سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی و خدمت
خانم زدیپر خیلی خوشحالم که ما برای بار
چهارم یعنی بخش چهارم در خدمت شما هستیم
خانمفر خوش آمدید سلام دوستان ببخشید
امروز ما با یه ساعت تأخیر اومدیم ولی
خوشحالم که دوباره این فرصت هستش که
بتونیم در مورد تفکر با همدیگه صحبت کنیم
خیلی فیدبکهای مهمی این هفته هفته من
گرفتم به این علت
که خودم یه ایدهای داشتم که مثلاً
این کاری که دارم میکنم به یه دردی
میخوره یه نیازی رو جواب میده به نظر
برای خودم که اینطور بود ولی نمیدونستم
که برای دیگران این ضرورت چقدر جدیه و در
حد یک تشنگی بوده که شاید چند ساله داره
اذیتشو میکنه. یعنی کسایی که
بین اکتیویزم و اون چیزی که دارن باهاش
میجنگن گیر کردن. طرف اکتیویست همونقدر
افراطی شده که طرفی که دارن باهاش
میجنگن نه میتونن ساکت بشینن هیچ کاری
نکنن نه وقتی که میان به این گروههای
اکتیویست یا تفکرایی که میخوان تغییر
ایجاد بکنن
میپیوندن تفاوت زیادی نمیبینن با اونطور
که باهاش میجنگن. و یه فراستیشن یه
سرخوردگی خیلی عمیقی براشون به وجود اومد
آورده و وقتی که این ویدیو رو دیدن انگار
یه چیزی که خودشون همیشه
میدونستن براشون آشکار شده و اون راه
سومه که ما باید یه راهی پیدا بکنیم
که از این تنگنای این دوگانه کاذب به قول
معروف بیرون بیایم
و بتونیم یک اکشنی داشته باشیم که مطابق
بق با زمانه ما باشه مطابق با
تفکر زمانه ما باشه بنابراین هفته مهم بود
در نظر فیدبکها و البته فحشم کتمند خوردیم
ولی جالب بود به هر حال انگیزههای جدیدی
به من داد که کارمو جدیتر ادامه بدم بسیار
عالی ما این هفته در خدمت شما هستیم
متأسفانه نتونستیم راهیو پیدا کنیم که از
اون طرف خانم ایزکفر
اسلایداشونو بتونن خودشون آپلود کنن و
کنترل کنن من این طرف این کارو انجام میدم
و ایشون بحثشونو پیش میبرن درباره
اندیشیدن پیچیده در حقیقت در خدمتتون
هستیم
این مجموعه نزدیک ۱۰ تا پرزنتیشن من همشو
اینجا نمیتونم عرضه بکنم ولی سعی کردم یه
اینتروداکشنی بدم خیلی سریع عبور میکنم
از مباحث ولی خودم وقتی که کار میکنم م
توی ورکشاپها اینا رو با جزئیات توضیح
میدم. این الان بزرگترین صورتیه که ما
میتونیم ببینیم دیگه. نه بله بله بسیار
خب امیدوارم که مزه کافی قابل دیدن باشه.
متاک
کوگنیشن اسم مجموعهست. بیشتر روی تفکر
درباره تفکر صحبت میکنیم و قسمت اول.
اصولاً میپردازیم به
اینکه سبکهای تفکر یا راههای تفکر چی
هست. مرسی. ممکن است راجع به متاکوگنیشن و
تفاوتش با کگنیشن توضیح بدین؟ متاکوگن متا
کلمهایست که به معنی فراتر یا برتره یا
بیانده ولی در یک معنیش به معنی بر روی
خود برگشتنه سلف ریفررا یا خود ارجاعی
بنابراین کگنیشن شناخته ولی متاکوگنیشن
تفکر درباره
تفکره حالا اگر که جلوتر بریم روی
متاکوگنیشن بیشتر صحبت میکنیم این یک
پرزنتیشنیست درباره
اینکه چطور درباره تفکر گر فکر
بکنیم متاکوگنیشه قسمت اول راههای
تفکر این اس اینی که شما دارین فکر میکنم
قدیمیه اینی که باز کردین ولی به هر حال
ادامه میدیم یعنی پرزنتیشنی که براتونم
آخرینش نیست ولی به هر حال فکر میکنم
امیدارم بتونیم تاجی پیش بریم به هر حال
سؤالی که باهاش باز میکنیم بحثو اینه که
ما اصلا چرا فکر میکنیم و بعد در ادامه
بحثمون روی متاکوگنوشن صحبت صحبت میکنیم
درباره ششگ کلا
تفکر تفکر جانبی و تفکر موازی انواع یا
سبکهای تفکر و مدلهای تفکر بعد بیشتر
تمرکز میذاریم روی باینری تنکینگ یا تفکر
دوگانه درباره دوالیزم صحبت میکنیم در
مورد همین تفکر دوگانه یا دایکوتومیک صحبت
میکنیم درباره پیچیدگی حقیقت صحبت
میکنیم و اینکه اون چیزی که ما بهش میگیم
حقیقت و به نظرمون یه چیز
ثابت قایی مطلق هست چقدر پیچیدگی درش وجود
داره درباره تفکر نیوتونین تفکر خطی و
اینکه این تفکر خطی توی سیستم آموزشی ما و
توی چیزهایی که برامون نرم شده و عادی شده
چطور جریان داره یعنی یک آگاهی پیدا
میکنیم از اینکه چقدر داریم
خطی فکر
میکنیم. خب چرا ما فکر میکنیم؟ اصولاً
این فراآیند تفکر چرا در ما اتفاق میفته؟
به چه نیازهایی پاسخ میده؟
بعدی رو
بزنید. بعدی رو
بزنید. خب این ببخشید این هنوز پرزنتیشنه
که درست ادیت نشده ولی به هر حال با هم
میرم. میگه اولین کاری که میکنه پاسخ به
پرسشهاست. ادراک جهان و اندرکش با جهانه.
خلق و ترسیم نقشهای از جهان واقعی بر
اساس فکتهاست. اینا رو دربارش جلسه پیش
صحبت کردیم. تغییر رویداد تعبیر رویدادها
و پدیدهها و باورسازی یا اون سیستم بیلیف
یا باورهای ماست. خلق ایدهها و
ایدئولوژیها که از مجموع این باورها ما
ایدئولوژیا رو به وجود میاریم. خلق معنا
یافتن حقیقت که حقیقت با واقعیت تفکر
تفاوت داره تأمل یا ریفلکشن که امروز سعی
میکنیم یه تمرین تأمل داشته باشیم توی
این جلسه ببینیم که با تفکر معمولی چه
تفاوتی داره تحمل یا ریفلکتیو تینکینگ
اینه که من دارم خودمو آبزرو میکنم در
موقعی که دارم فکر میکنم دارم به اون
تصویرایی که از ذهنم میگذره روندایی که
در ذهنم اتفاق میفته سف اور هستم آگاه
هستم حل مسئله که یکی از کاربردهای مهم
تفکر هست تصمیمگیری در تصمیمگیریا فکر
میکنیم و آخریش که امروز داریم روش کار
میکنیم تفکر درباره تفکر
هست بازم
متاکوگنیشن ببینید وقتی که اون تصویر قبلی
رو اگه بیارین ببین میخوام بگم تفکر
درباره
تفکر
مرسی قبلاً بهش میگفتیم به این
متاکوگنیشن میگفتیم
فلسفه اینجا دیگه من آمدم فضولی کردم تو
وازه توی حوزه کار آقای خلجی ولی دکارت
میگه که من شک میکنم پس فکر میکنم و فکر
میکنم پس هستم
خب یک کتابی هست به اسم شش کلاه تفکر که
اینو من بیست و چند سال پیش در ایران
ترجمه کردم یک کاریست از ادوارد
دونو و در حدود دهه ۶۰ یه چیزی به
اسم انجینرینگ مهندسی
تفکر ترمینالولوژیش وارد تفکر ما شد و در
واقع همون چیزیست که ما امروز بهش میگیم
متاکوگنیشن توی این
کتاب اومده ۶ تا لنزو بررسی کرده که حالا
بعداً بهش میپردازیم به هر حال برای
اولین بار داره پروسه تفکر رو بهش فکر
میکنه این کتاب با استقبال زیادی روبهرو
شد جزو بدترین کارایی بود که من تو زندگیم
کردم برای اینکه بدون ادیت به من گفتن یه
هفته اینو انجام بده. فکر میکردم که یکی
ادیتش میکنه ولی چاپ شد و بارها پجیده
چاپ شد و در ورکشاپها شروع کرد اینا
تدریس کردن. کتاب خیلی خوبیه. امیدوارم
مترجمه دیگری ترجمهش کرده باشن. اینجا هم
در دانشگاه هنوز ورکشاپاش هست ها که یهکم
روش تو اسلایدای بعدی توضیح میدم. این
آقای دیبونو اسلاید
بعدی آها آقای
دبونو تفکر جانبی رو معرفی کرد یا لترال
تینکینگ که روشیست از حل مسئله با رویکردی
خلاق و
غیرمستستستقیم و با استفاده از نوع
استدلال که در نظر اول به چشم نمیاد این
نوع تفکر شامل ایدههاییست که ممکنه تنها
با استفاده از منطق قدم به قدم سنتی
ببخشید به دست نیاد بنابراین تفکر جانبی
یه جور اون چیزیه که ما بهش امروز میگیم
اوت آف د باکس یعنی یه سیستم فکری داریم
همیشه به یک موضوع از یه زاویه نگاه
میکردیم حالا میگه از این جعبهای که توش
بودی بیا بیرون از یه زاویه دیگه به موضوع
نگاه کن من امروز با یه دوستی صحبت
میکردم درباره همین موضوع اینکه یعنی چی
که از یه زاویه دیگه به موضوع نگاه کنید
ببینید توی ت زندگی طبیعی ما این اتفاق
میفته مثلاً وقتی که
شما سن سنتون بالا میره از زاویه دیگری به
موضوعات نگاه میکنین ارزشاتون عوض میشه
وقتی که مادر نبودین با وقتی که مادر
میشین نگاهتون به بشریت تغییر
میکنه وقتی که مریض هستین مثلاً گفتم
بهتون کنسر دارین یا حتی سرماخوردگیاهای
ساده من متوجه شدم تو
سرمخوردگی خیلی منتالیتی و ذهنیت آدم
تغییر میکنه. اصلاً نگاه آدم به دنیا
تغییر میکنه. ارزشهای آدم تغییر میکنه.
از یه محلی که به یه محل دیگه میرین وقتی
که مهاجرت میکنید مکان فیزیکیتون وقتی که
تغییر میکنه دنیا رو یه جور دیگه
میبینید. حالا این کاری که ما میکنیم در
تفکر جانبی یا در متاکوگنیش اینه که این
کارو آگاهانه انجام میدیم. یعنی شروع
میکنیم تمرین میکنیم که زاویه دیدمونو
نگاه تغییر بدیم. من یه معلمی داشتم که
راست چهارم ابتدایی که در واقع یه سالم
کوچیکتر بودم سوم ابتدایی میشد برا من د
تا جمله به من گفت که تمام زندگی منو تحت
تأثیر قرار داد اولین جمله این بود که
گفتش که به همه گفت البته منم شنیدم گفت
سعی کنین تو
زندگی بتونین خودتونو جای دیگران بذارین
خودتونو جای دیگران بذارین یا اینجا میگن
تو کفش دیگران خودتونو تصور
کنید و و این یک چیزی شد
یک پیشفرضی شد برای همه چیزای من تو زندگی
هنوزم نمیگم کامل میتونم این کارو بکنم
ولی اصلاً واقعاً به نظر من انسانیت یعنی
توان تصور اونجور که یون میگه توان تصور
تجربیات
دیگران و یک صحبت دیگه هم کرد که اونم
خیلی تأثیرگذار بود رو زندگی من گفتش که
هر متنی رو که میخونید در پایان هر
جملهای که علامت سؤال بذارید و ما اون
موقع بهش میخندیم میگفتم دیوونه میشه
اینجوری کتاب بخونه ولی واقعاً این تو ته
ذهن منه همیشه داشت کار میکرد و همیشه من
بای علامت سؤال همه چیزو میخونم وقتی با
این کارو میکنیم این که اص اصلاً تو
فاصله د تا پاراگراف تناقض وجود داره یا
سؤال وجود وقتی که خیلی جنرال صحبت میکنه
طرف خیلی عمومی حکم میده از خودتون میسین
واقعاً اینجوریه
مثلاً مثلاً میگه تفکر مثلاً خیر و شر
تنها ها چیزیه که ما به روش تفکر واقعاً
اینجوریه همه چیزو شم عت سؤال میبره حالا
این تفکر جانبی هم روی این سوار شده یعنی
که ما بتونیم جور دیگری آت آف د
باکس فراتر از اون پیشفرضهایی که همیشه
باهاش کار کردیم این دفعه یه جور دیگه به
موضوع نگاه
کنیم اسلاید
بعدی این شش کلاه تفکره آبی رو بذاریم کرا
از وسطی شروع میکنیم کلاه سفید کلاه کلاه
اطلاعات هست اینو تو ورکشاپها عملاً انجام
میدن یعنی ۶ تا کلاه اینجا من تو سفارسکور
رفتم ۶ تا کلاه درست میکنم براتون سفید
قرمز بعضیا سفید سرشونه بعضیا قرمز سرشونه
و در پایان جلسه هم در وسط جلسه هم آدما
کلاههاشونو عوض میکنن برای اینکه ببینن
که چهجوری این لنزشون داره روی حرفایی که
میزنن تأثیر میذاره تو کلاه سفید ما فقط
به اطلاعات به فکتا فکر میکنیم واقعاً
مثلاً الان فرض کنید موضوع افغانا در اینا
فقط کسی که کلاه سفید سرشه فقط داره به
آمار فکر میکنه چند میلیون نفر افغانی در
چه سالی اومدن چقدر دارن برمیگرن چه
کارهایی دارن میکنن چقدر جنایت بهشون
مرتبطه هرچی فقط اطلاعات فکت کلاه قرمز
کلاه شهود و احساس هست که البته این د تا
واقعاً جداست از روند تفکر ولی به هر حال
اینجا دبونو سعی کرده که به این بخش که
تأثیر میگذاره روی تفکر توجه بکنید کلاه
کلاه زرد کلاه فواید و فیزلیتی هست یا در
واقع میشه اون چیزی که بعداً بهش میگن
پازیتیویتی جالبه اینجا که ما کلاه سیاه
داریم کاوشن ریسکم ریسک پرابلمز احتیاطا
ریسکها و
مشکلات کسی که این کلاه رو سرش میذاره
فقط منفی فکر میکنی شما داری میگی این
پروژه چه پروژه خوبیه چه اتفاقایی میفته
چه بنفیتایی داره با کلاه زرد
کلاه سیاه میگه بابا این اتفاقم داره به
وجود میره توی این منطقه داره جلوی نورو
میگیره ترافیکو زیاد میکنه یه آدم ۱۰۰
نگتیوه و جالبه که کسایی که امروز روی پاز
تینیک حرف میزنن اندیشه دارن مثبت بله
اندیشه مثبت فکر میکنن توی مثلاً
سایکولوژی یا روانشناسی
مثبتگرا یادشون میره که کسایی که اصولاً
تفکر مهندسی تفکر رو پیش بردن که دبونو از
بنیانگذارانش بود تفکر منفی رو به رسمیت
شناختن شما هر چیز رو که در سیستم
روانیتون به رسمیت
نشناسین انرژیاشو آزاد نکنین این سرکوب
میشه و از زیر شروع به تخریب میکنین و
الان مطالعاتی که انجام دادن روی افرادی
که مثبت اندیش بودن دیدن در دراز مدت حالا
کاری ندارم که چقدر شخصیتهای قلابی ساخته
شده همه این سالها در دراز مدت نتیجه
خوبی برای افراد نداره به خاطر سرکوب
تفکرات منفی یا حتی اطلاعات رو حتی انکار
میکنن همش توی دنیایی که همه چی
مثبته خب تفکر کلاه یه نوع تعادلی باید
بین اندیشن مثبت و اندیشان منفی به وجود
بیاد هم تعادله هم جریانه یه فلوئه یه
انرژیها دارن جریان توی روان پیدا میکنن
بنابراین تو تفکر ماهم خودشونو نشون میدن
من الان که دارم با شما حرف میزنم
میتونم ۱۰ تا چیز مثبت درباره این کاری
که ما میکنیم بگم ۱۰ تم چیز منفی پیدا
کنم ازش و اگر که به منفیا توجه مثل
میبینی میدونی مثل چیونه مثل اینکه یه
گروه آدم نشستستن سر میز مثلاً ۶ نفر
نشستن یه نفر منفی فکر میکنه یا یه نفر
خیلی مثبت فکر میکنه بسته به این کسی که
داره اونجا تحصیلگری که داره این مذاکره
رو پیش میبره یه نفر تا میاد حرف میزنه
حرفشو قطع میکنن بهش اجازه نمیدن حرف
بزنه بعد این حرفشو تو جلسه نزده خب میره
بیرون خارج از جلسه شروع میکنه حرفاشو با
آدما زدن غیبت کردن پچپچ کردن اون زیر
شروع میکنه یه کارایی رو خراب کردن چرا
برای اینکه بهش مجال ندادین خودشو بیان
بکنین توی روان ما هم همین طوره همه
بخشها باید مجالی برای بیان خودشون داشته
باشن پس نباید فقط به نیمه پر لیوان نگاه
کرد بله هر دوش هست این مسخرهست یهجوری تو
به لیوان نیمه پر نگاه کنی این نصفشو
نمیبینیا
حداقل آ بله و کلاه سبز میبینیم برعکس
گذاشتتش چرا برعکس گذاشته برای اینکه
کلاهی که مربوط به
آلترناتیوهاست چیز راههای فکر دیگره
ایدههای خلاقه بنابراین کلاهم برعکس کرده
که
یعنی اینجوری هم میشه فکر کرد اینجوری هم
میشه خلاقانه به موضوع نگاه کرد کلاه آبی
که اول گفتم بگذرین ازش کلاه حالا در واقع
میگه
مدیریت روند تفکر در واقع همون کلاهیست که
ما امروز بهش میگیم
متاکوگنیشن یعنی یک آدمیست که سر اون جلسه
نشسته و داره روند تفکر رو میبینه و بهش
بازخورد میده مثلاً میگه که چرا نمیذارین
کلاه اطلاعات نقش خودشو بازی کنه همش
میرین تو ایدههایی که ربطی به فکت نداره
برگردیم به فکتها برگردیم به آمار. این
حرفی که شما دارین میزنین که خیلی این
کار خوبه مبتنی بر آمار نیست. آمار اینو
ساپورت و حمایت نمیکنه. بنابراین این نقش
کسیست که تحصیلگره یا داره روند تفکر رو
در اون مذاکره پیش میبره. ببینید اینا
این کارا مال ۶۰ سال
پیشه. در این حد داشتن تو مذاکراتشون این
روندها رو به کار میبرن. بعد ببینیم ما
کجا هستیم. ما د تا د نفررو داریم که هر
دوشون کلاه نمیدونم یه ایدئولوژی رو
متفاوت سرشونه با همدیگه دارن دعوا
میکنن. هیچ تفکری هم اونجا اتفاق نمیفته.
هیچ روند درستی از تفکر وجود نداره. فحاشی
و کتک زدن و اتهام زدن و همیناست. بعد با
این ما اصلاً ما گفتگو بلد
نیستیم. من اصلاً کاری ندارم که اون جریان
گروهی که میخواستن لیدرشیپو توی خیزش محض
پیش ببرن به شکستن اینجوری تقصیر کی بود؟
من اصلاً کاری به تقصیرش ندارم. شکست
خورد. این آدما در حد چند هفته نتونستن با
هم حرف بزنن و ما این شکستو هر روز داریم
در گفتگوهایی که در سوشیال مدیا در
رسانههای مختلف هست داریم میبینیم. چون
این روندها رو ما روش کار
نکردیم. بعدی
لطفاً شما اگه چیزی هم هر وقت اون وسط نه
خواهش میکنم خواستین اضافه کن.
اینم واسه همونه متاکوگنیشن تفکر درباره
تفکره اینا ادیت نشده خب متاکوگنیشن چیه
میگه روند فکر کردن درباره فکرهای
خودتونه بعدی
یه تعریف دیگهستش میگه هوشیاری نسبت به
افکار خود فرد روند تفکر فرد و ادراک
پترنها یا طهوارههایی که پشت این روندها
هست مثلاً من میام میگم این آدم روند
تفکرش
خطیه یا دوگانهست یا هرچی و بعد میگم یه
طهوارههایی هست یه بیلیفهای باورهایی
هست یک نگرشی به جهان هست که باعث میشه که
اینجوری فکر بکنیم جهان رو خیر و شر
میبینه سیاه و سفید میبینه بنابراین
تفکرشم همینه بعدی لطفاً
فارسیشو نوشتم متاکوگنیشن روند تفکر در
مورد تفکر خودمونه یا هوشیاری نسبت به
روندهای تفکر خودمون و فهم طرحوارههای
پشتونست ببین متاکوگنیشه در همین تصویر
خلاصه میشه میگه چی فکر
میکردی وقتی این تصمیمو گرفتی واقعاً چی
فکر میکردی وقتی این حرفو زدی واقعاً تو
کلهت چی میگذشت ش ببینید به همین سادگی
متاکوگنیشن زیر سؤال بردن یا نگاه کردن
فکرای خودمون چی داشتی فکر میکنی؟ الان
تو چهجوری فکر میکنی در زندگیت که همیشه
تصمیمات اینجوریه؟ نتیجهش همیشه اینه؟
مرسی ببینین ب بررسی روند تفکر من اینجا
یه مثال زدم توی کار ساده مثل نوشتن یک
مقاله
بعدی ما وقتی یه مقالهای میخوایم بریم
بنویسیم الان اومدن اینا رو مثلاً خواستن
متاکوگنیشن از دیدگاه متاکوگنیشن بهش نگاه
کنن میگن اول فردی که میخواد مقاله
بنویسه چهجوری فکر میکنه داره اوتلاین
مینویسه داره پلن میریزه برنامهریزی
میکنه یه تصویر کلی یه ساختار کلی به اون
مقالهش میده میگه اول از این سؤال شروع
میکنم که چرا بعد به این میپردازم که
چرا ضروریه پاسخ دادن به این سؤال در زمان
ما بعد میام میگم چه آدمایی چه نظرایی
دادن چه نظریههایی وجود داشته بعد این
نظریا با همدیگه چهجوری چهجوری یکی از دل
دیگری بیرون اومده یا اونی رو نقض کرده
بعد نظر خودمو میگم بعد به یه نتیجهگیر
کلی میرسه. این پس یک طرحیست که من برای
مقاله میریزم. بعد میام وارد نوشتن میشم.
مثل یه عقابی بوده که از بالا داشته نگاه
میکرده بعد میاد میشینه سر یه درختی
داره با دقت به درخت حیونام خرگوشا نگاه
میکنه. پس من دارم وارد جزئیات میشم و
مینویسم. حالا واقعاً اون طرحی که داشتمو
دارم مینویسم و بعد در
مرحزیابی کلی میکنم از اونچه که نوشتم.
حتی نتیجهگیری هم نشم همه مقاله رو دوباره
نگاه میکنم ادیت میکنم
پیرایش
میکنم بیراستاری میکنم ویرایش میکنم و
بعد این محصولو میدم بیرون
یه چیزی که من اینجا بهش توجه کردم که
اینجا نادیده گرفته
شده اون لحظههاییست که یک فکری به شما
توی نوشتن به به فکرتون میرسه که حتی توی
برنامهریزیتون تو آتلاینشم بهت فکر بهش
فکر نکردی یه چیزی در حین نوشتن براتون
اتفاق میفته و به نظر من اینم باید توی
روند تفک توی نوشتن و توی روند تفکرمون
باید در نظر گرفته بشه که یه جایی به صورت
جادویی یک شیمی یکیستری اتفاق میفته بین
ایدهها و یه چیز جدید به وجود میاد و یه
چیزی از یه جایی که اصلاً من کجاست این
فکر به من میرسه
و اینام جالبن توی روند
تفکر و اینکه برای خود کسی که این کتابو
داره میخونه مقاله رو داره میخونه برای
اونم یک روند تفکری وجود داره اونم داره
یه پراسهای یه روندهایی توی مغزش اتفاق
میفته وقتی که داره اون متن رو میخونه
ببین یه کار سادهست مثل خوندن یک
مقاله خب میگه که انواع تفکر
مرسی ببینید اینجا وقتی که ما از تینکینگ
اتیتیود یا گرایشهای فکری صحبت میکنیم
همون طور که اون دفعه گفتم یه سری لنزن
اینا تفکر مثبت تفکر منفی تفکر انتقادی
تفکر خلاق و اون چیزی که بهش میگن سافت
تینکینگ و هارد تینکینگ تفکر نرم و تفکر
تفکر سخت تفکر نرم اون چیزی که ما تو علوم
انسانی
میبینیم یعنی ایده است بیشتر ایده است
ولی در هارت تینکینگ تفکر یه
مهندس یک منطق خشنی منطق خیلیل ناپذیری
باید وجود داشته باشه تو اون روند تفک
میگه از کجا به یه نتیجه
رسیدی یا چند تا فکتوره میاد به یک چیز به
یه نتیجه میرسه بنابراین تفکر نرم و تفکر
سخت اینم باز کسایی که توی متاکوگنیشن کار
میکنن توجه دارن که یک تعادل مداد باشه
یعنی خیلی وقتی که ما میریم توی ایده
پردازی ممکنه ایدههای جالبی داشته باشیم
ممکنه حرفهای خیلی خوبی بزنیم کما که در
آکادمیشنها کسایی که در دانشگاه هستن و
تمام عمرشون با این سیستم فکر کردن
ایدههای خیلی خوبی دارن اما در عمل
موزهگیرگیرایی اشتباه میکنن در عمل جای
غلطی قرار میگیرن برای اینکه گسسته از
تفکرشون از واقعیت. بنابراین مرتب اینا
باید ما در ذهن خودمون مرتب چک کنیم اینا
رو ببینیم چقدر این فکری که من دارم در
واقعیت چه معنایی داره.
مرسی. فکر میکنم بریم اسلاید بعدی.
امیدوارم که بله تفکر دایورجنت یا واگرا
جستجوی راههای متعدد برای یک مشکل واحد
رو تشویق میکنه مثل تو طوفان فکری که
آدما میان یه سری افکار و یه سری ایدهها
راه حلا اصلاً کاری هم ندارن که این راه
حل چقدر عملیه اولش شروع میکنم فقط این
ایدهها رو میدم مثل یه درختیست که داره
شاخه میده یعنی من یک مشکل واحد دارم دارم
راحت حلای متعدد براش پیدا میکنن. تفکر
همگرا برعکسه. یعنی برفتن یافتن یک راه حل
واحد درست تأکید میکنه. یه تفکر منطقی و
تحلیلگره و انتخابها رو تقلیل میده،
کاهش میده برای رسیدن به یک پاسخ درست.
یعنی حالا همه این طوفان فکری اتفاق
افتاد. ما ۵۰ تا ایده داریم شروع میکنیم
اینا رو فیلتر کردن، سرند کردن. این به
درد نمیخوره. این الان امکانش نیست. این
۲۰ سال طول میکشه تا اتفاق بیفته. این
براش آمادگی وجود نداره. این ایده اگر
انجام بدیم اصلاً اوضاع بدتر میشه.
بنابراین اینا سرند میشن سرند میشن سرند
میشن. ممکنه چند تا ایده بمونن از ترکیب
اینا ما به یک راه حل برسیم. بگیم خیلی خب
مشکل آب در ایران وجود داره. الان باید
براش این کارو بکنیم. میشینیم سرش بحث
میکنیم. اول یک مشکل رو تعریف میکنیم که
چیه. بعد راهحلای متعدد براش پیشنهاد
میشه. بعد اینا جمع میشه به این نتیجه
میرسه. ما الان
توی تفکر خودمون بین ایرانیا ما ایده
ممکنه زیاد داشته باشیم. هیچ اشکالی نداره
که یک نفر یه راهحل خیلی پرت بگه. اصلا نه
عملیه نه یه چیزی به فکرش رسیده. باید به
همه اجازه بدیم که راه حلاشونو بگن. اما
بعد باید یه همگرایی اتفاق بیفته. یعنی
ما بتونیم به این نتیجه برسیم. بتونیم بلد
بشیم سرند کنیم که این ایده چیش به درد
میخوره، چیش به درد نمیخوره. ما اینجاها
دچار مشکل میشیم. تفکر منطقی یا لاجیکال
تکیه بر استدلال میکنه. یک روکرد
سیستماتیک برای رسن به نتایجی که برپا
شواهد ساخته شده داره.
بعدی ببینید این تفکر دایورجنت و
کانورجنته سمت چپیه
واگراست توی واگرایی ما خیلی از تج ت
تصورمون قدرت تخیل و تصورمون استفاده
میکنیم اینجا تو این مغز این
آدم که داره فکر میکنه یک سؤال براش پیش
اومده یه مشکل یا یه
سؤال و توی تو تفکر واگرا داره یه عالمه
ایده دور این میده مثلاً میگه که من
میخوام این کامپلیسیتینگ تفکر پیچیده رو
بیارم تو جامعه ایران فکر میکنم یه نیازی
براش وجود داره و میخوام بیارمش تو جامعه
ایران چه کارهایی میتونم بکنم میتونم یه
کتاب دربارش بنویسم میتونم یک یوتیوب چنل
بذارم دربارش حرف بزنم میتونم با آقای
خلجی بیام مصاحبه کنم میتونم برم تو
تلویزیون فلان ازش صحبت کنم میتونم یک
بنیادی راه بندازم بذارم که اصلاً مخصوص
این کاره. ۱۰، ۰۰۰ تا ایده من ممکنه داشته
باشم و
خلاقیتم اینجا میاد. یه چیزایی که اصلاً
قبلاً فکرشم نکردم یه نفر ممکنه یه ایده
جدید بهم بده یا خودم ممکنه به یه ایدهای
برسم که بگم واو اصلاً به این فکر نکردم
چرا من اگه این کارو بکنم مثلاً برم تو
شوی اپرا دیگه همه میبینن این یا کتابمو
ادیو کنم به هر حال ایدههای خلاق میاد
اینجا لترال
تینکینگم داریم میبینیم که تو هر دوی
اینا هست یعنی تفکر جانبی ایدههایی که از
یه جای از ناک و جا آباد میاد توی تفکر
همگرا ما داریم داریم از بیشتر از منطق
استفاده میکنیم. بنابراین یه عالم
فکته. این فکت رو من میگم ۱۰ تا پارامتر
وجود داره. میم فکتهایی در مورد بحران آب
در ایرانو میتونم کنار
هم به یک انسر میرسم. انسر اینجا میتونه
این باشه که خود مشکلو تعریف کنه. میگم
مشکل اول ما باید تعریف کنیم. ببینیم که
این بحران آب که ازش صحبت میکنیم چیه؟
واقعاً تغییرات آب و هواییه. سوء مدیریته.
آبو دارن کسی ازمون میدزده تو کشاورزی
داره زیادی مصرف میشه چیه ماجرا یه روندد
طبیعیه که داره اتفاق میفته به هر حال همه
این فکتها رو ما میذاریم کنار و به یک
جواب میرسیم میگیم جواب اینه که به نظر
میرسه مشکل بیش از هر چیزی سوء
مدیریت این مشکلو اگه من اینجوری تعریف
کنم با اینکه بگم که نه این یه روند
طبیعیه همه جای دنیا داره خوشسالی پیش
میاد این د تا تعریف متفاوتی که من از این
مشکل دارم تمام روند تفکر بعدی رو تعیین
میکنیم. ببخشید خانم اینو خیلی آدم میشن
که هی میگن که راهکار شما چیه؟ یعنی فکر
میکنن
که صورت مسئله رو میدونن و الان دنبال
راهکارن. در حالی که بخش مهم داستان اینه
که صورت مسئله هنوز درست فهمیده نشه.
دقیقاً یعنی اگر ما درست مسئله رو بفهمیم
چه خیلی راحتتر بتونیم یعنی راهحلو پیدا
بکنیم. یعنی بدون اینکه بخش مشکل کار همون
فهم مشکل هست. فهم مشکله و اینکه اصلاً
نمیدونیم که م موضوع اینه. یعنی فکر
میکنیم که ایده یه ایده باید بدیم
ایدههای بگ پراکنده هر کی یه ایدهای بده
بعد خوب باشه فقط دیگه یه ایدهای خوب بدن
و برن همت کنیم نمیدونم انجامش بدیم
مثلاً تو همین هفته آقای پناهی که باعث
افتخار هستن جایزه بردن و گفتن که ما
بیایم از همه خواهش میکنم که ما همبستگی
داشته باشیم
یه ایدهست هست دیگه میگه ما برای رسیدن به
پیروزی باید همبستگی داشته باشیم با
همدیگه بیایید با هم همبستگی داشته
خیلیهم حرف
خوبیه ولی
چطور یعنی به اینجا میرسیستسیم که این
همبستگی به عنوان یه ایده اصلاً چه مشکلی
رو داره جواب مشکله اصلاً چیه؟ مشکل اینه
که ما نمیدونیم باید همبستگی داشته
باشیم. مشکل اینه که ما بیتربیتیم به
همون فحش میدیم تو فرهنگمون مثلاً یه
فرهنگ دیکتاتوری چیه مشکل؟ ممکنه چند تا
مشکل باشه. ممکنه به یک نتیجه واسه که
مشکل ما اینه که ما آقا جان ما فکر بلد
نیستیم بکنیم گفتگو هم بلد نیستیم بکنیم
بعد در این وضعیت همبستگی
جوکه من نمیتونم با کسی که دشمن خودم
میدونم همبسته بشم و بگم که بیایید با
هم چون خیلی کار خوبیه یا به هم فحش ندیم
چرا فحش میدن آدما بعضی اصلاً تو این آدما
تو این سیستم هویتشون فحش دادن تعریف میشه
با فحاشی و بیادبی نسبت به بقیه خب من
اینو اگه فحش دادن ازش بگیرم هیچی نداره
چون فکرت که نداره که فحش میده
فقط
بنابراین صور سرعت مسئلهها خیلی مهمه ما
اول سرعت مسئلهها رو باید با
فکتها با
اطلاعات دورش به یک نتایجی برسیم یک به یک
نتیجهای برسیم و بعد ایدهپردازی کنیم
اینجا هر کی دلش خواست هر ایدهای بده همه
آزادن هر ایدهای حتی چرتم باشه بگه
ولی بعد یک روند سرند باید اتفاق بیفته ما
به راه حل یا راه چند راه حل برسیم که بعد
اونوقت میریم تو پروسه اجرا چهجوری اینو
عملیش کنیم ما اصلاً تو فاز اول که مشکلو
باید تعریف کنیم
موندیم بریم اسلاید
بعدی خب بریم بعدی فارسیش کردم تفکر
رفلکتیو یا بازتابی
مرتبه مراقبه عمیق رو شامل میشه آموختن از
تجربه رو تشویق میکنه و دیدگاههای
متفاوت رو مورد تجربه قب ببینید یک عنصر
فردیت وجود داره تو این تفکر یعنی این
مسئله رو من چهجوری
میبینم این من بستگی به بدنم داره بستگی
به تجربههای قبلیم داره بستگی به باورهام
داره وقتی که توی یک یه کورس تموم میشه از
شاگردا میخوان که یک مقاله رفلکتیو
بنویسن. یعنی من کاری ندارم که ایدههایی
که تو این کلاس مطرح شده چی بوده. ۱۰ تا
نظریه در شما این کورسو گرفتی چه اتفاقی
برات
افتاد؟ چه اتفاقی در شما افتاد وقتی که به
این موضوع فکر میکنی؟ بنابراین وقتی که
من این بخش فکر فردی رو در تفکر بهش نگاه
میکنم و
میپذیرم ارزش قائل میشم که یه نفر دیگه
هم از بدن خودش از تجربه خودش از افکار
خودش به این موضوع چهجوری داره بنا
دیدگاههای فردی تشویق میشن مورد توجه
قرار میگیرن بعدیش رو من گذاشتم دلیبرت
تینکینگ گذاشتم مداقه یعنی ارزشها تا
احساسات و عواطف و عواقب درازت رو مورد
توجه قرار میده. تصمیمات کلی هالیستیک که
همه کل یک موضوع رو در نظر
میگیره که با مداقه در همه جوانب گرفته
میشه تشویق میکنه. مثلاً من ممکنه تو یک
حل مسئله به یک جواب برسم به یه راه حل
برسم بعد به خودم میگم که خب من الان میام
این استارتآپو میزنم.
سالی ۱ میلیون دلار درآمد پیدا میکنم
موفق میشم اون چیزی که آدما بهش میگن اما
تو این
پروسه این کار آیا اون چیزی که بهش رسیدم
میارزیده این موفقیتی که من دارم برای
خودم ت تعریف میکنم واقعاً چی هست؟ یعنی
کل این پروسه رو مورد بحث قرار میده.
مثلاً من میام راه حل پیدا میکنم برای
اینکه مثلاً در ایران چطور به ما موفقیت
برسیم. بعد میام همه این کارا می این کارو
میکنم این کارو میکنم خونه میخرم ماشین
میخرم فلان فلان فلان بعد تهش میگن من
اصلاً میخواستم ایران زندگی
کنم یا در مهاجرت همینطور من در مهاجرت
رفتم مدرکم گرفتم کارم پیدا کردم واقعاً
تهش چیزی که از زندگی میخوام اینه یک دلی
دلیبریشن یعنی همه جانبه فکر میکنم زیر
سؤال میبرم پیشفرضهای
بزرگ و تفکر سینورجنت
که معادل براش نداریم. ما میدونیم
امروزه که مغز راست یا نیمکره راست و نیمک
چپ ما کاربردهای متفاوتی داره. تفکر
سینورجنت داره به این موضوع میپردازه که
ما چطور فکر بکنیم در حالی که از هر دو تا
نیمکاره داریم بهترین استفاده رو میکنیم
و اینا در تعادل با همدیگه باشن.
حالا رو اون بحث نیمکارهها نمیریم برای
اینکه الانم انتقاد قرار گرفته ولی به هر
حال اینجوری میگفتن که مغز راست که با
دست چپ مربوطه مربوط به خلاقیت شهوده
کارای هنریه احساسات و عواطفه مغز چپ که
با دست راست ارتباط داره
منطقی فکتا رو بهش توجه میکنه هرچی
بنابراین همون موضوعی که ما قبلاً بهش
پرداختیم تعادل بین شیوههای تفکر مختلف
اینجا به شکل شکل تعادل بین دو تا نیمکره
داره مورد بررسی قرار میگیره.
مرسی. بریم
بعدی با
تفکر نه بریم قبلی اینجا میگه که بین آتف
باکس بودن میگه تفکر همین ش افکار ما همه
روندهای تفکر ما توی جعبههایی قرار دارن.
مثلاً تعریفش میکنم میگم تفکر بازتابی
اینه.
تفکر منطقی
اینه و این تفکرا شیوا تفکر یا مدلهای
تفکر بهتر بگیم اینا توی
یک زمان و مکانی دارن اتفاق میفتن. ما
موجودات انتضاعی نیستیم که در یک کره دوری
داریم به یه چیزی فکر میکنیم. ما در یک
محیطی واقع هستیم. در یک زمانهای هستیم.
بهش میگن زیت گست یا روح زمانه. در یک
زمانهای هستیم. یک جهان رو از
دیدگاه یک نوع فیزیک خاصی
میبینیم. مشکلات خاصی، بحرانها و
چالشهای خاصی در زمان ما وجود داره و
وقتی که این زمانه تغییر میکنه که الان ما
در
یک تغییر بزرگ هستیم الان در دنیا زمانه
وقتی که تغییر میکنه چالشهای ما وقتی که
با جهان پیرامونمون تغییر میکنه ما به
راههای دیگری از
تفکر میرسیم. یعنی شیوه تفکر ما بازتاب
از اون چیزی که در جهان داره در حال حاضر
اتفاق میفته. اینجا میشیم اوتف د بارز
مجبور میشیم از این جعبه که برای خودمون
تعریفش کرده بودیم یا خودمون میایم بیرون
یا با لگد میندازنمون بیرون.
خب اولین روند تفکری که دربارش صحبت
میکنیم تفکر
دایکاتامیک دوالیستیک یا باینل یعنی تفکر
دوگانه هر سه تا اسمو بهش میدن که به
سادگی یعنی اینکه من به درست و غلط فکر
میکنم د تا راه پیش منی پیش روی منی از
این نقطهای که من هستم یا در جهت درست
حرکت میکنم به نتایج درست درست میرسم یا
به جهت چپ میرم و به نتایج غلط میرسم.
اینو شما خیلی زیاد میشن اینجا
میگن راه درست برای کار انجام کار وجود
داره و راه غلط. راههای درست وجود داره و
راههای
غلط.
مرسی. خب میریم روی دوالیزم. اسلاید بعدی
من فارسی کردم امیدوارم باشه. بله دوالیزم
از کلمه لاتین دعا به معنی دو هست دوالیزم
یعنی جدایی دو وجه مغایر و متضاد مانند
ذهن و بدن در فلسفه یا خیر و شر در
مذهب در نگرش دوگانه د تا امر
متضاد ممکنه با هم کانفلیکت داشته باشن
ممکنه بخورن به همدیگه تصادم داشته باشن
ولی در دو طرف متفاوت هستن و هیچ نوع
ارتباط درونی اینترکانکشن بینشون بود هیچ
عنصری از این طرف در این طرف نیست د تا
چیز کاملاً متفاوته یکی سیاهه یکی سفیده و
اینا تنها ارتباطی که با هم میتونن داشته
باشن این کهه با همدیگه برخورد
کنن دوالیزم به قطبیت تعارض و برخورد و
حذف میانجمه وقتی که ما تفکرمون دوگانه
است اول یه قطبیت ایجاد میکنیم درست و
غلط یه تعارض و برخورد بین یا اینا و وجود
میاریم چون هیچ نقطه مشترکی بینشون وجود
نداره و وقتی که اینطوری فکر میکنیم یه
سری تفکرات یه سری آدمها
یه چیزهایی که بهشون میگیم اینا غلطن اینا
حذف میشن ما مرتب داریم در جهت حذف طرف
مقابل اقدام میکنیم یعنی راه رستگاریمون
اینه که فاشیسمو نابود کنیم
نمیدونم بیخدایی رو از بین ببریم همه
اینا بدن اینا فاسدن ما تمام زندگیمون
میشناخت لایفمون اینه که بریم این آدما
رو بکشیم آدمایی که جور دیگهای فکر
میکنن و غلطن دشمن ما هستن خب این فکر به
اصطلاح دوالیستی خیلی در فرهنگ ایران
باستان ریشه داره دیگه همون خیر و شهری که
بله بله فکر مانوی و اساس بله یعنی ما
خیلی در معرض این دو فکر کردن بله همه جا
هم هست و این حالا من توی پرانتز بگم من
موقعی که خودم یه پرز پزنتیشنو
مینوشتم آخراش دیدم که من همش داشتم
دوالیزم و و تفکر دوگانه رو میکوبیدم
میگفتم این بعد تفکر پیچیده خوبه به این
دلیل این بعد این کامفلیکت ایجاد
میکده حالا خوبه و خود این تفکر یه تفکر
دوالیستیه که تفکر دوگانه بده تفکر پیچیده
خوبه در که تفکر دوگانه هم نقش خودشو در
تاریخ داشته ما برای کارهای روزمهمون
مجبور هستیم دوالیستیک فکر کنیم من ببینم
از این راه
برم به مقصد می میرسم یا نمیرسم این راه
درسته این راه غلطه این کمربندی رو برم یا
نه این مادر این خریدو که میخوام انجام
بدم این ماده غذایی رو بخرم خوبه یا بده
بنابراین ما مرتب داریم روندو پیش و هیچ
چیز غلطی هم درش نیست زندگی ما بر اساس
این قضاوت هست اما توی تفکر توی
متاکوگنیشن داریم به راههای دیگری فکر
میکنیم یعنی این تفکر پایه دوالیستیک رو
داریم گسترش میدیم. چرا؟ برای
اینکه این مثل هر چیز دیگه یه کاربردایی
داره یه اشکالای ایجاد
میکنه. داریم الان بهش اشکالاش میپردازه
و اینکه راهحل تفکر پیچیده ممکنه یکی از
راهحلای بیرون آمدن از این مشکلات تفکر
دوگانه
باشه. خسته نشدین؟ نخیر خواهش میکنم.
بریم
جلو. بریم جلو.
تفکر
باینری در این تفکر امور متضاد
همزمان وجود ندارن
یعنی د تاییشون درست نیستن د تاییشون
جایگاه درست ندارن یا این درسته یا اون یا
زنه یا مرده یا سفیده یا یا زنه یا مرده
یا اینه و ببینید تو دنیای ما چقدر امروز
تمام چیزایی که در موضوعات اجتماعی سیاسی
ما همش داره روی این باینری میره و ما
داریم بارها و بارها میخوریم به این
دیوار با دماغ که این تفکر دیگه جواب
نمیده. چرا؟ برای اینکه هم پیچیدگی زمان
ما بیشتر شده و هم به خاطر اطلاعات و اون
چیزی که تو تئوری شبکهها میگن انقدر ما
با همدیگه اندرکنش داریم. انقدر آدما
خودشونو بیان میکنن که ما ۱۰۰ سال پیش
میتونستیم بپذیریم فقط زر هست و مرد. ولی
الان وقتی این همه آدم اومدن دارن چیزای
خودشونو میگن تجربه خودشونو میگن ما
مجبوریم بپذیریم که اینا طیف هستن حقیقت
پیچیده است لایه لایهست تفکر باینری یه
تفکر خطیه برای اینکه شما اینجا که
وایسادین یا به سمت چپ میرین در این جهت
یا به سمت به سمت چپ و راستم گم کردم یا
به سمت راست میرین در جهت درست یا در جهت
غلط بنابراین یک روند خطی هست دور
نمیزنین دور یه موضوعی سابجکت
نمیچرخیم تکرارپذیری و قابلیت پیشبینی
رو ضروره میداره یکی از چیزایی که در
تفکر باینری بهش اهمیت میدن حالا ما تو
ادامه
بحثمون نمیدونم برسیم همه پرزنتیشن که
نمیرسیم بگیم ولی به هر حال در ادامه بحث
رو این صحبت میکنیم که
تفکر
باینری براش هر شیوه تفکری یه چیزایی براش
مهمه بهش میگن هر شیوه تفکری یه چیزایی
ریسپکت میکنه
گرامی میداره احترام میذاره مورد توجه
قرار اینا براش مهمه تو تفکر خطی که
ببینید
تفکر دوگانه یا تفکر خطی اساس علمه ها این
معتقده که اگر چیزی درست باشه من اگه به
یه ایدهای برسم این باید تکرار پذیر باشه
و قابلیت پیشبینی داشته باشه یعنی هر بار
که من این کارو میکنم به این نتیجه برسم
تکرارپذیره قابل پیشبینیه
اینا براش مهمه در حالی که بعداً وقتی که
ما میایم توی کیس تئوری تئوری آشوب
میبینیم که فقط موضوع همش نمیتونه این
باشه که من یه چیز رو پیشبینی بکنم. یک
مناطقی در تفکر وجود داره که ناشناخته
هستن یا آشوب آشوب در فکر به وجود میاد و
از دل آشوب هستش که نتیجه میاد بیرون.
بنابراین ما زندگیمون خطی نیست. مسیر
زندگیمون خطی نیست که همیشه از این راه
اومده باشیم پیچیدگی
داره تفکر اونم همین و دنیا
همینه این تفکر همونطور که گفتم قطبیت و
تعارض ایجاد میکنه و به حسبگرایی و
کاهشگری
رداکشنیزم و اکسکلوسیونس اینا کلماتی که
تو فارسی ما خیلی جا نفته برام اکسکلوسیو
و اینکلوسیو به این معناست که یه تفکری
وقتی که اکسکلوسیوه
یه چیزایی رو حذف میکنه میگه شما از فردا
تو این جلسه نیا ما با این آدما کار
نداریم اینا توی توی زمان نیست حذف میکنه
ما اصلاً قبول نداریم یکی گی و لزبینه شما
برو اصلاً ما بهت نه کار میدیم نه حرفتو
میشنویم نهچی تفکر اینکلوسیو همه رو شامل
میشه میگه شما سیاهی تفکرت اینه فرهنگت
اینه بیا تو شما چینی هستی بفرمایید بیاد
شما نظرتو بده که اینو ما در غرب زیاد
میبینیم که اینکلوسیفه یعنی درگیرنده است
میخواد همه رو شامل بشه همه رو بهشون
مجال بده یا مثلاً ناسیونالیسم اینکلوسیو
داریم و ناسیونالیسم اکسکل دیگر پذیر و
دیگر ستیز دارن همون صحبتی که شما
میکردین که میگه من یک ایرانی هستم ولی
در جامعه جهانی هم یه هویت دارم بخشی از
جامعه جهانی هستم تا اینکه بگم من ایرانیا
بقیه
خرم میدونی فقط من هستم بنابراین آره و
کاهشگرایی یعنی وقتی که شما هست گرا هستیم
ریداکشنیستیم همه چیزو ساده میکنیم به
خوب و بد همه چیزو تعریفای جذبی و ساده
براش ارائه میدین و تقلگراست ازتون بسته
است تقلیلگرا
هستیم مرسی
خب تفکر باینری بیش از حد بر علیت تأکید
میکنه کازالیتی یا علت یعنی کهه این میده
میدهد این نتیجه این
استفکر باینری و تفکر خطی هر دوشون روی
علیت بیش از حد تأکید میکنن مثلاً میگه
که علت این چرا این اتفاق افتاد بعضی وقتا
ممکنه ۱۰ تا علت برای یه چیز وجود داشته
باشه بله یا میگه مثلاً کتاب کتاب جلال
غربزدگی جلال احمد باعث انقلاب شد مثلاً
یا نه یا و ما همش دنبال اینا علیت برقرار
میکنه بین جالبه که بقیه علت ارم نه
اصلاً بهش فکر نمیکنیم. این میگه علت
انقلاب این بود که امریکاییاها اومدن
دخالت کردن اون میگه علت انقلاب این بود
که مردم ناسپاس بودن. اون که میگه علت
انقلابی بود که آزادی وجود نداشت. هیچکس
هم اون علت قبلی رو قبول نداره. همه تأکید
میکنن که فقط و فقط این علت بوده و این
کاری هم که ما میکنیم فقط منجر به
خوشبختی ایران خواهد شد. نه این کاری که
شما میکنی ممکنه که ۱۰ تا وجه داشته
باشه. ۹ تاش مثبت باشه یکیشم
منفی بنابراین یک پیچ دیگهای رو در نظر
نمیگیره چون خطی میخواد بره جلو ببینید
چقدر ساده میکنه جهان رو همه چیز رو
تعینگراست دف دفینیشن میخواد یا همش
میخواد یه چیزایی
رو تعینو شما بهتر میتونی تعریف کنی به هر
حال یک خود کازالیتی هست یعنی اینکه من
شما بهتر میتونید میخواین تیانو بیشتر دری
همه چیز رو به صورت یعنی کامل و تمام شده
تصور میکنه. یعنی
هیچگونه امکانی وجود نداره برام اون که
یه چیز دیگهای باشه. متعینه یعنی که تمام
شده است. بله.
مثل اینکه من یه سرنوشتی برای خودم قائلم
میگم از پیش تعیین شده. تموم شد. منم هیچ
نقشی ندارم. تکرارپذیری و قابلیت پیشبینی
رو ضروری میدونه. از آشوب یاس پرهیز
میکنه. ببینید کییا یه کلمهایست که در
همه جا یک چیز منفی داشته تا عصر ما که
کییاسو دارن به عنوان یک واقعیت میپذیرن
و میرن که داینامیزم اردر و کیس یعنی
بحران آشوب و نظم اینا چهجوری با همدیگه
دارن اندرکنش میکنن تو تئوری کییاس
دربارش صحبت
میکنن و بعد عقده خدا یا گاد کامپلکس در
روانشناسی که وسواس درست و نادرست کردن.
یعنی شما در موضع خدا قرار میگیرین میگین
این درسته این غلط اینو انجام بده اینو
انجام نده این کارو بکن این کارو
نکن و چرا همچین وسواسی هم هست و خودشو
همیشه در موضع درست میدونم وقت نقدم
نمیپذیره دیگه بله تو خداست دیگه میگه یا
میگن تو امکان میگ انگلیس میگن خدا با
ماست دقیقاً یعنی هر جا که من هستم خدا
طرف منه بقیه هم دشمن خدا بنا چه نقدی خب
خب درباره تروت کلمه تروت ما میخوایم یهکم
به این کلمه فکر کنیم تروت برا ما بیشتر
اینه که چیزی از یه چیزی پرده برداشته
میبین حقیقت این حقیقت ببخشید مرسی این
کاغذه رو میبینید شما پاره شده و زیرش
حقیقت خودش رو آشکار کرده
بعدی و امروز میخوام بعدی قبلیو بریم نه
قبلش
بریم یکی دیگه هم بریم قبلش آها درباره
پیچیدگی حقیقت میخوایم صحبت کنیم. اینکه
حقیقت ساده نیست پیچیده است. خب بریم
اسلاید بعدی. من توی پرزنتیشنام یه کاری
که میکنم همیشه اینه که چون یتک آدم حرف
بزنه خسته میشه طرف مقابل و فرصت هضم و
جذب این مطالبی که گفته شده از دست میده و
یه فضای خصوصی برای آدما ایجاد میکنم که
چند لحظه خودشون به این مطالب فکر کنن در
واقع یک نوع ریفلکتیگ هست تفکر بازتابه از
شما میخوام که توی اسلایدای بعدی من زیاد
صحبت نمیکنم. شما فقط به این تصویر نگاه
کنین به تصویرایی که میاد و برداشت شخصی
خودتون رو از این تصویر داشته باشید. حالا
ما توی
کارگا صحبت میکنیم که هرکس چه برداشتی
داشته از این تصویر.
ولی فقط اینجا میخوام یه مجال بدم و ارزش
قائل بشم برای افرادی که در این صحبت رو
میشونن، پرزنتیشنرو
میشنون و
برای برداشت
شخصیشون از آنچه که اینجا ارائه میشه.
بعدی حقیقت
دروغ بازم حقیقت دروغ و حقیقت و
دروغها حقیقت و دروغها این دفعه یه جور
دیگهست فلاشاش جهتش فرق میکنه یه لحظه
نگه دارین که آدما بتونن یه ذره فکر کنیم
یه ذره یه سکوتی روم تجربه
بکنیم
بعدی
بعدی خود این جهتها جهتهایی که به ثبت
حقیقت میریم خودشون چهجوری میتونن باشه
بعدی آیا حقیقت میتونه یه دایره باشه نه
یک نقطهای در پایان یک
خط
بعدی
بعدی دروغ و وقتی یک ذره بین روی دروغ
میندازیم حقیقت رو اونجا در دروغ
میبینیم.
بعدی وقتی که ضربین رو روی حقیقت
میندازیم، دروغها اونجا آشکار
میشه.
مرسی. روی جلد مجله تایم هست. نمیدونم
کیه اما این پرسش رو داشته که از تروت د
آیا حقیقت
مرده
بعدی میس اینفورمیشن
اطلاعات
نادرست بعدی دیسفورمیشن وقتی که اطلاعات
به صورت ارادی به شما غلط گفته میشه مثل
همون که بهش میگم فیک
نیوز در میس اینفورمیشن اطلاعات غلطن
در می دیس اینفورمیشن اطلاعات به شیوهای
گفته میشه که شما رو گنگراه کنه ممکنه که
درستم باشه درسته آگاهانه به شما اشتباه
اطلاعات میده بعدی اور اینفورمیشن بیش از
حد اطلاعات به شما میدن و این میتونه
تروت رو پنهان بکنه برای اینکه انقدر صدا
هست اینقدر اینفورمیشن هست که شما گم
میکنید
بعدی دیپ فیک اون چیزی که امروز زیاد
میبینیم یعنی فیک رو یا اون چیزی چیزی که
حقیقت نیست رو اونقدر دقیق درست میکنن که
بسیار شبیه حقیقته و واقعاً گاهی اوقات
نمیشه اصلاً تشخیصش حالانه میگه که چرا
دروغ راحتتر از واق حقیقت باور میشه
دلیلش اینه که واقعیت خیلی پیچیده است
خیلی پر از ابهامه خیلی پر از سؤاله خیلی
ازش پر از تناقضه ولی دروغ رو اساساً جوری
میسازن که شما باور کنین یعنی به قامت
باور شما دارن میسازن ساخته شده ساخته
شده که ساخته شده برای اینکه باور بشه در
حقیقت در نتیجه هیچ ابهامی نداره خیلی
قشنگ همه چیزو توضیح میده مینان بخشه
دقیقا دقیقا احساس آرامش میکنی و دقیقاً
دقیقاً به دروغ محت این اسلایدو من عاشقشم
و چند تا شکلای مختلفشو داره این
سادهترین این اسلایدهاست یک شیعی اون وسط
هست که
تروته ببینید اینجا یه چیزی بهتون جلسه
قبل گفتم م گفتم تروت با حقیقت با تی بزرگ
بله یعنی یه حقیقت مطلقاییه که همه حقیقت
هست در برابر تروت با تی کوچیک اینجا حالا
اون تفاوتو به صورت تروت و ترو نشون میده
یه چیزی که درسته و چیزی که حقیقته ها
ببینید بستگی داره که از کدوم زاویه داری
بهش نگاه میکنی بین زاویهها اینجا داره
خودشو معنی معنی پیدا
میکنه میگه از این طرف که من نگاه میکنم
حقیقت یه دایرهست حقم داره از طرف اون که
نگاه میکنی یه
دایرهست از اون طرف که نگاه میکنی یه
مربعه اونم راست میگه از طرف اون نگاه کنی
اونم درست میگه برای من یه چیزی که خیلی
رایجه اینجا حداقل توی لیبرالیسم خیلی
زیاد گفته میشه اینه که میگن حداقل ۳ تا
حقیقت وجود داره حقیقت تو حقیقت من و خود
حقیقت
ببینید داریم میریم وارد پیچیدگی حقیقت
میشیم اون چیزی که فکر میکردیم یک
بالاخره ما باید این پردهها رو کنار
بزنیم حجابا کنار به یک حقیقت درست قایی
واحد برسه داره پیچیدگیهای حقیقتو میگه
میگه حقیقت اونجور که تو فکر میکنی خیلی
بستگی داره از چه زاویهای به حقیقت نگاه
کنی مثل همون فیل مولاناست دیگه بله ولی
داره یه شکل بهتری یه جور دیگری نشون میده
بعدی یعنی ما همیشه از یه پرسپکت تیوی هست
از یه چشماندازی هست که داریم اون حقیقتو
میبینیم یعنی ادراک ما از حقیقت همیشه
محدوده هیچوقت ما به حقیقت به طور قایی و
کامل و جامع
نمیرسیم این بنیاد لیبرالیسم دیگه بله
خب حالا یه ذره پیچیدهتر
شد نه تنها من دارم دایره میبینم نه تنها
دارم مربع
میبینم نه تنها ها دارم مثلث
میبینم اگر حقیقتو یک کره در نظر بگیریم
تو تمام زوایای فرعی یعنی از
زاویه جنوب
شرقی من اگر به این حقیقت نگاهم ممکنه که
یه دایره کامل یا یک مستیا مثلث کامل نه
ولی یه شکلی از ترکیبی بین اینا میبینم
بنابراین شما میتونین ۳۶۰ درجه دور این
حقیقت بچرخین داره گسترش میده واگراست
تفکر کارتون اینجا میگه ببین اون چیزی که
من تو اسلاید قبلی بهت گفتم موضوع از این
فجیتره یعنی تو میتونی ۳۶۰
درجه تازه در یک جهت یه جهت دیگه رم در
نظر بگیر ۳۶۰ درجه جهت سومم در نظر بگیر
بعد بیهایت جهتم با ۳۶۰ درجه برو ببین
چقدر پیچیده است حقیقت میگه
تز میگه این حقیقت قایی
واقعاً چند تا وجه
داره واقعاً از چند جنبه میشه بهش نگاه
کرد بعد ببینی ما اینقدر ترسیدیم در این
دنیا حقم داریم چون در دنیا
ترسناکیه ما مرتب داریم سعی میکنیم
حقیقتو پیدا کنیم و توجیهش کنیم با دیگران
دعوا کنیم برای اینکه مجبوریم میخوایم
جهان رو تعریف کنیم نمیتونیم تحمل کنیم
بگیم من
نمیدانم من نمیدونم کجا دارم زندگی
میکنم
یه چیزایی به دردم خورده فهمیدم ولی
همینقدر محدوده برای اینکه با تو حرف بزنم
که ایرانی هستی ما با همدیگه توافق کردیم
به این بگیم درخت من اینو تو اتریش که
رفته بودم فهمیدم چون این اتریش که رفته
بودم من انگلیسی برا بودم داشتم آلمانی
یاد میگرفتم یه روز داشتم کنار راه
میرفتم برای اولین بار بار فهمیدم که این
سپیدار نیست این یه چیزیه که ایرانیا بهش
میگن سپیدار انگلیسا بهش یه چیزی نه
آلمانیا چیزی
اسمایی که شما در برا هم میگن
زبان داره یک لیبل میذاره روی اون
چیزهایی که داره برای ما هست. ما جهان
اطرافونو تعریف میکنیم. لیبل میذاریم
ارتباطهای بین اینا رو تعریف میکنیم بعد
توی خونه احساس میکنیم توی خونه هستیم
امنیت داریم در حال که ما چیز زیادی
نمیدونیم از
دنیا.
بعدی فحش میخوریما اینا رو میذاریم این
هفته فحش میخوریم.
خب یه فیلمی که من توصیه میکنم دوستان
ببینن
راهشمونه
مال
کروزوا بعدی رو
بزنیم در تبلیغ این فیلم گفتم که یک جنایت
و هیچ حقیقت
یعنی یه جنایت اتفاق افتاده واقعاً یه
چیزی اتفاق افتاده ولی هر کس تو این فیلم
روایت خودش ش رو از این جنایت میگه و
آخرشم ما نمیفهمیم کدوم حقیقت کدوم بوده
یعنی هیچ حقیقتی آخرش وجود نداره فقط ما
میدونیم یه جنایتی اتفاق افتاده و هر کس
چقدر روایتش از
این اتفاق چقدر م حتماً ببینین اینو و با
این دیدگاه که دارین به پیچیدگی حقیقت
نگاه میکنین
بسیار خب
بعدی رم داریم آها داره وقتمون تموم تموم
میشه ما وقتمون تموم شده بله و موافق
هستین که ادامه بدیم فردا بله فردا ادامه
میدیم حالا باز اگه دوستان سؤالی داشتن
طرح بکنن ما بله لطفاً دوستان خواهش
میکنم که اگه سؤالی دارن پای همین ویدیو
قرار بدن که هم خانم ایزدیفر ببینن هم
دوستان دیگه ببینن که خانم عیزدیفر بتونن
پاسخ بدنش خیلی ممنون فیدردات خیلی مهمه
چون ما میفهمیم این باستتاب کارمونو توی
بله بله خیلی ممنونم خیلی ممنونم ما فردا
و پسفردا هم خدمت شما هستیم قراره که
روزهای چهارشنبه پنجشنبه و جمعه در خدمت
خانم عیدیفر باشیم و این ۱۰ جلسه رو پیش
ببریم خیلی ممنونم هر نظری دارید بفرمایید
و امیدوارم که برای دوستان برای من که
خیلی سودمند هست امیدوارم برای دوستان هم
سودمند باشه خیلی ممنونم خانم عزیز خیلی
ممنونم وقت شما بخیر