خب داستان یهودیان در اروپا خب متفاوت هست
با داستان یهودیا در یعنی با مسیحیت
رابطهای که یهودیا دارن با مسیحیت متفاوت
هست از رابطهای که با
مسلمونها داشتن
خب در اسلام در سرزمینهای اسلامی در
مصلحیت رابطهشون رابطه خیلی آشتی ناپذیریه
حالا از نظر دینی هم به هر معتقدن که مسیح
رو عیسی رو یهودیا بردار کردن یا بر صلیب
کردن خب همچین باوری و همچین عقیدهای
میشه که خیلی آشتی ناپذیر به نظر بیاد
رابطه
یهودیان و مسیحان بنابراین یهودیان همیشه
مطرود بودن مطرود به این معنا که جزئی از
به عنوان جزئی از جامعه
پذیرفته نمیشدن یک حالا
توضیح میدم که در هر دورهای اصطلاح تی که
به کار برده میشده در موردشون خیلی متفاوت
بوده و اگر شما یهودی بودین و میخواستین
که
در جامعه
مسلمون مسیحیان پذیرفته بشین خب خیلی با
مشکلات بسیار زیادی مواجه بودین منتها
در ق با در عصر روشنگری
و با تحولات فلسفی و سیاسی که به وجود
میاد وبت انقلاب فرانسه
خب مسئله خیلی متفاوت میشه مسئله
خود
بعضی از فیلسوفان
یهودی خودشون در جریان جنبش روشنفکری مثل
منلسون
به اصطلاح نقش دارن و اندیشه اونها بسیار
مهمه خب اون نمایشنامه میتان حکیم رو
خوندید از لسینگ که اون در حقیقت یک و
تولرانسی رو تبلیغ میکنه که اون تولرانس
و تسامح یکی از ایدههای اصلی اصل
روشنگریست نسبت به ادیان مختلف و بعد
انقلاب فرانسه و بعد به وجود اومدن دولت و
ملت خب این رابطه اینا رو کاملاً تغییر
میده یعنی از ما از اواخر قرن هجدهم مسئله
یهودیا در حقیقت با
نسبتی که با اون دولت یا کشور دارند در
حقیقت
تبیین میشه
مسئله اینه که
وقتی که ناسیونالیسم به وجود میاد یعنی
دولت ملت درست میشه یهودیان سعی میکنن که
در جامعه غیر یهودی پذیرفته بشن خب تو شما
قبل از انقلاب فرانسه ارتباط بین آدمها
خب بیشتر بر اساس همون ارتباط اعتقادیشون
هست دیگه یعنی جامعه جامعه مسیحیست در
حقیقت ولی وقتی انقلاب فرانسه به وجود
میاد و مفهوم دولت ملت در حقیقت شکل
میگیره
خب مفهوم ناسیون و ناسیونالیسم به وجود
میاد خب این امید برای یهودیا به وجود
میاد که اونها هم نه دیگه به عنوان
بر اساس به اصطلاح توار دینشون بلکه بر
اساس اینکه شهروند اون کشور هستند پذیرفته
بشن
در قرن ۱۷ و ۱۸ آرن توضیح میده که در قرن
۱۷ و ۱۸ بعضی از یهودیای ثروتمند مناصبی
رو در دربار به دست آوردن چون میتونستن
هزینههای مالی امور دولتی رو تأمین کنن.
بعد از انقلاب فرانسه دولت ملتها شکل
میگیرن و برای تدبیر امول امور مالی به
ثروت بیشتری نیاز هست. و بعضی از
خانوادهها هستن که حالا آرنت نام میبره
مثل خانواده روچیلد که اینها بانکداری
ثروتمندی هستن و وارد کسب و کار بینالمللی
میشن و
به اون یهودیهایی که یعنی در دولت
ملتهایی که چنین یهودیانی وجود داشتن به
اینها حقوق سیاسی میدادن و قدرت سیاسی هم
به اونها در حقیقت داد دی میشد اما با رشد
امپریالیسم در قرن
نوزدهم یعنی استعمار غیر یهودیایی که
مشغول
کسب و کار بودن قدرتشون و نفوذشون بیشتر
از یهودیایی میشه که
قدرت و نفوذ دارن و باز به این ترتیب
یهودیان اون دسته از یهودیانی که به خاطر
موقعیتشون
پذیر یه نوع پذیرفته شده بودن و بهشون
حقوق سیاسی داده شده بود اونها هم در
حقیقت قدرتشونو از دست میدن و یهودیان بدل
میشن به مردمی که ثروت به درد نخوری دارن
آرنت میگه که نفرت زمانی پیدا میشه که
ثروت از قدرت و در نتیجه از هویت دولتی
جدا میشه و بعد دیگه یهودیان در مقام خادم
دولت و کشور
تلقی نمیشن و در نتیجه تهدیدی برای دولت و
کشورها به شمار میان و بعد آرنت اشاره
میکنه به یک سری از وقایع دیگه که در ظهور
یهود ستیزی
نقش داره و میگه که مجموعه این وقایع
یهودیون رو به سمتی سوق میده که بخوان
در جامعه ادغام بشن
یعنی اسیمیلتد بشن در حقیقت یا جزئی از
جامعه بشن
اینجاست که مشکل پیش میاد. حالا در حقیقت
آرنت اون بایوگرافی رو که مینویسه در
حقیقت برای این مقطع خاصه و خود رائل یک
نمونهای از
زنان بسیار دانشمنده و یعنی کسیست که
اگه اشتباه نکنم دخترخوانده گته میگه که
وقتی رائل مینویسه
ما زنان ایمان پیدا میکنیم که زنان میتونن
بیاندیشن یعنی یه همچین زنی بوده یک آدم
خیلی برجستهای بوده
و
هم بر از نظر
فکری و تربیت علمی خیلی در مقام بالایی
وجود قرار داشته رائل و هم از نظر
مکنت و ثروت مادی خب پدرش یک بازرگان بوده
و وضعشون خیلی خوب بوده در یه اصطلاحی هست
به نام سلون که حالا در در اروپا وجود
داشته و بیشتر در برلین و در پاریس
سلون یعنی
یه سری آدمایی بودن که هم خیلی روشنفکر
بودن یعنی هم آدمای فرهیختهای بودن و هم
ثروتمند بودن اینا یه سالنهایی داشتن
سالنهاشون حالا بیشتر مثلاً تو
خونههاشون و اینا بوده خونههای بزرگی
داشتن و اینا در این سالنهاهم آدمای اهل
فرهنگ رفت و آمد داشتن و بعد خب تو
خونههای اینا بحثهای علمی میشده بعد
کسانی که کتاب میخواستن چاپ کنن ناشرا
اونجا بودن نویسندهها اونجا بودن مترجما
اونجا بودن شاعرا میومدن نقاشا هنرمندا و
در حقیقت تبادلات خیلیا از
به اصطلاح
ذوق و قغریحههای جدید استعدادای جدید
اونجا شناخته میشده
کاراشونو میخوندن برای همدیگه یه فضای این
شکلی بوده که خیلی خیلی مهمه سالنها در
فرهنگ
در به وجود آوردن فرهنگ مدرن مخصوصا در
قرن نوزدهم فوقالعاده مهمن و رایل سال بود
در برلین و یه همچین موقعیتی داشت یعنی نه
فقط یک آدم بود که مینوشت و اهل فرهنگ
بود و فرهیخته بود بلکه یک
کانون
خانه او یا سالن او یکی از مهمترین
کانونهای فرهنگی برلین و بلکه اروپا بود
و آدمهای خیلی مهمی رفت و آمد میکردن
اونجا کارای خیلی خیلی مهمی اونجا خونده
میشد بحث میشد و سفارش چاپ میگرفت و
اینها و به اصطلاح رائل اونا رو حمایت
میکرد ولی با این حال توضیح میده آرنت که
رائل
از اینکه با این حال یعنی با وجود این
مقام و موقعیت فرهنگی که داشت ولی خب
پذیرفته نمیشد به عنوان یک عضو عادی جامعه
یعنی یهودی بودنش مانعی بود برای اینکه او
عضو این جامعه بشه و بعد خب خب آرنت
خیلی از یادداشت شخصی
رائل رو خونده و نقل میکنه که چقدر رنج
میبرده از این مسئله شوهر اولش چهجور بوده
و از شوهر اولش جدا میشه و با یک مرد
مسیحی دیگه ازدواج میکنه و بعد با در
حقیقت با ازدواج با این مرد مسیحی
در حقیقت به یک نوعی از به یک نوعی سعی
میکنه که به شکل جامعه مسیحی دربیاد یعنی
اینکه که همرنگ جماعت بشه در حقیقت و اون
هویت یهودی خودشو
کمابیش ترک بکنه و این از رنج این مطرود
بودن بیرون بیاد.
آرنت توضیح میده که روشنفکران یهودی
تبدیل میشن به منتقدان ادبی، به کلکسیونر
و بعد هرچه که مشهور بوده رو سازمان میدن
و به این ترتیب این قدرت به اصطلاح
شهرتشون باعث میشه که از مرزهای دولت عبور
کنن و تبدیل بشن به
نمادهای جامعه و اتفاقاً همین میشه
نمونه بارز نفرت از کسانی که جامعه پذیراش
شون نبوده. آرنت میگه که حتی در جاهایی که
یهودیان به حقوق سیاسی و برابری دست پیدا
کردن پذیرشون در جامعه به این آسانی نبوده
و ساختار طبقاتی جوامع اروپایی مانع از
این هست که یهودیان بتونن وارد جامعه بشن.
حالا چه به شکل طبقه مستقل چه به اصطلاح
با توانایی تحرک اجتماعی در داخل طبقات
موجود.
آرنت مینویسه جامعه در رویارویی با
برابری سیاسی، اقتصادی و حقوق یهودیان
کاملاً روشن میساخت که هیچ یک از طبقاتش
آمادگی اعطای برابری اجتماعی به یهودیان
را ندارند و تنها یهودیان استثنایی
میتوانند به این برابری دست پیدا بکنن.
اینو شما باید از یه شهرت خاصی از یه
موقعیت خاصی بهرموند بشین تا بتونین
در حقیقت تبدیل بشین به پذیرفته بشین.
اینجاست که آرنت اصطلاح د تا اصطلاح به
کار میبره. یکی اصطلاح همین که خیلی
مفهوم نیست و در ترجمات بهش توجه نشده.
یکی
اصطلاحیست که حالا اصطلاح در حقیقت کلمه
فرانسهست پویند
و یکیهم اصطلاح پرایا حالا اصطلاح پرایاب
که از قرن شونزدهم و اینا از زبانهای هندی
و تامیلی و اینا وارد
زبان
اروپا زبانهای اروپایی شده پرایا به
معنای یعنی در هند به معنای کسایی بوده که
در کاست قرار ندارن میدونیم که جامعه
هندی
یک جامعه کاسته یعنی طبقات اجتماعی وجود
داره که این طبقات شما نمیتونین واردشون
بشین بلکه شما باید متولد شده باشین درشون
و اگر شما جزء کاست نباشین به بخشهای
فرودست جامعه تعلق دارین و این فرودستی یه
چیزیست که شما نمیتونید
ازش گریزی ازش ندارین یعنی به هیچ وجه
نمیتونید ازش رهایی پیدا بکنید اون وقت به
کسانی که به اصطلاح اوتکاست بودن از این
کاستها ها جدا بودن به طبقات پولدست جامعه
تعلق داشتن و به هیچ
به اصطلاح به هیچ طبقهای تعلق نداشتن
در حاشیه بودن رانده شده بودن نادیده
گرفته شده بودن به اینا میگفتن پرای پرای
کههم ما در فارسی به عنوان مترود ترجمه
شده منظور اینه مترود یعنی اینکه جزء طبقه
طبقات رسمی جامعه نیست و
در حقیقت به اون طبقات فرودست تعلق داره.
حالا اون طبقات فرودست یکی از راههایی که
مخصوصاً حالا در مورد یهودیا
سعی میکردن که ادغام بشن این بود که سعی
کنن که خیلی خیلی آدمای ویژهای باشن،
آدمای خاصی باشن. مثلاً فرض کنید از نظر
هنری از نظر فرهنگی از نظر مالی و در
حقیقت بیان توی جامعه اون کاست اصلی و اون
طبقه اصلی اون جماعت اصلی و مثل بقیه بشن
به اینا میگفتن حقو یعنی کسایی که در
حقیقت تازه واردن آمدن به اصطلاح میگم
ترجمهش خیلی سخته یعنی آدمایی که اون
جایگاه اصلی خودشونو خواستگاه خودشونو ترک
میکنن بهخاطر اینکه منزوین به خاطر اینکه
مقروط هستن و میان و میخوان در اون جامعه
اصلی همرنگ جماعت بشن و مثل بقیه بشن
اونجا اینا دیگه به این یعنی کاری که رایل
میکنه این هست یعنی رایل فرار میکنه از
این مطود بودن و میره به سمت اینکه حالا
با اون ازدواجی که میکنه میره به سمت
اینکه مثل مسیحیا زندگی کنه مثل مسیحها
عمل کنه مثل بقیه جامعه همرنگ جامعه بشه ه
که خب هان آرنت در حقیقت یه بیوگرافی عجیب
غریبیه این کتاب آرنت آرنت نقدش میکنه اون
آرنت خب کاملاً در متضاد رائل هست یعنی
آرنت کسیست که به قول برنشتاین در در
آگاهانه در برابر رائل قرار میگیره یعنی
آگاهانه خودش رو مطرود
به عنوان مطرود قرار میده یعنی نمیخواد
میخواد همرنگ جماعت بشه و بلکه میخواد
اون اون کسی که هست همون کسی هست که همون
کسی باشه که هست نه اون کسی که جامعه
میخواد