سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی.
امیدوارم که حال شما خوب
باشه
و اوقات خوشی رو پشت سر گذاشته
باشید. این جلسه جلسه چهارم از بحث ما
راجع به اسلام به زبان دیگر هست.
دوستانی
که نتونستن سه جلسه قبل رو پیگیری بکنن
میتونن در همین کانال یوتیوب اون سه جلسه
رو بشنون و ببینن و امیدوارم که مفید
بیابد این جلسه جلسه چهارم هست و همون طور
که قبلاً عرض کردم من تمرکزم بر آثار شهید
شبیه هست و توضیح دادم که ایشون کی هست و
کارش چگونه است؟ منتها یه نکته رو که
قبلاً گفتم باز هم تأکید میکنم که نگاه
تاریخی به
اسلام به هیچ وجه ارتباط با ایمان به
اسلام
یا حقانیت و عدم حقانیت اسلام نداره. یعنی
که شما هرگونه نگاه تاریخی که داشته باشید
از تاریخ نمیتونید اثبات بکنید یک دینی
حقه یا یک دینی حق نیست. مثل اینکه شما
رابطه
مثلاً فیزیولوژی بدن هست با رابطه عشق
فیزیولوژی بدن ربطی به عشق نداره. ایمان
ربطی به تاریخ نداره. بنابراین شما هر
میتونید مثلخلی
شوی تاریخ اسلام رو تصور کنید و ایمان
داشته باشید و میتونینم ایمان نداشته
باشید. بنابراین کسانی که در همین
رسانهها سعی میکنن با استناد به تاریخ
اسلام علیه اسلام صحبت بکنن یا کسانی با
استناد به تاریخ قرآن علیه قرآن حرف بزنن
درست مثل کسایی هستن که از تاریخ برای
اثبات حقانیت استفاده بکنن حقانیت یا
ایمان مسئلهیست کاملاً جدا حالا من در
جلسات آینده جداگانه راجع به ایمان صحبت
خواهم کرد و هیچ ربطی تاریخ نداره
بنابراین ما تاریخو تاریخ اسلامو
نمیخونیم برای اینکه بدونیم اسلام حقه یا
حق نیست یا بهش ایمان داشته باشیم یا
ایمان نداشته باشیم. مسئله ایمان کاملاً
جداست و تاریخ نمیتونه به هیچ وجه یک
دستاویزی برای اثبات حقانیت یا ابطال
حقانیت یک دین باشه.
خب من خب متأسفانه چون این کتاب نمیکنم
ترجمه شده باشه و من متن فرانسه رو دارم
من یه مقدار آهسته آهسته پیش خواهم رفت
برای
اینکه دارم همزمان ترجمه میکنم یعنی
ترجمه فارسی نکردم و ندارم در
نتیجه اومد یک مقدار شکیبایی بیشتری رو به
خرج بدیم
جین شبی در مقدمه کتاب لوسینیخیبو
ربقبائل اسلام د محمد و اسلام محمد میگه
که در حقیقت نگاه تاریخی
به اسلام یا به یک دین به چه معناست
و چرا تاریخ اسلام و تاریخ
ادیان
یک موضوع مهمیست برای همه انسانها به
دلیل اینکه بخش بسیار اس تاریخ ادیان بخش
اساسی تاریخ انسانیته تاریخ بشر
است و بعد اشاره میکنه به اینکه
تاریخ مثل هر تاریخ ادیان مثل هر رشته
علمی دیگه به ما یاد میده که به
تفاوتها احترام بگذاریم، تفاوتها رو
بشناسیم و از تفاوتها بیاموزیم و قرار
نیست که تفاوتها چه در گذشته و چه در
زمان حال پوشیده بشن، انکار بشن یا یک
وجهی بر وجه دیگه ترجیح داده بشه.
بعد اشاره میکنه به
اینکه مسیحیت با شوک تجدد با رویکرد
تاریخی آشنا شد و بعد میگه که تاریخ ادیان
به ما اجازه میده
که
[موسیقی]
بین بین به اصطلاح
نوشتههای بنیانگذار مسیحیت
یک
مسیح انجیل و یک انجیل مسیح رو از همدیگه
متمایز بکنیم و بدون اینکه یکی بر دیگری
اولویت داشته باشیم و بعد میگه که حالا
بحث راجع به متون به
اصطلاح یهم صحبت میکنه ولی در نهایت نتیجه
میگیره که پژوهش
تاریخی به ما میگه که
متن متنها و انگارههای دینی کهن دینی
کهنتر از اون چیزی هستند که ادعا میکنن.
یعنی اونچه که شما در مثلاً متون یهودی
میبینید، اونچه که در متون مسیحی
میبینید، اونچه که در متون اسلامی
میبینید این ایدهها و انگارهها بسیار
بسیار قدیمتر از اون چیزی هستن که در اون
کتابها هستن یا اون کتابها ادعا میکنن.
بعد این مسئله رو مطرح میکنه که اسلام
نمیتونه گریبان خودش رو از تاریخمندی رها
بکنه و ما اسلام رو مثل هر دین دیگری مثل
هر آیین
دیگری باید در قالب تاریخی خودش بشناسیم و
با روشهای تاریخی
بشناسیم و میگه که
اسلام
شاید مهمترین دین بزرگیست که تاکنون
به زمین ممنوعه تاریخ راه پیدا نکرده
یعنی نگاه تاریخی در اسلام بسیار غائب هست
و میگه
که ما هر چقدر که روشهای عقلانی بیشتری
رو برای فهم اسلام به کار ببریم. این به
ما اجازه میده
که آمال و رویاهای انسانی رو بیشتر متحقق
کنیم و بعد تأکید میکنه که تاریخ ادیان
هرگز
یک نباید به عنوان خسم دین به شمار بره.
یعنی کنترغولیژیون به اصطلاح یک پادین یک
ضد دین نباید به شما تاریخ ادیان هرگز
نباید حسم دین شما رو بره یا
یک رقیب دین نه تاریخ ادیان نه رقیب دینه
و نه دشمن دین
بلکه میگه الدمو اکفوا کاملاً تاریخ ادیان
بیرون ایمان نیست همون نکتهای که در
ابتدا گفتم و شما نباید فکر کنید که تاریخ
ادیانو که میخونیم شما ایمانتون زیادتر
میشه یا ایمانتون کم میشه بحث ایمان
کاملاً جداست و نباید شما اگر مؤمن
هستید
احساس هراس بکنید از اینکه نگاه تاریخی به
دین یا نگاه تاریخی به متون دینی مثل قرآن
شما رو ایمان شما رو تضعیف بکنه و از اون
طرف شما نمیتونید مثل بسیاری از شیادهای
که در ما ایرانیها هم اخیراً زیادن
فکر کنن که میتونن از مثلاً چارت کتاب
تاریخی اسلام رو یا هر دین دیگه رو ابطال
بکنه. این مقدمه که برای شما خوندم این
مقدمه فراموش کردم بگم اشتباه کردم مال
اندق ککو هست که
خودش به اصطلاح یکی از اسلامشناسان و
عرب عربیشناسان هست. تاریخ عرب رو
میدونست. تاریخ زبان عرب رو میدونه و
بعد اینکه برای شما
میخونمتیسماختیسما این مال مقدمهست که
دیباچهست که مال خود ژکلین شبی
هست ژلین شبی اینجا
مسئله پژوهش معضل پژوهش تاریخی اسلام رو
مطرح میکنه و اینکه چقدر دشوار هست که ما
بخواهیم در مورد اسلام که تاکنون مقاومت
کرده در برابر پژوهش تاریخی کار تاریخی
بکنیم من یه چند سال پیش بود
که
یک
آقای سید حسین طباطبایی که در استاد
بازنشسته پرینستون هستن یه کتابی نوشتن
راجع به به اصطلاح دوره تکوین و تکامل
شیعه و خب این کتاب سالها به انگلیسی
چاپیده بود در ایران
قمم یکی ترجمه کرده بود به صورت به اصطلاح
غیر قانونی و غیررسمی دست به دست میگ
میگذشت تا اینکه این کتابو چاپ کردن و در
حقیقت او آقای طباطبایی یه نگاه در اونجا
یه نگاه تاریخی داره به تشیع و نشون میده
که تشیع چهجوری در
زمان امامان ششم تا امامان هفتم و هشتم و
نهم و دهم شکل گرفته و بعد مسئله مهدویت
رو هم یه مقداری به اون شکلی که در الهیات
هست زیر سؤال میبره و خب خودش روحانیه
آقای طباطبایی من اون موقع یک مقالهای
نوشتم راجع به مخاطرات نگاه تاریخی به
تشیع که
در رادیو زمانه اون موقع چاپ شد الانم فکر
کنم در این مجموعه ازرای حجاب هست اینجا
توضیح دادم که چرا را نگاه تاریخی به دین
میتونه مخاطرات خیلی زیادی داشته باشه.
ژلین شوی میگه که ورود زود هنگام اسلام به
تاریخ پیش از هر چیز مرحون موفقیتهای
سیاسی محمد هست و
بعد میگه که ما
باید و فتوحات بود که اسلام رو به خارج از
مرزها
شناسوند و بعد
میگه اسلام در
حقیقت زمانی که
وارد خامیانه شد امپراتوری بیزانس و
امپراتوری ساسانی
رو دچار ازمحلال کرد
و تحت کنترل مسلمونها درآورد و بعد میگه
که حالا پروسهای که
این به اصطلاح اسلام ناگهان از جزیرة
العرب بگیرید زود هنگام خیلی فوری خارج شد
و با فتوحات گسترش پیدا کرد یه پروسه
بسیار پیچیدهایست که از نظر تاریخی
هم خیلی راحت قابل توضیح نیست یه نکته
مهمی که میگه اینه
که مسلمانها فتوحات مسلمونها که خیلی به
سرعت صورت گرفت و شتاب داشت فاقد قد
انگیزههای دینی بود. یعنی به
اصطلاح غربیها هولیوار نبود یعنی جنگ
مقدس نبود. جهاد به هیچ وجه جنگ مقدس
نیست. یعنی در هیچ وجه پیغمبر دستور نداد
که شما
باید فتوحات انجام بدید یا اصلاً فتوحات
در پروژه قرآن و پیامبر نبود و اونطور که
عامل اصلی این فتوحات انگیزههای اقتصادی
بود نه
انگیزههای دینی و به
اصطلاح
این تسخیر سرزمینهای دیگه که بیش از اون
که به انگیزه دینی انجام میشه به
انگیزههای اقتصادی انجام میشد. توجه
داشته باشید که زمانی که فتوحات شکل
میگرفت در زمان عمر و بعد عثمان و
اینها چیزی به نام اسلام به عنوان فقه و
حتی قرآن واحدی که همه اون رو به عنوان
قرآن بشناسن وجود نداشت. بنای مسلمون بودن
یه چیز خیلی ساده بود و اونم ایمان به
خدای واحد و نبوت پیامبر و غیر از این درش
انواع و اقسام اختلافها بود حالا در خود
همین تصور از یگانگی خدا حالا در بحث
ترجمه قرآن میگیم که خود ژخیمین شبی میگه
که ما در ترجمه قرآنم ما حتی یک ترجمه
واحدی که همه بر
اعتبارش توافق داشته باشن نداریم مفهوم
خدا مفهوم ایمان مفهوم اسلام مفهوم اینا
خیلی مفاهیم پیچیدهای بوده و هست و خیلی
وقتی که از جزیرت عرب میاد بیرون این
مفاهیم تحولات
بسیاری پیدا
میکنه میگه که در نتیجه
سنت اسلامی
یه چیزی بود که این این سرعت فتوحات و به
اصطلاح تصرف سرزمینهای غیراسلامی خیلی
پرشتاب بود اما اون چیزی ما بهش میگیم سنت
سنت اسلامی این در قرن نهم شکل گرفت و که
میشه قرن سوم هجری
[موسیقی]
و در حقیقت زمانی بود
که یک تحولی پیش آمد در ارتباط بین نوشتار
و اکیتوغ یعنی متون
مقدس فارسی نداریم ما معادلی براش و سنت
در سنت شفاهی که پیامبر اسلام محمد درش
برآمده بود و اسلام رو در اون و قرآنو در
اون فرهنگ شفاهی ابلاغ کرده بود
و قرآن بیش از اونکه با نوشتار منتقل بشه
میبینید که الانم حفظ حفظ قرآن مهمه از
طریق سینه به سینه منتقل میشه یعنی اون
قرآنی اعتبار داره که از به اصطلاح سینه
به سینه منتقل شده م همون طور که جلسه
قبلم گفتم مفهوم نوشتار در فرهنگ گفتاری
نقشش متمایز هست با معناش متمایز هست با
نوشتار در
فرهنگ نوشتاری
و در این قالب هست که میگه که باید احادیث
پیامبر یا احادیث نبوی باید فهمیده
بشه حدیث اساساً یعنی سخن پغل یعنی کلام
شفایی خود قرآنم همین طوره دیگه کلمه
قرآنم به معنی خوندنه یعنی یک چیز شفاهیه
حدیثم به معنای حرف زدنه مثلاً میگن که
تحدث فلان فلان میگن تو موضوع حرف زد
بنابراین توجه داشته باشین که ما وقتی به
سنت ارجاع میدیم چه قرآن چه سنت بریم به
یک سنت شفاهی ارجاع میدیم ولو اینکه مکتوب
هست و در نهایت اون چیزی که به عنوان سنت
تثبیت شده و به عنوان قرآن محصول ایمانه
یعنی این بستگی به ایمان شما هست که مثلاً
قرآن رو تحریف شده بدونید، تحریف شده
ندونید سنتو چی بدونید؟ مثلاً
برای اهل سنت ساهح سته یعنی ۶ تا کتابی که
هر کدوم صحیح بخاری و نمیدونم فلان اینا
هست اونا متنهای مرجع هستن در سنت برای
شیعهها کتب اربعه که چ۴ار تا کتاب مختلف
هستن بنابراین این ایمان شماست که تعیین
میکنه سنت چیه هر چیزی رو نه به اصطلاح
در تاریخ در یعنی مفهوم سنت یه مفهوم
غیرتخیه مفهوم ایمانه
بله یا یا در مورد قرآن دیگه هم بحث مخلوق
بودن قرآن و مخلوق نبودن قرآن که یکی از
مهمترین موضوعات مورد مناقشه بین معتزلیا
و
حنبلیهاست و عشائره خب این مسئله
اعتقادیه دیگه مسئله تاریخی نیستن
اینکه قرآن تحریف نشده تحریف شده اینا همه
مسائل کلامیست خب حالا در مورد چیز خواهیم
گفت در
مورد تحریف قرآن و شیعه خواهیم گفت که
شیعه تا ۱۰۰ سال پیش معتقد به بسیاری از
شیعهان معتقد به تحریف قرآن بودن آقای
خمینی اجازه حدیث داره از یکی از محدثن به
نام میرزا حسین
نوری که او از کسانی بوده که معتقد به
تحریف کتاب بوده یه کتابی داریم به نام
فصل الخطاب فی تحریف الکتاب و میخوام بگم
تا استادای آقای خمینی اینها معتقده به
تحریف کتاب بودن تعریف قرآن بودن و
در تا قرن ششم و هفتم آقای امیرزی که قرآن
تاریخی رو چاپ کرده و قرآن و منابع به
اصطلاح تحقیقات بسیار مهمی رو در زمینه
قرآن انجام داده نشون داده که ما انواع
اقسام قرآنهایی داشتیم که شیعیان داشتن و
معتقد بودن
که این قرآنها قرآن اصلی هستن و قرآن به
اصطلاح اون قرآنی که
امروزه مسلمونها بر سرش توافق دارن اون
قرآن تحریف شده
است خب من طبیعتاً خیلی
کوتاه میکنم. بحث عثمان و تدوین قرآن رو
مطرح میکنه. میگه که تاریخنگاران دوره
عباسی تصویر منفی از دوره عثمان به دست
دادن و بعد میگه که اگر همه نسخههای قرآن
گرداآوری میشد حجم قرآن
بسیون که هست میشد و بعد میگه که این
تداوم و این نکته خیلی مهمیه میگه این
تداوم و استمراری که در سنت اسلامی ادعا
میکنن واقعیت تاریخی
نداره و گستهای بسیار زیادی هست اساساً
چیزی ما به نام تداوم تاریخی نداریم همیشه
تداوم تداوم
گسستهاست یا تداوم در گسست هست من یه
مطلبی میخوندم فک کنم مصاحبه بود همون
چند مدت پیش از آقای آجودانی که میگفت
تاریخ اسلام تاریخ ایران تاریخ تداوم است
خب ایشون به عنوان تاریخنگاری حرفو میزنه
یعنی کهه ایشون وینش تاریخی رو قبول نداره
در وینش تاریخی ما چیزی به نام تداوم
نمیتونیم اثبات بکنیم و فقط ما میتونیم
گسستها رو ببینیم
حالا تاریخ ایران مثل تاریخ همه جا مثل
تاریخ هر چیزی تاریخ گسسته یعنی
استمرار تاریخی استمرار سنت اسلامی به هیچ
وجه واقعیت تاریخی
نداره انتقاد میکنه از ساده لوحی
شرقشناسان و میگه که
شرقشناسان یکی از ساده لوحیهایی که داشتن
این بود که فکر میکردن
که تاریخ اون چیزیست که متنهای تاریخی
میگن و اون چیزیست که به اصطلاح خود
مسلمونها بهش اعتقاد
دارن و بعد میگه الان وقت غربال
کردن فرا
رسیده و ما باید با روشهای
تاریخی بتونیم به طور
بنیادی اسلام رو و ادیان رو از چشم انداز
علوم انسانی مطالعه بکنه میگه که اولین
شرط که برای اینکه شما مطالعه علمی بکنید
در مورد اسلام اینه که اسلامو در کانتکست
خودش بهش بگذاریم. کانتکست یعنی ما تکست
داریم، متن داریم. کانتکست یعنی اون چیزی
که زیر تکست هست به اصطلاح بستر بستری که
من من که الان با شما حرف میزنم خب
حرفایی که من میزنم یک
چیز شرایطی که من در اون شرایط با شما حرف
میزنم یک چیز دیگهست. یعنی اگر یک نفر
بیاد این حرفای منو پیاده بکنه و به صورت
نوشته دربیاره این متن حرفهای من رو منتقل
کرده.
منتها اون شرایطی که من درش صحبت میکردم
اینکه این طرف که حرف میزنه مهدی خلجی
هست در کانال یوتیوبش هست من شما چه تصوری
از من دارید شما مخاطبان من چه کسانی
هستید ما چه در تاریخی هستیم در چه موقعیت
به اصطلاح اجتماعی به سر
میبریم رابطه من و شما یعنی مخاطب و
گوینده چه هست اینا میشه کانتکست یعنی
میشه بستر و یه شرایطی که اون متن درش به
وجود آمده. خب وقتی که
شما
یک گفتاری رو گفتار شفاهی رو یعنی دیسکورس
رو یک دیسکور یا یک گفتار شفاهی رو تبدیلش
میکنید به یک متن نوشتاری. مثلاً من یه
سخنرانی میکنم یا مثلاً یه مصاحبه میکنم
بعد اون مصاحبه به صورت نوشتاری درمیاد.
یعنی عین حرفای من به صورت نوشتاری
درمیاد. خب این متن منتقل شده ولی چیزی که
منتقل نشده اون شرایطیست که در هنگام به
اصطلاح بیان شفاهی اون متن وجود داشته و
ما اساساً هر متنی رو فقط و فقط با توجه
به شرایط پدید آمدن اون میتونیم بفهمیم.
یعنی من باید بدونم که اگه بخوام قرآن رو
بفهمم در وحله اول باید بدونم که خب این
قرآن چهجوری به وجود آمده در چه شرایطی به
وجود آمده چه کسی این رو گفته چه کسانی
این رو شنیدن کسانی که میشنیدن چی از این
میفهمیدن در کدام نقطه جغرافیایی بودن در
کدام برهه تاریخی بودن خب ما تا اینطور
نیست که شما بتونید برید از ترجمههای
قرآن قرآنو بفهمید هیچ متنی رو شما
نمیتونید اینجوری بفهمید یکی از
اشتباهاتی که ما میکنیم اینه که میگن که
زبان
فارسی حالا در خوبیش یا در بدیش میگن زبان
فارسی یه جوریه که ما الان حرفای سعدی رو
میفهمیم یا حرفای فردوسی رو میفهمیم خب
این این توهمه دیگه توهمیست که ما فکر
میکنیم حرفهای سعدی رو میفهمیم و توهم
داریم که حرفای فردوسی رو میفهمیم فردوسی
میگه به نام خداوند جان و خرد که از این
برتر اندیشه برنگذرد خب ۱۰۰ سال پیش معنی
جان، خرد، نام، اندیشه همه اینها متفاوت
بوده با الان. شما باید این رو در ببینید
این جان و خردو که چه کسی در چه زمانی
گفته مثلاً من برای شما یه شعر بخونم بگم
که این دگر من نیستم من نیستم حیف زان
عمری که با من زیستم خب شما اگه فکر کنید
که شاعر این شعر مولویه شما اینو یه شکلی
میفهمید اگر بدونید که شاعر این شعر فروغ
فرخزاده به شکل دیگه میفهمید
بنابراین هر متنی فقط با کانتکستش و با
شرایط به وجود آمدنش معنی میده. بنابراین
اینا که میرن ترجمههای قرآنو میخونن و
اونم اینجاش گفته قاتل و اونجاش گفته فلان
کنید. اینها در حقیقت برخورد عوامانهست
با متنها و باینها.
[موسیقی]
پس مسئله سیاغ مسئله کانتکست اولین مسئله
مهم میزان کانتکست یعنی قرار دادن در
کانتکست اولین شرط فهم علمی و تاریخی هر
چیزیه حالا میخواد عمر باشه میخواد ابن
خلون باشه میخواد قرآن باشه میخواد
انجیل باشه میخواد صحبتهای خمینی باشه
میخواد کارای آمریکا باشه هر چیزی هر
پدیدهای رو شما بخواید بفهمید
باید اون رو در بستر تاریخی به وجود آمدنش
قرار بدیم.
بله
هر کارها و همه روایتها باید به عنوان
روایتها
[موسیقی]
و کارهایی انجام به اصطلاح فهمیده بشن که
در
یک کانتکست خاصی رخ دادن بنابراین این
کلمات معناهاشون فرق میکنن من دیروز
داشتم راجع بهم یه نکتهای در همین برنامه
لایو صحبت میکردیم. من اشاره کردم به
اینکه در یک زمان در آمریکا و در فرانسه
انقلاب میشد. اونجا انقلاب فرانسه بود.
اینجا انقلاب آمریکا بود. در اونجا
شعارشون آزادی، برابری و برادری بود.
آزادی کلمه لیخت رو به کار میگفتن. در
آمریکا کلمه لیبرتی هم در انقلاب یکی از
شعارای ایشون شعرای لیبرتی بود. مجسمه
آزادی مجسمه لیبرتی.
بنابراین ولی درسته که انقلاب بود درسته
که د تا واقعی بود که با هم شباهت داشت و
درسته که شعارا شبیه هم بود ولی اون
لیبختهای که در فرانسه میگفتن معنیش
کاملاً متفاوت بود با لیبختهای که لیبرتی
که در آمریکا میگفتن اینجا بحث آزادی از
استبداد و خودکامگی و نمیدونم پادشاهی و
اینها بود اینجا بحث آزادی از سلطه خارجی
و استعمار بود یا مفهوم مثلاً فرض فرض
کنید
توی اعلامی حقوق بشر میگن دکلسیون
توادولوم دلوقسیون که ما میگیم
بیانیه حقوق بشر یا اعلامیه حقوق بشر به
فارسی میگیم با دکلشن اینپندنس در آمریکا
ما میگیم اعلامیه استقلال دیکلریشنی که در
آمریکا میگن در مورد اعلامیه استقلال
معناش کاملاً متفاوته با دکلراسیونی که در
فرانسه میگیم در مورد حقوق بشر این رو
هاورماس تو یکی از کتاباش مفصل توضیح داده
و کسان دیگه بنابراین کلمات مشابه در
فرهنگهای مختلف حتی ممکنه در همزمان باشن
یعنی مثلاً فرض کنید
کلمه مثلاً نور ها در قرآن کلمه نور اومده
کلمه نور در قرآن لزوماً به اون معنایی که
ما در مثلاً ایران باستان کلمه نورو به
کار میبردیم نیست و باید به این نکتهها
توجه
داشت یا کلمه خدا یکی از مشکلاتی که در
ترجمه هم قرآن هست هم در ترجمه کتاب مقدس
فرق نمیکنه از ترجمه از هر زبانی و هر
زبان دیگه ترجمه راجع به همین مفاهیم است
مثلاً کلمه
خدا با گاد در انگلیسی یا دیو در فرانسه
فرق میکنه با خدا در فارسی و فرق میکنه با
در عربی
حالا ما تو همین کتاب به بحث الله میرسیم
که اینا با هم متفاوتن یه معنا نمیدن و
وقتی که مثلاً شما ترجمه میکنید میگید که
به نام خداون مثلاً میگید بسم الله الرحمن
الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان خب
این غلطه غلطه یعنی اگر بدونید که غلطه
غلط نیست اگه ندونید غلطه غلطه یعنی اگر
خودآگاه باشید به اینکه خداوند معناش با
فرق میکنه همونطور که الله معناش با گاد
فرق میکنه مثلاً گاد رو شما در مسیحیت در
مورد گادی که با جی بزرگ باشه یا دیو که
با دی بزرگ باشه فرق میکنه با گادی که با
ج کوچکه و در حقیقت گاد بزرگ به مفهوم
مسیحه مفهوم عیسیست در
نتیجه اینها با همدیگه فرق میکنن و اگر
این توجه نداشته باشیم وقت در
فهم ادیان و مسائل دچار معزل بزرگی خواهیم
میشد یا مثلاً فرض
کنید کلمه کتاب دیگه ها کتابی که در قرآن
هست هفته پیشم گفتم در چیز قرآن میگه
ذالکتاب ذالکتاب داره اشاره میکنه به
ذالکه یه چیز دورو داره اشاره میکنه نمیگن
حاضر و مفهوم کتاب در اونجا مفهوم بوک
نیست که ما الان میفهمیم
ازش
خب ما بعد اشاره میکنیم به اینکه ما دو
نوع تاریخ نگاری داریم
یکی
تاریخنگاری تاریخنگاری علمی داریم یکی
تاریخ قدسی داریم شما مثلاً فرض کنید
تاریخ قدسی چیه مثل اینکه میگه که در قرآن
مثلاً میگه که موسی آمد به تور سینا و
خداوندش گفت که ف
علیک المقدس توا یعنی گفت کفشاتو دربیار و
تو در یک سرزمین مقدس هستی خب این داره یک
داستانی رو برای میگه یا یوسف داستان یوسف
داستانی رو برای ما میگه که
اصلاً تاریخی بودنش هیچ اهمیتی نداره
مطلقا اهمیتی نداره بلکه این یک تاریخ
قدسیست و شما نمیخواید قرآنو بخونید برای
اینکه تاریخ رو بدونه بلکه قرآنو میخواید
بخونید برای اینکه با یک جهان قدسی آشنا
بشید بنابراین تاریخ قدسی مثل فرض کنید
تذکرتة
اولیا عطار
تاریخ من عذر میخوام اگر سرصدا
[موسیقی]
هست تاریخ و تذکرتة الاولیا رو که
میخونید شما نمیتونید با تاریخ واقعی
این آدما آشنا بشید بلکه این تاریخ قدسیست
اما تاریخ تاریخی علمی مبتنی بر بینش
تاریخیست و کاملاً متفاوته
اگر یه کتابی هست میشه الیادهست به نام
تاریخ مقدس و غیرمقدس یا مقدس و غیرمقدس و
کارای میشا الیاده رو اگر بخونید اون مفصل
به این
تفاوت اشاره
کرد بعد میگه که تاریخ قدسی که یه نوع
مبتنی بر یه تحویل کلامی هست از دین و
تاریخ قدسی خودش ش بخش مهمی از
الهیاته خب در الهیات تاریخ جوری تصویر
میشه که انگار یک دسته از آغاز تا امروز
یک دسته و بدون هیچ گسست و بدون هیچ شکاف
و بدون هیچ ابهام و بدون هیچ تاریکی تا
امروز صداون داشته قرآن بر محمد نازل شده
محمد اونو بیان کرده تبدیل شده به این
قرآن از اون روز تا امروزم همینجوری هست
۱۴۰۰ ساله همین شکلی هست خب این نگاه
غیرتخنگارانه و غیر غیرتخی به تاریخ هست.
خب اینا مخالفان دین یا اسلامستیزان
دینستیزانم همینطورن. نگاه کاملاً
جادویی و اساطیری دارن به تاریخ. یعنی
جوری از قرآن حرف میزنن، جوری از اسلام
حرف میزنن جوری از دین حرف میزنن که
انگار از آغاز تا امروز به یک شکل بوده.
بعد اشاره میکنه به اینکه اصطلاح
مسلمان به معنای
غیرعربها از زمان برآمدن عباسیان پیدا
شده. یعنی کلمه مسلمان رو به غیر عربها
میگفتن و این از زمان عباسیان به وجود
اومده. این تاریخ این کلمات بسیار مهمه.
یعنی زمانی که جام جوامع غیر مسلمان
مسلمان میشن کلمه مسلمان به کار میره راجع
به افراد و کلمه
مسلمان در
حقیقت بله میگه که کلمه
مسلمان به
اصطلاح وقتی به وجود آمد
که یک چیزی به نام هویت عرب در دوره
عباسیان در حقیقت شکل گرفت و در برابر او
به اصطلاح به کار برده میشد یعنی به اونها
اشاره
داشت بعد میگه تا زمان
عباسیان عروبت و تعلقات قبیلهای و
عشیرهای امتیازهای اجتماعی به شمار
میرفتن و بیش از ۱۰۰ سال گذشت تا
فتوحات فتوحات
تازه در فتوحات تازه عربها مسلمون خونده
به
اصطلاح غیر عربها مسلمون خونده شدن و بعد
میگه که اسلام آوردن در وحله اول یک تغییر
اجتماعی بود و بعد
یک به اصطلاح تغییر سیاسی
ی ببخشید میگه که اسلام آوردن در آغاز یک
تغییر اجتماعی بود یک به اصطلاح کانورژن و
روی آوردن به اسلام در وحله اول مفهوم
اجتماعی داشت پیش از اونکه مفهوم دینی
داشته باشه و میگه
که این به این معنا بود که
شما از به
اصطلاح بله از
موقعیت از موقعیت مولا یا موالی بیرون
میومدید یعنی بردگان در حقیقت کسانی که
بردگان بودن اینا از این موقعیت بیرون
میومدن از موقعیت بردگی بیرون میومدن
اسلام جذابیتش همونطور که جلسه فکر کنم
جلسات قبلم گفتم یکی از مهمترین جذابیتش
این بود
تمایزهای قبیلهای رو از بین میبرد دیگه
میگفت ان اکرمکم عند الله اتفاقا و کسی
که از آنگوی پیغمبر بود
یک جوان سیاهپوست هوشی بود به نام بلال و
خب پیغمبر انقدر چیز میگن که پیغمبر گفتن
که این بلال بلد نیست کلمات عربی رو زبون
شی به اصطلاح چون زبان عربی زبان مخصوصاً
لهجه
قریشی برای اون بیگانه بود این بعضی کلمات
کلماتو با مثلاً یه جور خاصی تلفظ میکرد
و پیغمبر گفتن که این از برای از آن گفتن
شایسته نیست به خاطر اینکه این کلماتو یه
شکل خاصی تلفظ میکنه پیغمبر گفت من به
همین دلیل دوسش دارم و دوست دارم که اذان
بگم بنابراین این تمایسازها رو از بین
بردن یک چیزی بود که جذابیت داشت و
بنابراین کسانی که به اسلام روی میآوردن
در وحله اول انگیزههای اجتماعی داشتن تا
انگیزههای دین
[موسیقی]
بعد بعد میگه که
تاریخ به اصطلاح یک تاریخ باید جهان
رو نه چنان که به
اصطلاح نه چنان که خودش دوست داره جهان
بوده باشه یا نه آنچنان که خودش جهان رو
میبینه
بلکه به شکلی که آدمهایی که در اون دوره
بودن زیستند بتونه اون رو بازسازی بکنه.
بنابراین من نباید مثلاً دوره محمد رو
دوره صدر اسلام رو به شکلی که دلم میخواد
روایت کنم یا از منظر امروز ببینم بلکه
تاریخ کارش اینه
که دوره صدر اسلام رو چنان که مردم صدر
اسلام در جزیرة العرب زیستند در حقیقت
روایت بکنه و بازسازی بکنه.
یه مقدار راجع به
روش
تاریخی چیز میکنه توضیح میده و تأکید
میکنه بر تمایزی که بین الهیات و تاریخ
هست و تاریخ یک چیز الهیات یه چیز دیگه
الهیات که میگم ضد الهیاتم ایتیسم جدیدم
الهیاته دیگه فرق نمیکنه یعنی باور به به
اصطلاح بیخداییه نه خداانباوری در نتیجه
باور به بیخود خدای خودش یه دینه دیگه
باوره دیگه یک یعنی دینه اون هم با تاریخ
سازگار نیست یعنی ایتیسم جدید یا ناخود
باوری جدید خدا خدانباوری
جدید با دین باوری اینا هر دو راهشون از
تاریخ هست بنابراین شما نمیتونید از تاریخ
استفاده کنید نه به نفع خدانباوران نه به
نفع
خداباوران بله کار تاریخنگار از کار متعل
یا تریولوژین و متکلم جداست و ربطی به
اعتقادات
نداره و تا میگه که مثل همه رشتههای علوم
انسانی تاریخ فقط میتونه با خودش دیالوگ
کنه. یعنی شما نمیتونید تاریخ رو در
برابر الهیات قرار بدید. همونطور که گفتم
با الهیات فرق میکنه، با ایمان فرق
میکنه و شما نمیتونید تاریخ رو در برابر
الهیات یا در برابر ایمان قرار بدید و
تاریخ فقط و فقط با خودش دیالوگ میکنه.
یعنی تاریخنگاران فقط میتونن با تاریخ
با همدیگه میتونن گفتگو بکنن. نمیتونن
با معتقدان به دین یا مخالفان دین باید
گفتگو بکنن. به خاطر اینکه مخالفان دین یا
معتقدان به دین کاری به تاریخ ندارن. بلکه
یه اعتقادی دارن حالا به نفع دین یا
ضد هر روایت تاریخی تنها با روشهای
تاریخی نقد شدنیست نه با الهیه بعد میگه
که کتاب ربالقبائل یا حالا سنی تریبو میگه
که یک در حقیقت تلاشیست برای
اینکه اسلام رو در سیاغ تاریخی خودش قرار
بده اسلام اسلامین یا اسلام
آغازین
و به اصطلاح میخواد خیلی از فرضیهها یا
تصوراتی
که جا افتادن راجع به صدر اسلام و راجع به
اسلام آغازین اسلام محمد اینا رو کنار
بگذاره و از نوع بررسی
بکنه
و اسلام آقا آغازین رو در فضای خودش و در
زمان خودش قرار بده. اسپس یا اسپیس
با پلیس فرق میکنه. ما وقتی که از پلیس
صحبت میکنیم یعنی داریم از یک از مکان
صحبت میکنیم یعنی داریم از یک امر فیزیکی
صحبت میکنیم. یعنی شما میگید مکان یعنی
این خونه من ۵۰ متره. این نقطهست نمیدونم
چند در چنده. این میشه مکان. فضا اسپیس
رابطهایست که انسان با زمان و مکان داره
و این رابطه ملموس نیست. مکان ملموسه. شما
میتونید تاچش کنید، میتونید لمسش کنید
ولی فضا اینطوری نیست. اسپیس یعنی اون
رابطهای که انسان با زمان و با مکان و با
انسانهای دیگه داره و این چیزی نیست که
شما بگید که مثلاً فرض کنید من رفتم تو
این کتاب خوندم فضا رو به دست آوردم یا
رفتم مکه مکه رو دیدم فضا رو به دست
آوردم. اون فضایی که قرآن درش به وجود
اومده اون فضایی که در حقیقت محمد درش
رسالت خودش رو تبلیغ کرده اون فضایی
که به اصطلاح اسمم درش پرورش پیدا کرده
اون فضا از من رفته شما چیزی نیست که شما
بتونید لمسش بکنید شما میتونید برید
کتابا رو بخونید شما میتونید برید
مکانها رو لمس بکنید ولی اون فضا چیزیست
که تاریخنگاره که باید با کمک روشهای
گوناگون اون اون فضا رو به نوعی بازسازی
بکنه و همیشه بازسازیش هم ناقص هست و
همیشه بازسازیش نیاز به بازسازی
داره میگه به همین دلیلم هست که این کتاب
ربالقبوائل یا اسلام
محمد به
اصطلاح تأکیدش بر به اصطلاح
غرب جزیرة العرب هست و به طور خاص تمرکز
این کتاب بر مکه و مدینه است. جایی که
زندگی پیغمبر درش گذشته یه بخشش در مکه
بوده یه بخشیش در مدینه
بوده و قرآن چگونه یعنی بحث این کتاب این
هست که قرآن چگونه پدید آمده و مردمانی که
در اون زمان بودن چگونه میتوانستن قرآن
رو بفهمن و
درک و باز تأکید میکنه که فهم قرآن باید
در چارچوب زمان و مکان خودش باشه. من خیلی
سریع از اینها میگذرم تا به اصطلاح این
مقدمه رو تموم کنم و فردا فصل اولو براتون
میخونم.
میگه تفسیرهای سنتی مثل تفسیرهای
ایدئولوژیک اینها
دیکانتکستوالایز میکنن یعنی سیاغزدایی
میکنن یعنی
مثلاً تفسیری که
مثلاً آدمهای دینستیز یا آدمای دین باور
از تاریخ میدن یا از متنان میدن متن رو
خارج از کانتکست خودش در نظر میگیرن یعنی
کانتکست رو از بین
میبرن و عمداً این کارو میکنن. شما وقتی
کانتکستو از بین بردی هر جملهای رو
میتونی هر خاص ت به اصطلاح تفسیر کنی.
بنابراین مهمترین کاری که یک تاریخ نگاه
میکنین که تبیین موقعیت تاریخی
هست. بعد توضیح میده راجع به طرز کار روش
تاریخی.
[موسیقی]
بعد میگه که یه نکته اشاره میکنه میگه که
جبرئیل در مقام میانجی وحی در آیات مکی و
نیز آیات اولیه مدنی ذکر نشده بعد میگه که
ما باید بفهمیم که مخاطبان قبیلهای قرآن
چگونه قرآنو درفتن و بعد تأکید میکنه بر
سرشت گفتاری وحی و بعد تفاوتی که بنیادی
که بین آیات مکی و آیات مدنی هست. اینها
رو حالا من در جلسات بعد بهش اشاره خواهم
کرد. تفاوتی که بین محمد در مدینه با محمد
در مکه هست
[موسیقی]
و و میگه در تواریخ سنتی اینم یه نکته
مهمیست که میگه در تواریخ سنتی انقدر
جزئیات متناقض و ناسازگار ذکر شده که از
نظر تاریخی باورپذیر نمیتونه باشه. مثلاً
همین که میگم پیغمبر با عایشه ۹ ساله
ازدواج کرده و خیلی چیزایی که راجع به
پیغمبر و تاریخ اسلام میگن انقدر
روایتهای ناسازگار با هم هست که نمیتونن
همشون درست باشن. بعد اشاره میکنه به
محدودیتهای روش تاریخی
و
اینکه پژوهش درباره عنوان رب کلمه رب
مثلاً رب العالمین
ربالقبائل ربالقبائل یعنی پروردگار
قبیلهها به اصطلاح
قبائل یکی این کتاب یک تمرکز
ویژهای داره راجع به مفهوم رب و اینکه
چگونه حالا شرایط جام در جامعه قبیلهای
که این کلمه رب به چه معنا به کار میرفت
و بعد با یک رهیافت یعنی خانم شبیر با یک
رهیافت انتروپولوژیک یعنی انسانشناختی
توضیح میده که چگونه رب به کار میرفت و
بعد از کلمه رب در قرآنم اول کلمه رب به
کار رفته بعد بعد از مدت کلمه الله
جایگزین اون شده به اون هم اشاره میکنه.
بعد به مشکلات ترجمه قرآن اشاره میکنه و
اینکه ما ترجمه قرآنی که مقبول همگان باشه
وجود نداره. ترجمههای فارسی که وحشتناکه
به خاطر اینکه خیلی ایدئولوژیکه و خیلی
مخصوصاً در ایران خیلی شیعی شده است و
جمهوری اسلامی شده است. من یادم نمیره این
من
این مثل مقدمه
رو بخششو براتون توضیح دادم. یعنی سرپسلای
کلیشو فردا برای شما فصل اولو میخونم بخش
اول کتاب اسمش هست عنوانش است
لوپغون سومیلیو دویژیند قرآن و محیط
آغازین او محیط پیدایش او و فصل اولش هست
لس مکوا یعنی فضای مکی در حد اینو توضیح
میدم براتون ولی یه خاطره براتون بگم یه
بار
با در این کنفرانس میرفتیم بودیم که در
یکی از کشوهای خاورمیانه که آقای محمدی
فولادوند هم در اون اونجا بود خب خیلی
فرصتی بود که با ایشون خیلی گپ بزنیم و
اینا محمد مهدی پولادون که یکی از بهترین
ترجمههای فارسی ترجمه اوست در اون سفر
برای من تعریف کرد خب میدونین که
فولادون در
فرانسه زبان و ادبیات عربی خونده بود مثل
آذرتاش آذرنوش و از کسایی بود که عربی
دانای درجه یک بود و بعد میگفت که من ۳۰
سال روی این ترجمه قرآن کار کردم و خیلی
تحقیق کردم و نکتههای خیلی جالبی رو به
اصطلاح به دست آوردم که برای خیلی از
مترجمان قرآن هنوز به اصطلاح آشکار نشده
بود از جمله یادم هست که مثال میزد
که توی داستان یوسف در قرآن میگه
که ما میگه این برادران یوسف یوسفو
انداختن تو چاه ولی ننداختن تو
چاه گذاشتنش فی غیاه بالجب غیاه بالجب
یعنی اگر خب یوسفو مینداختن یه بچه رو
میداختن تو چاه که میمرد یعنی یا آب بود
خفه میشد یا از اون بالا افتاده بود پایین
مرده بود ولی تو
چاهها چاههای قدیم همین طور که به اصطلاح
چند به فاصله مثلاً
یه متر یا د متر یا یه فاصله خاصی در کنار
دیواره چاه یک به اصطلاح شکافی ایجاد
میکردن که حالا مغنیا که میرفتن یا
کسایی که آب میبردن میآوردن یا کسایی که
چاهو میکندن یا کسایی که لایروبی میکردن
وقتی میرفتن اونجا خستگیشونو در میکردن
یا اونجا میتونستن مثلاً وسایلشونو
بگذارن بنابراین قیاهجب وقتی میگه که یوسف
در چاه گذاشته شد این چاه نبود بلکه در
اون شکاف
دیواره چاپ خب بعد فولاد من گفت که من
اینو میخواستم در ایران چاپ بکنم در قم یه
مرکز دارالقرآن به وجود آمد که تمام الانم
هست تمام ترجمههای قرآن رو اونا باید
تصحیح بکنن و اونا اجازه بدن میگه تمام
اون چیزی که من قوت نقطه قوت ترجمهم
میرسم همه رو حذف کردن و تبدیلش کردن به
یک ترجمه معمولی عادی یعنی ترجمه که الان
به اسم فولاد من هست اون ترجمه نیست که
فولاد من انجام بده میخوام بگم که در چنین
شرایطی از ترجمه در ایران بنابراین استناد
کردن به این ترجمه هم خیلی جالب نیست خیلی
موجه نیست حالا صحبت خواهیم کرد بیشتر
راجع به ترجمه هم صحبت خواهیم کرد حالا
بعد در مورد مسیحیت و یهودیت هم که
برنامههایی خواهیم گذاشت مسیحیت به زبان
دیگر یا یهودیت به زبان دیگر در اونجا هم
به مسئله مشکل ترجمه اشاره خواهیم کرد
سپاسگزارم از شما فردا من همین ساعت
برنامه اسلام به زبان دیگر رو بخش
پجمشو اینجا خدمت شما خواهم بود.
حدود یک ساعت دیگه ما با خانم من با خانم
زدیفر خواهم بود درباره تفکر پیچیده ایشون
صحبت میکنن فردا هم باز به همین منوال
یعنی ساعت همین ساعتی که امروز ما این
برنامه رو شروع کردیم برنامه اسلام به
زبان دیگر خواهد بود و ساعت ۳ به وقت
واشنگتن و ساعت ۹ به وقت اروپای مرکزی و
ساعت ۱۰ و نیم به وقت تهران برنامه خانم
[موسیقی]
ایزدی فرق خواهد بود. من یک دوره جدیدی
از درس گفتارهای ادبیات غرب رو آغاز کردم
که متفاوت هست با اون دوره قبل و کسانی که
حتی دوره قبل شرکت کرده بودن میتونن در
این دوره شرکت بکنن. جزئیاتو من در
صفحههای رسانههای اجتماعی قرار دادم اگر
به جزئیات بیشتری علاقهمند هستین میتونین
به نشانه ایمیل من مهدی.com
gmail.com به اصطلاح پیام بفرستین
سپاسگزارم از شما تا نوبت