سبک‌های اندیشیدن و هنر داوری کردن: با آذین ایزدی‌فر و مهدی خلجی (بخش هفتم)

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی و مخصوصاً مخاطبان برنامه خانم حازین ایزدیفر که لطف میکنن و در این ۱ جلسه که در خدمتشون هستیم در مورد سبک‌های اندیشیدن و در حقیقت هنر قضاوت کردن که آدم چهجوری باید بین درست و غلط بین خوب و بد قضاوت بکنه کنه و در حقیقت چه صفح یا قضاوت نکنه یا قضاوت نکنه بله بله بله حالا من خانم فرگ میخواین سلام کنین به مخاطبانتون بله سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان مرسی از وقتی که می‌ذارین از لطفی که دارین و امیدوارم که این تلاشی که من و آقای خرجی داریم می‌کنیم برای اینکه مطالب نهچندان آسون رو به صورت خیلی قابل فهم و ساده در اختیار دوستان بذاریم به دردتون بخوره. بسیار عالی این بخش بخش در حقیقت هفتم این دوره به اصطلاح گفتگوها یا گفتارهاست و ما بخش هشتم و فردا خواهیم داشت و بخش نهم و دهم و پنجشنبه و جمعه آینده همین ساعت یعنی ساعت ۳ بعد از ظهر به وقت واشنگتن خانم ایرادی فرد در کالیفرنیا هستن میشه ساعت ۱۲ ظهرشون و در اروپای مرکزی ازی میشه ۹ شب در تهرانم میشه ۱۰ و نیم و در کابل هم میشه ۱۱ و نیم شب در نتیجه امیدوارم که این پنجشنبه جمعه پنجشنبه جمعه آینده دوستان بتونن حضور داشته باشن حالا در یوتیوبم من دارم یاد می‌گیرم که چهجوری پلیلیست درست کنم این ۱۰ تا بخشو میذاریم در یک پلیلیست مستقل بدون دوستان گم نکنن یعنی بتونن راحت از بخش مثلاً اول و دوم اینا بتونن راحت پیدا بکنن از این پلیلیستا به هر حال خیلی خوشحال م که در خدمت شما هستیم و در خدمتتون هستیم بفرمایید ما این جلسه اگه یادتون باشه هفته پیش ما رفتیم روی پرزنتیشن د و این جلسه پرزنتیشن دومو تموم می‌کنیم که در واقع درباره تفکر پیچیده هست بعد این تفکر پیچیده مثل هر تفکر دیگری روی یک نظریه استواره نظریه پیچیدگی یا کامپلکستی تئوری خود این نظریه پیچیدگی روی ۴ تا نظریه دیگه هست که د تاشو امیدوارم فردا بتونین بگیم و د تای دیگهشو هفته دیگه اگر برسیم تموم کنیم خیلی خوبه در دو جلسه آینده اگر نه که تمام جلسهمون میره به این من امیدوار هستم و بودم که بتونیم این سری رو به عنوان کارگاه‌های عملی در تفکر پیچیده بتونیم ادامه بدیم یعنی همه صحبتی که کردیم ببینیم در عمل چه اتفاقی برامون میفته برای اینکه گفتم کار آسونی اصلاً نیست و اگه بتونیم این فضا رو ایجاد بکنیم یه فضای جدیده در گفتگو در به قول معروف در میان ایرانیان و در آخرم یه سری رفرنسها معرفی می‌کنم که دوستان خواستن عمیق‌تر دارن و در واقع این پرزنتیشنا یه جور انگیزه ایجاد می‌کنه برای اینکه که آدما اگر براشون جالب بود برن خودشون ادامه بدن ما اگر بتونیم پرزنتیشنو داشته باشیم و بله خانم حاضرین فرد یکی از دوستان سؤال کردن من خدمت آقای فرخونده که به شما سلام کردن و به من سلام عرض می‌کنم یکی از دوستانم سؤال کردن که جلسه امشب آیا مربوط به جلسات قبلیه چون جلسات قبلی رو ندیدن حالا من خدمتشون عرض می‌کنم که قطعاً از این جلسه استفاده خواهند کرد یعنی درک اونچه که خانم ایزد آزین ایزدیفر میگن لزوماً مبتنی بر جلسات قبل نیست ولی اگه جلسات قبلیو خب گوش بدیم خیلی این بحث روشن‌تر خواهد شد بله هم چون بحث اصلی ما متاکوگنیشنه یا شناخت تفکر تفکر درباره تفکر ولی تمرکزمون روی تفکر پیچیده یا کامپلکس تینکینگ هست که امروز یهکم بیشتر دربارش صحبت همین جا بود کامپلکسینکینگ قبلی دوستان ببن خب تفکر پیچیده یا کامپلسیتی من دیدم تو فارسی فراگیر یا همه جانبهم ترجمه کردن من فکر می‌کنم علیرغم اینکه پیچیدگی یک حس منفی داره در فارسی در زبان ما و در انگلیسی هم همین حس منفی رو دارین ما چیز پیچیده رو به خاطر تفکر باینری دوست نداریم دوست نداریم چی دوست داریم چیزا رو ساده کنیم و کاربردای خودشم داره منتها در جهان امروز حالا من توی بخش تئوری نظریه پیچیدگی میگم که اصلاً این تفکر پیچیدگی چرا اومده ما خوشمون اومده پیچیده طرح کنیم موضوع رو یا مجبور بودیم پیچیده ببینیم و پیچیده فکر کنیم که در جلسه گذشته هم صحبت کردیم دربارش این جلسه بیشتر صحبت می‌کنیم که چرا ضرورت‌های کامپلکس دینکینگ چی هست آخ اگه اجازه بدی من از روی دیکشنری ریشه شناسی در حقیقت یه توضیحی بدم راجع به این کلمه کامپلکسیتی که شما در اینجا هم در اسلاید بعدی هم به ریشه لاتینش اشاره کردین در سال این کلمه در سال ۱۷۲۱ در حقیقت در انگلیسی وارد شده و به معنای به اصطلاح یک چیزی هست که از لایه‌های متفاوتی تشکیل شده و به اصطلاح میگه که اینترکانکتد پارتس یعنی بخشهای مختلفی که اینا به همدیگه ربط دارن بنابراین وقتی که میگیم کامپلکس پیچیده به مفهوم این نیست که مثلا یه چیز مثل مثلاً کلاف درهم رفته یه چیز شما رو چیز کنیم بلکه به معنای یک پدیده‌ایست که لایه‌های مختلفی داره بخشهای مختلفی داره که مخشا در عین اینکه مجزا هستن با همدیگه ارتباطم دارن مثل مثلاً فرض بکنید خب ماشین این‌طوریه دیگه میگه هر ماشینی تشکیل میشه از اجزای مختلف که مثلاً فرض کنید یخچال مثلاً فرض کنید ماشین لباسشجویی از اجزای مختلف تشکیل میشه که اینا ماهیتشون با هم فرق می‌کنه یکی فلزه یکی پلاستیکه یکی نمی‌دونم آهنه یکی فلانه ولی در عین حال با همدیگه ارتباط دارن و در این ارتباط هست که اون ماشین ماشین میشه و می‌تونه عمل بکنه میخواستم همین توضیح مرسی خیلی ممنون همینه دقیقاً حالا تو اسلایدای امروزمون و درباره تئوری پیچیدگی که صحبت می‌کنیم اصلاً کل ماجرا همینه و بخش بزرگی از یعنی یکی از چار تا تئوری اصلی تئوری پیچیدگی تئوری سیستم‌ها هست و در تئوری سیستم که خودش بعداً بزرگ میشه یعنی اینا واقعاً اینا اینا می‌دونی اینجوری نیستش که یکی یه بخشو جدا ب خودشونم یه سیستمی هستن که اینتراکتیون این چار تا یعنی در واقع شما دارین به یک موضوع نگاه می‌کنین از ۴ تا دید از ۴ار تا نظریه خیلیا اینا به همدیگه در هم تافن و در واقع یکی هستن حتی خود نظریه پیچیدگی رو بهش میگن نظریه کیس نظریه سیستم‌ها نظریه نتورک هر چار تا اسمو داره ولی اینا هر کدومم جدا یک بخشی و یک آیدیایی از پیچیدگی رو برا ما مورد ت یعنی نظریه سیستم به نظریه آشوب به نظریه توی شبکه اینا ارسال بله اینا همه ببخشید ما آقای خلیجباد یه پولی هم از مخاطب شما بگیم برای کلاس رایگان فارسی انگلیسی نه به هر حال ما که اینجا هستن حالا شما که من آمریکا درس نخوندم ولی شما که آمریکا درس خونید همه اینا رو خیلی طبیعیه که آره دیگه من اینا رو به این اسما یاد گرفتم بله مرسی که یادآوری می‌کنی اگر بریم اسلاید بعدی ما راجع به سیستم هم حالا اگر بخوایم یه ذره بیشتر توضیح بدیم سیست اینا رو من توضیح میدم اجازه میدین یا رو بله بله بله حتما چون سادهش کردم بریم بعدی که فارسیه خیلی ببخشید ریخته فونتش به هم ولی به هر حال من توضیحی که در تفکر پیچی دادم ی دارم تکرار می‌کنم از جلسه قبل که یه شیوه‌ای از تفکره که میایم از بعضی مهارت‌ها که توی این سیستم تفکر یاد می‌گیریم این مهارتها رو مهارت شنیدن نگه داشتن ن تنش بین دو ایده متضاد پرهیز از پاسخ‌های آسان اینکه سریع بپریم یه طرفو بگیریم و یه جواب آسون برای یک مشکل پیچیده پیدا کنیم و خود ایده فضاسازی یا اسپیس هولدینگ که یک خودش یه مبحث بسیار جالب و بزرگیه و اینجازا روش خیلی کار می‌کنن. اینکه ما این گفتگو یا این تفکر در چه فضایی باید اتفاق بیفته و همه این داستان این استفاده از این مهارتها برای اینکه یک ایمرجنس من معادلشو گذاشتم هم پیدایی ایمرجنس یعنی د تا چیز متضاد میخورن به همدیگه چیز سومی به وجود میاد ایمرجنس یا همون ایمرجنس تئوری همپیدایی برای اینکه یک یه فضایی ایجاد میکنیم برای اینکه این هم پیدایی اتفاق بیفته و این روش تفکر کار روشیست برای کار کردن با پیچیدگی‌ها و عدم قطعیت جهان. شما دفعه پیش راجع به مهارت شنیدن یه مقدار صحبت کردین. ممکنه بیشتر توضیح بدین که منظورتون از مهارت شنیدن چیه یا مهارت‌های شنیدن؟ می‌تونیم دربارهش تو کارگاه‌ها مفصل صحبت کنیم. بیشتر تمرینه ولی همونطور که جلسه قبلم صحبت کردیم یه جور دریافت هست اینه که من واقعاً بتونم بفهمم طرف چی داره میگه و پشت اون حرفی که داره می‌زنه داستان اون آدم رو بتونم بشنوم یعنی واقعاً از کجا میاد این ایده‌ای که داره این آدم و جلسات پیش صحبت کردیم که تفکر مستقل نیست ما در یک فضای اتریک فکر نمیکنیم ما تو بدنمون فکر می‌کنیم تو محیط اطرافمون فکر می‌کنیم و خود این اصلاً یکی از موضوعات جالب امروز هست که ببینیم که چطور اون چیزی که ما بعد چقدر با پیشفرضها ما میرن یعنی یونگ میگه که ما شکل جهانی که درش به دنیا میایم از قبل توسط پیشینان ما چ ش چ ش چ ش چک گرفته فرم گرفته بنابراین ما با یک فرضیه از جهان وارد دنیا میشیم و از دوروبرمون از ضرب‌المسلا از فرهنگ از مذهب یه ایده از جهان می‌گیریم و آدم‌ها بسته به تجربه خودشون در زندگی بسته به بدنشون سنشون تجاربشون فرهنگشون یه جور دیگه دنیا رو می‌بینن و ما باید اول باز بکنیم خودمون رو ذهنمون برای اینکه این چیزی که ما بهش میگیم واقعیت تنها این دریچه‌ایست که من از اون به جهان نگاه می‌کنم. بنابراین خود لیبرالیسم به ما این ایده رو میده که حقیقت به طور مطلق اگر وجود داشته باشه برای انسان قابل دسترسی نیست. ما محدودیت داریم در دسترسی به توت بزرگ. بنابراین همهمون اینجا ذهن ما رو باز می‌کنه که به حقیقت دیگران چیزی که دیگران واقعیت و حقیقت میده روی بحث واقعیت و حقیقتم باید یه مقدار بعداً کار بکنیم که این دو تا با هم متفاوت است به هر حال این شنیدن یکی از مهارت‌های مهمه که ما نداریم بیشتر وقتا برای اینکه آماده هستیم حرف خودمونو بزنیم برای اینکه در زندگی شنیده نشدیم کسی واقعاً به ما گوش نکرده بنابراین یک ارجنسی یا یک اضطرار در ما وجود داره برای حرف زدن و یه ذره آدم باید باهوش باشه آدمهای باهوش گوش می‌کنن چون من حرفای خودمم دنیا خودمو که می‌دونم چیه برای من یه ساعت با شما دارم صحبت می‌کنم به نفهمه که گوش کنم به اینا شما چهجوری می‌بینین واقعیتو اما به هر حال کم هست کلمه مهارت که به کار بردین خب کلمه آرت و توی یونانی تکنی هم به مفهوم یک مهارتیه که شما فرمود اصل تکنیکم از همون میاد دیگه و یکم هنره و یعنی میشه به جای مهارتهای شنیدن مهارتهای شنیدن همون هنر شنیدن هست توی انگلیسی ما بین لیسن هینگ فرق میذاریم با نچر یعنی شما متولد میشید توانایی شنیدن داریم هیرینگ داریم گوش کردنه آره ولی لیسنینگ گوش دادنه یعنی یک توجه یعنی گوش دادن خاصیه که شما مثل لوکینگ و سینگ هست شما لوکینگ باچر شما میتونین وقتی متولد میشید ببینید اما اون دیدنی که به اصطلاح تماشا کنید به اصطلاح ولی سینگ یه هنره یعنی دیدن یک ما دیدن غریضی داریم یه شنیدن غریضی داریم و یه دیدنو شنیدنی داریم که هنر هست و بعد بین اینها تمایز گذاشت حالا یه شما در مورد یونگ گفتین این مربوط به بدن یه اصطلاحی هم تو فلسفه هست اینبادیمنت یا ایندی یعنی اندیشه کاملا بدنیه در بدنه یه چیزی خارجی همین چیزی که شما گفتی خیلیهم امروز مهمه خیلی تو روانشناسی اصلاً همه دارن از حرف زدن از تاکتراپی میان به بدن اینکه تمام تروماها خاطرات همه اینا در بدن ما هست و اینا باید از طریق تنفس از حرکتهای فیزیکی یعنی بدن یک موجود زنده آگاهه بله و اینجوری نیستش که من دارم توی فیزیک که هستم و یه چیزی بهش میدم می‌خوره و یه کارایی یه دعوایی بهش میدم. شما وقتی که وارد موضوع بدن میشین و درباره اون ویز آف نوینگ صحبت کردیم راه‌های دانستن راه‌های ارتباط با جهان که فقط این نیستش که بدن روی تفکر اثر می‌ذاره بلکه ما نوعی ارتباط و نوعی ادراک با جهان پیرامون از طریق بدنمون داریم و هر چقدر که الان انسان متمدن خیلی اینو گم کرده ولی کسایی که بدنشونو پالایش می‌کنن یا در محیط‌های طبیعی هستن خیلی به طور طبیعی می‌دونن که چه غذایی باید بخورن، چه گیاهی رو الان بخورن براشون داروئه یا نه. وارد اون بحثا نمی‌خوایم بشیم. ولی به هر حال منظورم اینه که انقدر این پهنه وسیعه که واقعاً جای تأسفه که ما فقط بیایم از یه درجه درجه کوچیک به دنیا نگاه کنیم بعد آدما رو روشون لیبل بزنیم. این اینه اینه اینه و برا خودمون یه زندگی محری در یک پوسته درست بکنیم. در حالی که انقدر راه‌های ارتباطی با جهان داریم. انقدر می‌تونیم با دنیای پیرامون با آدم‌ها اگر اونها رو به عنوان یه جهانی دیگر ببینیم چقدر می‌تونیم با اونها ارتباط داشته باشیم و یه تعامل اندرک کنش واقعی داشته باشیم. یکی از فیلسوفهای مهم قرن بیستم که اسمش میرلوپونتیه ایده اصلیش همین هست که ادراک و درک جهان یه درک بدنیه. یه کتاب مهمی داره فمولجی پرسپشن فمولی پرسپسیون که کتاب مهمه اصلا تمش اینه که هرچی که ما می‌فهمیم و درک میکنیم اینها یه فراآیند بدنیست یه فرایند جسمیست در حقیقت حالا فکر کنم که این کتاب به حالا انگلیسیش که هست ولی اگر اشتباه نکنم به فارسی هم ترجمه شده اگر دوستان بخوان خیلی بحثو بحث که شما میکنینو خیلی بیشتر دنبال کنن می‌تونن به اون مرسی. می‌تونیم بریم اسلاید بعدی؟ ببخشید من هی اینجا اردر میدم. نه خواهش می‌کنم. خب اینم موضوع تنشن بین د تا قطب متضاد که اومده توی کامپلکس تئوری. نمی‌دونم ریشش از روانشناسی اعماق یونگ هست یا نه ولی یک ایده‌ای هست در الکمی در کیمیاگری و بعداً توی روانشناسی اعماق ازش استفاده شده. مثلاً شما وقتی تراپی میرین اصلاً میگن رشد شما تغییر در تنش بین دو امر متضاد اتفاق میفته. بنابراین برخلاف سیستمهای روانشناس دیگه که می‌خوان یه چیزی رو حذف کنن بگن منفی فکر نکن این کارو نکن اینو نداشته باش خشن نباش یا هرچی در ما کاری که می‌کنن اینه که شما باید بین این تضادها قرار بگیرید و در بین این تضادها بودن اونجا هست که حالا بعداً رو تئوری کیسم یا تئوری آشوبم توضیح میدیم که در این مرزها در میدل در وسط هستش که کریشن یا خلق اتفاق میفته به هر حال اینجا یه تنش وجود داره و همونطور که قبلاً صحبت کردم آدما برای اینکه تو این تنش قرار نگیرن برا اینکه کار سختیه از نظر روانی شما باید بتونین گوش کنین به دو طرف بدون اینکه جانبداری کنین زیر یک علامت سوال و این مهارت مهارت نیست کپسیتی ظرفیت دوام آوردن زیر علامت سؤال یعنی من بگم که من واقعاً نمی‌دونم و ته ته همه این حرفایی که ما می‌زنیم نظریاتی که درباره جهان میده اینه که هیچ‌کدوم هیچ چیز واقعاً نمی‌دونیم در یک سوپ عجیب غریبی هستیم که برا چیزا اسم می‌ذاریم روابط بینشونو تعریف می‌کنیم نظریه تولید می‌کنیم ولی در واقع یه جهانی هستش که یک رازه بنابراین خود تحمل این تنش هم از نظر روانی هم از نظر فکری یه ظرفیتی می‌خواد که ما اینا رو تو کارگاه‌ها تمرین می‌کنیم که شما چهجوری دوام بیارین زیر این تنش؟ باید عملی یاد بگیری. من خودم که هنوز اینجوری هستم هنوز یه آدمی هستم که مثلاً یه فکری که میاد تو ذهنم اینقدر پشنیت هستم انقدر شوق دارم نسبت بهش که می‌پرم مثلاً یه چیزی رو میگم در حالی که خود این نگه داشتن خود اینکه من یه فکر و یه ایده رو بتونم نگه دارم بدون اینکه بگم این درسته بفرما اینم درست همش علامت سؤال همش تردید شکهای درست و اینکه همه این دانستن‌ها همه این بحث‌ها در یک ظرف بزرگتری که ظرف ندانستنه داره اتفاق میفته حالا میلان کوندرا میگه که د ودم انسرت آسر اصلا بخش بزرگی از عدم قطعیت بله می‌تونیم بریم بعدی امروز امیدوارم تموم کنیم خب توی این بحث تفکر پیچیده ما ۲ تا موضوع مهم داریم بهش فکر کنیم به نظر من البته البته موضوعات دیگه هم هست ولی میشه زیر این د تا بخش توضیحش داد یکی همون نگه داشتن تنش به دو قطب متضاد هست و چیزی که گبسر آورد ران گپسر آورد اسیلیشنه یا اینکه شما از نوکانه یعنی از یه قطب به یه قطب دیگه شما میرین و این توانایی ذهنی رو شما دارین که مثلاً درباره یک موضوعی یک موضعگیری دارین این توانایی رو یاد می‌گیرین مهارت رو یاد میگیر می‌گیریم که برین از اون طرفم به غذای نگاه کنین. این ساعتی ساعت‌هایی هست که آونگ دارن دیگه. این آونگ که میاد نوسان داره بود و این رفتهم این نوسان توی کارگاه‌ها ما اینو تمرین می‌کنیم که شما مثلاً یه وقتدار اسرائیل هستین یه وقت ضد اسرائیل هستی و هی میرین تو نگاه از چشم اون به ماجرا نگاه می‌کنین بعد دوباره میاین از اینور جوابشو میدین. ما خودمون تو ذهنمون این آسیلیشنو داریم یعنی کسایی که تفکر متفکر هستن همیشه دارن این د تا قطبا رو میرن و میان با خودشون گفتگو می‌کنن هرچی میگنو زیر یه علامت سؤال می‌ذارن ولی ما تو کارگاه‌هام تمرین می‌کنیم برا اینکه بکس بخش جدای ناپذیریست خود یعنی ما در این فضای بین دو تا قطب متضاد یه جای ساکن نیست یه فضای پویاست یه فضایی که حرکت درش وجود داره به اسم به قول معروف فلو یا جریان درش وجود داره. این بخشی از اون تئوری فضاسازیه که ما در چه فضایی داریم تفکر پیچده رو پیش می‌بریم. در یک فضاییست که ورودی و خروجی داره. از دو طرف داره میاد و مرتب تغییر می‌کنه و به خاطر این پویایی هستش که ممکنه یه چیز سومی اصلاً اتفاق بیفته. یه چیزی که هم اینه هم آن نه اینه نه آن یه چیز جدید بعدی مرسی خب اینجا یونگه که میگه هرچی که تضاد و کنتراست بیشتر باشه پتانشی یا بالقوی یا قابلیت بیشتر هست و هرچی که و میگه که انرژی بزرگ انرژی عظیم از یک ارتباط از یک بزرگ بودن بزرگ بودن یک انرژی بستگی داره به بزرگ بودن تنشی که بین دو قطی رو بریم من اینقدر انسان خوبی هستم همه رو براشون ترجمه کردم این یه حرف خب خیلی عالی حالا دوستانی که دوستانی که ویدیو رو می‌بینن می‌تونن روی مثلاً اون متن انگلیسی یا متن فارسی اونجا رو می‌تونن پاس کنن ن و راحت هر دو به اصطلاح ورژنو بب دیگه ببخشید ساعت ۳ نصف شب ترجمه کرد اینا رو من باشه خب ضرورت‌ها اینکه واقعاً این تفکر پیچیده برای ما یک ضرورت هست یا نه و من به عنوان یه فیوچریست کسی که بخش از کارم روی آینده هست آینده گرا هستم آینده پژوهید آینده پجوه هستم یک گه یک یکی از مهارت‌های های ضروری برای آینده رو تفکر پیچیده می‌میرن. یعنی الان با بچه‌های تو ایران دارم سعی می‌کنم شروع کنم کار کردن که اینا به عنوان اینا دارن مهارت‌های آینده یاد می‌گیرن. ایا یاد می‌گیرن نمی‌دونم هرچی که مربوط به ادامه بقا در آینده هست و به نظر ممکنه خیلی کوتاه آینده پژوهی رو تعریف کنید بگین آینده پژوهی یعنی اینکه ما الان من اصلا رشته‌ای که خوندم بخش مهمش این آینده پژوهی هست ما قبلاً فکر میکردیم که آینده رو باید پیشبینی بکنیم یعنی تمرکزمون روی پیشبینی آینده بود و یه مسیر خطی داشتیم یعنی میگفتیم از گذشته میایم به حال رسیدیم با آینده و این گذشته هستش که حال و آینده رو تعریف می‌کنیم. بنابراین ما برای اینکه بفهمیم که در آینده چه اتفاقی میفته می‌رفتیم آمار ارقام می‌گرفتیم می‌گفتیم مثلاً این نموداره این‌جوری نشون میده که در سال ۲۰۳۰ اتفاق خواهد افتاد. بنابراین یه مسیرای خطی داشتیم که با همون تفکر باینری یا تفکر خطی خودمون می‌تونستیم پیشگویی کنیم آینده رو. اما از یه زمانی به بعد از همون جایی که پیچیدگی‌ها اونقدر شدید شد که غیر قابل پیشبینی شد آینده و به قول معروف کلمه که برای آینده به کار میرن آنپرسیدنتد یعنی مسبوقه به سابقه نیست اتفاق نیفت چیزهایی داره به وجود میاد مثلاً فرض کنید ایآی داره میاد هوش مصنوعی داره میاد که اصلاً ما هیچ آیدیایی نداریم که چیکار داریم می‌کنیم بنابراین و آینده ترسناک شد و آدما اومدن بعد یه جور دیگه به آینده نگاه کردم بعضیا گفتن که آینده هستش که گذشته رو تعریف می‌کنه یا اینکه اونجایی که ما به چیزی که رسیدیم اونجا تعیین می‌کنه که من در گذشته مسیری که آمدم درست بوده یا غلط یا اصلاً تازه یک ادراک جدیدی از گذشته پیدا می‌کنیم چون گذشته هم مثل آینده مایعه فلوییده قابل تغییر هست و بعد یه کسایی پیدا شدن گفت اصغر اصغر فرهادی میگه هیچکس نمی‌دونه چه گذشته‌ای در انتظارشه چه جالب خیلی جالب آیرم دقیقاً همینه و بعد الان که خیلی سم چندین ساله که سمینارهایی برگزار میشه و آدما دارن نه تنها سعی می‌کنن که آینده رو درک کنن که چه اتفاقی داره برا ما میفته برای اینکه اتفاقا خیلی بزرگه حتی مغز ما داره تغییر می‌کنه مثلاً توی جن جنزی اومدن اینا اینقدر با تلفن بزرگ شدن اون بخشهایی که توی مغز مربوط به امپتی هست مربوط مربوط به اینه که شما یک حسی رو بیان می‌کنین تو صورتتون و در صورت یه فرد دیگه می‌خونین. میرر تو بخش ما د تا مخص د تا قسمت میرر می‌کنه آینهست. این بخشها در اینا رشد نکرده و اینا نه تو چهرهشون شما زیاد می‌بینین چیز و بیان احساسی رو نه اینکه حس می‌کنن اونو در مورد شما. در حالی که مثلاً در گذشته آدما خیلی بیشتر اینجوری بودن. حتی انرژی شما حس می‌کردی میگم خوب نیستی چیزی یه چیزی اشتباهی خوبی حالت خوبه بنابراین حتی حالا اینو مثال می‌زنم ولی حتی مغز ما از نظر فیزیولوژیک داره تغییر می‌کنه و بزرگه حالا پس میایم روی ضرورت‌ها اینکه این پیچیدگی رو ما انتخاب نکردیم و ایجادش نمی‌کنیم بلکه یک ضرورته دنیایی که امروز در اون زندگی می‌کنیم مجموعه پیچیده و پویاییست که در اون همه چیز با همه چیز دیگه مرتبطه و هر چیزی بر کل اثر می‌گذاره. این بخش از تئوری سیستم‌هاست که بیشترش دربارش صحبت می‌کنیم. به نظر جمله ساده‌ایه ولی بعد من تو پرزنتیشن می‌برمتون یه جایی که واقعاً درکش می‌کنید. با گسترش ارتباط درونی یا اینترکانکشن. این باز یکی از اصطلاحاتیست که در این تئوریها به کار میره. یعنی چیزها ارتباط درونی با همدیگه دارن. در هم تافن جدا نیستن و میگه که این ارتباط درونی هم ما داریم کشفش می‌کنیم هم داره گسترش پیدا می‌کنه این ارتباط درونی در زمان ما پیچیدگی د دنیایمان و هوشیاری ما نسبت به این پیچیدگی در حال افزایشه ما به یکی از بین فرمایش به یکی از تعریف‌های شناخت هم اینه که شناخت کشف ربط‌هاست دیگه کشف ارتباطات یعنی شما وقتی که یه پدیده‌ای رو یه ارتباط جدیدی پیدا می‌کنید با یه چیز دیگه یعنی شناخت شناخت پیدا کرده یعنی شناخت کشف ارتباط جدیده اصلاً نظر سیستما همینه برای همینه که تمام بیشتر فوکسش روی ارتباطاست تا اجزا شناخت اجزا براش کمتر و مهمه تا ارتباطا حالا بعداً بهتون با مثال میگم اگر که اون ارتباط ماهیت اون جز تغییر میده دیگه بله بله اصلاً بخشی از همون جزء هست ما به راه‌های بهتری در رویکرد فهم و روبهرویی با این پیچیدگی نیاز داریم حالا نمی‌دونیم چیه. حالا نمیگیم حتماً تفکر پیچیدهست یا اینه یا اونه. ولی می‌دونیم که یه کاری باید در موردش بکنیم. فهم این پیچیدگی با شیوه تفکر ساده انگار دوگانه یا باینری ناممکنه. الان تمام اتفاقاهایی که من دارم این چند سالی که فوکسم تمرکزم روی این کار هست می‌بینم که چقدر این تضادها به شدت دارن میاد بالا. یعنی از نظر روانی، روان جمعی ما احتیاج داریم که ببینیم که دوگانه فکر کردن دیگه کار نمی‌کنه برای ما. تنش‌های زیادی داره به سرعت میاد تنش‌ها بالا به خاطر اینکه هر دو طرف می‌تونن خیلی با صدای بلند حرفشونو بزنن. میلیون‌ها فالوور پیدا می‌کنن و شما رو دارید تو یک ایمپاسی قرار میدن که جانبداری کنین. بعد هر طرفو می‌خوایم بگیریم می‌بینیم که جواب نمیده برای اینکه پیچیدهست موضوع. حالا بااش در ادامه این پرزنتیشن صحبت می‌کنیم که این پیچیدگیا یعنی چی؟ وقتی ما از پیچیده یا مشکل در سیستم پیچیده ف صحبت می‌کنیم منظورمون چیه؟ متفکران اینتگرال اینتگرالیتی هم دربارش صحبت کردیم متفکرانی که به ادغام یا یگانه شدن امور متضاد باور دارن و یک نوع تفکر این اینتگرالکینگ متفکران اینتگرال از تفکر پیچیده به عنوان یک لنز برای نگاه کردن به مشکلات بدقلق یا شرور ترجمه ویک ویکت اگر که ترجمه بهتری دارین بذارین بغرنج‌های بدخیم مشکلات بغرنج راست یا بغرنجهای بدخیمن یعنی خیلی بدخیم یعنی خیلی خیلی راحت نمیشه باهاش چیز کرد بدخیم یه ذره نگتیوه بدغلقن یعنی ویکدم آره ویکدم بعد اصلش چیزه دیگه اصلش یه اصطلاح اخلاقیه آره آره خبیثه ولی یا وحشیه یا هرچی ولی نمی‌دونم یعنی یعنی مشکلاتی که هر رو شما میاید حرف کنید از دستتون در می لیزنه یعنی خیلی راحت نمیشه شروع کنی یه از یه جای دیگهش در میره آره بغرنج خوبه کلمه خوبی مرسی خب بریم بعدی بعدی بعدی خب ما میایم بعد از اینکه در مورد تفکر پیچیده بیشتر صحبت کردیم می‌خوایم بگیم که برای اینکه یه کسی کامپلکس تینکر بشه یعنی بتونیم مت پیچیده اندیش بشه پیچیده ان آفرین مرسی شما باید خیلی ترجمتتون خوبه پیچیده اندیش بشه الزامات و ضروریاتش چیه چه چیزهایی رو باید بدونه یا چه ت و مهارت‌هایی باید داشته باشه تا بتونه خودشو به عنوان این متفکر پیچیده اندیش بشناسه و انجام بده این کارو درک پیچیدگی زمانه ما از جمله مشکلات بغرنج و نیاز قاطع ما به این سبک تفکر نوین یعنی هم باید پیچیدگی‌های زمانو بیشتر دربارش صحبت کنیم هم نیازمون رو درک کنیم که این واقعاً یه نیاز ضروریه شوخی نیست یا اینتلکتچوال نیست که من بشینم این کارو بکنم مهمه یاد گرفتنش ضروریه درک مفاهیم تفکر پیچیده ایده‌هایی که در این تفکر پیچیده میاد اونچه که این سبک بهش توجه داره اهمیت بهش میده یا بر این ایده‌ها استواره رویکردهای پایهش و درک نظریه پیچیدگی سومیش درک نظریه پیچیدگیه کامپلکت ببخشید رفونتها به هم ریخته نمیدونم چرا درک نظریه پیچیدگی یا کامپلکس تینکینگه که این خودش سوار چار تا نظریه است نظریه سیستم‌ها سیستم تینکینگ کسهم بهش میگن حالا بعدا توضیح میدم کامپلکس اداپتی سیستم سیستم های پیچیده که اداپتیون دارن با همدیگه انطباق پیدا میکنن تو اندرکنش با همدیگه هستن بعد این نظریه سیستم‌ها سیستم تینکینگم هست سیستم تینکینگ نش نظریه سیستم‌ها انقدر مهم هست در این نظریه پیچیدگی که خودش تفکر سیستمیک و تفکر هولونیک از دلش اومدن بیرون که ما در مورد اینام توضیح میدیم. دومیش نظریه پیدایی یا ایمرجنسه که بهش نظریه سلف ارگانیزیشن یا خودسازماندهی هم میگن که اینجاهم باید تو این نظریه پیدایی که همون چیز اصل سومه که میاد بیرون ایده‌ها مهارت‌های پرورش خلاقیت و تولید ایده‌های بکر باید درش یکی از چیزایی که باید یاد بگیریم. سومین نظریه آشوب یا نان لینیر هست نظریه کیس که درباره آشوب صحبت می‌کنن آشوب یه چیزی بوده که ما همیشه ازش پرهیز می‌کردیم وای بحران پیش اومد وا کیس شد از دستمون در رفت کنترل میخواستیم کنترل کنیم در تفکر خطی و اون ساده اندیشهی که قبلاً داشتیم الان انقدر آشوب یه چیز طبیعیه و در زندگی روزمره ما هر روز که پا میشیم آشوب وجود داره ما به یک پذیرشی نسبت به آشوب داریم میپ می‌رسیم آشوب رو به عنوان بخشی از پروسه خلق می‌پذیریم و روش حالا تئوری‌ها و نظریه‌هایی دادن که جالبه و اینجا میریم رو قسمت فضاسازی‌های پیچیده در آستانگی یا لیمینالیتی که باز رو اینم صحبت می‌کنیم آستانگی یعنی چی؟ یعنی رو بذارین رو نظریه آشوب بعداً با تصویر براتون صحبت کنم چهارمیشم نظریه شبکه هست نتورک تیوری که درباره درون ارتباطی ارتباطات درونی و رایزوم یک کانکشن صحبت میکنه رایزوما این ریشه‌هایی هستن که ریشه‌های گیاه هستن که توبوارن مثل زنجفیل و نمی‌دونم زردچوبه و اینا بعد اینا اینا رایزومیک کانکشن که اینا به هم همه مرتبطن یعنی یکیشو میکشید بیرون بقیههم میاد بیرون بعد این توی رای زیر زمین حالا ما سیستمهای ارتباطی مثلا گیاه‌ها رو که بررسی میکنیم اینا تمامشون با هم در ارتباط هستن بنابراین وقتی که ما از رایزومیک اینترکانکشن صحبت میکنیم ارتباط درونی رایزومیک در واقع داریم میگیم توی این سیستم همه اجزا همدیگه به طرز ز پیچیده‌ای و درونی ارتباط دارن. مثلاً الان ما می‌دونیم که یه درخت وقتی که می‌برنش تمام درختای اون جنگل خبر دارن حتی بعضیا میگن بهش مواد غذایی می‌رسونن که دوباره خودشو بازسازی کنه یا خبر به همدیگه میدن که آتیفسازی داره میشه. خیلی جالبه اینا از طریق شبکه‌های قارچها و همین رایزومیک اینترکانشن ریشه‌ها اینا با همدیگه در ارتباطه مثل همین اینترنتیست که ما این روزا داریم دیگه شبیه همون و بعد چهارمین فکتورم تمرین تمرین و تمرین که در کارگاهها بریم انجامش بدیم مرسی بعدی بعدی پس اولین بخشی که الان روش کار می‌کنیم برای اینکه شروع بکنیم به تفکر کار چی گفتیم پیچده اندیش درک پیچیدگیهای زمان ما از جمله مشکلات بغرنج و نیاز قاطع ما به این سبک تفکر نوین بعدی خب اینجا میریم تو اون بخشی که من همیشه یک تفکر ریفلکتیوی سعی می‌کنم داشته باشم یه سری تصویرا رو می‌بینیم و سعی می‌کنیم که یه ذره درونی بهش نگاه کنیم تا فکرای خودمونو داشته باشیم در موردش ممکنه یه بار دیگه تفکر رفلکتیو رو یا بازتابی رو بازتابساابیه یعنی کهه من خودم برمی‌گردم یه چیزی رو از درون خودم نگاه می‌کنم خودم و با اون سوژه یکی میشیم یک نگاه فردی دارم بهش یعنی شما الان اینجا دارین گوش می‌کنین من یه حرفایی می‌زنم ولی تو این فاصله که من این تصویرا رو به شما نشون میدم شما وقت دارین که خودتون با این تصویر برخورد کنین بعد اگه وقت بیشتری داشتیم آدما می‌گفتن که مثلاً این تصویرو دارن می‌بینن چه حسی نسبت به این دارن چه فکری به ذهنشون میاد بنابراین یه ذره مقدار فردی هست ریفلکتیو حالا من توی پرانتز بگم براتون حالا مربوطم به اینم نیست ولی شما یه توی صحبتی داشتین درباره هانا هانا آرنت صحبت می‌کردین که آیشمند گفته تفکر نداره و فقط صدای اون کسایی که بهش دستور میده رو می‌شنوم به نظر من اون چیزی که اینجا نداشته تفکر رفلکتیو بوده یعنی خودش نمی‌تونسته نگاه کنه که چیکار داره می‌کنه می‌دونی یک چرخه‌ای بین خودش و جهان وجود نداشته توی تفکرش و اینا خب دو تا چار تا می‌کرده فکرای خودشو داشته ولی اون چیزی که نداشته این خودنگری بوده خودش رو تو این پروسه بدونه بین که کجاست خب بریم بعدی مغز انسان ما وقتی درباره تفکر صحبت می‌کنیم می‌بینم چرا چیزو نشون نمیده گیف نشون نمیده به هر حال این حرکت داره خیلی حیفه اگه حرکتو نبین ولی به هر حال داریم صحبت می‌کنیم اینجا که مغز ما آیا ت آماده است برای تفکر خطی یا برای تفکر پیچیده بعدی این نکسوسا هستن شبکه ارتباطی سلولای مغز ز ما ببخشید خانم یکی از دوستان من اینا رو بعضی اصطلاحات نمی‌دونم فارسی چی میگن ریز به فرانسه میگن ریز دیگه شما میگید رایز به انگلیسی میگن زمین ساقه ترجمه کردن در مرسی خیلی ممنون خب یادتونه یه تصویر هفته پیش یعنی آره هفته پیش بود دیگه نشونتون دادم د تا تصویر بود یکیش خیلی هم پیچیده بود ولی گفتیم که خطیه تفکر خطیه اینجا ولی چیزی که می‌بینیم اگه دقت کنین این هر نقطه‌ای با چند تا شبکه ارتباط داره. بنابراین به نظر میاد که این ارتباط غیرخطیه. ارتباطهای خطی هم توش وجود داره ها. چون اصلاً ارتباط غیرخطی هم تشکیل شده از ارتباطات خطیه ولی پیچیده‌تره برای اینکه اینا یه نقطه به چند نقطه وصل کنه. در اصطلاح فلسفی اونچه که مثلاً شما میگید سیستم الان دارین یه سیستمو توضیح میدید بدن انسانو میگن ارگانیسم. در حقیقت بدن انسان یعنی بدن موجود زنده رو و مخصوصاً انسانو میگن ارگانیسم به خاطر همون سیستمه دیگه مهم‌ترین یعنی خیلی راحت‌ترین چیز برای فهمیدن سیستم بدن انسانه که همه هر نقطهش به نقطه‌های دیگه ارتباط داره بله بعدی خب اینجا نگاه کنین ببینین هم خطیه یعنی مثلاً اون باندل اون بسته‌های بنفش و صورتی و زرد و اینا تو خودشون خطی به نظر میاد ولی با همدیگه هم ارتباط دارن بعدی رم ببینیم این از جلو بود این از کناره بنابراین ما تو مغزمون هر دو رو داریم هم خطیو داریم هم غیر خطی بعدی اینجا متأسفانه نمیدونم چرا گیفو نشون نمیده رو پرزنتیشن ولی به هر حال این یه مغزو داره حرکت می‌کنه بعد یک محرک بهش وارد میشه مثلاً یه جمله من میگم یا شما همین تصویرو دارین می‌بینین بعد توی مغز می‌بینین که چند تا نقطه انفجار داره اتفاق میفته. یعنی یک دونه محرکه ولی در قسمت‌های مغز مثلاً یه قسمت داره ذخیرهش می‌کنه به عنوان خاطره. یکی داره خاطارهای مربوط به اونو میاره جلو. یکی یه کلمه میاره براش. یکی یه حس داره بهش. بنابراین در بخش‌های مختلف مغز این به طرز خیلی پیچیده که اینا با همدیگه ارتباط دارنم حتی یک کلمه مثلاً من بگم مثلاً درخت تو مغز یه آ یک انفجار اتفاق میفته از کانکشنا و ارتباطا بعدی اینو نگاه کنید این د تا رو اول بعدی کامپلکسیتی دیزردر نیست پیچیدگی بین نظمی نیست. هر چیزی که همین صحبتی که الان کردین هر چیزی که ما میگیم پیچیدهست به این معنی نیست که بی‌نظمه. ممکنه خیلی هم نظم داشته باشه ولی نظم پیچیده‌ای داشته باشه. اینا مفاهیمی که روش باید فکر کرد ولی من به صورت تصویرای ساده اینا رو درآوردم برای اینکه تو ذهن آدم این تصویرا می‌مونه بعداً می‌تونی روش بیشتر فکر کنی. بعدی کامپلکسیتی یا اینگ اینتگرالیتی یعنی پیچیدگی یا اون حالت ادغام و یگانه شدن ایده دایورسیتی یا تنوع رو در بر می‌گیره شامل این تنوع هست می‌پذیره وقتی ما از کامپلکسی یا پیچیدگی صحبت می‌کنیم برای اینکه چند تا چیز یه دونه جز نیستش دیگه اگه یه دونه جز باشه برا شماهم همون یه دونه جزو من فرض می‌کنم ولی اگه مغز من یا سیستمی که درش هستم یه سیستم پیچیده‌ای باشه در شما هم این پیچیدگی رو می‌پذیرم در شما هم تنوع می‌بینم بنابراین همونقدر که خودم حالا بعداً رو بخش فردانیت میایم جلو همونقدر که خودم رو متفاوت از دیگران می‌بینم برای اینکه کشف کردم تفاوتهای خودمو ویژگیهای خودمو به دیگران هم اجازه میدم که در تنوع خودشون ظاهر بشن یکی پوستش متفاوت یکی جنسیتش گرش جنسیش ش متفاوته یکی فکرش مثلاً هر دو چه می‌دونم مسیحی هستیم ولی می‌پذیرم که یه تفاوتی در نگرش مسیحی اون به جهان وجود داره بنابراین دایورسیتی که امروزا من چرا اینا رو دارم میارم از کلماتی دارم استفاده می‌کنم امروزا خیلی زیاد می‌شنوید بهخصوص در خارج از ایران دایورسیتی تو آکادمی شما مرتب میشن می‌شنوین تنوع اینکلوژن پس که آدم مت ایران ما از وحدت و اتحاد صحبت می‌کنیم بله زیر پرچم من می‌خوام بریم سینه بزنیم و بنابراین این کلماتو می‌خوام بگم که همشون برمی‌گردن به نظریه پیچیدگی که نظریه قالب در عصر ما هست. بعدی خب پیچیدگی در مورد ارتباط هست. اصلاً اصل و اساس ارتباط و دقیق‌تر بگیم درون ارتباطی هست. شما می‌تونین یک مجموعه‌ای داشته باشین از اجزایی که هیچ ربطی به هم ندارن. بنابراین سیستم نیستن یا مجموعه اجزا هستن. مثل که مثلاً شما یک مقدار سنگریزه رو بریزین روی همدیگه. این سیستم نیست. یک مجموعه‌ایست از اجزا. وقتی که از پیچیدگی در سیستم صحبت می‌کنیم ۱۰۰ موضوع ارتباط. موضوع چینشه. موضوع اینه که این زرده با اون سبزه چه ارتباطی داره؟ نارنجیه چهجوری آبی رو وصل می‌کنه مثلاً به قرمز هرچی به هر حال اینترکانکشن بعدی اردر از داینامیک یعنی شما می‌تونین یک مجموعه داشته باشین د تا مجموعه داشته باشین اجزاشون عین همدیگه باشه ولی اردرشون متفاوت باشه یعنی نظمی که اینا درش چیده شدن متفاوت باشه هم این هم اینکه این می‌تونه به اون تبدیل شه یعنی این نظم که الان نظم خاصی که الان بین این چار تا عضو من به وجود آوردم این می‌تونه تغییر کنه مثلاً این چیزی که من دارم میگم تو نظریه ت رهبری تحول آفرین که من خوندمش خیلی کاربرد داره یعنی شما یه گروه تشکیل میدی از ۵ نفر تو تفکر ساده میگن کی رهبره اصلاً دستشو می‌کنه بالا میگه من زورم از همه بیشتره پس من رهبرم این یک نظمی رو تحمیل می‌کنه به اون گروه ولی تو نظریه ت رهبری تحول آفرین که خودش یه مبحث خیلی جالبیه همه اجزا به نوبت رهبری رو به دست می‌گیرن یا هر کس رهبری بخشی رو بر عهده داره و تعاملات تغییر می‌کنه من اینو تو گروهام کار کردم گروه‌های ۱۰ نفره کار می‌کردم توی زمان لاکدامون زمان کرونا که هر هفته رهبری گروه دستم یه گروه ۵۰ نفره بودن هفته یه نفر رهبر میشد وقتی که یه نفر میامد اصلاً فضای انرژی اون آدم جهتی که می‌برد مثلاً اون موضوعی که انتخاب می‌کرد جهتی که گروه رو می اصلاً کاملاً غیرقابل پیش‌بینی و کاملاً نو یعنی شما اون تنوع و اینکه جهان یک آدم یه آدم وقتی که لیدر میشه چطور جهان پیرامونش رو تغییر میده یا باهاش در تعامل هست و چقدر این پیچیدگی زیباست و وقتی که ما به طرف یکطبی بودن و کی رئیسه و کی نمی‌دونم رهبره و چقدر خودمون رو محروم می‌کنیم از همه جهان‌هایی که هر آدمی به عنوان یک رهبر می‌تونه وارد سیستم بکنه. مرسی اگر اجازه بدین یه معنای دیگهای هم شاید بشه برای اردر یا نظم نظم ترتیبی دوستمون آقای موسی کمک میکنه به ما که معادله رو پیدا بکنیم. ممنونم ازش. ولی اردر یا نظم چیزی در خارج نیست. چیزیست که ذهن شما خلق می‌کنه در حقیقت. یعنی شما اینکه میافر مثل مثلاً ما وقتی نگاه می‌کنیم به آسمون اگر با چشم غیرمسلح نگاه کنیم یه جور اینا رو می‌بینیم. اگر با چشم مسلح بریم بعد اگر اون تلسکوبا هی پیشرفته‌تر بشه لنزاش خیلی دقیق‌تر بشه شما هی یه نظم متفاوتی رو می‌تونین یعنی در حقیقت نظمو شما پروژکت می‌کنین از توی ذهنتون و بین اینا می‌سازین. همون چیز رفی گفتین دیگه ره یه الگوییست که ما از اون اینترکانکشنا می‌بینیم یعنی اون مجموعه مثلاً اون نکسیوسی که تو مغز داریم یک میگم یه یه نگاه می‌کنم یک شات ازش می‌گیرم و میگم اینه نظمش اینجوری برام مثل همین الان اردری که شما اینجا می‌بینید اجزا یکی هستن ولی حالا اینجا کاملاً متضاد قرار گرفتن ولی می‌تونن تو چینش‌های متفاوتی با همدیگه قرار بگیرن حالا شاید نباشه اینم اضافه کنیم که نظم یعنی امکان معنا دادن بین دو چیزی که معنایی ندارن وقتی شما میگید این یه نظمی قرار داره بین اینا یعنی که معنایی هست فقط کلمه کیآس هم در مقابل کازمز هست دیگه یعنی شما کازمز یعنی کیهان کلمه که میگن جهان در اول خائوس بود به اصطلاح آشوب و آشفتهست بعد شما کازمتس یعنی بهش نظم میدی این نظم میشه که معنادار دار بشه یعنی معناداره یعنی میگه این خورشیده این ماه این ارتباطش با اون اینطوریه وقتی شما بتونید معنا بدید در حقیقت نظمو ایجاد کردیم نظمو فهمیدیم نظم یعنی قدرت معنا دادن به پاره‌های مختلف حالا این قدرت ما مرتب در حال افزایش یا تغییر هسته به این معنا پویاست نمی‌دونم من معنا رو یه جور دیگه می‌بینم ولی خب اگری نه من نه حرف شما رو چیز نکردم هستم که دیگه هم آره آره از نظر فلسفی در حقیقت ما میگیم کازمتیکم که میگیم کازمتیکم از کازمت میاد دیگه وقتی شما یه چیزیو نظم میدی این نظم باعث میشه که شما در حقیقت یه قانون یعنی سه تا کانسپته که بهش ارتباط داره یکه کانسپت معناست یکی کانسپت قانونه و یکیهم کانسپت زیباییه یعنی وقتی شما شما میگین ما از آشوب می‌ترسیم چون آشوب وحشتناکه یعنی آشوب اصلاً چیز قشنگی نیست یعنی شما می‌ترسید ما اگه نتونیم بین چیزا ارتباط چیزا رو معنیدار بکنیم ما اگه نتونیم جهانو معنیار بکنیم وحشت می‌کنیم عزیز ما اسطوره‌ها رو می‌سازیم قصه‌ها رو می‌سازیم دین‌ها میان علم میاد برای اینکه این جهانو معنی دار کنه و ما با معنی کردنش در حقیقت نظم میدیم بهش نظم که میدیم یعنی اون رو زیبا می‌کنیم از اون حالت وحشت‌انگیزش می‌کاریم حالا شما داشتیرو می‌گفتی من تو ذهنم داشتم موسیقی می‌شنیدم و اینکه موسیقی مدرن ما چقدر کییاس یا آشوب توش پذیرفته شده است یا مثلاً جایی که شما ایمپرووایز می‌کنین بداهه یه چیزی رو میایم در یه موسیقی کلاسیکی که مثلاً از قبل ۳۰۰ بار این نتها رو تکرار کردن و همیشه در یک زمان خیلی دقیق می‌زنن چقدر دیدگاهش و دنیاش فرق می‌کنه با اون موسیقی که آشوب درش هست لحظه درش هستی درش هست مرسی بعدی فقط نگاه نگاه کنین ببین چه حسی بهتون دست میده چه نگاهی دارین بعدی راه درست صراط مستقیم صراط مستقیم صراط مستقیم قاطی کرده اساسی این روزا خب بعدی سولوشن راه حل تو تفکر خطی ما همیشه یه مشکل داریم و یه راه حل براش پیدا می‌کنیم تفکر پیچیده مشکل‌ها هست و راه حل‌ها پیچیده و ساده آسان البته کامپلیکیتد با کامپلکس فرق می‌کنه کامپلیکیتد نمی‌دونم آقای کی ب کامپلیکت آره کامپلیکیتد همون پیچیده که ما میگیم اینه یعنی کامپلیکت در فارسی وقتی میگیم پیچیده ما کامپلیکیتده منظورمون نه کامپلکسیتی ولی متأسفانه بذارید من نگاه کنم ب مرکب نمیشه کام مرکبه ولی کامپلکس یه چیز پیچیده در پیچیده است یعنی خیلی وجه‌های متضاد و متفاوتی داره ساده مرکب پیچیده شاید خب این میگه که این چیزه مال آقای باطنیه تو فرهنگ پویاست خب میگه که کامپلکس یعنی مجتمع عقده حساسیت نگرانی کامپلکشن یعنی رنگ و رو پوست قیافه کامپلکسیتی یعنی پیچیدگی اشکال دشواری بعد کامپلیکیتد یعنی پیچیده تو در تو مشکل دشوار ند داره یعنی نمی‌رسونه بیا من یادم شاید یه مثال بزنم بهتر بگه من اولی که آمد اومدم اینجا کلاس داشتم بعد داشتم برای با یه کس صحبت کردم گفتم که کامپلکس پرسن بعد دیدم که همین جا قاطی کرد یعنی رنگ بذار من اینجوری منور من این بود که کامپلیکتد پرسن یعنی آدمی هستی که پیچیدگی داری تضاد داری فلان ولی وقتی به آدمی میگی کامپلکس پرسن عقده‌ای هستی یعنی خیلی در هم پیچیده‌ای گره گرهن در گرهی رو همدیگه پیچیده هستی درسته ولی کامپلیکیتد یعنی آدمی هستی که یه ذره با تضاد سرکار داری ابعاد مختلفی هستی آدم چند بعدی هستی یا هرچی بله درو میشه تو چیز کرد به معماری میشه شباهت داد مثلا فرض کنید در ما معماریهای سنتی یه معماریهای چیزن سیمپلن یعنی از یک سری مواد خیلی خاصی استفاده شده و خب استراکچر و ساختارشم خیلی سادهست ولی یه معماری مثلاً مدرن یا پستمدرن اولاً خود اون عناصر تشکیل‌دهندهش خیلی پیچیده یعنی متعددن به قول شما اون تنوع خیلی دانش شده و بعد در الگوها و ساختاراشم خیلی پیچیدهست یعنی فقط یه الگو نیست مثلاً شما الگوی مسجدا رو که می‌بینی مسجدای سنتی فقط یه دونه گنبده یا کلیساها فقط مثلاً ک کلیساهای حالا گتیکه کلیسای یا بارکه یا هرچی هست یه ساختاره ولی وقتی که مثلاً فرض کنید در لس آنجلس که شما هستین اون کلیسای شیشه‌ای مثلاً چقدر کلیسا متفاوتیه دیگه آها یعنی یک هم ساختارشون متعدده و هم اون عناصری که شکل دهنده هستن بهش در حقیقت میگن ساختار پیچیده در برابر ساختار بسیه بسیط یعنی خیلی عناصرش کمن خیلی یکی دو تا ساختار و یکی دو تا مادهست ولی عناصر چیز یه ساختار پیچیده عناصر متعددی ساختارهایی دارن که اینا اورلپ می‌کنن روی هم میفته مثل اشر دیگه مثل نقاشیهای اشر که از کله میره با این یه جای دیگه پیدا میشه اصلاً این مرک مکعبه معلوم نیست این وجهش کجاست توئه بیرونه کامپلکسه بله البته من لس آنجلس نیستم خوشبختانه چی نیست میگم لس آنجلس س نیستم خوشبخت داره آس انجلس نیست حالا نزدیک از من حداقل نزدیکتر ب چیز یا میشه تشبیح کرد به یک باغی که شما حالا تو فرانسه باغهای سمستیک هستی یعنی باهایی هست که قغریبیه این هم هستن خیلی ساختار خیلی مشخصی داره و جنگل یه جنگلی که چ از خیلی هر جاش میشه اومد از هر جای دیگه رفت ولی منطق خودشو داره یعنی یه منطقی براش حاکم هست ولی این‌طور نیست که شما به سادگی بتونین به اصطلاح تشخیص بدین از اینور به اونور خط بکشه خب برگردیم به اسلایدا فقط به این نگاه کنین ببین چقدر ما با این راحتیم با تفکر خطی یا یک مسیر داشتن بعدی و این چقدر ناراحته آقای موسی گفتن که کامپلیکیتد و پیچیده نما گفتم اینا دوست حالا من تو بحث ترجمهم میگم که معادل‌ها به خودی خود گویا نیستن شما همش باید توضیح بدین و تعریف کنین دیگه بله می‌تونیم برگردیم به چند تا اسلاید بعدی چون اینا میخوام آدما تو تمرکز بیا آها از همین از اینجا بیایم بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی رو بریم فارسیشو بگیم ما پیچیدگی رو نه انتخاب می‌کنیم نه تعمد ودن به وجود میاریم ما روبهرو شدن با پیچیدگی رو انتخاب می‌کنیم زیرا ما رو به درک ادراک جامع‌تری از واقعیت می‌رسونه و نیز به این دلیل که نادیده گرفتن پیچیدگی دارای عواقبیست ما در هر نظریه تفکری یادتونه که اول که پرزنتیشنو شروع کردیم گفتیم چرا ما اصلاً فکر می‌کنیم؟ یکی از دلایلی که ما یکی از عملکردای تفکر در ما حل مسئله بود مهارت حل مسئله در هر کدوم از این سیستم‌ها سمای تفکر با هم فرق می‌کنه. من اینجا وارد بحث پرابلم سولوینگ یه تفکری پیچیده نمیشم فقط این عکس مکعب روبیکو آوردم براتون یه ذره به ما نشون میدید که مثلاً شما می‌خواین د تا سفیدو کنار همدیگه قرار بدین یه سطحو می‌خواین درش تغییر ایجاد کنین تو ۶ تا سطح داره اتفاق تغییر اتفاق میفته بنابراین پرابلم سالوینگ یا حل مهارت حل مسئله ما در تفکر پیچیده هم بسیار پیچ پیچیده است به ابعاد مختلف یک راه حل یک حرکت باید فکر کنیم وقتی یه چیزی رو حرکت میدیم باید بدونیم که روی حداقل روی ۱۰ تا اتفاق دیگه تو دنیا داره اثر می‌ذاره و اینا پیچیدهتر می‌کنه موضوع رو بعدیم حالا اگر اجازه بدیم این که پیچیده اندیشی در حل مسائل به ما کمک میکنه یه مرحله قبلش آیا نیست که در پروبلماتیز کردن یعنی در مسئله ساختن یعنی ذهنی که می‌تونه یک پیچیده ببینه پیچیده ببینه و و اون چیزی رو که بدیهی و واضح به نظر میاد تبدیلش می‌کنه به مسئله این پروبلتایزیشن پروبلتایز کردن یعنی مسئله ساختن از یه چیزی که بدیه همه چیز روشنه میگه که من فلان مسئله رو که می‌فهمم اون من می‌دونم دموکراسی یعنی چی شما پرابلمتایز می‌کنید میگه دموکراسی چیست یعنی تبدیلش می‌کنه به یه مسئله که من نمی‌دونم چیست به این سادگی نیست و کسایی که پیچیده‌اندیش هستن قدرت بیشتری دارن برای اینکه مس بدیهیات کاذب رو تبدیل کنن به مسئله و پرسش اینطوری نیست بله همین طوره و بعد علت اینکه خیلی از همیشه این گفته نمی‌دونم ما کی میگن کسایی که بیشتر می‌دونن سکوت می‌کنن و شک می‌کنن اونایی که هیچی نمی‌دونن کمش دارن نظریه میدن برای اینکه اون دنیا رو ساده می‌بینه همه چیزو می‌دونه درباره هر چیزی یه نظری داره خداست دیگه تو اون دنیای کوچیک مغز نمی‌دونم هلوی خودش هسته هلوی خودش خداست بنا درباره همه چی نظر میده نظر قطعی هم میده هیچ شکی هم نداره و همین خب بعدی خب بعدی رو بریم اسلاید بعدی آها ببینیم مشکلات رام یا تیم یا مشکلات ساده و مشکلات مش وحشی یا بغرنج حالا اینجا الان من عوض می‌کنم مشکلات بغرنگ این گربهه اینجا مشکلات رام می‌تونن سخت و حتی کمی پیچیده باشن یعنی وقتی مشکل ساده رو ما میگیم منظور این حس که خیلی ساده حل میشه ماهیتش ساده است در شکل در ساختارش ساده است می‌تونه مشکل باشه اما آدما می‌تونن ممکنه ۱۰ ساعت سرش بحث کنن ولی در نهایت همه آدما می‌تونن با توافق جمعی به یک راهحلو باید برسن. یعنی مثلاً موضوع سادهست دیگه ولی ۱۰ تا نظر مختلف هستن میان بحث می‌کنن با همدیگه میگن راهش اینه دیگه باید مثلاً انقلاب کنیم خب ولی مشکلات وحشی یا بدغلق یا پیچیده شلوغ پلوغن شرورن مهاجمن اگرسیون پیچیدن هر عملی ممکنه منجر به صدماتی بشه ولی به هر حال انقدر اورژانس هستن انقدر مسئله وجود داره که یه کاری باید در موردشون کرد. شما الان مثلاً مثال می‌زنم مسئله خاورمیانه رو الان نگاه کنید ببینین چقدر این پیچیده است. بعد مثلاً اسرائیل میگه من اینجا رو حزب‌الله می‌زنم بعد نظم نوین ایجاد می‌کنم. بعد یه دفعه آدف نوور سوریه مثلاً اون اتفاق براش میفته. بعد مثلاً اینجا دارم مذاکره می‌کنن بعد یه دفعه مسئله روسیه و اوکراین پیش میاد. دارن به یه جایی می‌رسن عربا وارد ماجرا میشن. بعد ارجانسی در موردش وجود داره. یک کاری باید براش کرد برای اینکه یک اتفاقهای وحشتناکی اونجا داره میفته و خواهد افتاد. ولی کوچک‌ترین حرکتی که می‌کنن انقدر اینترکانشنا زیاده که منجر به اتفاقاتی میشه که غیرقابل پیش‌بینیه و پارامترای مرتب دارن وارد این داستان میشن. حالا میریم بیشتر مشکلات بغرنجو بشناسیم. اینکه ما ببخشید بعدی آها ما که با مشکلاتی که امروزه باهاشون برخورد می‌کنیم از این جنسن چند وچین به سختی تعریف میشن اینکه مشکل چیه بستگی بهداره که از کدوم طرف بهش نگاه کنید چند وچین طرف‌های درگیر از طیف متنوعی از دیدگاه‌ها و ارزش‌ها اومدن که باعث ناسازگاری و عدم تجانس در نیازهایی که باید برآورده بشه شه در آنچه طرفها فکر می‌کنن برای حل مشکل لازمه و در اونچه که مایل به انجام یا پرداخت بها برای حل اون مشکل هستن تنوع تنوع این ببخشید فونته عوض شده من اصلا نمیتونم بخورم منجر به به هر حال منجر به تعارض و برخورد میشن یعنی در واقع آدم‌ها از نگاههای مختلف دارن نگاه نگاه می‌کنن و در آنچه مایل به انجام یا پرداخت بها برای حل مشکل هستن تنوع به سرعت به تعارض و برخورد تبدیل میشه بله یعنی اون چیزی که ما بهش میگیم دایورسیتی که چیز خوبی و بدی نیست وقتی ما به مهارت خل حل مشکل می‌رسیم در مشکلات پیچیده تنوع این پتانسیلو داره که به سرعت تبدیل به تعارض بده برای اینکه آدما از دیدگاه‌های خیلی متناوعی میان راه حلاشون متفاوته ارجنسی وجود داره داره یک ضرورت عمل وجود داره و بنابراین همه اون چیزی که ما قبلاً اپریشیتش میدیم چقدر جالبه مثلاً این سیاه‌پوستا اینجوری فکر می‌کنن چقدر جالبه عربا اینجوری دنیاشونه فرهنگشون و اینه به این مشکل که میرسیم تنوع می‌تونه سریعاً تولید تعارض بکنه دشواری دشواری در کار گروهی وجود داره به خاطر همون تعارض و تنوع در تجارب یا نتیجه‌گیری از تجارب تجارب متفاوت یا نتیجهگیری‌های متفاوتی که آدما از تجاربشون کردن ارزش‌هاشون دیدگاه‌هاشون و کل سیستم ارزشی دنیاشون دشواری در کار گروهی ایجاد میکنه ببینید این هم پتانسیل یا بالقوگی این تنوع هم خیلی پتانسیل اتفاقهای جالب درش هست هم اینکه خیلی راحت می‌تونه صحنه یه جنگ وحشتناک بشه اه بنابراین ما این یکی از مهارت‌هاییست که باید یاد بگیره. ما نمی‌تونیم با ضدیت با مهنیت ذهنیت وای من درست میگم و خدا اینو گفته و نمسته. حرف اول و آخر حقیقت اینه. این آدم خوبیه. با این روش رویکرد به مشکلاتی که امروز باهاش در و من در ادامه لیست بعضی از این مشکلاتو میارم ببینید چقدر ناکفایتی وجود داره. عدم کفایت در سیستم تفکر و رویکرد ما به مشکلات ما اصلاً مثل مشکلات مثلاً مثل مشکلات داریم بهش یه جوری نگاه می‌کنیم ۱۰۰ سال پیشه مشکلی یه جایی در یک گوشه دنیا میومد خودشون چار نفر شورای شهر می‌شستن دور همدیگه به یه راهحلی می‌رسیدن الان ببینید یه مشکلی که هر کجای دنیا پیش میاد چقدر ورودی و فرو خروجی درش هست اون خطایی که نشون دادم که آدمه جلو اون خطای پیچیده قرار گرفته واقعاً مشکلات ما امروز اینجورین. ما نمی‌تونیم با تفکر خطی اینا رو حل کنیم. بریم بعدی. بعدی بازم ویژگی‌های مشکلات بدغلق یا بغرنج. اولیش پیچیدگی در وابستگی متقابله. در اینتر دیپندنسیشون یا ارتباط درونیشون پیچگی وجود داره. مشکلات بدغلق تمایل دارن به دیگر مشکلات بچسبن بهخصوص به مشکلات بدغلق دیگر یعنی اگر ما مشکل بغرنجی داشته باشیم اینا یه جور استیکین چسبونن علاقه دارن برن بچسبن به مشکلای دیگه بهخصوص اگه اون مشکلام پیچیده باشن بهخاطر چی به خاطر این که یک اینتردیپندنسی وجود داره بین اجزا یک ارتباط درونی وجود داره بنابراین یه جای دنیا که مشکلی پیش میاد بین داره نگاهمون به مشکلا تغییر می‌کنه. رایت یه جای دنیا که داره مشکلی پیش میاد تأثیر می‌ذاره رو همه جای دیگه دنیا بهخصوص مشکلات پیچیده‌ای که در اون جاها وجود داره باعث عدم ثبات و غیرقابل پیش‌بینی شدن در سیستم میشن و نیز در فضای حل مشکل و نیز در فضای حل مشکل میشن. خب پس عدم ثبات و غیرقابل پیش‌بینی شدن در سیستم و نیز در فضای حل مشکل اون اسپیسی که ما می‌خوایم درش حل مشکل بکنیم عدم ثبات پیدا می‌کنه یعنی امروز من امروز پا میشم من واقعاً اینجوری شدم مثلاً اگه یک تحلیلی رو نگاه می‌کنم مال ۳ روز پیش باشه دیگه نگاهش نمی‌کنم اصلاً موضوعیتی دیگه نداره برای اینکه از ۳ روز پیش تا الان انقدر تغییر کرده همه چیز که برای من عدم ثبات وجود داره انقدر پویاست انقدر اینتراکتیو هست که شما به یک موضوع نمیتونین یه هفته فکر کنین و براش وقت بذارین یا راه حل پیدا کنین این مرتب داره تغییر میکنه ولی خانم عیزدیپر شما خبر ندارین یه عده‌ای یه تحلیل دارن که به همه خبرا میخوره خبر دارم خوشبالشون خب هر عملی ولی در قبال اون‌ها ممکنه به تغییر یا تشدید مشکل اولیه منجر بشه و یا مشکل پیچیده جدید رو به وجود بیاد. همون چیزی که قبلاً گفتیم هر اکشن و هر عملی می‌تونه موضوعو پیچیده‌تر کنه. معمولاًهم این اتفاق میفته. مگه اینکه مثلاً ما واقعاً آمادگی یعنی ما باید این توانایی برای خودمون به وجود بریم که در ناشناخته حرکت بکنیم. یکی از مهارت‌های رهبری تحول اینه که در تاریکی حرکت می‌کنه. همون کوریست که راهنمای کور دیگهست حالا قبلاًم همین بوده ولی حداقل اینقدر موضوع ساده بوده که آدما می‌تونستن تریتنت کنن تظاهر کنن که می‌دونن بقیه رو دارن کجا می‌برن ولی الان واقعاً نمی‌دونم برای من یکی از مهارتهای رهبرای جدید اینه که در تاریکی حرکت می‌کنه و اینم همینه یعنی ما به هر عملی که دست می‌زنیم می‌دونیم که اون نتیجه‌ای که می‌خوایم ۱د حاصل یه چیز جدیدی از توش در میاد بنابراین شما باید این توانایی رو داشته باشین که دست به عملی بزنین ولی بدونین که در یک محیط پویا داره این اتفاق میفته و به احتمال خیلی خیلی قوی اون نتیجه‌ای که شما می‌خواین ازش نمی‌گیرین برای همینه که اینجا فکر سوم مهم میشه برای اینجور برای اینه که اون آمادگی در ذهن شما وجود داره که آب می‌زنین الان این تغییر من این کارو کردم منتظر این نتیجه بودن در این نتیجه اتفاق نیفتاد. یه اتفاقا دیگه افتاد ولی من اینقدر خلاق هستم که می‌خوام این آپورچونیتی رو این فرصتو و به یک راهحل جدید می‌رسم. بنابراین همه اینا حالا تو این فضایی که من دارم ترسیمش می‌کنم معنی پیدا می‌کنه. اگر اینو ببرین تو مشکلات امروز با همین ایده شما امروز با خبرایی که امروز نگاه می‌کنین بهش نگاه کنین ببینین که مثلاً نگاه کنین تو این هفته‌ای که مثلاً در پیشه کی دست به چه عملی می‌زنه و این چه نتیجه‌ای رو انتظار داشته و اصلاً اون نتیجه حاصل نمیشه و منتها چون آدم اون تفکر خطی رو هنوز داره دوباره برمی‌گرده به اصرار می‌خواد اون راه حل که داشته دوباره تکرار کنه در حالی که نمی‌فهمه که بابا گذشت اون اتفاق دیگه نمیفته تو الان باید ذهنت یه جوری تغییر بکنی که یه جو دیگه مشکلو ببینی یه جور دیگه راه حل پیدا کنی آدما این کپسیتی رو ندارن و کسایی متأسفانه در رهبری هستن که فسیل مغزاشون بله و دارن گند می‌زنن به همه چی برای اینکه تفکرشون با کاری که دارن می‌کنن با جهانی که توش زندگی می‌کنن جور درنمیاد بعدی خب موافق هستید که موافق هستید که با واقعیدا رو در جلسه فردا بگیم من خیلی امیدوار بودم که تموم کنیم امروز چند تا دیگه داریم بذار ببینم نه مثل که نمیشه نه خیلی بیش از اون که نداره حرفای جانبی خوبی زدیم ولی میخوایم ببریم فقط اسلاید آخر من یه چیزی ببرم روی ورکشاپمون آخری ی آها اینجا یه سری تمرین هست اینا رو اگه می‌تونین تو این روزایی که تو این درس گفتار هستیم انجام بدین اولاً آماده بشین یه گروه‌هایی چند نفره چار پ نفره ایجاد کنین دور برای خودتون تو ایران من موقعی که بودم خیلی این بحثا بود توی جمع مطمئنم الانم هست ولی یه گروهی تشکیل بدین که همه پرزنتیشنو گوش کنین یک درباره موضوعات صحبت کنین و یه گروه فکری برای خود هم‌فکری تشکیل بدیم که موضوعات اجتماعی که مطرح میشه رو با تفکر پیچیده سعی کنید نمونه‌های تفکر اینتگرتیو تفکر پیچیده در اطراف خودتون پیدا کنین یاد بگیرین سخنان دو طرف رو که دارن دعوا می‌کنن با همدیگه بحث می‌کنن بدون اینکه در بحث مداخله کنین بشنوین بدون اینکه در بحث مداخله کنین یا از یکی از اون‌ها جانبداری کنیم. شنیدن و نگه داشتن تنش بین دو امر متضاد رو تمرین کنید. درنگ کردن رو بیاموزید و یاد داشته باشید که سکوت فضا یا اون ظرف خر یعنی بحث فضاسازی که ما می‌کردیم سکوت یکی از چیزهاییست که اون فضا رو ایجاد می‌کنه برای ایجاد امر سوم به اتفاق افتادن امر سوم. بنابراین اینجوری که ما پیش میریم ممکنه که به کارگاه دیگه ۱۰۰ نمی‌رسیم. امیدوارم بتونیم زودتر تموم ولی بخش‌های خیلی جالبش مونده یعنی اون خب ادامه میدیم فردا این خانم چرا ادامه ندی از اونجا که قط نه ادامه میدیم من دارم فکر می‌کنم به اینکه می‌رسیم اون پرزنتیشن بعدی رو تموم کنیم تو این ۱۰ جلسه یا نه حالا پیش میریم دیگه آره حالا پیش میریم حالا اگرم لازم شد یه جلسه اضافه می‌ذاریم یا آره کسی آره مجبور نیستیم ۱۰ جلسه درسته بهال ممنونم از شما حالا یه چیزی بگم که خستگیتونم در بره شما گفتین که مسائلو حل مسائل می‌کرد یه آخوندی رفت سوئد برای تبلیغ اسلام و بعد گفتی مردم سوئد بیاید ایمان بیارید به اسلام گفتن ما برای چی ایمان بیاریم به اسلام گفتن که اسلام گفت که اسلام آخه راه حل همه مشکلاته همه چیو داده بعد سوئدیا گفتن ما که مشکل نداریم گفت شما اسلام بیارید مشکلات خودش میاد بعد آره خلاصه ممنونم از شما و فردا این بحثو ادامه میدیم من امیدوارم که بتونیم اونچه که شما در نظر دارینو حالا ولو شده مختصرتر تا اینجا خوب پیش رفتیم تا اینجا خوب پیش رفتیم و بحثهای جانبی هم که پیش میاد شما از دیدگاه خودتون میگین خیلی اضافه می‌کنه به این بحث و به نظر من همه جانب‌تر جانبه‌تر و جالب‌ترش می‌کنیم ممنونم ازم دوستم اونم دوست دارم که فیدبک بدن سوالی دارن بله بله حتماً دوستان من خیلی سپاسگزارم از دوستانی که الان زنده ما رو می‌بینن و از دوستانی که در چت نکته‌های خوبی رو نوشتن سپاسگزارم و اگر دوستانی که این برنامه رو می‌بینن نظری دارن، نکته‌ای دارن و دوست دارن راجع به یه مثلاً یکی از مسئله بیشتر توضیح داده بشه یا یه نکته دیگری گفته بشه خواهش می‌کنم در بخش کامنت‌ها اینجا بنویسن یا در رسانه‌های اجتماعی خانم ایزدیپر صفحاتشون یا صفحات من کامنت بگذارن که خانم ایزدیپفرم ببینن و سپاسگزارم از همه شما فردا این بحثو در همین ساعتی که امروز آغاز کردیم دنبال خواهیم کردم من که خودم با شما هستم صحبت می‌کنم و با دوستان ممنونم متشکرم ممنونم از شما خانمفر وقتتون بخیر