اسلام به زبانی دیگر (گفتار دوم)

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی و امیدوارم که حال همگی خوب باشه. این جلسه دوم از بحث اسلام به زبان دیگر هست و امیدوارم که توانسته باشید بخش اول رو بشنوید و اگر نظری دارید نقدی دارید لطفاً برای یا پای کلیپ یوتیوب بنویسید در بخش کامنت‌ها یا در تلگرام برای من پیام بفرستید در تلگرام یک گروهی درست کردیم هم همین اسم اسلام به زبان دیگر که در اون گروه ما یعنی من منابعی رو که در این جلسه ازش سخن میگم یا منابعی که فکر می‌کنم که رجوع بهش مفید هست در اونجا قرار میدم و این گروه هم بعد از پایان این جلسات همچنان باز خواهد بود و میشه از منابعش استفاده کرد متأسفانه در اونجا امکان کامنت گذاشتن نیست به خاطر اینکه من فرصت مدیریتمون داره ندارم ولی اگر کسی نکته‌ای داره نظری داره به راحتی میتونه با من تماس بگیره و من اگر یک مسئلهی باشه که فکر کنم خوبه که با همه در میون گذاشته بشه من اون پرسش رو به همراه پاسخ در همون گروه قرار خواهم داد بسیار خب ما دیروز صحبت کردیم راجع به اینکه اسلامشناسی یا نگاه ما به اسلام یا مطالعات اسلامی در چه به اصطلاح وضعیتی داره و یه دورنمایی دادیم از مطالعات اسلامی در کشورهای غربی و صحبت کردیم راجع به اینکه دین چی هست مفهوم دین چی هست و گفتم که دین یک مفهوم جدیدیست که به این معنا که ما امروزو به کار می‌بریم هرگز به کار نمی‌رفته همین طور خود اسلامم همین‌طوره من امروز یک مثلا یه کتابی دیدم از مستشار دله همون که کتاب یک کلمه رو نوشته بود عنوان کتاب هست در اصلاح خط اسلام یعنی منظورش خط فارسیه که ما خطو از عربا گرفتیم یعنی کلمه اسلام رو در مورد خط به کار می‌بره خب طبیعتاً ما امروزه این کارو نمی‌کنیم این شکلی کلمه اسلامو به کار نمی‌بریم پس نوع کاربرد یک کلمه در یک دوره نشون دهنده این هست که به یک معنای خاصی در اون دوره به کار میره. اساساً معنای هر کلمه‌ای در شکل کاربردش مشخص میشه. یعنی اگر شما یه کلمه‌ای رو به یه شکلی به کار ببرید یک معنی میده. همون کلمه به این شکل که دیگه این به اصطلاح به کار ببرید معنای دیگری بوده. مثلاً اگر یه کسی یه دستوری بهتون بده شما بگید بله به حالت به اصطلاح خضوع این یعنی که من اطاعت می‌کنم اگر بگیم مثلاً بعل یا حالت طعن آمیز یعنی اینکه کی گفته که مثلاً تو به من دستور بدی کاملاً میتونه معنای متضاد داشته باشه حالا مفاهیم همین طور کلمه‌های که در حقیقت مفهومی هستن در نه تنها در طول زمان بلکه در هر زمانی هم به شکل‌های متفاوتی به کار میرن و معنا‌های مختلفی پیدا می‌کنن. علاوه بر اینکه تنها هر کلمه‌ای تنها معنا نداره بلکه یک بار عاطفی و یک مجموعه‌ای از معناهایی رو که به همرا به همراه او در یک دوره‌ای به هم پیوسته تلقی میشن تدایی می‌کنه. مثلاً فرض کنید ما الان وقتی میگیم روحانیت این کلمه برای ما حکومت و قدرت و اینجور چیزا رو تدایی می‌کنه ولی مثلاً قبل از انقلاب روحانیت یه چیزای دیگه تدایی می‌کرد بنابراین کلمه معناش هم فقط نیست اون در هر دوره‌ای این کلمه پیوند میخوره مجموعه‌ای از کلمات دیگر نشانه‌های دیگر با عواطف و با احساسات و با تصاویر خاصی که در اون دوره این کلمه برمی میانگیزه در ذهن‌ها. خب بنابراین ما وقتی که راجع به اسلام صحبت میکنیم، راجع به تاریخ اسلام صحبت میکنیم باید توجه داشته باشیم که ما دو گونه به طور کلی میتونیم از تاریخ حرف بزنیم. یکی تاریخ به اصطلاح بهش میگن تاریخ قدسی. یعنی اینکه شما یک روایتی دارید در درباره تاریخ که این روایت به اصطلاح هیچگونه ارتباطی با واقعیت نداره بلکه این روایتی ساخته شده برای اینکه به اصطلاح یک نوع نظام دینی یک نوع نظام مذهبی یا نوع نظام قدرت رو به اصطلاح مشروعیت ببخشه شما اگر نگاه بکنید به بسیاری از تواریخ تاریخ ما در گذشته تاریخ از حضرت آدم شروع میشه و بعد میاد به پادشاهان و دیگران دیگران یعنی این تاریخ تاریخ به اصطلاح تاریخی نیست بلکه تاریخیست قدسی و یک روایتیست برای موجه کردن یک نوع مناسبات اجتماعی و مناسبات قدرت خب این کارو ما در مورد ایران باستانم کردیم یعنی تاریخی که در مورد ایران باستان نقل شده در اوایل م به ویژه در اوایل مشروطه هدفش این بود که یک نوع ناسیونالیسم رو توجیه بکنه بنابراین اون تاریخ یک تاریخی بود غیر انتقادی و غیرتی به اصطلاح در ویژگی تاریخ‌های قدسی یا به اصطلاح تاریخ‌های میشه گفت در عصر ما حالا قدسی سکولار شده ملی داستان‌هایی که ما راجع به مثلاً فرض کنید داستانی که راجع به پیدایش تأسیس آمریکا میگن نراتیو‌ها یا روایت‌هایی که راجع به اینکه چهجوری قانون اساسی درست شد، چهجوری حالا آمریکا پیروز شد، چهجوری به اصطلاح دولت تشکیل شد، حکومت تشکیل شد، اینا به اصطلاح داستان‌ها یا روایت‌های بنیانگذارن. یعنی اینکه اینها این داستان‌ها به هیچ وجه در برای شما قصه گذشته رو نمیگن بلکه وضعیت موجود رو یا نظام موجود رو مشروعیتشو تصویب می‌کنن. اگر اون داستان‌های بنیانگذار داستان‌های یا روایت‌های بنیانگذار نباشه اونوقت اون نظامی که شما درش زندگی می‌کنین مشروعیتش رو به اصطلاح نمیتونه توجیه بکنه در مورد همه ادیانم همین طور هست حالا کشورها هم همین طور هست کشورها مخصوصاً در عصر دولت ملت همه داستانی راجع به گذشتهشون او که چهجوری شکل گرفته گفتن و میگن خب الان تاریخ‌نگاری در ۱۰ سال گذشته سعیش این بوده که همین نوع تاریخ‌نگاری به اصطلاح اسطوره‌ساز رو یا اسطوره‌ای رو نقد بکنه و به تاریخ به اصطلاح تاریخی به تاریخ نگاه کنه. در مورد ادیان مختلفم هست. ادیان مختلفم همیشه اون نقطه آغازشون خیلی مهمه و اینکه چگونه آغاز شدن در حقیقت به اونها مشروعیت میده. مثلاً در مده اسلام میگن که جزیرةالعرب در جاهلیت به سر می‌برد و همش مردم داشتن دختراشونو دفن می‌کردن و می‌کشتن و چی بود و چی بود و چی بود در نهایت ظلمت ناگهان نوری تابید ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد خب این که به اصطلاحی گسست قاطع میخواد ایجاد بکنه بین خودش و ما قبل خودش خب این به اصطلاح مشروعت الهیشو اثبات می‌کنه دیگه یعنی او وامدار حتی پیغمبر اسلام میگن امیه یعنی که او وامدار هیچ کدوم از آموزه‌های دینی قبل از خودش نیست بلکه اون آغازه همیشه این اسطوره‌های آغاز خیلی مهم هستن به دلیل اینکه اساساً بسیاری از ساختارهای قدرتی رو که موجود هستن اون اسطوره‌ها در حقیقت توجیه میکنن کنن. خب حالا در تاریخنگاری در دنیا راجع به مسیحیت، راجع به یهودیت، راجع به حتی کشورها آمریکا، فرانسه خب خیلی این این نوع تاریخی نقد میشه، مدام نقد میشه و روایت‌هایی که همش میخوان تداوم رو نشون بدن. یعنی روایتی که می‌خواد بگه که اسلام در این تاریخ به وجود آمده و همین طور این چیزایی که من میگم این اصول همینوری آمده تا الان یعنی یک اسلام وجود داشته در تاریخ که در زمان‌های مختلف همه به یک شکل ظهور کردن خب این تصور تداوم و پیوستگی مدام کاملاً تصور غیرتخی از تاریخ هست دیگه یعنی باید بین تاریخ و گذشته تفاوت گذاشت. تاریخ گذشته نیست. یعنی اون چیزی که اکثر ما تصور می‌کنیم اینه که میگن تاریخ اینو میگه. یعنی انگار که شما یک آینه‌ای دارید از گذشته‌ای که گذشته گذشته گذشته ولی این آینه داره اون گذشته رو همون جور که گذشته به شما نشون میده. در حالی که چنین نیست. گذشته یعنی گذشته که میگم لحظه قبل از حال تا هر زمانی که شما به اصطلاح در نظر داشته باشید برای همیشه گذشته اگر تاریخ رو اگر زمان رو به شکل به اصطلاح به شکل مدرن بفهمیم یعنی حالا به شکل تاریخی بفهمیم تصورمون از تاریخ یه چیز متفاوت خواهد شد. برای مدرن‌ها یعنی برای کسایی که خودآگاهی تاریخی دارن زمان غیر قابل بازگشته یعنی که لحظه ما قبل الان برای همیشه از بین رفته برای همیشه نابود شده و بازگشت ناپذیره یعنی شما نمی‌تونید به هیچ وجه برگردید اون دوره اون دوره رو تجربه کنید اون لحظه رو تجربه کنید یا اون لحظه رو تکرار کنید امکانش وجود نداره هر لحظه‌ای از زمان لحظه‌ایست یگانه و غیر قابل بازگشت و غیر قابل تکرار. خب اگر چنین باشه گذشته که ما داریم ازش صحبت می‌کنیم مثلاً اسلامو که داریم صحبت می‌کنیم داریم صحبت می‌کنیم راجع به ۱۴۰۰ سال پیش و این ۱۴۰۰ سال پیش در تاریخ‌نگاری مذهبی تمام مشخص و خیلی روشنه. یک روایتی وجود داره که از صدر اسلام تا امروزو برای شما توضیح میده یعنی میگه که اینطور شد و در این روایت تاریخی هیچ نه ابهامی وجود داره نه گسستی وجود داره یعنی انگار الان مثلاً این روحانیت که امروزه در قم هستن اینا چنان از پیغمبر و قرآن حرف می‌زنن انگار خودشون اونجا بودن و این تداوم پیدا کرده همین تصورات و همین آموزه‌ها تا امروز یا مثلاً کسایی که از ایران باستان حرف می‌زنن دارن راجع به ۵۰۰۰ سال پیش حرف می‌زنن و ۵۰۰۰ سال پیش یعنی که شما نه تنها در یک زمان دیگری بودید که در یک جهان دیگری بودید هر زمانی جهان خودش رو می‌آفریده انسان در هر زمانی یک جور هست یک جور فکر می‌کنه یک جور بودنش اصلاً بودن انسان بودن در زمانه دیگه پس اگر زمان می‌گذره یعنی انسانی می‌گذره جهان انسانی سپری میشه معمولاً در اشتباهی که آدم به طور طبیعی می‌کنه، به طور غریضی می‌کنه اینه که فکر می‌کنه که همیشه دنیا همون شکلی بوده که خودش داره تجربه می‌کنه. بچه من فکر می‌کنه که خداوند اول آیفونو آفرید بعداً آدما هوا رو آفرید. به طور طبیعی ذهن آدم تاریخی نیست. یعنی ذهن آدم همون چیزی رو که می‌بینه برای همه تصورش از همه انسان‌ها و همه ادوار تاریخی همین هست. این یک به اصطلاح نوع اندیشیدن غیرطبیعی هست که شما تاریخی بیاندیشید. تاریخی بیاندیشید یعنی که هر لحظه‌ای از تاریخ رو جدایی از لحظه‌های دیگه بدونید و سعی نکنید که اون تجربی خودتون رو از زمان حال به تمام تاریخ تأمین بدید. یعنی فکر کنید که تمام تاریخ بشر همینجوری فکر می‌کرده. می‌دونید که از نظر انتروپولوژیک انقدر وقتی که انتروپولوژی می‌کنید یا انسانشناسی می‌کنید متوجه میشید که چقدر تحول در آدم‌ها اولاً خیلی کند بوده و و دراز بوده و بعد راجع به چه چیزایی قرن‌ها یا هزاران سال بشر انسان نمی‌دونسته که تولید مثل از راه رابطه جنسی ایجاد میشه یعنی رابطه جنسی داشته و تولید مثلم میکرده ولی نمی‌دونسته که این دو تا به همدیگه ربط دارن دارن تا هزاران سال طول می‌کشه بشر آتش رو کشف بکنه و هزاران چیز دیگه پس تصور نکنیم که اونچه که ما الان داریم و ما می‌فهمیم خب برای بشر قدیمم قابل فهم این به این معنا نیست که بشر قدیم نادان‌تر از ما بوده یا ما اگر می‌رفتیم قدیم خیلی باهوش بودیم نه مسئله این هست که تمام زندگی بشر در یک فراآیند ط تاریخی بسیار طولانی صورت گرفته که ما تازه معلوم نیست که چقدر قدر از اون رو می‌فهمیم و وقتی که شما از یه دوره‌ای میرید به یه دوره دیگه باید بتونید معمولاً تا در میان ما اینطوریه معمولاً اغلب سعی میکنیم که اون تاریخ گذشته رو بر اساس معیارهای امروز بسنجیم مثلاً میگن که این خدانباوران خیلی مجاهد ما میگن که پیغمبر مثلاً پدوفیل بوده یعنی کودک آزار بوده بوده به خاطر اینکه عایشه ۹ سالش بوده و با او ازدواج کرده خب اولاً که راجع به اینکه عایشه چند سالش بوده که چندین روایت تاریخی هست و ۹ سالگی لزوماً معتبرترینشون نیست ولی حالا از اینم بگذریم این به این معناست که اگر شما الان میگید پدوفیل بوده به خاطر اینکه شما امروزه پدوفیلی رو می‌فهمین و پدوفیل بودن رو جرم می‌دونین و عیب می‌دونین چرا در طول تاریخ کسی این عیبو نگیره نگرفته به خاطر اینکه در فرهنگ‌های مختلف چنین چیزی تا امروز تا عصر ما عید به شماره می‌رفته در رومیو ژولیت ژولیت مادر ژولیت به ژولیت میگه که تو الان اول نمایشنامهست میگه تو اب الان ۱۳ سالت شده و دختران در این شهر در سن تو همه شوهر کردن و تو داره داری پیر دختر میشی یعنی اینکه شما معیارهای یه دوره رو به یک دوره دیگه نسبت بدین اینو در اصط اصطلاحاً بهش میگن آناکرونیسم یعنی زمانپریشی یعنی شما متوجه این اختلاف دو زمان نباشید اونوقت معیارهای این دوره ارزش‌های این دوره مفاهیم این دوره رو به یه دوره‌ای نسبت بدید که درش هیچ معنا نداره مثلاً اینا که دنبال اینن که از مدینه پیغمبر دموکراسی دربیارن یا از نامه مالک اشر حقوق بشر دربیارن خب اینا دچار آناکرونیسم هستن که نمی‌دونن که این مفاهیم مثلاً حقوق بشر ر خود بشر یک مفهوم جدیدیست و در اون دوران اصلاً معنا نداشته یعنی کهه هیچکس نمی‌تونسته بهش فکر بکنه در نتیجه اون اگر می‌بینید که او در از حق صحبت کرده با تاریخنگار می‌دونه که چون این حق در یک دوره خاصی توسط یک مردم خاصی به یک زبان خاصی به کار رفته حتماً یه معنای دیگه میده اینکه ما نمی‌دونیم چه معنی میده بهخاطر اینکه ما در اون دوره رو به سختی می‌تونیم بازسازی کنیم و در حقیقت اون دوره رو می‌تونیم تصور کنیم و تخیل کنیم. کار تاریخنگار بنابراین رمزگشاییه از زمانی که سپری شده و از او فقط یک غباری مونده. حالا این غبار یعنی مدارک تاریخی خودشون هم روشون ننوشته که مدارک تاریخی. این نگاه تاریخ‌نگار یا نظریه تاریخ‌نگار هست که میگه چنین چیزی مدک تاریخیه. چنین چیزی مدرک تاریخی نیست. مثلاً فرض کنید در تاریخنگاری ما هیچ موقع سکه مدرک تاریخی به شمار نمی‌رفته ولی در تاریخنگاری مدرن سکه یک مدرک تاریخیست. بنابراین سکه شناسی به ما کمک می‌کنه که جنبه‌های جنبه‌هایی از تاریخ یک دوره رو بدونیم که از اسناد مکتوب به دست نمیومد. پس مفهوم سند تاریخی مفهوم فهم تاریخی مفهوم به اصطلاح زمان همه این‌ها بستگی داره به اینکه شما چگونه دربارش بیاندیشید اونوقت هر چقدر که شما اندیشتون راجع به اینها تحول پیدا بکنه یعنی تاریخ نگاری رو یه جور دیگه تعریف کنید زمان رو یه شکل دیگه بفهمید و همه و حالا با تکنولوژی و مثل باستانشناسی و نمی‌دونم انواع و اقسام علومی که خیلی پیشرفتشون به تکنولوژی وابسته است. شما لازم نیست که اون اسناد عوض بشن. شما فهمتون از اون اسناد عوض میشه. تغییر پیدا می‌کنه. یعنی اینکه الان کسی نمی‌تونه بره بگه تاریخ طبری رو بخونه و بگه این اسلامه. این اینکه اینجا میگن این اسلامه. نه چنین نیست. بلکه تاریخ‌نگاری یک روش‌هایی داره که اون باعث میشه بر اساس اون روش‌ها بتونه اون متن‌ها رو رمزگشایی کنه. یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه اونو بیاره در زمان خودش و با زبان خودش و با فهم خودش بفهمه خودش سعی کنه بره در اون زمان یعنی ما باید بریم در یک زمانی که تجربه نکردیم و در حقیقت برای ما کاملاً بیگانهست ولی یک سری کدهایی وجود داره مثل اسناد که ما این کدها رو واسطه علوم رمزگشایی میکنیم خب پس نکته‌ای که گفتم رو خلاصه میکنم دو نوع تاریخنگاری داریم. یک تاریخنگاری قدسی یا تاریخنگاری غیرتخی که هدف او و این نیست که گذشته رو برای شما بیان بکنه بلکه هدفش این هست که یک نوع جهانبینی یا یک نوع نظام فکری یا نظام قدرت رو برای شما مشروعیت ببخشه. وقتی که در داستان‌های مذهبی میگن که خدا آدم و حوا رو آفرید و بهشت و همه این داستان‌ها این داستانها برای این نیست که به شما بگن در گذشته چه خبر بوده. اطلاع بدن شما رو از گذشته. هدف این آگاهی شما از گذشته نیست بلکه هدف به اصطلاح آموختن یا تلقین یک نوع نظام فکری و به اصطلاح نظام اجتماعیست. اما مسئله این هست که تاریخ داشتن و تاریخ نوشتن اگر با به اصطلاح از سر تاریخی اندیشیدن نباشه خب نه تنها ارزش چندانی نداره که در بسیاری موارد میتونه خطرناک باشه تاریخ یک به اصطلاح اسلحه‌ایست که یا یک وسیله‌ایست که در مخصوصا در قرن بیستم به کار حکومت‌های خودکامه ایدئولوژی‌های ضد بشری آمده و در حقیقت بسیار بسیار خطرناکه. بنابراین در اگر جستجو بکنید خیلی از تاریخنگاران یک عنوانی دارن که یوز میسیوز تاریخ یعنی سو استفاده و سواستفاده از تاریخ این یک مسئله مهمه که شما از تاریخ نباید سواستفاده کنید چهجوری میشه از تاریخ سواستفاده کرد به این صورت که شما یک هدفی دارید الان یک برنامه‌ای دارید الان یا یک به اصطلاح در یک دعوای قدرتی هستید که برای اینکه در اون دعوای قدرت خودتون رو به اصطلاح تثبیت کنید و مشروعیت برای خودتون بسازید بر اساس منافع بر اساس به اصطلاح گرایش‌ها و باورهای امروزی تاریخو تعریف می‌کنیم یعنی اول شما قصدتون اینه که مثلاً ایران باستانو در برابر اسلام خیلی به اصطلاح بزرگ کنید و شکوهمند توصیف کنید تا اسلام رو مثلاً تحقیر کنید در نتیجه وقتی که میرید سراغ تاریخ ایران باستان درسته که لزوماً شما ممکنه دروغ ننویسین ولی مجموعه چیزهایی که شما انتخاب می‌کنید و باهاش روایتو می‌سازین این کاملاً غیرتخیست یعنی از قبل شما تصمیم گرفتین که یک سری شواهدی رو که به نفع شما هست اون شواهدی رو در نظر بگیرید اون شواهدی که به نفع شما نیست اون‌ها رو در نظر بگیرید یا یا شواهد رو به شیوه‌ای که در خدمت به اصطلاح ایدئولوژی شماست تفسیر بکنه خب این بسیار خطرناکه همون کاری که در حقیقت در خود تاریخ ادیان مثل تاریخ اسلام متعلان و به اصط عالمان دینی انجام میدن در تاریخ در برای ادیان تاریخ یک دین جزء الهیات اون دینه یعنی تاریخ نمیگن برای اینکه گذشته سپری شده رو همونجور که بوده بیان بکنن برای شما بلکه تاریخ یک دین توجیه‌گر مدعیات و اعتقادات الهیاتیست به همین دلیل که تاریخ رو بر اساس از لنز الهیات می‌خونن یعنی اول شما تصمیم می‌گیری که باور داشته باشی یا اعتقاد داشته باشی که پیغمبرا معصومن خب اگر به عصمت پیغمبرا اعتقاد داشتی اونوقت وقتی میری تو تاریخ همه چیز رو به نحوی تفسیر می‌کنی و توجیه می‌کنی و توضیح میدی که عصمت پیامبران اثبات بکنه. شما نمی‌تونی تاریخ رو یه جوری بخونی که با الهیاتش تاریخ از نظر به اصطلاح دینداران تاریخو یه جور تفسیر کنی که با الهیاتت ناسازگار باشه. مثلاً اگر میگی که پیامبرن همه معصومن وقتی می‌رسی در قرآن داستان یوسف و زلیخا میگه قالت به قال همت بهی و همت بهی و هم و هم بها یعنی که دلش میل اونو کرد و و یوسف هم دلش میل زرای خار کرد اینجا تفسیر می‌کنه دیگه تفاسیر عجیب غریب که نه اون اصلاً فکر گناه هم نمی‌کنه یار در مورد پیغمبر مثلاً خود پیغمبر در قرآن میگه که من یه بشری هستم مثل شما فقط و فقط فرق من با شما اینه که من وحی به من نازل شده ولی در طول تاریخ انقدر به اصطلاح احادیث نوشتن و نمی‌دونم تصویری از پیامبر ساختن که او حتی سایه هم نداره و اصلاً یه چیزای عجیب غریب در حالی که در خود قرآن نیست ولی از یعنی الهیات تاریخ در دین برای این هست که ادعاهای الهیاتی رو اثبات کنه در حالی که الهیات بعد از اون اون تاریخ به وجود آمده یعنی پیغمبر در زمان پیغمبر نه الهیاتی بود نه فقهی بود نه مذاهب و مکاتب کلامی بود هیچ‌کدوم نبودن و بنابراین پیغمبر نمی‌تونه چیزی که بعداً به وجود اومده رو بخواد توجیه بکنه این مذاهب و مکاتب کلامی و فقهی هستن که بعدها به وجود میان و بعد برمی‌گردن به تاریخ و تاریخو چنان کهه سازگار باشه با نظام الهیاتیشون در حقیقت تبیین می‌کنن روایت می‌کنن. به همین دلم هست که دعواهایی که در تاریخ صاحبان ادیان دارن یا مذاهب دارن با سر تاریخه ولی هیچگاه فیصله پیدا نمی‌کنه. یعنی شما بکشید یه سنی رو هرگز نمی‌تونه قبول کنه که حضرت علی در غدیر خم وقتی که گفته این پیغمبر گفته این ولی منه منظورش این بوده که خلیفه من باشه. از اونورم شما هیچ شیعه رو پیدا نمی‌کنید که پدرشم دربیادید او قبول نمی‌کنه که داستان غدیر ربطی نداشته باشه به خلافت پیامبر و می‌بینید که تاریخ همین تاریخ مذهبی به دلیل اینکه تاریخ نیست با عقیده سرکار داره نه با تح تبیین تاریخی موجب میشه که ۱۴۰۰ سال شیعه‌ها سنیا رو می‌کشن سنیها شیعه‌ها رو می‌کشن الان همین الان که من در خدمت شما حرف می‌زنم طالبان معتقده که شیعها مسلمون نیستن مسلمونا معتقدن که عده‌ای از شیعه‌ها، وهابیا، نمی‌دونم داعشیا، القاعده اینا مسلمون نیستن. یعنی تمام دعوا بر سر تاریخه اما تاریخی که بر اساس اعتقاد ساخته شده نه بر اساس شواهد. خب این کاری شما رو خیلی دشوار می‌کنه. یعنی شما یک مورخ کسیست که بتونه با موضوع خودش فاصله بگیره. هر چقدر به هر حال آدما تعلقات مختلفی دارن. آدما نسبت به همه چیز احساساتشون متفاوته اما تاریخنگاری یک تربیت روحی هم هست یعنی فقط این نیست که شما یه چار تا فرمول تاریخن نویسی بدونی بلکه باید یک تربیت ذهنی بشی و اون اینکه بتونی از اون چیزی که تحقیق می‌کنی فاصله بگیری و با این فاصله‌گیری عواطفت رو کنترل بکنی. اگر کسی مثلاً بیاد راجع به ایران حرف بزنه و بعد همینجور که حرف می‌زنه اشک بریزه من قربون ایران میرم فدا ایران میرم تاریخنگاری که ا تاریخی که اون می‌نویسه راجع به ایران خیلی قابل اعتماد نیست یعنی این مثل ما در بین ما خیلی مده که آدم‌ها افتخار بکنن به احساسات شدیدشون به ایران و باید بر اساس اون شروع کنن راجع به شاهنامه بنویسن راجع به تاریخ ایران بنویسن این از نظر تاریخی یک به اصطلاح نقطه منفی رو شمار بره که در ایران متأسفانه به عکس میفته مثبت به شما اگر یه نفر بگه من انقدر زبان عربی رو دوست دارم که عاشق زبان عربی درهم اون هرچی راجع به زبان عربی میگه ممکنه ظاهرش ظاهر علمی باشه ولی چون با شدت عواطف شدیده طبیعتاً عشق مثل نفرت چشم و گوش رو کور می‌کنه پس شما باید بتونید از عشق و نفرت جدا باشید وقتی میری سراغ اسلام برای مطالعهش باید بتونین عشق و نفرتتون رو ازش جدا بکنید و دوم اینکه بتونین بین به اصطلاح زمانی که درش هستید و زمانی که سپری شده فرق بگذارید یعنی این فرق گذاشتن اصلاً کار ساده‌ای نیست کار تاریخنگار این نیست که به شما واقعیت اونچه رو که گذشته بگه بلکه کار تاریخنگار اینکه به شما به اصطلاح روایتی از تاریخ بده که شما به گسستی که بین زمان شما و زمان گذشته هست پی ببرید احساس کنید ما تاریخ نمی‌نویسیم برای اینکه تاریخ رو گذشته رو بفهمیم ما تاریخ می‌نویسم برای اینکه الانو حس کنیم اگر من ندونم که دیروز چی بوده و دیروز متفاوته با امروز بوده به فرق نمی‌گذارم بینش و زمان حال رو درک نمیکنم پس ما تاریخ می‌نویسیم برای اینکه بدونیم در زمان حال هستیم یعنی فرق زمان حال و گذشته رو بدونیم پس هرگونه تاریخنوی نویسی که زمان حال رو به زمان گذشته پل بزنه و یک اتصال مدام ایجاد کنه این کاملاً اسطوره‌ای و غیرتاریست یعنی به این معناست که شما در زمان حال زندگی نمی‌کنین اگر ۱۰۰ سال پیش هم مردم مثل شما فکر می‌کردن یعنی که شما در ۱۰۰ سال پیش دارین فکر می‌کنین در زمان حال نیستین امکان نداره فرض بر این هست انسان موجودیست تاریخی و تاریخی بودن که لحظه به لحظه همونطور که بدن ما لحظه به لحظه سلول‌های مردهش رو جایگزینیشو با سلوهای زنده می‌کنه. لحظه به لحظه هم تاریخ در لحظات تاریخ آدما عوض میشن. در محیط‌های گوناگون عوض میشن. پس وقتی داریم راجع به اسلام حرف می‌زنیم باید توجه کنیم که اسلام در یک محیط بسیار کوچک به نام جزیرة العرب و مکه پدید آمده و بعد این اسلام نصف دنیا رو گرفته. از اتریش تا چین یعنی اینکه میلیاردها آدم از ۱۴۰۰ سال پیش تا الان به شیوه‌های مختلفی اسلامو فهمیدن اسلامو عمل کردن از اسلام سخن گفتن به شیوه‌های مختلفی اسلام رو تفسیر کردن قرآن رو تفسیر کردن پس باید کاملاً حواسمون باشه که شما تاریخ به هیچ وجه یک مدافع یک مذهب یعنی متعل و یا ضدش نیست. یعنی مثلاً فرض کنید در مسلمون‌ها یا هر الهیاتی سعی می‌کنه مذهب خودش رو اثبات بکنه و مذاهب دیگه رو ابطال بکنه. شما در تا به عنوان تاریخنگار هیچ خدمتی به مدافعان و مخالفانه دین نمیتونید بکنید. یعنی نه می‌تونید به مدافعان دین به درد می‌خوره بهخاطر اینکه شما چیزهایی رو در تاریخ می‌بینید که مخالف اون الهیاته ولی به عنوان تاریخ اونام باید در نظر بگیرید در حالی که او اونها رو در نظر نمی‌گیره و از این طرف به مخالفان دینم هیچ کمکی نمیکنه مخالفان دین میخوان برن از دین چند تا به اصطلاح تکه‌هایی بکنن یه روایتی بسازن که اون دین رو به اصطلاح باطل نشون بده در حالی که تاریخنگار وظیفهش اینه که هیچ چیزی رو در تاریخ نادیده نگیره و سعی کنه که از به اصطلاح شیره لباس پوشیدن از روانشناسی مردم از شکل اندیشیدن مردم از آشپزی مردم از تاریخ کوه کویر دریا از همه اینا استفاده بکنه برای فهم سیستماتیک یک دوره‌ای از زندگی بشر و این برای او ارزشش بیش از اونه که از این عقیده یا اون عقیده یا این دین یا اون دین دفاع بکنه. یعنی تاریخ‌نکار کسیست که به تجلی انقدر به انسان علاقه داره و می‌خواد انسانو بشناسه که دنبال تجلیات مختلف روح انسانی در دوره‌های مختلفه. بنابراین کار تاریخنگار دیدن تمایز‌هاست. دیدن تفاوت‌هاست. کشف گسست‌هاست و دیدن نقطه‌های کور و و در حقیقت کشف اون چیزیست که نمی‌تونه توضیح بده. چه چیزی رو ما نمی‌تونیم توضیح بدیم؟ این خیلی مهمه یعنی اینکه اگر شما جواب برای همه سؤال سؤلا داشته باشید یعنی کهه شما دارید غیر تاریخی نگاه می‌کنید ولی اگر تاریخی نگاه بکنیم هر چقدر که ما به به اصطلاح یک رویدادی رو یا یک حادثه‌ای رو در قالب تاریخ خودش میخوایم ببینیم سؤال‌های بسیار زیادی برای ما پیدا میشه که نمی‌تونیم اونوقت از پیوند ت پیوست تاریخه حرف بزنیم. من دیشب داشتم یه مقاله‌ای می‌خون مصاحبه می‌خوندم از آقای آجودانی. آقای آقای آجودانی میگه که تاریخ ما تاریخ پیو پیوسته گسست نیست خب این درست نیست یعنی هیچ تاریخی تاریخ پیوست نیست اینکه ما ایرانو دوست داریم خب دلیل نمیشه که ما بگیم یه تاریخی داریم که از ایران باستان تا الان همین طوری پیوسته آمده نه تاریخ همواره یک تداوم‌هایی درش هست و یک تغییرهایی یعنی ما یه تداومی داریم که میگیم تاریخ ایران ولی این به این معنا نیست که تاریخ ایران یک رشته بدون هیچ‌گونه گس سست و گسنی تا امروز از گذشته تا امروز کشیده بشه نه کار تاریخنگار دیدن کانتینیویتی تداوم و در عین حال تغییر چنج من قول داده بودم که حالا راجع به اندیشیدن تاریخی که مهم‌تر از تاریخ اندیشیدن تاریخیه یعنی شما بتونید تاریخی بیاندیشید و تاریخی اندیشیدن به شما اجازه نمیده که از تاریخ برای هیچ‌گونه غرض ایدئولوژیکی استفاده چه ناسیونالیسم باشه چه دین باشه د تا کتاب من حالا مشخصاتشو خواهم گذاشت در کانال در گروه خودمون یکی هست اسمش وریک ا اندیشیدن تاریخی و دیگر خش های غیرطبیعی این درباره اینه [موسیقی] که این درباره این که شما تاریخو چهجوری باید درس بدین در حقیقت فوقده کتاب مهمی یعنی بسیار کمک کمک کننده است درباره اینکه ما در تاریخ و در ایران کاملاً همونجوری یاد می‌گیریم که مسلمونا تاریخو یاد می‌گرفتن در طول تاریخ یعنی یه سری حقایقی رو میخوان روشن بکنن حالا این حقایق مال قدر کودتای ۲۸ مرداده یا انقلاب ایرانه کلاً دنبال حقایقن آقای عباس میلانی معمولاً میگه که بله این مدارک اینو نشون میدم خیلی با در حقیقت اطمینان دارن صحبت میکنن از اینکه مدارک دارن حقیقتو میگن حالا خواهیم گفت که مدارک چیزی رو نمیگن یه کتاب دیگری هم هست به نام کانسپت پرسپکتی این تاریخ مفاهیمه یعنی جدا از اینکه انسان انسان‌ها در تاریخ با هم متفاوتن در هر دوره مفاهیم هم زندگی خودشون رو دارن یعنی مفاهیمم یک موجودات زنده‌ای هستن مثلاً فرض کنید ما میگیم ملت ما میگیم مردم خب این کلمه مردم در زمان مشروطه به یه معنا به کار میرفته در حالا در تاریخ ما که مردم به یه معنای دیگه بوده ولی مثلاً خود همین دین یا کلمات خیلی عادی مثل مثلاً دعا مثلا محبت مثلا سنگدلی همه اینها تاریخ دارن در غرب ما میبینیم که تاریخ تاریخنگاری در یه شکل عجیب غریبی توسعه پیدا کرده که توانسته عواطف رو تاریخنگاری کنه حتی اشیاء رو تاریخنگاری کنه مثلاً ما تاریخنگاری مه لندن داریم تاریخ مه لندن بیوگرافی مه لندن داریم یعنی همه حتی اشیا هم به عنوان این موجود زنده تلقی میشن که تاریخ دارن و تاریخ اون‌ها بسیار مهمه بخشی از تاریخ ماست یعنی تاریخ اون‌ها تاریخ نسبتیست که ما با اون داشتیم تاریخ مهل لندن نسبت به اصطلاح تاریخ نسبتیست که بین اون مهر و انسان‌ها وجود داشته یا تاریخ کوه تاریخ دریا تاریخ اشیا همه این‌ها یعنی تاریخ اون نسبتی که انسان با اشیا داره و این در طول تاریخ عوض میشه رابطهایی که ما الان مثلاً در اثر شهرنشینی با طبیعت داریم درکی که از درخت داریم درکی که از کوه داریم درک از دریا داریم کاملاً متفاوت متفاوت با گذشته است و متفاوت با جاهای دیگهست پس بسیار مهمه که وقتی یه مفهومی رو مثل دین مثل خود اسلام مثل حکومت مثل آزادی وقتی اینا رو می‌شنویم توجه داشته باشیم که این‌ها یک تاریخ بلندی پشت سرشون هست و به قول نیچه مفاهیم تعریف ندارن تاریخ دارن یعنی وقتی میگی که شما میگید مثلاً دموکراسی باید بدونی که دموکراسی تعریفی نداره که همه بدونن بلکه تاریخ داره در دوره‌های مختلف نظریه‌های مختلف شکلای مختلفی در تحقق پیدا کرده و بسیار مهمه که شما هم بفهمید که مفهوم چیه چون مفهوم خودش به اصطلاح بدیهی نیست و هم بفهمید تاریخ مفاهیم چیه این کتاب به شما کمک می‌کنه که تاریخ مفاه مفهوم رو بفهمید که البته بنیانگذار این مکتب یک آلمانیست به نام کوله که کارای خودشم بسیار مهمه که بکنم خب من قول داده ده بودم که برای اینکه در مورد اسلام خیلی یعنی دریاییست مطالعات اسلامی و قرآنشناسی برای اینکه خیلی در یک به اصطلاح مسیر مشخص و ساده‌ای پیش بریم من تأکید رو و تمرکز رو بگذارم روی کارهای خانم ژاکلین شاوی کارهای مهمی که کرده و این به عنوان نمونه یکی از مهم‌ترین کارهای غربی‌ها درباره در زمینه اسلام و در زمینه قرآن هست و با یعنی شما چون فکر میکنم که اینا ترجمه نشده باشه من با یک گزارش خیلی کوتاه و بریده بریده که از این کتاباش میدم شما میتونید تصور کنید که چقدر تفاوت هست بین نگاه تاریخ نگارانه به اسلام و نگاه غیر تاریخ اینو شما این این اونچه که مهمه در کار شبیه علاوه بر اینکه خب برا کاری که کرده و دانشی که داره چیز فوقالعاده‌ایست روش او هست یعنی شما این روشو راجع به هر چیزی هم می‌تونید هر چیز دیگری هم می‌تونید به کار ببرید راجع به مسیحیت میتونید به کار ببرید راجع به یهودیت میتونید به کار ببرید راجع به تاریخ‌های ملی میتونید به کار ببرید مهم روش هست من مطمئنم که بسیاری از شما خانم جکلین شبیری رو می‌شناسید. ایشون یک تاریخنگار و یعنی تاریخنگار تاریخنگار و انتروپولوژیست انسانشناس فرانسویست که در سال ۱۹۴۳ میلادی به دنیا اومده و الان باید فکر میکنم سن بالایی داشته باشن. ایشون استاد دانشگاه پاریس ۸ بود و در پیش کسانی درس خونده در زمینه به اصطلاح مطالعات عربی و اسلامی که خیلی اون آدم معروفه کلود کوهن یکی از بزرگترین اسلامشناسان قرن بیستم هست و کارهاش در مورد اسلام یکی از منابع منابع کلاسیک شمار بره این شاگرد اوست و حالا داستان زندگیشم یعنی زندگی فکریشم جالب هست بهخاطر اینکه اول خیلی تمایل پیدا می‌کنه به تصوف و رساله دکترای دولت خودشو دولتی خودشو می‌خواسته درباره تصوف بنویسه و خب می‌دونید که در فرانسه مخصوصاً با وجود کسایی مثل لوئی مسینیوم قربند و دیگران مسئله تصوف خیلی جذاب بوده در اون دوره ولی میگه بعد من وسط کار دیدم که دوست ندارم راجع به به اصطلاح تصوف بنویسم که تصوف یک به اصطلاح یک گرایش غیر تاریخی به اسلام هست یعنی در تصوف شما تصویری که از اسلام دارید تصویریست که اصلاً ربطی به تاریخ نداره و به همین دلم هست که اصلا احادیثی که صوفیان متصوفه یا عرف وفا نقل می‌کنن از پیغمبر یا امامان دیگه این احادیث اصلاً کاری ندارن به اینکه اینا درسته یا درست نیست یعنی در به اصطلاح رویکرد عرفانی اصلاً تاریخ هیچ اهمیتی نداره میگه که من به خاطر علاقهمند به تاریخ بودم وسط کار منصرف شدم و از استادم خواهش کردم که اجازه بده من راجع به تاریخ پیدایش اسلام کار رسالهمو بگذرونم اون رساله‌ای که ایشون می‌نویسه راجع به تاریخ پیدایش اسلام یعنی نقیجین اسلام اصلی اسلام آغازین در حقیقت اسلام آغازین اس این بعد تبدیل میشه سال ۹۷ به این کتاب این کتاب که کتاب خیلی پرحجمیست دو سوم این کتاب فقط پانوشت‌هاست اسم کتاب هست لوسینیوغ ددخیب یعنی ربقبائل زلاند محمد اسلام محمد حالا این اسلام محمد توضیح داره ژنین شبیه میگه که من علاقهمند شدم به اینکه اسلام آغازین رو بشناسم به دلیل اینکه اسلام‌هایی که ما می‌شناسیم همه اسلام‌هاییست که بعداً در حقیقت این تصویرهای تاریخی ساخته شده. یعنی وقتی که شما میرید در تاریخ اسلام مثلاً فرض کنید طبری رو می‌خونید. طبری یک تاریخیست که تصویری از پیامبر و ظهور اسلام میده که بعد از این اتفاق رخ داده. یعنی تفسیر طبری مدرک همزمان با ظهور اسلام نیست. در زمان ظهور اسلام یعنی اگر بخوایم بریم سراغ محمد اسلام محمد باید ببینیم که در زمان محمد چه مدارک و چه شواهدی وجود داره که کمک می‌کنه به ما اون دوره آغازین رو چنانکه معاصرانش می‌فهمیدن بفهمید در به اصطلاح اگر شما ۱۰۰ سال بعد تاریخ یک دوره رو بنویسید اون دوره رو به بر اساس اون منافع یا اهداف یا ذهنیت ۱۰۰ سال زمان تاریخنویسی می‌نویسید نه زمانی که گذشته یعنی روایت طبری از زندگی پیغمبر یه فاصله ۰۰ ساله داره و این فاصله ۱۰۰ ساله یعنی که طبری هرچی میگه راجع به پیامبر و راجع به اون دوره از خلال ذهنیت خودشه ولی کاری که خانم شبیه می‌کنه اینه که به دنبال دنبال شناخت اسلام آغازین بر اساس اون چیزی هست که در زمان اسلامی آغازین میشه یافت به عنوان از سند تاریخی به عنوان شاهد تاریخی و اون دوره رو به اصطلاح رمزگشایی کرد مثلاً فرض کنید وقتی که در قرآن شما می‌خونید الله در دوره‌های بعد یک در هم در تفسیر و هم در تاریخ به یک معنا فهمیده میشه ولی لزوماً اون معنایی که بعداً فهمیده شده اون اون معنای نیست که در زمان پیامبر و مخاطبان پیامبر از اون می‌فهمیدن یا کلمه مثلاً ناس که مردم هست خب این کلمه ناس اگر بخوایم به معنای امروزی بفهمیم خب یعنی مردم یعنی بود ولی در حقیقت در زمان پیامبر و بعد بر اساس این بعداً مفسران گفتن که اسلام یه دینیست که همه بشریتو مخاطب قرار میده همه مردمو مخاطب قرار میده در حالی که چنین نیست ناس در زمان خودش به این معنا نبوده حالا به به این نکته به این نکته‌ها اشاره خواهم کرد. بنابراین داره یه کاری میکنه که اگر شما در این کار موفق بشین یعنی اگه بتوانین یک واقعهی رو در به اون بر اساس اون اون شکلی که اون واقعه فهمیده میشده در دوران خودش بفهمه این یک آرزوی محاله ولی هر چقدر که بهش نزدیک بشید یک انقلاب مهمی به وجود میاره در رابطه انسان انسان‌ها ها با اون دین به هر حال میلیاردها آدم در طول تاریخ مسلمان بودن قرآن رو خوندن عشق می‌ورزیدن پناه وجودیشون و زندگیشون بوده و نظم دهنده زندگی اجتماعیشون اما همه این‌ها اون اسلامی که به وجود آمده متفاوتی هست از اسلامی که از جزیرة العرب بیرون رفته به صدها شکل درآمده به فرهنگ‌های مختلف راه پیدا کرده و تحت تأثیر زبان‌های مختلف تحت تأثیر آداب و رسوم مختلف تحت تأثیر ذهنیت‌های مختلف شکل‌های مختلفی پیدا کرده در نتیجه اسلامی که در اندلس بوده ابن عربی و ابن واجه رو ساخته اسلامی که در خراسان بوده غزالی و خواجه نظامالملکو ساخته اسلامی که در ری بوده یک جور دیگه بنابراین اسلام اسلامی که در د اسلام آغازین این قطعاً با اسلام‌هایی که بعداً گسترش پیدا کرده متفاوته ولی چهجوری میشه شما برین به اون دوره این داستان این کتاب هست که شما در حقیقت این الهیات مثل پرده‌هاییست که همین جوری پرده پرده پرده هست که به اصطلاح اون تاریخ گذشته رو می‌پوشونن الهیات اسلامی اینا تفسیر اسلامی نمیدونم کلام اسلامی این این و بعد کار تاریخنگار اینه که این پرده‌ها رو هی کنار بزنه یعنی و نگاه سعی کنه نگاهشو به اون زمان از راه فیلتر تفسیرهای بعدی دور کنه. تفسیرهای بعدی همیشه نگاه ما رو به اون زمان فیلتر می‌کنن. در نتیجه کار تاریخ این که این در این تفسیرها این تفسیرا رو کنار بزنه. این پیشفردازا رو کنار بزنه و بره به سمت اون دوره‌ای که قبل از این تصویر به اصطلاح تفسیرها به وجود آمده و باید پیش از هر چیز بر اساس منطق دوران خودش فهمیده بشه. کاری که خانم شبیه میکنه خب طبیعتاً نشون دادن تاریخی بودن اسلام هست. یعنی نشون میده که اسلام یک پدیده تاریخی‌ست و مثل هر پدیده تاریخی شما نمی‌تونید قرن اولو بر اساس قرن دوم بشناسید. قرن دومو بر اساس قرن دهم می‌شناسید و از اون طرف در نگاه تاریخی هیچ چیزی نیست که ناگهان و یکباره و به اصطلاح جدایی از جهان آدمی به وجود بیاد. تصویر به اصطلاح اسلامی از ظهور پیامبر اینه که دوران قبل از پیامبر میگن جاهلیت دیگه جاهلیت یعنی کفر در دوران جاهلیت هیچی نیست هیچ چیز خوبی نیست همه چیز آدما بدن و در گمراهی به سر می‌برن و نادانن و اصلاً خیلی هیچ تباهی مطلقه و ناگهان اونم از آسمان نه از روی زمین از آسمان خداوند یک نفر از این میان رو برمی‌گزینه و بهش وحی میده و اون وحی آغاز دین جدید هست و و مردم از ظلمات به نور هدایت میشن. خب برای تاریخنگار چنین چیزی قابل قبول نیست که شما در یک محیطی که هیچی نیست ناگران یه چیزی عجیب غریبی به وجود بیاد. پس تاریخنگار سعی می‌کنه که هر پدیده‌ای رو ولو اینکه پدیده خیلی مهمی هست و نقطه عطب هست که هست در ارتباط با کانتکست خودش و زمینه تاریخی خودش و اونچه که پیش از او وجود داشته اون رو مطالعه کنه. در نتیجه اون چیزایی که قبلاً وجود داشته می‌تونه به ما کمک بکنه که اسلام رو چگونه بفهمیم. یعنی شما هر چقدر جزیرة العرب قبل از اسلامو بهتر بفهمین اسلامو بهتر خواهید فهمید. یه مشکلی که وجود داره اینه که در تاریخ اسلام ما همواره تصویر بسیار منفی از جاهلیت به دست دادیم به شکلی که جاهلیت اصلاً ارزشی برای مطالعه و تاریخ به اصطلاح تاریخ‌نگاری نداشته و تصور ما از جزیرةالعرب اینه که قبل از اسلام هیچی نبود شه. خب این به اصطلاح این تصور با تاریخنگاری‌های ۵۰ ۶۰ ساله اخیر سراپا تغییر کرده دیگه درست مثل داستان مدرنیه هست در اروپا که میگن این قرون وسطی بود آری هیچ خبری نبود توش ناگهان مدرنیت نور مدرنیته تابید و همه چیز تغییر کرد در حالی که الان تاریخ‌نگاری قرون استان نشون میده که تاریخ قرون استا دوران بسیار درخشانی بوده یکی از درخشان‌ترین دوران‌های تمدن بشری بوده نه فقط اروپا و اگر مدرنیته در اروپا رخ داد به خاطر قرون وسطی بود نه اینکه قرون وسطی مانع از شکل شکلگیری مدرنیته باشه بنابراین این نگاه تاریخی اونوقت به ما نشون میده که چقدر هر پدیده‌ای پیدایش به عوامل بسیار پیچیده و پنهانی بستگی داره که لزوماً ما همشو نمی‌تونیم درک بکنیم. ما فقط می‌تونیم بفهمیم که چه چیزی بدون چه چیزی به وجود نمیاد ولی اینکه کجا این به وجود اومده و به اصطلاح چگونه این رشته رو پیدا بکنیم این‌ها به تدریج با پیشرفت ت به اصطلاح دانش تاریخنگاری و با پیشرفت علوم دیگه به اصطلاح فهمیده خواهد شد کتاب خانم شبیه این کتاب که رسائل دکتریش هست سال ۹۷ منتشر میشه و یک حادثه‌ای در جهان اسلامشناسی به شمار میاد و نام ایشون رو به عنوان یک تاریخنگار به اصطلاح صدر اسلام یا اسلام آغازین تثبیت میکنه در میان تاریخنگاران شکل تاریخنگاری که ایشون میکنه برای ما یه خیلی آشنا نیست. ما به چنین تاریخنگاری اصلاً عادت نداریم و تاریخنگاریست که اساسش مبنی بر تردید کردن در اون چیزهاییست که تاریخنگاران پیشین مسلم گرفتن. خب می‌دونید که تاریخنگاری ما خب عکسشه دیگه. ما یه یقینایی داریم میخوایم بریم توی تاریخ به اصطلاح توی منابع تاریخی و اون یقینمون رو اثبات بکنیم در حالی که این به عکسش هست غرض در تاریخنگاری این هست که شما این هست که شما پیشفرضهایی که قبلاً وجود داشته یا روایت‌هایی که وجود داشته شما به اون به اصطلاح گسل‌ها به اون ابهامات به اون به اصطلاح ناسازگاری‌ها و عدم انسجامی که وجود داره در اون روایت پی ببرید و اونو برجسته بکنید و نکته مهم اینه که شما در یعنی تاریخنگاری ایشون تاریخنگاریست که مثل دیگر به اصطلاح رویکردهای تاریخنگاری در قرن بیستم به دنبال یک فهم سیستماتیک از یه دورهست یعنی کهه ما تاریخ‌نگاریهای ما به اصطلاح مذهبی ی یا تاریخنگاری ایدئولوژیک تاریخنگاریست که توش انواع و اقسام طرزادها دیده میشه و غیر قابل توضیح هم هست چون هدفش این نیست که چیزی رو بفهمه و کش اگه شما هدفتون فهمیدن یه چیزی باشه نمی‌تونید تناقضو قبول کنید تناقض یعنی که یا این درسته یا اون درسته پس کسی که می‌خواد بفهمه به تناقضها حساسه اما کسی که میخواد یه چیزی رو اثبات بکنه از هر چیزی استفاده می‌کنه برای اثباتش بنابراین ساختن به اصطلاح یک نظام سیستماتیک برای فهم تاریخ یک شرط ضروری هست برای تاریخ مدل و یک نکته‌ی که ایشون بهش هشدار میده اصطلاحی که ایشون به کار میبره پروژکسیون کولتوغل هست یعنی که شما بر اساس اونچه که امروز میخواهید امروز دوست دارید باشه امروز دوست دارید دیگران از شما بپذیرن فرهنگ خودتون رو فرهنگ فرهنگ امروزو فرابیاد کنید به گذشته و گذشته رو بر اساس فرهنگ امروزتون تعریف بکنید. مثلاً فرض کنید در زمان معشروطه ناگهان این مشروطه خواه‌ها می‌خواستن یه توجیهی برای این عقبوندگی ایران پیدا بکنن. ناگهان اسلام شد یک چیز یک قربانی خیلی خوب یعنی کان نامزد خوب برای اینکه همه مسئولیت ۱۴۰۰ سالو بندازه گردن اسلام و اون رو مسئول همه این بدبختی بکنه در نتیجه یه چیزی ساخته شد به نام اسلام که وجود نداشت چون اسلامی وجود نداره که اسلام‌ها وجود دارن یعنی مسلمان‌هایی وجود دارن که به اسلام باورن اسلام که تو هوا نیست اسلام نمی‌تونه مقصر چیزی باشه بلکه مسلمان هستن اون مسلمونا هم هزاران نوع و هزاران قوم و هزاران شگرد و هزاران به اصطلاح تفکر و شیوه زندگی هستن شما اصطلاح که میگید منظورتون ابن سیناست یا منظورتون بیرونیه منظورتون خواجه نصیر طوسیه یا منظورتون مثلاً غزالیه کدوم یک از اینا میگید که اسلامه در نتیجه یه اسلامی ساختن کاملاً توهمی و این شد مسئول ۱۴۰۰ سال عقبموندگی ما یعنی ۱۴۰۰ سالم عقب‌موندگیه یعنی هیچ چیزی توش نیست و اسلام فقط بدبخته تولید کرده و بعد امروزه باید اسلامو بذاریم کنار خب این یعنی که شما امروزه تحت تأثیر ایدئولوژی لایسیته که اونم البته لایسیتی که فرانسویا میگن با لایسیتی که ایرونیا میگن فرق می‌کنه ولی به هر حال تحت تأثیر ایدئولوژی کمونیستی یا هر چیز دیگه یک روایتی از تاریخ گذشته میدید اونجور که با این ایدئولوژی شما سازگار می و یک نکته دیگه هم که میگه شبیه میگه که بدترین چیز برای تاریخنگار اینه که نه تنها ایدئولوژی داشته باشه از برای لنز ایدئولوژی تاریخو ببینه که حتی تئوری داشته باشه یعنی شما وقتی که میرید سراغ تاریخ اگر مثل دانشگاه‌های ما اول به دانش آموز به دانشجوها میگن اول یه تئوری انتخاب بکنید بعد بر اساس اون تئوری مثلاً فلان قضیه رو تبیین میکنیم در حالی که این کاملاً غلطه به عکس این داستان یعنی شما باید اون موضوع پژوهش خودتون رو ببینید مشاهده کنید مطالعه کنید و بعد ببینید چه شیوهی به چه شیوه‌ای میتونید اونو بفهمید این هر موضوعی هر پدیده‌ای باید شیوه فهمیدنش ابداع بشه بعد از اینکه شما اون پدیده رو دیدی دید بعد از اینکه اون پدیده رو مشاهده کردید بنابراین در تئوری تاریخی همیشه در جریان فرایند اندیشیدن تاریخی به وجود میاد نه قبلش از قبل من مثلاً به فلسفه تاریخ مارکسیسم باور داشته باشم بعد بخوام تمام تاریخو بر اساس اون فلسفه تاریخ بیان بکنم کاری که مثلاً در همه جا مارکسیستها کردن در ایرانم مارکسیستها این کارو میکردن دیگه مثلاً خود شاملو یا احسان طوری یا دیگران اینا فردوسی رو بر اساس اون نظام به اصطلاح فلسفه تاریخ مارکسیستی توضیح میدادن یا کل تاریخ ایران رو یا حتی دکتر شریعتی در کتاب حسین وارث آدم داستان تمدن بشری رو بر اساس به اصطلاح نظریه مارکسیستی تفسیر می‌کنه این کاملاً اشتباهه یعنی نظریه قبل از به اصطلاح مطالعه تاریخی کاملاً خطاست. شما باید نگاه تاریخی داشته باشید به یک چیزی اونوقت در جریان نگریستن مدام هی اصلاح کنید نگاهتونو در نهایت روش به اصطلاح دیدن اون پدیده میشه متدولوژی شما نظریه شما تئوری تئوری یعنی دیدن نظریه دیگه دیدن بنابراین تئوری شکل دیدن شما هست نه اینکه شما چیزی رو هنوز ندیدین بخواین براش یک روش درست بکنین یا نظریه و این کاریست که شاویش آگاه بوده و سعی کرده که پیشاپیش یک نظریه‌ای نسازه برای پژوهش تاریخی صدر اسلام. خب من فکر میکنم که زمان ما به پایان رسیده. من در جلسه بعد در فردا ادامه این بحث رو خواهم ادامه خواهم داد و یک سری منابعی رو هم در گروه تلگرامی گذاشتم این کتاب رو من پی دیافشو پیدا نکردم ولی یک سری رویوهایی هست راجع به کتاب یا درباره کتاب یا مصاحبه با خانم شبیه که من اینها رو در یه بخشش گذاشتم در کانال در گروه تلگرامی یه بخش دیگرم خواهم گذاشت امیدوارم که دوستان بتونن استفاده بکنن و حدود یک ساعت دیگه من یک لایو دیگه خواهم داشت درباره کتاب جدیدی که از آل احمد جلال آل احمد منتشر شده و اون یادداشت‌های جلد اول یادداشت‌های آل احمد هست که برای نخستین بار چاپ میشه و بسیار به نظر من مهم هست یک سطح دیگه راجع به اون صحبت می‌کنم و یه بخشهاییشو می‌خونم امیدوارم که وقت شما خوش باشه و فردا هم بتونم در خدمت شما باشم.