آقای خمینی این شکلی فکر میکرد دیگه منتها
خب آره ممکنه در واقع مختلف چیزای به
اصطلاح نظرات متناقض گفته باشه آقای
رفسنجانی خوندن یادداشت آقای رفسنجانی
خیلی کمک میکنه هم اون خیلی خوبه هم اون
کتاب هاشمی بدون روتوش که آقای زیباکلام
مصاحبه کرده اونم درباره جنگ خیلی
نکتههای واقعاً تکاندهندهای داره یعنی
زبان رفسنجانی داره این حرفا رو میزنه و
بعد خاطرات آقای منتظری اینا منابعی هستن
که میشه بهشون اعتماد کرد و و داستان که
تعریف میکنن تصویری که از آقای خمینی
میدن تصویر یک کسیست که واقعاً خودشو امام
امت اسلامی میدونسته رهبر مستضعفان جهان
میدونسته همونطور که آقای خم آقای
خامنهای هم خودش رو ولی امر مسلمانان
جهان میدونه و وظیفهش اصلاً شما قانون
اساسی رو بخونید میخواین الان منتون
قانون اساسی بخونم؟ قانون اساسی میگه که
جمهوری اسلامی وظیفهش اینه که از همه
مستظفان و محرومان جهان دفاع بکنن. یعنی
تو قانون اساسیه. ما در قانون اساسی
جمهوری اسلامی اینجوری شروع میشه. حاکمیت
اذان الله هست. این جمله اول قانون اساسیه
و ما هیچجا حاکمیت ملی نداریم. اصلاً کلمه
حاکمیت ملی تو قانون اساسی وجود نداره.
ملت داریم کلمه ملت داریم ولی کلمه حاکمیت
ملی نداریم. در نتیجه وضی اساساً قانون
اساسی وظیفه جمهوری اسلامی رو این میدونه
که رهبری مسلمان جهان رو داشته باشه و بحث
صدور انقلاب یک بحث کاملاً استراتژیک بوده
دیگه و هست
هنوزم یعنی این سیاستهای منطقه جمهوری
اسلامی زمان آقای خاتم خامنهای ادامه
همون سیاست آقای خمینی
ولی نکته دیگه هست که بفرمایین آقای
فرخنده صحبت امروز آقای خامنهای هم که
مثل که قاطعانه باز چیز کرد بله میخوام
حالا نکتههاشو بخونم بله حالا حتما
میپردازیم شما بره بسیار خب سلام عرض
میکنم خدمت دوستان عزیز بابک خان سلام
شما نبودید ما جسارت کردیم کردیم شروع
کردیم جلسه رو بله خواهش میکنم عرض سلام
دارم خدمت شما و همچنین همراهان
در آرندخوانی هستیم در خدمت شما عذرخواهی
میکنم که دیر رسیدم خدمت نه خواهش میکنم
منم سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان در
کلاب هاوس و در یوتیوب امیدوارم
که روزهای دو هفته آخر بهار رو به خوبی و
خوشی بگذرونین و تابستان خوبی رو در پیش
داشته
باشیم. همون طور که میدونید امروز
سالگرد درگذشت آیتالله خمینی بود
که اگر اشتباه نکنم سی ششمین سالگرد بود.
یعنی ۳۶ ساله که از درگذشت آقای خمینی
میگذره و
در مزار ایشون که حرم به اصطلاح بهش میگن
حرم امام خمینی در
اونجا یک اجتماع نسبتاً پرشماری وجود
داشته خب هم برای ادای احترام به
بنیانگذار جمهوری اسلامی و هم برای مراسمی
که سخنران اصلیش
آیتالله خامنهای بودم. حالا من قبل از
اینکه وارد بحث آقای خامنهای
بشم من یه تیکه از صحبتهای آقای حسن خمینی
نوه آقای خمینی و به اصطلاح تولیت این
حرم کلیددار این کعبه سیاسی در ایران
میشنیدم. خیلی جالب بود و گله میکرد از
اینکه در دنیای مجازی خیلی از صحبتهای
آقای
خمینی به صورت به اصطلاح جدا از اون سیاق
اصلیش جدا از
کانتکستش وایرال میشه و مسخره میکنن و
شوخی میکنن دست میندازن توهین میکنن اینها
یا به صورت
غلطی فهمیده میشه خب البته البته این از
یه جهت درسته از یه جهت درسته که ما یه
سری غلطای مشهورم داریم از جمله اون
تکهای که آقای خمینی توی هواپیماست و
داره میاد ایران و بعد خبرنگار که صادق
قدزاده چیز میکنه ترجمه میکنه خبرنگار
میگه که شما چه حسی دارید آقای خمینی در
در حقیقت میگه هیچی اون هیچی منظورش اینه
که من مصاحبه نمیکنم و نمیخواسته مصاحبه
کنه در چیز ولی وقتی که شما از اون
کانتکست خودش بیرون بکشید اینطور شد که
آقای خمینی هیچ حسی نسبت به بازگشته به
کشور نداشت در حالی که خب این درست
نیست تو
همون سخنرانی بهشت زهرا مفصل از احساساتش
حرف میزنه یعنی همون روز منتها تو
هواپیما نمیخواسته مصاحبه کنه با
خبرنگارای خارجی در حقیقت خبرنگار داخلی
هم که نبوده باهاش مصاحبه بکنه یعنی
خبرنگار دولت پهلوی بودن بنابراین
نمیخواسته مصاحبه کنه و حالا این حرف
میزنم. و الان شما خیلی از چیزا رو اگر
از اون کانتکست خودش و از اون به
اصطلاح بستر تاریخیش بیرون بکشید یه معانه
متفاوتی میده و یک در حقیقت اون چیزی که
بین مردم مشهور هست همین عقاید غلطه دیگه
مثلاً این عقیده که ماکیالی گفته که
اخلاقو زیر پا بذارین برای حکومت کردن خب
یه هیچ ربطی به ماکیای نداره و خیلی هم در
همین فضای فارسی هم تکرار میشه یا
اینکه این تصور این جمله مارکس که دین
افیون تودههاست و خیلی چیزای دیگه که به
صورت غلط فهمیده شده ولی خب اگر بخوایم
دقیق باشیم یه مقدار باید توجه کنیم
ببینیم که هر نه فقط حرف آقای خمینی که هر
چیزی رو در دنیای
اینترنت اسیر این وایرال شدنها و این
کلیپهای ۲۰ دقیقهای نشیم وگرنه شما
میتونید از صحبت هر آدمی ۲۰ ثانیه
دربیارید و خلاف کاملاً مقصود او به کار
ببرید ولی جدا از این اونچه که آقای خمینی
گفته و با توجه به همون سیاق تاریخیش اون
به اندازه
کافی نشون دهنده شخصیت ایشون و برنامه
سیاسی ایشون و درکی که از سیاست و قدرت
داشته هست. بنابراین حالا با یعنی در مورد
حرف حسن خمینی گرچه این حرف تا یه اندازه
درست هست ولی نه به اون معنایی که خود حسن
خمینی اراده میکنه آیتالله خمینی شخصیت
استثنایی بود در یک موقعیت استثنایی یعنی
یک در متأسفانه ما هنوز هم حالا این تعبیر
خیلی کلیشهای هست که میگن ابعاد ناشناخته
حضرت امام ولی من معتقدم که واقعاً همین
ابعاد بسیار زیادی ازش ناشناختهست به خاطر
اینکه خب یک شخصیت سیاسی هنوز برای ما
زنده است
یعنی از نظر عاطفی ما نمیتونیم نسبت بهش
بیتفاوت باشیم یا قربانی هستیم یا
زخمخورده هستیم
یا صاحب نفع هستیم به هر حال بین عشق و
نفرت این شخصیت مثل بسیاری از شخصیتهای
تاریخی پیچیده شده و هم عشق مانع شناختن
هست و هم نفرت و متأسفانه تا همین الان که
من پیش میکنم غیر از بیوگرافیک باقر معین
یه بیوگرافی خیلی ساده و
خیلی به اصطلاح سردستی
از آقای خمینی نوشته ما هنوز یه بیوگرافی
درستی از ایشون نداریم همینطور که از بقیه
آدمها نداریم من معتقدم از شاه ما هنوز
بیوگرافی درست دوستی
نداریم ولی آقای خمینی خب خیلی بیشتر آقای
خمینی شخصیتهایی که خیلی مشهورن همیشه
باید توجه داشت که این شهرت مدیون
بدفهمیه و اگر بدفهمی نباشه انقدر مشهور
نمیشن حالا یا محبوب بشن یا به
اصطلاح مبغوض میشن فرق نمیکنه کسانی که
مشهور میشن بیش از آدمهایی که شهرت ندارن
در معرضه بدفهمی قرار دارن و این خب یک
جنبهایست که همیشه ما باید توجه کنیم که
آیا آدمایی رو که فکر میکنیم میشناسیم
آیا میشناسیم؟ آیا داوریهایی که داریم
راجع به این آدمها داوریهاییست که
خودمون بهش رسیدیم یا اینکه چون که این
داوریها رو در اطرافمون دیدیم و در بین
عموم رایج بودیم ما همرنگ جماعت داوری
میکنیم. اگر کسانی به عقل و وجدانشون
اهمیت بدن و به آزادی و به اصطلاح استقلال
فکری حرمت بگذارن طبیعتاً این سؤالها رو
از خودشون خواهند
کرد. من راجع به حالا آقای
خمینی و آقای خامنهای من در به اصطلاح
میراثشون یعنی میراث آقای خمینی چه هست و
میراث آقای خامنهای چی هست؟ چه خواهد بود
در ادامه صحبت خواهم کرد ولی اول اجازه
بدید نگاهی بکنیم به برخی از نکتههایی که
آقای خامنهای امروز در سخنرانیش گفته و
میتونه شاید توجه
بهش سودمند باشه.
یکی از نکتههایی که ایشون اشاره کرده
گفته که یعنی اصطلاح استقلال ملی رو ایشون
به کار برده. خب میدونید که این اصطلاح
استقلال استقلال ملی این
از مفاهیم و اصطلاحات و آرمانهایی
برجامانده از دوران استعماره. در دوران
استعمار مهمترین مسئلهای که
کشورهای استعمارزده داشتن استقلال بود و
وقتی هم که میگفتن آزادی مرادشون آزادی
از دست استعمارگران بود بنابراین وقتی
گفتیم آزاد استقلال آزادی جمهوری اسلامی
همونطور که مفهوم آزادی یعنی مفهوم لیبرتی
در آمریکا در انقلاب آمریکا فرق میکرد با
مفهوم لیبخته در انقلاب فرانسه با اینکه
که اینا هر دو همزمان بودن اینجا منظور
لیبرته لیبرتی اینجا منظور یعنی انقلاب
آمریکا علیه به اصطلاح استعمارگر بود دولت
استعمارگر بود ولی انقلاب فرانسه چنین
نبود علیه دولت استبدادی بود بنابراین
مفهوم آزادی هم در این دو کشور و همزمان
هم در ایشون انقلاب رخ داده فرق میکنه
بنابراین در فرهنگ ما کلمه
آزادی در فرهنگ سیاسی ما حالا حداقل تا
زمان انقلاب ایران مثل بسیاری از کشورهای
استعمارزده دیگه ما درسته که استعمار
نشدیم ولی این مسئله مداخلات
خارجیها به ویژه از دوران به اصطلاح
قاجاریه به بعد خب همیشه مطرح بوده و ما
با دولتهای استعماری مثل انگلستان خیلی
مشکل داشتیم بنابراین استعمار نشدیم به
اون معنایی که
کشورهای دیگه رو ما مستعمره مینامیم
ولی از
مداخلات جدی خارجیها و دولتهای استعماری
در امان نبودیم. بنابراین وقتی کلمه
استقلال رو استقلال ملی رو به کار میبریم
حالا چه در هند به کار برده شده چه در
افریقا به کار برده شده چه در جاهای دیگه
منظور استقلال از به اصطلاح آزادی از سلطه
بیگانه و استقلال و بینیازی
از به اصطلاح کمک
یا به
اصطلاح پشتیبانی دولتهای های بزرگ و
استعمارگر بوده خب این اصطلاح خیلی خیلی
کهنه شده امروزه یعنی این ایده خودکفایی
ایده استقلال به اون مفهومی که در دوران
نیشن استیت یا دولت ملت فهمیده میشد خب
دیگه ما در اون دوران نیستیم ما در دوران
نیشن استیت نیستیم و در دورانی هستیم که
یعنی بعد از در حقیقت با جنگ جهانی اول و
دوم مفهوم مفهوم نیشن استیت کاملاً از بین
رفت دیگه با همین دلیلم میگم جنگ جهانیه
دیگه جنگ وقتی جهانی میشه یعنی که همه چیز
جهانی میشه و در نتیجه نیشن استیت وجود
نداره و این تصور که میشه یک دولتی داشت
که این دولت بتونه به خودکفا باشه یعنی
نیازهای اقتصادیش رو به تنهایی برآورده
بکنه و از نظر سیاسی هم نیا برای حفظ
تعادل و توازن سیاسی
نیازمند حالا نوعی رابطه با کشورها های
دیگه نباشه این خب یک الان یک خرافه است و
حالا ایشون این مسئله رو مطرح کرده برای
اینکه خب آقای خامنهای از این جهت خب
خیلی چپه دیگه آقای خامنه چپ فکر میکنه و
به شدت تحت تأثیر مارکسیستها بوده قبل از
انقلاب سر اینکه کی چپتره اون موقع دعوا
بود بین شاه و آخوندا و چپها دعوا
میکردن کی چپتره کی سوسیالیستره حالا به
هر حال ایشون همچین نگاهی داره دیگه از
نظر سیاسی ایشون چپه
اگر نه از نظر اگرچه از نظر اقتصادی چنین
نیست ولی از نظر سیاسی چپ
هست این استقلال ملی رو که مطرح میکنه
برای اینه
که در حقیقت بگه
که ایران حق داره از چرخه کام کامل و
افتخار آمیز به تعبیر ایشون سوخت هستهای
برخوردار باشه و میگه که از شعار ما
میتوانیم استفاده میکنه این ما میتوانیم
یکی از مهمترین شعارای آقای خامنهایست
که باید به خوبی فهمیده بشه. این ما
میتوانیم تکیه کلام رهبران توتالیتره از
موسولینی تا
الان ما میتوانیم یعنی کهه ما من قدرت
دارم هر کاری که بخوام بکنم معتقدن
میتونن جامعه رو تغییر بدن انسانو تغییر
بدن جهانو تغییر بدن جهانو بگیرن جهانو
تصرف کنن نمیدونم حاکمیت جهانی درست بکنن
تمدن اسلامی درست بکنن همه اینها محصول
شعار بسیار خطرناکی ما میتوانیمه چون
تنها کسی که میتونه بگه ما میتوانیم
قدرت مطلق است یعنی خداوند و غیر از
خداوند انسان اگر بگه ما میتوانیم یعنی
کهه فقط میتونه چون نمیتونه هر کاری بکنه
تنها کاری که درش به اصطلاح قدرت بیهایت
داره ویرانگریست ما میتوانیمها به دلیل
اینکه اینا میخوان جای خدا باشن دیگه چون
نمیتونن بسازن یعنی هرچی که میخوان بسازن
تا جایی که میتونن ویران میشن کنن میخوان
مثل خدا
باشن زنده بکنن بکشن بمیرانن ولی چون
نمیتونن زنده بکنن در مردن به اصطلاح در
ابعاد
وحشتناکی پیش میرن و این ما میتوانیم
بسیار شعار خطرناکست دیگه شعار گفتم یه
شعار یعنی تیپیکلی شعار تکه کلام نظامهای
توتالیتر هست توتالیتر یعنی همین
تمامیتها ما میتوانیم هر کاری که بخوایم
بکنیم
طبیعتاً کاری که انسان میتونه درش
بینهایت چیز باشه مرزهاشو گسترش بده
ویرانگری و
نابودیست وگرنه انسان در عملش محدود هست و
اصلاً شما اگر محدودیت عملو نشناسید در
حقیقت جهان رو به آتیش
میکشید و بعد میگه که اصل راهکشای ما
میتوانیم میگه آمریکا در ضدیت کامل با اصل
راهکشای ما میتوانیم هستیم و بعد میگن که
صنعت عظیم هستهای بدون غنیسازی عملاً
بیفایدهست و آمریکا و رژیم صهیونیستی
بدانند که برای تحقق هدف اصلی خود یعنی
جمع کردن صنعت هستهای در ایران هیچ غلطی
نمیتوانند
بکنند. خب شاید شاید درست باشه این حرف
ولی حرف خوبی نیست. یعنی اینکه شما صنعت
هستهای فرض کنیم که شما بتونید صنعت
هستهای داشته باشید دلیل نمیشه که کار
خوبی میکنید. یعنی که من بتونم کاری بکنم
دلیل خوب بودن اون کارم نیست بلکه صنعت
هستهای در ایران خلاف منافع ملیست. من در
یه جلسه دیگه هم صحبت کردم و گفتم که چرا
امنیت ما و اقتصاد پیشرفته ما و ثبات و
صلح در ایران و در منطقه منوت به برچیدن
صنعت هستهای در ایران هست.
بنابراین من مطمئنم که من تنها کسی نیستم،
تنها ایرانی نیستم که اینجور فکر میکنم
ولی امیدوارم که کسانی که اینجور فکر
میکنن روز به روز به اصطلاح در عرصه
اجتماعی بیشتر صداشونو بشنویم. بنابراین
اینکه آمریکا برای جم صهیونیستی نمیتونن
همچین کاری بکنن به این معنا نیست که
همچین صنعتی به نفع ایران هست یا ایرانو
نابود نمیکنه. صنعت هستهای فقط میتونه
نابود کنه. فقط میتونین نابود کنید. تا
حالا هیچ کشوری از داشتن صنعت به اصطلاح
تکنولوژی تصیحاتی هستهای
نتونسته به اصطلاح زوا از زوال خودش
جلوگیری بکنه. بنابراین چرا شما میتونید
بزنید هیروشیما و داستانهای اینجوری تکرار
بکنین ولی یا حوادثی مثل چرنوبیل یا
فوکوشیما حوادثی هستن که بسیار باید برای
ما عبرت انگیز باشن. ما هنوز نمیدونیم که
این برنامه هسته ایران چه پیامدهای فاجعه
باری برای محیط زیست برای چند نسل و برای
حتی منطقه نه فقط یعنی دامنش به ایران
محدود نمیشه برای منطقه خواهد بود ولی
ایشون فعلاً کرده آقای خامنهای ویژگیش
اینه که
سیاستهاشو هویت خودش میکنه یعنی سیاست
مثلاً مبارزه با آمریکا وقتی تبدیل شد به
هویتش خودش
یا سیاست مثلاً غنیسازی تبدیل شده به هویت
خودش دیگه
خب اینه دیگه یا جمهوری اسلامی
یا هیچ یعنی یا غنیسازی و جمهوری اسلامی
یا نه غنیسازی و نه جمهوری اسلامی یعنی
بین خودش رو میگذاره بین دوگانه بسیار
دشواری که اونوقت در داخل کشور هم به
اصطلاح مشکلات زیادی ایجاد میکنه یعنی
اگه شما بخواید برید در دولت کار بکنید
باید طرفدار قنیسازی باشید دیگه شما
نمیتونید در دولت وجود داشته باشید در
حلقه تصمیمگیرندگان سیاسی باشید و ولی
مثلاً به غنیسازی اعتقاد نداشته باشید یا
به مبارزه با
آمریکا و بعد خب اون تفسیری که ایشون
میکنه از انقلاب ایران و از نقش آقای
خمینی خب همون تفسیر رسمی رایج هست و
ایشون میگه مهمترین کاری که آقای خمینی
کرد این بود
که امید آمریکایی ها رو به باد داد
توطعههای مخرب
دشمنان به اصطلاح دست خارجیها رو
از تسلط بر
کشور قطع کرد و بعد همه اتفاقاتی که بعد
افتاد این به خاطر این بود که غربیها به
خصوص آمریکا چون که در اثر انقلاب ایران
دستشون از سلطه گری
بر اقتصاد و سیاست ایران کوتاه شده بود.
اینا دیگه شروع کردن به تحریکات قومی،
مسلح کردن گروههای ضدانقلاب و چپ، تحریک
و پشتیبانی از گرگ خونخواری به نام صدام
برای حمله به ایران و ترور اصحاب امام از
جمله اقدامات خسمانه دشمنان بود که بعد
فلان که ترور عناصر تأثیرگذار در دهههای
بعد با ترور دانشمندان هستهای ادامه
یافته. بازم این مسئله هستهای رو میخواد
تبدیل بکنه به هسته مرکزی نظام جمهوری
اسلامی و سیاستهای جمهوری اسلامی.
خب ایشون میگه که ولایت فقیه و استقلال
ملی دو رکن عقلانیت امام بودن که خب حالا
اینا رو خودتون میتونید قضاوت بکنید
دربارهش
و
بازب بر اینکه استقلال ملی اصل ما
میتوانیم امام بزرگوار بر اصل ما
میتوانیم تأکید کرده گفتن بر خلاف رژیم
طاغوت که ما نمیتوانیم را به ملت
باورانده بود. امام اعتماد به نفس ما
میتوانیم را در هویت ملی ایران و در
جوانان و سیاستمران زنده کرد که
پیشرفتهای شگفتانگیز در بخشهای علمی،
فناوری، دفاعی، آبادانی و سازندگی کشور
مرحون روحیه و باور است. خب این حرف از
نظر به اصطلاح تاریخی نادرسته به خاطر
اینکه محمدرضا شاه پهلوی طرحی که داشت
برای اقتصاد
ایران مدرنیزاسیون پرشتابی بود که به کمک
به اصطلاح منابع نفتی او امید داشت در طی
۱۰ سال ایران به یکی از قدرتهای بزرگ
اقتصادی بدل بشه. شما اگر دروازه تمدن
بزرگشو بخونین یا انقلاب سفیدشو بخونین
اتفاقاً پر از اعتماد به نفسه
و روح هویت ملی ایران بسیار تکیه میکنه و
معتقده که ایران در راه پیشرفتهای بسیار
بزرگ هست در زمینه علمی فناوری و دفاعی و
خب توانست قدرتمندترین
ارتش منطقه رو بسازه در ایران و میدونید
که اون ارتش بود که آقای خمینی رو این
توهمو درش به وجود آورد که میتونه بجنگه
و اما ارتش در حقیقت از بین رفت یعنی
توانایی نظامی ایران از بین رفت و الان که
ما داریم صحبت میکنیم ۴۵ ۶ ساله که داریم
صحبت میکنیم توانایی نظامی ایران
در دو به
اصطلاح در دو جهت تقلیل پیدا کرده یکی در
توانایی موشکیش ش و یکی هم در تواناییش
برای جنگهای نامتقارن در منطقه وگرنه از
نظر ارتش و سپاه ابدا نسبت به دوره شاه
قدرتی ندارن الان نیروی
هوایی امارات حداقل دو
برابر نیرو هوایی ایران چیز داره توانایی
داره حالا بنابراین اینها نه تنها درست
نیست که دروغه یعنی این تصور که در دوران
شاه
ما اعتماد به نفس نداشته باشیم اتفاقاً
یکی از مشکلاتی که برای شاه میشه یاد کرد
همین اعتماد به نفس کاذب بود دیگه یعنی
وضعیت نفت و
وضعیت بحرانی که در اروپا به وجود
آمد و در حقیقت گرون کردن قیمت نفت و
استفاده از نفت به عنوان یک
اسلحه باعث شد که اروپاییا و آمریکاییاها
از دستش شاه عصبانی بشن و گفت که ما به
این چشم آبیا ما چیز نمیفروشیم، نفت
نمیفروشیم. شاه در خودش رو در سطح
کشورهای اروپایی میدید و خب همین هم یکی
از عوامل مهم سقوطش رو. یعنی اعتماد به
نفس بیش از حد. بنابراین اگر مشکلی بوده
در ما به خاطر عدم اعتماد به نفس نبوده به
خاطر اعتماد به نفس کاذب بوده و بعد اصل
مقاومتو مطرح میکنن
و نکتههای دیگری
که میگه که ایشان مقصود برخی از افراد از
دعوت به عقلانیت را سرخم کردن و تسلیم شدن
مقابل آمریکا و زورگویان دانستن و گفتن
این عقلانیت نیست عقلانیت آن است که امام
توانست با قوی و مقتدر کردن مردم و کشور
ایران را در دنیا آورمند کنن و بعد میگه
که فواید صنعت هستهای منحصر به تولید برق
پاپ و ارزان نیست. صنعت هستهای یک صنعت
مادر و اصلیست و بر اساس گزارشهای
متخصصان و دانشمندان عرصههای متنوع علوم
پایه و مهندسی همچون فیزیک هستهای،
مهندسی انرژی، مهندسی مواد و همچنین
فناوری دقیق و حساس در تجهیزات پزشکی،
هوافضا و حسگرهای دقیق الکترونیک وابسته
یا متأثر از صنعت هستهای. وقت ایشون باید
جواب بده که بسیاری از کشورهای اروپایی که
صنعت هستهای ندارن یا صنعت هستهایشونو
برچیدن مثل آلمان اونا چگونه این ت چگونه
این نیازهاشونو برطرف میکنن و همین شد در
زمینه پزشکی و دارویی اینا حرفای
عوامفریانه بعد میگن که بدون غنیسازی و
امکان تولید سوخت حتی داشتن ۱۰۰ نیروگاه
هستهای به دردی نمیخور چرا که برای
تأمین سوخت باید در مقابل آمریکا
دستهراضی کنیم و آنها ممکن است دهها
شرط برای این کار تعیین کنن همچنان که در
دهه ۸۰ داد و برای تأمین
سوخت
۲۰د این مسئله تجربه شد و بعد گفتن
که حرف اول و مطالبه آمریکاییها در موضوع
هستهای محرومیت کامل ایران از صنعت
هستهای و فواد گوناگون این هست که گفتن
که سردمداران بیادب و گستاخ آمریکا این
خواسته را به زبانهای مختلف تکرار
میکنن. وقتی بحث ادب میشه از زبان آقای
خامنهای و رهبران جمهوری اسلامی خیلی
بامکه به خاطر
اینکه ایران تقریباً میشه گفت یکی از
معدود کشورهاییست که شعار مرگ بر کشورهای
دیگهرو میده و پرچم کشورهای دیگه رو آتیش
میزنه وقت صحبت کردن از ادب خیلی با نمک
اینجا ایشان واقعیت مطالبات زورگویانه
آمریکا رو مخالفت با پیشرفت و استقلاع ملت
ایران دانستند و تأکید کردن این حقایق را
گفتیم تا ملت ایران تا حدودی در جریان
قرار بگیرد یعنی که انگار که ملت ایران در
در این حد در جریان امور نبوده
بعد گفتن که تأکید کردن برای اینکه پاسخ
ما به یاوهگوییهای دولت دولت پرسر صدا و
بیتدبیر آمریکا معلوم است و اظهار عجز
چند سال قبل یکی از رؤسای جمهور آمریکا
مبنی بر اینکه اگر میتوانستیم پیچ و
مهرههای صنعت هستهای ایران رو باز
میکردم یادآوری کردن که امروز پیچ و
مهرههای صنعت هستهای ما بسیار محکمتر
شده هست و همچنان که آن رئیسجمهور اعتراف
کرد که نتوانست کاری از پیش ببرد حاکمان
امروز صهیونی و آمریکایی هم بدانند که در
این مورد هیچ غلطی نمیتوانن بکنن. آخرین
بار که یه نفر گفته آمریکا هیچ غلطی
نمیتواند بکند ۸ سال باید
میجنگید و مملکتو به خاک سیاه
نشون. بعد میگن که حرف ما به آنها این است
که اختیار ملت ایران به دست خودش است. این
درسته. منتها شما چه کاری ملت ایران
هستین؟ این یک این اصطلاح ملت رو به
جای درسته که هیچکس حق نداره که بر اراده
ملی و حاکمیت
ملی آسیبی بزنه ولی این فقط دولتهای
خارجی نیستن که آسیب میزنن نظامهای غیر
دموکراتیک مهمترین دشمن حاکمیت ملی هستن
گفته شما چکاره هستید و از چه موضع حقوقی
در خصوص داشتن یا نداشتن قنیسازی ما
دخالت میکنید؟ اینم جالبه که آقای
خامنهای به موضع حقوقی اهمیت
بده. بعد گفتن که جنایات غیر قابل باور
رژیم صهیونیستی در غزه و همین جور
صحبتهاست میگه به همین دلیلست که اصرار
داریم آمریکا باید از این منطقه خارج شود.
من نمیدونم آمریکا کجا این منطقه است یعنی
آمریکای منظور چیه؟ آمریکا کجاست؟ کجا در
منطقهست که باید خارج بشه؟ منظور پایگاه
نظامیه که آمریکا اگه اینجور باشه در
آلمانم پایگاه نظامی داره پس از اروپا هم
خارج میشه داشتن پایگاه نظامی به معنای
این نیست که لزوماً به
اصطلاح حاکمیت ملی دیگر کشورها رو نقض
میکنه. گفتن تکلیف دولتهای اسلامی رو
سنگینه.
تأکید بر اینکه امروز جای ملاحظه و
محافظهکاری و بیطرفی و سکوت نیست که
احتمالاً بیشتر نظرش به عربستان سعودیست و
میگه که اگر یک دولت اسلامی به هر شکل و
بهانهای چه با عادیسازی روابط چه با
بستن راه کمک به مردم فلسطین و چه با
توجیه جنایت صهیونیستا از این رژیم حمایت
کند یقین بداند که ننگ ابدی بر پیشانی
خواهد داشت بعد عقوبت الهی و
خلاصه بحث تمام خب
خب از نظر من اون چیزی که خبری که تازگی
منتشر شده و اون این هست که به اصطلاح
رهبر دموکراتهای
سنا ابراز نگرانی کرده درباره
احتمال توافق مخفیانه بین ترامپ و جمهوری
اسلامی من فکر میکنم که
این مهم هست به دلیل اینکه که نه ترامپ
میتونه از این ادبیات تهاجمش دست برداره
و نه جمهوری اسلامی نه آقای خامنه. در
نتیجه چون که غیر از توافق راهی نیست یکی
از محتملترین به اصطلاح سناریوها این هست
که اینها مشغول توافق پنهانی بشن. یعنی
در ورای این ت جلساتی که در رسانهها
انقدر پرسر صدا صورت میگیره یه یک جلسات
دیگری هست که اون جلسات واقعیه و در حقیقت
توافق پنهانی انجام میشه اون توافق
پنهانی و برای جمهوری اسلامی همیشه
توافقهای پنهانی خیلی کانوینینتر و
مناسبتر بودن تا توافقهایی که اینقدر با
تبل ودول زده میشه و بار به
اصطلاح بار حیثیتی خیلی خیلی زیادی
میگذاره روی یک گفتگوی دیپلماتیک و فلج
میکنه. در حقیقت. الان این حرفایی که
ترامپ زده نه این حرفایی که ترامپ زده
قابل تحققه نه حرفایی که جمهوری اسلامی
میزنه آقای خامنه میزنه قابل تحققه و
این درست به دلیل این که این مذاکرات به
به
طور افراطی رسانهای شده. یعنی حتی روزایی
که مذاکره در بین نیست مدام اظهار نظرها
درباره مذاکره در دو طرف و به اصطلاح
مضمون
اصلی رسانههایی هست که به این خبر
میپردازن به این مسئله میپردازن و در
نتیجه هم به اصطلاح توقع عمومی در جامعه
ایران توقع عمومی در جامعه بینالمللی
توقع عمومی در به اصطلاح محافل دیپلماتیک
انقدر بالا میره که اون وقت سنگ بزرگ
علامت نزدن میشه یعنی کهه این شکلی که اگه
اگر بخوایم حرفای خامنهای و حرفای ترامپو
جدی بگیریم یعنی توافق نخواهد شد من میرم
برای جنگ در حالی که چون این نخواهد بود و
به احتمال قوی
توافق ولو موقت توافقی که برای مدت حداقل
کوتاهی دو سه
سالهای قرنسازی رو در ایران یا متوقف
بکنن یا به درجه خیلی پایینی برسونن سرعت
خواهد گرفت و غیر از اینم راهی وجود
نداره. هیچ راه دیگهای نیست. نه آمریکا
نه اسرائیل نه جمهوری اسلامی هیچکدوم
نمیتونن وارد جنگ بشن. هیچ کدومشون و هیچ
راهی نیست جز اینکه یک حتی یه توافق بد
بکنن. منتها توافقی که به حیثیت اونها
یعنی نه به حیثیت ترامپ نه به
حیثیت خامنهای چندان در از افکار عمومی
آسیب نزنید. حالا چه خواهد شد باید دید در
روزهای آینده.
اما در مورد میراث آقای خمینی و میراث
آقای
خامنهای میراث آقای
خمینی به اصطلاح مهمترین میراثش
تجربه حکومت اسلامی برای اولین بار در
تاریخ بود دیگه یعنی ما تاکنون چیزی ما به
نام حکومت اسلامی نداشته بودیم یعنی اونچه
که در تاریخ بوده
به امپراتوریهای اسلامی خلاف خلافتهای
اسلامی اونو که میگن
خلافت در حقیقت امپراتوریه دیگه مثل خلافت
بغداد که درسته مثل امپراتوری بیزانس
بود چیزی نداشتیم به نام حکومت اسلامی که
اساسش و به اصطلاح این باشه
که شریعت رو اجرا بکنه هیچ حکومتی در
تاریخ اسلام وظیفه خودش رو اجرای شریعت
نمیدونسته چون شریعت اساساً
مبنی بر فتوا و نظر شخصی افراد ما و مثل
قانون در غرب نیست که شما یک شریعت داشته
باشین یه قانون داشته باشین که اونو
بخواین اجرا بکنین و شریعت به دلیل تکسر
به اصطلاح مفتیها و تکثر مذاهب و تکثر به
اصطلاح مراجع
مجتهدین عملاً نمیتونه برنامه دولت باشه
در در فقه اسلامی دولت قائبه جامعه غائبه
همش در مورد احکام شخصیه. از نماز و روزش
گرفته تا قصاص و دیاط و اینها همش مربوط
به مسئله شخصی آدمهاست. حالا یا معاملهست
یا طلاقه ازدواج قصاص دیا حج روزهست اصلاً
جامعه
و دولت درش وجود نداره. بنابراین مهمترین
میراث آقای خمینی این بود که حکومت اسلامی
درست کرد. یه چیزی که در تاریخ وجود
نداشت.
اما
ایدهش وجود داشت در قرن بیستم در سال
۱۹۲۴ وقتی
که امپراتوری عثمانی فرو پاشید و سلطان
عبدالحمید با قطار سرزمین به اصطلاح
عثمانی رو ترک کرد و آتاترک او رو سوار
قطارش کرد و گفت برو به امید
خدا یک بحران فراگیر گیر سیاسی در
سرزمینهای اسلامی به وجود آمد و در اثر
این بحران بود که در سال
۱۹۲۷ جمعیتی به نام اخوانالمسلمین تأسیس
شد. ایده اصلی اخوان المسلمین همین بود.
یعنی
حالا اون چیزی که شکل گرفت بیشتر متأثر از
رشید رضا بود که شاگرد محمد عبد بود. آقای
خمینی بسیار متأثر از رشید رضاست. رشید
رضا یه کتاب داره به نام الامامة
العظمی و در اونجا ایده ولایت فقیه رو به
صورت یعنی ورژن سنیش رو میده و این کتاب
مال اوائل قرن بیستم هست که قطعاً آقای
خمینی خونده و اصلا ایده ولایت فقیهش از
بسیار وامدار اون
هست در
نتیجه بعد دیگه میاد در قالب اخوان
المسلمین و بعد ایده ما ایده حکومت اسلامی
در ایران و بنیادگرایی اسلامی به شکلی اگر
مثلاً مبدأش رو نواب صفوی و بدایان اسلام
بدونیم کاملاً وارداتیه یعنی از یک طرف از
ما ازال المسلمین گرفتیم یعنی
غرب ما و یک طرف شرق ما که هندوستان از
ابوالعلی مودی کلمه جمهوری اسلامی رو
ابوالعلی مودی
رهبر به اصطلاح جماعت
اسلامی شبه قاره هند ابداع کرد آقای خمینی
از ابوعلی مودی این کلمه جمهوری اسلامی رو
گرفت در دی ده ماهی که در پاریس بود حدود
یک ماه قبل از انقلاب در مصاحبه
با رادیو بیبی بی سی و بعد میدونین که خود
ابواللهودی هم دو بار میاد ایران و با
آقای خمینی ملاقات میکنه آقای خمینی هم
تعبیرایی در مورد اولی محدودی به کار برده
که خیلی خیلی چیزه تحسین برانگیز خیلی
عجیب غریبه معمولاً آقای خمینی خیلی
مخصوصاً از آدمای زنده تعریفهای چیز
نمیکرد
ولی راجع به ابوعلی مودی این تعریفها هست
به هر حال ایده حکومت اسلامی یا ایده
جمهوری اسلامی
وارداتیست
اما یعنی خیلی جدیدتر از حتی ولایت فقیه و
و آقای خمینی ترکیب کرد ایها رو یعنی
ولایت فقیهو با حکومت اسلامی یه ورژن
شیعهای رو ازش به وجود آورد. منتها تا
الانی که من و شما داریم با همدیگه صحبت
میکنیم غیر از
طالبان که حالا نمیدونم به چه معنا میشه
یعنی به معنایی که در
ایران انقلاب اسلامی رخ داد و حکومت
اسلامی روی کار آمد خب در افغانستان نبود.
بنابراین ت یک ترجمه تجربه یونیکیست در
جهان یک انگار که ۱۰۰ سال بحران سیاسی در
ایران یکی از خطرناکترین ایدهها تست شده
ایران آزمایشگاه تاریخ و جهان اسلام شد و
خب این میراث آقای خمینیه حالا به هر
معنایی این این حکومتو بفهمیم و به هر
معنایی تفسیر کنیم و عاقبت این حکومت هرچه
باشه ولی این رو به اسم آقای خمینی میشه
ثبت کرد که این ایده حکومت اسلامی در تنها
جایی که تونست آزمایش بشه و آزموده بشه در
ایران بود با اینکه خود ایده ایرانی نبود
یعنی ایده مال عربها و هندیها بود و
یعنی مال مسلمونها بود مسلمونان سنی بود
از اونجا این ایده اومد در ایران و به
صورت خیلی تناقض آمیزه حالا چرا در ایران
این اتفاق افتاد یکی از دلایلش به نظر
بسیاری از تاریخنگاران و بسیاری از
دانشمندان سیاسی این هست که ایران از نظر
تکنولوژیک و از نظر توسعه اقتصادی پیشرفته
بود نسبت به کشورهای عربی و نسبت به
پاکستان و دیگر کشورهای اسلامی که در
حقیقت جریان بنیادگرایی درش قوت گرفته بود
انقلاب در عصر
مدرن در کشورهایی رخ میده که از نظر توسعه
تکنولوژیک و اقتصادی به یک حدی رسیده باشن
و این حد در ایران اتفاق افتاد
ایران جزء پیشرفته یا شاید شاید نمیدونم
شاید یک از قطعاً یکی از پیشرفته ترین
کشورهای اسلامی بود و چون انقلاب یک حادثه
مدرنی
هست رشد مدرنیزاسیون در ایران امکان
پیدایش انقلاب رو فراهم کرد آقای خامنهای
چیست میراثش آقای
خامنهای میراث
بسیار مبهمی داره حالا خودش چی فکر میکنه
خود آقای خامنه معتقده که الان ببینید از
این صحبتشم کاملاً میتونید همچین ذهنیتی
که من ازش صحبت میکنم تا همین صحبتهاش
ببینیم آقای خمینی خامنهای معتقده که
جمهوری اسلامی میراث آقای خمینیه یعنی
بنیانگذار جمهوری اسلامی آقای خ خمینی هست
پس میراث خمینی بنیان گذاشتن جمهوری
اسلامی بود و میراث خامنهای حفظ این
جمهوری اسلامی باید باشه و بسیار حساسن
راجع به اینکه استحاله صورت نگیره حالا
یکی در برابر دشمنان خارجی در برابر
دشمنان خارجی چگونه ما جمهوری اسلامی رو
حفظ کنیم از نظر ایشون به دو شیوه به یک
با دست آوردن توانایی هستهای و دو
با به
اصطلاح کشوندن
مرزهای تنش به به خارج از مرزهای ایران
یعنی میدان تنش و میدان برخورد با
نیروهای به اصطلاح خارجی رو به خارج از
مرزهای ایران ببریم یعنی همون اسیمتریکال
وارفر یا جنگهای نامتقارن
بنابراین کسب سلطه یا هژمونی در منطقه و
یا امکان تهدید منطقهای از یک طرف که
حالا حالا با تصیحات موشکی و اینا انجام
میشه و دوم سلاح به اصطلاح سلاحهای
هستهای میتونه یا توانایی هستهای
میتونه جمهوری اسلامی در برابر دشمن
خارجی مسون بکنه از دید آقای خامنهای اما
در داخل کشور مسئله همون تهاجم فرهنگی
دیگه اسلامی کردن همه چیز اسلامی کردن سبک
زندگی اسلامی
کردن جامعه اسلامی کردن حجاب اسلامی کردن
پوشش اسلامی کردن دانشگاه این یعنی تلاش
برای
جلوگیری از استحاله یعنی کهه جمهوری
اسلامی تبدیل نشه به یک حکومتی که دیگه
ایدئولوژیک نیست و دیگه به
اصطلاح به این شکلی که ما میشناسیم
با کشورهای غربی با کشورهای دیگر اس به
اصطلاح اسلامی یا با
دنیا روبهرو نمیشه یه چهره دیگهای خواهد
داشت یعنی من معتقدم که جم جمهوری اسلامی
۳ تا رکن داره. رکن اصلی یکی آمریکا
ستیزیست، یکی اسرائیل ستیزیست و یکی هم
مسئله حجابه. اگر یکی از اینها از بین
بره جمهوری اسلامی استحاله پیدا کرد خواهد
کرد. یا نامی از جمهوری اسلامی نخواهد بود
یا نامی خواهد بود که
بر اصطلاح یک مردهای نهادن. جمهوری
اسلامی با این سه تا رکن میمونه. یکی از
این سه رکن یعنی مسئله حجاب مسئله اسرائیل
ستیزی و مسئله آمریکاستیزی اگر در حکومت
وجود نداشته باشه و حکومت بر او استوار
نباشه ما دیگه با جمهوری اسلامی مواجه
نخواهیم بود بنابراین این سه مسئله مسئله
آقای خامنهایه یعنی در سیاست خارجی
میراثش اینه که جمهوری اسلامی رو نگه داره
با توانایی هستهای توانایی موچکی و سلطه
منطقهای و در داخل
کشور سیاستهای اسرائیل ستیزانه غرب
آمریکا ستیزانه و مسئله حجاب باید اساس به
اصطلاح دیگر سیاستها قرار ب اینجا متوقف
میشم دوستان اگر نکتهای دارن من در
خدمتشون هستم
بله سپاس از شما و همچنین
حضور دوستان حاضر در اتاق اگر دوستان ناظر
بر صحبتهای ی آقای
خلجی نکتهای دارن و پرسشی هستیم در
خدمتتون
من پیش از اینکه دوستان صحبت بکنن یا حتی
تشریف میارن
به قول شما
استیج فقط اعلام کنم که من از دو هفته
دیگه فصل جدید درس گفتاری ادبیات غرب رو
آغاز میکنم
که من آگهی رو
در
صفحات فیسبوک و تلگرام و اینها گذاشتم ولی
دوستانی که مایل هستن به شرکت در این
جلسات میتونن برای من ایمیل بفرستن به
نشانی مهدی.
خلج@gmail.com و من میتونم براشون جزئیات
بیشتر رو بفرستم. خیلی ممنونم. بفرمایید.
بله آقای حمید خوش اومدید بفرمایید
سلام خدمت آقای خلطی سلام بابک جان سلام
خدمت دوستان استیت و جمع
شنوندگان من سؤالم در مورد این
داستان صنعت هستهای و مخصوصاً به
لحاظ زمان اینکه به این داستان
گرویدند پرسشی که برای من مطرحه
آیا فکر نمیکنید در زمانی که اون انشقاق
پیش آمد
در بدنه حاکمیت
و تا حدی اون منظورم داستان ۸۸ و اینا و
داستانهای قبلش چه میدونم برای یه از یه
دهه قبل شروع شده بود که اینا یعنی بهخصوص
در زمان احمدینژاد و
اینا طرح این مسئله و اون در
کنارشم گفتمانهایی در راستای ملیگرایی
نمیدونم داستان همین سلندر کوروش و خیلی
از داستانهایی که حتماً
اسلام سیا اسلام ایرانی آقای مشایی خیلی
دیگه ا شما بیشتر از آیا اینها نم فکر
نمیکنید یه تمهیدی بود که ملت رو شاید
پشت حاکمیت بتونن بسیج بکنن یعنی یه وحدت
ملی به وجود بیارن و این شاید این به قول
معروف اون نخ تسبیح باشه شاید اون خط
قرمزی باشه که تا امروز ادامه پیدا کرده
یعنی تا امروز هم اگر این صحبتهای خیلی
تند در عرصه رسانه میشه ولی به قول شما
احتمال زیاد در خفا احتمالاً توافقهای
دیگری یعنی صحبتهای دیگری میکنن از اول
مذاکراتم خیلی تأکید میکنن که رسانهای
نکنید رسانهای نکنید و اینها مسئلهشون
این باشه که چهجوری یعنی نفس توافق نباشه
بلکه مسئلهشون این باشه که چهجور جوری این
توافق رو به اون هوادارانشون یعنی به اون
اصطلاحاً پ چیز پایه کار به اصطلاح حاکمیت
طرفداران پایه کارش بخواد بتونه بفروشه و
نگران این باشه چون این مسئله حیثیتی شده
به قول شما که این این یعنی عدول در این
مسئله که به نظر من یه جوری خب سادهسازی
همون داستان آمریکا سیتیزیز که شما میگید
یکی از جنبههای هویتیه یعنی اینکه مثلاً
خب ببینید دیگه خب اگه اگه یک چیزی غلطه
چرا برای اونا رواست برا ما رو نیست یعنی
یه به اصطلاح میتونن خیلی پپولیستی اینو
بفروشن به هوادارانشون هوادارانشون به
عینه میبینن که بله چرا ما نتونیم چرا ما
چرا ما رو محروم میکنن از این حق ح حق حق
حق و از این داستانا یعنی منظورم اینکه که
ن بیشتر از اینکه مسئله حالا بقا و اون
چیزها باشه بیشتر
مسئلهشون بقا از یه زاویه دیگهست یعنی از
زاویه اینکه از دست بدن اون
حمایت اون قشر وفادار به خودشون رو
امیدوارم پرسشم واضح ب منم سلام عرض
میکنم خدمت
شما خب حرف شما درسته یعنی به هر
حال حکومت یه پایگاه اجتماعی داره که حالا
این پایگاه اجتماعیش هرچ چقدر هست و براش
این پایگاه اجتماعی مهم هست
اما توجه داشته باشین که در دهه اول
و بیشتر در دهه
اول انقلاب بود که به اصطلاح هنوز اون
انرژی انقلابی وجود داشت و مسئله جنگ بود
و پایگاه اجتماعی خیلی اهمیت داشت یعنی
طرفداران حکومت خیلی مهم بودن دیگه من
نمیدونم شما شاید جوونتر از من باشید و
یادتون نباشه که سالای آخر جنگ واقعاً
دیگه نه شما جوونتر از منه در این شما
خیلیتر از من بعد اواخر جنگ رادیو
تلویزیون التماس میکرد مردم برن جبهه
یعنی آ یه سری امتیازاتی گذاشته بود
نمیدونم
اون برایونم بسیجیها فلان یعنی دیگه انقدر
ریزش کرده بود اما حکومتهای ج مثل جمهوری
اسلامی بقاشون رو مدیون طرفداراشون نیستن
مدیون
جامعهان یعنی جامعهای که نسبت به مسائل
اصلی خودش یا غافله یا منفعله مثل جامعه
ما دیگه مثلاً ما الان در ایران مسئله
هستهای یه مسئلهایست که میتونه ما رو
نابود کنه با همین راحتی که دارم میگم
یعنی هیچ شوخی هم نداره میتونه شما یک
حکومت غیرمسئولی دارین که در بندر عباس
نمونهشه دیگه بندرعباس حالا دلیلش هرچی
بود ناشی از عدم مسئولیت بود و ناشی از
سهلنگاری و وقتی که یک اتفاقهای سفکشیما
در ژاپنی میفته که اون نظم و اون قانون و
اون مسئولیتپذیری وجود داره خب همین وقت
موجب میشه که در آلمان هم برنامه هستهای
رو بر بچینن به دلیل اینکه میگن که ما
دلیل نمیشه که ما هر چقدرم مراقبت بکنیم
خطرهای به اصطلاح
تأس قابل مهار باشه خب ما الان در شرایطی
هستیم که جامعه یا غافله یا منفعله از
مسائل اصلی خودش
و به جمهوری اسلامی کمک میکنه تا کاری که
دلش میخواد بکنه. این پایگاه اجتماعی
جمهوری اسلامی نیست که جمهوری اسلامی
رو تداوم میبخشه بلکه این انفعال بخش
اکثریت جامعهست که باعث میشه که با به رغم
اعتراضها به رغم ناخورسندیها به رغم به
اصطلاح آسیبی که میبینه ولی نتونه جلو
این حکومتو بگیره دیگه و جمهوری قضیه و
هستهای هم خ دقیقاً تو
این مسائل خیلی جالبه به خاطر اینکه خیلی
از مخالفان جمهوری اسلامی مثلاً یه کسی
مثل اردشیر
زاهدی سرمقاله نوشت در نیویورک تایمز دفاع
کرده از برنامه هسته جمهوری اسلامی بسیاری
از مخالفان جمهوری اسلامی مثل کسایی که
میگن ما مخالفیم دیگه از دکتر سروش بگیرید
یا دیگران اینا با تأس و برنامه هسته
ایران رو خیلی ازش دفاع میکنن خب
طبیعتاً داستان خیلی بیش از اون اقلیتیست
که ما به عنوان پایگاه جمهوری پایگاه
اجتماعی جمهوریست اسلامی میشناسه ولی به
طور کلی اونچه که شما میگین کاملاً درسته
که مسئله که حالا چه دوست چه دشمن
چهجوری به اصطلاح مسئله رو ببینه سیاست با
تئاتر خیلی خویشاونده دیگه سیاست در حقیقت
یه تئاتریست که در صحنه جامعه اجرا میشه و
بنابراین نوع یعنی سیاست یه نوع پرفورمنسه
یعنی شکلی که شما اون سیاستو اجرا میکنید
و در حقیقت بازی میکنید خیلی مهمه اون
حرفی که میزنید ژستی که میگیرید
نمیدونم همه اینها اونه اونه که مهمه
دیگه اون کارایی که در پشت پرده میکنید
اگر اون تئاتری که جلوی چشم دیگران بازی
میکنید اون تئاتر موفق نباشه کار پشت
پرده شما هم به نتیجه نخواهد رسید
بنابراین اون تئاتر مهمه و اینکه حالا چه
در ایران چه در خارج از ایران چه در بین
کشورهای منطقه منطقه مسئله مذاکره چگونه
دیده بشه برنامه هسته ایران چگونه دیده
بشه این اصرار آقای خامنهای برای مقاومت
چگونه فهمیده بشه این خیلی مهمه علاوه بر
اینکه این نکته رم توجه دارید که آقای
خامنهای
مخاطبشو به هیچ وجه به مردم ایران و به
حزبلهیا محدود نمیکنه بلکه مخاطبش بیشتر
جهان اسلام هست و خودش رو رهبر مسلمین
جهان میدونه و این مقاومت کردن براش
هویتش هست و براش خیلی مهمه که بگه ما در
برابر آمریکا در برابر اسرائیل ما مقاومت
میکنیم همون هست که باعث به اصطلاح
پیشبرد یا افزایش نفوذشو نفوذ نرمشون میشه
در کشورهای اسلامی و در بین
مسلمونها چون مسلمونا که هیچی نمیدونن
از حکومت ایران اونچه که میدونن اینه که
مخالفه با اسرائیله من همین واشنگتن رفته
بودم چند سال پیش کفش بخرم
م کسی که اونجا فروشنده بود من کارتمو که
دادم اسم منو دید گفت تو مسلمونی گفتم آقی
گفت کجایی هستی گفتم ایرانی گفت زنده باد
احمدینژاد یعنی از احمدینژاد چی میدونه
که هولوکاستو انکار کرده با اسرائیل بده و
همین به
اصطلاح مسئلهست که آقای خامنهای رو وادار
میکنه که مرتب و در حال شرایط کنونی که
ادبیات ترامپ ترامپ هم خیلی تند هست تأکید
بکنیم برا که ما مقاومت میکنیم ما از
اسرائیل نمیترسیم آمریکا هیچ غلطی
نمیتوند بکنه از این ژستا دیگه اینا در
حقیقت فونکسیونش یعنی بیخود نمیگه میدونه
که برای کی داره صحبت میکنه
بسیار خب خیلی ممنون آقای خلجی شما همیشه
تأکید دارید که جمهوری
اسلامی بر این سه رکنی که ازش
نام بردید یکی حجاب یکی آمریکاستیزی و
دیگری اسرائیل ستیزی خود اصرار داره و تا
زمانی که این سه روک
رو در
پیشانی راهبردی خودش حفظ
میکنه جمهوری اسلامی زنده هستش اگر اون
رو به
ساره فیزیولوژی تبدیلش بکنیم و حجاب رو
همین طور که درست جامعه حداقل در پایتخت
ایران به این ترتیبی که الان تغییر درش به
وجود اومده و
همچنین بحثهای منطقهای که الان شاهدش
هستیم و زور و فشار آمریکا
که بالای سر جمهوری اسلامی داره اونو هرچه
بیشتر و بیشتر ت حلقه رو تنگتر میکنه
آیا الان میشه اینجوری
این تعبیررو به کار برد که جمهوری اسلامی
با در
وضعیت ویژهای به سر میبره و با دستگاه
در واقع اصل به دستگاه و و حیات خودش رو
الان با دستگاه داره ادامه میده و اگر
این قطع بشه این دستگاهی که بهش بسته دیگه
علائم حیاتی خودش رو از دست خواهد داد یک
همچین موقعیتی رو
شما میتونیم ازش بهم یا خیر؟ ببینید هم
آره هم نه نظامهای توتالیتر همیشه در
لحظه حساس کنونین یعنی همیشه دلیل این که
نمیتونن با بحرانهای خودشون به شکلی
عقلانی و به
شکلی کارآمد و کارساز برخورد کنن.
طبیعتاً کارشون این هست که بحران رو با
ساختن بحرانهای جدید در حقیقت مهار و
مدیریت میکنن. بنابراین جمهوری اسلامی از
روز اولش در لحظه حساس کنونی بوده. منتها
اگر این به این معنا باشه که جمهوری
اسلامی در آستانه فروپاشیست و تمام شدنه
نه چنین چیزی نیست. به خاطر
اینکه قدرت جنب ما از فشار آمریکا که صحبت
میکنیم خب خیلی اغراق شده دیگه در این
فشار آمریکا به خاطر اینکه الان توانایی
جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریمها به
کمک چین به کمک روسیه به کمک کشورهای دیگه
به کمک شبکههای به اصطلاح زیرزمینی بسیار
قویتر شده نسبت به گذشت یعنی مسئله
جمهوری اسلامی که هدفش توسعه اقتصادی
نیست. خب جمهوری اسلامی هدفش به اصطلاح در
وحله اول سروایو کردن و تداوم هست و تداوم
جمهوری اسلامی الان تحت چیز نیست تهدید
نیست از جانب
خارج مسئله به اصطلاح
کشور یک سال گذشته و اونچه که اسرائیل
انجام داد یعنی نیروهای نیابتی ایران رو
در منطقه تضعیف کرد باز اون موجب زوال
جمهوری اسلامی نمیشد باز باعث به اصطلاح
فروپاشی جمهوری اسلامی
نمیشه نه جمهوری اسلامی در وضعیت غیرعادی
نیست همیشه در وضعیت غیرعادی بوده و
بنابراین عادی یعنی همین که در وضعیت
غیرعادیست عادیه در زمینه مسئله حجاب هم
توجه داشته باشین که ویژگی نظامهای
ایدئولوژیک اینه که هیچ موقع نمیتونن
ایدئولوژیونو پیاده کنن همیشه شکست
میخورن به خاطر اینکه به قول فروید میگه
که توتالیتاریسم خلاف چیزه طبیعته و ممکن
نیست که شما بتونید ایدئولوژی اسلامی رو
اجرا بکنید از روز اول نتونستن اجرا بکنن
یعنی از روز اول آقای خمینی اومد گفت که
شریعتو ما میخوایم اجرا بکنیم خب شریعتو
که میخواستن اجرا بکنن نمیتونستن موسیقی
پخش بکنن توی رادیو تلویزیون نمیتونستن
زن در رادیو تلویزیون حتی مجری باشه همون
از روز اول اینا هی ایدئولوژیشونو در
حقیقت ایگنور کردن دلیلی که اصلا دلیلی که
نظامهای توتالیتر میمونن همینه که به
ایدئولوژیشون وفادار نیستن دیگه که اگه
قرار بود به ایدئولوژیون وفادار باشن که
روز اول ساقط میشدن چون ایدئولوژی انعطاف
ناپذیریه خلاف عقله خلاف منطقه خلاف طبیعت
انسانیست و جامعهست و سقوط میکنه اینکه
جامعه الان خب زنها دارن به اصطلاح
تصویری که از مثلاً جامعه داریم اینه که
بیحجابی یا به
اصطلاح پوشش اختیاری راحتتر شده خب البته
این طبیعیه امکان نداره داشت که این فشار
بتونه ادامه پیدا بکنه اما این به معنای
ضعف جمهوری اسلامی نیست یعنی زمانی جمهوری
اسلامی ضعیف میشه که
امکان اجرای قوانین ضد زن و ضد آزادی حجاب
از بین بره تا زمانی که میتونن در تاکسیها
رو تو ماشینها رو میتونن کنترل بکنن وم
پیامک بفرستن و شما اگر حجاب نداشته باشید
نمیتونید برید تو تلویزیون حجاب نداشته
باشید باشید نمیتونید کارمند دولت باشید
حجاب نداشته باشید نمیتونید معلم مدرسه
بشید حجاب نداشته باشین از بسیاری از حقوق
خودتون محروم هستین این یعنی که جمهوری
اسلامی برقراره دیگه
بله خیلی ممنون آقای آزاد بفرمایید
ممنون من خدمت جناب خلجی و دوستان گرامی
سلام عرض میکنم با توجه به مناسبت امروز
انقلاب ۵۷ علاوه بر تغییرات سیاسی که به
وجود
آورد یک تغییر فرهنگی
و در واقع به نوعی با توجه به تفکر
آیتالله خمینی یک جدیدی
رو از دین هم به وجود
آورد به طوریه که شاید بتوان گفت که اسلام
به دو قسمت تقسیم شد. اسلام قبل از انقلاب
و اسلام بعد از انقلاب که اسلام آیتالله
خمینی بود. من اجازه میخوام در صورت
امکان یک فایل تحلیل ۵ دقیقهای رو در این
خصوص پخش بکنم اگر امکانش هست.
ببخشید منم سلام عرض میکنم خدمت شما.
تحلیل از کیه؟
یک مجموعهای
از اطلاعاتی جمعآوری شده و در
واقع به صورت فایل صوتی درآمده. بله
بفرمایید بفرمایید متچکرم.
سلام به شما امروز میخوایم با هم یه نگاه
دقیقتر بندازیم به د تا منبعی که برامون
فرستادیم. اینا یه دیدگاه خیلی جالب شایدم
چالشبان برانگیز مطرح میکنن درباره
انقلاب ۵۷ و نقش آیتالله خمینی بله سؤال
اصلی اینه که آیا اون انقلاب خب فقط یه
جور برگشت به گذشته بود به سنت؟ دقیقاً یا
اینکه اون طور که این نوشتهها میگن یه
نقطه عطف دیالکتیکی بود یعنی یه جور تحول
از دل تضادها که ایران رو برد به سمت یه
نوع مدرنیته سیاسی ولی از نوع خاص خودش
آره و اینکه آیا میشه خمینی رو از زاویه
دید فلسفه تاریخ هگل یه جور قهرمان تاریخ
برای ایرانست مفهوم سنگینیه خیلی خب
بیایید این ایدهها رو یهکم باز کنیم هدف
هدفمون اینه که ببینیم این منابع چطور
انقلاب رو تحلیل میکنن. نه فقط یه پدیده
سنتی بلکه به عنوان یه عامل تو شکلگیری
ملت سیاسی مدرن در ایران. خب از کجا شروع
کنیم؟ نقش دین شاید آره خوبه. قبل انقلاب
انگار دین بیشتر برای توجیه قدرت حاکم
بود. نه یه نقش منفعل داشت تا حد زیادی
بله ابزاری در خدمت سلطنت اما این منابع
میگن خمینی اومد و این بازی رو کاملاً عوض
کرد چطوری با چیزی که بهش میگن فقه پویا
انگار دین رو از حاشیه کشید بیرون آورد تو
مرکز صحنه و تبدیلش کرد به یه نیروی محرک
برای بسیج سیاسی برای مقاومت دقیقاً مثل
یه بازخوانی خیلی متفاوت از سنت بود که
کلاً زبان قدرت رو تغییر داد. نکته جذابشم
همینه. یعنی چطور دین از یه ابزار مشروعیت
بخش ساکت تبدیل شد به یک کنشگر، یه بازیگر
فعال و پرسراصدا تو میدون سیاست و این فقط
تئوری نبودهها. عملاً پایههای نظم قبلی
رو لرزوند. قطعاً. همین پویایی فقه یعنی
تفسیر دین بر اساس نیازهای روز چه سیاسی
چه اجتماعی خب این قدرت بسیجکنندگی خیلی
بالایی داشت و این فقط تو سطح کلان نبود
درسته؟ یکی از چیزای جالبی که تو این
تحلیلا هست بحث ولایت فقیه و مخصوصاً اصل
مصلحته. آها بله. اینکه میگن فقیه میتونه
به خاطر مصلحت جامعه حتی بعضی احکام اولیه
شرعی رو موقتاً کنار بذاره. این خودش یه
جور اولویت دادن به وضعیت واقعی انسان و
جامعه نیست تو دنیای امروز. چرا؟ چرا میشه
اینطور تفسیرش کرد؟ یه جور نگاه
عملگرایانه و تا حدی محور. البته تو
چارچوب همون گفتمان دینی انگار یه جرم
محوریت دادن به انسان ولی خب هنوز دینی
دقیقاً و اینجا یه نکته خیلی جالب یکم
متناقضنما هست که این منابع روش تأکید
دارن چی همین که دین اومد تو عرصه قدرت و
مدیریت جامعه یه جورایی ناخواسته باعث یه
نوع سکولاریزاسیون درونزا شد
سکولاریزاسیون درونزا یعنی چی؟ یعنی
ببینید وقتی دین مجبور شد در مورد همه چیز
نظر بده و حکومت کنه از اقتصاد و سیاست
خارجی گرفته تا مسائل روزمره خودبهخود
تبدیل شد به موضوع نقد و بررسی عمومی آها
یعنی دیگه فقط یه امر مقدس و آسمونی نبود
دقیقاً شد یه برنامه حکومتی که میشد
سنجیدش نقدش کرد باهاش موافق یا مخالف بود
یکم شبیه اتفاقیه که تو اروپا بعد از
اصلاحات پروتستانی افتاد که قدرت کلیسا به
چالش کشیده شد. بله و فضا برای نقد
و سکولاریزاسیون درونزا انگار که دین با
ورود به عرصه قدرت زمینه نقد خودش رو
فراهم کرد. چه جالب. پس با این نگاه
دیالکتیکی انقلاب
فقط خراب کردن رژیم قبلی نبود. نه فقط نفی
همزمان داشت یه مفهوم جدید از ملت رو
میساخت تقویتش میکرد ملتی که حالا هویتش
دینی سیاسی بود و اینجاست که میگن ملت از
اون جایگاه ریت که خب منفعل بود تبدیل شد
به ملت سیاسی فعال ملتی که دیگه فقط
تماشاچی نیست تو صحنهست حرف میزنه مطالبه
داره بله اگه تصویر بزرگتر رو ببینیم
نتیجه این فراآیند شکلگیری همین ملت
سیاسی بود یعنی ملت علتی که هویت و عملش
دیگه در ارتباط مستقیم با ساختار و قدرت
تعریف میشه حتی وقتی مخالفه حتی وقتی
مخالفه باز هم داره به عنوان یه شهروند یا
کنشگر سیاسی عمل میکنه توی یه فضای عمومی
که خود انقلاب به نوعی به وجودش آورد دیگه
مثل رعایای بیصدای یه پادشاه نیستن و
همین بحث ما رو میرسونه به یکی از خب بحث
برانگیزترین بخشها یعنی این تحلیلها
مقایسه خمینی با قهرمان تاریخ هگل دقیقاً
این یعنی چی است؟ قهرمان تاریخ هگل کیه؟
ببینید هگل معتقد بود تاریخ یه روحی داره
یه روح جهان که داره به سمت یه هدفی حرکت
میکنه معمولاً به سمت آزادی و خودآگاهی
بیشتر خب قهرمان تاریخ کسیه که شاید حتی
ناخودآگاه ابزار تحقق اراده این روح جهانه
کارایی میکنه که تاریخ رو یه مرحله جلو
میبره حتی اگه با معیارهای معمولی آدم
خوبی نباشه یا هدفش چیز دیگهای باشه
مثلاً ناپولئون که هگل مثال میزنه. آره.
ناپولئون نظم فئودالی رو به هم ریخت و
ایدههای انقلاب فرانسه رو پخش کرد. حتی
کهه خودش دنبال امپراتوری بود. از نگاه
هگل اون داشت کار تاریخ رو انجام میداد.
حالا این منابع چطور خمینی رو تو این قالب
میبینن؟ استدلالشون اینه که خمینی باکاری
که کرد یعنی فروپاشی یه نظام سلطنتی چند
هزار ساله و برقراری یه سیستم کاملاً جدید
مثل جمهوری اسلامی که خودش کلی تضاد داخلی
داره مثل جمهوریت و ولایت فقیه این
تحلیلها او ملت رو از یه حالت انفعال
تاریخی درآورد و کشوند به صحنه مشارکت
سیاسی حتی اگه این مشارکت خب کنترل شده و
محدود باشه بله نکته اصلی اون گس گسست
تاریخی بزرگه. این نقش آفرینی در ایجاد
این گسست فارغ از اینکه ما نتیجهش رو چطور
ارزیابی میکنیم از اون دیدگاه خاص هگلی
او رو تبدیل به یک عامل ضروری یا اجتناب
ناپذیر تو مسیر تاریخ ایران میکنه. خب
جمعبندی کنیم. همه این حرفا چه معنایی
برای شما که دارید گوش بدید؟ این تحلیلا
یه زاویه دید متفا میدن. میگن به جای
اینکه انقلاب ۵۷ رو فقط یه حرکت سنتی یا
مثلاً ضد مدرن ببینیم میتونیم بهش مثل یه
فراآیند پیچیده دیالوکتیکی نگاه کنیم. یه
فراآیندی که به شکلی متناقض شاید ناخواسته
زمینهساز یه نوع مدرنیته بومی و یه جور
بیداری سیاسی تو ایران شد. البته با همه
چالشها و تضادایی که توش هست و از اون
نگاه هگلی هم که این منابع مطرح میکنن
خمینی تو این گذار یه نقش محوری و شاید از
نظر تاریخی اجتناب ناپذیر داشته و این یه
سؤال اساسی رو برای شما باقی میذاره که
خوبه بهش فکر کنید. اگه بپذیریم که یه
جنبش با ریشههای عمیقم مذهبی میتونه
حالا خواسته یا ناخواسته باعث تحولاتی بشه
که به سمت مدرنیزاسیون سیاسی و حتی یه نوع
سکولار شدن درونی میره این درباره رابطه
پیچیده سنت و مدرنیته چی به ما میگه؟
دقیقاً نه فقط تو ایران شاید تو جاهای
دیگه هم آیا ممکنه تحولات بزرگ اجتماعی و
تاریخی گاهی از دل نیروها و ایدههایی
بیرون بیان که در نگاه اول کاملاً در تضاد
با اون تحولات به نظر میرسن؟ یه چیزی
برای فکر کردن.
بسیار خب تموم شد آقا بله خیلی متشکر
خوشحال میشم اگر نظرتونو داشته باشم
متچکرم
خب این صحبتهایی که در این ۵
دقیقه مطرح شد
یه برخی نکته هاش
درسته و اون اینه
که اون که ولی شاید به شیوه درستی بیان
نشده برخی نکته نکته دیگهش یک
تفسیر منسوخیست
از انقلاب ایران آقای خمینی که شاید
بهترین
نمونهشو سعید حجاریان در اون کتاب شاهد
قدسی منتشر کرد اون در اونجا همین حرفا رو
میزنه منتها خب به شکل
روشمندتر که الان وقت فرصت بحث کردن نیست
درش ولی انقلاب یه پدیده
مدرنه و انق انقلاب مهمترین موتور
مدرنیزاسیونه در همه جای دنیا اصلاً ویژگی
مدرنیته اینه که با انقلاب رخ میده از
انقلاب فرانسه بگیرین هر چیزی
که در حقیقت مربوط به مدرنیزاسیون هست به
صورت جهیشی صورت میگیره بنابراین
انقلابها همون طور که گفتم علت انقلاب در
ایران به وجود اومد نه در کشورهای دیگه
اسلامی پیشرفت مدرنیته بود یک منتها
ما بنابراین چیز سنتی نیست اما درست مثل
بقیه ایدئولوژیهای
توتالیتر همین ایدئولوژی ترامپ شما
میتونید یک به اصطلاح یعنی فاشیسم و
توتالیتاریسم جریانهای ضد مدرن مدرن هستن
یعنی پدیدههای مدرنن ولی ضد مدرن مثل خود
داعش مثل القاعده بنیادگرایی دیگه جمهوری
اسلامی و ایده تفکر آقای
خمینی و انقلاب ایران یک انقلاب ضد مدرن
بود ولی پدیده مدرن هست دیگه یعنی همین
ترامپم ضد نمیدونم آزادی مطبوعاته ضد
آزادی حتی به اصطلاح مسئله جنسیتها رو به
شیوه کاملاً سنتی میبینه حقوق جنسیتها
رو به رسمیت نمیشناسه ضد گلو گلوبالیزیشن
و جهانی شدن هست میبینید که یه بنابراین
یه ضد مدرن مدرن
شما در مدرنیته هر چیزی که ضد مدرنیته
درست میشه مثل پست مدرن نمیدونم انتی
مدرن همه اینا مدرنن یعنی چی؟ یعنی که در
دنیای سنت نمیتونستن به وجود بیارن. آقای
نصر که
مخالف علم و تکنولوژی مدرن هست همقدر
مدرنه که دیگران
منتها یعنی پدیده نمیتونست آقای نصر در
دنیای پیشا مدرن به وجود بیاره تفکرش به
عبارت دیگه خود سنتگرایی یک پدیده مدرنه
ترادیشنالزم از ترایشنال یعنی سنتگرایی
سنتی نیست یک پدیدهش سنتی نیست بلکه سنتی
بحث مدرنی حالا من یه جلسهای صحبت کردم
راجع به اینکه نقش آقای خمینی در
مدرنیزاسیون جامعه ایران چی بود که برای
همین به اصطلاح کانال یوتیوب من میبینید
منتها بحثهای مفصلتر رو در این لینکی که
اینجا گذاشتم کتابی به نام ازرای حجاب که
حدود ۶۰۰ صفحه هست بسیار مقالاتش به همین
موضوع برمیگرده و اگر این کتابو که اینجا
لینکش گذاشتم دانلود میتونید رایگان
دانلود کنید در اونجا میتونید
پیدا بکنید.
بله آقای خلجی چرا انقدر اندیشه هگل مورد
ت اصلاً این استنادای اشتباهه هم استنادای
اشتباهه به هگل و هم نمیخواستم وارد بحث
بشم هیچ ربطی به بحث هگل نداره و بحث
سکولاریسم در غرب ربطی نداره دین در غرب
ربطی نداره به ما در قرن بیستم در برخی از
کشورها از جمله در آمریکای لاتین ما
الهیات رهایی بخش داشتیم یعنی دین اومد در
چیزم همین طور بود که در آمریکای لاتین در
حقیقت کلیسا با جریانهای کمونیستی داشتن
همکاری میکردن برای به اصطلاح مبارزه با
استبداد و همین طور در کشورهای آفریقایی
بنابراین بحث دین اولاً در قرن بیستم فرق
میکنه با بحث دین در قرن نوزدهم و بحث هگل
و بعد دین در ایران با کشورهای اسلامی
دیگه فرق میکنه چه برسه به تاریخ غرب
بنابراین این مقایسهها مقایسههای
نابهجاییست من از شما خیلی
سپاسگزارم و اگر اجازه بدین از خدمتتون
مرخص بشم.
من میتونم یه نکته کوتاه اضافه کنم.
بفرمایید اگر کوتاهه لطفاً.
بله ببینید آقای خرجی اگر ما با همون
اسلام آیتالله پروژی یعنی تفکر خمینی رو
در
مقابل تفکر آیتالله پرجتی و آنچه که اسلام
سنتی به اصطلاح میدونیم ادامه میدادیم
آیا سرانجام امروز رو داشتیم بدتر از
امروز بودیم بهتر از امروز بودیم به نظر
من رها شدن از اون تفکر بسیار سختتر از
این بود این چالشی رو که تفکر جدید به
وجود آورد بسیار سختتر میبود. ما ببینید
آقای خمینی بن در ایران فاشیسم اسلامی رو
بنیان گذاشت. بحث سر مدرنیزاسیون نیست.
شما بحث مصلحتو که مطرح کردین در حقیقت
آقای خمینی ولایت فقیه رو تبدیل کرد به
خودکامگی.
یعنی این فقط و فقط ولی فقیه که میتونه
مصلحتو تشخیص بده و در برابر هیچکس مسئول
نیست و ولی فقیه خ همون ولایتی داره که
پیامبر و امامان معصوم یعنی هرگز نه
پیامبر نه امامان معصوم نگفتن برای حفظ
حکومت شما میتونید حج و نماز و روزه رو
تعطیل کنید آقای خمینی در حقیقت
خودکامگی توتالیتر تمامیتخواه رو در ایران
بنیان گذاشت البته با سنتگرایی متفاوته و
البته به این معنا نیست که اون نظام سنتی
خوب بوده یا هرچی بوده. ولی اگه راجع به
آقای خمینی صحبت میکنیم، آقای
خمینی بنیانگذار فاشیسم شیعیست. در
بدترین شکلش. در بدترین شکلش یعنی خودکام
یعنی خودش رو در در حد خدا میدید که آقای
خمینی وقتی میگه در ولایت فقیه
در همان ولایت رسول الله و ائمه اطهار است
یعنی چی؟ گفت هر کس که به ولایت فقیه
اعتقاد نداشته باشه شرک است آقای خمینی
گفت
اینو این بنابراین اگر هدف صرفاً از بین
بردن اون سنته خب اول البته که از بین
برده ولی چیز خوبی جایگزینش نکرده در
حقیقت اون سنت فاسد رو تبدیل کرده به یک
حیولای
آدمخوار یعنی فاشیسم آقای خمینی به اصطلاح
یک نظام آدمخواره به معنای دقیق کلمه خیلی
سپاسگزار گزارم از شما و امیدوارم که در
فرصتهای دیگه بتونیم با همدیگه بحث
بکنیم. جناب خلجی جناب خلجی من مونده
بودما بفرمایید این
سؤال عرض سلام خدمت جناب خلجی استاد بزرگم
و جناب بابک جان ببین جناب خرجی امروز
صحبتهای خامنهای که گوش میدادیم
خیلی صداشون مشخص بود که اصلا مثلاً یک
احساس میکردم مثلا که حتی توانایی صحبت
کردن نداریم یعنی یه حالت مریض ترک مریض
احوالی داشتم بعد یعنی استنباط من این بود
احساس میکنن که مثلاً سنشون رفته بالا
حتی اون مثل قدیماً مثل قدیما خیلی قرا
سخنرانی میکردن امروز اصلاً چیز نداشتن
حالا شما مثلاً صحبت استعاله شد من مثلاً
د تا چیز برام سؤال شده مثلاً ممکنه مثلاً
این استاله اگه توی بعد از حذف آقای خامنه
مثلاً حالا چه طبیعی چی غیرطبیعی مثلاً
میدونید چند تا روحانی خیلی تندرو هستن
دیگه تو توی چیز که صحبت جانشینیش هست مثل
آقای میرقری و مثلاً روحانی مثلاً چیزترم
هستن مثلا مثل آقای مثل آقای حسن روحانی
بعد به نظر شما اگه اینا آقای مثلاً
استعالی مثلا اینجوری به وجود بیاد که با
حذف آقای
خامی شانس کدومشون بیشتره که مثلاً توی
این قضیه قرار بگیرن مثلاً تو رهبری قرار
بگیرن یا اصلاً بعد از آقای خامنه امکان
داره مثلاً رهبری ادامه پیدا کنه مرسی
مبرو میخوام بله بله منم سلام عرض میکنم
خدمت شما ببینید مهمترین ویژگی آینده
اینه که نیومده و چون نیومده ما نمیتونیم
زیاد راجع بهش صحبت
بکنیم یک سری احتمالاتی وجود داره که من
باز در جلسات دیگه مفصل راجع به این موضوع
صحبت کردم ولی واقعیت اینه که تا آقای
خامنهای از دنیا نره خیلی نمیشه راجع به
جانشینش صحبت کرد. ما به طور خلاصه فقط
خدمت شما عرض بکنم که در نظامهایی مثل
نظام جمهوری اسلامی یعنی در نظامهای
توتالیتر چیزی به نام سنت و الگو وجود
نداره. یعنی شکلی که آقای خمینی رهبر شد
شکلی که آقای خبی آقای خامنهای رهبر شد
شکلی که رهبر آده تعیین میشه با همدیگه
یکی نیستن. الگوی مشخص قاعده مشخص
و متداوم وجود نداره. در نتیجه در
نظامهایی مثل نظام جمهوری اسلامی به دلیل
اینکه
تصمیمگیریها اغلب فردی و غیر آشکار و
غیر شفاف و غیر مسئولانه است بنابراین همش
بستگی داره به اون شرایط در اون شرایط چی
به وجود میاره؟ آقای خامنهای امروز از
دنیا بره یک جور شرایط به اصطلاح پیش
خواهد رفت اگر مثلاً ۶ ماه دیگه وقتی
که مثلاً فرض کنید ایران توافق کرده یه
سری تحریما برداشته شدن اون موقع از دنیا
بره یه شکلی داره اگر اینکه توافق نکنن از
دنیا بره یه شکل دیگه دیگه داره یعنی ما
در جمهوری اسلامی برخلاف دموکراسیها سنت
نداریم دموکراسیها سنت دارن یه رویه دارن
یعنی مثلاً اگه رئیس جمهور اتفاقی براش
بیفته یه سنتی هست هم قانونه هم سنت عرفه
که جانشینش در این فراآیند تعیین میشه
همیشه هم همین طور بوده ولی در جمهوری
اسلامی و نظام توتالیتر چیزی به نام سنت و
عرف و قاعدهای که تکرار بشه وجود نداره
سپاسگزارم از شما و اگر بیشتر خواستید
راجع به این موضوع به اصطلاح نظر منو
بدونید من باز راجع به همین موضوع در
کانال یوتیوبم مفصل دو سه جلسه صحبت کردم
و شاید اون توضیحات رو
شما سودمند ببینید. سپاسگزارم از همه شما
از بابک عزیز و امیدوارم که دوباره وقت هم
صحبتی با همدیگه رو داشته باشیم. وقت همگی
بخیر.