سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان در کلاب
هاوس و در یوتیوب و خوشحالم که در خدمت
شما هستم.
من قبلاً قول داده بودم که ۱۰ جلسهای رو
راجع به اسلام صحبت
بکنم و بعد بر این قول هم افزودم و گفتم
که بعدش درباره ۱۰ جلسه هم درباره مسیحیت
و ۱۰ جلسه درباره یهودیت خواهیم داشت و
این تأخیر در نقد کردن وعده منو دچار عذاب
وجدان کرده بود در نتیجه من امروز تصمیم
گرفتم که جلسهای بگذاریم که مقدمهای
باشه بر جلسه ۱ جلسه اصلی که از دوشنبه
این هفته یعنی هفته بعد که
میاد هر هفته ه روز پشت سر هم یعنی
دوشنبهها و سهشنبهها و چهارشنبهها همین
ساعت برگزار میشه بنابراین اونچه که من
میگم امروز میخوام شما رو با یه مقدار با
فضای
اسلامشناسی دانشگاهی غرب آشنا بکنم
و یک به اصطلاح
درک کلی از مسائل و مشکلاتی که اسلامشناسی
در دانشگاههای غربی داشته
و از اون طرف دستاوردهای بسیار یگانهای
که برای شناخت اسلام به جا گذاشته و به
اصطلاح برخورد ما مسلمونها با
اینا به نظر من خیلی مهمه بدونیم به دلیل
اینکه یک ما به اصطلاح تئاتریست که نه روی
صحنه که پشت پرده داره اجرا میشه الان
شاید
حدود حدود سه چار قرن هست و مسلمونها که
هواش از اون بیخبرن نه تنها عامه
مسلمونها که رهبران مذهبی و همین طور در
عصر جدید
روشنفکران کمابیش از او کاملاً بیخبرن و
اگرم خبر داشته باشن چیزی
اطلاعی داشته باشن چندان کنجکاوی ندارن و
تمایلی ندارن که بیشتر
بدونن بنابراین من امروز یک مقدار از فضای
دو قرن اسلامشناسی یا شرقشناسی که بنیان
شناخت
علمی در از اسلام هست و در حقیقت به ما
کمک میکنه
که خارج از چهارچوب باورهای مذهبی و
شیوهها و رویکردهای الهیاتی بتونیم اسلام
رو مثل یک پدیده تاریخی که
هیچگونه پیوند مذهبی و ایمانی ما رو به
اون پید نمیده در مقام یک دانشمند یعنی در
مقام یه ساینتیست در مقام یه کسی که از
روشهای علمی استفاده میکنه و در نتیجه
این روشها به دلیل اینکه از نظر علمی
آزموده شدن همون طور در مورد اسلام به کار
میره که در
مورد هومر و شکسپیر و یهودیت و مسیحیت و
ادیان دیگه یعنی روشی هستن که به هیچ وجه
به قداست و حقانیت اون
اثر توجه ندارن. نه نفی میکنن نه اثبات
میکنن بلکه مثل یک پزشکی هستن که تا
زمانی که تا زمانی که
ببخشید تا زمانی
که من
نمیدونم
چرا آها
الان بله تا زمانی که
شما به تحصیلات پزشکی داشته باشین و از
همون
روندی به مدرک تحصیلی رسیده باشین که بقیه
پزشکها دیگه معلوم مهم نیست که شما
سفیدین سیاهین زنین مردین مسلمونین کافرین
شما یک روشی رو بلدین که همه از اون روش
استفاده میکنن فارغ از باورها و فارغ از
خصوصیات انسانیشون
خب در اینو بگم که
اساساً وقتی راجع به جهان اسلام صحبت
میکنیم داریم راجع به یک پهنه سرزمینی
بسیار گسترده حرف میزنیم که در از قرن
اول به وعد با
فتوحات مسلمونها تسخیر شد یعنی از اندولس
اسپانیا و بعداً تا اتریش از اتریش گرفته
تا چین و اسلام هر کجا کجا که
رفت یک مجموعهای از تعالیم مذهبی بود و
بیش از اون که تعالیم مذهبی باشه یک قدرت
سیاسی بود یعنی تفاوت مهمی هست بین مسیحیت
و یهودیت و اسلام در
نوع ماهیت دینی شد
یهودیت به عنوان یک دین نه بلکه یک دین و
قوم که خدای او خدای فقط این قوم هست خدای
بنی اسرائیل یهوه فقط خدای بنی اسرائیله و
این قوم نتوانست بعد از اینکه از مصر
رانده شد و در داسپارا و
تبعید دراز مدت قرار گرفت نتوانست تا زمان
شکلگیری حکومت اسرائیل به هیچ حکومتی دست
پیدا بکنه بنابراین دین یهودیت
در شرایطی شکل گرفت و تحول پیدا کرد که
همواره یک دین اقلیت بود و همواره در معرض
سرکوب و تعقیب و آزار و این
مسیحیت وقتی که به وجود آمد یعنی از زمان
مسیح به عنوان یک گروه اپوزیسیون یک
جامعه یک جامعه
یه
ببخشید
آقای انور خان میشن صدای منو؟
سلام استاد بله من صدا رو میشنوم من
مدراتور نبودم خوب شد حالا مدراتور شدم
ممنون بسیار خواهش
پس
یهودیت
فرصت مناسبی برای تبدیل شدن به قدرت سیاسی
رو هرگز پیدا نکرد تا زمان شکلگیری
اسرائیل و همواره یک قوم
سرگردان ستم دیده محروم روم از حقوق
انسانی و دچار کینه
ورزی اون جامعه اکثریت بود. البته یهودیا
و مسیحیا وضعیتشون همیشه در سرزمینهای
اسلامی بهتر بود تا در سرزمینهای مسیحی.
به دلیل اینکه
مسلمونها یک چیزی که داشتن ویژگی که
داشتن این بود که به کافران ولو اینکه
اسیرم میکردن پیشنهاد میدادن به قول
امروز یا آپشن میدادن میگفتن یا بیا ما
بکشیمت یا یه پولی بده تو مملکت ما زندگی
کن کاری بهت نداره و با گرفتنی پول در
حقیقت ا اونها امنیتشون و آزادیشون تا یه
حدودی تأمین میشد اما در کشور سرزمینهای
مسیحی اینطور نبود
و مسیحیان به قدری با اینها دشمن بودن و
از اینها کینه به دلیل داشتن که با پول
دادن و اینجور چیزا به توافق نمیرسادن.
در نتیجه زندگی یهودیان در سرزمینهای
مسیحی همواره زیر سایه ترس و اضطراب گذشت.
مسیحیان از
زمان بر صلیب رفتن مسیح تا حدود ۴ قرن یک
گروه زیرزمینی بودن یک به
اصطلاح فرقهای بودن که بیشتر در کوهها
در سومعهها و در
حاشیه جامعه زندگی میکردن و نه در جامعه
پذیرفته میشدن نه
در حکومت در نتیجه
نتیجه دین مسیحیت در یک فضای بسیار بسیار
معنوی و فارغ از تعلقات دنیوی شکل گرفت.
در سومعهها در تنهاییها در زندانها
بسیاری از کتابهایی که متعلان مسیحی
نوشتن آثاری بوده که در وضعیت بسیار بسیار
دشواری قرار داشتن. مثلاً باتیوس کتابی که
مینویسه تسلاح فلسفه در زندانه و محکوم
به اعدامه و محکوم به اعدام یه همچین آدمی
این کتابو مینویسه و بعد اعدام میشه. خب
این یک معنویت بسیار ژرفی در مسیحیت شکل
گرفت و بعد اونوقت بعد از چار قرن تبدیل
شد به دین رسمی و یک نهاد رسمی و شبکه
مالی و به اصطلاح اجتماعی
خودش
منتها مسیحیت در با وجود اینکه از نظر
معنوی بسیار غنی بود و در حقیقت فقه به
جای فقه که در یهودیت بود
مرجع اخلاق رو قلبش میدونست یعنی خداوند
رو میگفت خداوند وجدان من رو نماینده
خودش کرده و در نتیجه وجدان
او حاکم اخلاقیش بود و در مسائل عمومی
تابع حقوق عرفی جامعه بود یعنی دو نوع
حقوق وجود داشت یک حقوق عرفی و یک حقوق
شرعی حقوق شرعی مربوط به
مسائل آیینی و مسائل ایمانی بود. حقوق
عرفی م مسائل روزی ک کنون لا و کامنلا و
این موجب شد که د تا سیستم حقوقی بسیار
پیچیده ولی جدایی از هم در اروپا به وجود
بیاد که منجر به سکولاریسم شد و این اصلاً
نظام اروپایی از یونان تا امروز نظامیست
مبتنی بر اخلاق و حقوق اون ویژگی متمایز
کنندهش هست اسلام قبل از اینکه تبدیل به
دین بشه به حکومت تبدیل شد. یعنی هنوز
چیزی به نام قرآن وجود نداشت که خود
پیامبر حکومت کرد در مدینه ۱۰ سال و بعد
جانشینانش تبدیل شدن به حاکمان سیاسی. در
۲۰ سال ۲۰ هجری در یعنی ۲۰ سال از در گذشت
پیامبر گذشته بود که در و ۲ تا خلیفه
دوران خلافتشون به سر آمده بود که عثمان
تصمیم گرفت که قرآن رو تدوین بکنه یعنی یک
مجموعه اون چیزی که افراد مختلف حفظ کردن
یا تکه تکه جدا جدا نوشتن اینا بیان در یه
شورایی و تصمیم بگیرن که توافق کنن چه
چیزی چیزی قرآنه و این رو در یک کتابی به
اصطلاح مثل کتاب مدون ما جمعآوری کنن و
بنویسن. اونم چرا؟ به خاطر اینکه فتوحات
مسلمونها انقدر پیشرفته بود که وقتی
مسلمونا خودشون خیلی چیزی از اسلام
نمیدونستن بعد فقط با
شمشیر مردمان دیگه رو مغلوب میکردن بهش
میگفتن م اسلام بیار. طرف میگفت چیکار
کنم؟ میگفت بگو اشهد ان لا اله الالهالله
محمد رسولالله تا اینو میگفت شده بود
مسلمون ولی بعدش چیکار کنه نمیدونست
چیکار کنه بعدش چهجوری عبادت بکنه
نمیدونم تکلیفش چیه و اقتشاش بسیار زیادی
از این جهت بود به این دلیل بود که عثمان
تصمیم گرفت یه کتابی رو قرآن رو به صورت
یک مصحف دربیاره تا یک به اصطلاح هماهنگی
و انسجام قانونی و به اصطلاح سازمانی در
جامعه مسلمونها به وجود حالا این جدای از
این خود اسلام اول آدمها به پیامبر ایمان
میآوردن پیش از اون کهه چیزی به نام قرآن
به تمام پیغمبر نازل شده باشه یعنی
مسلمونها در زمان پیغمبر به خاطر
ایمانشون به پیغمبر بود که مسلمون بودن
وگرنه قرآن در یک فراآیند تدریجی ۲۳
ساله به اصطلاح ابلاغ میشد بهشون و
اساساً مجموعه دستورات دینی بسیار ساده و
کمابیش همون ادامه عرف جاری اونجا بود. یه
سری اصلاحات کوچیک کرده بودن. این ایمان
شخصیشون به پیامبر اونها رو تبدیل میکرد
به مسلمان. حالا وقتی که از جزیرةالعرب
اسلام بیرون رفت در حقیقت یک قالب مشخصی
برای سبک زندگی نداشت. در نتیجه هر جا که
میرفت به حکومت دست پیدا میکرد اما در
عمل اون مردمان اون حکومت فرهنگ خودشون رو
بر مسلمانها تحمیل میکردن. یعنی وقتی که
یک مسلمانها در مصر
بودن به شکل مصریها در میآمدن. وقتی که
در ایران آمدن اونها اس ایران رو اسلامی
نکردن. ایرانیها اسلامو ایرانی کردن.
یعنی اسلام ایرانی با اسلام عربی با اسلام
ترکی با
اسلام به اصطلاح اندونزیایی با
اسلام افریقای شمال افریقا و با اسلام آند
اندالس متفاوت بود کاملاً متفاوت بود و
هنوزم هست ولی اون موقع خیلی این تفاوت
زیاد بود شما سفرنامه ابن بتوته رو بخونین
و اصلاً فکر نمیکنین که اینا یه جامعه بش
به به اینا بشه گفت یه جامعه مسلمان یا
امت
مسلمان و توجه توجه داشته باشید که جزیرة
العرب تا زمان ظهور اسلام یک دونه کتاب
درش نبود. جامعه به شدت شفاهی و قرآن
اولین کتابیست که در به زبان
عربی به وجود میاد و بعد از او ۱۵۰ سال
بین این قرآن و کتابهای دیگه فاصله است
به خاطر اینکه عمر نوشتن رو ممنوع کرد.
گفت کسی ن حق نداره بنویسه کفان کف کفان ک
کتابال الله خب همین کتاب خدا برای ما
حالا نگرانیهای سیاسی داشتن دیگه به دلیل
میترسیدن که کسی چیزی بنویسه و اون رو به
اصطلاح به جای قرآن جا بزنه و اینها کار
از دستشون بره میخواستن کنترل کنن کلام رو
ولی خب این یعنی که
فراآیند بیرون آمدن از فرهنگی شفاهی و
ورود به فرهنگ نوشتاری بسیار تند و بسیار
محدود بود یعنی تا حتی قرن هجدهم و نوزدهم
که مدرنیته وارد کشورهای اسلامی بشه از
جمله در کشور ما فرهنگ ما اساساً شفاهی
بود
یعنی نوشتن یک ضرورت ناگذیر برای زندگی
نبود کاری بود که برای دیوان و دربار و
علما ی عده
خاصی ایجاد به اصطلاح به کار میرفت و اونم
خیلی گرون بود یعنی کتاب نوشت نوشتن و حتی
کتاب خوندن بسیار گرون بود و باید حتماً
یا
به کتابخونه سلطنتی دسترسی داشته یا اوقاف
حوزههای علمی کتابخونههای
علمی نوشتن و خواندن یک کاری بود که از پس
هر کس
برنمیامد اینها همه موجب شد
که اونچه که ما اسلام مینامیم در هر جا
شکل متفاوت داشته باشه ابن بتوته توی
سفرنامهش میره میگه که رفتم تو افریقا یه
قبیلهای همه مسلمان شده بودن ولی خانما
کمر به بالا همه لخت بودن و این تعجه
میکرد یعنی شکل ثابتی وجود نداشت که کسی
بگه این شکل ثابت همه مسلمانها رو به هم
پیوند میده زبانشون متفاوت بود فرهنگشون
متفاوت بود قدرت به اصطلاح ادپت شدن
سازگاریشون با اون کسانی که حاکم میش شدن
هم متفاوت بود در در
اسلام مسلمونها اگر حاکم بودن اغلب اوقات
وزیرانشون و گ به اصطلاح کارگزاران اصلی
دولتشون یا ایرانی بودن یا از به اصطلاح
اقوام دیگر ایرانیها یک ملتی بودن به شدت
سیاسی یعنی سازمان اداری بسیار بسیار
گسترده و پیچیدهای داشتن
سابقه حکومتداری بسیار طولانی داشتن و
سابقه جنگ و صلح با کشورهای دیگه بسیار در
خاطرشون بود و بلد بودن این یعنی شاه
شاهزادههای ایرانی در دربار پرورش میافتن
گزنفون میگه که شاهزاده ایرانی تربیت میشه
یعنی یک علمی فنی دانشی وجود داشت که
سیاستورزی و حکمرانی رو نسل به نسل
میتونست منتقل بکنه. به همین دلیل گرچه
در ایران یا در
سرزمینهای شبیه اون عربها حاکم بودن ولی
نهاد وزارت که نهاد اصلیست برای اداره
حکومت اغلب دست ایرانیها بوده
مثل چیه
اسمشم کتاب سیاستنامه دار خواجه نظامالملک
و بسیاری
دیگر و سیاست رضی
هنریست ایرانی این چیزیست که ابن خلدوم
میگه میگه عربها سیاست بلد نیستن عربها
فقط اهل تجارتن ولی ایرانیها نه
ایرانیها اون سافیستفیکیشن و پیچیدگی و
ظرافتی که کار سیاسی و دانش سیاسی لازم
داره اون رو آموخته بودن و میبینید که
شما کتابهای اخلاقی ما کتابهای سیاسیه
دیگه میگه چهجوری با قدرت برخورد کن
گلستان یه کتاب سیاسیه یاد میده به شما که
با اون که از تو قدرتمندتر تره ثروتمندتره
داراتره و تو رو در معرض خطر میتونه قرار
بده چه باید بکنه کلی دمن یه کتاب سیاسی
پس اسلام یک دینی شد که بیش از اونکه
محتوای معنوی داشته
باشه یک سمت سوی به اصطلاح قدرت پیدا کردت
مسئله اصلی اسلام شد و در تمام طول تاریخ
اسلام
فقها به رغم اینکه از نظر فقهی گرایشهای
متنوعی داشتن ولی در اصل در اسلام این شد
که زور و حکومت خودکامه فردی پذیرفته بشه
و شما وقتی نگاه میکنید به ادبیات فقهی
به ادبیات سیاسی ما خدا و پیغمبر آسمون
زمین رو به هم دوختن تا
اینکه پذیرش حکومت یک خودکامی که به زور
آمده رو بپذیرن ن و عبارت الحکم لمن غلب
حکومت از آن کسیست که غلبه کنه این شد
قاعده عمومی از جمله شیعیانم اینطور بودن
دیگه تا زمان صفویه شیعیانم پذیرفته بودن
یعنی شورش کردن علیه حکومت رو وظیفه
خودشون نمیرسن ولی به محض اینکه توانایی
قدرت پیدا
میکردن از او نمیگذشتن و در دوره صفویه
خب یک شرایط استثنایی پیش آمد که علمایی
که در جبلعامل تحت فشار بودن از سوی
عثمانیها توانستن اون به اصطلاح اقتدار
مذهبیشون رو وارد ایران بکنن و پادشاهان
صفوی هم از زور بازوشون استفاده کردن زور
بازو با شیعهای که با تشیعی که به دنبال
قدرت بود به هم پیوند خورد و این خب
البته حوادث تاریخی و تصادفی خیلی زیادی
بستگی داشت. یعنی اگر دو قرن قبلش مغلها
نیامده بودن و
خلیفه بغداد رو نمدمال نکرده بودن
ایرانیها به اصطلاح صفویها نمیتونستن در
ایران حکومت درست بکنن. اون هم حکومتی به
این گستردگی و به این به اصطلاح مرزبندی
خیلی خیلی روشن. یعنی وقتی صفویها به
قدرت رسیدن دشمن اصلی خودشون رو عثمانیها
میدونستن. فارسی کردن زبان دربار برای
این بود که متفاوت بشه از صفوی عثمانیها.
یک چند تا نامه هست که بین شاه اسماعیل و
سلطان عثمانی رد بدل شده. سلطان عثمانی
چون زبان فارسی اونجا خیلی رواج داشت.
سلطان عثمانی رو نامههاشو به فارسی
مینویسه ولی شاه شاه اسماعیل به ترکی
مینویسه و به اونم فحش میده.
بنابراین در
ایران اون چیزی که به قدرت میرسید منطق
مشروع سیاسی نداشت. در اسلام چیزی به نام
مشروعیت هرگز مطرح نبوده و اسلام به همین
دلیل وقتی شما نتونید مشروعیتو تعریف کنید
یعنی شما فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی
ندارید هر کس که به قدرت میرسید میشد
مقام مظمه و رهبری و ولی امر و در نتیجه
همونقدر که شما باید از آدمهای خونخوار و
سفاک پیروی میکردی از جمله از اون قولها
که
از حضرت علی یا خلفای صحابه پیغمبر یعنی
قدرت
معنوی اذان کسی بود که
قدرت سیاسی و زمینی داشته باشه نه به عکس
این باعث شد که روحانیت هم در تاریخ اسلام
روحانیت شیعه هم به صورت یک نهاد منسجم و
پیوسته نتونه دربیاد و همواره روحانیان از
زمان صفاویه به اینور بر سر نوع ارتباط با
حکومت با هم اختلاف داشتن از نظر فقهی یا
از نظر حدیثی با هم اختلاف نظر داشتن
راهشون از همدیگه جدا بود همون طور که
صوفیا راهشون جدا بود همون طوری که بسیاری
از دیگر گرایشهای مذهبی کاری به همدیگه
نداشتن و یک نظام منس یعنی در اسلام در
مورد شیعه مخصوصاً شما نمیتونید از
روحانیت حرف بزنید روحانیت یه چیز جدیدی
بود کسانی بودن که با حکومتها کار میکردن
ولی اونها رو همه روحانیت نبودن
و حکومتها هم هیچگونه سلطهای بر اموال
دینی نداشتن مثل اوقاف و هیچ گونه نقشی در
تعیین نظام
آموزشی مملکت خودشون نداشتن. نمیومدن بگن
توی مدرسهها چی درس دادین چی درس ندین.
حالا در سنیها چون به اصطلاح محدوده
جغرافیای وسیعتریه داستان
خیلی درازتره. به هر
حال یهودیت شد دین قانون و در حقیقت قانون
کشف قانون و آزادی رهایی قانون و مقاومت
در
برابر اسارت و بندگی همون طوری که بنی
اسرائیل بر ف فرون فرعون شوریدن و با در
حقیقت انقلاب در تاریخ اول با یهودیا
انجام میدن علیه فرعون و به و به بهای از
دست دادن سرزمین
خودشون گرده خودشون رو از زنجیر و ظلم
فرعون میرهان. یعنی میپذیرن که در
سرگردانی به سر ببرن اما بندگی فرعون نکنن
و دین شد دین قانون. روابط بین یهودیان در
قالب یک نظام قانونی بسیار پیده که خب
محصول آمیزش بسیاری از سنتها بود در بیاد
و قانون خودش دین
بشه در مورد
مسیحیان چنین نبود در مورد مسیحیان اونچه
که یک انسان مسیحی رو مسیحی
میکرد ایمان قلبیش بود و در حقیقت ایمانش
به کلیسا
تنها رشته ارتباط او با مسیح و مایع
رستگاریش بود اطاعت از کسی نمیکرد اما
ایمان میورزید عشق مسیحیت دینیست که
آگوستین میگه که تو میان میگن که ما خدا
رو نمیشناسیم که دوستش داشته باشیم میگم
شما باید دوست داشته باشید که بشناسید
یعنی
مسیحیت درکش از خدا محس محصول ایمانش به
خداست. در وقت کلمه تئولوژی که متأسفانه
معادلشو ما مجبوریم الهیات بگذاریم کاملاً
با کلام و الهیات اسلامی فرق میکنه. در
اسلام اون کسانی که متکلم یا متعلق شمرده
میشدن کسایی بودن که بتونن
علیه تبلیغات
دشمنانشون یک ضد تبلیغات بسازن. یعنی به
شبهات جواب
بدن به اصطلاح ساختن هن مثل وکیل بودن
وکیل دادگستری یه سری شگردهای زبانی و
بیانی و تاریخی و اینا بلد بودن که اینا
رو به کار میگرفتن تا با مخالفانشون
مبارزه کنن و از تأثیرگذاری اونها
جلوگیری کنن همین اصلاً کارشون ایمان نبود
به خاطر همینم خیلی از علما در تاریخ علیه
علم کلام از جمله غزالی کتاب نوشتن الزام
الجام الجام العوام علم الکلام میگفتن
این همش دعواست اصلا دینداری
نیستیم فقها هم که کارشون این بود که پول
بگیرن و مقلد دور خودشون جمع کنن به خاطر
همین غزالی میگه فقه علم
دنیویه در نتیجه یا قدرت بود
یا به اصطلاح نوعی سلطه اجتماعی بود یا
ثروت و مسلمانی به یک کلمه بود به گفتن
اشهد ان لا
اله الاالله ولو اینکه در قلبتم قبول
نداشته باشی ولو اینکه هیچ کدوم از احکام
شهریم انجام ندی یعنی اون چیزی که جان تو
رو
از دست سربازان مسلمان نجات میداد اونچه
که بدن تو رو پاک میکرد و از نجاست
درآورد اونچه که به تو اجازه میداد که با
یک زن مسلمان ازدواج کنی یا یک حجرهای در
بازار داشته باشی از سفره اونها بخوری
این بود که یه کلمه بگی و به درست از نظر
فقهی شما مسلمون بود مسلمانی یک به اصطلاح
نوعی عضویت در یک جامعهای بود که از تو
تعهد میگرفت نظم اجتماعی رو با هم نزنی
مرت بودن خیلی مجازات داشت ولی بیعتقاد
بودن
نه اینها همه به اصطلاح به هر کدوم از
این دینها یک سری دینامیسمهای مختلفی
میده که از بیرون که نگاه میکنیم میگیم
که اینا به اینا میگن ادیان ابراهیمی
کاملاً تعبیر اشتباهی و گمراه کننده است
به خاطر اینکه این سه دین در عین اینکه
یگانه باورن اون یگانهای که اینا باور
دارن و باوری که با اون یگانه دارن زمین
تا آسون فرق خداشون پیغمبرشون
کتابشون نوع نظم دینیشون آدابشون رسوم
رومشون و حتی
شکل به اصطلاح ارتباطشون با طبیعت همین
متفاوته. یهودیها خداشون خدای یک قوم هست
نه خدای دیگران ولی مسیحیا خداشون اولاً
خداشون یکی هست ولی در سه جلوه یعنی تثلیث
مسیحی پدر پسر
روحالقدس یک ضربدر یک به اضافه یک به
اضافه یک نیست تا بشه سه بلکه یک ضربدر یک
ضربدر یکه و این یک نوع
پیچیدگی
بسیار خلاقانهای به مسیحیت میداد که
توانست تمام فرهنگ غرب رو به شکل بده.
یعنی شما اگر هر چیزی رو در غرب بخواین
جستجو بکنین یک نشانی از مسیحیت درش هست و
اگر ما مسیحیتو نفهمیم هیچ چیز از غرب
نمیتونیم میفهمیم. مخصوصاً سیاست و
قانون و جامعه تمام اصطلاحات نمیدونم
جامعه و قانون و دولت و همه این اصطلاحات
مسیحیه و اساساً با مارتین لوتر هست که در
حقیقت مسیحیت از انحصار قدرت کلیسا بیرون
میاد و به خود فرد واگذار میشه آزادی در
مال مارتین لوتر به یک نقطه عطف بسیار
مهمی در تاریخ بشر دست پیدا میکنه که
ارتباط انسان با خدا دیگه واسطه نمیخواد.
این در حقیقت مدرنیته با با لوتر آغاز
میشه یعنی اگه لوتر نبود کانتم نبود به
کارتم هیچ کدوم از چیزایی که بعداً به
وجود آمد به وجود نمیآمد یعنی به عبارت
دیگه مدرنیته فرزند دین هست در غرب
مدرنیته با اصلاح دین زاده شده ولی در
کشورهای ما مدرنیته در تقابل با دین داره
این به اصطلاح س جام زن زندگی میکنه و خب
میدونید که چه آشفتگیهایی داریم.
بنابراین
نوع ماهیت و کارکرد دین در غرب باعث شد که
از دل اون یک مدرنیتهای به وجود بیاد که
گرچه محصول اوست ولی از او متفاوت
باشه ولی در کشورهای دیگه چنین چیزی
نتونست به وجود بیاد.
خدای و
خدای مسیحی خدای مسیحیان نیست خدای
انسانه به دلیل اینکه پدر در قالب پسر
یعنی یک انسان متجسد میشه اینکارنیشن تجسد
یکی از مهمترین آموزههای مسیحیست که اون
رو با ادیان دیگه از جمله اسلام متفاوت
میکنه انسان در مسیحیت متولد میشه در
اسلام خدا انقدر منزه و خدا انقدر در آری
از هرگونه ویژگی مادی و بشریست که درش
انسانم وجود نداره یعنی خدای اسلام به کسی
که ایمان آورده حرف میزنه اونو مخاطب
میکنه دستورات اسلامی برای مکلفه حالا
این مکلف با هر مکلفی یکی نیست بین مرد و
زن بین بچه و بالغ بین سنی و شیعه بین سید
و غیر سید بین عاقل و دیوون گونه به انقدر
تبعیض وجود داره تا میرسه به
غیرمسلمونها که اصلاً اونها نجسن. یعنی
اونها از به حیوان میتونی دست بزنی غیر
از سگ و خوب ولی به مسیحیان و یهودیان نه.
یعنی اونها رو انسان نمیدونه. در نتیجه
در اسلام تا الان که من در خدمت شما هستم
در اسلام به اصطلاح نظام فکری اسلامی هنوز
انسان متولد نشده. هنوز بردگی ملغا نشده.
هنوز بسیاری از احکام ابلهانه مثل ارث و
مسائل دیگهی که زنها رو در حد یک چهارم
مردگاهی میبینه و گاهی در حد بردگی اینا
هنوز هست هنوز تو رسالهها
هست و دینیست که دین برای اعمال قدرته و
در اون از طرف دیگه یه دینیست که میشه گفت
یه دین توتالیتره به این معنا که در همه
چیز میتونه میتونه دخالت بکنه. یعنی در
عرفیترین چیز میتونه دخالت بکنه. مرزی
برای فتوا نیست. مرزی برای دخالت در امور
جامعه نیست. به همین دلیلم شما میبینید
که در مخصوصاً در دوره قاجار همیشه یک به
اصطلاح کلنگبازی
بین سلطنت وانیته. وقتی که سلطنت ضعیف
میشه روحانیت هر کاری دلش میخواد میکنه.
وقتی که وقتی کنار میای که سلطنت قدرت
گرفته
باشه به همین دلیل نه نظم سیاسی ما نظم
بود قاعده داشت یعنی هر دورهای از
حکومتها با دوره دیگه فرق میکنه حتی
حکومت پسر با پدر فرق میکنه قاعده و
ساختار ثابتی وجود نداشت و در نظام دینی
هم نه نظام فقهی که کاملاً دلبخواهیه یعنی
شما در فقه مخصوصاً بعد از اینکه اصولیها
پیروز شدن اساساً بر مبنای یک قاعده مشخص
مشترک عمل
نمیکنیم. حتی گمان زن مجتهد میشه حکم خدا
و مقلداش موظفن که به زن او عمل کنن و
اونو حکم خدا بشمارن و بخش عظیمی از این
احکامی که صادر میکنن مبتنی برنه بر
گمانه که اصلاً هیچ پایهای ندارم.
خب
برای ما برای مسلمونها قطعاً شناخت
خودشون به شیوه به اصطلاح علمی ممکن نبود
به دلیل اینکه اونها به میزان بسته به
نوع تعلقی که
داشتن یک نوع عقاعدی رو درست میدونستن و
عقاعدی رو که مخالف اون بود نمیتونستن
حتی بشنون نوند به همین دلیل بود که
مسلمونها نه تنها با
اون به اصطلاح کافران میجنگیدن حالا این
مربوط به قرنهای اوله که در بین خودشون
مدام جنگ فرقهای جاری بود زمانی که
پیغمبر سرشو
بر به سر بر بالشگ گذاشت دعوا بر سر قدرت
آغاز شد دعوایی که تا
امروز فیصله پیدا نکرد این این یک نوع به
اصطلاح بینظمی و بیقاعدگی که در نوع
نظام مذهبی هست خب از یک طرف به شما آزادی
میده دیگه از یک طرف شما این شما مرجع
واحدی نداری در نتیجه میتونی خودت به
شبهای که میدونی دین خودت و به اصطلاح
جهان دینی خودت رو نظم بدی و از طرف دیگه
این بینظمی
اجازه فساد و اجازه سوء استفاده از قدرت
مذهبی رو تا حد بسیار زیادی بالا
میبره. روحانیت مخصوصاً در دوره قاجار
تبدیل میشه به یک گرگ درندهای که مردم
ازش آسی میشن. محمد باقر چفتی یک آخوندی
که با جیب پاره به نجف میره و بعد از به
نجف که برمیگرده تبدیل میشه به یکی از
ثروتمندترین آدمها در ایران و اموال
عظیمی پیدا میکنه و در حقیقت حاکم اصفهان
میشه شروع میکنه به گردان زدن و حد جاری
کردن و پدر همه رو درآوردن و به
اصطلاح جهنم ساختن از اصفهان و و دیگران
دیگران دقیقاً مشروطه
به این دلیل اتفاق میفته که جامعه هم از
دربار بسیار آسیب دیده و هم اعتمادشو به
روحانیت از دست داده و به همین دلیله که
به سرعت میپذیرن یه عدهی از نخبگان تا جا
خب از قرن بنابراین
ما به دلیل این که فقط خودمونو حق
میدونستیم و دیگری رو حق نمیدونستیم که
هیچ صداوار
اینکه چیزی ازش بدونیمم هم نمیدونستیم.
ما به کتاب ذاله باور داشتیم. باور
میکنید که تا همین الان تا همین الان که
من با شما حرف میزنم در ایران اجازه ورود
کتابهای ابن تیمیه به نمایش کتاب نیست.
کتابهای ابن تیمیه رو تو مغازههای قم
نمیفروشن. چون وهابیها خیلی به اون به
اصطلاح گرایش دارن. اینا هم ما وهابیا بدن
اصلاً کتابشو
نمیخونن و این جهان فکری مسلمونها رو
انقدر بسته کرد که اصلاً از دنیای خارج از
خودشون اصلاً خبر نداشتن. حالا هر جا به
صورتی جنگهای صلیبی ۲۰۰ سال بین
مسلمونها
و رومیها یا اروپاییهاش درگرفت اما به
دلیل موقعیت جغرافیایی ایرانیها
ایرانیها در اون شرکت نداشتن و شیعیان
بیشتر سنیها این عرب و ترک بودن و در
نتیجه ما اینور بودیم و به هیچ وجه خودمون
رو عضوی از جامعه فرا کلی ان مسلمونها
نمیدونستیم که بریم مثلاً کمک ترکها یا
کمک عربها به خاطر او سنی بودن و در
نتیجه ما رابطه ایران با اروپا یک رابطه
دوستانهای بودون چرا؟ به خاطر اینکه
ایران در به اصطلاح اقلیت بود و
محاصره قدرتهای سنی هم از طرف شرق هم از
طرف غرب و هیچ متحدی نداشت و در نتیجه
نیاز داشت به یک قدرت خارجی و از اون طرف
اروپاییها هم برای اعمال نفوذشون به قدرت
ایران نیاز داشتن از صفویه تا زمان
محمدرضا شاه پهلوی ایران توازن قدس رو در
تقابل با همسایهها و در ائتلاف با بازیگر
گرای خارج از منطقه ساخته شاه اسماعیل و
شاهباس چند تا نامه خیلی خیلی عجیب غریب
دارن که
از به اصطلاح پادشاه چیز از امپراتور هلند
پرتغال صریحاً مینویسن که شما باید همین
الان پاشین لشکر بکشین و عثمانی رو نابود
کنین ما هم بهتون کمک میکنیم یعنی ایران
حسابش با بقیه جامعه اسلامی کاملاً جدا
میشه و در حالت خسانه میگیره
یعنی ما حاضر بودیم که با اروپاییا رابطه
داشته باشیم ولی به هیچ وجه عثمانیان رو
تحمل
نمیکرد در قرن هجدهم که روشنگری رخ داد به
طور رسمی شناخت و مخصوصاً شناخت دین از
انحصار کلیسا بیرون آمد یعنی دیگه شما
لازم نبود برای اینکه دینو ب دینهای دیگه
رو بشناسی بری در
دانشگاه مسیحی در حوزه های علمیه و به روش
اونها که روش مذهبی بود فقط میخواست
ابطال و اثبات بکنه به روش اونها از
دینهای دیگه اطلاع پیدا بکنه شما
میتونستی الان در به خاطر اینکه دانشگاه
عرفید تأسیس شد و سلطه روحانیت از امور
عمومی کاهش پیدا کرد و نظام دانش نظام
یونیورسال شد یونیورسیتی که میگن از
یونیورسال میاد یونیورسیتی برعکس عکس
مدرسه علمیه فقط علوم مجاز علوم شرعی
علوم به اصطلاح مذهبی رو نمیآموزه فقط به
زندگی همکیشان
خودش علاقهمند نیست بلکه او در پی دانش
جهانیست یونیورسال کلمه که کلمه دانشگاه
اصلاً هیچ ربطی نداره به اون در
یونیورسیته در دانشگاه شما در
پی شناخت همه بشریتین همه بشریتو شایسته
شناخت میدونین و به هرگونه فرهنگی به
هرگونه اجتماعی به هرگونه به اصطلاح مذهبی
فارغ از اینکه خودتون علاقه ایمان داشته
باشین یا نه علاقهمندین این کنجکاوی و شوق
به
دانستن نوع دیگری از دانش نوع دیگری از
فرهنگ نوع دیگری از سبک
زندگی از جمله شرقشناسی ی رو در قرن هجدهم
در اروپا بنیان گذاشت. شرقشناسی رشتهای
بود که توانست در به ویژه اسلام رو ابداع
بکنه. اسلام وجود نداشت به عنوان یک به
اصطلاح مجموعه از میراث مدون و تحقیق شده
و به سامان وجود نداشت دیگه. هر منطقهای
برای خودش عالم خودشو داشت و د تا کتاب
خودشو داشت. از بقیه تاریخ و از بقیه
جامعه هیچ اطلاعی نداشت. در حقیقت قرن
هجدهم م اروپاییها اسلام رو کشف کردن
همونطور که ایرانو کشف کردن ایران باستانو
کشف کردن و و به نوعی و یک پارادایم یا یک
دستگاه فکری ساختن که اسلام در اون دستگاه
قابل توضیح میشد تاریخ نوشتن برای اولین
بار به خاطر اینکه این اروپاییا بودن
تونستن تاریخ بنویسن من که معتقد به یک
دین خاصی بودم زمان و مکان و جهان رو در
چارچوب عقیده خودم و همکیشان خودم
میدیدم. یعنی فیلسوفان اسلامی چیزی به
نام فلسفه نمیشناختن. اونا فلسفه هر کس
فلسفه خودش رو فلسفه میدونست. با اگر کسی
باهاش مخالف بود
میگفتین به اصطلاح چرت و پرته. توهمه.
یعنی ابن سینا شهروردی رو فیلسوف
نمیدونه. نه اینکه فیلسوف متفاوت
میدونه. بنابراین شما نمیتونست تاریخ
فلسفه بنویسید. چون فلسفه که تاریخ نداره
که یکیش حقه باقیش
باطله برای اولین بار تاریخ دارای تاریخ
شدیم از جمله تاریخ سیاسی از جمله تاریخ
ادبیات اولین کسی که تاریخ ادبیات فارسی
رو مینویسه ادوارد براونه اولین کسی که
تاریخ فلسفه رو مینویسه
کربنه و ما ناگهان جهانمون و درکمون از
خودمون و هویت جدیدمون کاملاً عوض شد.
یعنی پیش از این من اگر از شهر خودم ۴
فرسخ دور میشدم میشدم مسافر. یعنی نمازم
شکسته میخوندم. وطن یعنی اونجایی که
زندگی میکنی در شعای چهار پرسخ همین.
بنابراین کسی که در سبزوار بود اگه سفر
میکرد میومد مثلاً به رشت یک غریبه بود.
یک غیر خودی بود
با به اصطلاح بازتعریف یا بازسازی آگاهی
اسلامی مسلمونها تبدیل شدن به امت
مسلمان. یعنی یه کسی در هند میتونست راجع
به وضعیت مسلمان مسلمانان در آفریقا
بنویسه و جامعه خودش رو احساساتشون رو به
سمت اونها برانگیزه به عنوانی که
مسلمونن. کسانی که هرگز ندیده بودن و وارد
اصلی شدیم که
حکومتهای سیاسی فوقالعاده ضعیف و
بیبنیان
بودن و امپراتوری عثمانی مثل حکومت قاجار
دچار انواع و اقسام بیماریها و
پریشانیها بود و
نمیتونست نظم درستی رو بر حکومت به
اصطلاح تحمیل بکنه و زمان همه چیز از دست
رفته بود. سلطان عبدالحمید یک آدم بسیار
بسیار ناتوان
و عیاش و خیلی آدم بیخودی بود. یعنی اصلاً
یک امپراتوری رو اداره میکرد ولی اندازه
یک دونه چه
میدونم پرنده هم عقلش نمیرسید. اعتماد
سلطنه در سفری که به عثمانی رفته خیلی خوب
شخصیت سلطان
عبدالحمیدو توصیف میکنه. بنابراین یک
درخت یک به اصطلاح عمارتی که کاملاً سست
بود در سال
۱۹۲۴ به راحتی فروپاشید آتاترک سلطان
عبدالحمیدو سوار قطار کرد گفت برو دیگه
اینجا ن امپراتوری عثمانی فرو پاشید یعنی
بخش عظیمی از سرزمینهای اسلامی دیگه
نمیدونستن که تحت چه حکومتی قرار دارن و
نمیدونستن که آیا از این شهر برم اون شهر
جانشون در امان هست پلیسی هست گزمهای هست
و جامعه اسلامی از اون زمان دچار
بحران هویت اجتماعی و بحران سرپرستی شد
چون کهه هیچگاه در این جامعه چیزی به نام
رابطه برابر یا امکان مشارکت در قدرت وجود
نداشت برای آدمها همیشه یه نفر حکومت
میکرد اون یه نفر که رفت جامعه تبدیل شد
به ذرات پراکنده و بحرانی که تا امروز هست
در حقیقت
این
وج بودن کار شرقشناسا رو بیشتر میکرد
یعنی شرقشناسی از قرن ۲وال قرن بیستم به
این طرف یک سرمایه بسیار مهمی بود برای
اینکه اروپاییها مسلمونها رو بشناسن
اینم بهتون بگم وقتی
سفرنامههای اروپاییا رو میخونیم به
کشورهای اسلامی از جمله ایران فوقالعاده
آموزن است. اولاً اون اونها از قرنها
قبل و فقط و فقط
به کنجکاوی و سفردوستی و رفتن به
سرزمینهای ناشناخته میآمدن در ایران و
درباره ایران مینوشتن. اونچه که مهم هست
اینه که سیاحان چه کسانی که خودشون میامدن
چه کسانی که مأموریت دولتی
داشتن همیشه از نخبگان اون جامعه بودن
یعنی کسانی بودن که دانشمند دانش بسیار
داشتن و از کسانی که قدرت نویسندگی
درخشانی داشتن
نصر سیاحان اروپایی در دوره از صفای به
این طرف نصر یک نویسنده
کسانی که مثلاً در قرن اواال قرن بیستم
میان در عراق و در ایران یه خانمی هست به
نام خانم بل که دوست صمیمی ویرجینی ولفه و
شما آثارشم که میبینید یک آثاری بسیار
پخته و از جا یعنی کسانی نبودن که
از
طیف ناآگاه از جهان یا فقط وابسته به
حکومت باشن نه آدمایی بودن بسیار فرهنگی.
به همین دلیل چیزهایی که توجه میکردن بهش
و نکتههایی که در پیش میرفتن بسیار
بسیار مهم بود و کمک کرد به دولتهای
اروپایی و الان کمک میکنه به ما که
تاریخمونو بشناسیم. تاریخ بیحقی تا سال
اگر اشتباه نکنم
۱۸۶ چیزی به نام تاریخ بیحقی وجود نداشت.
تاریخ بیحقی ۳۰ جلده که الان ما فقط ۵
جلدشو داریم. این پنجل به صورت اتفاقی یک
سرجوخه انگلیسی در یک نمیدونم مغازه
لبوفروشی توی کلکته پیدا کرد و خوند به
اینکه اینا اینها همه وقتی میآمدن این
کشورها زبان میدونستن چند تا زبان یاد
میگرفتن برعکس مسلمونها که همین طوری
میومدن مثل من الان عمری معطلم چیزی
نمیآموختن از غرب این سرجوخه این کتابو
پیدا میکنه سال ۱۸صد و ۶۶ و خوشش میاد
یعنی به ارزش ادبی این پی میبره و چاپش
میکنه و اگر ما این اتفاق رو نداشتیم کسی
الان چیزی به نام تاریخ بهقه نمیدونست
چیه بعد یه نفر در پاکستان چاپ میکنه و
بعد در دهه ۴۰ در ایران ما چیزی به نام
سهروردی
نمیشناختیم یک ۷۰۰ ۸۰۰ سال بود که
سهروردی رفته بود و با او چون به اصطلاح
به قدرتی وابسته نبود هیچ یادی از او
نبود. فردوسی ۱۰۰ سال بود که اصلاً نامی
از او نمیرفت. شما مقدمه رستمو اسفندی رو
شاه مسکو بنیس بخونید اولش با فحش دادن به
ایرانیها آغاز میشه که اینها انقدر سفلن
که کسی مثل فردوسی رو
اینطور بعد از حیاتش فراموش کردن و در
زمان حیاتشم اونطور رنج دادن. بنابراین ما
چیزی به نام فرهنگ خودمون نمیشناختیم و
غربیها در حقیقت مخصوصاً اروپاییها یک
روشناسی و یک جهد بسیار منسجم و بسیار
دقیقی کردن برای اینکه ما تازه نقشه
جغرافیای سنت به دستمون بیاد اون چیزی که
الان افتخار میکنید از کورش تا
الان تا هفته دهه ۷۰
[موسیقی]
سنت ش به اصطلاح شرقشناسی یا
اسلامشناسی
کاملاً یک دپارتمانهای جدایی بود از
دپارتمانهای علوم انسانی که کارش فقط و
فقط شناخت تاریخی چرق بود بدون هیچگونه
توجهی به وضعیت الان جامعه البته مینوشتن
یه چیزایی ولی اونا نمیرفتن راجع به
وضعیت کنونی مسلمونو تحقیق کنن میرفتن
راجع به سنتشون تحقیق میکردن من من خیلی
یکی از علائق من این که کتابهاییه که این
اینها مثلاً قدیم نوشتن و به نوعی مشاهده
کردن وضعیت جامعه رو بخونیم و ببینیم که
جام چقدر اینا امیدوار بودن که جامعه
مسلمان علما شرایط رو بفهمن و به سرعت
تغییر بدن اگه الان از خاک برگردن یه بار
دیگه میرن تو خاک
میخوابم شخشناسا اکثرشون
عاشق این کار
بودن. ممکنه بعضیاشون تعصب داشتن. ممکنه
بعضیاشون با دولت به اصطلاح همکاری
میکردن. ولی شناختن شرق سودای اونها بود
و کاری که کردن کاریست بینظیر و بنیان
بسیار مهمیست برای شناخت شرق. دروازههای
اروپا رو چشم اروپا رو به روی شرق باز
میکرد.
از دهه ۷۰ به بعد جامعه مسلمان یعنی در
حقیقت در آمریکا مسئله جنگ ویتنام بود از
اون طرف مسئله جنگ سرد بود با به اصطلاح
اتحاد جماهیر شوروی و شکست ایدئولوژیهای
اسلامی در کشورهای اسلامی از جمله کشور ما
موجب شد که بنیادگرایی و اسلامگرایی به
یک نیروی اجتماعی به سرعت خشن و تند بدل
بشه و ناگهان ریشهای بلند
و اخمو و زورگو و نعرکش اینها شدن
جایگزین اون نیروهای سیاسی که معمولاً کام
از تربیت غربی و به دنبال آرزوها و اهداف
غربی بودن اون حزب توده معمولاً از
خانوادههای اشراف بودن و آدمایی بودن
تحصیلکرد غربی و جهانی که میخواستن جهانی
بود که همون اون مارکسیستهای اروپا
میخواستن ولی
این
با ظهور آقای نواب صفوی
یک گرگ درندهای پا میگذاره به جامعه که
به هیچکس رحم نمیکنه. نواب صفوی ۲۳
سالهست. لاته دیگه. لات کاملاً اینها
میرفتن مغازهها رو می چیز میکردن، تیغ
میزدن یا شبها حمله
میکردن، دکارشونو خالی میکردن و بعد
میگفتن که ما وقتی به قدرت رسیدیم این
پولا رو به شما پس میدیم. ما الان نیاز
داریم. خب اینا باعث شد که یه تقابلی بین
این گروه و مرجعیت اصلی مخصوصاً آقای
بروجردی به وجود بیاد و آقای بروجردی یک
بار اینا که اومدن قم شروع کنن از قم
بیرونشون کرد. و وقتی هم که شاه تصمیم
گرفت اعدام کنه آقای بروجردی هیچگونه
واکنش نشون نداد اینها انقدر تند بودن که
اطلاعیو چاپ کردن بر در و دیوار که
بروجردی باید خلع لباس باشه اولین بار
اینا کلمه خلع لباسو به کار بردن یعنی
اینا در برابر نهاد رسمی روحانی شیعه
ایستادن میگفتن باید آدم
بکشه در کشورهای عربی هم که اخوانالمسلمین
در این سمت
سمت شرقی ما هم
جریان ابو علائودی در شبه قاره هند در
حقیقت
اینها اساسنامه
یا
منیفست
خشونت علیه هر کس که جلوی اونها
میایستاد رو تدوین کردن همه مفاهیمو
تغییر
دادن جامعه اسلامی رو اگر فاقد حکومت
اسلامی باشه جامعه بدتر از جامعه کافران
میدونستن و فقط و فقط و فقط معیار اسلامی
بودن یک جامعه رو به حکومتش میدونستن مثل
آقای خمینی آقای خمینی میگه که حکومت
فلسفه عملی فقه هست و مصلحت حکومت بر نماز
و روزه و حجر مقدمه یعنی اینها کسانی
بودن که برای رسیدن به قدرت با شعار اسلام
تمامی نظامهای اسلامی فقه اسلامی جامعه
اسلامی مرجعیت اسلامی همه رو فدا میکردن
و موجه میدونستن از بین
بردنشونو قدرت باز شد یک مسئله مهم حالا
توجه غربیها به طبیعتاً
جامعه مسلمان به شکل
دیگری مهم شد یکی مسئله اتحاد جمایر شوروی
بود که خب در کشورهای اسلامی به شدت در
خان در نجف بچههای علما کمون کمونیست
میشدن یعنی انقدر نفوذ داشتن و این باعث
شد که هم حکومت بیاد در مقابل جریان
کمونیسم کنار روحانیت بایسته هم روحانیت
برای حفظ اسلام بیاد در وارد جامعه بشه
و کار سیاسی بکنه در حقیقت اولین بار وقتی
که بچههاشون کمونیست شدن حزب درست کردن
حزب عمل و مرجع وابسته به مرجعیت مجموعه
اینا یک تلاطمی رو به وجود آورد که ناگهان
به انقلاب ایران انجامید و بعد حوادثی که
میدونید در این شرایط یک آقایی به نام
ادوارد سعید که یک فلسطینی بود که در ۴
سالگی فلسطینو ترک کرده بود و به مصر رفته
بود یه خانواده بسیار اشرافی بود
و دانش بسیار فوقالعادهای در زمینه
موسیقی شناسی داشت و تحصیلاتش از ۴ سالگی
به بعد همه به انگلیسی بود و بعد مهاجرت
کرده بود به
آمریکا در به اصطلاح یک
سری جبهه بندیهایی در دانشگاههای
آمریکا و در جامعه روشنفکری آمریکا بعد از
پایان جنگ ویتنام و بعدم بالا گرفتن قدرت
بنیادگرای اسلامی به وجود آمد که یه کسی
مثل ادوارد سعید که اصلاً
استاد نقد موسیقی و نقد ادبی بود و در کار
خودش بسیار محترم و موفق به این صرافت
افتاد که زیراب این
شرقشناسی جا افتاده دانشگاهی رو بزنه و به
این وسیله یک طوفانی در غرب به وجود بیاد
علیه غرب که و دانش غربی رو متهم بکنه
یعنی انقلاب ایران این سؤالو
مطرح کرد که این دانش شرقشناسی شما که ۲۰۰
ساله داره کار میکنه چرا از پیشبینی و
دیدن علائم چیزی به نام انقلاب ایران
ناتوان بود؟ به چه دردی میخوره این دانش؟
این دانشی که شما دارید دانشیست که به
بهانه اون میخواید قدرت پیدا بکنید.
دانشیست در خدمت توجیه قدرت به ما در مورد
جوامع اسلامی هیچی نمیگه در نتیجه شما با
این دانش بر جوامع اسلامی سیتره پیدا
میکنید و این دانش نیست. خب نویسنده بود،
ادیب بود و میتونست به اصطلاح
یک زبان بلاغی فخیمی رو به کار بگیره و
برانگیزاننده باشه. در حقیقت انقلاب کرد
علیه چرخشناسی و اون موقع هم فوکو خیلی مد
شده بود اینم با یه ذره سس فوکو هم زد به
کارش خلاصه تبدیل شد به یک شورشی
آوانگاردی که علیه نوع نظام دانش غربی در
برابر شرق داره قوقا میکنه و جامعه که
دانشگاهی که به شدت از
حکومت متنفر شده بود به خاطر قضیه ویتنا
نام و از طرف دیگه اون طرف دنیا هم داشت
به هم میخورد.
نه تنها دانشگاه دانشگ دانشجویان و
دانشگاهیان و روشنفکران در آمریکا که در
سطح بسیار گسترده جهانی تبدیل شد به آیکون
یا
نماد متهم کردن علم غربی. اون چیزی که
مسلمونا رو تا اون زمان انقدر مرعوب کرده
بود و علم غربی دیگه نمیشه بگی بالا چشمت
ابروست. این گفتین علم نیست این یک
وسیلهایست برای تسلط بر
شما یک ف یک نفر که در نیویورکه ولی
فلسطینیه و علیه امپریالیسم و به نفع
مسلمونهای تحت
ستم برمیخیزن. خب البته اون چیزی که او
میگفت یه سری در یک کانتکست کاملاً
دانشگاهی آمریکایی بود و با یه سری با یک
سری قدرتهای دانشگاهی آمریکایی میخواست
تصویه حساب کنه. وقتی که این کتاب از
آمریکا بیرون رفت و مخصوصاً وارد کشورهای
اسلامی شد تبدیل شد به قرآن عثمان. یعنی
مطلقا فهمیده نشد. ترجمه اول ترجمه اول
فارسی مزخرف ترجمه اول عربی مزخرف و فقط
تو دست میشد بگیریش هیچی نمیشد ازش فهمید
فقط یک چیز کلی تو روزنامهها میخوندن و
موجی به راه افتاد که جانشین اون موج
مذهبی به
اصطلاح غیرغربی همیشه رانده شده بدون
وجاهت فرهنگی و به
اصطلاح پاخر بود. یعنی یک نفر بدون داشتن
بدون اینکه حتی مسلمان باشه بدون آنکه در
کشورهای اسلامی باشه تبدیل شد به حجت
موجهی برای ادامه دادن به اسرائیلی ستیزی
ادامه دادن به آمریکا ستیزی ادامه دادن به
غرب ستیزی یک نیروی تازهای رو وارد جان
خسته غرب سدیزی کرد و کاملاً با یه شناخت
خیلی
چپکی این از یک طرف از طرف دیگه این این
قضیه باعث شد که در دانشگاه این شرقشناسی
و اسلامشناسی ناگهان مثل کاخ کهنهای که
از درون پسیده باشه ناگهان
فرو در حقیقت دانشگاهیا گفتن که شما شناخت
شهر رو در انحصار خودتون گرفتین با
روشهای کهنه ۲۰۰ سال پیش و هیچ کار شما
هیچ سودی به شناخت الان جامعه نداره و یه
چیزی
فقط به اصطلاح یه چیز ریاکارین علم
ریاکارانیست که میخواد بر علم واقعی تسلط
پیدا بکنه. اسلام شد
مسئله اسلام در مقام یک موضوع دانشگاهی
فقط از اون بحث سنت و به اصطلاح شناخت
بنیادهای اسلامی تبدیل شد به گرایش به
شناختونچه که در کشورهای اسلامی
میگذره و
از دپارتمان شرقشناسی بیرون آمد رفت به هر
دپارتمانی که بگید وارد شد یعنی هر کسی در
هر رشتهای از جامعهشناسیه، از
روانشناسی، از علوم سیاسی، از به اصطلاح
مطالعات فرهنگی با هر روش آوانگارد
بابروزی یه میرفت یه چیزی راجع به اسلام.
تا الانم همین طوره دیگه. نوشتههایی که
در مورد اسلام هست در قیاس با نوشتههای
سنت شرقشناسی یه چیز بسیار شلو و گاهی
ارزش کار خوندنم ندارن.
نگاه به اسلام اونوقت از شرقشناسی که
بیرون آمد یک دست به اصطلاح زمینهای ساخت
که رسانهها دولتها و حتی دولتهای
اسلامی از صدام حسین بگیرید تا کشورهای
عربی فرصتی پیدا بکنن برای استفاده از
نیروی دانشگاهی غرب در جهت منافع خودشون
چون دیگه در پیکر نداشت سراسامان نداشت و
در حقیقت میومدن با عضوگیری میکردن
قطر ۶ میلیون دلار به دپارتمان میده لیست
استادیز همین دانشگاه جورچمون ما میده
برای اینکه هم استادشو تعیین میکنه هم در
به اصطلاح متن درسی رو تعیین میکنه و هم
گرایششو اس یه استادی داشت اونجا هم
مسئولش مسئول این دپارتمان جان اسپوزیتو
بود که کاملاً شروع کرد به نوشتن و هدایت
نوشتههای دانشگاهی به سمت اینکه آره
کشورهای غرب عربی ما بد دیدیمشون اینا
اینا تمدن دارن اینا یعنی کاملاً از
اونها یک چهره دیگری میساخت و نقش روابط
عمومی رو باز میکرد صدام حسین همین شبکه
رو درست کرد نمیدونم قذافی همین شبکه رو
درست کرد و خود کشورهای غربی دیگه یک چیزی
شد بیدر و پیکر و بیساب و کتاب بیساب و
کتاب هم روشهای علوم انسانی رو به صورت
ناشیانهای به کار میبرد فوکو و دریدا رو
بدون که فلسفه بخونه کاملاً بر اساس فهم
روزنامهای خودش میکرد مبنای روشش در کار
روششم ناموفق بود در نتیجه مطالعات
اسلامی دیگه در قالب واحدی قرار نمیگرفت
و
شرقشناسی بسیار به حاشیه روند
شد و و واقعاً هم چیز ادوارد سعید بسیار
بسیار حرفای مهملی گفت راجع به
شرقشناسی چون خودشم شرقشناس نبود خودش با
به اصطلاح به پوکو و اینا استناد میکرد و
هیچ چیزی نمیدونست از اسلام البته عربی
هم بلد نبود به دروغ تو کتابش نوشت من
عربی بلدم و من با زبان فلان در ۰ سالگی
داشت عربی یاد
میگرفت یعنی یه چیزی یه طرف جنگ بود با
یه آدمای خاصی میخواد روشونو کم کنه ولی
متأسفانه در یکی ۱۰ سال بعدش با بیماری
روی سرطان از دنیا
رفت. کارای غیر سیاسی ادوارد سعیدرو که
بخونید فوقالعاده است و متأسفانه اون قدرش
خیلی دونسته
نشده. به هر
حال از اون طرف مسلمونها
به
شرقشناسی
اجازه ورود به جهانشون نداده بودن. یعنی
شرقشناسان رو به چشم جاسوسان مخفی میدیدن
و نوشتههاشون رو به چشم
نوشتههای که با انگیزه
دینی و با
انگیزه کوبیدن اسلام نوشته میشه و غرضش
هیچ فرقی نمیکنه با غرض ارتش. یعنی
شرقشناسانو به اصطلاح ارتش نرم میدونستن.
کتابهای شرقشناسان در کشورهای اسلامی به
ندرت میتونست منتشر بشه و به همین دلیل
مجموعه عظیمی از کارهای درخشانی هست که
شرقشناسان کردن و مسلمونها حتی
دانشگاهیان ما هیچ خبر ازش ندارن. چرا؟
چون در کشورهای اسلامی قابل انتشار نیست.
از جمله کتاب تاریخ قرآن نولتکه نولتکه
همونی که کتاب حماسه ملی ایران نوشته علوی
ترجمه کرده یه کتابی هم داره راجع به قرآن
که یک انقلاب فوقالعاده مهمی در قرآنشناسی
ایجاد کرد این کتاب تا الان به فارسی
ترجمه نشده و عربی چند سال پیش ترجمه شد
رو اینترنت به اصطلاح مجانی اینور اونور
میره ولی تو کشورهای عربی منتشر نمیشه در
نتیجه دانش علمی در در مورد اسلام پشت
درهای جوامع اسلامی موند. از یک طرف
حکومتها حکومتهای استبدادی بودن که هیچ
علاقهای به افزایش دانش مردم نسبت به
دینشون یا هر چیز دیگه نداشتن. از اون طرف
علما بودن که
دانشمشناسی غربی رو دشمن خودشون میدونستن
و از طرف دیگه روشنفکرانی بودن که با سرعت
برق داشتن از دست هم حکومت فرار میکردن
هم از دست آخوندا وقتی اسم دین میومد
حالشون
برمیخورد و جامعه اسلامی ب به در چنین
شرایطی فاقد شناخت درستی از دینی شد که
باهاش زندگی میکرد حالا یا قبول داشت یا
باهاش میجنگید ولی نمیدونست که این دین
چیه. تصورش از وضعیت خودش یک تصور یک آدم
عامی از مثلاً فیزیک کوانتم بود و تصور
کنید وقتی جاهلم با چه آدم با چه تعصبی
مقاومت میکنه در برابر اینا کمتر ایرانی
دیدیم میبینیم که رفته باشه اسلامشناسی
خونده باشه. حالا عربها داستانشون فرق
میکنه. عربها هم به دلیل زبانشون هم به
دلیل به اصطلاح گسترش جغرافیایی و
جمعیتیشون اصلاً یه داستان دیگهست ولی
ایرانیها
مخصوصاً کاملاً در انزوا موندن و البته
شرقشناسی در وحله اول به شرقشناسی به
جامعه سنی و به زبان ترکی و عربی علاقهمند
بود که اونا اکثریت بودن ایران خبری نبود
که اونا نگرانش باشن
و بهش علاقه داشته باشن. انقلاب ایران
بنابراین شیعه شناسی تا انقلاب ایران یک
جریان حاشیهای بود. انقلاب ایران یک به
اصطلاح طوفانی در شیعه شناسی به وجود آورد
و شیعه شناسی رو تبدیل کرد به یک زمینه
خیلی مورد توجه هم دولتها هم روشنفکران
هم جامعه و هم دانشگاه مت شد و باز همین
مت شدن هم باعث شد که کارای خوبی امکان
انتشار پیدا بکنه تحقیقهای خوبی انجام بشه
ولی در برابر مزخرفات همیشه بر اون بچرمه
واقعاً انقدر گاهی فکر نکنید که ما رو
میگیم ما اونا رو نمیشناسیم یا ما مزخرف
میگیم راجع به اونا اونها هم در
مزخرفگویی بیمسئولانه الان دیگه حد و
مرزی ندارن و کارایی که دانشگاه چاپ
میکنه آدمهایی که به واسطه آثارشون
مشاوره بهم دولتها میدن به شرکتها میدن
تبدیل شده به
کالا خب همه اینا رو گفتم برای اینکه بگم
که در برای ۱۰ جلسه آینده من فکر فکر کردم
که چه چیزی بگم که سر داشته باشه به خاطر
اینکه اسلامشناسی و غربشناسی قرآنشناسی
غربی یه دنیاییه اصلاً یه چیز عجیب غریبیه
منم یه مدتی دنبال میکردم بعد دیگه رها
کردم یعنی مثل بقیه رشتههای علوم انسانی
در حال گسترش و پیچیده شدن مدام هست یعنی
دیگه اسلام فقط از جنبه دینی نگاه بهش
نگاه نمیکنن بلکه هر همه علوم شاخههای
علوم انسانی و از همه روشهای که در علوم
انسانی وجود داره استفاده میکنن برای
شناخت جامعه اسلامی یا دین اسلامی.
بنابراین کارایی که در زمینه انتروپول
یعنی
تنوع نوع و نگاههایی که به اسلام و سنت
اسلام، تاریخ اسلام، جامعه اسلام شده
انقدر زیاد هست که اولاً حیرت آدمو خیلی
تحت تأثیر قرار میده، خیلی جذابه ولی از
اون طرف امکان انتخابو از شما میگیره. من
فکر کردم که یه کاری بکنم که
شاید هم برای شما بیشتر سودمند باشه هم
اینکه در نهایت این کار برای در زبان
پارسی ولو به صورت شفاهی معرفی شده باشه
یک خانمی هست به نام ژکلین شاابی این
خانم استاد دانشگاه پاریس
بوده فکر کنم متولد ۱۹۴۵ باشه و الان
بازنشسته است و یکی از کسانیست که ۲۷ سال
جوانی خودش رو
در برای تحقیق راجع به فرهنگ، زبان و
جامعه پیش از ظهور اسلام
گذاشته. اونچه که معمولاً فکر میکنیم
جاهلیته و هیچی نبوده در حقیقت به جای
اینکه بره سراغ اسلام میره سراغ اون بستری
که اسلام درش متولد شده. چرا؟ به خاطر
اینکه این جامعه جد جزیرةالعرب چون جامعه
شفاهی بود ما اصلاً آثاری مکتوب و به
اصطلاح مفهومی که بتونه به ما کمک کنه که
بفهمیم چهجوری ناگهان محمد مبعوث شده و
قرآن به وجود اومد نداریم یعنی قرآن یک
متنه دیگه یه زبانه این زبان قبلاً وجود
داشته این کلمات قبلاً به یه معنایی به
کار میرفتن
ما قبل از او دسترسی نداشتیم برای اینکه
به واسطه اونها ها اونچه رو که پیغمبر
گفت و اونچه که به نام صدر اسلام شناخته
میشه رو رمزگشایی
کنیم. ما مسلمونها یه کار جالبی که کردن
این بود که به اصطلاح مفسران مسلمان
میخواستن قرآن
رو به یعنی استدلال کنن که قرآن معنیش
اینه. باید به یه چیزی استناد میکردن یا
معجزه پیغمبر قرآنه دیگه. بلاغت قرآن برای
اینکه اعجاز بلاغت قرآنو اثبات کنن نیاز
داشتن به یک چیزی که پیش از او آمده باشه
و اون در حقیقت معیار سنجش باشه اینها
آمدن یک سری به اصطلاح شعرهایی رو به نام
شعر
جاهلی که اصلاً کاملاً محصول تخیلشون بود
به نام شعرهای
جاهلی رواج دادن و به اصطلاح نوشتن و در
حقیقت چیزی تخیلی در قبل از اسلام ساختن
جعل کردن
تا قرآن با به واسطه قیاس با اونها معجزه
به شمار
بیاد. حالا اینم داستانی داره یه بار
براتون میگم تاها حسین که میتونیم بگیم
که دکارت شکست ناکام کشورهای مسلمون بود.
یکی از ادیبان بسیار
برجسته مصر بود. این در در به این به این
مسئله شک کرد. یعنی شک کرد که این نمیشه
که این شعرها پیش از پیغمبر وجود داشته
باشن و مونده باشن. یک
مجموعه سخنرانی کرد و بعد چاپ کرد به نام
ف ششعر الجاهلی و اعتبار شعر جاهلی رو زیر
سؤال برد. این تبدیل شد به اصطلاح
اتهام تکفیر و در محاکمه شد و به از ترس
جونش بدبخت تمام این ماجرا جوها رو کنار
گذاشت و شروع کرد مثل بقیه مسلمونا نوشتن
یعنی کار کردن راجع به صدر اسلام یک حوزه
به شدت محافظت شده دولتها و حکومتها و
روحانیته نزدیکش بشی آتشت میزنن به
سختترین کارها کارهاییست که مربوط به
قرآنه راجع به خود پیامبره و راجع به در
حقیقت کارهایی که با روشهایی به کار
میبرن برای معنای جدیدی استخراج کردن از
زندگی پیغمبر از زبان پیغمبر یا از هر
چیزی که به اصطلاح به ما کمک میکنه
که به دین اسلام در لحظه نطفه
بستنش معنای جدیدی بدیم به خاطر اینکه
همیشه که مرحله تکوین مرحله اساسیست دیگه.
شما هر موقع که در شناخت دورهای یا چیزی
بعد از اون درمیمانید برمیگردید به دوره
تکوین و با او حل میکنید. این دوره تکوین
تا حالا دست علما بود و ولی شرحشناسی اینو
بیرون آورد اما نتونست در اختیار جامعه
قرار بده. در نتیجه جامعه
اسلامی توانست تصوری غیر از تصور آخوندا
درباره به اصطلاح مرحله اولیه شکلگیری
اسلام پیدا بکنه. این خانم زبانهای چند
تا زبان یاد گرفت و شروع کرد به تحقیقی که
یعنی رفتن به سرزمینی که تاکنون کسی به
اون پا نگذاشته بود و دنیایی رو کشف کرد
که اساساً تصور ما رو راجع به اسلام عوض
میکنه. سه تا بسیار کم نوشته ولی اونچه
که نوشته تبدیل شده به کارهای
کلاسیک اسلامشناسی و قرآنشناسی. من س۳ تا
کتابش رو اینجا پیش رو دارم. ه تا کتابی
که اگر شما بخونید و به اصطلاح باش با
اونچه که اون میگه آشنا بشید تصورتون نه
فقط راجع به اسلام که راجع به خیلی چیزای
دیگه عوض میشه از جمله راجع به دینهای
دیگه فرهنگهای دیگه به خاطر اینکه این از
چیزهای مختلفی استفاده کرده برای معنا
دادن به آنچه در جزیرةالعرب میگذشته. یکی
از این کتابها اسمش
هست سه تا
ارکان سهگانه اسلام این یک تفسیر
انتروپولوژیک یا انسان شناخته از قرآنه یه
کتاب دیگه هست راجع
به چهرهها یا نمادهای مسیحی و یهودی که
عربی بودن و در حقیقت در
قرآن رد و نشانی از اونها هست هم در حقیقت
با اونها میشه قرآنو فهمید کاری بسیار
عجیب و غریب یعنی این زن ۲۷ سال در یک
ریاضت به عارفانه و مؤمنانهای کار کرده
یعنی مؤمن به تحقیقش و تا جاهایی پیشرفته
که جزء از یک
ذهن بسیار با هوشمند و یک اراده بسیار
سختگیر برای خود برنمیاد
یه و یه کار دیگهش هست اسمش لوسینورغ د
تریبور اسلام و محمد ربالقبائل اسلام و
محمد و این کتاب به شما میگه که قرآن تکه
تکه چگونه شکل گرفته و همین طور که این
آیههای جدید میآمدن معنای کلمات رو در
آیههای قبلی عوض میکردن مثلاً در قرآن
آیههای جدید سالهای جدید هیچ نشانی از
کلمه الله در قرآن نبوده رحمن و رحیم بوده
بعد الله چی کیه؟ بعد وارد متن قرآن میشه
معنیش عوض میشه و بعد معنی رحمن و رحیمو
عوض میکنه و و میبینید که زبان یعنی یک
نمایشگاهیست برای دیدن زیباییها و
پیچیدگیهای روح انسانی و دنیایی که ما
الان باهاش ارتباط نداریم. فوقالعاده
پیچیدگیها و
ظرافتهای زندگی و ذهن انسان پی پیشامدرن
رو به ما نشون میده و به ما کمک میکنه که
خیلی بهتر ببینیم چیزها رو. من کاری که
میخوام بکنم دری این کتاب البته قطورن و
خلاصهشون کردن خیلی شما رو
با تمامی اونچه که در این کتاب باید دانست
آشنا نمیکنه. ولی به هر حال به اندازه ۱۰
جلسه من خلاصهای یا گزارشی از بخشهایی
از این رو به شما میدم و در حقیقت ما در
این ۱۰ جلسه با اسلام به روایت جینشویی
آشنا میشیم. حالا اگه دوستان خواستن بعداً
میتونن خودشون بیشتر بخونن. من نمیدونم
من ندارم که به اصطلاح ترجمه انگلیسی رو
فرانسشو دارم ولی حتماً
ترجمه فرانسه انگلیسی هم هست ولی کارهاش
کارهاییست که به نظر من یک هر آدمی که
میخواد جدی بگیره خودشو و اسلام
رو از خوندنش بسیار بهره خواهد گرفت پس ما
در ۱۰ جلسه آینده با اون کشفیات
جدید انسان شناختی
زبانشناختی و
فرهنگشناختی بسیار مدرن و پیشرفته در
جزیرةالعرب آشنا میشیم و به اون جامعهای
که از اون دل اون محمد برآمد قرآن آیات
قرآن در او خونده شد و فهمیده شد و از
اونجا به تاریخ و به دیگر نقطههای کره
زمین راه پیدا کرد با اون آشنا میشیم در
حقیقت با هسته
سازنده و بنیادین اسلام و با اون میتونیم
اون وقت به شکل دیگری به این تاریخ نگاه
کنیم. ممنونم.
خسته نباشین استاد فرجی ممنون.
دوستانی که در داده بودن من تایید کردم
نمیدونم چرا این پذیرافته نشده اگر ممکنه
یک بارقو ترک کنن دوباره برگردین احتمالاً
درست باشه شاید باگ خورده بود
سلام عرض میکنم جناب دکتر خلدی ی خیلی
ممنونم از واقعاً استفاده بردیم استفاده
میبریم
از معلومات جناب عالی من یکی از به قول
معروف مریدان شما هستم حقیقتش یه سؤالی
شما فرمودید که اشعار جاهلیتی که در دسترس
هست بعد از ظهور اسلام گفته شده اسم اشعار
جاهلیت برای اینکه قرآن رو مطرح کنم خانمی
به نام خانم فائزه توکلی
ایشون احتمالاً مطالعات بیشتری دارن چون
من دیدم ایشون نیومدن بالا من اومدم از
طرف ایشون بگم ایشون فرمودن که اشعار و
شعرای ست جاهلی اختیارات من شیر جاهلی اثر
ابوحجاج یوسف بن سلیمان بن عیسی معروف به
اعلم
شتمری از بزرگان قرن پنجم هجریست که به
زبان عربی پیرامون شرح منتخبی از اشعار
منصوب به عصر جاهلی منتشر
کرده میخواستم
ببینم این چهجوری میشه آیا این اشعارم بله
ببینید بله ببینید
تاحسین یک مرد نابینایی بود نابینای
مادرزاد که مثل برخس یک
نبوغ فوقالعادهای
در آموختن و در ذوق ادبی داشت و تبدیل شد
به بزرگترین ادیب
و ناقد ادبی عرب و به همین دلیلم خیلی به
اصطلاح نقش مهمی داشت
در گسترش نظام آموزشی مصر و یه مدتی هم
وزیر معارف بود. بنابراین ما راجع به کسی
داریم صحبت میکنیم که دیگه در مرجعیتش به
هیچکس نمیشه تردید
کن تا حسین در بذارید متون ببین
بخونم
سالی طاه حسین در
سال ۲۷ ۱۹۲۷
یه کتابی چاپ کرد به نام فی الادب
الجاهلی ببخشید در سال
۱۹۲۶ که این کتابو چاپ کرد که ف الشعر
الجاهلی و گفت که خیلی جالبه مقدمهش حالا
بذارین براتون بخونم یه تکهی میگه ما در
مسلمونها شیوهای که تحقیق میکنیم شیوه
کاملاً ثابتیست که ما رو به نتایج ثابتی
میرسونه به همین دلیل عقادی که ما داریم
و نتیجه که از این تحقیقات برمیاد همیشه
ثابته همونو که هزار سال پیش گفتن الان که
همونجا فرمودین از دل این روش همین نتیجه
برمیده نه بیشتر میگه من میخوام روش کار
دکارتو به کار ببرم میگه من تصمیم میگیرم
مثل دکارت در اونچه که تا حالا میدونیم
تردید کنم و با یه چشم کاملاً جستجوگر و
ذهن خالی برم به سراغ منابع و ببینم آیا
واقعاً این باوری که ما داشتیم راجع به
اینکه اینها شاعرانی بودن قبل از پیغمبر
و این شعرا رو میگفتن و در کعبه
میآویختن آیا واقعاً این بوده؟ ده یا نه؟
شما توجه دارین که داریم راجع به یه جامعه
کاملاً شفاهی صحبت میکنیم درش نوشتار
وجود نداره و بعد از اینکه قرآن مدون میشه
۱۵۰ سال حدیثی نوشته نمیشه چه برسه به این
شعرا بنابراین آخرین نسخه قدیمیترین
نسخههایی که که یا کتابهایی که این
شعرها درش آمده باشه حداقل ۲۰۰ سال بعد از
به اصطلاح وفات پیغمبر هست حالا این یکی
یکی دیگه
اینکه در مفسراً در تفسیر قرآن به
احادیثی استناد میکردن که به اینها
میگفتن احادیث شأن نزول یعنی یه آیه
قرآنو میخواستن ببینن چی چی به معنی میده
میگفتن بریم حدیثو بخونیم ببینیم که شأن
نزول این چیه یعنی این قرآن در چه شرایطی
در پاسخ به چه موقعیتی برای حل چه مشکلی
نازل شده و یک مجموعه عظیمی از احادیث رو
در فرهنگ ما شما
میتونید ببینید که اینا رو مبنای تفسیر
قرآن قرار میدن
چون کانتکست به اصطلاح این آیات رو به شما
توضیح میده حسن اومد پیش حسین دعوا کرد
رفتن پیش پیغمبر این آیه نازل
شد یک پژوهشگر
بسیار سرشناسی به نام یعنی جوان کار اولشه
به نام بسام الجمل اما کسی شاگرد
چیز هست شاگرد عبدالمجید شرفی عبدالمجید
شرفی یکی از بزرگترین اسلامشناسان دنیاست
که در دانشگاه
تونس استاد بود و با روشهایی که به کار
برد در طی ۳۰ سال یک مکتبی رو به عنوان
گذاشت و شاگردانی رو پرورش داد که همه در
بخشی از به
اصطلاح دانش سنتی ما راجع به اسلام انقلاب
کردن یکی علیه ابن رش یکی علیه ابن خلدون
و به اصطلاح اون مطالعات سنتی رو کاملاً
زیر و زبر کردن و جون دادن تصوراتی که ۱۰۰
سال ۲۰۰ سال ما بهش عادت کرده بودیم و فکر
میکردیم حقیقته اینها به شکل دیگهای
خوندن حالا بسام الجمل با شیوه به اصطلاح
تاریخنگاری مدرن میره به سراغ این احادیث
و میبینه ۹۵ این احادیث جعلین و در حقیقت
اون مفسر نه و بهخاطر اینکه فهم فهم خودش
رو توجیه بکنه روایت میساخته و این یعنی
چی؟ یعنی کهه شما اصلاً کلاً تصورتون از
اعتبار روایات و تصورتون از تفسیرهایی که
تاکنون شده همه رو آدازه میکرد.
سپاسگزارم. خیلی ممنون جناب خرجی. خواهش
میکنم. من تا یادم نرفته من برای اینکه
این بحثایی که میکنیم بتونه بیش از این
یک ساعت برای دوستان مفید باشه یه دونه
گروه تلگرامی امروز ساختم که اسمش هست
اسلام به زبان دیگر که در اون منابعی رو
قرار بدم که مربوط به بحث ما هستن
ولی ممکن هست دوستان رو که کنجکافترن و
فرصت بیشتری دارن بتونه کمک کنه که بیش از
حرفای من در این زمینه تحقیق بکنن
و یعنی حیفم میآمد که این منابع دیده نشه
برای کسی که اهلش هست و علاقه داره.
بنابراین اگر شما اون محبت کنید بذارید
بالا همین الان قرار میدم.
چشم
ممنونم جناب مرداد بفرمایید شما رو بشن.
سلام عرض میکنم خدمت شما جناب آقای خجی
یه سؤال من داشتم این من یه به اصطلاح یه
اسپیچ یه لکری رو گوش میدادم در کانال
یوتیوب صحبت میکرد میگفت که از صدر اسلام
تا زمان
گسترش اکسپنشنش
گسترش بسیار زمان کوتاهی رو طی شده و
هنوزم مورخین متوجه نشدن که چهجور اسلام
تونسته رو این اون لکچرر میگفت یعنی اون
کسی که داشت این سخن رو میده میگفت هنوزم
متوجه نشدن که چهجور اسلام تونسته تا به
این حد رو سرش پیدا کنه تا اون قسمت مثلاً
فلسطین و اون سرزمین کنه
قسمت مدیترانن حالا میخوام بدونم که این
گسترش سریع اسلام تو اون مناطقه که دورست
یا حتی اون اندلس که شما گفتید اینا به
خاطر همون خلع سیاسی بوده که اونجا بوده
یا دلیل دیگهای داشته یا اصلاً
چه منابعی هست که بتونه چیزا رو تأیید
بکنه معنا چی بله البته که درباره این
مسائل خیلی کارای زیادی کردن و کارای
بسیار خوبی کردن ولی مسئله این هست که در
یک موقعیت تاریخی یه کتابی یه کتابی هست
به نام امرجنس اسلام انتی مال یکی از به
اصطلاح آدمای جدی اسلام به تاریخ تاریخ و
فلسفه هست به نام عزیز العظ سوریه و برای
ما شناخته نیست ولی یعنی در اروپا زندگی
میکنه و درس میده یه آدم خیلی کله
گندهایه یه کتابی داره این کتابش راجع به
درست زمان ظهور اسلامه و این اومده یک
محدوده تمدنی خیلی بزرگی رو در اون زمان
مطالعه کرده و مسئله اسلام ظهور اسلامو
گذاشته توی کانتکست خیلی بزرگتر واقعیتش
اینه که یک تصادف تا تاریخی خب همیشه همین
طوره دیگه یک اتفاقاتی در یک لحظههای
خاصی تأثیر دارن یا میتونن تأثیر جدی
داشته باشن در یه دوران دیگه از اگر اتفاق
بیفته ندارن مثلاً
ساسانیان در اوج انحطط خودشون بودن
روحانیان زرتشتی در اوج فساد خودشون بودن
مردم در اوج دلزدگی از ساسانیان بودن و از
دین زرتشتی اگر اسلام ظهور نمیکرد مبلغان
مسیحی موف موفق میشدن ایران رو مسیحی
کنن. یعنی مسئله اسلام نبود. مسئله خلعی
بود که مسیحیان چون گروههای سازمان یافته
تبسیری داشتن شانس اینو داشتن که اسلام
ایران رو مسیحی کنن. ولی مسلمونها که
آمدن در حقیقت آمدن برای یک سرزمینی که از
قدرتها فرار میکرد و به همین دلیل حالا
میگن مقاومت نمیکرد و فلان نمیکرد.
اولاً کسانی که فتوحات رو انجام دادن بعد
از پیغمبر انجام دادن و الان میدونیم که
هیچ انگیزه دینی نداشتن یعنی ما در قرآن
اصلاً نداریم که شما باید برید دیگرانو به
اصطلاح سرزمینهای دیگه رو مسلمون بکنید
اینها در یک شرایطی بودن که بعد از اینکه
در زمان عمر
مخصوصاً اینها بر اساس یه وضعیت اقتصاد
اون جنبههای اقتصادی شکلگیری
اسلام خیلی مهمه و ما همه چیزو نسبت میدیم
به مسائل عقیدتی در حالی که کارهای
اقتصادی شده یا اقتصاد سیاسی که شده نشون
میده چقدر پارامترهای اقتصادی در به وجود
اومدن و شکل دادن اسلام اولیه نقش داشته
حالا چیزایشو بعداً براتون میگم و کسانی
که فتوهات میکردن در حقیقت کسانی بودن
که مثل چیز دیگه
مثل چی میگن دستههای راهزنی
و غارتگری کسانی بودن که بیابانشین و و
کارشون این بود که از طریق غارت کردن
کاروانها زندگی بکنن. اسلام یک به اصطلاح
عامل مشروعیت یا پیوند دادن اینها رو به
وجود آورد که هیچگونه سادهترین چیز بود.
بگید اشهد ان لا اله الاله میشد مسلمون.
یعنی میومد شمشیرو میورد بالا میگفت بگو
اشهد ان محم لا اله الاله میگفت میگفت
اون بلافاصله که میگفت پس اون میگفت
بریم باشیم غارت کنیم یعنی همینوری که از
جزیرت الان بیرونتر میآمدن بر اونهایی
که سلطه پیدا میکردن اونا میشدن مثل
اینا یعنی میومدن تو لشکر اینها چون
اونچه که اینا رو پیوند میداد همون به
اصطلاح میلشون به غارتگری بود که با یک
با وجودی که بیگانه بودن غریبه بودن با
همدیگه با یک کلمه
بینی این ارتباط برقرار میشد یعنی این به
اصطلاح لویالتی ایجاد میشد و در حقیقت این
عربها وقتی از جزیرة العرب اومدن بیرون
با مردمان غیر جزیرةال العرب موفق شدن
بقیه جاها رو بگیرن دیگه وگرنه اون تعداد
آدمایی که در جزیرة العرب بودن بسیار اندک
بودن و تجهیزات نظامیشون چندان زیاد نبود
ارتش که
نبودن و به تدریج حکومتهای ضعیف امکان
تسلط اینها رو بر جامعه به به تدریج به
وجود آوردن و اون بخشی که میتونست در
حقیقت مقاومت بکنه به تدریج ضعیف شد. قم
یک شهر بسیار مذهبی بود. سور ه تا آتشکده
زرتشتی در اون بود و تا قرن دوم هجری در
برابر مسلمون شدن مقاومت کرده جنگیده.
یعنی شهرهای اینچنینی، شهرهایی که بسیار
مذهبی بودن بسیار هزینه دادن اما همه جا
رو گرفته بود و بعد وقتی میگرفتن پول
داشتن، قدرت داشتن، اسب داشتن. خب طبیعی
بود که آدمها در برابرشون مقاومت نکنن و
ترجیح بدن باهاشون کار میکنن. خود
ایرانیها موجب شدن که عربها قدرت بگیرن.
ایرانیها
بنیانگذار بسیاری از رشتههای علمی
مخصوصاً علم علوم زبانی هستن. صرف و نحو
رو مسلمونها ایرانیها ابداع کردن. سیو
وی یک ایرانیه. اولین کتاب یعنی ارسطوی
زبان عربی ایرانیه. نمیدونم بلاغت عربی
ایرانی نوشته. فق فقهاشون ایرانی بودن.
یعنی ایرانیها به دلیل اینکه دانشمندان
بسیار زیادی داشتن
و به اصطلاح دانششون نهادینه بود. یعنی
نهاد اینستیتوشن داشتن. جندیشاپور
داشتن حلقه مترجمانی رو داشتن که از زبان
سریانی و از زبان یونانی داشتن ترجمه
میکردن که اسلام آمد. وقتی اسلام آمد و
اون به اصطلاح دارالحکمه رو تشکیل داد که
ترجمه کنن همین ایرانیا رفتن اونجا ترجمه
کردن. اونا که هیچی نمیدونستن. بنابراین
یک نیروی فکری و یک نیروی مدیریت سیاسی
وجود داشت که بر اثر این
خشونت فاتحان به خدمت اوها دراومد و
میبینید که بعضی موقعها اون داستان آل
برمکو بخونید ایرانیهای بسیار درخشان که
مجبور بودن وزیر یک شاهان حاکمان خونخواری
باشن که هیچ عقل و منطقی ندارن به قول
بیحقی میگه که حاکم اصلاً نمیشه گفت تو
برچه چی الان عصبانی شدی و وقتی هم عصبانی
شدی مثلاً این کارا رو نکن نه اون تقدیر
خداست که اون هر کاری خواست هر وقت دلش
خواست میخوره
یه سؤال بیضاست بپرسم
از انور اجازه بدین انور اداره بکنه که من
حق دوستانو زاری نکنم چش شما میخواستید چی
میخواستید بگین آقای
بله میخواستم فم که اگر ایرادی نداره به
آقای خیلی بفرماین که آقای اسلام در صدر
خودش در آغازین خودش دین به اصطلاح مشنری
بوده یعنی دین تبلیغی بوده چون الان اشاره
کردن که میشنری فی نبوده بیشتر همون برای
یک قوم بوده یعنی تقریباً مثل یهودیت بوده
که نه یهودیت قومن یهودیت قومن در
اسلام در یک محیط
قبیلهای به وجود آمده ده و در حقیقت
ایمان به خدای اسلام یک
بنیان پیوند اجتماعی بین افراد بوده که
جایگزین و رابطه قبیلهای میشد یعنی اسلام
میگه همه برابرن هیچکس به خاطر به اصطلاح
تعلقش و قبیلهای یا حتی بلال از هوشهست
دیگه بلال وقتی که اذانم میگفته زبونش
میگرفته به پیغمبر میگن که این زبونش
میگیره نذاری اذان بگه میگه نه من چون
زبون ش میگیره دوست دوسش دارم این
برابریخواهی موجب میشه که جامعه که در تحت
نظام طبقاتی اشراف و مخصوصاً در مکه
میدونید مکه چون که در راه جاده ابریشمه
تجارت درش خیلی مرکز تجارت بود مثل دبی
بوده و این طبقات اشراف خب خیلی از
نظر اجتماعی ظلم میکردن ستم
میکردن مخصوصاً زنها ها از نظر موقعیت
اقتصادی و از
نظر موقعیت اجتماعی در مقامی فروتر قرار
داشتن در وقتی که جنگ میشد برای جنگ هیچ
قاعدهای وجود نداشت اگر یک قبیلهای یه
نفر از یه قبیلهای یه نفر دیگه رو میکشت
اون میومد ۲۰۰ نفر از ایران رو میکشت
پیغمبر گفت پس برای هر کس یه اگر برای هر
کسی که کشتن یه نفرو باید بکشین قصاص و
بعد گفت عف کنین عف کردن بهتر از قصاص
کردن یعنی اومد نظم داد به اصطلاح نظام
ارث ارثی جدید گذاشت و نظام به اصطلاح
روابط جنسی رو در جزیرةالعرب تغییر داد یه
نظام جدیدی رو آورد من یه جلسهای هم صحبت
کردم راجع به این به هر حال به اصطلاح مثل
یک مصلح اجتماعین دیگه به همین دلیل جامعه
جذبشون میشه پیغمبر گفت وقتی که من پیغمبر
شدم خالفنش ربان و خالفنش شیوخ جوان ان به
من با من پیمان بستن پیران در برابرم
ایستادن طبیعتاً کسانی که بخش ستم دیده
جامعه بودن مجذوب این ایدههای
برابریخواهانشون شدن و به او میپیوستن
منتها قرآن به هیچ وجه مخاطبی خارج از
جزرات العرب
نداره یعنی کلماتی که در قرآن به کار رفته
مثل یا ایه الناس یا ایه الذین آمنو به
مخاطب حاضر جلوی پیغمبر اشار ا داره
میکنه. منتها بعد اگر
در مسلمونها به یه شکلایی دیگه معنا شده
دیگه. الان ما با روشهای علمی میدونیم
که خیلی از این کلمات به این معنای که ما
فکر میکردیم
نبوده و و در حقیقت قرآن به تدریج جوری
تفسیر میشه که اون مفسران میخوان و
میپسندن. من یه کتابی ترجمه کردم از
ارکون که اونم یکی از اسلامشناسان برجسته
بود به نام از اجتهاد به نقد عقل اسلامی.
الان این رو میذارم در همین کانال و اون
مورد ارث رو نشون میده که فقها چقدر
دلخواهی نظام فقهی رو طبق به اصطلاح منافع
خودشون دست دستکاری میکردن. آیات قرآن رو
به صورت خیلی
فاحشی ترجم تفسیر میکردن که به هیچ وجه
قابل توجیه نیست. فقط و فقط برای اینکه
مثلاً حقوق زن
همچنان کمتر از مرد بشه یا اون نظم
خودکامه مردسارانیشون محفوظ
بود. ممنونم جناب فری بفرمایید شما رو
میشن
با عرض سلام صدای من هست؟
بله صدای شما هست بله متچکرم سلام آقای
خلجی من یه سؤالی خدمتتون داشتم نمیدونم
با این کتابهای گروه اناره توی آلمان شما
آشنا هستین حالا کتابهایی بررسی کردن
تاریخ پیدایش اسلام رو و خیلی به اصطلاح
متفاوت هست از این چیز تاریخ کلاسیک حالا
تاریخ طبری و اینا در نظر بگیریم حالا و
فکر کنم حالا آشنا باشید ولی مثلاً خلاصه
مثلاً کلاً
بله بله آشنا هستم نکتهتون چیه؟ بله بله
کارای دیگه مثلاً یه مستنساز کانادایی بر
فرض آمده و گفته که مثلاً مساجی که تو
اوایل اسلام ساخته شده رو بررسی کرده
مثلاً قدشون مثلا سمت مکه نیست و جای
دیگهست توی اردن و شهر
پترا میخوام بگم که حالا خیلی چیزای جدیدی
هست که تو تاریخ پیدایش اسلام دارن بررسی
میکنن و خیلیاشم با این تاریخ سنتی در
تضاد و تناقض هست و
بله ببینید نگاه بید
اسلام نه تنها در جامعه خودش یک به
اصطلاح سرمایه نمادین به قول بردیو بود
یعنی یک سر سرمایه مادی که اساس زندگی بشر
هست مهمتر از اون سرمایه نمادینه یعنی
اون چیزی که مادی نیست
ولی اعتبارش و ارزشش در چشم جامعه اون
سرمایه مادی رو هم تضمین میکنه روی
دلارها پشتش نوشته
این گاد ویتراست اون خداست که به این دلار
ارزش میده در نتیجه اسلام یه همچین نقشی
داشته همونطور که گفتم اسلام دین قدرت
بوده و کمتر دین به اصطلاح نظم جامعه بوده
حالا گرچه خیلی داستان پیچیده در از این
حرفاست در عصر جدید تبدیل میشه به یه
مسئله سیاسی جهانی یعنی اولاً منحصر به یه
کشور نیست
یک محدوده جغرافیای خیلی عظیمی رو میگیره
از اروپا
تا آسیای دور و بعد تبدیل میشه به یک
تهدیدی برای قدرتهای غربی و در درون
خودشم شکافهای اجتماعی و سیاسی اسلام رو
تبدیل میکنه به یک مسئلهای که اساس صحنه
جنگه در تا الان دیگه تا الان ما در ایران
ما چه داستان و و بنابراین ما باید مواظب
باشیم که یه چه کسی راجع به اسلام حرف
میزنه و مثل بازار میمونه که انواع
اقسام دزدا و تقلب جائلان و تبهکاران توش
هستن آدمای شریفهم هستن آدمای معمولی هم
هستن انواع و اقسام آدما راجع به اسلام
حرف میزنن انواع و اقسام آدما سعی میکنن
بر جامعه مسلمان یا غیرمسلمان تأثیر
بگذارن اسلام ستیزی درست شده غرب اسلام
هراسی درست شده غرب هراسی درست شده انقدر
پیچیده است داستان که صرف اینکه یه نفر
میاد یه کتابی مینویسه ظاهرشم خیلی علمیه
دلیل نمیشه که اون کار معتبره شما برای
اینکه بدونید اون کار معتبره باید کارهایی
رو که در حقیقت آدمهایی که سرشناسن و
معتبرن در ریویو و در ارزیابی سالانه یا
منظم کارهای اسلامشناسی میکنن باید به
اون کارا رو نگاه بکنید مثلاً همین کارای
اینا مخصوصا همون کتابی که راجع به قرآن
چاپ شد و خیلی سرصدا کرد به خاطر اینکه
آدمای غیر متخصص خوندن خب آدمهای متخصص
دربارهش نقدهای فراوانی نوشتن و نشون دادن
که این درست نخونده و در حقیقت هدف
اینطوریه. همونطوری که آخوندا اول تصمیم
میگیرن که چیکار کنن بعد با فتوا توجیهش
میکنن اونا مخالفن همین کارو میکنن
دیگه. یعنی میخوان از قرآن یه چیزی
دربیارن برای اثبات حرف خودشون. پس ارزش
کار علمی به اینه که شما حب و بغضتونو
بذارید پشت در و وقتی که میخونید واقعاً
سعی کنید بفهمید و بتونید به اصطلاح با
تبدیل نکنید کارتونو به کار سیاسی الان هم
کسانی که اسلامگرا هستن حوزههای علمی
زبان دین و به اصطلاح ادبیات دینی رو در
خدمت سیاست گرفتن یعنی درست
مثل اسلحه ازش استفاده میکنن اینورم همین
طوره اینورم کاملاً داره همون کارو میکنه
بنابراین یه بازار عجیب غریبیه دیگه در در
حقیقت یه جنگل مولاست باید خیلی در شناخت
و قضاوت موارد اینچنین تحقیق کرد مطالعه
کرد من حالا سؤالمو نشد بیان کنم من حالا
این یه مقدمهای بود حالا میخواستم بگم که
حالا بعضی از این چیزا خب آزمون پذیرست
مثلاً اینکه حاسه کانادایی گفته که مثلاً
قبلههای اون مسجدا مثلاً سمت نک نبوده
جای دیگه بوده خب این خوشی آقای عزیز
ببینید دادهها واقعیتها که با خودش با
خود حرف نمیزنن که یعنی یه چیزی رو که
شما میبینی که به شما چیزی نمیگه که اون
دانشی که شما داری اون واقعیتو تفسیر
میکنه فکتها بدون دانش تفسیر فکتها که
معنی نمیدن این میخواستم خدمتتون عرض کنم
که شما اعتقادی به اسلامو از تاریخ مثلاً
جدا میکنید یعنی فهم امروز ما از اسلام
باید مرتبط باشه با اون پیدایش ش تاریخی
اسلام یا نه اینا مثلاً حالا هرچی هم بوده
ح روایتگری هم بوده الان فعلاً این چیز
به ما امروز رسیده ما باید جدایی از اون
تاریخ حالا هرچقدر تاریکم هست چون
میدونید که تاریخ اسلامم در بعد پژیش که
نوشته نشده مثلاً ۱۰۰ سال تا ۲۰۰ سال بعد
اولین کتابها نوشته شده و خیلی
ممکنه به اصطلاح فاصله داشته باشه حالا
اون درک تاریخی ما اگر عوض بشه با اعتقاد
ما به اسلام با مفاهیمی که الان داریم فکر
تأثیر باید روش بذاره یا نذاره
اینو بذارید جلسه دیگری صحبت کنیم به طور
کلی هیچکس نمیتونه به شما بگه که چه
تعریفی از اسلام داشته باش و هیچکس
نمیتونه به شما بگه که به این دلیل از
اسلام دست بردار یا به این دلیل به اسلام
ایمان بیار و ایمان چیه و برای چی باید
ایمان بیارید این شما هستید که بسته به
نوع فهمتون از دین ما ایرانیها برای ما
دین یعنی آقای جنتی همین که میبینیم و
اصولاً راجع به دین هیچ قضاوت دیگهای
نداریم ولی اینچنین نیست ورای آبادانم
آبادی هست یعنی هم ادیان مختلف هست هم
شکلای مختلف دینداری هست و هم آدمهایی
هستن که همیشه شکل متفاوتی میفهمن دینو و
دین بر در زندگیشون به شکل متفاوتی عمل
میکنه هیچ انسانی به هیچ انسانی دیگه
نمیتونه بگه من این حق رو دارم که برای
تو این مفاهیم رو ت تعریف کنم و نوع زندگی
مطلوبو برا تو ت تعیین کنم. نه شما هستید
که اگر صادق باشید و اگر به صدای وجدان
اخلاقیتتون گوش بدید و در نتیجه به چیزی
اهمیت بدید میرید میخونید به اندازه که
میتونید و خودتون قضاوت میکنید. قرار
نیست که ما حقیقتو بدونیم که تمام تحقیقات
علمی هم که بخونیم فرداش همه عوض میشه.
شما تصمیم میگیری که در لحظهای که هستی
چه کاری، چه فکری، چه ایدهای و به نظرت
انسانی میاد، به نظرت به پرورش روحی تو
کمک میکنه، چه کاری از تو یه آدم بدی
میسازه؟ این قضاوتش فقط و فقط با
خودتونه. کانت میگه انسانها برای اخلاقی
زندگی کردن نیاز به هیچکس ندارن وگرنه
اخلاق معنا نداشت. شما لازم نیست ب فلسفه
اخلاق بکنه که بفهمید کار دروغ گفتن بده.
بنابراین اون حس انسانی که در شما هست
بهترین رهبر شماست. خب اینجوری اصلا به
تعداد مسلمونا پس ما اسلام خواهیم غیر از
این نیست غیر از این نیست غیر از این نیست
منتها منتها اکثریشون غافلن یه عده
قلی خودآگاهن همه انسانها با همه انسانها
متفاوت فکر میکنن این هم چون به اصطلاح
تفاوتو نمیفهمن نمیبیننش وگرنه این میشه
که من با بچم با برادرم در لحظه واحد یه
دو جور فکر کنیم یه جور فکر کنیم نه این
هر انسانی درکش از محیط اطرافش با انسانی
که یه یه ذره اونورتره متفاوته در یه اتاق
که بشینی شما از کولر سردت میشه و
خواهرتون گرمش میشه بنابراین هر کس تجربهش
از جهان متفاوته ما در بدن خودمون زندانیم
به جهان پشت برای پوستمون راه نداریم
بنابراین ما افکار و احساسات
دیگران رو حدس میزنیم، تخیل میکنیم علم
که نداریم
باش حالا اگر شما دانش داشته باشید اینو
میدونید اگر نیاموخته باشید نمیبینید
اونوقت فکر میکنید هم مثل
شما پسر من وقتی بچه بود میومد جلوی
تلویزیون و فکر میکرد این تلویزیونم
مانیتورش مثل مثلاً آیفونه با در انگشت
میزد فکر میکرد
اینجوری تصویر عوض میشه یعنی شما بر اساس
اون الگو گوی به اصطلاح پیشوری و پیشفرض
خودتون که غافلین ازش همه چیزو تو اون
قالب یه جور
میبینید این خودآگاهیه که به شما اجازه
دیدن تفاوتها میده
بله
ممنونم
جناب آقای صد شما رو میشنویم
بسیار ممنونم و تشکر تشکر از
آقای
فلتی اندیشمند واقعاً عمیق و
گرامی صحبت من اینجوری خوشان به قول
معروفیه برداشتهای خاصی دارم به عنوان یه
انسانی
که در عصر علم زندگی
میکنه و حقوق
بشر در نتیجه دوران فلسفه هم در قرن
نوزدهم بود گذشته
شته دوران تاریخی ادیان هم با ظهور
فلسفه که در پنج تمدن به وجود اومد اسلامم
یکی از اونهاست که فلاسفه بیرون داده
یعنی چین ناقص هند یونان اسلام و اروپای
بعد از رونسانس واقعیت اینه که
یه
مقدار بهخصوص این مستشرقین مسیحیها
ها یه مقدار خب دنیای اسلام ایشونم اشاره
فرمودن
که اگر اسلام ظهور نکرده بود مسیحیت برده
بود واقعاً گرون تموم شد
براشون ظهور تاریخی
اسلام تا ۶ قرن اسلام پیشانس
داشتعشع بود یعنی آخرین نماینده علمی
دنیای اسلام به نظر من عمر خیام
نیشابورییه چرا
بزرگترین کشف اسلام چیه که این تمدن مدرن
روی اون وایستاده منتها توسعه
یافتهش جبر موسی خارزمی دربار مأمون
کتابشم به امیرالمؤمنین مأمون تقدیم کرده
و عمر خیام دربار رئیس منجمین ملک شاه که
اسم کتابشم همون الجبر ومقابله گذاشته چون
حل قطعی معادلات درجه دوم رو میده
نیوتون و لایبنیس اون رو به جبر آنالیز
تبدیل کردن.
من میدونستم سنگ میفته نمیدونستم چگونه
میفته اف مساوی ام پریم بر د میفته اون
بدون جبر قابل توضیح نیست تو این دنیا و
بدون جبر یعنی ریاضی کردن تجربه انسان این
بزرگترین کشف اسلامه و اون دو نفرم
بزرگترین یعنی نه بزرگترین
مؤثرترین عالمان دانشمند اسلام هستن از
نظر شخص
من ولی واقعیت اینه که دنیای اسلام شانسش
چی بود؟ پیغمبر چیکار
کرد؟ این قبایل عرب به
قول دورکین اکنوسانتریست هستن.
خودمرکزبینن
همهشون اومد با
اسلام اونو از دستشون نگرفت گفت خودمرکزب
دینیتونو نگه دارید با اسلام بریم دنیا رو
بگیریم. اون دوره هم غار توضیح من فکر کنم
جناب خلدی هم موافق خواهند بود اسلام در
قرآن میگه دست دزدو
ببرک فکت ایهما در حالی که برای غارت سوره
نازل کرده که چهجوری
غارتو تقسیم کنید
انفال و نبود شانس
اسلام د تا چیز بود
یکی
اومد دومی
هم جدل من
علی
بزرگترین تاجران عرش
ممنونم از شما که تقریبا بیشتر
روش بله ممنونم از شما ممنونم خیلی
ممنونم من اجازه بدین دوست عزیز من جلسه
دارم بعد از این اجازه بدید اگه دوستی هست
صحبت بکنه در آینده بازم صحبتها
بله چیزی دیگری فعلاً نیست اگر من از
دوستان سپاسگزارم سعی میکنم در این یکی
دو روز آینده یه سری منابع مربوط به بحث
بگذارم به زبان عربی انگلیسی و فرانسه و
اگر دوستی زبان دیگه میخونه و اگر به من
اطلاع بده میتونم بهش کمک بکنم در نتیجه
امیدوارم که این منابع رو حالا لازم نیست
که به سرعت بخونید ولی در
کنار لیست خواندنیهاتون بگذارید و سعی
کنید که در حقیقت وارد یک دنیای بسیار
ناشناخته بشید یعنی با این فرض بیاید چون
اگه با این فرض نیاید هر چیز متفاوت رو به
چشم آشنا میبینید سعی کنید آشناها رو
ازشون آشنایی زادایی کنید و اونچه رو که
قبلاً شنیده بودیم آموخته بودیم یه شکل
دیگری ببینید اونوقت میتونید از این جهان
ساخته مغزهای
بسیار زیبا
یک در لذت فکری و سناتی با اونها شریک
بشیم و امیدوارم که همه ما
بتونیم دنیامونو همیشه باور داشته باشیم
که به یه شکل دیگهای هم میشه حتما جناب و
جهان هرگز در قالب عقل من و ذهن من و چشم
من محدود نیست و اساساً اگر انسان قدیم
ناگذیر بود که برای اینکه ذهنش به جهان
بیرون دست پیدا کنه یک نیرویی مثل خداوند
از بیرون با او ارتباط برقرار کنه و
روزنههای ذهنش رو به بیرون باز میکنه.
انسان جدید با تردید کردن دیوارهای ذهنش
رو تبدیل میکنه به پنجرههای شفاف و در
همون جایی که هست میتونه جهانی رو ببینه
که مسیح از جهان به اتاق
او به اصطلاح فراتر و گستردهتر و دیدن
اونها تا ابد لذت برده. پس در تردید کردن
در مخصوصاً در تردید کردن در حرفهای من
اصلاً تردید نداره سپاسگزارم از شما
امیدوارم که این سعادتو داشته باشم که تا
پایان این ۱۰ دوره در خدمت شما ممنونم
انور جان تا