سلام عرض میکنم خدمت دوستان گرامی و
امیدوارم که حال همه خوب باشه.
این جلسه که من در خدمت شما هستم آقا جلسه
اول گفتارهای دهکانیست که قول دادم درباره
اسلام صحبت کنم و امیدوارم
که دوست هم وقتی اگه صحبت منو شنیدن
نظرشون رو راجع به اونچه که من گفتم بیان
بکنن در کامنتها و من حتماً خواهم خواند
و اگر بتونم به برخیش
حتماً نظر خودمو دربارش میگم
و منتها قبل از اینکه وارد بحث
بشیم باید چند تا نکته رو عرض بکنم که
کسانی که این برنامه رو میبینن چه توقعی
از این برنامه میتونن داشته باشن چونکه
طبیعتاً آدمها با انگیزههای مختلف
مسائلو دنبال میکنن. من میخوام کسانی که
شاید تصوری دارن غیر از اون که من قصد
دارم اینجا صحبت بکنم اونها خب از آغاز
دیگه انتظارشون مشخص بشه چه انتظاری از
این مباحثی که من در این در جلسه مطرح
خواهم کرد ما
داریم اگر میخواید در آخر این ۱۰ جلسه به
این نتیجه برسیم که اسلام حقه یا اسلام
باطله یا دین درست یا دین خرافه است یا
اینکه به اصطلاح اونچه که ما راجع به
اسلام میدونستیم همش ما گول زدن غولمون
زدن و حالا ما حقیقتو میدونیم دیگه الان
متوجه شدیم که اسلام چیه خب از این جلسه
خیلی سودی نخواهند هدف من این هست که در
حقیقت شما
رو یعنی کمک کنم به خودم و شما برای اینکه
در اونچه که راجع به اسلام و کلاً دین فکر
میکنیم تردید کنیم یعنی
من رویکردم به اسلام یک رویکرد مدرن هست
منتها رویکرد مدرن این نیست که شما یک سری
حقایقی رو که قبلاً نمیدونستید بدونید
روک مدرن اینه که شما بدونید که هرچی راجع
به اسلام و هر چیز دیگه بگین در حقیقت
درباره فهم خودتون از اون چیز گفتین چونکه
مدرنها باور دارن که نه تنها به حقیقت که
به واقعیت هم دسترسی مستقیم ندارن و تنها
چی چیزی که ما میتونیم دربارش صحبت کنیم
اون چیزیست که داریم فکر میکنیم. یعنی ما
به افکارمون میتونیم فکر بکنیم. مدرن
بودن یعنی آگاهی به آگاهی خود داشتن و در
نتیجه این در نتیجه این آگاهی چه چیزی
حاصل میشه؟ نه یقین بلکه تردید. یعنی کهه
شما هر چقدر که به آگاهیتون آگاهی پیدا
کنید در اون آگاهی تردید میکنید و همین
طور در آگاهی بعدیتون تردید میکنید و این
میشه علم. یعنی میشه نگاه علمی به
مسائل یعنی با تردید دکارت آغاز میشه و به
هیچ یقینی
نمیانجامه خب الان خیلی رسم هست که یه عده
ما یه به
اصطلاح یک جریان جهانی اسلامگرایی و یا
اسلام باوری داریم یه جریان ضدش داریم در
زمینه دین همین طوره در
مورد دینگری ریزی نمیدونم دین
باوری این مسائل روز اینه که یعنی در همه
مسائلی که مطرح میشه یه عدهای به یک
چیزایی یقین دارن و اون رو ترویج بکنن یه
عده عکسشو و خیلی موقعها چه اون کسانی که
از دین طرفداری میکنن چه اون کسانی که به
اصطلاح دین رو نقد میکنن ادعا دارن که
این حرفاشون مبتنی بر شواهد عینی و مستدل
و علمیست اجازه بدین از ابتدا بگم م دو
نکته رو بگم یک اینکه نگاه علمی یا نظریه
علمی یا تفکر علمی ایجاب میکنه که شما
اون نظریه رو حقیقت ندارید یعنی شما هیچ
موقع نمیتونید بگید که علم اثبات کرده که
این و این و این علم هیچ موقع چیزی رو
اثبات نمیکنه اگر قرار بود چیزی رو اثبات
بکنه علم نمیشد میشد مثل به اصطلاح یک نوع
تفکر یک مجموعهای از عقاید مذهبی که
نمیشه هیچ تکونش داد اصلاً حسن علم اینه
که ذهن انسان رو محدود میدونه. در نتیجه
تصورات ما رو
با هر مدام تصورات ما رو آزمایش میکنه و
مدام اونها رو عوض میکنه. علم پیشرفتش به
اینه که خطاهای نظریههایی رو که استفاده
میکنه پی ببره کنارشون بگذاره و نظریه
جدید بیاره. تاریخ علم تاریخ خطاهای
انسانه نه
تاریخ یقینهای انسانه. اگر قرار بود به
یقین باشه چیزی به نام علم مدرن به وجود
نمیآمد. پس علم مدرن محصول این باور هست
که نظریههای شما هر تصوری که راجع به
خارج دارین یا خطاست یا اگر خطا نیست هنوز
خطاش معلوم نشده ولی به هیچ وجه شما
نمیتونین تصوری از جهان داشته باشین که
اون تصور درست باشه اون تصور مطابق با
واقع باشه به اصطلاح پس اندیشیدن علمی در
مورد هر چیز در مورد سیاست در مورد انسان
در مورد هر جنبهای از وجود آدمی یعنی
اینکه شما همواره نگاهتون رو یک نگاهی
که موقتاً فقط میتونید به اصطلاح بهش
استناد بکنید وگرنه در نهایت باید دوباره
بیاز بیازمایید اون رو و اگر دیدید که با
بقیه اونچه که باور دارید هماهنگ نیست
بگذاریدش کنار پس مدام ما در علم دنبال
یافتن خطاهای فکرمون هستیم نه دنبال اثبات
افکارمون چه کسانی که سعی میکنن حقانی
حقانیت دین رو اثبات کنن چه کسانی که
میخوان حقانیت دین رو انکار کنن اینها
در حقیقت نگاهشون نگاه دینیست یعنی در دین
هست که شما باور دارین و اون باور با هیچ
به اصطلاح استدلال و با هیچ تجربهای
ابطال نمیشه پس وقتی که ما در مورد ایران
امروز صحبت میکنیم و میگیم که جامعه
ایران خیلی دین گریز شده خب من نمیدونم
به چه معنا اگر معتقد هستیم که اینها که
دین گریزن اینها به اصطلاح حالا باور
دارن که اونچه که ایشون به عنوان دین گفته
غلطه نادرسته خب اگر باور به این باور
داشته باشن خب این اینها باز دین دیگهست
یعنی الان در ایران و در به اصطلاح جهان
این ایتئیسم یا
موجان خدانباوری جدید تبدیل شده به باور
به
بیخدایی من امیدوارم که بتونم در این جلسه
شما رو خداناباور کنم واقعاً خدااناباور
کنم یعنی باور شما رو به خدا و بیخدایی
متزلزل کنم. باور شما رو به اونچه که
تاکنون از اسلام یا دین میدونستید متزلزل
کنم. بنابراین هدف من این هست که در پایان
این جلسه شما قدرت پیدا کرده باشید که در
آونچه که فکر میکنید راجع به دین تردید
کنید و هدف من دقیقاً تشویشان عمومی نیست
و هیچگونه پاسخ قطعی هیچ مسئلهای ندارم و
فقط و فقط هدف من افزودن پرسشهاست و پرسش
از اون چیزی که ما تاکنون بعدی تصور
میکنیم پس در در این جلسه من از
کتابهایی هم که استفاده میکنم اینها
کتابهاییست که تحقیق تحقیقات درجه که
دانشگاهیست ولی توجه داشته باشید که کار
دانشگاهی و کار علمی به این معناست که شما
که اونها رو به عنوان قرآن و کتاب مقدس
تلقی نمیکنید هر چقدر که علم پیشرفت
میکنه جهل آدم بیشتر میشه یعنی انسان به
جهل خودش بیشتر پی
میبره چیزهایی که نمیدونه بیشتر میدونه
یعنی میدونه که چه چیزایی رو بیشتر
نمیدونه هر چقدر شما سؤال به اصطلاح پیش
میرین میبینید که چقدر پرسشهای جدی هست
که هنوز پاسخی براش نداریم و بنابراین
اونچه که من از این کتاب هم نقل میکنم به
این معنا نیست که این کتابها حرفشون حرف
نهاییه نه علم پیشرفت میکنه به این معنا
که پیشرفت علم به معنای اینکه ما خطاهای
بیشتری رو کشف میکنیم از در فکر خودمون و
اگر فکر میکنیم که باید راجع به خیلی
چیزا یقین داشته باشیم. خب این کاملاً
خلاف تفکر مدرن هست و خلاف تفکر منطقی. پس
من سعی میکنم که مدرن بیاندیشم درباره
دید یعنی که تردید کنم درباره اونچه که
حالا فکر میکردم درسته و در مورد اونچه
که دیگران میگن. پس ما کتاب میخونیم نه
برای اینکه حقیقتی پی ببریم نه اینکه
سوادمون زیاد بشه یعنی علم بیشتری پیدا
کنیم. ما کتاب میخونیم برای اینکه در
اونچه که
تاکنون بدیهی میگاشین تردید کنیم. ما
کتاب میخونیم برای اینکه به اصطلاح بنای
عمارت به ظاهر شکوهمند افکارمون رو ویران
کنیم و از
نوع اندیشهها و فرضهای بنیادینمون رو
آزمایش میکنیم. بنابراین در پایان این
جلسه اگر شما در دچار تردید و شدید و
پنجکافا شدید که فکر بکنید راجع به خیلی
از مسائلی که تاکنون به نظر شما بدیهی
بوده من به هدف خودم رسیدم اما امیدوارم
که در نهایت این جلسه هیچ کدوم از حرفهای
من هیچ کدوم از حرفهای دیگران رو به عنوان
پاسخ به سؤالی تلقی نکنید اینها همه
پاسخهای موقت به پرسشهای دائمین پرسشها
همواره پرسشهای حقیقی اونهایی هستن که
همواره در پس هر پاسخ به با سماجت و اصرار
نیستن و پاسخ دیگری طلب میکنن و پاسخها
همیشه در طول تاریخ پاسخ به پرسشهای
حقیقی همواره عمری درازی نداشتن بنابراین
خیلی دل نبندید به
اینکه باورهای جدیدی پیدا بکنید بلکه سعی
کنید که در باورهای قدیمتون تردید کنید
این یک دو اینکه ب بعضی از دوستان پرسیدن
که چرا عنوان این جلسات رو گذاشتم اسلام
به زبان دیگر یعنی گفتن که این فلانی
روشنفکر دیگه میخواد ما رو با اسلام
حقیقی آشنا بکنه یا چی ب چون که یه مقدار
پرسش پیش آمده بود من مرادم رو از این
تعبیر خدمتتون عرض میکنم اسلام میگه اونچه
که میگیم اسلام در حقیقت یک پدیده زبانیست
یعنی اسلام اونچه که در اسلام مینامیم،
سنت مینامیم، فرهنگ مینامیم، تاریخ
مینامیم اینا در زبانن، پدیدهای زبانی
اگر زبان نباشه اینا وجود ندارن پس فهم ما
از اسلام بستگی داره به فهم ما از زبان و
رابطه انسان با زبان انسان زبانه غیر از
زبان چیزی نیست یعنی اگر شما میگید من اون
کلمه
من میشه هویت شما این به خاطر اینکه
که چیزی غیر از زبان نیست پس اون آگاهی به
اصطلاح آگاهی آگاهی زبانیست اونچه که
آگاهی
میمراین این تاریخ نیست که زبان رو
میسازه این فرهنگ نیست که زبان رو
میسازه این سنت نیست که زبانو میسازه
بلکه بهعکس این زبانه که فرهنگو میسازه
این زبانه که سنتو میسازه یا تاریخو
میسازه اگر اینطور ببینیم و اگر بدونیم
چه رابطه بین زبان و واقعیت وجود داره چه
رابطه بین زبان و انسان وجود داره و چقدر
این رابطه پیچیده است اونوقت فهم ما از
همه چیز از جمله از اسلام تغییر خواهد کرد
هر فهمی از اسلام یک
زبان به اصطلاح اسلام با یک زبان دیگره
یعنی فهم سنتی زبان س با زبان سنتی بیان
میشه فهم به اصطلاح ایدئولوژیک زبان
ایدئولوژیک داره اگر و اگر شما معتقد
باشید که فهم ما هیچگاه کامل نیست
بنابراین همواره ما باید در جستجوی یک
زبان دیگری برای فهم دین باشیم یعنی دین
رو یه شکل دیگری بفهمیم و یا سخن گفتن
درباره دین به یه شکل دیگر یعنی یه فهم از
دین این چیزیست که شما همواره بهش نیاز
دارید یعنی نمیدونید اون زبان دیگر چیه
ولی میدونید که زبان دیگری هم میتونه
باشه هرچه راجع به دین بگیم یا هرچی هر
چیز دیگه هیچ موقع به نقطه پایان نمیرسیم
همواره باید در جستجوی شکل دیگر گفتن و
شکل دیگر اندیشیدن به اون باشه و اونچه که
شما در به اصطلاح علم میآموزید این نیست
که حقیقت رو پیدا بکنید اینکه بدونید که
همواره حقیقت و واقعیت چیزی فراتر از تصور
ماست و انسان به هیچ وجه نمیتونه واقعیت
و حقیقت رو در به اصطلاح قالب ذهن خودش
محبوس بکنه یا بگنجونه در نتیجه برای
شناختن باید سعی کنید این پنجرههای
فکرتون رو به روی بیرون باز بکنید و در
جستجوی دیدن آفاق دوری باشید که به طور
طبیعی بهش دسترسی ندارید و در جستجوی چیزی
باشید که نیست.
خب من در این جلسه سعی میکنم یک نکتههایی
بگم چون تمام حرفایی که ما در این ۱ جلسه
خواهیم
زد به نکتههایی اشاره میکنه که در مورد
روش فهم اسلام هست در نتیجه
شما نمیتونید بحث بکنید راجع به اینکه من
واقعیتو میدونم یا واقعیتو نمیدونم یا
من علم دارم یا علم ندارم من نکته یعنی
جنبه
مهم داستان اینه که بدونیم ما چهجوری
میدونیم اونچه که میدونیم به چه روشی
بهش دست پیدا کردیم واقعیت اینه که نه
تنها برای ما ایرانیها که دچار یک حکومت
دینی هستیم بلکه برای انسان به طور کلی
فهم دین و ف اندیشیدن به دین مهمترین
چیزیه که باید بهش بیاندیشه مهمترین
مسئلهست دین مهمترین مسئله انسانه چرا
فارغ از اینکه شما به دین اعتقاد داشته
باشید به دین اعتقاد نداشته باشید و فارغ
از اینکه هر دین رو چهجوری تعریف کنید دین
بسیار مهمترین مسئلهست برای اندیشیدن چرا
به خاطر اینکه دو جنبه دین داره که یعنی
دو چیز در دین هست که شما اون نمیتونید
اون رو نادیده بگیرید اساس زندگی بشر این
دو تاست یکی باور اعتقاد
دین یعنی اندیشیدن در درباره دین اندیشیدن
درباره باوره. یعنی که انسان چهجوری میشه
که به یک چیزی باور پیدا میکنه؟ چون تمام
زندگی ما بر اساس باورهای ما ساخته میشه.
هر تصمیمی که میگیریم بر اساس باوری
استوار هست. بنابراین اگر ندونیم که این
باورها چگونه در ذهن ما شکل میگیرن،
چگونه اینها به با به
اصطلاح تصورهایی از جهان هستن که تبدیل به
یقین میشن و انسان رو به عمل وام میدارن.
چطور میشه که
ما نقشه باورهامون رو به دست بیاریم؟
ببینیم به چه چیزایی باور داریم؟ به چه
چیزایی باور نداریم؟ آیا همچین چیزی ممکن
هست؟ به خواستگاه باورهامون میتونیم آیا
آگاهی پیدا بکنیم؟ این سؤالها مهمترین
سؤالاتیست که بشر فارغ از اینکه چه در چه
جامعهای هست و فارغ از اینکه چه گرایی چه
رویکردی به دین داره براش مسئله اصلی به
شمار میره. اگر شما
نتونید مسئله باور رو بفهمید از
نظر به اصطلاح ساز وکار واقعی شکل گرفتنش
و رابطه
بین اندیشیدن، قضاوت کردن و اراده کردن
اگر اینها رو ندونید در حقیقت شما
خودتونو نمیشناسید. برای خودشناسی و برای
شناخت بشر شما نیازمند این هستید که
ببینید ما چهجوری در و در چه فراآیندی به
اعتقادات خود و اعتقاداتی که داریم
میرسه. خب اگر جامعه ایران یک بخشش داری
دینگریز میشه و و اگر این دینگریزی به این
معنا نباشه که افراد در پی
فهمیدن سازوکار باورهاشون باشن در حقیقت
دین گورریزی خودش یک دینه و هیچ اگر کسی
معتقده که دین مخصوصاً دین ایدئولوژیک
بسیار زیانواره برای جامعه دینگریزی هم
زیانوار خواهد بود اگر ما توجه نکنیم به
ساز وکار اعتقاد پیدا کردن و اعتقاد از
دست دادن چهجور میشه آدم به چیزی اعتقاد
پیدا میکنه چهجور میشه آدم اعتقادشو از
دست میده رابطه اعتقادات آدم با بقیه به
اصطلاح ساز و کارهای ذهن چگونه است رابطهش
با عمل چگونه است اگر اینا رو ما ندونیم
در حقیقت از یک عوامی به یه عوامی
متضادش عبور کردیم
خیلی برای جامعه ما سودمند نخواهد
پس مسئله باور اقتضا میکنه که ما تاریخ
دین رو بدونیم و درباره دین بیاندیشیم. به
عبارت دیگه تمام علوم انسانی درباره دین
هستن. یعنی شما اگر شما در هر زمینهای
شما اگر به باورهای خودتون فکر نکنید و
باور خودتون رو موضوع مطالعه قرار ندید خب
این کار شما خارج از علوم انسانی. نکته
دومی که مهمه در مورد دین اینه که
دینها انسان جامعه رو بر اساس دین ساخته
یعنی ادیان مهمترین یکی از مهمترین
کارکرداشون این هست که کامونیتی میساختن
آدمایی که به یک دین باور
داشتن یک جامعه میشدن و جامعه اساس زندگی
بشره بدون جامعه ما یک جانور گلهای هستیم
و بدون اینکه با هم یک کامیونیتی یا جامعه
بسازیم نمیتونیم زندگی کنیم. خب این
جامعه سازی یک باور یا اعتقاد دین بسیار
مسئله مهمیست به دلیل اینکه در عصر سکولار
هم
شما
چی
دین وداع نمیکنید اینطور نیست که دین
تمام بشه بلکه شکل دیگری از باورها شکل
دیگری از اعتقادات هست که شما جایگزین
اعتقادات رو پیشین میکنید و بر اساس اون
جامعه میسازید یعنی این تصور که اصل ما
اصل سکول داره و دین از دولت جدا میشه و
دین از حکومت جدا میشه حرفایی که میزنیم
ما در معمولاً در همه جا در مورد دین
تصورمون راجع به سکولاریسم اینها کاملاً
عوامانهست دین و دولت یا دین و سیاست هیچ
موقع از همدیگه جدا نمیشن به این معنا که
در اگر شما دین رو به معنای اعتقادات خاص
یعنی اعتقاد به یه دینو خاص بگیرید دین خب
بله خب در
مث که حکومت بعدی بگه که دین اسلام فلان و
فلان ولی اگر در نظر بگیرید که دین یه نوع
در کارکرد ذهن ماست یه نوع نیاز ما به
باور داشتن و نیاز ما به شکل دادن به
جامعه بر اساس باورهای مشترک یعنی بر اساس
اینکه شما چه باوری دارید با همدیگه یک
جامعه رو تشکیل میدید این دیگه منحصر به
ایندین و آندی نیست بلکه که حتی
ایدئولوژیهایی مثل کمونیسم که کاملاً ضد
خدا بودن و ضد مذهب بودن به ظاهر اونها
رو هم در بر
میگیرن. به عبارت
دیگه تصوری که ما از دین داریم یک تصوریست
بسیار محدود و معمولاً تصور ما از دین
تصور ما
از بر اساس اون دینی که در جامعه که بودیم
باش برخورد کردیم شکل میگیره. یعنی وقتی
ما میگیم دین در ایران یعنی تصورمون به
همون مصداقی که در جامعه به عنوان دین
شناخته میشه محدود میشه یعنی میگیم
تصورمون میره به اینکه انگار همه دینها
مثل دین اسلام هستن و یا
اینکه به اصطلاح اونچه که ما دین مینامیم
و اونچه که ما دولت مینامیم گویی تنها
تعریف و تصوریست که میشه از دین و دولت
داشت در غرب نه تنها
مدرنیته محصول دینیه یعنی مدرنیته از دل
اصلاح دین و عوض شدن نگاه انسان به دین
شکل گرفته بلکه اساساً شما
نمیتونید سیاست جامعه و جهان مدرن رو بدون
شناخت دین
بفهمید علاوه بر این تصور ما که کشورهای
دموکراتیک یا کشورهای سکولار دیگه جهان
امروز اصلاً دین دین رو از ساحت اجتماعی
کنار گذاشتن و همین حرفا رو مرتب توی
رسانهها
و گاهی از دهان استادان دانشگاهی میشنویم
همچین چیزی کاملاً افسان است دین در اروپا
و در
آمریکایی در غرب بیش از حتی ایران به
عبارتی نفوذ داره در قلمرو عمومی توجه
کنید که الان الان دنیایی که درش الان
زندگی
میکنیم یکی از بزرگترین بازیگرانش ترامپ
هست و ترامپ نه تنها در آمریکا بلکه در
نظم بینالمللی جهان الان بسیار نقش مهمی
داره. ترامپ محصول جریانهای دینی در
آمریکاست
و قدرت بسیار عظیمی که این جریانهای دینی
دارن و اتفاقاً نه مسیحیهایی که اون به
اصطلاح طیفی از مسیحیهایی که خیلی چه
میگن مقید به آداب دینی نیستن نه اتفاقاً
مسیحیهای متعسب مسیحیاهایی
که بسیار تصور سادهای از جهان رو القا
میکنن و میتونن تودههای بسیاری رو به
سمت خودشون جلب بکنن. تصور کنید مثل یک
این جریان شیعی امام زمانی در ایران.
بنابراین ترامپ یک پدیده دینیست. از اون
طرف
مهمترین تنش در
تاریخ ۶۰ ۷۰ ساله گذشته مسئله اعراب و
اسرائیل هست. مسئله اعراب و اسرائیل در
خودش یک مسئله دینیست. و اینکه حل نمیشه
هم به خاطر اینکه هر دو به با به اصطلاح
بنیاد نگاه هر دو نگاه دینیست و اگر شما
نفهمید دین رو طبیعتاً نمیتونید هیچ کدوم
از اون چیزهایی که عوامل مهمی که جهان ما
رو میسازن متوجه بشید در ایران متأسفانه
از مشروطه به این طرف تصور بسیار نادرستی
از
دین پرویج پیدا کرد به نام به اصطلاح تصور
جدید یا مبارزه با خرافات و این تصور غلطی
که از دین تجدد پیاخواهان رواج دادن موجب
شد که ما مدرنیته رو کاملاً اشتباه بفهمیم
یعنی بنیادهای دینی مدرنیته و به اصطلاح
جنبههای بسیار مهمی که در
مدرنیته وجود داره و به اخلاق و به سیاست
ارتباط داره اینا رو اصلاً ما کاملاً
وارونه فهمیدیم تا امروز و مدرنیتی که ما
الان میفهمیم دین یه چیز تخیلی یه چیزی
افسانه است درک شما از دین اگر درست نباشه
قطعاً در هیچ درک درستی از مدرنیته پیدا
نخواهی کرد و مسئول این بدفهمی کسانی هستن
که خودشون رو مدرن میدونستن و باور داشتن
که به عنوان روشنفکر مدرن باید با خرافات
بستیزن در حالی که خودشون نیاز داشتن که
با خرافاتی که در ذهنشون دارن مبارزه
بکنن من هیچ باوری به اینکه یک حالا
روشنفکر یا یک استاد یا هر چیزی وظیفه
داره جامعه رو آگاه بکنه ندارم من معتقدم
که یک روشنفکر کسیست که به آگاه کردن خودش
نیازم به هیچ
وجه شما نباید عقیده خودتون رو به عنوان
یک عقیدهای تلقی کنید که درسته و اگر
جامعه با این عقیده من آگاه بشه میتونه
به نجات برسه متأسفانه الان یه عدهای
دارن با این فیلم مبارزه میکنن به خاطر
اینکه درست مثل آخوندهای مبلغ معتقدن که
حقیقت رو میدونن و جامعه اگر حقیقت
اونها رو قبول بکنه همه چیز درست میشه.
خب این تفکر خرافاتیه. ما نیازمند این
هستیم که هر کداممان از اندیشههای همدیگه
آگاه بشیم. با همدیگه صحبت بکنیم، گفتگو
کنیم. واقع گفتگوی واقعی یعنی بشنویم حرف
دیگران ولی در نهایت با عقل خودمون
بیاندیشیم و اگر کسی فکر بکنه که یه
حقیقتی هست که دیگران باید قبول بکنن تا
وضع ما خوب بشه خب اطلاع ثانوی ما در خدمت
نظام جمهوری اسلامی هستیم
خب مسئله
دین از این جهت خیلی مهمه که میتونه یه
شاخصی باشه درباره اینکه اساساً انسانها
ها چهجوری فکر میکنن و چهجوری رفتار
میکنن؟ مخصوصاً ما که در عصر دیجیتال
هستیم باز یک مجموعه عظیمی از توهمات راجع
به خودمون
رو انبار کردیم و زیر این توهمات داریم له
میشیم بدون اینکه بفهمیم مخصوصاً ما
ایرانیها که ارتباطمون با جهان بسیار
بسیار محدوده یعنی نه اینکه در آمریکا
مثلاً من که در آمریکا هستم به این معنا
نیست که من ارتباط دارم منظورم ارتباط
ذهنیه و این ۵۰ ساله اخیر جمهوری اسلامی
کمک کرده به اینکه
[موسیقی]
شما بلو مخالف جمهوری اسلامی باشید در
مخالفت با جمهوری اسلامی هم یک حصاری دور
ذهنتون کشیدید و از دنیا در حقیقت غافل
هستید از تحولاتی که در دنیا رخ میده
بنابراین مخالفان جمهوری اسلامی فقط
نگاهشون به جمهوری اسلامیه و جمهوری
اسلامی نگاهش به مخالفانشه ما دیگه کاری
نداریم ب که دنیا چه خبر هست
حتی از بسیاری از اونچه که در جامعه
خودمون میگذره نمیتونیم درست ببینیم و
فهم
کنیم واقعیت اینه که تکنولوژی
دیجیتال و آمدن اینترنت باعث شد که به
عبارتی دانش در جهان دموکراتیکتر بشه
اطلاعات در دست همه مردم قرار بگیره و این
در تاریخ بشر بیسابقه است هیچگاه انسان
انقدر دسترسی نامحدود به اطلاعات نداشته و
نه تنها نامحدود که رایگان را فورید اما
همین اطلاع به اصطلاح
همین امر همین انفجار اطلاعات
که این در جهان دیجیتال و در جهان مجازی
رخ میده باعث نمیشه که شما مسائل رو بهتر
بفهمید فهمیدن غیر از اطلاعات داشتنه
اتفاقاً به عکس داشتن اطلاعات زیاد و
اطلاعاتی که شما در برابرش کاملاً منفعل
هستید و همین
طور بر سر بر روی ذهن شما میباره داره
باعث اختلال در اندیشه میشه این امر اتفاق
افتاده یعنی ما از یک طرف خب تحقیقات و
پژوهشها در زمینه دین بسیار پیشرفت کرده
نسبت به گذشته از اون طرف این پیشرفت هر
چقدر که بیشتر شده در جامعه جامعه به یه
سمت دیگری رفته یعنی جامعه جامعه که میگم
یعنی حتی بخش بخش زیادی از دانشگاهیا
تصورشون از جهان و از مسائل بسیار
سادهتر، غیرعلمیتر و غیرت تاریخیتر
شده. یعنی بشر امروز مشکلش این هست که
اطلاعات رو با فهم اشتباه گرفته و فکر
میکنه که چون اطلاعات داره یا میتونه به
اطلاعات دسترسی پیدا بکنه فهم بهتری از
این موضوع داره. در حالی که اینطور نیست.
بسیاری از در بسیاری از
جنبهها انسانهایی که قبل از دوره
دیجیتال زندگی میکردن توانایی اندیشیدن و
میل به اندیشیدن رو بیشتر داشتن تا امروزه
که همه فکر میکنن که نیازی به معلم نیست
نیازی به دانشگاه نیست نیازی به تعلیم
نیست هرکس میتونه خودش بره در گوگل همه
چیزی که هر چیزی که میخواد بدونه دانستن
غیر از فهمیدن شما اطلاعات اگه تمام
دیتاهای دنیا رم داشته باشید و اگه نتونید
این دیتا رو تحلیل بکنید نتونید
معنادارشون بکنید در حقیقت شما ذهنتون رو
تلج کردید یعنی دیتاها یا فکتها به
اصطلاحیا به خودی خود هیچ معنایی نمیدن
بلکه شما باید یک نظریه و یک به اصطلاح
چهارچوب مفهومی داشته باشید که اون
دادهها رو بفهمید متأسفانه ما فقط در به
اصطلاح داداها دادههای زیاد رو یا
فکتهای زیاد رو به معنای دانشمون از
حقیقت میگیریم، از واقعیت میگیریم. خب
اینا تصوراسیست که شاید ۵، ۶۰ سال پیش
خیلی کمتر
میشد از رواج مطلقشون صحبت کرد. ولی
رسانهها و رسانهای موجب شده
که تصور ما از همه چیز سطحی بشه. جهان
رسانه یعنی جهان تصویر و تصویر میدونید
که
هم به اصطلاح عمق نداره پشت تصویر هیچی
نیست و هم اینکه فلته یعنی خب مسطحه و
پستی و بلندی نداره الان یک اندیشه کاملاً
ساده قدرتش برای جهانی شدن یا وایرال شدن
بسیار بیشتره تا اندیشهای که پیچیده است
و علمیه پس در جهان ما در جهانی هستیم که
ابلهانهترین افکار
بیشترین شانسو برای جهانی شدن دارن و در
حقیقت حتی این امر
در به اصطلاح فضای فکری و
روشنفکری در همه دنیا تأثیر گذاشته و در
عمل قبلاً اگر استاد دانشگاه رو مین تو
تلویزیون حرف بزنه الان هر کس که تو
تلویزیون زیاد مشهور بشه میبرنش استاد
دانشگاهش میکنن یعنی اون کسی که در تصویر
هست یا تصویر هست
که به اصطلاح جهان واقعی
و برای همه آدمها قابل لمس بشی
واقعیت فراموش
شده. بنابراین بیشتر تصوراتی که ما امروزه
راجع به دین داریم و راجع به اسلام داریم
اینها تصوراتیست که
محصول وایرال شدن خرافههای جدیده. این
تصور که دین از علم جداست. اینکه تصوره که
فلسفه دین ضد عقله فلسفه ضد دینه و این
تصور که مدرن شدن یعنی اینکه اصلاً دینو
گذاشتن کنار و ما میدونیم که ما ایرانیا
به بخشمون همونقدر که در دینداری هیستوریک
هستیم در بیدینیمونم هیستوریک میگه اصلا
اسم دینرو نبر اسم خدا رو نبر
و شما در جهان دیجیتال در حقیقت
یک توانا پیدا میکنید
که تکسرو ببینید یعنی وقتی تو اینترنت با
این به اصطلاح کار میکنید شما تنوع بسیاری
در هر زمینه میتونید باهاش مواجه بشید یا
از نظر سیاسی از نظر هر چیزی از فشن ولی
این تنوع به اصطلاح در ذهن شما در قالب
ذهن شما معنی پیدا میکنه یعنی همه اون
تنوعرو با یک چشم میبینید از یک نگاه
میبینید در نتیجه همه چیز رو با
هم به اصطلاح همسان
میپندرید. توجه شما
به تفاوتها و تمایزها بسیار کم میشه.
حساسیت شما به فهم تمایزها و تفاوتها
بسیار کاهش پیدا میکنه. این در مورد دین
بسیار صادقه. وقتی که میگیم دین دین یعنی
چی؟ این کتابی که من هست کتابیست که بسیار
معروفه در فلسفه و علوم انسانی نوشته
ویلیام جیمز هست فیلسوف پراگماتیست
آمریکایی که درست در لبه قرن بیستم و قرن
نوزدهم اینو نوشته یعنی در اصل مجموعه
سخنرانی بوده اسمش هست تنوع تجربه دینی و
در فصل دوم این کتاب
که در اصل عرض کردم درس گفتار بوده لیکچر
بوده میگه که اصلاً تعریف دین ناممکنه شما
نمیتونید هیچ تعریفی از دین بکنید که شامل
همه دینهای قدیم و جدید دنیا بشه
و شما بنابراین باید از خیر تعریف کردن
یعنی تعریف یعنی که شما عناصر ذاتی سازنده
یک چیز رو بتونید کشف بکنید و بیان بکنید.
کانتر ما آموخت که در ما فقط و فقط در
ریاضیات هست که میتونیم تعریف کنیم. یعنی
میتونیم ذات یک اون چیز رو بیان بکنیم.
وقتی میگیم دو دو یعنی اون که با دو دو
دیگه میشه چار. این دیگه هیچ چیز دیگهای
نداره. غیر از این هیچ به اصطلاح شکل
دیگری نمیشه راجع به این موضوع نگاه کرد
یا حرف زد. بنابراین چون که همه دنیا یا
عقل انسانی دو از ضرب در دور چ۴ میدونه
این میشه تعریفش و تعریف اعداد تعریف به
اصطلاح معادلههای ریاضی ممکنه اما از
ریاضیات که بیرون بیایم ما با مفاهیمی
سرکار داریم که اینها تاریخ دارن اینا
تعریف یعنی که در هر فرهنگی در هر زمانها
در
هر محیطی این مفاهیم متفاوت فهمیده شدن
وقتی میگیم انسان خب طبیعیه که انسان و در
فرح همین الان که صحبت میکنیم تصورات
انسان راجع به انسان به اندازه انسانهاست
و همه از یک
چیز در حقیقت از یک الگو پیروی نمیکنن
جهان جدید وقتی میگیم جهان مدرنیه به این
معنا نیست که همه تصور مدرنی از دین دارن
یا از چیزها دارن جهان مدرن جهانیست که
مجموعه عظیمی از خرافات در کنار هم
میتونن زندگی بکنن در همین این آمریکا که
آمریکا و هندوستان که بزرگترین
دموکراسیهای دنیا هستن در
حقیقت نمایشگاه بزرگترین نمایشگاه خرافات
هم
هست و این همزمان زندگی کردن این
اندیشههای عجیب و غریب با
همدیگه این یعنی مدرنیته یعنی جهانی که
درش میپذیدیم تا افکار اونهایی که حتی
معتقدن که عقلگرایی و نمیدونم فلان
خیسار همه عقلم یک افسانهست یعنی تصور ما
از عقل هم مدام عوض میشه تصور ما از دولت
هم مدام عوض میشه تصور ما از دین هم عوض
میشه هم تصور ما از دین عوض میشه و هم
اشکال دین داره تغییر میکنه و هرچه که
دین یک امر انسانیست و مثل هر امر انسانی
دیگه تاریخیست یعنی که شما نمیتونید هیچ
جنبه از جهان انسان رو به صورت ثابت و
تغییر ناپذیر در نظر بگیرید و راجع بهش
حکم صادر کنه بنابراین وقتی میگیم دین دین
به خودی خود هیچ معنایی
نمیده در حقیقت ما در برخورد با یک نوع
زندگی یا یک نوع به اصطلاح پدیدههای
اجتماعی هست که از کلمه دین استفاده میکنه
این فصل دوم این کتاب من در اینجا در این
جلسات بیشتر کتاب برای شما معرفی میکنم
برای خب چون این بحثها هم ضبط وقت میشه
اگر یه موقع خواستین که کتابها
رو دوباره بشنوین میتونین دوباره گوش بدین
در تلگرام من یک گروه تلگرامی هم ساختم با
همین عنوان اسلام به زبان دیگر که در
اونجا من این مشخصات این کتابها رو
میگذارم یا اگر پی دیافشو داشته باشم
اونها رو قرار میدم که دوستان برای اینکه
در مباحث رو خودشون بتونن در بعد از این
جلسات پی بگیرن یک مقدار براشون راحتتر
باشه
این کتاب جیمز فصل دومش رو بخونید که خیلی
مهمه از این جهت و جدایی از
این ما یک مجموعه عظیمی از آثاری رو داریم
که به ما نشون میدن که اونچه که ما امروزه
از دین مراد میکنیم مثلا میگیم دین اینه
دین اونه یا دین این باید باشه یا دین اون
نباید باشه یا مثلاً میگیم سکولاریسم
جدایی کلیشی که میگیم سکولاریسم جدایی دین
از دولته این واژه دین حالا در هر
زبانی این یک واژه یعنی مفهوم مدرنه یعنی
که پیش از اصل مدرن هرگز کسی از دین به
این شیوهی که
ما به کار میبریم این کلمه رو میفهمیم
اصلاً سخن نمیگفته یعنی دین رو از فرهنگ
از اقتصاد از سیاست
و از چیزای دیگه جدا نمیکردن. وقتی که
جالبه که در بین ما
ایرانیها این جریان ناسیونالیستی که
سکولار هم هست میخواد یه جوری از فردوسی
حرف میزنه یا یه جوری از ایران باستان در
برابر اسلام صحبت میکنه که انگار ایران
باستان یک جهان کاملاً غیردینی بوده یا
فردوسی آدم غیردینی بوده. خب این اشتباهه
دیگه. یعنی کسایی که در ایران خیلیاشون ضد
اسلام هستن یه جوری از اون هویت ایرانشون
صحبت میکنن که انگار اون جهان ایران
باستان بیش از اسلام یا فردوسی و دیگران
اینها بیدین بودن سکولار بودن مثل
خودشون چنین چیزی بیمعناست جهان قدیم یک
جهانیست که کاملاً دینیه یعنی دینی به این
مفهوم که به یک مفهوم خاصی دینیه یعنی هر
چیزی که در اون جهان هست در یک به اصطلاح
چهارچوب دینی معنا میده همه اینها به یعنی
دین یک پارادایمه یک سرمشق هست در عصر
جدید هم عصر جدید هم دینی هست منتها
پارادایم دین کاملا تغییر میکنه و نسبتی
که دین با
بقیه ابعاد زندگی انسانی داره من چند تا
کتاب رو در این زمین معرفی میکنم و در
همون گروه تلگرامی هم قرار خواهم داد
یکی از کتابهایی که اخیراً در این زمینه
منتشر شده کتابیست به نام بیور ریجن و این
نشون میده که کلمه ریلیجن و پیش از واسه
۲۰ سال گذشته کلمه ریلیجن کاملاً به شیوه
متفاوتی به کار میرفته و اونچه که ما
امروز ریلیژن مینامیم برای بشر قدیم اصلاً
قابل تصور نبوده بنابراین اگر میگیم اسلام
اسلامی که الان داریم ما حرف میزنیم
هیچکس به این شکل راجع به اسلام حرف نزده
و نمیشناخته اسلام رو مخصوصاً در مورد
اسلام که کاملاً از قرن در قرن بیستم هست
که اسلام یک چیز دیگری میشه به دلایل
سیاسی و اقتصادی و بینالمللی اسلام یک به
اصطلاح استحاله سراسری پیدا میکنه و
مخصوصاً با شکلگیری خاورمیانه و دولت ملت
مدرن در کشورهای اسلامی اسلامی که ازش
صحبت میکنیم هیچ نسبتی با اسلام پیش از
این
نداره یکی از مهمترین کتابهای دیگه مال
ولفرید کتل اسمی که یکی از بزرگترین
دینشناسان دنیاست که البته فوت کرده اسم
کتابش هست
و معنا و
غایت دین و اون یک دینشناس تطبیقیست یعنی
ادیان مختلف رو با همدیگه در یک شارچوب
تحلیل میکنه کتابهای دیگهشم بسیار مهم
هستن یا کتاب طلال الاسد به معنای به
عنوان جالج آرلی تبارشناسی های دین و
کتابهای دیگر حالا من در
اون گروه تلگرامی عناوینشونو میگذارم اگه
دوستان نگاه بکنن بسیار سودبند خواهد بود
که بدونیم این چیزی که ما امروزه صحبت
میکنیم به دلیل اینکه انسان موجودیست
تاریخی و زبان هم موجودیست تاریخی همین
طور که من لحظه به لحظه بدنم در حال عوض
شدن هست و پول سلولهای مرده از بین میرن
و سلولهای زنده جای اون رو میگیرن همین
طور به اصطلاح زندگی یعنی زنده بود زنده
بودن هر لحظه و هر لحظه زنده بودن متفاوته
با لحظه قبل در نتیجه
هیچگونه ساده سازی و تأمین دینی نمیشه داد
در مده اسلام اینطوره اسلام اونطوره یا
دینها اینطورن یا دینها اونطورن در زبان
علمی و زبان تاریخی اصلاً معنا پیدا
نمیکنه بنابراین وقتی که میگیم اسلام دین
است داریم از یک چیزی صحبت میکنیم که یک
تاریخ بسیار بلندی داره و به صورتهای
مختلفی آنچه که ما از تاریخ به دست داریم
و اسناد تاریخی این هست که دین به صورتهای
مختلفی فهمیده میشده در عمل میشده بهش و
دربارهش صحبت
بشه. خب این یعنی کار ما خیلی مشکل هست.
در نظر بگیرید که دین در جهان امروز هم یک
مسئلهایست
کاملاً مربوط به زندگی و عاطفه و منافع
و عقاعد همه آدما. نه فقط دین دارن. یعنی
بسیاری از آدمها دین دارن و منافعشون
اینه که منافع خودشونو در این میبینن که
دین خودشون رو تبلیغ بکنن از همه ابزارهای
رسانهای و از همه امکانات ارتباطی
استفاده بگیرن برای اینکه همه به اصطلاح
عقاید خودشونو تلقین بکنن به دیگران و از
اون طرف هم کسانی هستن عکسش یعنی دعوا
یعنی مشکل فقط دینداران نیستن مشکل از اون
طرف کسانی هستن که در خود این دینها با
همدیگه میجنگن یا کسانی که دولتهایی که
و یا قدرتهایی که سیاستشون ایجاب میکنه
به در مورد دین یک موضع خیلی به اصطلاح
فعالانهای داشته باشن. فرض کنید برای
فرانسه درسته که دولت لائیک به شمار میره
حالا همین لائیکم کلمه بسیار چند معنایی و
چند بعدیه لائیک به شمار میره ولی مدام
دلمشغولیش و مسئلهش وضع به اصطلاح
سیاستگذاری دین در زمینه دین هست و دین
یک مسئله مهمی برای دولت به شمار میره و
شما هر ت هر تصوی راجع به دین داشته باشید
و هر سیاستی که در مورد دین اتخاذ بکنید
در برا زندگی خودتون و دیگران به تأثیرهای
بسیار عمیق و پایدار داره. بنابراین دین
تبدیل میشه به یک مسئلهای
که در میدان دینی همه اون چیزی که توی
وجود انسان هست میلش به شر میلش به جنایت
میلش به به اصطلاح قدرت و از اون طرف میلش
به رفتن فراتر رفتن از خودش میل به انسانی
زندگی کردن میلش به زندگی اخلاقی تمام این
چیزای متضاد در میدان دین وجود دارن و با
همدیگه مبارزه میکنن پس تصور نکنیم که فقط
این دینداران هستن که متعسبن و از حوزه
علمیه فقط این آخوندا فقط افکار خرافات
خودشون
رو تبلیغ میکنن در جهانی زندگی میکنیم
که دین به صورت یک پدیده دیجیتال به وجود
آمد دیجیتال شده و دین دیجیتال یعنی که
تکنولوژی برای اینکه ذهن انسانها رو
دستکاری بکنه افکار کار عمومی رو شکل بده
و انسانها رو فریب بده بسیار قدرتش بیشتر
شده و توانایی ما برای مقاومت در برابر
اون بسیار کاهش پیدا
کرده حتی یک زمانی بود که دانشگاه و
تحقیقات دانشگاهی اعتبار داشت و اگر کتابی
مثلاً از سوی آکسفورد یا مثلاً تمریچ
منتشر میشد شما مطمئن بودید که چه نظراتی
تو این کتاب در نویسنده درست باشه یا نه
تحقیق درستی حداقل پشت
این ادعاها هست. اما الان ما
یک در دنیا این زندگی میکنیم که دانشگاه
خودش یک وسیلهایست برای فریب افکارم.
یعنی کسانی
که و جریانهایی که و هدف اهداف سیاسی
دارن از طریق نوعی اسلامشناسیها در کشور
در دانشگاههای معتبر دنیا در حقیقت دارن
افکار غیر دانشگاهی و غیرعلمی رو در قالب
علمی ترویج میدن و در حقیقت به شما که از
آخوندا به آخوندا اعتماد ندارید و معتقدید
اینا
در دنیای قد قدیم و غیر خیلی منسوخ زندگی
میکنن. شما میبینید که آدمای میان با
همون عقاید حالا دینی یا ضد دینی رو در
قالب دانشگاهی بیان میکنن. در حالی که
فاقد ارزش آکادمیک هست. الان بخش عظیمی از
اونچه که در مورد دین منتشر میشه محصول
گرایشها و انگیزههای دینی یا ضد دینی یا
سیاسی خود اون آدمها و اون میدیومیست که
اون عقاید درش ترویج میشه پس صرف اینکه
فکر کنیم هر چیزی که دانشگاهی میگن این
علمیه هرچی که آخوندا میگن خرافاتیه نه
این چنین مرجبندی میشه یکی از
بزرگترین دینشناسان
جهان یک استادی به نام آرن
هیوز حالا من امروز از د تا کتابش صحبت
میکنم یه کتابش
هست
اسلامشن و در این کتاب کم نشون میده که
چهجوری در دپارتمان های دانشگاههای معتبر
یک چیزی به نام اسلامک ریجس استادی درست
شده دیپارتمان که در حقیقت
ظاهراً این باید درش روشهای آکادمیک و
رویکردهای آکادمیک به دین مبنای کار باشه
ولی در حقیقت کارشون ماهیت الهیاتی داره
ماهیتی غیراکادمیک داره حالا این هم بحث
مفصلیست و من باز اطلاعات این کتابرو
اینجا بذارم یکی دیگه از کتابهایی که باید
حتما دوستانی که میخوان آشنا بشن با این
زمینه بخونن کمریج
کپ ریلی ریلیجس استادیز هست و در اینجا
میبینید که چه مباحثی در مورد دین و چه
چالشهای بزرگی درباره در مورد فهم دین
وجود داره و پرسشهایی که امروزه
در به اصطلاح زمینه دینشناسی دانشگاهی
وجود داره اینها چه هستن؟
خب پس خلاصه کنم حرف خودمو. هر نوع فهمی
که ما از دین و اسلام و تشیع امروزه در
ایران
داریم در ساختن ایران آینده نقش اصل رو
بازی میکنه. یعنی اگر ما یاد بگیریم که
راجع به دین درست فکر بکنیم درست فکر
بکنیم یعنیه به شیوهای فکر بکنیم که دچار
توهمات کمتری باشیم اونوقت میتونیم راجع
به همه چیز
هم امیدوار باشیم یعنی نگاه ما به دین مهم
نیست که چهجوری نتیجهش چیه ولی روش ما شکل
به اصطلاح نگریستن و ارزیابی کردن و داوری
کردن راجع به دین نشون میده که ما راجع به
بقیه چیزا چهجوری فکر میکنیم. اگر راجع
به دین ما داریم به شیوهای غیرانتقادی،
غیرتخی، جزمی و هیجانی قضاوت میکنیم پس
قضاوت ما راجع به بقیه چیزها هم هیچ
اعتباری نخواهد داشت و در ایران هم اگر
چنین رویکردی در آینده غلبه پیدا
بکنه وض ما بدتر از الان خواهد شد. کما که
الان ما راجع به دین اصلاً قضاوت
قضاوتهای رایج حتی در دانشگاههای ما
قضاوتهای به اصطلاح از قضاوتهای علمی و
تاریخی دوره و تابع هیجانات و به اصطلاح
موضعگیریهای سیاسی و تجربههای شخصی آدم
هست. پس این به این همین دلیل مهمه که مهم
نیست شما راجع به دین چه اعتقادی دارید.
مهم اینه که بتونید راجع به اینکه چهجوری
به این اعتقاد رسیدید چگونه مطمئنید که چه
بر چه اساسی مطمئنید که این تصورتون یا
این رویکردتون بدین درسته نسبت به تصورات
دیگه اگر توانستید این پرسش رو مطرح بکنید
ما آینده ایران آینده بسیار امیدوار کننده
خواهد بود به خاطر اینکه با ایرانی مواجه
خواهیم بود که حداقل اون نسل نسلی که
ایران آینده رو میسازه کمتر از
ما اسیر احساسات عواطف و
نگاه به اصطلاح غیرعلمی و غیرت تاریخیست
ذهنی که بتونه راجع به یک مسئله انتقادی
تاریخی و علمی نگاه بکنه راجع به همه چیز
این قدرترو پیدا میکنه ذهنی که راجع به
دین یعنی باورهای خودش نتونه نگاه با
فاصله بگیره و سنجشگرانه باشه و در با
دیدگاه گاههای دیگه بتونه مقایسه بکنه از
اون میاد بیرون این کسیست که در حصار فکر
خودش محبوسه و میتونه در صورتی که قدرت
پیدا بکنه یعنی تبدیل به یک جریان قالب
بشه جامعه رو به تباهی بیشتر ببره پس کاری
که ما میکنیم این هست که سعی میکنیم
ببینیم علمی نگاه کردن یا انتقادی نگاه
کردن به دین چگونه است و از این استفاده
میکنیم نه برای اینکه که
حرف متفکرانی که در این زمینه کار کردن رو
بپذیریم بلکه برای اینکه در اونچه که ما
خودمون پذیرفتهیم پیش از این تردید کنیم.
خب وقتی که در عصر جدید یکی از تعبیرهایی
که راجع به اسلام رایج هست اینه که اسلام
یک دین توحیدیست یک دین ابراهیمیست
و
و جزء ادیان ابراهیمی یا ادیان توحیدی به
شمار میگه معمولاً منظور از ادیان توحیدی
و ادیان ابراهیم ی یهودیت مسیحیت و
اسلام این تعبیر به یک معنا درسته و به یک
معنا گمراه کننده
است به این معنا درسته که هم یهودیت هم
مسیحیت هم اسلام خودشون رو وارثان بر
حق به اصطلاح ابراهیم میارن ابراهیم یک
شخصیت غیر تاریخیست یعنی شخصیتیست که فقط
و فقط
درون متون مذهبی و
جهان تورات و انجیل و قرآن وجود داره و
منتها این شخصیت غیر تاریخی در ذهن مردمان
اون مناطقی که این ادیان درش به وجود آمدن
یک
مشروعیت دست بالا رو داره در نتیجه هر
کدام از این ادیان سعی کردن که مشروعیت
خودشون رو منتصب کنن به رابطهشون به با
ابراهیم
و یهودیت مشروعیتشو از ابراهیم میگیره.
مسیحیت همین طور و اسلامم همینطور. این به
این معنا نیست که یعنی اینکه این سه دین
خودشون رو ابراهیمی تعریف میکنن به این
معنا نیست که این سه دین یک تصور واحد از
ابراهیم و ابراهیمی بودن دارن.
بلکه بهعکس هر کدوم از این سه دین معتقدن
که اونها دین ابراهیم حقن و دو دین دیگه
در حقیقت دینهای باطلی هستن. بنابراین
خود این ادیان خودشونو ابراهیمی نمیدونن
یعنی مشترک نمیدونن با همدیگه
بلکه خودشون رو ابراهیمی حقیقی و اون دو
دیگر رو ابراهیمی کاذب میدونن.
حتی در قرآن تصوری که از یهودیت و مسیحیت
یعنی نکته مهم اینه که در قرآن میگه که
پیامبر به نبوت یا پیامبری یا حقانیت
مسیحیت و یهودیت باور داره اما نه به اون
مسیحیت و حقیقی و یهودیتی که واقعیت داره
و موجوده و این یهود مسیحیان و یهودیان
میگن بلکه یک مسیحیت و یهودیتی که ت در
اون حقیقت داشته و مسیحیان و یهودیان
مخصوصاً روحانیتشون اون رو تحریف کردن
اونو تباه کردن و مردم اونهایی که الان
یهودین و مسیحین اینها یهودی و مسیحی
حقیقی نیستن اینها هرچه که آخونداشون
میگن حرف خدا میگیرن یعنی اینها حرفای
آخوندا رو با حرفهای خدا اشتباه میگیرن
احوارهم ورهبانهم اروا من دون الله فکر
کردن که این آخونداشون اینا اینا هرچی که
میگن حرف خداست. پس حتی قرآن که مشروعیتش
رو یا پیامبر اسلام که مشروعیتش رو از این
میگیره که در پی دو دین مسیحیت یهودیت و
مسیحیت آمده اما هیچگونه به اصطلاح باوری
به حقیقی بودن یهودیت و
مسیحیت موجود نداره. مسیحیان رو میگه که
اینها تحریف کردن کتاب به
اصطلاح تعال مسیح رو حتی میگه اینا
تصورشون راجع به مسیح اشتباست همه این
داستانا پس وقتی که ما از ادیان ابراهیمی
صحبت میکنیم از سه دینی صحبت میکنیم که
سه تا تصور متفاوت از ابراهیمی بودن و از
توحیدی بودن دارن از یکتاپرستی و هر
کدومشون خودشونو حق میدونن و دیگری رو
باطل
خب این بسیار مهمه به دلیل اینکه توجه بهش
خیلی مهمه به خاطر اینکه این تعبیر که
تعبیر خیلی غیرا آکادمیک بوده به تدریج
وارد آکادمیا شده و وقتی که وارد آکادمیا
میشه تاثیرش در نوع نگاه ما به این ادیان
بسیار مهم خواهد بود همون آرون هیوزی که
کتاب ترایزینگ اسلامش معرف معرفی کردم یه
کتابی داره به
نام درباره س ادیان ابراهیمی درباره
استفاده و سواستفاده از تاریخ و نشون میده
که بسیاری از کارهایی که به ظاهر دانشگاهی
هستند تحت تاثیر این تعبیر غلط در حقیقت
که غیرتخی
هست تاریخ نوشتن یعنی تصورات غیرتخی چگونه
در فهم ما از تاریخ تأثیر گذاشته؟
واقعیتش اینه که این سه دین یعنی اسلام و
مسیحیت و یهودیت نه تنها سه دین هستن که
سه تا تصور متفاوت از دین دارن یعنی دینی
که اسلام میگه من یک دینم فرق میکنه
مرادش از دین تا یهودیت تا مسیحیت یعنی
اینها در همه چیز با همدیگه متفاوتن
برعکس تصور رایج اولاً اینها تنها اشکال
یکتاپرستی یا مونتیزم نیستن یعنی ما پیش
از یهودیت هم ما یکتابآوری داشتیم که یعنی
ظهور یکتابوری یا توه به اصطلاح ادیان
نگرش توحیدی باور توحیدی به هیچ وجه با
یهودیت آغاز
نمیشه و از اون طرف تصوری که هر کدوم از
اینها از دین دارن از خدا از پیغمبر از
کلام خدا
از تمام مفاهیم یعنی به طور مطلق تمام
مفاهیم متفاوته و اگر ما میخوایم اسلامو
بشناسیم باید به تمایزهایی که اسلام با
ادیان دیگه داره توجه کنیم. یعنی اونچه که
به ما کمک میکنه یک پدیدهی رو بشناسیم
کشف تمایزهاییست که با پدیدهای دیگه
داره. پس وقتی میگیم خدا این خدا که میگیم
اولاً در فارسی خدا یک معنا داره یعنی
معنای خدایهم پیش از یعنی کلمه خدا یا
اعتقاد به خدا اگر بگیم که زرتشت به خدا
اعتقاد داره خدایی که زرتشت بهش اعتقاد
داره هیچ ربطی نداره به خدای اسلام بید با
کاملاً متفاوته حالا در این کاری هم جکین
شاوی در مورد مفصل صحبت میکنیم و الله
کاملاً متفاوته با یهوه که خدای
یهودیهاست و متفاوته با اقانیم ثلاثه
یعنی پدر پسر روحالقدس که در حقیقت خدای
مسیحیست وقتی که تصور این سه دین از خدا
متفاوته یعنی تصورشون از همه چیز متفاوته
تصورشون از انسان
متفاوته یعنی انسانشناسی متفاوتی دارن
تصورشون از به اصطلاح اخلاق متفاوته
تصورشون از سیاست متفاوته کاملاً جهانشون
متفاوته و خیلی اشتباه خواهد بود که اگر
ما
ترجمه مفاهیم رو به
معنای یکی بودن معناشون بگیریم یعنی ما
میگیم ریلیجن یعنی دین ولی ریلیجن یه
تاریخی داره بر از سوی کسانی استفاده شده
و شیوهای به کار برده شده که متفاوت هست
با دینی که ما در
تاریخمون میفهمیدیم و این کلمه رو به کار
میبردیم و به اصطلاح در عمل تعریف میکرد
کردین دینداری
رو پس کار ما در این جلسات من اش سعی
میکنم که به این تفاوتها اشاره بکنم تا
بتونیم بهتر ویژگیهای اسلام رو به متوجه
بشیم.
یکی از بزرگترین متفکران و
فیلسوفان دین و
فلسفه که بسیار شناخته شده است در دنیا یک
فیلسوف فرانسویست به نام غمینگ در این
جلسات از کارهای او بسیار یاد خواهم کرد و
به نظر من
خیلی کار کارهاش بسیار مهمه و تسلطش بر
فلسفه
بر ادیان سگانه که عرض کردم بسیار زیاده و
مخصوصاً اونچه که راجع به تفاوت این ادیان
میگه بسیار از
توهمات ما ایرانیها رو منظورم روشنفکران
نخبگان هست این توهمات رو آماج میگیره
و
میلرزونه این کتابی که مربوط به این موضوع
هست اسمش هست گاد
کر درباره خدای مسیحیان
و یکی دو تا دیگه منظورش اسلام مسیحیته
اسلام یهودیته و اینجا توضیح میده که خدای
مسیحیان چقدر متفاوته با خدای
یهودیا و مسلمونها خدای
یهودیان یک خدای
قومیست وقتی ما راجع به یهودیت صحبت
میکنیم اونچه که شما رو یهودی
میکنه باورهای شما نیست
بلکه توار شماست در مسیحیت در یهودیت هم
توار برعکس مثلاً اسلام که توار آدمها یا
شجره چی میگن شجره نسب و به اصطلاح
ژنیالوژی انسانها از طریق پدرشون تعریف
میشه یعنی وقتی که میگن که این طرف کیه
میگن پسر یا دختر فلان فلان فلان هست
پدرها پدرها هستن که تداوم دوم نسل
رو تضمین میکنن در در یهودیت مادره یعنی
شما اگر مادر مسیحی دا یهودی داشته باشین
یهودی به شمار مید و این چیز انتخابی هم
نیست یعنی چون که دین فقط نیست و دین اصلا
معنای دیگهای داره درش شما میتونید
یهودی باشین و اصلاً هیچ اعتقادی به خدا
نداشته باشین همون که همینطورم هست یه بخش
زیادی از یهودیا کاملاً غیردینی زندگی
میکنن خود هانرنت در یک خانوادهای به
دنیا اومد که یهودی بودن ولی بورژوا بودن
و اصلاً زندگی مذهبی نداشتن و هیچ آداب م
به اصطلاح مذهبی رو رعایت نمیکردن هانارد
میگه که من وقتی که رفتم مدرسه و بعد
اونجا شروع کرد دیدم این پدیده یهود آزاری
و یهود ستیزی رو تازه من فهمیدم که یهودیا
یعنی اگر یهود آزاری و یهود ستیزی نبود
یهودیت برای من مسئله نبود من یهودی شدم
به خاطر اینکه یهودیا رو
میکشتن پس در الانم در دنیا
یهودیان بسیار زیادی هستن در آمریکا و در
خود اسرائیل که اینها یهودی یهودی بودن
خودشونو با اعتقادات یهودی نمیدارن.
خب این یه پدیده کاملاً استثنایی در
هیان و بعد یهوه خدای یهودیان خدای یک
قومه نه خدای همه و تمام اونچه که
به وعدهای که میده به
اصطلاح جهت دهی که میکنه همه مال قوم بنی
اسرائیله و اصلاً
خدای بقیه مردم نیست در مسیحیت این عکس
میشه
در مسیحیت به دلیل اینکه مسئله گناه ازلی
یعنی اینکه انسان در آدم و هوا که در بهشت
بودن و هوا سیب خورد و داد آدمم خورد این
یه گناه کردن یعنی اینها این گناه آدم و
حوا نبود این گناهی بود که تمام بشر
رو به اصطلاح گناه به ذات گناهکار میدونه
یعنی لازم نیست که شما کاری انجام داده
باشین شما چ تا به دنیا میایید بنیادتون
شره
و گناهکاری. بنابراین شما باید راهی برای
رستگاری پیدا بکنید. خداوند درسته که در
آدم و هوا رو از بهشت راند ولی انقدر
انسانو دوست داشت که برای رستکاری انسان
خودش در قالب جسمانی یک انسان حلول کرد.
یعنی تجسد پیدا کرد. ایده تجسد اینکارنیشن
یک ایدهایست که
کاملاً مرز بسیار
بسیار روشنی بین مسیحیت و دیگر ادیان
میکشه. خدای
مسیحی خداییست که در عین حال انسان هم هست
یعنی خدا انسانه و اونچه که به عنوان
تثلیث گفته
میشه که در اسلام میدونید که این رو یکی
از انحرافات مسیحیت میدونن یعنی میگن که
مسیحیت در اصل یک دین توحیدی بوده
ولی به اصطلاح ایده تثلیث خلاف توحید هست
و تحریف مسیحیت به خاطر اینکه تسلی اصلی
از نظر مسلمونها اینطور فهمیده میشه که
پدر، پسر و روحالقدس یعنی خدا به اضافه
خدا به اضافه خدا این سه تا خدا که نمیشه
که اما در مسیحت اونچه که مسیحیان میگن
راجع به تثلیث چنین نیست تثلیث مسیحی یعنی
یکه به اضافه یکه به اضافه یک که میشه یک
یعنی خدا هم هنگام انسان هست و خدا هست و
خدا به جسم انسانی در میاد برای اینکه رنج
انسان رو بفهمه انسان خدای مسیحی خدای
مسیحی خداییست که عواطف انسانی رو متوجه
میشه و مثل انسان رنج میکشه و با دیدن
رنج انسان گریه میکنه. یعنی یک
سری ویژگیهایی داره که او رو کاملاً
به انسان نزدیک میکنه. انسان انگار کسیست
که انسان رو مثل یک انسان دیگهای میفهمه
و بر انسان مثل یک انسان دیگهای شفقت
داره. ولی خدای اسلام اصلاً خارج از
تاریخه. هیچ خدای اسلام یعنی اون که اصلاً
انسان نیست هیچ رژگی انسان نداره در
تقابلی با انسان هست و خدای مسیحی خدای
انسان هست یعنی او مسئلهش این هست که
انسان با وجودش
وجودیست بر بن که بنیاد شره و چون بر
بنیاد
شر به اصطلاح آفریده شده خداوند بر او رحم
میکنه خداوند او شفقت میورزه و به عشق
انسانیت میشه خودش رو در جسم مسیح متجسد
میکنه و رنج میکشه و از راه رنج و بر
صلیب میره و از راه رنج کشیدن
خداوند انسان رستکار میشه یعنی اگر شما
مسیح رو دوست داشته باشید از طریق دوست
داشتن کسی که به خاطر انسانها رنج کشیده
شما رستگار میشید مفهوم رستکاری اصلاً یا
مفهوم مسیحیه ما فرق میکنه به اصطلاح با
مفهوم فلا و اینا در قرآن اینا رو باید از
همدیگه جدا کرد. اصلاً ادیان رستگاری فرق
میکنن با ادیان
غیررستگاری و در مسیحیت شما برای اینکه
مسیحو بهش عشق
بورزید برای اینکه رستگار بشید لزوماً
لازم نیست
که حتی مسیح رو هم دوست داشته باشید مسیح
بر شما شفقت میکنه به خاطر همینم هست که
مسیح وقتی که مریم مجدلیه که یک زنی بود و
همه او رو ملام به اصطلاح به عنوان یک شخص
بد میدونستن. مسیح با او جوری رفتار کرد
که تبدیل شد به یک قدیس. یعنی این مسیح
هست که از عشق به انسانها و از محبتی که
به انسانها
داره این محبتش شامل غیر مسیحیان هم میشه.
حالا بگذریم از اینکه مسیحیت یه تاریخ
۲۰۰۰ ساله داره و تحولات بسیار زیادی درش
رخ افتاده ولی
شناخت جهان ما یعنی جهان مدرن بدون شناخت
مسیحیت نه تنها ناقص که بیناست یعنی اگر
ما مسیحیتو نشناسیم که نمیشناسیم هیچ تصور
درستی از مدرنیته نخواهیم داشت مدرنیته
محصول حالا بگذریم از اینکه به طور کلی
محصول همه تمدنهای تاریخی هست ولی به طور
خاص ۴ تا سرچشمه مشخص داره یکی یونان
باستان یکی روم باستان یکی یهودیت و یکی
مسیحیت اگر هر یک از این دو سرچشمه برای
ما ناآشنا باشه تلقی که از مدرنیته داریم
تلقی کاملاً غیرمدرنی خواهد بود خب در
مسیحیت
شما مسیحیت اساس بر سه تا به اصطلاح چی سه
تا مفهوم استوار هست یکی عشقه یکی امیده و
یکی هم احسانه شف به
اصطلاح
شفقت این سه مفهوم رکن اساسی مسیحیت هستن
در نتیجه در مسیحیت شما با ایمان به مسیح
از تعلقات دنیوی و از سرسپردگی به
انسانهای دیگه رها میشید اما این رهایی
شما برای این نیست که سرسپرده مسیح بشین
یا بنده مسیح بشین نه شما از همه تعلقات
انسانی و از همه توهمات و همه دلبستگیهای
انسانی آزاد میشید تا به آزادی برسه در
اسلام چنین نیست در اسلام خدای اسلام
خداییست که خارج از تاریخه و چون خارج از
[موسیقی]
تاریخه اونچه
که با انسان رابطه حسی ی و عاطفی به
مفهومی که در مسیحیت هست نداره در اسلام
رابطه انسان و خدا رابطه بندگیست یعنی شما
باید از
قید نفس عماره و وسوسههای شیطانی و
غرائضتون آزاد بشید تا بنده خدا بشید یعنی
ایده آزادی که در مسیحیت وجود داره ایده
وجدان اخلاقی و اساساً ایده اخلاق کاملاً
یه چیزی متفاوته با اسلام و این بنده بودن
یا استعاره بنده بودن در قرآن قرآن هست که
من شما رو نیافریدم مگر برای اینکه منو
پرستش بکنید من بنده من
باشید به طور بنیادی اسلام رو و یعنی هم
الهیاتشو هم تاریخشو با دیگر ادیان متفاوت
بکنه حالا اینا رو یه مقدار دیگه در مورد
صحبت خواهیم
کرد من فکر میکنم که امروز الان یک ساعت و
خوردهای شده به همین مقدار اکتفا بکنیم.
من سعی میکنم که شن دوشنبه و سهشنبه و
چهارشنبه این جلسات رو پیش ببرم.
ولی اگر یه موقع اختلالی پیش آمد این رو
بر حساب ناتوانی من بگذارید نه بر به حساب
اینکه اهمیت
نمیدم و خواهش میکنم از اون گروه تلگرامی
استفاده بکنید برای اینکه منابعی رو که من
معرفی میکنم بهش دسترسی پیدا بکنید و
بحثهایی که میکنیم اینها کمک میکنه به
اینکه
ما
این دیوارهای ذهنی که داریم فرو بریزیم و
تبدیلش کنیم کنیم به روزنهای برای دیدن
جهانی بسیار بزرگتر و فراتر. سپاسگزارم از
همه دوستان.
من کمتر از ۳ ساعت دیگه یک لایو دیگر
خواهم داشت راجع به رابطه ادبیات و فلسفه
و اینکه در غرب ادبیات و فلسفه چه
رابطهای دارن و اونچه که در ایران ما از
ادبیات و فلسفه و جدایی اینها میفهمیم
چقدر متفاوت هست با اون تلقی غربی و از
شما سپاسگزار خواهم بود. برای شرکت در این
جلسه و احتمالاً جلسات دیگه. وقت شما
بخیر.