فلسطینیان، یهودیان و ایرانیان: مسئولیت قربانی چیست؟

و اینا ممنونم از ممنونم از شما ممنون از شما خواهش می‌کنم سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس و برای همه آرزوی اوقات خوشی دارم سپاسگزارم از اینکه در این جلسه با من هستید عنوان صحبت امروز این هست که به هر حال یهودیان و مسلمون‌ها به طور کلی و فلسطینی‌ها و اس و ایرانی‌ها سه گروهی هستن که هم به نوعی خودشون رو قربانی یکدیگر می‌دونن و هم به هر حال از گروه‌های یا از جوامعی هستن که در تاریخ بسیار رنج آور و مصیبت زندگی کردن. یهودیا به یک شیوه ایرانی‌ها به یک شیوه دیگه و فلسطینی‌ها هم همین طوره قرن بیستم برای هیچ کدوم از این سه ملت خیلی خاطره خوشی به جا نگذاشته خب ما جلسه قبل صحبت کردیم که گفتیم که ما مسئولیت داریم و من معتقدم که مسئولیت ما در قبال یهودیان در قبال فلسطینی‌ها ما عین مسئولیت ما در قبال ایرانه یعنی د تا مسئولیت جدا نیست و حالا توضیح خواهم داد یک مشکل بزرگی که وجود داره در تفاوت فهم ما از کلمات و سوئ تفاومی که بر اثر کاربرد ناآگاهانه زبان ایجاد میشه موجب میشه که ما در حقیقت با هم حرف می‌زنیم ولی ولی به سختی همدیگه رو بفهمیم. این در میان خود ما هست. در میان ما و غربی‌ها هم هست. در میان اسرائیلی‌ها و فلسطینیها هم هست. مشکل ناتوانی یا ناخامی از تفاهم. حالا وقتی که میگیم مسئولیت یا میگیم قربانی طبیعتاً هیچ کدوم از این مفاهیم روشن و بدیهی نیستن. یعنی باید تعریف بشن و بدون تعریف شدن ممکنه که تصوری که ما داریم از مسئولیت تصوری که ما داریم از قربانی بودن کاملاً متفاوت باشه از تصور مخاطب ما و در مورد ما و غربی‌ها ما و ذهنیت غربی این کاملاً یک چیز سیستماتیکه یعنی کلمات فکر میکنیم ما که این کلمات خیلی روشنن چون در فرهنگ ما بودن مثل قانون مثل حق مثل انسان مثل حالا یک سری کلماتی مثل مسئولیت وجود نداشتن ولی یه کلماتی بودن مثل وجدان و فکر می‌کنیم که این‌ها در ذهن غربی همون معنایی رو تدایی می‌کنن که در ذهن ما در حالی که چنین نیست کلمات بر اساس نظام فکری و فرهنگی یک سیستم جامعه خاص معنی میدن بنابراین قانون برای ما یه معنی میده برای اون‌ها یک معنی دیگه میده و به همین دلیلم هست که قانون در جامعه ما به یک صورت تجسم پیدا می‌کنه و در جامعه غربی به شکل دیگر حالا در وحله اول برای اینکه ما بدونیم مفهوم مسئولیت چی هست و چرا انسان مسئولیت داره باید ببینیم که انسان هدفش از زندگی چیه و اون هدف چگونه در معنای سیاست تأثیر میذاره؟ یعنی سیاست رو ما چگونه می‌فهمیم؟ چگونه تعریف می‌کنیم و بر اساس اینکه سیاست رو چگونه می‌فهمیم می‌تونیم مسئولیت رو تعریف کنیم. وقتی که ما در فارسی یا در ذهن مسلمانان میگیم که مسئولیت ما اینه بیشتر تداعی میشه به اینکه این مسئولیت تکلیفیست از جانب خداوند به دلیل اینکه اخلاق برای ما به معنای اطاعت از یک سرچشمه قدسیست که خیر و شر رو تعیین می‌کنه حقیقت رو در اختیار داره و راه رستگاری رو در انحصار خودش داره اخلاق ما اخلاق بنده گیست و انسان با انسان در جهانبینی اسلامی باید از هر قید و بندی خودش رو رها بکنه تا بندگی خدا براش ممکن بشه یعنی از حتی نیروهای ورائض ما به اصطلاح طبیعی و مادی و از هر گونه تعلقی به جهان مادی باید خودشو رها بکنه و تماماً در بندگی زندگی و خدمت خداوند روزگارشو سپری بکنه تا رستگار بشه. خب وقتی که شما اعتقاد نداشته باشید به دین مثل بسیاری از جوان‌هایی که امروزه در ایران باور دینیشونو از دست دادن اونوقت طبیعتاً خودتون رو کاملاً آزاد و رها از هرگونه وظیفه و تکلیفی می‌بینید یا حداقل اینه که هر کس برای خودش یه جوری تعریف می‌کنه. وقتی که ما در ایران می‌گفتیم روشنفکر متعهد یا معنیش این بود که به اصول جزمی و قاطعانه یک حزب یا یک ایدئولوژی باور داشت یا اینکه به هر حال به دین و عقیده‌ای که بر او از بالا تعیین می‌کرد که تو باید این کارو بکنی. یعنی ما به هیچ وجه راجع به اینکه مسئولیت چی هست؟ معنای مسئولیت چی هست هرگز صحبت نمی‌کردیم و نمی‌کنیم. و کلمه مسئولیت هم کلمه جدیدیست. یعنی کلمه‌ایست که ما در در برابر واژه فرهنگی رسپانسیبیلیتی داشته. در نتیجه در برای این کلمه نه تئوری هست نه به اصطلاح تنوع افکار هست نه معیارهایی برای تشخیص هست و نه این کلمه مبنایی هست برای تعیین کردن و شکل دادن به زندگی ما. در ابعاد گوناگونش برای ذهن غربی چنین نیست اخلاق برای ذهن غربی و فرهنگ غربی چیزی نیست که از بیرون و به او تحمیل بشه و از او پیروی و اطاعت رو توقع داشته باشه اخلاق غربی اخلاق آزادیست به این معنا که حتی در مسیحیت به هیچ وجه مسئله بندگی در میان نیست و به جای بندگی بحث عشق عشق در میان هست. رستکاری از راه عشق به مسیح حاصل میشه و البته رها شدن از تعلقات دنیوی اما رهایی نه برای بندگی خدایا مسیح بلکه برای رسیدن به آزادی در فرهنگ ما میگه من از آن روز که در بند تام آزادم یعنی آزادی رو در بندگی می‌بینه ولی در مسیحیت و بعد در دنیای مدرن در عقل مدرن آزادی خودش غایته و آزادی نمی‌تونه آزادی انسان نمی‌تونه تحت هیچ شرایطی با چیز دیگری محدود بشه. چون انسان با آزادی انسانیت خودش رو می‌سازه. چون انسان به دنیا نمیاد بلکه انسان میشه با عملی که می‌کنه اون عملی که معطوف به آزادیست در حقیقت آزادیست که به او انسانیتی رو که باید داشته باشه می‌بخشه. خب این باعث میشه که شما نه برای اینکه از خدایی اطاعت بکنید طمع بهشتی داشته باشید یا ترس از جهنم بلکه کاری رو که خوب می‌دونید خودتون رو متعهد به اون می‌دونید به خاطر اینکه اون کار خوبه به خاطر اینکه شما با عمل به خیر هست که آزاد میشید آزادی چیزی نیست که بیرون وجود داشته باشه عمل شما به خیر و پرهیز شما از شر شما رو آزاد می‌کنه و در حقیقت حقیقت شما رو کمال شما رو چنان کهه باید باشه متحقق می‌کنه پس انسان با قانون آزادی قانونی شناخته میشه انسان کسیست که آزادی قانون‌گذاری داره و به قانونی که خودش می‌گذاره خودش رو متعهد می‌دونه چرا؟ بهخاطر اینکه اون قانون تضمین‌کننده آزادی است این آزادی به انسان امکان میده که این آزادی که عین حقوق و اخلاق هست به انسان امکان میده که با دیگر انسان‌ها زندگی کنه یعنی چون که اخلاق مبت به اصطلاح بنیان حقوق هست یعنی شما در فرهنگ غربی بین اخلاق و حقوق مرز بسیار بسیار باریک هست برخلاف فرهنگ ما که اخلاق ما هم شرعیست اخلاق نداریم به اون معنای مستقل از شریعت ولی در فرهنگ غربی شما بر اساس حق هست که باید نسبت خودتون رو با دیگران تعیین کنید و چون حق چیزیست که شما اگر برای خودتون روا می‌دارید باید برای دیگران هم روا بدارید یک چیزیست مربوط به انسان در حقیقت شما به یک چیزی اعتقاد دارید به نام انسانیت که اون انسانیت در همه انسان‌هایی که شما ندیدید و نمیشناس و نیامدند و یا از جهان رفتن مشترکه و فارغ از هرگونه تمایزیه تمایز مذهبی زبانی قومی و اینجاست که در فرهنگ غربی مفهوم هیومنیتی یعنی انسانیت به جای هیومن کیند ابداع میشه یعنی نوع بشر به معنای در مثلاً فارسی هم میگیم بنی آدم اعضای یکدیگرن این بنی آدم به معنای انسان انسان‌ها از آن جهت که انسان هستن نیست بلکه از جهت جنبه فیزیکیشونه در نتیجه شما در فرهنگ اسلامی هنوز مفهوم انسانیت و انسان متولد نشده به همین دلیله که فرهنگ به اصطلاح سیاسی مسلمون‌ها از جمله ما فرهنگ به اصطلاح اجتماعی ما فرهنگ سیاسی ما و اخلاق ما اخلاقیست که کاملاً غیر انسانیه یعنی انسانیت توش نیست در وحله اول تمام تکالیف معطوف به مکلف هست یعنی مسلمان و بعد این مکلف هم خودش انواع و اقسام تبعیضها در موردش اجرا میشه و کسی که مسلمانه او غیر مسلمان رو از نظر انسانیت فروتر می‌دونه و حتی غیر انسانی می‌دونه یعنی در اخلاق ما و در فقه ما غیر مسلمان دیهیومنایز میشه کافران نجسن کافران خونشون جانشون و مالشون مباهه یعنی شما می‌تونید بی هیچ دلیلی مالشو بگیرید یا بکشیدش هیچ تاب آوانی نداره و شما هیچ جرمی مرتکب نشدی و هیچ دلیلی ن او رو به عنوان یک انسان در جامعه خودتون نمی‌پذیرید و همیشه فاصله‌ای بین شما و او قرار داره اگر جزیه بده باهاش زندگی می‌کنید وگرنه او رو می‌رانید یا ازان می‌برید این یعنی که شما در برای همزیستی با انسان‌هایی فقط می‌تونید تلاش بکنید که با شما از نظر عقیده همسانن و در عمل هم تاریخ اسلام نشون میده که حتی همسانی و هم عقیده بودن مانع از این نشده که مسلمون‌ها با به جنگ‌های فرقه‌ای و مذهبی دامن نزنن و ۱۴۰۰ سال همدیگه رو با وجود مسلمان بودن نکشن. همین منطقه خاورمیانه یک نمونه خوبیست. قرن بیستم و هم این ۲۰ سال قرن بیست و یکم به خونی که از مسلمون‌ها به دست مسلمون‌ها ریخته شده هرگز استعمار غربی یا اسرائیل چنین نکرده. یعنی ما بیش از آنکه قربانی غیر مسلمون‌ها باشیم قربانی مسلمون‌ها بودیم و از مسلمون‌ها قربانی کردیم. پس سیاست غربی مبتنی بر حقوقه. یعنی سیاست باید کار سیاست تلاش برای تضمین آزادی انسان از راه حفاظت از حقوق انسان‌هاست. بنابراین قانون وضع میشه نه برای اینکه به شما بگه چه بکنید بلکه به شما میگه چه نکنید. یعنی این یه مرزی می‌کشه که شما فقط به حقوق دیگران تجاوز نکنید. در اون مرز حق شماست که هر کاری می‌خواید بکنید بکنید. البته که در من اینو در تئوری میگم در عمل البته که غربی‌ها مخصوصاً در جریان استعمار و در تقابل با کشورهای دیگه بسیار کارنامه غیر قابل دفاعی دارن ولی نکته مهم اینه که در داخل سرزمین‌های اروپایی و غربی نظام حقوقی و سیاسی درست شد که دولت‌ها رو از خودکامگی و خودعی باز می‌داشت. یعنی این آونچه که الان ما به عنوان حقوق بین‌الملل می‌شناسیم، آنچه که به عنوان نهادهای بین‌المللی می‌شناسیم، این‌ها همه ابداعی غربیست و نمی‌توانست از دل جوامع اسلامی بربیاد. و در نظر داشته باشید که همین نهادها و همین نظام حقوقی به رغم تمام اشکالاتی که غربی‌ها دارن و جنایاتی که کردن در حفظ حقوق مسلمان‌ها و کشورهای اسلامی نقش خیلی مهمی داشته و حتی در پایان دادن به بسیاری از تنش‌هایی که در میان مسلمون‌ها بوده مثل جنگ‌های فرقه‌ای در خاورمیانه یا در افریقا و جاهای دیگه پس ما هنوز که هنوزه در اسلام و در ایران در فقهمون چه شیعه چه سنی برده‌داری هنوز ملقا نشده یعنی کاری که حماس کرد در هفته اکتبر و برده گرفت و به زنان مرده تجاوز کرد این یه چیزیست که خیلی چیز عجیبی نیست و ما در تاریخ خودمون من دیشب یه کتابی می‌خوندم راجع روابط خارجی در دوران صفویه واقعاً با همه همین طور با هم با خودیا هم با بیگانه زمانی که می‌توانستیم از برای سلطه یا سلطه پیدا کردن بر اون‌ها از هیچ جنایتی دریق نمی‌کردیم فقط زمانی جنایت دست به جنایت نمی‌زدیم که توانشو نداشتیم یا می‌ترسیدیم هیچ مبنای حقوقی برای سیاست خارجی سیاست داخلی وجود نداشته خب خب این رو شما الان در کشور خودمون میبینید دیگه ما کشوری داریم که رهبرش خودش رو رهبر مسلمانان جهان می‌داره ولی همین رهبر مسلمانان جهان نسبت به سرنوشت مسلمان‌ها در جایی که به نفع او نیست کاملاً بیاعتناست مثل مسلمانان در چین یعنی خون مسلمانان‌های فلسطینی رو رنگین‌تر از چینی‌ها می‌دونه و از اون طرف برای از بین بردن رقبای مسلمانش از همدستی و توطعه چینی با کشورهای بی‌خدا و کمونیست هیچ پروایی نداره و ما در ۸ سال جنگو داشتیم با مسلمون‌ها می‌جنگیدیم. خب یعنی هیچ‌گونه قاعده و معیاری وجود نداره و چون قاعده و معیار از درون احکام فقهی میاد و این احکام توسط فقیهان مدام در حال تفسیر هستن شما می‌تونید هر جنایتی رو بخونید و با فقه توجیهش کنید یعنی در حقیقت فقیه اول تصمیم می‌گیره چیکار بکنه بعد اون استدلال فقهیشو می‌سازه فقاهت یک صنعته و حتی من در بحث فت این فتوای هسته‌ای مطالعه میکردم سال‌ها پیش بسیاری از فقهای شیعه معتقدن که اگر کشتن کافران در جنگ مستلزم این باشه که شما یه بخشی از مسلمان رو هم بکشین اشکال نداره یعنی شما برای اینکه کافرانو نابود بکنید حق دارید خون مسلمانان بی‌گناههم بریزید یا در اسلام هنوز که هنوزه ما چیزی به نام مفهوم غیرنظامی نداریم سیلین نداریم یعنی برای ما وقتی که می‌جنگیم دشمن یعنی تمام اعضای اون قوم و ملت از بچه یک ساله گرفته تا پیرمرد ۸۰ ساله بین کسی که در ارتش و در سازمان نظامی و با تسلیحات نظامی می‌جنگه و کسی که به اصطلاح غیرنظامی هست هیچ فرق نمی‌ذاریم. خب طبیعتاً این تمام ماجرا رو داستانو عوض می‌کنه و آقای خامنه‌ای و آقای خمینی رسماً میگن ما به معاهده‌های بین‌المللی هر جا که بخوایم متعهد خواهیم بود و فراتر از این کشورهای غربی به دلیل اینکه بر یک نظام دموکراتیک کمابیش توانستن رفتار کنن اونها درون جامعه روی حقوق شهروند انو رعایت می‌کنن و خودشونو مسئول می‌دونن و در حقیقت این پاسخگویی به شهروندان موجب میشه که در سیاست خارجیشونم هر کار دلشون میخواد نکنن اگر بوش یک حاکم خاورمیانه‌ای بود بعید بود که به زودی جنگ رو پایان بده فشارهایی که این جامعه از درون آورده برای پایان دادن به جنگ ویتنام یا جنگ عراق و دیگر مداخلات آمریکا نقش مهمی داره در اینکه این دولت‌ها رو مهار بکنه. اما در ایران به عکس در ایران رهبر جمهوری اسلامی یعنی آقای خمینی رسماً و علناً در نامهش می‌نویسه که دولت اسلامی حکومت اسلامی حق دارد قراردادهای خودش رو با شهروندان یکطرفه نقض کنه. برای حفظ نظام شرعاً باید دروغ بگه و شراب بخوره. حفظ نظام از نماز و روزه مهم‌تره. میگه امام حسین برای حفظ نظام کشته شده. امام امام زمان برای حفظ نظام کشته میشه. بنابراین همه چی همه چیز رو میشه فدای حکومت کرد. خب با چنین تصوری که به علناً میگه یعنی در در حقیقت نکته مهم اینه که این وان چیزی نیست که بپوشونه بلکه ایدئولوژی رسمیشه حکومت اسلامی رو از احکام اسلامی از ارزش‌های اسلامی از اخلاق اسلامی مهم‌تر می‌دونه خب با چنین طرفی که شما دارید بسیار سخت هست هم جنگیدن هم صلح در خاورمیانه جنگ‌ها با در شرایط بسیار عجیب غریبی تمام میشن یعنی زمانی که دیگه کسی نای جنگیدن نداره و یا انقدر کشتن که دیگه کسی برای کشتن باقی نموده اونچه که در سرزمین‌های فلسطینی می‌گذره بین فلسطینی‌ها و اسرائیل دلیل اینکه این داستان انقدر پیچیده شده و تا امروز تداوم پیدا کرده اینه که در به تدریج د طرف اعتماد خودشون رو به همدیگه از دست دادن یعنی برای اینکه زنده بمونن میکشن همدیگه رو یعنی زندگی به بهای کشتنه و کشتن یک سبک زندگیست یعنی یک دونه فلسطینی اگر بتونه از دیوار مانع بیاد این طرف و یه دونه اسرائیلی رو با چاقو بزنه این کارو می‌کنه به خاطر اینکه همه چیز در خدمت مرگ اونجا و علت اینکه اسرائیلی‌ها انقدر بر به اصطلاح زندگی و حیات جامعه یهودی حساس هستن به دلیل اینکه یک روزگاری تمامی دنیا در برابر تلاش برای نابودی اون‌ها سکوت کرد و الان هم اون‌ها خودشون رو فقط با حماس یا فلسطینی‌ها روی نمی‌بینن، بلکه مجموعه زیادی از کشورها و گروه‌ها که برخی پنهان و برخی پیدا هستند از سر کینه یا از سر منافعی که دارن با در به اصطلاح پشت سر این فلسطینی‌ها در حال نبرد با اسرائیلن. یعنی اسرائیل با حماس نمی‌جنگه بلکه اسرائیل با یک بخش عظیمی از کشورهای دنیا یا گروه‌های مختلف می‌جنگه که از یهودی بودن اون‌ها راضی نیستن. یعنی اونها رو به خاطر یهودی بودنشون شایسته زندگی نمی‌دونن. یعنی تلاش تلاش برای بقاست و موجب شده که کمکم ما بریم به سمت جهانی که در او چیزی به نام قانون وجود نداره. یعنی دیگه نمیشه شما از نسلکشی حرف بزنید چون نسلکشی فقط و فقط در چارچوب قانون میشه تعریف کرد. شما نمی‌تونید از بسیاری از به اصطلاح مفاهیمی صحبت بکنید که قبلاً میشد امید داشت که بر مبنای اون‌ها خشونت مهار بشه. دنیاییست که هر کس هر کاری بتونه بکنه از آقای پوتین گرفته تا حماس تا آقای خمینی تا بشار اسد و این مسئولیت ما رو در برابر وضعیتی که هستیم این وضع به اصطلاح تعیین می‌کنه یعنی هم گسترش میده هم یک ضرورت فوری و مبرم می‌کنه و هم ابعاد به اصطلاح این مسئولیت رو فراتر از ایران می‌بره. ما اگر در برابر اونچه که در فلسطین می‌گذره احساس مسئولیت نکنیم، یعنی مسئولیتمون رو در قبال ایران انجام ندادیم و اگر هم الان ایران در این وضعیت هست به دلیل اینکه جامعه ایرانی نسبت به اونچه حکومتش خارج از مرزها می‌کرده یک دلیل مهمش این هست کاملاً بی‌تفاوت بوده. خب از کجا باید شروع کرد؟ یک هانرنت یک تعریفی داره از سیاست که بسیار مهمه چون کهه سیاست و قدرت رو سیاست و قدرت که دو تا مفهوم بسیار کلیدی هستن تصوری که شما از اینها دارید نوع زندگی شما رو نه فقط زندگی سیاسی شما رو تعیین میکنه بسیاری از آدم‌ها یا بسیاری از متفکران قدیم قدرت رو به معنای توان سلطه بر دیگری یا توان اعمال قدرت بر دیگری تعریف میکردن یعنی پور اور یعنی میگن می‌گفتن من قدرت دارم یا فلانی قدرت داره یعنی او میتونه اراده خودش رو بر دیگران تحمیل کنه بدون اینکه اونها رو بخواد متقاعد بکنه یا رضایتشونو جلب کنه ولی هانرن قدرت رو به معنای توانایی برای ساختن یک جهانی مشترک با دیگران و توانایی برای تفاهم و توافق و برای در حقیقت امکان شرکت آزادانه و برابر همه شهروندان در قلمروی عمومی برای تعیین سرنوشت خودشون به این معنا تعریف می‌کنه به جای پور اور با این پور و هست توانایی اینکه شما با دیگری چنان رفتار بکنی که او با او در ساختن یک جهان مشترک موفق بشی همزیستی رو ممکن بکنی شما از چه راهی میتونی با دیگری یک جهان مشترک بسازی فقط و فقط از راه زبان یعنی شما زمانی میتونید با دیگری به اصطلاح یک عمل مشترک یک جهان مشترک بسازید بدون اینکه او رو مجبور کنید بدون اینکه به زور او رو تحت سلطه خودتون بگیرید و به عمل به اراده خودتون وادار کنید که با سخن گفتن او رو متقاعد کنید در حقیقت پرسویشن تمام سیاست از نظر هان نارنت یعنی هنر اغنا متقاعد کردن دیگری برای ساختن یک جامعه‌ای که در اون آزادی انسان‌ها تضمین میشه هدف سیاست آزادیست سیاست برای این هست که انسان‌ها بتونن در عین اینکه حق خودشون رو دارن آزادی خودشون رو در یک جامعه متکسر به اصطلاح به دست بیارن و این آزادی این امکان رو میده که فرد یعنی فرد نمی‌تونه به تنهایی به آزادی برسه باید با دیگران به آزادی برسه ولی چون تضاد منافع داره اون حقوق و قوانینی که وض می‌کنه همه در خدمت تضمین آزادی او هستن نه در جهت محدود کردنش. خب تمام زندگی، تمام قانون‌گذاری‌ها، تمام نوع رفتار، تمام به اصطلاح ارزش‌ها همه در جهت آزادی تعریف میشه و بعد میایم در نظام حقوق بین‌الملل، میایم در برابر تمام مسائلی که در زمینه ارتباط میان کشورها مطرح هست. اگر شما معتقد باشید که آزادی هدف انسانیست و انسانیت برای شما معنی داشته باشه اونوقت می‌تونید در به رهایی و آزادی کشورهای دیگه هم کمک بکنید یعنی بر اساس سازمان‌های حقوق بشری و نظام حقوق بشری غربی شما میتونید به کسانی که در کشورهای خودشون از نقض حقوق بشر رنج میبرن اونها رو کمک کنید به اصطلاح کمک بشردوستانه اینجا معنی میده و قانون داره و تئوری داره و همه این قانون و تئوری تماماً در چهارچوب همون به اصطلاح ذهنیت و سیستم آزادیخواهان است. از این طرف چنین نیست. از این طرف شما همه چیز رو یعنی در حقیقت جهان بیرونی رو هم برای سلطه خودتون میخواید. نظام‌های توتالیتر که اسلام یا ایدئولوژی اسلامی یک ایدئولوژی توتالیتر هست هرگز به سلطه بر خود مسلمون‌ها یا یک کشور راضی نیست معتقده که مسلمون‌ها باید بر تمام جهان سلطه پیدا بکنن و اون‌ها و نرید انمون الذینضعفو فارض این مستضعفین هستن که سرانجام فرمانروای جهان خواهند شد و حکومت واحد تشکیل خواهند داد پس اون‌ها معتقدن که بخشی که عظیمی از مردمان جهان که مسلمون نیستن در مشیت خداست که نابود بشن و نابود خواهند شد. اعتقادی کاملاً مذهبی و آخرزمانی دارن و معتقدن که خداوند به اون‌ها کمک می‌کنه تا به رغم نابرابری در تسلیحات نظامی یا بسیاری چیزهای دیگه سرانجام پیروز بشن بر کافران. این نوع تفکر که حالا شکلای سکولارشم ما داریم دیگه ما سکولارای ما همین جور فکر می‌کنن منتها بدون باور به خدا معتقدن که چون اونها درست فکر می‌کنن در نهایت اونها پیروز خواهند شد در دوران مشروطه در دوران پهلوی معتقد بودن که این بخش سنتی جامعه همه خرافه اندیشه و خرافات همه از بین خواهد رفت و سرانجام مدرنیته و علم پیروز خواهد و به اصلاً جدی نمی‌گرفتن سنت رو به عنوان یک تهدید. ولی مسئله این هست که ما چگونه می‌تونیم هم در ایران که خیلی اختلاف نظر بسیار زیاد شده اختلاف نظر فقط زیاد نیست بلکه ناتوانی از ساختن ارزش‌های مشترک هست که موجب میشه حتی کسانی که هم عقیده هم هستن وقتی امروز ائتلاف می‌کنن د ماه دیگه با هم دشمن بشن و از هم جدا بشن یعنی ما کسانی که با هم هم‌ده‌ان، هدف مشترکی دارن نمی‌تونن با هم به کنش سیاسی مشترکی دست بزنن. کنش سیاسی در ایران ناممکن شده. حالا دوستی پرسیده بود که شما که میگید باید مسئول بود در قبال دیگران چرا مثلاً در مورد اسرائیل موضع نمی‌گیری یا در مورد غزه سکوت می‌کنی؟ ببینید اونچه که در به اصطلاح ذهن سیاسی و منطق سیاسی معنا داره کنش سیاسیست و کنش سیاسی کنش خاصیست نه هر کنشه یعنی شما اگر بیاین از زندان اومدین بیرون برین فعال سیاسی بشین کنشگر سیاسی بشین و بر اساس تشخیص ناشیانه و بدون آموزش و آگاهی هر کاری که به نظرتون خوب اومد یا عواطفتون شما رو به اون برانگیخته انجام بدین و حتی خودتونم قربانی بشین این کنش سیاسی نیست ما الان مدت‌هاست که در ایران چیزی به نام فعال سیاسی و فعالیت سیاسی نداریم آدم‌ها اعدام میشن زندانی میشن تبعید میشن ولی بدون اینکه کاری که کرده باشن از نظر به اصطلاح فلسفه سیاسی کنش سیاسی نامیزهش کنش سیاسی تعریف داره و توجه نداشتن به تعریف و نظریه کنش سیاسی باعث میشه که اون کاری که ما می‌کنیم و فکر می‌کنیم که داریم مبارزه می‌کنیم با جمهوری اسلامی و فعالیت سیاسی می‌کنیم و در حقیقت در خدمت مردم ایران و آینده ایرانیم در عمل یا بی‌تأثیره یا نتایج معکوس می‌گذاره و ما چون خودمون آگاهی و دانش کافی نداریم از درک این نتایج منفیش هم هیچ آگاه نمیشیم در نتیجه ادامه میدیم و همه از همدیگه تقلید میکنیم الان ما در عرصه عمومی مهمترین شکل حضور سیاسی ما کاملاً جوگیرانه و توده‌ای و بدون هیچگونه فکر و برنامه و هماهنگیست نیست. درست مثل داستان اعتراضهایی که به قتل خانم امینی نشون دادیم. همه میومدن در خیابون جدا از هم بی‌خبر از هم و در نتیجه به امید به اصطلاح غلبه‌ای بر حکومت جان خودشون رو از دست می‌داده و در نهایتهم الان برای حکومت کشتن آدم‌ها با بی‌شرمی بیشتر و با به [موسیقی] اصطلاح در ابعاد وسیع‌تر براش هیچ مشکلی نداره یعنی ما قربانی میدیم کشته شته میدیم بدون اینکه اون تأثیر سیاسی لازم رو داشته باشه یا اینکه کارایی می‌کنیم که بیشتر نمایشین یعنی ما در عصر دیجیتال و عصر تصویر میتونیم به صورت حتی ناخودآگاهی جهان تصویر رو به جای جهان واقعی اشتباه بگیریم و در حقیقت تصویر نه اینکه که تصویر به جای واقعیت باشه تصویر میشه واقعیت و تمام اونچه که ما به عنوان فعالیت سیاسی میخوایم انجام بدیم به جای اینکه در کوچه و خیابون و حزب و تشکیلات باشه همش به حضور پررنگ قلوب و آمیز در به اصطلاح قاب تلویزیون‌ها و کامپیوترها تبعید میشه یعنی ما تبدیل میشیم به تصویر ما تبدیل میشیم به یک موجود دیجیتال و مجازی که نمی‌تونه از بدون بیرون آمدن از دنیای مجازی در دنیای واقعی تأثیر داشته باشه و به همین دلیلم هست که چی کاری جز تکرار کاری جز مبالغ آمیزتر کردن و رادیکال‌تر کردن به اصطلاح رفتار و ژست و زبان خودش در تصویر نداره به قصد اینکه تأثیر بذاره در واقعیت در حالی که در واقعیت هیچ خبری نیست و اینجع میشه نه تنها تأثیر نداره بر واقعیت که خودش هم پشت درهای واقعیت بمونه و قدرت درک واقعیت رو از دست بده. یعنی انقدر واقعیتو چنان که خودش دوست داره تخیل می‌کنه که تخیل خودش رو عین واقعیت می‌دونه و به همون اندازه از واقعیت جدا میشه که جمهوری رهبران جمهوری اسلامی یعنی رهبران اپوزیسیون و فعالان اپوزیسیون از این جهت کاملاً شبیه حکومت هستن و همون طور که حکومت قادر نیست بحران‌هاش رو حل بکنه قادر نیست وضعیتی رو که درش به سر می‌بره به خوبی درک بکنه و متناسبه با او پاسخ بده دلیل درجا زدن اپوزیسیونم همین هست بهخاطر اینکه با واقعیت کار نداریم وقتی که شما با واقعیت کاری ندارین وضعیت موجود که یه وضعیت واقعیست به رغم تمام هیاهو‌ها به رغم تمام به اصطلاح فعالیت‌های پنهان و آشکار وضعیت موجود تا اطلاع ثانوی وضعیت موجود خواهد ما تبدیل میشیم به آدم‌هایی که تمام خشم و رنج و نفرت خودمون رو با نمایش در به صورت دیجیتال ارضا کنیم. یعنی در حقیقت تلویزیون‌ها و فضای رسانه‌های اجتماعی فقط برای تسکین این رنجی که ما میبریم برای فریاد زدن همه میخوان بیان بگن که ما هم رنج میبریم. یعنی یک حرف می‌زنن. فقط میان که حرف بزنن. نمیان که با هم حرف بزنن. نمیان که واقعاً سخن معنی‌داری بگن. نمیان با هم صحبت بکنن درباره اینکه واقعیت چگونه است درک واقعی پیدا بکنن. نه میان برای اینکه از واقعیت می‌گریزن. میان برای اینکه در واقعیت خودشون هیچ روزنه‌ای به رهایی نمی‌بینن. یعنی روز به روز در واقعیت منفعل‌تر میشن و خودشون رو تبدیل می‌کنن به تصویر و تصویر یعنی چیزی که نه به اصطلاح هم سطح نداره و هم سطحه و عمق نداره و هم اینکه مسطحه یعنی هیچ چیزی با چیز دیگری متفاوت نیست شما چه مجاهد خلق باشین چه چپ باشین چه طرفدار پهلوی باشین در تصویر یکی هستین و در تصویر یکه کار می‌کنه و درست مثل خود جمهوری اسلامی که بیشترین به اصطلاح حسابی که می‌کنه برای حفظ قدرت خودش از راه پروپاگانداست. خب می‌مونیم در یک وضعیتی که ما حتی درباره مسئله ایران نمی‌تونیم با همدیگه به شکل دیگری فکر بکنیم و به تفاهم و توافق برسیم. چه برسه به اینکه بخوایم راجع به مسائلی مثل مسائل قضیه این کارو بکنیم؟ پس در وحله اول مسئولیت ما یافتن راهیست برای اینکه بتونیم همدیگه رو بفهمیم. ما تا همدیگه رو نفهمیم نمی‌تونیم فکر بکنیم. فکر کردن کار یک نفر نیست بلکه فکر کردن همیشه با دیگریست. همونطور که شما زبان رو نمی‌تونید به تنهایی در یک غاری برید و بیاموزید و به کار ببرید معنی نداره. زبان همیشه گوینده‌ای داره و شنونده‌ای، نویسنده‌ای داره و خواننده‌ای. در حقیقت فکرم همون زبانه. اندیشیدن همیشه یک در جریان ارتباط با دیگری به امکان پیدا می‌کنه. دیگری هم به این معنا نیست دیگری که رفیق منه هم عقیده منه دوست منه یا پیرو منه اندیشیدن تنها با سخن گفتن با کسی که با دیگری که با شما متفاوته یا مخالفه یعنی دیالوگ دیالکتیکی یعنی شما می‌پذیرید که انسان‌ها متفاوت می‌اندیشن و متفاوت سخن میگن و این موجب میشه که شما دچار سوء تفاهم بشید برای اینکه سوء تفاهم به به وجود میاد شما خودتون رو نیازمند گفتگو می‌بینید. این واقعیت تکسر و طبیعی بودن سوء تفاهم بین انسان‌هاست که اون‌ها رو وادار می‌کنه برای همزیستی با همدیگه گفتگو کنه. جامعه ما فرهنگ ما اساساً بر اساس فرهنگ بندگیست. از فلسفهش بگیرید تا موسیقیش تا سیاستش و ما هرگز در یک موقعیت برابر با همدیگه نبودیم که بخواهیم راجع به مهم‌ترین مفاهیم و اصول ز ساختن زندگی با همدیگه صحبت کنیم. بلد نیستیم. در نتیجه هر عقیده‌ای که داشته باشیم به یک شکل عامرانه می‌خوایم اون رو روی کرسی بنشونیم و این بسیار ترسناکه چونکه عقیده خودمون رو حقیقت می‌دونیم حالا یا عقیدهمون سکولاریزمه یا عقیدهمون امام زمانه فرقی نمیکنه و این عقیده رو چون درست می‌دونیم خود به خودمون حق میدیم که به هر صورت ممکن اون رو در عمل روی متحقق کنیم یعنی به عبارت دیگه اگر شما دقت کنید در گفتگوهای ما در زبان سیاسی ما چیزی به نام مشروعیت و حقانیت مطرح نیست یعنی ما وقتی که میگیم که جمهوری اسلامی نباید باشه مشروع نیست نه به خاطر اینکه معیاری برای مشروعیت داریم بلکه برای اینکه میگیم اون اون ما عقیدهمون اینه که درست نیست بعد میگیم خب شما چیکار می‌کنید میگه ما می‌خوایم یک جامعه سکولار دموکرات لیبرال درست بکنیم و نمیگه که من برای چه باید بپذیرم که این به اصطلاح ایران این نوع حکومت آرمانی شما باید باشتون مشروعه یعنی هیچ تلاشی برای توضیح و توجیه و به اصطلاح متقاعد کردن شما به اینکه این مشروعیت داره ندارم نمیکنم کلمه لجیتیمی در زبان ما هیچ معادلی نداره. یعنی ما نمی‌دونیم مشروعیت یعنی چی. چون همیشه هر کس زور داشته حکومت می‌کرده از پدری در که در خانهست یا خدایی که در آسمانه یا پادشاهی که هست. به اصطلاح در فرهنگ سیاسی ما می‌گفتن الحقل من غلب. هر کس زورش شربید حق با اوست و به همین دلیلم در فرهنگی ما چیزی به نام رزیستنس یا مقاومت معنی نداشته به خاطر اینکه شما حق اوست اون که زورمندتره حق اوست که بر شما فرمان برانه و شما باید تسلیم او باشید یعنی ما حتی مقاومت در برابر استبداد رو هم نه تجربه عملیش رو داشتیم و نه چیزی در عالم نظر برای اون ساختیم. نمی‌دونیم مقاومت مدنی یعنی چی. نمی‌دونیم انقلاب یعنی چی. فکر می‌کنیم که م خ براندازی انقلابه. فکر می‌کنیم شوریدن بر یک حکومتی و تلاش برای تغییر او و نشستن به جای او انقلابه. در نتیجه همه هزینه‌هایی رو که یک ملتی برای رسیدن به یه خواستهش می‌خواد بده میدیم بدون اینکه به اون خواسته برسیم. ما تنها کشوری هستیم در میان کشورهای اسلامی که انقلاب کردیم. ما تنها کشوری هستیم که ۸ سال در جنگ بودیم و تنها کشوری هستیم که از نظر اجتماعی و بافت به اصطلاح جامعه بسیار مدرن تر به اصطلاح شیوه زندگی غربی رو ترجیح به اصطلاح گرایش گرایش به غرب رو بیش از کشورهای دیگه داریم زنان ما از نظر آگاهی به حقوقشون و تلاش برای آزادیخواه خواهی شاید در همه کشورهای اسلامی غیر از ترکیه و تونسآمد باشن. با وجود این یعنی جامعه انقدر مدرن انقدر غرب‌گرا در اسیر دست بدترین نوع نظام سیاسی یعنی در کشورهای اسلامی هیچ استبدادی به وحشتناکی استبداد جمهوری اسلامی نیست. خب باید راهی پیدا بکنیم برای اینکه اونچه رو که نیاموختیم و اونچه رو که تجربه نکردیم بیاموزیم و به اصطلاح در عمل استفاده کنیم ازش این نیازمند اینه که ما یه چیزایی برامون مهم بشه ما همینطوری نمیریم چیزی رو یاد بگیریم یا برای چیزی وقت بگذاریم ما باید نمی‌دونم چهجوری به خاطر اینکه بسیار سخت هست که آدم‌ها یه جایی به خودشون بیان در لبنان ۲۵ پ سال جنگ داخلی بود یه جایی خسته شدن آدما و دیدن چقدر بکشن تموم که نمیشه پس یه راه دیگه‌ای رو برن همون طور که در اروپا هم رفتن ما هنوز خسته نشدیم از اینکه در این وضعیت هستیم خودمون رو ناگذیر نمی‌بینیم به اینکه به بهای از دست دادن عقاعدمون روش کارمونو عوض کنیم روش کارمون رو با عقیده خودمون یکی می‌دونیم یعنی معتقدیم چون عقیدهمون درسته این روشم درسته ۵۰ ساله که همه ما تکرار می‌کنیم حرفهایی که می‌زدیم و شیوه‌هایی که مبارزه می‌کردیم یا شیوه‌هایی که با همدیگه می‌خواستیم همکاری کنیم تو ۵۰ سال یکی و و دست و همونقدر دستاور داریم الان که روز اول همه این نکته‌ها برای این که بگم وضعیت موجود یعنی ما اگر میخوایم تغییر تغییرش بدیم یعنی ما تغییر باید پیدا کنیم تغییر یعنی تغییر اونچه که ما می‌اندیشیم به خاطر اینکه اندیشیدن تمام اون چیزی هست که انسان با دیگر جانوران متمایز میشه و می‌تونه یک زندگی انسانی رو بسازه اندیشیدن یعنی اندیشیدن به آونچه شما می‌اندیشید اندیشیدن یعنی نیا حس نیاز و ضرورت فراتر رفتن از خود جست جستجوی چیزی بیرون از خود در جستجوی شنیدن صدایی از بیرون متفاوت و در طلب تفاوت بودن در جستجوی امری تازه و در حقیقت راهی نرفته چیزی تجربه نکرده در حقیقت ادونچر ماجراجویی خطر کردن راه‌هایی رو بریم که معتقدیم ولو اینکه شاید به خطا باشه حداقلش اینه که ما رو از این خطایی که هستیم نجات میده. ما شکلی که در رسانه‌ها و در گفت‌ها زبان رو به کار می‌بریم داریم به سرعت زبان رو بی‌معنا می‌کنیم و با این کار امکان ارتباط بین خودمون رو روز به روز از دست میدیم و انقدر ترسناکه این وضعیت که گاهی و اگر شما از بیرون نگاه بکنید به هیچ وجه نمی‌تونید برای چنین جامعه‌ای آینده خیلی روشنی تصور کنید یعنی بدترین بدترین ترین چیز این نیست که ما تحت حکومت جمهوری اسلامی باشیم. بدترین چیز اینه که جمهوری اسلامی فروپاشه. اما ما از نفرت به همدیگه از خشونت وریدن به همدیگه از حذف و ترد همدیگه و رویای نابودی همدیگه دست نکشیم. یعنی جمهوری اسلامی زمانی موفق میشه که جامعه رو چنان به جان هم انداخته باشه که پس از مرگش هم جامعه در گرفتار تنش و تقابل و نابود کردن همدیگه باشه این اون چیزیست که یک نظام توتالیتر میخواد پس باید خطر رو ببینیم ما ایرانی‌ها یه خوشبینی ذاتی تاریخی داریم که قدرت درک فاجعه رو از ما می‌گیره. خیلی به قول خودمون میگیم دلگنده‌ایم. خیلی با خیال راحت می‌خوابیم و زندگی می‌کنیم. انگار که یک خدایی در آسمان‌ها یا یک نیرویی در ورای این این جهان هست که تضمین کرده که آخرش درست میشه و توکل می‌کنیم و بنابراین هرچی که بوی خطر بده به زور هیچ شامه‌ای برای حس کردنش نداریم نادیده می‌گیریم اونچه رو که نمی‌پسندیم اونچه رو که زشته و وحشتناکه رو برمی‌گردونیم نگاه نمی‌کنیم ازش فرار میکنیم در حالی که درش محکوم به زندگی هستیم او رو نادیده میگیریم یعنی در منجلابی که نباید باشیم هستیم ولی چنین وانمود میکنیم به خودمون که نه ما با دیگران همسانیم ما باید یه مقدار به دلهره داشتن عادت کنیم به نگران بودن به اینکه این جهان هیچ تضمینی نداره که فردا چه اتفاقی بیفته هیچ تضمینی نیست که تغییری که ما دلمون میخواد اگر پیش بیاد نتایجی که ما دوست داریم به بار بیاره همون طور که مشروطه اون نتایج دلخواهشو به دست نیاورد همونطور که انقلاب ایران نتایج دلخواهشو به نتایج دلخواه بسیاری از کسانی رو که انقلاب کردن به دست نیاورد ما هیچ از فردای خودمون خبر نداریم پس باید یه مقداری نگران باشیم برای این نگرانی تنها کاری که باید بکنیم اینه که خب خودمون برای فهمیدن فهمیدن خودمون و فهمیدن دیگری تلاش بکنیم اینکه یه کسی فکر کنه که جامعه نیاز به آگاهی داره جامعه نیاز به روشنری داره پس ما باید به هر قیمتی جامعه رو آگاه کنیم این همون تفکر فاشیستی و در نهایت به جهنمی مثل جمهوری اسلامی انجام خواهد انجام ما نیاز داریم به اینکه خودمون آگاه بشیم نه اینکه دیگران رو آگاه بکنیم ما اگر آگاه بشیم اونوقت می‌تونیم از دیگران هم آگاه بشیم ما نیازمند به روشنری نداریم ما نیازمند به گشودگی به روی دنیای بیرونمون داریم ما نیازمند این هستیم که در تفا از تفاوت نترسیم از تفاوت استقبال کنیم از تفاوت به اصطلاح دشمنی نفهمیم تفاوت رو شرط بقای خودمون بدونیم و در نتیجه زندگی خودمون رو زمانی سعادتمندانه بدونیم که در همراه زندگی با کسانی نیست که باهاشون متفاوتیم و این تلاش برای با تبلیغات یا با زور یا با طرز سخن گفتن کاملاً عامرانه و با فریاد ووقا بخوایم به دیگری بگیم که حرف ما درسته و تو هم باید همون عقیده رو داشته باشی این ما رو به جایی جز اینکه الان اینجا هستیم نخواهد رسوند ما باید یاد بگیریم هنر قانع کردن رو یعنی متقاعد کردن دیگری رو ما دیگری رو متقاعد می‌کنیم یعنی کهه ما سعی می‌کنیم اونچه رو که ما فکر می‌کنیم برای طرف مقابل قابله فهم کنیم و سخن اون رو هم بفهمیم بدون اینکه هیچ اجباری به پذیرفتن یا به اصطلاح پرت کردن او داشته باشیم. ما نیاز به فهم داریم نه نیاز به ایمان آوردن و به اصطلاح حقیقت رو دونستن ولی تا الان ما هم منتظر این هستیم که یه رهبر بزرگ بیاد با یک راه حل آسمانی و که هیچ تردیدی درش نیست و برخلاف رهبران گذشته کاملاً صادق و درست از آب در بیاد و ما رو نجات بده ما الان در ایران تا الان به رغم همه این هیها هیاهوی‌های جهانی مجازی که ما رو به این توهم انداخته که ما ملتی هستیم خیلی به بلوغ رسیدیم و خیلی می‌فهمیم و خیلی داریم تلاش می‌کنیم نه ما تماشاگران منفعل فاجعه‌ای هستیم که درست در برابر چشم ما رخ بدیم ما باید ارزش‌هامونو تغییر بدیم به جای ارزش‌های محدود و دیگر ستیز به ارزش‌های انسانی و عام باور پیدا بکنیم ارزش‌هایی که اجازه میدن که ما در ایرانی بمانیم ولی از پنجره ایران جهان رو ببینیم و جهان رو به درون خودمون راه بدیم اینا کارای ساده‌ای نیست کارای سختیه یعنی از حرف زدنش ساده است ولی باید از یک جایی شروع بکنیم و هر کس فقط خودش می‌تونه این کارو بکنه همون طور که هر کس خودش می‌تونه بیدار بشه کسی نمی‌تونه کس دیگری رو بیدار بکنه کسی نمی‌تونه شوق آزادی رو در دل کسی که به بندگی خو کرده برانگیزه پس نیازمند یک انقلاب روحی روانی اخلاقی و به اصطلاح چی عقلانی هستیم مشکل ما اصلاً مشکل دانش و تئوری و تکنولوژی و اینجور چیزا نیست مشکل ما با جهان جدید اینه که نتوانستیم موانع روانشناختی موانع اخلاقی و موانع شناختی رو برای فهم اون از بین ببریم این جهانی که می‌بینید نیم جهان تمدن غرب با آهن ساخته نشده با ایده‌های انسان‌ها ساخته شده ایده‌هایی که در عمل توانسته تا ماه بره و تا اعماق اقیانوس‌ها بره و زمان و مکان رو درنورده آونچه که جهان رو تغییر میده تغییر وضع موجود نه با پول دیگریست نه با پول طلانه نه با اسلحه خیلی پیشرفته تغییر وضع موجود فقط با تی تفکر متفاوت هست با ایده‌های متفاوت هست این اندیشه‌های ماست که جهان ما رو می‌سازه نه بحث ما الان در ایران به نظر می‌رسه که نه چندان اعتمادی داریم به اینکه جهان ساخته فکر ماست و دنبال یک ابزارهای مادی و عملی می‌گردیم دنبال قدرت سخت می‌گردیم و از اون طرف معتقد نیستیم که ما ملت برای اولین بار نیازی برای اینکه پیرو نیروی کسی باشیم نداریم برای اینکه شرایط عوض بشه فقط نیاز داریم به اینکه همدیگه رو بپذیریم نیاز به پذیرش دیگری یک ملت رو ملت می‌کنه یک جامعه رو جامعه می‌کنه و و اون رو در برابر دشمن داخلی و بیرونی مسون می‌داره پس مفهوم خشونت رو اگر درک بکنیم اونوقت مدام به رفتار و گفتار خودمون که سرشار از آفت‌های مشترک با مخالفان ما هست حساس میشیم من یک تکه‌ای رو می‌خونم از کتابی که وارد تکه هایش از ازش براتون خوندم از یاسپرس درباره مسئولیت که ایاسپرس چار تا مسئولیت رو برای آلمانی‌ها بعد از دوران جنگ داره توضیح میده یکی مسئولیت حقوقیست یعنی کسانی که جرمی مرتکب شدن تخلفی کردن و از نظر حقوقی در محکمه قابل اثبات هست و یکی مسئولیت اخلاقی و یکی هم مسئولیت متافیزیکی حالا من براتون میخونم این کتاب کتابیست که به فارسی هم خیلی خوب ترجمه شده و کتاب مهمیست در به اصطلاح ادبیات و فلسفه سیاسی و بسیار دربارهش کتاب نوشته شد و نظریه‌های نقادانه‌ای پرداخته شده میگه که هر آلمانی از خود می‌پرسد تقصیر من چیست؟ پرسش از تقصیر با نظر به تک افراد از آن حیث که فرد خودش را مورد تحلیل قرار می‌دهد همان چیزیست که ما آن را تقصیر اخلاقی می‌نامیم. در اینجا برجسته‌ترین تفاوت‌ها میان ما آلمانی‌ها به چشم می‌خورن. از آنجا که تصمیم در قضاوت صرفاً به عهده خود تکفراده است تا آنجا که با هم در ارتباطیم مجازیم با یکدیگر سخن بگوییم و از حیث اخلاقی به منظور رسیدن به شفافیت به یکدیگر کمک بکنیم. محکوم کردن فرد دیگر از حیث اخلاقی باید در تعلیق بماند. البته در خصوص محکومیت جزایی و سیاسی چنین چیزی صادق نیست. شما نگاه کنید ما مدام دنبال در وضعیتی هستیم که به شدت آسیب دیدیم و به شدت رنج میکشیم و چون نمی‌تونیم درست فکر بکنیم و حتی نمی‌تونیم واقعیت فیزیکی که درش قرار داریم به درستی ببینیم یکی میگه در ایران ۷۰ یه جورن یکی میگه ۷۰ یه جور دیگه و مدام داریم واقعیتش که شکل دلخواهمون واقعیتو فرض می‌کنیم واقعیت اون چیزی می‌بینیم و حس می‌کنیم که می‌خوایم. در نتیجه ما در این رنج تنها کاری که می‌تونیم بکنیم برای تشفی خاطر اینه که یک چیزی رو پیدا بکنیم و اون رو مدام چاقو بزنیم. یه موجود کاملاً توهمی یا تخیلی رو بسازیم و اون رو بکنیم مسئول قربانی کردن خودمون و تا برای نفرت ورزیدن به او و خشم باریدن بر او اصلاً هیچ مرضی نشناسیم هیچ فکر نکنیم یکی میگه ۵۷یا ما رو بدبخت کردن یکی میگه آخوندا ما رو بدبخت کردن یکی میگه شاه ما رو بدبخت کرده یکی میگه ما چپیا ما رو بدبخت کردن یکی کی میگه خارجیا ما رو بدبخت کردن و با این نفرت ورزیدن ما تلاش می‌کنیم که این به اصطلاح بر این وضع برا این خشمون بر این رنجمون فائق بیایم در حالی که نفرت هرگز با انتقام گرفتن با دست زدن به بزرگترین خشونت‌ها از بین نخواهد رفت نفرت چیزیست که به دلیل اینکه هیچ به اصطلاح آماج واقعی نداره. اونچه که به شما بهش نفرت می‌ورزید اسلامه، نمی‌دونم غربه، ۵۷ه یه چیز کاملاً تخیلیه هرگز با هر خشونتی که ببردید از بین نخواهد رفت تا آخر عمر در اثر از درون شما رخت نخواهد بست مگر اینکه یک لحظه درنگ کنید و ایمان بیارید به اینکه این نفرت هیچ‌کس رو جز خود شما آسیب نخواهد زد. جامعه‌ای که ما درش به سر می‌بریم جامعه‌ایست که ن نتوانسته برای مصیبت‌های خودش توضیحی قانع کننده پیدا بکنه. نتوانسته مفهوم مسئولیت رو بشناسه و جرأت مسئولیت پذیری داشته باشه. در نتیجه به نفرت پراکنی و به سکینتوزی به عنوان تنها راه چیز کرده، پناه برده و گاهی آدم حرفایی از آدم‌ها می‌شنوه که انگار اگر فردا جمهوری اسلامی بره و ما بتونیم بریم ایران این‌ها آمادن برای انتقام گرفتن. اولین کارو انتقام می‌دونن. اصلاً می‌خوان جمهوری اسلامی بره به خاطر اینکه انتقام بگیرن. این یعنی بدبختی تمام اصلاً جمهوری اسلامی لازم نیست باشه ما اگر نتونیم به اون خطرهایی که در درون ماست ساخته ماست و تغییرش به دست ماست اگر نتونیم در برابر اون‌ها عزم جزمی رو بسازیم هیچی عوض نمیشه هیچ چیز اندیشه‌های قشنگ آرمان‌های زیبا واقعیتو تغییر نمیدن این دل‌ها و جان‌ها ها و انسان‌های گوشت و پوسته و سخوندار هستند که با عشق به آزادی و زندگی مشترک با انسان‌های دیگه جهان رو تغییر میدن. هیچ نیازی به سواد زیاد نداره. هیچ نیازی به عنوان خیلی بالا نداره. هیچ نیازی به پول نداره. یک گاندی تونست یک جامعه بزرگی رو علیه یک قدرت یک امپراتوری مسلح بسیج بکنه. بدون هیچ چیزی پیروز شد. اگر قدرت اخلاقی اون چیزی که یاسپرس میگه میگه ما همش فکر می‌کنیم قدرت نداریم یعنی ما ارتش نداریم ما اسلحه نداریم نه قدرت اخلاقی نیروی قدرت اخلاقی از تمام قدرت‌های مادی بیشتره و اگر جامعه به این قدرت اخلاقی ایمان بیاره می‌تونه مسلح‌ترین حکومت‌ها و و سنگدل‌ترین خشونت‌ها رو براش غلبه پیدا بکنه. اراده انسان و اندیشه انسان بر تمام اسلحه‌ها و بر تمام خشونت‌ها غلبه پیدا می‌کنه و محدودش می‌کنه. همونطور که کرده میگه که مرزی که در آن حتی امکان قضاوت اخلاقی حاصل نمی‌شود جایی‌ست که ما احساس کنیم دیگر برای تحلیل اخلاقی خودش حتی عل الظاهر هم تلاشی نمی‌کنن. یعنی شما اگر دیگری رو قضاوت اخلاقی می‌کنید باید با همون معیارهایی قضاوت کنید که خودتون رو و اونچه که در جامعه ما هست کاملاً متفاوته با این هر کس هر که دوست نداره محکوم می‌کنه یعنی آل احمد بده چون من بدم میاد ولی اگر خود آل احمد حرفای کس دیگه بدترشم زده باشه چون من خوشم میاد از اون اشکال نداره من اگر یک اشتباهی کردم عب نداره ولی همین این اشتباه دیگری کرد میخوام از ریشه بکنمش آدم‌ها رو کاملاً اونجور که خودتون می‌خواین تصور بکنید تحمل خطا دیدن خطای دیگران یا جرأت اعتراف به خطای خود رو نداشته باشیم یعنی که اصلاً نمی‌تونیم حرف بزنیم جایی که ما در استدلال‌هایش تنها با سفسته محض مواجه می‌شویم جایی که به نظر می‌رسد او اصلاً و ابداً به دیگران گوش فرا نمی‌دهد هیتلر و هم‌دستان او یعنی این اقلیت کوچک متشکل از ده‌ها هزار نفر مادامی که تقصیر اخلاقی را درونشان حس نکنند خارج از محدوده تقصیر اخلاقی قرار دارند. به نظر می‌رسید که آنها توانایی ندامت و تغییر را نداشتند. آن‌ها همان چیزی بودند که بودند. در قبال چنین افرادی تنها چیزی که باقی می‌ماند زور و خشونت است. چرا که این افراد تنها با زور و خشونت زندگی می‌کنند. تقصیر اخلاقی شامل حال آن دسته از افرادی می‌شود که جایگاهی را برای وجدان و ندامت قائلن. کسانی که به لحاظ اخلاقی مقصرند کسانی به لحاظ اخلاقی مقصرند که توانایی توبه کردن دارن. کسانی که می‌دانستند یا می‌توانستند بدانند و کسانی که در راه‌هایی گام نهادان که در تحلیلشان این راه‌ها را به عنوان یک خطای در خورج سرزنش می‌فهمند. خواه چشمشان را به روی چیزهایی که اتفاق می‌افتد بسته باشن. خواه اینکه اجازه داده باشن از خود بی‌خود شوند و مورد اغوا قرار گرفته باشن یا اجازه داده باشن به خاطر منافع شخصی خودفروشی یا از سر ترس طبع یا از سر ترس تبعیت کنن. ما اونچه که نیاز داریم فکر کردن و صحبت کردن و هم‌فکری کردن راجع به همینه که فکر کردن چیه؟ آیا اون چیزی که ما فکر می‌کنیم؟ قطعاً نه قضاوت کردن چیه؟ قضاوت اخلاقی چیه؟ قضاوت سیاسی چیه؟ و ما ایرانی‌ها به طور خاص چه آفت‌ها و آسیب‌هایی رو از تاریخمون به ارث بردیم که باید بهش آگاه بشیم و به اصلاحش شتاب کنیم چون کهه خیلی وقت نیست در این دنیایی که ویرانگری به اصطلاح همیشه داره امکانش بیشتر و بیشتر میشه و یک یک آدم یا یک نیروی توی شر می‌تونه تمام بشر رو از بین ببره. میگه که بنابراین از دیدن بدی‌های خودمون از دیدن بدی‌های اونچه که ما بهش علاقه داریم از دیدن جنبه‌های منفی دلبستگی‌هامون نترسیم. دیدن زشتی‌ها و خیره شدن به زشتی‌هاست که ما رو نجات میده. نه نادیده گرفتن اون‌ها، نه پوشاندن اون‌ها. باید ببینیم زشتی‌ها رو تا بتونیم براشون غلبه کنیم وگرنه اون زشتی‌ها بر ما غلبه خواهند کرد. جناب خجی سلام عرض می‌کنم. بحثتون خیلی ادامه داره یا اجازه هست که در واقع بخشی رو شروع کردم با شما؟ خوش میکنم بفرمایید ممنونم که نباشه فقط خواستم که بگم که خیلی مشتاق هستم که در ادامه فرمایشات خودتون یه بحثی شکل بگیره حالا جناب آقای محمدی هم تشریف دارن هر وقت ایشون نوبتها رو تقسیم بکن ایشون بله ایشون اجازه بدین ایشون نوبت‌ها رو رعایت بکنن که دوستی دلگیرش شما در خدمت بفرمایید الان من صحبت کنم جناب آقای م جناب آقای بله بفرما بله بله بفرمایید بفرمایید آقای سندگی باز کرد صدا بدید لطف یک دنیا ممنون من خب با بحثهای جناب آقای خراجی آشنا هستم تا یه حدی والا حالا نمیدونم الان از این تیتری که ایشون زدن فلسطین یهودیان ایرانیان مسئولیت قربانیان چیست من الان متوجه نشدم الان قربانی در واقع بین این سه گانه‌ای که ایشون فرمودن کدوم‌ها هستن ما الان وقتی که ما الان وقتی که راجع به وضعیت ایران و و به اصطلاح بحران‌های ایران صحبت می‌کنیم اغلب انگشت اتهام به سمت رهبران جمهوری اسلامیه یعنی ما مسئله توتالیتاریسم رو به رهبران توتالیتاریسم تقلیل دادیم و فکر می‌کنیم که این‌ها باعث اصلی همه این وضعیتن و این‌ها اگر برن ما از شهر توتالیتاریسم نجات پیدا کردیم. یعنی ما قربانیان توتالیتاریسم هستیم که مسئولیت اندیشیدن به وضع خودمون رو نمی‌پذیریم و عمل نمی‌کنیم. در نتیجه قربانی بودن موجب میشه که ما چشممون بسته بمونه و قربانی بمانیم و حتی وقتی که اون قربانی کننده رفته باشه بله حالا من که واقعیتش اینطوری جهان و سپید و سیاه نمی‌دونم که یه سریا این این بحث الهیاتی که خیلی شما این دوالیتی خیر و شر مطلق اینه که ما خارج نشینان خیلی راحت‌تر می‌تونیم سیاست‌ورزی بکنیم مثلاً کسانی که دارن با پوست و جان و استخونشون دارن چ ایران سیاست‌ورزی می‌کنن در تعامل با واقعی نیروها دغدغه هم سیاست واقعیه نه سیاست هویتی که حالا مثلاً ما خودمون رو چهجوریفای بکنیم من من فکر نمی‌کنم که ما هیچ‌کدوممون در این جایگاه باشیم که خودمون رو در جایگاه کاشف فروتن حقیقت و این بدونیم و هموطنان ایرانی خودمون رو در داخل وچم رو اینطوری در واقع در مظام اتهام قرار بدیم که شما در واقع توتالیتاریست اجازه فکر دادن بهتون فکر کردن بهتون نداده شما قربانی هستید شما باید سیاست برزی آقا من کی این حرفا رو زدم آقای عزیز حرفایی نسبت مید من اگه فکر می‌کنم رفع اتاقو یه بار گوش بکنی شما می‌فرمایین ما ایرانی‌ها سیاستوردی و سیاستی خواهش بله بله همین بله اجازه اجازه ادامه دارم نه متوجه شدم ممنونم خیلی ممنون بله آقای عزیز شما شما سوء تفاهم شده شما چیزایی رو به من نسبت میدید که احتمالاً اشتباه متوجه شده پس اجازه بدین که این نوبت خب اگه اگه اشتباه متوجه شدم که حالا فرمایش شما ولی یه بحث دیگه‌ای هست جناب آقای شما وقتی که به در واقع اتفاقات فلسطین ارجاع میدین مسلمانان رو حاوی یک مفاهیم خیلی مذهبی می‌دونید که پلارنس نداره اجازه همجستی با دیگران نداره آیات قرآنی مطرح می‌کنیم که زمین قراره به وارثان به ارث برسه و اما ادبیاتی که بالاخره در حوزه علمیه و اینا تدریس میشه اما اصلاً اون طرف قضیه رو نگاه نمی‌کنید نگاهتون هم به ایران همین طوریه یعنی ایران رو در یک بکی در یک قل می‌بینیم اینکه آقا ما یک سری در واقع مردمانی هستیم بدون تاریخ با یه چیزی که مثلاً بعد از انقلاب شروع شده یا مثلاً چه می‌دونم نهایت از انقلاب مشروطه خودمون باعث شدیم که به نتایج دلخواهمون نرسی انقلاب ۵۷مون دزدیده شده و پیش آزاد یعنی این نگاه نمی‌کنید که آقا جریان‌های دیگه برآیند نیروهای خارج از این حوزه جغرافیای سیاسی داره تأثیر می‌ذاره یعنی ما راجع به ایران صحبت می‌کنیم که در حداقل از بعد از مظفرالدین شاه تا قبل از انقلاب هیچ کدوم ازید‌هایشون فرصت مردن تو کشور خودشون رو نداشتن با اراده نیروی خارجی اومدن با اراده نیروی خارجی رفتن بعد این رو فقط این این همه برهمکنش‌های متفاوت به قدرت‌های داخلی خارجی شما همش ارجاع به الهیاتی که بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفته ارجاع میدید که خب حالا خودتونم گفتین دیگه جریانی که در در واقع غالب شدن این الهیات رو ساختن. اینکه آلمان‌ها جنایت کردن. اینکه هیت آدم فوق‌العاده جانی بود. این این کاملاً حرف درستیه. اما به این الهیاتی که بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفته شما دقت نمی‌کنی که اگر جریان تاریخ تغییر کرده بود الان به جای اینکه آلمان‌ها از وظایف تاریخی و مسئولیت وجدانی خودشون باید داشت میشد. الان شاید انگلیسی‌ها بودن که بهش می‌گفتن که آقا شما شهر اون شهر آلمان چی بود؟ آلمان رو اینطوری بمباران کردیم با ب‌های مصنوعی اون همه مردم از هند ایران یونانشون آدم کشتید یعنی فجای رو با اون الهیاتی که بعد از جنگ جهانی دوم شکل گرفته ب متوجه شدم ببینید دوست عزیز اجازه بدین بسیار خب پس آلمانی‌ها و اروپاییا کاملاً تصادفی و اتفاقی اینجوری شدن ما هم که تصادفی و اتفاقی اینجور شدیم پس دیگه بشینیم خونهمون دیگه نیا لیا به عمل سیاسی ندیم کی حرفش تشاب این شما هستید که اینیت مذهبیتون اون دنیا رو به خیر و شر مطلق تدخیم می‌کنید با الهیات که در واقع بعد از جنگ جهانی دوم داریم دنیا رو همین طوری که ب بله بفرمایید دوست بله من بارها اینجا توضیح دادم گفتم لطفاً دوستان گوش بدید و بعد ایشون در چترو از من درخواست داشتن که نیم ساعت قبل طرح مسئله کنم قرار شد که صحبتها خرجی که تموم شد مثل همیشه تشریف بیارید تو استیج و صحبت بکنید هیچ اشکالی نداره ولی بهتره که گوش بدیم و حداقل اگر هم نکته‌ای یا بحثی از مخالف نظر ایشون هیچ مشکلی نیست ولی اگر اونجایی که متوجه نمیشیم دست مغالطه زدن اونجا کاررو خراب می‌کنه خب حالا ایشون خوب شد که صحبت کردن به خاطر اینکه دقیقاً بخش عمده‌ای از برخوردایی که یعنی تجربه‌هایی که داریم همین هست و اینه که نگران کننده است یعنی ایشون مشکل اینه که ایشون استثنا و در اقلیت نیست حداقل در فضای مجازی واقعیت اینه که ما اگر وضعیت خودمون رو به گونه‌ای تعریف بکنیم که خودمون در اون هیچ نقشی نداریم یعنی در حقیقت خودمون رو یک قربانی بدونیم که قربانی بودنش توجیه میکنه انفعالش رو این به هیچ وجه نه کمک به خود ما می‌کنه نه کمک به ایران می‌کنه ما قربانی هستیم که نباید خودمون رو قربانی منفعل بدونیم بلکه قربانی که از قربانی منفعل می‌خواد تبدیل بشه به یک انسانی که از توانایی‌هاش برای تغییر وضعیت استفاده می‌کنه. قربانی یعنی که شما تنها احساسات منفی در خودتون بپرورید برای اینکه دست و پای خودتونو فلج کنید. برای اینکه دیگران رو با به اصطلاح انقدر خودتون رو ضعیف نشون بدید که دیگران از شما توقع حیات هیچ قانون عمل واقعی نداشته باشن شما رو یک مرده متحرک بپندارن مثل یه آدم مریضی که افتاده گوشه خونه معاف دارن میگن این آدم نمی حق داره نمی‌تونه کاری بکنه ما با تأکید بر قربانی بودن از خودمون تصویری برای خودمون می‌سازیم که ما رو فلج می‌کنه، ما رو دیگه توجیه نمی‌کنه بلکه خودمون رو دچار یه تصویری می‌کنه که نیستیم ض و ضعیف بودنو تبدیل می‌کنه به هویت ما. اسرائیلی‌ها از بس که خودشون رو قربانی جلوه دادن. از بس که این همین داستان ترور دیشب خب خیلی چیز تکان دهنده‌ایست. ولی این بسیج شدن برای اینکه بگن ما قربانی هستیم تا هرچی که خواهیم کرد توجیه بشه این یعنی کهه قربانی شدن میشه هویت شما و قادر نیستین که هویت خودتون رو عوض کنین وضعیتتون وضعیت موجودتون میشه هویتتون برای اسرائیلی‌ها آنچه که درش هستن قربانی شدن هویتشونه اسرائیلیا همین فلسطینیا هم همین طور در نتیجه اینا نمی‌تونن بام حرف بزنن به خاطر اینکه این‌ها باید در این موضع که هستن باشن نمی‌تونن خودشون رو یک شکل دیگه تصور کنن. ما توانایی‌هایی داریم که این توانایی‌ها رو به خاطر این فرهنگ به اصطلاح تقدیرگرا و فرهنگ مسئولیتگری ندیدیم. نمی‌شناسیم. دستی داریم پایی داریم برای راه به اصطلاح حرکت فکری داریم برای خلاقیت و از این‌ها از ترسمون استفاده نکردیم از وس که این جمهوری اسلامی رو یک حیولای عظیم غیر قابل شکستی جلوه میدیم در گفتمانمون در رسانه‌ها اصلاً همه چیز خامنه‌ایه یا خامنه‌ای یا ترامپه آدم‌ها دیگه وجود ندارن اصلاً ما خودمون خودمون رو فلج کردیم نه جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی نمی‌تونه فلج کنه کسی رو. هیچ حکومتی نمی‌تونه آزادی فکر کردن و خلاقیت رو از شما بگیره ولو اینکه دست و پای شما رو ببنده و برای یک سلول انفرادی بیاندازه. شما هستید که تصمیم می‌گیرید فکر می‌کنید یا نکنید؟ من اونچه که تأکید دارم براش اینه که در مورد قربانی در علوم سیاسی و علوم جنایی و نمی‌دونم روانشناختی ی به اصطلاح قلمروی بسیار بسیار عظیمیست که آشنایی با او کمک می‌کنه به ما که پیچیدگی‌های وضعی که هستیم پی ببریم و امید داشته باشیم به اینکه آنچه که ما رو می‌اند درون ماست نه در بیرون ما چیزی در بیرون قفل این زندان رو باز نخواهد کرد. قفل زندان رو شکل دیگر دیدن اون قفل باز خواهد کرد. فقط چشم‌های درون و دست‌های بیرون شما و این راز به اصطلاح حیات همه جوامعیست که دیرزمانی عمر کردن. از جمله غربی‌ها. غربی‌ها درست به دلیل باور به اندیشه انسان هست که تونستن خودشون رو تا الان به اینجا برسونن فقط و فقط همین اون‌ها این قدرتو با اعتقاد به خودشون پیدا کردن با اومانیسم باور به انسان ان انسان تنها انسانی که نه خدای دیگه داره نه کسی رو تکیه گاهی انسانی که خودش هست شکننده هست میرا هست اما با همین میرایی محدودیت می‌تونه جهان رو دگرگون کنه. بله خیلی ممنون آقای امآرجی بفرمایید آقای احمد بفرمایید ببخشید سلام عرض می‌کنم. خیلی ممنونم که به من هم فرصت دادین. به ویژه خدمت جناب آقای خلجی عزیز سلام و درود هزاران تقدیم می‌کنم. خسته نباشید. واقعاً شما یکی از بهترین‌های روشنگری و روشنفکری ما هستید. جناب آقای خلجی من حقیقتش چیزی که ذهنمون میخواست راهکار ایده عملی کاربردی اونی که بشه تو فضای داخل کشور کسانی که بالاخره سرشون برای اینجور چیزا درد می‌کنه و آمادن که یه کمی بیشتر از حد متعارف گامدارن به نظرتون بهترین کار چی هستش که جمع جنبه جمعی داشته باشه یعنی فقط انفرادی نباشه چه کار جمعی رو ما در داخل می‌تونیم برای شکستن این سقفی که بالا سرمون هستش برای شکستن این ذهنیتی که اکثریت هموطنان اون رو از جمله خود بنده رو گرفته و این ذهنیت تمامیتخواهی و بنیادگرایی و یا اون توتالریسم چیکار می‌تونی بکنی؟ نهادهایی که فکر می‌کنید بهتره که ما جمع بشیم دور هم براش مثلاً یک کار تصمیم جمعی بکنیم اونا کدوما هستن که به نظرتون راهکشا و ممکنه که یک گامی کوچک ولی در مسیری درست باشه؟ خیلی متشکرم. من ممنونم از شما. ببینید تنها راه هیچ راه دیگه جز این نیست. تنها راه اینه که بدونیم و باور پیدا بکنیم که برای تکتک آونچه که باید بیاندیشیم بهش و عمل کنیم باید فرا بگیره. هیچ چیزی نیست که غریضی باشه. وقتی که شما میگید سیاست وقتی که شما میگید فکر کردن وقتی که شما میگید راهکار راهکار چیزی نیست که شما غریضی بهش برسید بلکه شما باید آموزش ببینید شما باید آموزش سیاسی ببینید آموزش مدنی ببینید آموزش مقاومت مدنی ببینید ما باید ما اونچه که نیاز داریم و خوشبختانه در دنیای ما با اینترنت امروزه بسیار ساده تر از گذشته میسره اینه که خودمون رو برای اون جهانی که می‌خوایم بسازیم آموزش بدیم. فکر نکنیم که این به اصطلاح سیاست نمی‌دونم زندگی جامعه رابطه تفاهم اینا مسائلی هستن که غری به طور غریضی ما بلدیم. نه ما باید به ضرورت یادگیری درباره استفاده از یه دونه لیوان هم فکر بکنیم. فکر ما فکر به اصطلاح دینیه. یعنی با الهام کار می‌کنه. فکر غربی فکریست که با آموزشه. در نتیجه ما اگر بخوایم تغییر بدیم بیرون رو و فکر نکنیم که که خدا یا یک نیروی غیبی تغییر میده برای تغییر دادن باید تغییر دادنو یاد بگیریم بدونیم تغییر دادن چیه. در نتیجه یک جوری عمل نکنیم که نتیجه کار ما درست عکس نیت ما دربیاد. اگر شما بدون اینکه بدونید عمل سیاسی چیه چگونه باید انجام داد در جوامع دموکراتیک چهجوره تجربه کشورهای دیگه چهجوره با چه کسانی باید صحبت بکنید با مخالفتون چهجوری تفاوم بکنید خب مثل این بابا که دیشب اومده این کارو کرده و د تا یهودی رو کشته در حقیقت این کاری که کرده به فکر کرده که خیلی کار قهرمانی می‌کنه و برای آزادی فلسطین در حالی که این کار باعث میشه که فلسطینی‌ها دیگه در دنیا حمایت از ایشون ضعیف بشه. یکی از دلایلی که حمایت از فلسطینی‌ها در سال‌های گذشته به اصطلاح کاهش پیدا کرد و و حتی بسیاری از یهودی‌ها که حمایت می‌کردن، دست برداشتن، نوع رفتار حماس بود و نوع رفتار کسانی مثل جمهوری اسلامی که از اونا حمایت می‌کردن. پس صرف دوست داشتن و باور داشتن به چیزی موجب نمیشه که کار شما به تحقق اون باور بیانجامه. به عکس بسیاری از آدم‌ها برای آزادی مبارزه کردن اما چیزی جز استبداد برای خودشون و مرگ برای دیگران به بار نیاوردن. بنابراین باید یاد گرفت باید دونست که اینا آزادی یعنی چی و آزادی رو اگر شما به شکل آموخته و به شکل به اصطلاح خاصی به کار نبرین از اون آزادی جهنم میاد بیرون از به اصطلاح بهشت آقای خمینی بهشتی که وعده داده بود به ما جهنم درومده بود هیچکس با اعتقاد بد کار بد نمی‌کنه کار بدترین کارهای بد رو پاک‌ترین نیت‌ها کردن از سر نادانی نادان اونچه که ما نداریم این به اصطلاح آگاهی به نادانیه ما به هیچ چیز دیگه نیاز نداره کسی که بدونه نمی‌دونه رستگار میشه ولی کسی که مطمئنه که می‌دونه اون آدم با کمترین آسیبی نابود میشه ما باید از به اونچه که فکر میکنیم می‌دونیم کاملاً بدبیل بشیم از نوع یاد بگیریم یا جامعه رو سیاست و زندگی رو اخلاق رو عشق و محبت و همه اینا رو آموزش می‌سازه انسان مدرن انسانیست که همواره خودش رو محتاج آموختن می‌گیره ما در ایران اصلاً فکر می‌کنیم مایم ما این آقا میگه الهیات بعد از قرن بعد از جنگ جهان د اصلاً نمی‌دونیم که در دنیا چه خبره و این یعنی اینکه ما خودمون در اون زندانی که درش هستیم اون ا دامی که پاست اون هستیم در خودمون این زنجیریرو بستیم این زندانیست که ما خودمون در اون محوس بودیم اگر از زندان خودمون با آموزش با آگاهی بیرون رفتیم از همه زندان‌ها هم می‌تونیم بیرون بگو آقای محمد بفرمایید صدام میاد درسته بله بله من هم مثل احمد آقا از شما بسیار ممنونم آقای خلجی واقعا اگر اروپا عصر روشنگری داشت و افرادی مثل کانت و دکارت و استونزا و هگل و کیرکگارد اینا سهمی در روشنگری اروپا داشتن من این زمانه رو زمانه روشنگری ایران می‌دونم رنسانس اسلامی نگیم رونسانس ایرانی می‌دونم که شما هم به نظر من درصد بالایی در این رونسانس تقبل کردین من واقعا به شما خسته نباشید ممنونم آقا متشکرم بعد دو نکته رو میخوام خدمتتون عرض بکنم نکته اول اینکه شما در بحث‌هاتون خیلی به پدیدارشناسی اشاره نمیکنین من د تا پدیده رو میخوام خدمتتون عرض بکنم خیلی دوست دارم در این زمینه روشنگری‌های شما رو هم در آینده بش بشنویم یکی پدیده ببین ببینید تمام اون مطالبی که فرمودین درست ما اینجوری هستیم ما اونجوری هستیم ما این نقض‌ها رو داریم اینجا حالا فرض کنید من دارم انتقاد می‌کنم از شما ما به قول ماکس شلر چونتوزی در ما پدیده گشته از بس مداوم شده از بس تداوم پیدا کرده دیر پاییده کینتوزی رسانتمنت حالا یا پارانسویشو بخوایم بگیم در ما به یک نوع پدیده شده یعنی از اون حالت روانشناختی و حالت احساسی و رفتاری بیهیویورسم درراومده شده چی یک پدیده اینو خیلی دوست داشتم نظر شما رو بدونم که شما واقعاً اینها رو حلاجی می‌کنید به جزئیات می‌پردازید نکته دوم در این نگاه پدیدارشناسی اسنوبیسم هست خودویژه پنداری این د تا پدیده مخرب در روح و جان ما ایرانی‌ها رخنه دوانده فکر می‌کنم اسم و اسم حالا بهتر از من حتماً شما باهاش آشنا هستین خود ویژه پنداری و دارای علائق و حتی تفریحات خاص بودن و در مورد خیلی زیاده اینو اگر بخوایم خودمون رو به عنوان یک ایرانی اپخه کنیم بخوایم از نقطه نظر پریداشناسی بررسی بکنیم این ویژگی یکی از ویژگی‌های عام ماست هممونا یعنی اصلاً تمام قومیت‌ها این واژه این خیلی دوست داشتم در این دو نکته بیشتر حالا اگر الانم نشد در آینده بیشتر توضیح بفرما یکی از نقطه نظر ماکس شلر چین توزی رسانتمنت یکی هم اسنوبیسم رو خیلی متشکرم من میکروفون می‌بندم بله ممنونم از شما من تا ۲۰ دقیقه دیگه باید جلسه به اصطلاح اندیش سبک‌های اندیشیدن رو با خانم ایزیفر آغاز کنم بخش دوم این جلسه است و قراره که ۱ جلسه باشه دوستان بسیاری احتمالاً قسمت قبلی رو دیدن امیدوارم که قسمت‌های بعدی رو هم مفید بیابن اگر اجازه بدین من از خدمتتون مرخص بشم و در فرصت دیگه به این گفتگو ادامه آقای بابک از شما سپاسگزارم. بله خواهش می‌کنم. خیلی ممنونم تا نوبت دیگه. بله سپاس مجدد از شما و همچنین دوستان حاضر در جلسه چه کسانی که در استیج تشریف آوردن و چه دوستانی که در قسمتش شنوندگان و چترم مشغول بودن اگر به فایل