروغ هست تا جامعه که از صبح تا شب از سیاستمدارش تا تلویزیونش تا فعال سیاسیش یا حقوق بشرش قربون صدقه خودش میره مدام افتخار می‌کنه به خودش افتخار می‌کنه به تمدنش افتخار می‌کنه به همه چیزش قابل افتخار یه جامعه که بلد نیست شرمگین باشه بلد نیست خجالت بکشه بلد نیست نیست جنبه‌های تاریک تاریخش رو ببینه و بلد نیست از تاریخش فاصله بگیره. بلد نیست زشتی‌های زشتی‌هایی رو که در دیگر ملت‌ها یا دیگران می‌بینه در خودش با وضوه بیشتری پیدا بکنه. این جامعه آلوده به دروغه و دچار کوری اخلاقی هست و حالا جمهوری اسلامی که بسیار سهله می‌تونه بدترین اتفاقات و بدترین بلاها روهم سر خودش بیاره که در برابر جمهوری اسلامی شاید همون مار قاشیه باشه بنابراین سقوط جمهوری اسلامی سقوط روحانیت از بین رفتن دین این جور آرزوهایی که یه عده دارن در ایران به هیچ وجه ما رو از مهلکه بسیار بسیار خطرناک که مرگ روحی جامعه است به هیچ وجه نجات نخواهد داد. اگر شما توانستید از مرگ اخلاقی جامعه صحبت بکنید اونوقت میشه امید داشت به اینکه این جامعه داره تلاش می‌کنه راهش رو به سوی آینده بهتر باز کنه. ولی اگر صحبت کردن از مرگ روحی و اخلاقی جامعه به صورت تبو باشه یعنی کهه این داره با سرعت تمام میره به سمت دره مرگ و دره نابودی و اتفاقاتی خواهد افتاد در ایران که ما الان تصورشم نمی‌تونیم بکنیم یعنی شما فکر نکنید که در آلمان کسی فکر می‌کرد که مثلاً هولوکاست در کشوری اتفاق بیفته که جزء پیشرفته‌ترین کشورهای دنیا از نظر صنعتی و اقتصادی بود و یک نه تنها از نظر علمی و صنعتی و اقتصادی بلکه از نظر فلسفی مهد روشنگری بود کسانی مثل کانتو داشت مثل لسینگو داشت مثل مندلسنو داشت مثل هگلو داشت مثل فیشهرو داشت انسان‌هایی که درخشان‌ترین اندیشه‌ها رو در تاریخ بشر سابقه نداشت پدید آورده بودن در همون آلمانی که کانت بود کمتر از یک قرن بعدش یا حدود یک قرن بعدش به یک جامعه بدل شده بود که نیچه از اون ابراز انزجار میکرد و ابراز تنفر میکرد کانتی که زادگاه خودشونیسکورگ رو انقدر دوست داشت که ۸۰ سال عمرش هرگز از او جدا نشد و سفر نکرده از اون شهر در یک قرن بعدش نیچه دوست داشت هر کجای دنیا باشه غیر از آلمان خب و بعد ۱۲۰۳۰ سال بعدش وضعیتی شد در آلمان که تمامی روشنفکرانش چه اونهایی که با نازیسم همکاری کردن چه اونهایی که با نازیسم مبارزه کردن از به یاد آوردن اون دوران شرم دارن و هنوز این بار گناه رو آلمان و بسیاری از کشورهای اروپایی می‌کشن به دش خودشون. منتها ما در ایران بابت هیچ چیزی بلد نیستیم شرم کنیم. یعنی اینکه ملتی یا انسانی دچار خطا بشه دچار مرتکب شر بشه این یه چیز طبیعیه. اما اینکه چشم خودشو بر این ارتکاب شر ببنده سعی بکنه اون رو بپوشونه سعی کنه اون رو به فراموشی بسپره سعی کنه یادزدایی بخوره و به روی خودش نیاره بهش بیاعتنایی بکنه این اصلاً طبیعی نیست خطا کردن و مرتکب شرط شدن طبیعیست ولی بی‌شرمی طبیعی نیست شر طبیعیست ولی بیشرمی طبیعی نیست انسان در به اصطلاح داستان آفرینش انسان وقتی شرم میکنه از گناهی که کرده هبوط میکنه یعنی چی؟ یعنی پاشو می‌ذاره رو زمین واقعیت. واقعیت اونجاییست که شما باید شرم کنین. اگر شرم نکنین شما یه در یک بهشت خیالی هستین. جهان جهان انسانی با شرم آغاز میشه و بدون شرم کردن و یعنی بدون حس اخلاقی داشتن بدون چشم و بینایی اخلاقی داشتن مطلقا زندگی معنی نخواهد داشت. خب وقتی که شما شرم می‌کنید وقتی که شما با خودتون صادقید وقتی که زشتی و پلیدی و پلشتی و پستی خودتون رو به چشم می‌بینید و پشتتون رو به او نمی‌کنید رو نمی‌گردونید از اون یعنی شما احساس مسئولیت می‌کنید. خب مسئولیت چیه؟ مسئولیت فرق می‌کنه با در حقیقت تقصیر یا علت یه موقع هست که شما میگید علت به وجود آمدن انقلاب ایران چه بود شما میتونید میگید که بله این بود اون بود اون بود این با مسئولیت متفاوت هست یعنی ما در برابر انقلاب ایران در برابر انقلاب مشروطه در برابر تاریخ استبدایمون مسئول پولیم ولو اینکه ما من و شما یکی از ایرانی‌های قرن بیست و یکم هستیم در به وجود آوردنشون نقشی نداشتیم یعنی در اون به اصطلاح جنبه علی قضیه ما قایب بودیم ما نبودیم که انقلاب ایرانو به وجود آوردیم ولی ما در قبالش مسئولیم و حالا توضیح کتابی داره کارلیاسپرس فیلسوف بزرگ آلمانی به نام مسئله تقصیر و این کتاب به فارسی ترجمه شده من قبلاًهم راجع بهش صحبت کردم در فارسی خانم فریدین فرنودور و امیر نصیری اینو ترجمه کردن انتشارات چشمم نشه چشمم اینو چاپ کرده و من چند بار به این اشاره کردم ولی دو کتاب دیگه هم یاسپرس داره که من دوست دارم حالا معرفی بکنم ولی در جلسات دیگه بخشهایی ازشو خواهم خوند چون به فارسی ترجمه نشده و امیدوارم که ترجمه نشه اگر قراره که به سرنوشت بقیه کتاب‌های یاسپرس در ایران بدل بشه یه کتابیست به نام فیوچر جرمنی که با مقدمه هانرنته این کتاب این کتاب در حقیقت وقتی که آلمان در جنگ درش تمام میشه یعنی نسخه انگلیسی کتاب بذار نمیدونم آلمانی کتاب ۶۶ه بله این در مورد که ما چگونه آلمانو بسازیم و مسئولیت ما در قبال آلمان چی هست حالا اون دوستمون گفتن که ما اخلاقیاتو چهجوری برگردونیم این و بحث مهمی داره چیز یاسپرس از سیاست خارجی گرفته سیاست داخلی و مسئله قانون اساسی مسئله سکیوریتی و امنیت مسئله پارلمان احزاب و مسئله تعلیم و تربیت و به اصطلاح نظام حقوقی و به اصطلاح زمینه‌های که جامعه باید برای جلوگیری از افتادن در دام توتالیتاریزم باید در نظر داشته باشیم و د تا موضوع رو که مطرح میکنیم که پولیتیکال اجکشن و یکی هم اتیکال اجن یا مور اجوکیشن تربیت سیاسی و تربیت اخلاقی بسیار مهمه مقدمه هان آرنت هم برا اون کتاب مهمه و یک کتاب دیگه داره هان یاسپرز که خب مفصلتر از اون کتابه و حدود ۳۵۰ صفحه است کتاب هست فیوچر آ من کیند یعنی آینده نوع بشر و در اینجا باز میپردازه به اونچه که وضعیتی که وجود داره الان در دنیا من برای شما فقط فهرسشو میخونم میگه که پت میگه که اندیشهن سیاسی مقدماتی درباره به اصطلاح واقعیت جدید فصل سومش هست فصل اول هست نیو فکت یعنی واقعیت جدید بعد فصل دوم هست اندیشیدن سیاسی درباره واقعیت جدید فصل سومش هست پور اتیا قدرت ایده اخلاقی چهارم سکریفایز یعنی قربانی شدن پنجم میلیتری سچشن وضعیت نظامی ششمش انداونیالیزم پایان استعمار فصل هفتمش هست فریدم توتالتزم یعنی آزادی و توتالیتاریزم بعد همینور فصل بعد هست که فصل هشتمش راجع راش وستر روسیه غرب و مسئله به اصطلاح بیطرفی فصل نهمش درباره ینایتد نشنز هست سازمان ملل فصل دهمش درباره توتال رول اتم بام حکومت ت تامب یا بمب هسته یازدهمش چ سشنز شرایط موقعیتهایی که در حال تغییر هستن و فصل دوازدهمش سینتیست ها دانشمندان و شیوه تازهای اندیشیدن فصل سیزدهم ریزن عقل فصل چهاردهم استن یا دولت مرد عقلگرا ستن فصل پونزدهمش جایگزین های عقل فصل شونزدهم یعنی عقل و عقلستیزی در شناخت تاریخی سیاسی جهان و بعد فصل هفدهم ریزن ان دموکراسی عقل و دموکراسی و فصل آخر عنوانش هست ف کفیدنس ترس و اعتماد حالا من در یک نوبت دیگری اینها رو یه مقدار از هر کدوم برای شما گزارش خواهم گزارش مختصری خواهم داد ولی اجازه بدید امروز من باز تأکید بکنم بر این کتاب مسئله تقصیر خب شما می‌دونید که بعد از بعد از اینکه هیتلر و حکومت هیتلر پایان پیدا کرد یک شرایطی بود که در حقیقت شبیه وض وضعیت ما یعنی ما نمیتونیم با همدیگه حرف بزنیم دیگه دیگه ویژگی اصلیش این هست حالا من براتون خواهم خوند این بخششو به نظر من بخش مهمیست ‏Ehm میگه خانم‌ها و آقایان آن دسته از شما که در مقام دانشجو در سال‌های اخیر در کلاس‌های درس حضور یافته‌اید چه وسا اینک متوجه متوجه شده باشید که ناگهان همه چیز به کلی تغییر چهره داده است. صحنه زیر رو شده است. یعنی الان مثل موقعیتی که ما الان داریم دیگه در موقعیتی که ما الان داریم یه موقع همه طرفدار جمهوری اسلامی انقلاب بودن الان عکسشه جریان حوادث سیاسی از مدرسان دانشگاه عروسک‌های خیمه شببازی ساخته است که بنا به شرایط رنگ عوض می‌کنند. آن‌ها به عنوان جزئی از ارگان‌های قدرت ساز خود را می‌زنند. آن‌ها به هر شیوه‌ای هم که حرف بزنند هیچ یک قابل اعتماد نیستند. مسئله به ساز کسی می‌رقصم که به من پول دهد حتی در خصوص استادان برجسته دانشگاه نیز صادق است. من شخصاً با حس عدم اعتماد تمامی جوانانی که ظرف ۱۲ سال گذشته به بلوغ فکری رسیدن همدلی دارم. اما از شما تقاضا دارم که در حین تحصیل نسبت به این امکان واقف باشید که در شرایط فعلی وضعیت تغییر کرده است و به واقع اینک بحث بر سر حقیقت است. تقاضای من از شما این است که اگر هر یک از ما در جایگاه خویش تأثیرگذار باشیم حقیقت آشکار خواهد شد. عجالتاً تلقی خود را در خصوص وضعیت علوم در دانشگاه به سمع شما خواهم رساند. سپس شما می‌توانید در این باب به قضاوت بچید. در برخی رشته‌ها به ندرت چیزی متفاوت از آنچه در سال‌های پیشین شنیده‌ایم می‌شنویم. محققانی که با خودشان صادق بودند هرگز چیزی جز حقیقت را تعلیم ندادند. شما با استادانی مواجه می‌شوید که لحن صدا، مضمون کلام و بینش‌های بنیادین درس گفتارهایشان همان چیزیست که سال‌های سال بوده است. اما به ویژه در ساحت‌های فلسفه و سیاست چه بسا احساس غریبی به شما دست دهد. در این ساحت‌ها به واقع همه چیز تنینی کاملاً متفاوت پیدا کرده است. آن دسته از شما که پیش از سال ۱۹۳۳ یعنی سالی که نازی‌ها به قدرت رسیدن یا حتی در سال‌های نخست پس از آن درس گفتارهای رشته‌های فلسفه و سیاست حاضر می‌شدید اگر همینک در این درس گفتارها حضور یابید احتمالاً متوجه خواهید شد که تنها تعداد معدودی از استادان به مواضع پیشینشان پایوندند. میگه از شما استدعا دارم تا از این نتیجه‌گیری نسنجیده هضر کنید که آنچه در گذشته تعلیم داده میشد به تمامی در تقابل با ارزش‌های کنونی ماست. خیر چنین نیست. اینطور نیست که اینک همان حرف‌های گذشته زده می‌شود با این تفاوت که جهت آن عکس شده است. یعنی اون موقع می‌گفتن بریم طاغوتیا رو بکشیم الان میگیم بریم آخوندا رو بکشیم. یعنی آنچه پیشتر مورد متنح و ستایش بود اینک مورد زم است و آنچه قبلاً مورد زن بود اینک مورد مدح و ستایش است. از مرگ بر شاه رسیدیم به خاندان ایران‌ساز. اینطور نیست که امروز نیز همچون گذشته آموزه‌ها از جانب سیاست تحلیل می‌شوند و از این رو هیچ حقیقت راستینی وجود ندارد. این گمان درست نیست. دستکم همه جا شاهد چنین چیزی نیستیم. اگر در جایی چنین وضعی حاکم باشد در آن صورت نه تنها با تفاوت ماهوی روبهروییم و نه شاهد تغییری در طرز تفکریم بلکه تنها جهت حملات پرخاشجویانه یا متح و ستایش‌های بی‌ااس عوض شده. یه روز قربون خمینی می‌رفتن الان قربون یکستی وضعیت کلی به ما اجازه نمی‌دهد تا بتوانیم در باب تمامی مسائلی که در سیاست جهانی از اهمیت برخوردارند و در حال حاضر در نزاع میان قدرت‌های سیاسی ایفایی نقش می‌کنن آشکارا و بی‌پروا سخن میدیم. سخن گفتن میگه که وضعیتی که الان به وجود اومده سکوت نیست وضعیت که الان داریم سکوت نه سکوت بلکه سکوت نه تنها یعنی وضعیتی که بده وضعیت سکوت نیست بلکه وضعیتیست که آدم‌ها از هر دری حرف می‌زنن آن هم بر مبنای میل و اراده ما و هر نوعی بی‌مبالاتی و بی‌بندباری یعنی بی‌بندباری در قضاوت یعنی از اینور امشب سلطنت فردا ضد سلطنت امروز انقلابی فردا ضد انقلابی میگه که لازم است دو ن دو نکته را در نظر داشته باشیم که در شرایط کنونی وقوف نسبت به آنها ها برای ما آلمانی‌ها ضروری به نظر می‌رسه. نخست باید بیاموزیم تا با یکدیگر سخن بگوییم و دیگر آنکه دیگری را در تقابل با یکدیگر و با توجه به تفاوت‌های غیرمعمولمان بفهمیم و به رسمیت بشناسیم. این تفاوت‌ها چنان عظیم هستند که در وضعیت‌های مرزی در نظری یکدیگر شبیه به آدم‌هایی از نژاد و ملیت‌های دیگر به نظر میاییم. یعنی کهه ما انقدر ایرانیا الان با همدیگه دعوا داریم که انگار مثلاً طرف مقابل اصلاً ایرانی نیست. انقدر باهاش تفاوت. ما باید در آلمان جهت عقلانی را بیایم. جهتی که به ما امکان امکان آن را می‌دهد تا در کنار یکدیگر زندگی کنیم. ما هنوز مبنای مشترکی با یکدیگر نداریم. مبنای مشترک هیچ پرچم مشترکهم نداریم. هیچ تلقی مشترکی از ایران و ملیت خودمون نداریم. باید تلاش کنیم تا به هم نزدیک شیم. سخن گفتن از پشت تریبون امری یک طرفه است. ما در اینجا با هم گفتگو نمی‌کنیم. با این حال آنچه برای من آنچه من برای شما ایراد می‌کنم حاصل سخن گفتن متقابل با یکدیگر است که هر یک از ما به نوبه خود در جمع‌های دوستانه کم و بیش انجام میدن. در اینجا هدف ما آموختن سخن گفتن با یکدیگر است. این بدان معنا نیست که ما فقط می‌خواهیم عقاعد و آرای خود را تکرار کنیم، بلکه به آنچه دیگری نیز می‌اندیشد گوش فراده دهیم. ما نمی‌خواهیم صرفاً ادعا کنیم بلکه در سددیم تا منسجم بیاندیشیم به عدله گوش فرادهیم و همواره برای پذیرش وینش جدید آماده باشیم. ما می‌خواهیم دیگران را بپذیریم و می‌کوشیم تا از منظر دیگران به حقیقت از منظر دیگران به مسائل بنگریم. در واقع ما در جستجوی دیدگاه‌های مخالف هستیم. برای نیل به حقیقت دیدگاه مخالف مهم‌تر از دیدگاه موافق است. یافتن وجوه اشتراک در عین اختلاف مهم‌تر از تثبیت شتاب‌زده عقاعد انحصاری هر یک از طرفین است که فرد می‌تواند با آنها نومیدانه به گفتگو خاتمه بخشد. تأیید قضاوت‌های تعیین کننده بر پایه عواطف چه اندازه آسان است؟ همین کاری که ما ایرانیا بهش عادت داریم که بر اساس عواطفمون قضاوت می‌کنیم نه بر اساس. تأیید قضاوت‌های تعیین کننده برپای عواطف چه اندازه آسان است. اما پیش چشم آوردن مسئله در کمال آرامش و مشاهده حقیقت با علم به تمامی متعلقاتش چه اندازه دشوار. خاتمه بخشیدن به یک گفتگو از طریق اقامه دعاوی لجوجانه چه آسان است ورود به مبنای حقیقت به نحو بی‌وقفه آن هم ورای دعاوی چه دشوار پذیرش عقیده‌ای و تثبیت آن به منظور دست برداشتن از تأمل بیشتر چه آسان است اما گام به گام جلو رفتن و هیچ‌گاه سد راه پرسش‌های بعدی شدن چه دشوار ما باید اندیشه‌هامان را علیه این تمایل بپرورانیم که همه چیز پیشاپیش حاضر و آماده است. حالا ما دیگه در چهارمون میگیم بله ما جمهوری اسلامی رو بندازیم یه دموکراسی سکولار لیبرال درست بکنیم انگار که مثلاً یه چیز خونه پیش ساختهست که ما فقط منتظریم این خونه ویران بشه اونم جای جای این بگذره ما باید اندیشهمان را علیه این تمایل بپ ب بپرورانیم که همه چیز پیشاپیش حاضر و آماده است و همه چیز در شعارها گفته شده است لازمه چنین امری آن است که در احساساتی نظیر یر غرور استیصال خشم لجاجت انتقام و تحقیر غرقه نشویم توجه کنید تمام احساساتی که ما ایرانیا داریم وقت احساساتی که الان ما ایرانیا بهش دچار هستیم غرور استیصال خشم لجاجت انتقام و تحقیق اگر شما در این احساسات غرقه بشین دیگه نمی‌تونین هیچ قدم از قدم در جهت مثبت بردارین لازمه چنین امری آن است که در احساساتی نظیر غرور، استیصال، خشم، لجاجت، انتقام و تحقیر غرقه نشویم، بلکه بر این احساسات لجام زنیم و واقعیت را ببینیم. تا واقعیت را ببینیم اصلاً شما این احساساتو داشته باشین واقعیتو نمی‌تونیم ببینین. ما باید چنین احساساتی را در تعلیق بگذاریم تا بتوانیم به نظاره حقیقت بنشینیم و عاشقانه در جهان زندگی کنیم. اگر عیوب یک طرف را به جان عیوب طرف دیگر بیاندازیم کاری که ما ایرانیا می‌کنیم دیگه حزب‌اللهیا میگن تقصیر اپوزیسیون اپوزیسیون میگن تقصیر حزب‌اللهیاست اگر عیوب یک طرف را به جان عیوب طرف دیگر بیاندازیم قادر نیستیم قدمی به جلو برداریم هیچ راه میانه‌ای وجود ندارد بلکه مسیری که انسان را به جانب حقیقت هدایت می‌کند در هیچ خواستگاه‌های اسیری قرار دارد که این عیوب از دل آنها ناشی می‌شود. ما زمانی به این نقطه می‌رسیم که به واقع بتوانیم با یکدیگر گفتگو کنیم. برای رسیدن به این غایت لازم است امری پیوسته در ما محفوظ بماند. امری که به دیگران اعتماد دارد و شایسته این احترام است. به این شیوه در حین گفتگو آن سکوتی تنین انداز می‌شود که افراد در آن متفقاً از حقیقت آگاهی می‌یابند و به آن گوش می‌سپارند. ما یکی از دلایل مهمی که بلد نیستیم گفتگو کنیم اینه که بلد نیستیم سکوت کنیم. یعنی هنر سکوت رو نیاوردیم. به همین دلیل ما نمی‌خواهیم نسبت به یکدیگر خشمگین باشیم بلکه می‌کوشیم تا به همراه هم راهمان را بیابیم. احساسات و عواطف موجود در گفتار فردگوینده علیه حقیقت موجود در سخن وی عمل می‌کنن. یعنی اگر شما یه حقیقتی رو مثل آزادی چنان با خشم بیان بکنید این به اصطلاح عمل شما خلاف اون سخنتون گواهی می‌کنه. ما در سدد نمایش هیچ اراده متأسبانه‌ای نیستیم یا اینکه بر سر هم فریاد بکشیم. ما نمی‌خواهیم در اثر توهین به دیگران احساس ندامت کنیم و نمی‌خواهیم به بهای خوشنودی خودمان به تحقیر دیگران بپردازیم. ما قصد نداریم که عقا خودمان را به دیگری تحمیل کنیم. در جستجوی همگانی حقیقت نباید هیچ محدودیتی به واسطه خویشتنداری از سر خیرخواهی هیچ نرم‌خویی همراه با سکوت و هیچ تسکین فریبکارانه‌ای وجود داشته باشد. همین سنت تقیه ایران مانع به اصطلاح کشف حی هیچ پرسشی وجود ندارد که نتوان را طرح کرد. هیچ امر بدیهی که مطلوب باشد. هیچ احساس و هیچ دروغ مادامالعمری که باید به خاطر منافع حیاتی حفظ شود یا غیر قابل طرح باشد وجود ندارد. همه و همه باید به محک آزمون گذاشته شود. به طریق اولا اجازه نداریم که با قضاوتی چالش‌بانگیز بی‌جهت و اثبات نشده گستاخانه به صورت دیگری سیلی بزنیم. ما به یکدیگر تعلق داریم. هنگامی که با یکدیگر سخن می‌گوییم باید مسائل مشترک میان خودمان را با پوست و گوشتمان حس کنیم. هنگامی که با صدای بلند با یکدیگر سخن می‌گوییم، تنها کاری که می‌کنیم این است که با خودمان و در درونمان سخن می‌گوییم. در این نحوه سخن گفتن هیچ‌کس قاضی دیگری نیست و هرکس در عین حال هم متهم است و هم قاضی. تمامی تحقیقات ما تحت شعاع سایه چنین اتهاماتی قرار می‌گیرد که از ناحیه اخلاقی‌سازی سر برآورده‌اند. اخلاقی‌سازی که از دیرباز خود را در بیشتر گفتگوها داخل ساخته است و در برابر آن هرچه قرار گیرد نیز مدام همچون زهری قطره قطره وارد زخم‌های ما می‌شود. دیگه. چون الان نگاه بکنید به قضاوت‌های سیاسی ما هم قضاوت‌های اخلاقی به مفهوم به اصطلاح خیر و شر کردنه دیگه. من خیرم پس تو شری من خوبم پس تو بدی اصلاح‌طلبا خیلی آدمای خیلی مثلاً ناجوری هستن سلطنت‌طلبا آدمای فلان جوری هستن یعنی آدم‌ها قضاوت رو آدم‌هاست نه روی اندیشه‌ها نمی‌توان از این نمی‌توان این سایه را از میان برداشت اما می‌توان پیوستان را کمرنگ‌تر ساخت ما می‌توانیم از انگیزه راستینی برخوردار باشیم ما نمی‌خواهیم دیگری را متهم‌سازیم به جز در موارد جنایات مشخصه که به نحو عینی قابل اثبات و قابل مجازاتن بنابراین وقتی شما میگید مرگ بر سه فاسد نمونم چیه چی چی یعنی دار حکم قتل یک ملتو دارین میدین بهخاطر اینکه اول می‌کشن بعداً می‌بینن که طرف چپ بود یا چپ نبود آخوند بود یا آخوند نبود همه این سال‌ها در خصوص تحیر سایر انسان‌ها بسیار دیده و شنیده‌اید دیگر نمی‌خواهیم مرتکب آن شیم. خب حال باید از خودم بپرسیم که آیا با گرفتن ژستی حق به جانب و کسب مشروعیت از نجات یافتنمان و رنج‌هایی که متحمل شده‌ایم از نوع درگیر جنجال دیگر نمی‌شویم؟ اگر ما اینک حق حیات داریم و نجات یافته‌ایم از صدقه‌سری خودمان نیست. اینکه ما در بهبوحه تخریب دهشتناک از شرایط جدید و همراه با فرصت‌های تازه برخورداریم به یمن قدرت خود ما نبوده است. بیایید آن مشروعیتی را که در اصل اذان خودمان نیست برای خودمان قائل نشو. تکرار می‌کنم. بیایید آن مشروعیتی را که در اصل از آن خودمان نیست برای خودمان قائل نشو. آنچه بدان نیاز است فقط کار عقل نیست بلکه عقل باید قلب را نیز به کار وادارد. این عمل درونی قلب حامل کار عقل نیز هست و به نوبه خود از جانب آن برانگیخته می‌شود. شما ممکن است با من هم‌حس و هم‌ده باشید یا برخلاف افکار و احساسات من فکر و احساس کنید. اما من به شخصه تا زمانی که در پنه اندیشم دچار هیجان و عاطفه نشده باشم به حرکت واداشته نمی‌شوم. هرچند در چنین درس گفتار یکطرفه‌ای امکان آن نیست که با یکدیگر سخن گوییم و به ناچار برخی در میان شما از سخنانم آزرده خاطر خواهیم شد به محض آنکه یاد بگیریم با یکدیگر سخن بگوییم چیزی بیش از رابطه شخصیمان عایدمان می‌شود در این میان مبنایی ضروری را ایجاد می‌کنیم تا به مدد آن بتوانیم با دیگر قومیت‌ها با هم سخن بیم تنها شانس ما تنها شانس نجات ما این جمله جمله کلیدیست همون جواب دوستمون آقای دنیل هست تنها شانس نجات ما در صراحت و صداقت کامل نهفته است هر فرد آلمانی باید این پرسش را نزد خویش مطرح سازد که آیا می‌خواهد مسیر به جان خریدن همه نومی میلی‌ها و مخاطره باخت و فقدان دوباره و سوء استفاده‌های سهل‌الوصول از جانب قدرتمندان را در پیش گیرد یا نه؟ پاسخ چنین خواهد بود این مسیر تنها مسیریست که می‌تواند روح ما را از شر امور منفور مسون بدارد. موضع کسی که از سر غرور سکوت می‌کند تنها برای مدت زمان کوتاهی موجه است. به واقع در اینجا سکوت در حکم نقابی‌ست که نفس انسان را حبس می‌کند و فرد می‌تواند در پس آن تأمل کند. اما اگر چنین موضعی سبب شود که این فرد از سر لجبازی در لاک خودفرود از روشنگری اجتناب ورزد از نیل به واقعیت تفره رود به خودفریبی و مکر و حیله در قبال دیگران منتهی می‌شود ما باید از تفره رفتن و گریز بپرهیزیم از دل چنین موضعی روحیه‌ای در فرد سر برمی‌آورد که با دشنامگویی در خلوت و عاری از خطر خود را تسکین می‌بخشد. روحیه‌ای که در یعنی اینکه میگه که دشنامگویی در خلوت الان دشنامگویی در فضای مجازیه دیگه. روحیه‌ای که در سردی همراه با قصاوت قلب در خشمی عاری از عاطفه و در ریاکاری به فساد تدریجی و عقیم شدن وی منتهی می‌شود. غروری که به غلط خود را غروری مردانه می‌انگارد و در واقع از موضوع تفره می‌رود. حتی سکوت را به مثابع نوعی مبارزه می‌داند. یعنی به عنوان آخرین رفتار مبارزاتی که در شرایط عجز باقی مانده است. یعنی میگه من نرفتم رأی بدم. عجب مبارزه خیلی توپی کردم که نرفتم رأی بدم. ما همون ۸۰دی هستیم که نرفتیم رأی بدیم. یعنی از بی‌عملی خودش به اصطلاح یک عمل جعلی می‌سازیم. سخن گفتن با یکدیگر به واسطه سخن‌گفتنی مسدود می‌شود که فرد در پس آن قصد دارد که سخن نگوید بلکه به طرف مقابل توهین کند. دیدین که ما الان میگیم گفتگو یعنی بیا بهت فحش بدم میگم که بیا گفتگو کنیم مناظره کنیم یعنی بیا من بکوبمت نابودت کنم این به هیچ وجه سخن گفتن با همدیگه نیست سخن گفتن با یکدیگر به واسطه سخن گفتنی مسدود می‌شود که فرد در پس آن بحث دارد که سخن نگوید بلکه به طرف مقابل توهین کند و حاضر نیست که حرف او را بشنود بلکه هر آن در کمین فرصتیست تا در گوش او سیلی بخوابد. در پس چنین اندیشه خشونت‌آمیزی در عالم واقع همان مشت و کشتار، مسلسل و بمب گفته است. در کارزار مرگ و زندگی خشم تنها دوست و دشمن را می‌شناسد. اجازه بی‌پرد سخن گفتن را نه به این می‌دهد و نه به آن. انسان را به مثابع انسان لحاظ نمی‌کنن. انسانی که می‌خواهیم با او حرف بزنیم تا از این رهگذر خطاهای خودمان را تصحیح کنیم. ما حتی قادر نیستیم در مواجهمان با دیگران این نوع نزاع با دیگری و قطع رابطه با وی را به نحوی دقیق و موشکافانه‌ای برای خودمان تحلیل کنیم. در آلمان کنونی سخن گفتن با یکدیگر کاری دشوار است. این وضعیتی که ما الان در ایران داریم دقیقاً همینه. می‌تونید بگید در ایران کنونی سخن گفتن با یکدیگر دشوار هست. اما دقیقاً به همین دلیل مهم‌ترین وظیفه به شما. چرا که ما در اموری که تجربه، احساس و آرزو می‌کنیم آن را آنها را حرمت می‌نهیم و انجام می‌دهیم به غایت با یکدیگر فرق. هر آنچه سرشار از امکانات است و اینک می‌تواند خودش را شکوفا سازد زیر نقاب جماعتی پنهان مانده که به زور از بیرون فهم شده است. ما تنها زمانی می‌توانیم به نحوی بامعنا با یکدیگر سخن بگوییم که تفاوت‌های برجسته میان خودمان را نه به عنوان امور قطعی و نهایی بلکه به عنوان نقاط عظیمت در نظر بگیریم. یعنی به جای اینکه هی بگیم بیایم متحد بشیم باید تفاوت‌های همدیگه رو بشناسیم و به رسمیت بشناسیم. اتحاد یعنی توتالیتریسم یعنی جمهوری اسلامی وحدت کلمه ما باید بیاموزیم که سختی‌ها را در شرایط و رهیافت‌هایی ببینیم و احساس کنیم که کاملاً متفاوته با شرایط و رهیافت‌های کنونی ما هست. خب میگه فارغ از کسانی که ناسیونالیسم ناسیال سوسیالیسم یعنی نازیسم را عصر طلایی آلمان می‌دانستند و هنوز هم می‌دانند عده‌ای از مخالفان نازیسم نیز بر این باور بودند که پیروزی هیتلر به هیچ وجه به تخریب ذات آلمانی نمی‌انجام بلکه برعکس آن‌ها در این پیروزی آینده بهتری را برای آلمان می‌دیدن زیرا بر این قمان بودند که آلمان فاتح قادر است خودش را از شر حزب نازی نجات دهد. یعنی یه عده بودن که می‌گفتن که نازیسم ما رو نجات میده. یه عده معتقد بودن که درسته که نازیسم شره ولی پیروزی هیتلر در جنگ باعث میشه که ما بتونیم از شهر نازیسم نجات پیدا بکنیم. کاه به سرعت پس از این پیروزی یا پس از مرگ هیتلر این عده هیچ اعتقادی به این گفته کهن نداشتن که قدرت یک حکومت تنها توسط همان نیروهایی حفظ می‌شود که آن را بر سر کار آوردن. یعنی اگر جمهوری اسلامی برقرار هست این به دلیل اون جامعه‌ایست که این این جمهوری اسلامی رو به وجود آورد. آن‌ها بر این عقیده نبودند که پس از پیروزی نمی‌توان وحشت موجود در دل امور را از میان برد. آن‌ها باور نداشتند که پس از پیروزی و مرخص شدن ارتش آلمان در مقام ملتی برده توسط نیروهای اس مهار و کنترل می‌شود. آنها آن هم به منظور اعمال سلطه بر عالمی مطلوب تحریب شده و فاقد آزادی که در آن همه آلمانی‌ها در شرایط خفقان قرار داشتن. تمایز بنیادین دیگر در میان ما در نحوه حادث شدن این مصیبت در بر ماست. هرچند این مصیبت یعنی مصیبت نازیست بین همه ما مشترک است اما نحوه ظهور میزان و نوع آن برای هر یک از ما کاملاً فرق داشت. آشنایان و بستگان نزدیک یا کشته شدن یا مفقودلاثر. خانه‌ها به ویرانه مبدل گشتند. اموال از بین رفت. هر کسی دغدغه هر کسی دغدغه‌ها محدودیت‌های شدید و رنج فیزیکی مخصوص به خود را تحمل می‌کرد. اما فرق است میان کسی که کماکان صاحب خانه و کاشانه است با کسی که خانه‌اش زیر حضو هجوم بمب‌ها ویران شده باشد فرق میانه کسی که سختی و فقدان را در خط مقدم جنگ تجربه کرده باشد یا در خانه و یا در اردوگاه کار اجباری فرق است میان کسی که از قربانیان یشتاپو باشد یا از سر ترس و وحشت به جیرخواران حکومت ملحق شده باشد. تقریباً همه ما تعدادی از دوستان و اقوام نزدیکمان را از دست داده‌ایم اما نحوه از دست دادن آن‌ها متفاوت است. یکی در خط مقدم جنگ از دنیا رفت، یکی در بمباران و دیگری در اردوگاه‌های کار اجباری یا در کشتار جمعی که از سوی رژیم صورت می‌گیر. من بارها گفتم که ما در ایران دو جامعه دو تکهست یه بخش جامعه خانواده شهیدن یه بخش جامعه خانواده اعدامی‌ها همه این‌ها مواضع درونی بسیار متفاوتی را به دنبال دارد میلیون‌ها مجروح جنگی در جستجوی راهی برای ادامه زندگیشان هستند. صدها نف هزار نفر از اردوگاه‌های کار اجباری نجات به یافتن. میلیون‌ها نفر مجبور به ترک محل زندگیشان شدند و سرگردان گشتند. بخش اعظم جمعیت مردان زندانی اردوگاه‌های جنگی بودند و تجاربی متفاوت با دیگران را از سررانند. عده‌ای نهایت بربریت را با چشمان خود دیدند بازگشتند و دیگر قادر به فراموش کردن آنچه بر آن‌ها رفته نیستند. مخالفت عده‌ای بی‌شماری با نازیسم سبب خروج آنها از مسیری شد که تاکنون رهش بودند. رنج و بدبختی هر یک از افراد نوعاً متفاوت بود و بیشتر افراد صرفاً از رنج مختصب خودشان در کی واقع‌گرایانه داشتند. هرکس به این سمت تمایل داشت که خسارت‌ها و رنج‌های عظیم خویش را به عنوان از خودگذشتگی و ایثار تفسیر کنه. همون وضعی که الان داریم دیگه هر کی میره زندان یا هر کی کشته میشه ما اون رو چیزش می‌کنیم به فعال نمی‌دونم سیاسی و قهرمان و این حرفا. یعنی گویا که این افراد با نیت خودشون این کارو کردن اما دلیل این از خودگذشتگی را آنقدر می‌توان متفاوت تفسیر کرد که در وحله نخست به مایع تفاوت میان انسان‌ها بدن باشه فقدان ایمان فقدان ایمان مایع چنین تمایز عظیمی می‌شود یعنی الان وضعیتی که ما داریم در ایران دیگه هیچکسی به هیچ چیزی اعتقاد نداره در عمل هیچکسی به چیزی ایمان نداره. زمین زیر پایمان متزل شده است. تنها یک ایمان استعلای مبتنی بر دین یا فلسفه می‌تواند در برابر همه این مصیبت‌ها مقاومت کند. آنچه در جهان اهمیت داشت شکننده شده است. اندیشه‌های یک فرد معتقد به نازیسم که حتی پوچ‌تر از زمان حاکمیت آن حزب است، صرفاً می‌تواند به آمالی واحی توسل کرد. بعد می‌رسه به اینکه در خود تقصیر نیز به لحاظ نوع و میزان آن تفاوت عظیمی وجود دارد. وقتی که از تقصیر صحبت می‌کنیم یعنی از مسئولیت صحبت می‌کنیم در حقیقت میگه که هیچ‌کس از دایره انسان بودن خارج نمی‌شود مشروط به آنکه تاوان تقصیرش را بپردازد مسئولیتش خب اینجا اینجاست که یاسپرز توضیح میده که ۴ار نوع مسئولیت وجود داره یا ۴ار نوع تلقی از تقصیر باید یعنی ۴ار تلقی از تقصیر یا مسئولیت تمایز بگذاری یک تقصیر جزایی یعنی شما میگید که فلان کس رو کی کشته بعد باید ببینید که عامر یا مباشر این قتل چی بوده جنایات اعمالی هستن که قابل اثبات عین مثلاً مثلاً پولی دزدیده، حقی رو ضایه کرده، نمی‌دونم در اموال عمومی خیانت کرده، کسی رو کشته، زندان کرده میگه جنایات اعمالی هستن که قابل اثبات عینان و نص سری صریح قوانین رو نقض می‌کنن. در این نوع تقصیر یا مسئولیت قضات از آن دادگاه هست که تنها در در دادرسی شکلی در مقابل دادرسی ماهوی واقعیت امر به نحو قابل اعتمادی مشخص و مطابق آن اعمال قانون می‌شود منظورش از دادرسی شکلی اینه که شما یک قانون واحد داشته باشید و همه در برابرش به اصطلاح مساوی باشن و فارغ از عقیده ده فارغ از جنسیت فارغ از ایدئولوژی به اون جنایات به طور مساوی به اصطلاح رسیدگی بشه و افراد در محکمه‌های عادلانه به اصطلاح محاکمه بشه این میشه مسئولیت جزایی یا تقصیر جزایی شما میگید که مثلاً فرض کنید جمهوری اسلامی در چه کسانی در مثلاً قتل خانم محسا امینی یا قتل کسانی که اعتراض کردن به قتل خانم محسا امینی یعنی نقش داشتن این بحث بحث جزایه بحث حقوقیه و فقط و فقط دادگاه صالح نه دادگاه جمهوری اسلامی دادگاه صالح می‌تونه به این مسئله بپردازه یعنی من به عنوان شهروند نمی‌تونم هیچکسو متهم کنم و بگم که این مجرمه همه این‌ها باید مجرم بودن افراد فقط و فقط یا افرادی که میگم چه افراد حقیقی چه افراد حقوقی فقط و فقط باید از طریق به اصطلاح نظام حقوقی و دادگاه صالح دموکراتیک بررسی بشه. به هیچ وجه هر چقدر که شما مخالف باشید با جمهوری اسلامی هر چقدر که شما آسیب دیده باشین از جنایات جمهوری اسلامی حق اینکه کسی رو مجرم بدانید و حق اینکه او رو مجازات بکنید ندارید. فقط دادگاه صالح هست که می‌تونه این قضیه رو پیگیری بکنه و صلاحیت در حقیقت کیفر دادنم داره صلاحیت حکم صادر کردن و کیفر مجرمان رو داره این میشه تقصیر جذاب این که ما الان بحثی درش نیستیم یک نوع مسئولیت دیگر هست که اون رو یاسپرس میگه تقصیر سیاسی این تقصیر در اعمال دولتمردان و نیز در این واقعیت نهفته است که من در مقام شهروند ناگذیرم پیامدهای اعمال این حکومت را متحمل شوم تحت سیطره قدرت آن باشم و روزگارم را در سایه تصمیمات آن سفری کنم تکتک افراد توجه کنید تک‌تک افراد در نحوه حاکمیت حکومت مسئولن دوباره می‌خونم این جمله رو تک‌تک افراد در نحوه حاکمیت حکومت مسئولند. قضاوت در خصوص این نوع تقصیر چه در عرصه سیاست داخلی و چه سیاست خارجی بر عهده قدرت و اراده فرد فاتح است. فاتح به یمن موفقیتش در جنگ محق به این تصمیم‌گیری در این مورد است. تدویر سیاسی با لحاظ کردن عواقب آتی و به رسمیت شناختن هنجارها که از جمله آنها حقوق طبیعی و بین‌المللیست موجب تخفیف خشونت و جبر و قدرت دلبخواهی می‌شود. خب اینم میشه تقصیر سیاسی. شما میرید شما چه رأی بدید چه رأی ندید شما چه با جمهوری اسلامی موافق باشید چه با جمهوری اسلامی موافق نباشید شیوه‌ای که شما به اصطلاح عمل می‌کنید با تداوم این حکومت ارتباط داره و بنابراین شما مسئولیت دارید اگر شما شیوه خودتونو عوض بکنین موقعیت خودتونو عوض بکنین نوع واکنشونو عوض بکنین شرایط تغییر بدید سوم مسئولیت اخلاقی یا تقسیم تثیر اخلاقی میگه من در قبال اعمالی که در مقام تک فرد مرتکب می‌شوم مسئولیت اخلاقی دارم آن هم در قبال تمامی اعمالم از جمله اعمال سیاسی و نظامی هیچ‌گاه عبارت دستور دستور است مأمورم و منظور نمی‌تواند واجد ارزش باشد یعنی گشت ارشاد نمی‌تونه بگه که ما طبق قانون داریم عمل می‌کنیم و طبق قانون داریم مثلاً مثلاً زن‌ها رو از آزادی پوشش محروم می‌کنیم. به هیچ وجه قانون نمی‌تونه جای قانونی که حق انسان‌ها رو ضایع بکنه شما حق اخلاقی ندارید که از اون قانون پیروی کنید. شما حق ندارید از قانونی که ضد انسانی هست به اصطلاح تبعیت کنید یا اجراش بکنید. چه اون کسی که اجرا می‌کنه و چه اون کسی که به اصطلاح اون قانون رو بهش عمل می‌کنه هر دو مسئولیت اخلاقی دارن و مسئولیت اخلاقیشون اجازه توین کاریرو نمیده یا من مثلاً مافقم گفته و من دستور مافقمو عمل کردم به هیچ وجه پذیرفته نیست جنایت کماکان جنایت است ولو اینکه به من فرمان داده شده باشد هرچند بسته به میزان خطر هر ارعاب و ترس می‌توان کیفیات مخففه را نیز مطرح ساخت. هر عملی باید در معرض یک قضاوت اخلاقی قرار د مرجع صالح وجدان شخصی من و نیز تعامل من با دوستان و نزدیکانیست که صمیمانه نگران روح من هستن. یعنی مرجع صالح چیه؟ برای ما از دوستگی گفت معیار اخلاقی بودن چیه؟ معیار اخلاقی بودن وجدان شخصی و نیست تعامل من با دوستان و نزدیکانیست که صمیمانه نگران روح ما یعنی ارتباط با آدم‌هایی که اون‌ها هم به ندای وجدانشون گوش می‌کنن اون‌ها هم زندگیشون با اونچه که وجدانشون میگه در تضاد و ناسازگاری نیست این میشه مرجع صالح اخلاق چهارم تقصیر متافیزیکی یا مسئولیت متافیزیکی مسئولیت متافیزیکی چیه که هم‌بستگی و اتحادی میان انسان‌ها به ماه و انسان وجود دارد که تک‌تک افراد را در قبال خطا و بی‌تفاوتی و بی‌عدالتی در جهان مسئول می‌کنه. مثلاً ما چرا میگیم که کشورهای غربی مثلاً باید از نظر حقوق بشر در به حکومت ایران فشار بیارن. چون ما یک مسئولیتی در قبال حقوق بشر برای انسان‌ها قائلیم که جهانیه. یعنی من فقط نسبت به نقض حقوق بشر در کشور خودم در آمریکا نباید فقط حساس باشم یا در ایران نباید حساس باشم بلکه اگر در غزه هم اتفاقی میفته اون رو همون قدر خودم بر در برابرش احساس مسئولیت کنم که اتفاقی شبیه اون در مملکت خودم و برای خودم اگر من در موقعیتی باشم که بتوانم مانع از وقوع این جنایت شوم اما این این کار نکنم پس من در وقوع این جنایت شریکم اگر من در زمان کشتار دیگران حضور داشته باشم اما جان خود را برای مانع شدن از این جنایت به خطر نیاندازم حس خواهم کرد که مقصرم احساسی که از جانب قانون سیاست و اخلاق به نحو درخوری قابل فهم نیست یعنی قانون شما رو مجبور نکرده که در برابر جنایتی که در مثلاً غزه میشه یا علیه اسرائیلیا میشه چه شما کاری بکنید. سیاستم همچین اجباری نمی‌کنه. اخلاقم همچین چیزی شاید نکنه ولی یک چیزی هست به نام انسانیت مشترک که او شما رو وادار می‌کنه که در قبال چنین چیزی بی‌تفاوت نباشید. اینکه پس از وقوع چنین اتفاقاتی کماکان به زندگیم ادامه دهم. یعنی انگار نه انگار همچین اتفاقی افتاده. برای من تقصیری ناب نابخشودنیست. همه ما در مقام انسان به نقطه‌ای می‌رسیم که باید تصمیم بگیریم که یا زندگیمان را بی‌هدف و بی آنکه در تغییر شرایط بی آنکه تأثیری در تغییر شرایط داشته باشد به خطر اندازیم یا به دلیل آنکه کشته شدن ما فرقی در کل ماجرا نمی‌کند ترجیح دهیم به زندگیمان ادامه ده که آقا من که کاری نمی‌تونم بگم من که در برابر مثلاً جنایاتی که جمهوری اسلامی می‌کنه که کاری نمی‌تونم بکنم در برابر جنایاتی که مثلاً روسیه در اوکراین می‌کنه که من که کاری نمی‌تونم بکنم این تلقی رو داشته باشید یعنی شما فاقد حس به اصطلاح انسانی شد اینکه در جایی میان انسان‌ها این امر نامشروط حاکم باشد که یا همه با هم زندگی کنند یا هیچ‌کدامشان قانون همه یا هیچ خواه در حق این یکی جنایتی صورت گرفته باشد یا آن یکی و خواه اینکه در شرایط فیزیکی جغرافیایی متفاوتی زندگی کنن. این نوع تفکر جوهره وجودی انسان‌ها را برمی‌سازه. یعنی ما به این ایمان برسیم که ما انسان‌ها یا با هم زندگی می‌کنیم یا اگر یه بخشی از انسان‌ها تهدید بشن این تهدید برای کل بشریه. ها این میشه جوهره انسانیت. وقتی که ما از هیومنیتی صحبت می‌کنیم یعنی که انسان‌ها یا باید با هم‌زیزیستی کنن. اگه همزیستی نکنن همشون نابودش یعنی فقط اون کسی که انگشتشو روی مثلا بمب اتم دکمه بمب اتم فشار میده فقط اون نیست که فقط آدم‌های دیگه نابود نمیشن خودمونم نابود میشیم بنابراین این حساسیت و این ایمان به اینکه انسانیت بقای انسانیت به بقای همه انسان‌هاست از هر نژادی از هر مذهبی از هر جنسیتی از هر قوم و ملیتی این اساس انسانیته. خب پس ۴ار نوع مسئولیت رو توضیح میده بعد میگه خب بنابراین ما این تمایزو که گذاشتیم معنای اونوقت سرزنش کردن مسئول شناختن پاسخگو کردن روشن میشه تقصیر سیاسی به عنوان مثال هرچند به معنای مسئولیت همه شهروندان در قبال عواقب و اعمالیست که به واسطه حکومت انجام می‌شود اما جرایمی که تحت نام حکومت حکومت صورت گرفته به معنای تقصیر جزایی و اخلاقی هیچ یک از شهروندان نیست یعنی جمهوری اسلامی مثلاً افرادو در زندان‌ها یا در خیابان می‌کشه نیروی انتظامی یا سپاه یا هر چیز این به معنی نیست که جرمش یا تقصیرش رو گردن همه ملت ایرانه نه بخش این جزایی جداست از بخش سیاسی ما از نظر سیاسی در برابر اونچه که جمهوری اسلامی می‌کنه مسئولیم اما ما در جنایات جمهوری اسلامی نقشی نداریم و بنابراین از نظر جزایی و از نظر اخلاقی نمی‌تونیم سرزنش بشیم. قاضی می‌تواند در برابر درباره جرایم تصمیم بگیرد و فاتحان درباره مسئولیت سیاسی اما از تقصیر اخلاقی صرفاً می‌توان در یک منازعه دوستانه و میان انسان‌هایی که قائل هم‌بستگی میان خودشان هستند سخن. خب من یه از این بخش برم خب راجع به تقصیر جمع یه دو سه تا پاراگرافم اینجا می‌خونم و این بحثو به اصطلاح ادامشو می‌ذارم به یک جلسه دیگر میگه که می‌پردازه به مسئله مسئولیت جمعی یا تقصیر جمعی میگه که امر جمعی حقیقی به معنای اتحاد همه انسان‌ها در پیشگاه خداوند است. برای هر فردی این حق محفوظ است که هر که دوست دارد خود را از قید و بندهای یک حکومت یا یک ملت یا گروه‌های انسانی رها سازد تا پا به درون قلمروی اتحاد نامحسوس کل انسان‌ها بگذارد که در مقام انسان از اراده خیر برخوردارند و در انسان بودنشان با سایر انسان‌ها در مسئله تقصیر یا مسئولیت مشترکن. اما از حیث تاریخی ما پیوند نزدیک‌تر و عمیق‌تری با اجتماعات انسانی داریم. میگه شما به عنوان این فرد می‌تونید بگید که من اصلاً کاری به جامعه ندارم ها من اصلاً میخوام خودم برم در یک انزوایی زندگی کنم این از نظر اگر شما خودتون در برابر خدا مسئول بدونید خب این هیچ اشکالی نداره چون مسئولیت شما در قبال خداست دیگه ما در فرهنگ ما زاهدان و عابودان و نمی‌دونم حالا تو فرهنگ مسیحی راهبه‌ها راهب‌ها و راهبه‌ها همچین کاری می‌کردن دیگه می‌رفتن در یه گوشه‌ای عبادت می‌کردن و ترجیح می‌دادن ن که دور از غیر و قال جمعیت و دور از خیر و شر خلق باشن. خب این وقتی شما در قبال خدا احساس مسئولیت می‌کنی ولی وقتی در قبال جامعه احساس مسئولیت می‌کنی اونوقت نمی‌تونی به مسائلی که در جامعه می‌گذره بی‌تفاوت باشی. نمی‌تونی انزوا پیشه کنی. نمی‌تونی سرنوشت خودت و سرگذشت خودت رو جدایی از سرگذشت و سرنوشت جامعه در نظر بگیر. در واقع میگه که میگه در واقع محال است که وضعیت سیاسی و کلیت طرز زندگی را که افراد بر اساس آن زندگی می‌کنن از هم تفکیک کرد. هیچ تفکیک مطلقی میان سیاست و انسان بودن وجود ندارد. تکرار می‌کنم هیچ تفکیک مطلقی میان سیاست و انسان بودن وجود ندارد. البته مادامی که انسان کماکان تحقق‌بخش وجود انسانی باشد و نه اینکه همچون معتکفی گوشه‌ نشین خود را تلف کن. شخصیت یک سوئیسی و یکندی از طریق شرایط سیاسیش شکل می‌گیرد. همونطور که شخصیت ما ایرانی‌ها از طریق یک شرایط سیاسی شکل گرفته و همه ما در آلمان برای مدت‌های طولانی چنین تربیت شدیم که فرمان‌بردار باشیم. سلطنت را لمس کنیم. در قبال واقعیت سیاسی بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت باشیم. این شرایط بخشی از وجود ما هستن. حتی اگر مخالف آن باشیم. من این کلمه سوئیسی و هلندی رو برمی‌دارم. می‌ذارم ایرانی. حالا شما ببینید که داستان چهجور آلمانو برمی‌دارم. همه ما در ایران برای مدت‌های طولانی چنین تربیت شدیم که فرمانبردار باشیم. سلطنت را لمس کنیم شما علاوه بر سلطنت بذارید روحانیت یعنی پیروی کنیم از مرجعیت مذهبی یا از یک حکومت به اصطلاح خودکام در و عادت تربیت شدیم که در قبال واقعیت سیاسی بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت باشیم یعنی ما می‌گفتیم ما که ما که در به وجود اومدن مثلاً قاجاریه نقشی نداشتیم ما که در به وجود آوردن پهلوی نقشی نداشتیم ما که در به وجود آوردن جمهوری اسلامی نقشی نداشتیم. این شرایط بخشی از وجود ما هستن حتی اگر مخالف آن‌ها باشیم. سبک زندگی توجه کنید سبک زندگی پیامدهایی برای حوادث سیاسی دارد و شرایط سیاسی حاصل شده از آن نیز به نوبه خود سبک زندگی را شکل می‌کنن. به همین دلیل میان مسئولیت اخلاقی و سیاسی نمی‌توان قائل به تفکیکی بنیادین شد. به همین دلیل میان مسئولیت یا تقصیر اخلاقی و سیاسی نمی‌توان قائل به تفکیکی بنیادین شد. یعنی این دوستانی که یک کلیشه دروغی رو باور کردن که ماکیاول گفته که سیاست از اخلاق جداست نه تنها ماکیاولو نفهمیدن که اصلاً مدرنیته رو نفهمیدن مدرنیته و اساساً فرهنگ غربی درش اخلاق و سیاست با همدیگه در هم تیدن بین اخلاق و سیاست مثل فرهنگ ما نیست که اخلاق و سیاست جز د تاش دست حکومت و روحانیته پس بین مسئولیت اخلاقی و مسئولیت سیاسی نمی‌توان توان قائل به تفکیک بنیادی شد. هرقدر که آگاهی سیاسی بیشتری پیدا می‌کنیم، بار سنگین‌تری بر وجدان ما تحمیل می‌شود. آزادی سیاسی توجه کنید آزادی سیاسی از حیثیت اخلاقی برخوردن. یعنی شما وقتی که میگید ما می‌خوایم به آزادی دست پیدا بکنیم خب سؤال اینه که برای چی می‌خوایم به آزادی دست پیدا کنیم؟ چه دلیل داره؟ چه دلیلی داره که ما از جمهوری اسلامی از استبداد جمهوری اسلامی بدمون بیاد؟ چرا باید جمهوری اسلامی رو عوض بکنیم و یک دموکراسی جایگزینش بکنیم؟ غیر از اینکه ما میگیم آزادی بهتر از استبداد غیر از اینه که دموکراسی حقوق برابر شهروندان این‌ها ارزش‌های اخلاقی هستن پس تمام ارزش‌های سیاسی ارزش‌های در خودشون اخلاقی به این ترتیب به مسئولیت بالفعل سیاسی یک شناخت به واسطه این شناخت به واسطه این شناخت یک خودآگاهی متفاوت علاوه می‌شود. اینکه در واقع همه مردم همه مردم متحمل پیامدهای اعمال دولت هستند یا به نقل از حراس مردم تاوان حماقت‌های حاکمانشان را می‌پردازند. این یک واقعیت تجربه محض است. اینکه مردم خودشان را مسئول بدانند نخستین نشانه از سربرآوردن آزادی سیاسی آن‌هاست. یعنی آزادی سیاسی مملت ایران با رفتن جمهوری اسلامی به دست نمیاد. آزادی سیاسی ما همین الان با مسئولیت‌پذیری ما آغاز میشه. یعنی هیچ نیازی نیست. نه تنها نیازی نیست که منتظر بمونیم در آینده در ایران به آزادی دست پیدا کنیم بعد از سقوط جمهوری اسلامی بلکه بعد از سقوط جمهوری اسلامی هرگز به آزادی سیاسی دست پیدا نخواهیم کرد. اگر مسئولیت‌پذیر نباشیم پس مسئولیت‌پذیر شما برای مسئولیت‌پذیری نیاز نیست منتظر بمونید. شما از الان می‌تونین مسئولیت پذیر باشین. چیزی که در بین ما کاملاً قائمه. تنها نه تنها تا حدی این شناخت وجود دارد و به رسمیت شناخت می‌شود شناخته می‌شود که آزادی به واقع در آنجا وجود داشته باشد و نه صرفاً در حد مدعایی که از بیرون آن هم از جانب افراد غیرآزاد مطرح می‌شود. عدم آزادی سیاسی درونی مستلزم احساسی متضاد است از یک سو ما وقتی که نشونه‌ای که ما فاقد آزادی سیاسی درونی هستیم ما ایرانی‌ها نشانه اینکه فاقد آزادی سیاسی درونی هستیم نشونهش چیه؟ از یک سو اطاعت می‌کند و از سوی دیگر خود را مقصر نمی‌داند. جامعه ما این‌طوریه دیگه. ما اطاعت می‌کنیم حالا یا از پهلوی یا از خمینی یا از نمی‌دونم شیعه یا از نمی‌دونم غرب یا هر کی اطاعت می‌کنیم و در عین حال خودمونم مقصر نمیشیم. این احساس که من مقصر هستم و از این رو باید خود را مسئول بدانم سرآغاز غلیان درونیست که خواهان تحقق‌بخشی آزادی سیاسیست. من فکر کنم که مجبورم که فردا ادامه این رو راجع به مسئولیت جمعی بخونم چون که یه بخش مهمش به نظر من ناگفته میمونه حیف هست و این بحثو من فردای یکشنبه ادامه خواهم کرد چقدر صحبت کردیم آقای بابک جان فکر میکنم یک ساعت و ۱۲ دقیقه بسیار خب حالا من در خدمت دوستان هستم یه نیم ساعتی اگر نکته‌ای درد و خب طبیعتاً بسیاری از نکته‌ها رم در جلسه بعدی می‌تونیمش بپردازیم. سلام مجدد آقای خلجی خسته نباشید. من د تا سؤال دارم از جنابعالی و بعد از اون یه توضیحی بر اساس این چیزایی که فرمودی از کتاب خوندی آیا جایی یا کشوری در جهان وجود داره که نظامی برپایی این ارزش‌ها و این ویژگی‌ها ایجاد کرده باشه؟ بله دموکراسی در کشوری که دموکراسی هست آیا به ش تمامش اجرا شده تمام نه نه نه اجازه بد خواهشم وقتی که ما راجع به یک نظام دموکراتیک حرف می‌زنیم به این معنا نیست که همه افراد فرشتن اگر شما دنبال فرشته و بهشت موعودید که باید تشریف ببرین در حالا یه ایدئولوژیهایی که آرمانشهر وعده میدن یا باید منتظر باشیم در دنیای دیگه‌ای بهش برسیم. دموکراسی‌ها اونچه که مهمه نهادهاشون هستن. یعنی نهاد قانون نهاد قانون و نهادهای سیاسی و نهادهای نظارتی آزادی بیان ارزش‌هایی که در اینجا مثلاً در آمریکا خود آمریکا قانون اسیش قوه قضاییش قوه به اصطلاح مجریش پارلمانش آزادی انتخابات و آزادی بیان این‌ها همه بر اساس همین اصول اخلاقی ساخته شد یعنی بسیار عالی و و اجازه بدید دموکراسی دموکراسی‌ها برای این نیستن که شما به بهشت برین. دموکراسی تصور بنیادیشون اینه که بشر بنیاد شره و از شر هیچ گریزی نیست. به همین دلیل هست که جامعه دموکراتیک جامعه‌ایست که آدم‌ها رو درش ناگذیر و به اصطلاح آسیب پذیر در برابر ارتکاب شر می‌دونه. یعنی چی؟ یعنی شما در نظام‌های توتالیترد یا استبدادی همه خطا می‌کنن الا رهبر، همه خطا می‌کنن الا شاه، همه خطا می‌کنن الا رئیس‌جمهور، اما در نظام‌های دموکراتیک همه خطا می‌کنن حتی رئیس‌جمهور، حتی بالاترین مقام و به همین دلیل هست که شما در این سیستم اتفاقاً اونچه که می‌بینید اینه که دنبال ضعفهای خودشه دیگه. الان شما وقتی که توجه می‌کنید یعنی دنبال این نیست که ما از دنبال جامعه‌ای هستید که آدمای معصوم باشن سیستمی که آزادی بیان برای چیه؟ آزادی بیان برای اینکه شما بدیه یه چیزی رو بگین حالا وگرنه یه چیز خوب که دلیل نداره شما آزادی گفتن داشته باشید آزادی بیان اینه که شما بتونید نقد کنید جامعه‌ای که درش نقد کردن آزادی بیان وجود داره برای نقد کردن از خودش یعنی نقد کردن خودش که میگم یعنی اینکه اصناف باشن نمیدونم رسانه‌ها باشن بتونن از همه چیز نقد بکنن از خدا گرفته تا به اصطلاح رفتگر محله همه بتونن از همه نقد بکنن. یعنی همه خودشونو مسئول می‌دونن و هیچ‌کس خودشو مسون از ارتکاب شهر نمی‌تونه بکنه. یعنی شما نمی‌تونید طرف طرف کلیسا هم که اینجا داره باید سالانه مالیاتشو در به اصطلاح اعلام کنه. باید درآمدشو هزینه‌هاشو اعلام بکنه. کلیسا هم اینجا مسونیت نداره که بگیم چون کلیساست پس می‌تونه مثلاً شفافیت مالی نداشته. بله. بسیار عالی. بر این اساس آیا فکر می‌کنید عملکرد نظام دموکراتیک آمریکا در ماجرای جورج فلوید آقای عزیز عزیز من شما دارید می‌بینید که نظام راجع به رفتار در همین بحث چیز توتالیتاریسم توتالیتاریسم عرض کردم خدمت شما که در یک جامعه از دل دموکراسی درآمد یعنی فاشیسم یعنی هیتلر با انتخابات در یک نظام دموکراتیک به وجود اومد آقای آقای ترامپ در یک قضیه در یک نظام دموکراتیک رئیس جمهور شده بنابراین این دموکراسی‌ها به شدت شکنن و به شدت مستعد یعنی هیچ جامعه‌ای وجود نداره هیچ دموکراسی وجود نداره که در برابر فاشیسم مسون باشه یعنی که در همین جوامع امکان وجود داره که بدترین هولوکاست محصول یک جامعه آلمان بود دیگه من توضیح دادم بسیار عالی حالا سؤال بعدی بله اگه اجازه بدید وقت تذکر بودم اینجا دوستانی که روی استیج تشریف دارن پس از پایان صحبتهای خرجی اجازه بدید تا یک صحبتی بشه و یک رفرشی بکنیم و دوستانی هم که صحبت نکردن اونا هم بشنویم چون وقت بسیار کمه و ضمن اینکه آقای خرجی صحبت می‌کنن یا دوستان دیگر شخص دیگری که صحبت می‌کنیم مایکشو ببنده تا بشه بسیار عالی حالا منظر خودمو بگم در مورد این قضیه شما ببخشید جسارت می‌کنم یه مقدار به نظر می‌رسه که صحبتهای آقای خلجی رو گوش نمیدید حالا حالا اجازه بفرمایید شما آقای آقای دنیل لطفاً قواعد اینجا رو رعایت یه لحظه اجازه بفرمایید خدمت شما الان شما لطفاً مایکتونو ببندید بعد من مجدد من صحبت نکردم ض اینکه کلی اخلاقی بالاخره این مردم واقعاً واقعاً م بله خب دیگه نمیشه دیگه بعضی وقتا بسیار خب حالا من میخواستم یک نکتهای از صحبتهای آقای خلجی عنوان بکنم بارها و بارها ازتون تشکر می‌کنم که این قسمت‌های این کتاب یاسپرسو موندید و همچنان فکر می‌کنم تقریباً باید هر روز این رو یا پخشش بکنیم یا بخونیمش [موسیقی] تا مراد مخصوص از این وضعیت رو بیشتر درک بکنیم. نکته دیگری بود حالا دوستان بشنویم که من خدمتتون باز میگم. آقای محمد بفرمایید. عرض ارادت و سپاس. خب این مسائل بسیار ریشه‌ای و ارزشمندی رو که جناب خلجی مطرح میکنم واقعاً نباید از دست داد. پرسش پرسش من این است که من اشاره میکنم به یه نکته‌ای که وودرو ویلسون در به اصطلاح زمانی که کنفرانس ورسای بعد از جنگ جهانی اول تشکیل میشد خطابش به انگلستان و فرانسه که غرامت سنگینی رو که داشتن به آلمان تحمیل می‌کردن و به عنوان شکل یک کشور شک که از خورده این بود که این صلحیست برای جنگ بعدی. یعنی پیش‌بینی می‌کرد که این غرام سنگین باعث خواهد شد که به اصطلاح آلمان به سوی افرادکاری برود. به سوی افراد برود و به اصطلاح تعادری به وجود نخواهد آمد. امری بود که اتفاق افتاد و جنگ جهانی دوم شد. به عبارت دیگر اون مسائلی که از بعد اقتصادی جنگ جهانی اول را باعث شده بود حل نشد و در نتیجه جنگ جهانی دوم شد. آیا این نکته نباید در بررسی‌ها مورد توجه قرار بگیرد و آیا صرفاً بحث اندیشه و فکر به اصطلاح بود که آلمان رو به سوی پاشیسم برد متشکرم بله ممنونم از شما اندیشه و فکر یعنی منظور به اصطلاح در اصطلاح اندیشید دیدن و فکر کردن وقتی که کانت به کار می‌بره یا هانرنت به کار می‌برن قضاوت کردنه. وقتی که کانت میگه که سؤال روشنگری این است که جرأت اندیشیدن با عقل خودت داشته باش یعنی کهه جرأت قضاوت کردن با عقل خودت رو با وجدان خودت داشته باش. وقتی که هانرنت میگه که مشکل آشمان اون افسری که یهودیان رو به سمت اردوگاه‌های مرگ میبرد مشکلش این بود که نمیاندیشید یعنی قدرت قضاوت بین خوب و بد رو از دست داده بود و نمی‌تونست بفهمه که کاری که داره می‌کنه کار وحشتناکیه. بنابراین ما وقتی که صحبت می‌کنیم مهم‌ترین کاری که بشر انجام میده قضاوتاشه و آدما با قضاوتاشون شناخته میشن در مورد اینکه چهجور شد جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد و اصلاً چهجور شد که نازی‌ها به قدرت رسیدن محصول قضاوتی بود که مردم کردن دیگه هانرنت در همون کتاب آشمان در اورشلیم توضیح میده که حتی بسیاری از رهبران یهودی با هیتلر دل بسته بودن که اگر او بیاد مشکل به اصطلاح منزوی بودن و شهروند درجه دوم بودن یهودیا از بین خواهد رفت و هیتلر با به اصطلاح یهودی‌ها رو همچون شهروند عادی در جامعه تلقی خواهد کرد یعنی قضاوتهای بعد یا به اصطلاح یکی از الان یادم نیست یکی از همین فیلسوفان آلمان میگه میگه که در دوره‌ای بود که مشکلاتی که جمهوری وایمار به وجود آورده بود خب هم بحران دموکراسی بود هم بحران اقتصاد بود مسئله تورم برای اولین بار در تاریخ بشر مطرح شده بود خب دهه ۳۰ دهه‌ایه که ما در آمریکا به اصطلاح دیپرشنو داریم یعنی یک وضعیت اقتصادی وحشتناک با سقوط بازار بورس که میگن ده‌ها نفر آدمای ثروتمند یا سکته کردن یا خودکشی کردن انقدر فاجعه بار بود و همه این‌ها دنبال یه و غرور آلمان که بسیار جریحه‌دار شده بود در جریان جنگ جهانی اول همه این‌ها یعنی یه مشکلاتی بود که آدم‌ها فکر کردن که با روی کار آمدن هیتلر این مشکلات حل خواهد شد و در حقیقت به قول یکی از این فیلسوفا میگه که دنبال راه حل میونبور می‌گشتن یعنی دنبال راهحل آسان می‌گشتن همونطور که ما الان داریم دیگه اینایی که ما الان میگیم که مثلاً فرض جمهوری اسلامی بره فلان چی بشه یه چیز سریع می‌خوایم یه چیز میونبر می‌خوایم و این یعنی کهه شما مسئولیت اخلاقیتونو انجام نمیدید دیگه و چیز هایدیگر همین یاسپرسیه توی زندگینامهش میگه تو یه جلسه‌ای بودیم خب هایدگر رفته بود عضو نازیا شده بود و با نازیا ارتباطش خیلی خوب بود دیگه در همون زمان نازیس میشد رئیس دانشگاه فرایبورگ چیز یاسپش که من بهش گفتم که آقا چهجوری ممکنه شما از این مرتیکه بیسر و بیپا کسی مثل هیتلر که یک چیز هست یه آدم به اصطلاح آدم لمپنیه آدم لات بیسر و بیپایه چطور ممکنه که شما از این دفاع بکنید کسی مثل هایدگر میگه که گفت به من گفت به دست‌های بزرگش نگاه کنه یعنی کسایی مثل هایدگر امید داشتن که هیتلر بیا بیاد و هیتلر نه تنها بتونه اون غرور جریحه دار شده آلمانی‌ها رو ترمیم بکنه و بازسازی بکنه بلکه مشکل تورمو حل بکنه عظمت رو به آلمان برگردونه اقتصادو به سامان بکنه و مسائل دیگه اینا همه قضاوت‌های اشتباهه دیگه قضاوت‌های اشتباهی که آدم‌ها در یک دوره‌ای می‌کنن همین ملت شریف ایران ملت قهرمان و به اصطلاح نجیب و عزیز ایران در سال ۵۸ ۹۸شون به جمهوری اسلامی رأی دادن یعنی ۹۸ مردم به چیزی رأی دادن که هیچ تصوری ازش نداشتن یک مقاله راجع بهش نوشته نشده بود یک کتاب راجع بهش نوشته نشده بود و همه به عشق خمینی بود یا به اعتمادی به خمینی حالا اینایی که رأی دادن لزوماً مذهبی نبودن لزوماً به اصطلاح مقلد ردا خمینی نبودن ولی یه راهحلی رو پیدا کردن میونبورگ که اگر این حکومت سقوط پیدا بکنه حکومت پهلوی سقوط پیدا بکنه هم مشکل حل میشه یعنی زمانی که شما دنبال راهحلای میونبر هستید و از مسئولیت کارتون و مسئولیت نتایج عملتون چشم می‌پوشید خب شما یعنی دچار یک قضاوت نادرست اخلاقی شدین و مسئولیت اخلاقی دارین و در نتیجه پیامدای سیاسیشم بسیار مهی سپاس خواهش بله خیلی ممنون آقای کیخان ب با درود و سپاس جناب خطرین جناب بابت به بقیه دوستان جناب من یه سؤالی داشتم جمله آخر که فرمودید و خیلی جالب بود که اطاعت میکنن و مسئولیت نمیپذیرن این در مورد ما جوامع ما که جز اینکه مسئولیت این مسئولیت رو گردن دیگران می‌ندازیم و پر هم می‌زنیم احتمال جوامع دیگه هم هست یا در مورد جوامع ما نه دیگه نیست مسئله همینه یعنی اگر شما در آمریکا وقتی که ما میگیم جوامع یعنی اون بخشی از جامعه که فکر می‌کنه دیگه وقتی وقت شما میگید جامعه صنعتی معنیش نیست که همه مردم مهندسن که معنیش اینه که اگر مثلاً ترامپ بیاد بگه که من اینجا شکست خوردم به خاطر اینکه روسیه نذاشت من کار بکنم مسخرهش می‌کنم یعنی نه از نه قانون می‌پذیره نه جامعه می‌پذیره افکار عموم می‌پذیره شما ترامپ مسول نمی‌تونه مسئولیت کار خودشو گردن کسی بندازه یعنی می‌تونه این کارو بکنه ولی رسانه‌ها مسخرهش می‌کنن و اگر هم در به اصطلاح تخلفی کرده باشه اون تخلف اصلاً چیز نیست از نظر حقوقی و از نظر سیاسی قابل چشمپوشی نیست یعنی مثلاً شما بگید که مثلاً دیگه آقای موسوی اردبیلی می‌گفت که اگر بهش میخ ازش می‌پرس پرسیدن که آقا شما چرا سال ۶۷ که این همه زندانی کشت اعدام شدن در این کشتاری جمعی شما چرا اون موقع رئیس قوه قضایی بودی جلوشو نگرفته بودی و اگه من نبودم بدتر میشد خب این همه چیزیست که در زمان نازیا هم می‌گفتن دیگه قاضیا و جانیا می‌گفتن اگه ما نبودیم بیشتر کشت نه همچین چیزی نیست شما وقتی که کشتید کشتید نمی‌تونید تقصیر کس دیگه بندازید توجه میکنید توجه میکنید در نتیجه و در همین جامعه نقد از خود و مسئولیت مسئولیت‌پذیری به حدی قوی هست از نظر فکری از جامعه مرتب به خودش داره به اصطلاح نقد می‌کنه مرتب شما در رسانه‌ها دارید راجع به نقد جامعه می‌خونید دیگه شما جامعه از حکومت جدا هم نیست یعنی اینطور نیست که بگیم حکومت همه بگن وض خرابه بخواد بگین ترامپ اومده سر کار نه ترامپ محصول جامعهست ترامپ در حقیقت نمود یک بحران هست و نه اصل اصل بحران اصل بحران در جامعهست جمهوری اسلامی نمود یک بحرانه نمود یک فاجعهست ولی فاجعه اصلی در جامعهست در نتیجه بله شما اگر علوم انسانی تمام علوم انسانی درباره نقد وضعیت جامعهست تمام علوم انسانی از فلسفه تا علوم ارتباطات و چیزای تمام علوم انسانی یعنی نقد خود یعنی شما در علوم انسانیست که وقتی اولاً علوم انسانی بشر که راجع به انسان همیشه فکر می‌کرده ببخشید ما این کولر ما از کار افتاده تعمیر رو اومده درست کنه اگر صحبت میکنه با پسر در نتیجه شما باید علوم انسانی یعنی که زمانی که بشر به انسان در جامعه فکر می‌کنه و انسان رو مسئول کار خودش میکنه یعنی میگه که انسان هست که این وضعیتو به وجود وارد در نتیجه راجع به خودش مطالعه می‌کنه تا وضعیتو عوض کنه وگرنه اگر شما معتقد باشید که جامعه مسئولیت نداره یا اگر به انسان جدایی از جامعه بیاندیشید اونوقت اصلاً دیگه علوم انسانی معنی نداره علوم انسانی محصول مسئول شناختن انسان و اجتماعی دونستن اونه یعنی چی؟ یعنی که شما نمی‌تونید هر برید در قارم برید برید بالای کوه هیمالیا شما باز یک موجود اجتماعی هستین جامعه شما محصول جامعه هستین و هر کاری که می‌کنین در جامعه تأثیر می‌ذاره همین یاسپرس میگه که شما اگر برید در خانه خودتون در دل شب تمام چراغها رو خاموش کنید برید در یه پستویی درو قفل بکنید هر کاری که شما بکنید در مقابل تمام جهان مسئولیت کنید وقتی چنین چیزی میشه اونوقت ما می‌تونیم راجع به فلسفه صحبت کنیم راجع به روانشناسی صحبت کنیم راجع به جامعه‌شناسی صحبت کنیم راجع به مدیریت صحبت کنیم راجع به اقتصاد صحبت کنیم یعنی راجع به چیز راجع به مسئولیت‌های خودمون برای تغییر وضع موجود یعنی میگیم این وضع موجود محصول ماست ما اگر ت تغییر ما می‌تونیم تغییر ما می‌تونیم فقط تغییر کنیم جامعه ایران به هیچ وجه اعتقاد نداره که جامعه می‌تونه شرایطو عوض بکنه همش میگه بله ما که قدیما که شاه بود حالا هم که آخوند مونده که کارتر بود حالاهم که نه فلان یا منتظر نتانیاهو بیاد نجاتش بده یا امام زمان یکی از این دو تا و همیشه هم چیزه دیگه فکر نمی‌کنه که اصلا اساساً وضعیت موجود یعنی وضعیتی که من اون رو موجود کردم و تغییر من یعنی تغییر معظت موجود یعنی شما رفتارتونو عوض کنید اگر شما شرایط رو عوض بکنید یه موقع شما با عملتون یه موقع با بی‌عملیتون در به وجود اومدن این شرایط مقصر سری بنابراین شرایط عوض میشه وضع موجود یعنی وضعی که من میگم وضع موجود و موقعیت من اون رو موجود کرد بنابراین جامعه برای تغییر هیچ نیرویی غیر از خودش نداره جامعهست که می‌تونه جامعه رو تغییر بده جامعهست که می‌تونه از و در برابر استبداد داخلی و به اصطلاح اصطیلا خارجی در برابر این به اصطلاح دشمن درونی و خسم بیرونی می‌تونه از خودش دفاع بکنه. جامعه نابودیش و رهاییش هر دو به دست خودشه. هیچ حکومتی نمی‌تونه یک جامعه‌ای رو نابود بکنه مگر اینکه اون جامعه تن بده به نابود. از اون طرف هیچ جامعه‌ای نمی‌تونه به اصطلاح با عوض کردن یک حکومت وضعیت خودشو عوض بکنه. مگر که یک انقلاب پیش از هر انقلاب سیاسی یک انقلاب اخلاقی و انقلاب عقلانی درش رخده. پیش از یک انقلاب عقلانی و اخلاقی انقلاب سیاسی هیچ معنایی نخواهد داد فقط به اصطلاح یک تغییر ظاهری رخ خواهد داد نه تغییر بله خیلی ممنونم آقای خجگی قطعاتی که از این کتاب انتخاب کردید و خوندید خیلی به نظر همه ما در این اتاق که نشستیم و اینا رو گوش دادیم و برگردان شما روم شنیدیم. خیلی گوشنواز به نظر می‌رسید و همیشه برای تطبیق اون به وضعیت جامعه ایرانی خیلی همون در لحظات اول خیلی قابل فهم میاد برای مخاطب ایرانی و اون رو سریع فکر میکنه اون تراکنشی که در مغز به وجود میاره که خب اینو میشه انجامش داد و اینو میشه پیگیری ش کرد اما چند تا مسئله هست چند تا در واقع ایشور هست که خیلی ساختاریه و خیلی اونها رو میشه مورد بررسی قرار داد و توی صحبت‌های شما هم بودش یکی اون دوگانه خیر و شر هستش که اون ذهن جوامع شرد به خصوص ایرانی یه مقدار توی بلنس کردن اون دچار رو اشکال میشه بهخصوص در قسمت شهرش که به هر حال جامعه ایرانی تحت تاثیر سنت اسلامی هم هستش و از همه شر در اسلام خیلی پیشرفت محسوسی نداشته و در مقابل اون در سنت مسیحی شهر بسیار پرداامنه هستش دیگری البته اینا اینا فقط گزیده‌ای هستن و دیگری اون ارزش‌های سیاسی اخلاقی انسانی که همشون در ضیل همدیگه و در موازات همدیگه هستن رو در اونجاها ذهن ما یه مقدار دچار اقتدار میشه و اونها رو تفکیک می‌کنه و نمی‌پذیره. همین الان ممکنه میک سنس میکنه براش ولی تا نیم ساعت بعد به دست فراموشی سپرده میشه و اینا رو سعی می‌کنه مرزبندی خودشو باهاش حفظ بکنه این یه مقدار مشکل هستش که باید شاید در آسیبشناسی توسط کارشناسان مربوطه بهش پرداخته بشه بله این بله نکته آخه اصل داستان داستان همینه دیگه اصل داستان اینه که ذات انسان شره یعنی انسان وقتی که میگن که در مسیحیت میگن که انسان هر انسانی با گناه ازلی یا گناه آغازیم به دنیا میاد هر انسانی گناهکار به دنیا میاد به این معناست دیگه ما موجودات بسیار شکننده‌ای هستیم در مقابل ما شکننده‌ترین جانوریم از هر حیث مهم‌ترین شکنندگی ما این هست که برای زندگی کردن نیازمند به اجوکیشن و تعلیم و تربیتی. هیچ حیوانی چنین نیست. حیوان‌ها با غریضه خودشون یعنی با اونچه که طبیعت بهشون داده می‌تونن زندگی خودشونو بکنن و حالا در هر حیوانی در قالب خودش زندگی استاندارد خودشو داشته باشه. ولی انسان چنین نیست. انسان برای زیستن اولاً ما هی جانور گله‌ای هستیم. یعنی ما بدون هم نمی‌تونیم زندگی بکنیم. بنابراین جامعه لازم هست و برای جامعه هم شما نیاز برای ساختن جامعه هم شما نیاز به تعلیم و تربیت دارید و این تعلیم و تربیت یه چیزی نیست که مثلاً بیایم یه حکومتیو در آمریکا مثلاً ۲۰۰ سال پیش یه قانون اساسی بنویسیم بعد بگیم خب مثل اینکه یه سرسره که سوار میشین کافیه که اون اولش شما شیر در شیر قرار بگیرین دیگه بعدش میرین تا پایین نه چنین نیست لحظه به لحظه قلب اخلاق جامعه باید بتفه نبض وجدان اخلاقی جامعه لحظه به لحظه باید بزنه. اگر یک لحظه این نبض متوقف بشه اگر یک لحظه قلب اخلاقی و روحی جامعه از تپیدن باز بمونه اون جامعه دچار نابودی میشه. اینو شما در آمریکا هم می‌بینید. در آمریکا دوره‌های مختلف مثلاً دوره مکارتیز در چیز در دهه ۶۰ تا ۷۰ وضعیتی در آمریکا به وجود آمده بود که بسیاری از روشنفکرایی که از شر نازیسم و فاشیسم از اروپا یا از روسیه آمده بودن به آمریکا پناه آورده بودن شرایط سیاسی در اینجا انقدر بد شد که اینا رها کردن مثل خیلی از روشنفکرایی که الان آمریکا رو ترک می‌کنن آمریکای تحت ترامپ رو ترک می‌کنن بنابراین هیچ کش جامعه‌ای نیست که بگه که یه نسل تربیت پیدا کرده بعد دیگه کافیه دیگه این تا آخر عمرش نه هر نسلی باید این سوشال سنس یعنی حس اخلاقی و مورال سنس یعنی حس اخ به اصطلاح حس اجتماعی و حس اخلاقی رو مدام در خودش از طریق تعلیم و تربیت و از طریق به اصطلاح آزادی بیان برای نقد اجتماعی زنده نگه بداره. نقد سیاسی هیچ اهمیتی نداره. شما همیشه می‌تونین حکومت رو نقد بکنید. شما یا قهرمان میشین یا شهید میشین. ولی نقد اجتماعیست که جامعه رو حفظ می‌کنه و اون که سخت تحولش. اگر شما بگید که ملت ایران یا مردم ایران فلان رضیلت اخلاقی رو دارن شما نگاه کنید دیگه نگاهی که ما به نوشتیم سفرنامه‌های خارجی کردیم هر به اصطلاح جهان اروپایی که یا آمریکایی که اومده در ایران یه سفرنامه‌ای نوشته هر جا که از ما بدی گفته ما گفته پدرس این خارجیا بودن که فلان می‌کنن فلان می‌کنن یعنی نخواستیم عیب خودمونو ببینیم می‌دونین نخواستیم ببینیم که به قول جمالزاده ده توی اول فارسی شکرست میگه که در هیچ کجای دنیا نیست که تر خشک رو با هم بسوزونن مثل ایران ما یه سری خصلت‌های خیلی بدی داریم مثل همه مردم دنیا هیچ ملتی نیست که در برابر ارتکاب شر از یک ملت دیگه برتر باشه همونطور که من و شما با همدیگه یکسانیم در اینکه ذاتمون شرف یکسانیم در اینکه بنیاد ما بریست یکسانیم اما جوامع تفاوتشون به این هست که آیا یک مکانیزم‌هایی در اون جوامع هست برای اینکه شما بتونید احساس شرم بکنید روتون نشه خیلی کارا رو بکنید یعنی که اگر مثلاً فرض کنید یک از نظام قضاییش نظام تربیتیش در نظام به اصطلاح حقوقی و فرهنگیش آیا امکان همزیستی رو برای شما میتونه فراهم بکنه یا نه به عکسه از بین میبره آیا به شما گفتگو کردن یاد دادن یعنی الان یه بچه من دبستان می‌رفت وقتی از صحبت می‌کرد هم راجع به مثلاً مدرسهش و اینا با همدیگه صحبت می‌کردیم گاهی هم از وضعیت مدرسه انتقاد می‌کنه و هم از اون طرف مثلاً از معلما از شیوه تدریس و فلان اینا انتقاد می‌کنن و هم از اون طرف از طرف می‌تونه خودشو بگذاره جای مدرسه و ببینه که خب چهجوری می‌تونه از اونا دفاع بکنه یعنی تو ذهن ذهنش می‌تونه یه دیالوگ واقعی، یه گفتگوی واقعی ایجاد بکنه و فکر نکنه که اونی که اون قضاوت که او داره قضاوت درستیه. لزوماً سعی می‌کنه از یه جنبه دیگه هم ماجرا رو ببینه. ما نه ما اصلاً اون که خودمون بهش رسیدیم اونو دیگه حق مطلق می‌بینیم. امکان نداره که خودمون شما ببینید از زمانی که جنگ جهانی دوم پایان یافته تا الان اینکه دارم بهتون میگم هیچ اغراق نیست. به هیچ وجه اغراق نیست. ده‌ها هزار من حدود ۷۰ هزار تا کتاب پییادیف دارم فقط غیر از کتابی که تو خونمو دارم بخش زیادیشم راجع به توتالیتاریزم ده‌ها هزار کتاب و تحقیق از نیمه قرن بیستم تا امروز انجام شده راجع به اینکه جامعه جامعه توتالیتاریسم مسئله جامعهست و جامعه بوده که جوری زندگی می‌کرده که توش استالین به وجود بیاد و استالین بوده عملش ز چیز کنه حکومتش تداوم بده یعنی استالینیزم از و استالینیسم نام یک حکومت نیست بلکه لابه نام یک سبک زندگی کردن در جامعه در جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی اسم یک حکومت نیست بلکه سبک زندگی ماست شیوه زندگی ماست ما اگر یه شکل دیگه زندگی کنیم یک حساسیتمون متفاوت بشه اولویت چیزا برامون تغییر پیدا بکنه کنه اونوقت جمهوری اسلامم از بین خواهد بود به همین راحتی نازیسم فاشیسم این‌ها همه وی آف لیونگ بودن یعنی شکل زندگی کردن بودن اینطور نبوده که یه چیزی از بالا بیاد رو اینا تحمیل بشه الان ما چی میگیم اسلام اینطورهم فلان اینطور اونم ما استبداد تاریخی اینا یعنی چی یعنی کهه ما ما داریم مسئولیت گردن چیزایی می‌ندازیم که اصلاً وجود دارن و چیزی به نام اسلام وجود داره ما مسلمونا داریم پس مسلمونا اگه عوض بشن شرایط عوض میشه دیگه مگر در ترکیه مسلمون نیستن ما ایرانی‌ها یکی از بدبختارمون این اینه که در یه تمدنی داشتیم که از بس دوسش داریم ازش جدا نمیشیم یعنی نمیایم به این وضع الانمون می‌دونی همش فکر می‌کنیم ما در زمان کوروش داریم زندگی می‌کنیم نپذیرفتیم که تمدن ایرانی مرد تموم شد اگر مرگ تمدن ایرانی رو بپذیریم اونوقت می‌تونیم یه تمدن جدید بسازیم ولی اگر شما نپذیرید که تمدن ایرانی مرد، سنت اسلامی مرد، سنت ایرانی مرد، فرهنگ ایرانی مرد، پس از نو بسازیم، فرهنگو از نو بسازیم، جامعه رو از نو بسازیم، تمدنو از نو بسازیم ما به عرب‌ها خودمونو برتر می‌دونیم. الان نگاه کنید همون عرب‌هایی که ما بهشون میگیم سوس مارخو، همون عرب‌هایی که ما میگیم اینا به ما حمله کردن، الان ما حسرت عربستان سعودی رو می‌خوریم. مگه اینطور نیست؟ مگه ما حسرت نمیدونم دبی و این جور جاها رو نمی‌خوریم؟ ما چقدر ترکها رو تحقیر کردیم؟ ما اگر حسرت ترکیه رو نمی‌خوریم. بنابراین ما این چیزی که ما میگیم تمدن ایرانی ربطی به واقعیت نداره. یعنی یک ما یک از کلمه تمدن و از تصور تمدن یک نقابی ساختیم برای پوشاندن انحطاط خودمون وگرنه که ما اگه بگیم تمدن ایران مرد یا نیاد که کورش و داریوش که ککشون نمی‌گزه. ما یه تصوری از خودمون می‌سازیم یه افتخارهای کاملاً واهی ابلهانه احمقانه و موهوم برای اینکه بی‌عملی خودمون رو برای اینکه انحطاط خودمون رو برای اینکه کنار آمدن با پلیدی کنار آمدن با فاجعه رو توجیه بکنیم همین گفت که خرقه پوشی خرقه پوشی من از غایت حافظ حافظ میگه خرقه‌پوشی من از غایت دینداری نیست. پرده‌ای بر سر عیب نهان می‌پوشم. ایران‌پرستی ایران‌پرستان و اینا که خیلی ایران می‌کنن اینا هیچ مسئله‌شون ایران نیست. اینا پرده‌ای بر سر عیب خودشون می‌پوشن. همون طور که این آخوندا مسئله‌شون اسلام نیست بلکه پرده‌ای بر سر عیب خودشون می‌پوشن. همون طور که بنیادگراها همین‌طورن. همونطور که ناسیونالیست‌های افراطی این‌طورین. بنابراین اون‌ها نه ما از تمدن ایران نه هیچ فهم درستی داریم. تمدن ایرانم ما کشف نکردیم. قریا کشف کردن و نه دلمون برای کسی در ۵ هزار سال پیش میسوزه. ما یک نقاب دروغی می‌ساختیم از اسلام، از ایران، از تمدن، از نام فرهنگ، از نام غرور ملی فقط و فقط برای اینکه انحط خودمون و انفعال خودمونو در برابر وضعیت فاجعه‌ آمیزی که داریم پنهان می‌کنیم. خب اگر اجازه بدین د دوستی هنوز هستن که صحبت بکنن؟ بله هستم بله بفرما اگر اجازه بفرمایید آقای محمدم بشنویم بله بله هستم خواهش می‌کنم آقای بختیر بفرمایید سلام امیدوارم که صدای من خوب بیاد من یه سری نکات در مورد صحبت‌های آقای خلجی خواستم بگم ولی امیدوارم که به سرنوشت آقای دنیل هم دچار نشه. ببینید به نظر من اون چیزی که آقای خلجی از جامعه ببخشید اجازه بدید من براتون توضیح بدم دوست عزیز پیش از اینکه شما صحبت بکنید شما اگر کاری که آقای دنیل کردید حتماً به سرنوشت ایشون دچار خواهید شد. یعنی یک سری قواعدی وجود داره که این قواعدو ما بهش احترام می‌ذاریم برای اینکه بتونیم با همدیگه صحبت بکنیم و ما صحبت اینجا این نیست که من بیام عقیدهمو برای شما بگم شما بیاید عقیده رو برای من بگی قراره که با همدیگه گوش بد و اگر یه کسی بخواد بیاد حالا به هر دلیلی گوش نکنه چه من باشم چه دیگری در حقیقت قواعد اینجا رو نقض کرده ما قرار نیست که هر کس هر حرفی زد اجازه بدیم که حرف بزنه اونجوری هیچ دموکراسی بدون قانون نیست هیچ آزادی بدون قانون نیست. پس بنابراین ما برای اینکه آزادی گفتگو داشته باشیم باید به قانون گفتگو هم احترام بگذاریم. بنابراین من از شما خواهش می‌کنم که با رعایت قواعدی که در این اتاق هست و عرفی که در این اتاق هست صحبت کنید. من با کمال میل می‌شنوم. بله مرسی. خب امیدوارم که به حرفی من هم گوش داده بشه. بله خدمت شما عرض می‌کنم که به نظرم این صحبت‌هایی که بیشتر در مورد جامعه ایران میشه برمی‌گرده به جامعه ایران در دهه ۶۰ یا مثلاً دهه ۵۰ فکر می‌کنم آقای خلجی هم در اون سال‌ها در جامعه ایران حضور داشتن ولی الان بسیار جامعه متفاوت شده اون تطابق‌هایی که شما ببینید هانا آرنت و یاسپرس برای جامعه سیاه آلمان نوشتن و زندگی کردن قطعاً اگر هان آرنت در جامعه امروز ایران بود برای جامعه امروز ایران می‌نوشت چون خیلی تفاوت‌ها وجود داره. حالا شما یه سری مثال‌ها زدید و تطابق‌ها انجام دادید که به نظرم همشون قابل گفتگو و نقده. اینکه مثلاً شما میگی که جامعه ایران به انحط اخلاقی رسیده و شعار مرگ درر س فاسد میده. خب همین جامعه آقای خلجی شعار زن زندگی آزادی هم داده. چرا اون رو نباید نماد اخلاق بدونید؟ یا مثلاً اینکه شما در ابتدای اتاقتون به مرگ خانم اشاره کردید خانم الهه و نوشتید جامعه ایران دچار پوری اخلاقی خب همین جامعه برای خانم مخصوص امینی هم صدها هزار نفر به خیابان‌ها رفتن کشته شدن بسیاری چشماشونو از دست دادن مهاجرت کردن نباید اونقدر جامعه ایران رو یکدست ببینیم و مدام با جامعه نازی در واقع تطبیق بدیم حالا یه سری نکات دیگه هم هست که مثلاً شما میگید که جامعه ایران ۹۸ به جمهوری اسلامی رأی داده حالا همون جامعه می‌خواد ۹۸ مثلاً به پهلوی رده به نظرم اینا نمیشه این یک دست در مورد تاریخ صحبت کرد اون ۹۸ پهلوی نگفتم به حالا اینکه اینو گفتید که ۹۸ از آدم‌ها یک زمانی جمهوری اسلامی انتخاب کردن اولاً که اون انتخابات همه آدم‌ها حضور نداشتن و ما آمار دقیقی نداریم برای شکل اون انتخابات هم خیلی اشکال داره و خیلی قابل نفده اینکه گزینه دیگه‌ای وجود نداشت. اینکه آدم‌ها تصوری از جمهوری اسلامی نداشتن. بنابراین به نظرم باید برای جامعه ایران برای جامعه ایران فکر کرد یعنی شبیه جامعه ایران فکر چون مسائل خودش رو داره. اینکه جامعه خشمینه جامعه سراپا احساسات برد دیگه. جامعه‌ای تحت ستمه. جامعه‌ای تحت ظلمه. اون جامعه شبیه سوریه دیگه به طور دموکراتیک اعتراض می‌کنه اون‌ها به رسمیت شناخته نمیشه و اون جامعه به استیصال می‌رسه این یه چیزیه که تو تاریخم ما همیشه داشتیم از بله خب حالا اجازه بدین اجازه بدیم که من از شما سؤال کنم که پس از نظر شما جامعه در وضعیت خوبی به سر می‌بره پس ما چرا وضمون خرابه یعنی نظر شما همه چی اوکیه در ایران ببینید جناب خرج من از کودکی شما رو دنبال می‌کردم و خیلی ازتون آموختم من نمیگم جامعه ایران وضعیت خوبی داره ولی به اون سیاهی جامعه آلمان هم نیست من میگم جامعه خیلی چقدر سیاهه مثلاً نسبت به ترکیه چقدر سیاهیم ما مثلاً نسبت به مثلاً اروپای امروز چقدر سیاه ببینید شما همون همون ترکیه خیلی جالبه ترکیه‌ای که به تاریخی پول وسعت ایران نداره مدام تاریخ رو انکار می‌کنه برای خودش تاریخ‌سازی می‌کنه بعد شما میاید بگید ما یک زمانی داشتیم هی به اون افتخار می‌کنه معلومه که باید افتخار کردش یه سرمایه‌ست برای کشور ما برای تمن یکی سینی بله مگر شما کوروشو ساختین کوروش ما رو ساخته ما که کوروشو نساختیم که مثلاً اگر شما در یه خانواده متولد بشین که پدرتون دکتره مگه شما پدرتونو انتخاب کردید مگر شما تمدن ایرانو ساختید؟ نه بحث همینه بحث اینه که اولاً تمدنی که ۵۰۰۰ سال پیش بوده معلوم نیست ربطی به ما داشته باشه و تمدنی بوده کاملاً فراموش شده زبانش فرهنگش همه چیز فراموش شده غربیا اومدن اروپاییا به ما گفتن کوروش کیه تاریخ کوروشو هیچ ایرانی ن اجازه بدین اجازه بدین اجازه بدین تاریخ کوروش رو یونانیا نوشتن تاریخ ایران باستانو یونانیا نوشتن و بعدم غربیا در قرن نوزدهم اومدن به ما گفتن زبان پهلوی چیه شما فرهنگتون چیه یا هیچ‌کس تا قبل از پدربزرگ شما اصلاً نمی‌دونست کورش وجود داره یا وجود نداره. پدربزرگ من نمی‌دونست. بنابراین یه مقداری حالا تاریخی صحبت بکنیم. ببینید دوست عزیز بزرگ‌ترین میگن حماقت احمق‌ترین آدم یا احمق‌ترین جامعه جامعه‌ست که حماقتو در مورد خودشو در برابر حماقت مصوم می‌دونه. یعنی همین که بگیم که جامعه ایران هیچ مشکلی نداره خیلی به فلانه یعنی که شما اصلاً نباید راجع به جمهوری اسلامی گلایه بکنید یعنی شما میگید دیگه ما یه نظامی داریم ۵۰ سال یه نظام توتالیتر ولی جامعه به بلوغ رسیده جامعه همه خوبن هیچ اشکالی ندارن که پس شما از چی می‌نازین میگه از چی گلایه دارین یعنی اگر قرار باشه که یه حکومتی مثل جمهوری اسلامی ۵۰ سال غارت کنه بزنه بکشه تبلیغات دروغ بکنه کنه نمی‌دونم تعلیم و تربیتو به گند بکشه ولی مردمش رشد پیدا بکنن خب چرا اصلاً ما دموکراسی می‌خوایم شما می‌دونید چی دارید میگید شما دارید میگید عزیزان گوش بدید نخیر نه دی خواهش می‌کنم نپرسید شما دارین حرفی که می‌زنین شما میگین ما ایرانیا یه ژن خوب داریم که کلاً خوبیم و کلاًم بی‌تقصیریم و کلاًهم جمهوری اسلامی ربطی به ما نداره بنابراین اگر اجاز آقای عزیز اجازه بدین اگر شما معتقد باشید که ما در به وجود آوردن جمهوری اسلامی در تداوم لحظه به لحظه جمهوری اسلامی مسئولیتی نداریم یعنی در تغییرش قدرتی نداریم متوجه چی میگین حرفی که شما می‌زنین اینه که ما در به وجود اومدن در زنده بودن جمهوری اسلامی هیچ مسئولیتی نداریم بسیار خوب این به این معنایست که در تغییرش هیچ قدرتی نداره تنها زمانی شما می‌تونید یک جامعه یک حکومتی رو تغییر بدید که خودتون رو مسئول بدونید در برابر وجود او و تداوم او اگر تداوم این وضعیت هیچ ربطی به ما نداره تغییر وضعیتم در قدرت ما نیست توجه می‌کنید چی میگم شما زمانی می‌تونید ارا آرمانتون خواستتون تغییر وضع موجود باشه که در وضعیت موجود خودتونو مسئول بدونید سلب مسئولیت یعنی کهه شما خودتون دست و پای خودتونو بسته می‌دونید و در عمل دارید یک شعار کاملاً کوچ میدید که دموکراسی در ایران برقرار بشه یا نمی‌دونم آزادی در ایران بیاد اینا پوچه تا زمانی که شما در برابر استبداد احساس مسئولیت نکنید تنها ملتی می‌تونه در برابر تنها ملتی می‌تونه به آزادی برسه که در برابر بگیش آگاهی پیدا بکنه در برابر بردگیش آگاهی پیدا بکنه و مسئولیت بشناسه اگر شما هیچ بگید که من بردهم من که تقصیری ندارم من که کاری نکردم شما هیچ موقع به آزادی نخواهید باشید سپاسگزارم از شما خانم فری من در خدمت شما درود جناب خلجی مثل همیشه نکات دیگه‌ای هم دوست عزیز من عرض کردم باید از خدمتتون مرخص باشم قرار بود که نیم ساعت باشم خدمتتون بیشتر عجله داریم نه نه شما بفرمایید خانم من صحبت شما رو بیشتر خواهش خواهشم اولاً که دیروز مثل همیشه خب وقتتونو نگیرم در این باری که صحبت می‌کنین حتماً این که من میگم خودتون مطالعه کردین هدایت که حالا به ایرانوسی و اولا نوشته‌های اولش خیلی پان ایرانیست بود در سال ۱۲۰ ش هم موقع ایران توسط مطفقین فکر میکنم چیز شد یه مقاله‌ای داره جناب خلجی بهش به اسم اشک تمساح که این رو اگه دوستان که هدایت رو خیلی ایران دوست و ایرانپرست و با اون کتاباش و اینا می‌شناسن اگه من اینو الان اسم نمی‌آوردن و می‌گفتن مال هدایته. می‌گفتن ۱۰۰ این آدم ضد ایرانیه. ببینید این متأسفانه این انگار که مثلاً ببینید تا یک جامعه‌ای آگاهی یا حتی یه فردی آگاهی نسبت به معایب خودش پیدا نکنه که نمی‌تونه خودشو تغییر بده. متأسفانه در در صحبت‌های شما در تسی صحبت‌های شما ما هنوز معایب فرهنگی خودمون رو نمی‌دونیم و ببینید وقتی که صح من فقط تو این روم می‌تونم صحبت کنم در این مورد و وقتی که در موردش صحبت می‌کنیم ما به ضد ایرانی بودن و خارجی نشین بودن متهم میشیم نه عزیز من من خارج نشین هستم ولی ایرانیام تا دو نسل بعدم ایرانیه منتها چیزهایی دیدم تفاوت‌هایی دیدم که می‌بینم میگم نه خب که مردم ما مردم تربیت شده‌ای نیستن مردم مسئولی نیستن این دلیل بر عرضم به حضور شما تحقیر و چه میدونم ضد ایرانی بودن والا بالله نیست من نمیدونم چرا این این چیز انقدر اشتباه میشه یکی اینو میخواستم خدمتتون بگم یکی هم که این افتخار به تاریخ حالا من اگه یه روزی شد این نقاله اشک تمسا خیلی کوتاهه می‌خونم در این روم این این دکتر آرامش دوستدار یه جمله جالبی داره میگه بعضیا اومدن ما رو ببرن به ۱۴۰۰ سال پیش بعضیا اومدن ما رو ببرن به ۲۵۰۰ سال پیش یعنی این دو بال ناسیونالیسم و اسلام همیشه چیز بوده تو جامعه ما حالا به هر به هر حال ولی این حالت تدافعی که من میبینم دوستان دارن نسبت به آسیبشناسی جامعه والا بالله اینجا دائم کتابهای روانشناسی درمیاد کتابای جامعه شناسی درم و جناب خلجی حالا این صحبتها رو کردم که بگم که چه جامعهشناسان داخل ایران اونایی که داخل ایران هستن چون اگه از خارج نوشته بشه سوگیری دارن میگن نه رفته خارج از وضعیت اینجا خبر ندارم همین صحبت که می‌دونید من نمی‌دونم چرا جامعه‌شناسای داخل ایران این آس یعنی این انحط اخلاقی رو خب واقعاً روش انگشت نمی‌ذارن و در موردش صحبت نمی‌کنن حتی در همین کلاب‌هاس خب چند تا جامعهشناس ما داریم اون‌ها هم باز ندید می‌گیرن می‌دونین چی میگم این مسئله کاملاً باید شکافته شه تا تاب شکسته بشه به نظر من حالا این نظر من بودش و اینکه بله حالا هدایت یه جمله داره اونم خیلی جالبه تو همون مقاله میگه فقط مگه ما بودیم فقط مگه ملت ماس که تاریخ داره مصر تاریخ نداره چه میدونم از ما کشور قدیمی‌تر وجود نداره نمیدونم به هر حال دیگه یونان بله همینو خواستم خدمتتون عرض کنم و این حالت تدافعی که دوستان دارن فکر میکنن که ما میخوایم مثلاً بگیم ما هیچی نداریم ما بدبختیم ما خاکو سرییم این تا حال آگاهی نسبت به معا پیدا نکنن این حل نمیشه مرسی جناب خلجی خیلی خیلی ممنونم خانم خیلی نکته درستی اشاره کردین از نظر من و ممنونم از شما ببینید ما خب یک ملت‌هایی که بلوغ اخلاقی دارن یا افرادی که بلوغ اخلاقی دارن به چیزی که در به وجود آوردنش سهمی نداشتن من افتخار نمی‌کنم. مثل اینکه مثلاً من افتخار کنم که من در یه خانواده ثروتمندی به دنیا اومدم. من افتخار کنم به اینکه مثلاً پدر من پروفسوره یا پدر من فلانه. من سهمی نداره. افتخار نداره. یعنی چیز بدی نیست ولی افتخار نداره. اولاً که تمدن وقتی راجع به تمدن اسلامی حرف می‌زنیم، تمدن ایرانی حرف می‌زنیم ما راجع به توهماتی که خودمون داریم راجع به تمدن ایرانی داریم حرف می‌زنیم. ما تمدن ایرانی که نمی‌شناسیم که ما الان فردوسی رم بلد نیستیم بخونیم. ما از اینا پرچم ساختیم برای پوشاندن حقارت خودمون وگرنه تمدن اسلامی تمدن ایرانی ما اصلاً مسئلهمون تمدن ایرانی نبوده هیچ موقع که اینا رو غربیا آمدن کشف کردن و ما تازه از اون تمدنی که اونا کشف کردن یه دونه چیز ساختیم یه دونه یه به اصطلاح تصویر کاذبی از خودمون ساختیم تا حقارت خودمونو در برابر غربیاها بپوشونیم اینکه مدرنیسم در ایران با ناسیونالیسم همزا داد هست. این درست به خاطر اینکه ما از این ناسیونالیسم برای پوشاندن حقارتمون و این حس تحیر شدگوییمون در برابر مدرنیته در حقیقت استفاده کردیم وگرنه زمانی ما به بلوغ می‌رسیم که بتونیم از توهمات خودمون راجع به خودمون فاصله بگیریم. خودآگاهی دوست عزیز آقای آقای محمد خودآگاهی آگاهی یعنی آگاهی به زشتی‌ها آگاهی به بدی‌ها نه آگاهی به خوبی‌ها ملتی که فقط به خوبی‌های خودش توجه داره یعنی اینکه آگاهی نداره دیگه همه آدم‌هایی که ب مثل بچه می‌مونه دیگه بچه فقط چیزای خوب خودشو می‌بینه آدم‌هایی که از عقل درست حسابی برخوردار نیستن خب زشته خودشونو نمی‌بینن دیگه بنابراین جامعه رو اگه می‌خواید بگید بلوغ جامعه چیه معیار بلوغ چیه؟ معیار بلوغ یک جامعه معیار بلوغ عقلی، فکری و مدنی یک جامعه میزان تواناییش برای قضاوت کردن درباره خودش و دیدن زشتی‌ها، کجی‌ها، کاستی‌ها، محدودیت‌ها، ناتوانی‌ها و خطاهای خودشه. هر چقدر که شما خطاهای خودتونو بیشتر ببینید شما به خودتون آگاهی بیشتری دارید. هرچقدر این خطاها رو نبینید یعنی که شما دچار ضعف بینایی عقلی و اخلاقی هستید. سپاسگزارم از شما و در یکی دو روز آینده من حالا خدمت دوستان اعلام می‌کنم من بخشهای دیگری از کتاب یاسپرتو برای دوستان می‌خونم. خیلی سپاسگزارم از شما خانم. خیلی سپاسگزارم و همینطور من یه نکته رو بگم برای عیسانی ببخشید برای اینمون من توصیه کرد کتابهای آمرو بکنم من بهشون توصیه می‌کنم آقای آقای جواد طباطبایی بله ممنونم آقا در مورد بله ممنونم متشکرم از بابک عزیزم سپاسگزارم تا نوبت دیگر من تا حدود یک ساعت دیگه بله کمتر از یک ساعت دیگه بر در مورد بخش پنجم جم اسلام به زبان دیگر رو در لایو یوتیوب خواهم داشت. سپاسگزارم از شما با نوبت دیگه.