یه متنی رو بخوام برای دوستان بخونم و
نظرشونو بپرسم. سلام عرض میکنم خدمت
دوستان در یوتیوب.
بله این متنی که براتون میخونم خیلی دوست
دارم نظر دوستان رو بدونم راجع به این.
میگه
که دنیای ما همه چیز را برای آنکه این کره
مأمن شایسته جهت ۴ میلیارد نفر ساکنان
باشد در اختیار دارد ولی مشکل در اینجاست
که رشد فکری و اجتماعی بشر هماهنگ با رشد
دانش و صنعت او پیش نرفته است و در عصر
فضا نیز غالباً حاکم سرنوشت ملل زمین
غرائض و امیال مهار نشدهایست که از
دورانهای تاریک گذشته برای آنها مانده
است. در دنیایی که بر اثر اصطیلای این
غرائض همچنان اسیر بیعدالتیها و تبعیضها
باشد، خواهناخواه چه پیش خواهد آمد؟
پیشبینی این امر دشوار نیست که سرنوشت
چنین جهانی از آنچه در گذشته در شرایط
مشابه رویداده بهتر نخواهد بود.
اگر آن تعدلی که منطقاً در شرایط بسیار
آرامتر و انسانیتر امکانپذیر است بر
اساس واقعبینی روی ندهد، چه تضمینی وجود
دارد که چنین آزمایشی یعنی انقلاب و بمب
اتم این بار در سطحی جهانی تکرار نشود و
اگر تکرار شود چه تضمینی وجود دارد که
نتیجه این آزمایش نابودی تمام جهان بشری
نباشد؟ زیرا همه میدانیم که به موازات
پیشرفت بیسابقه سازندگی وسائل انهدام
تمدن ما نیز چه از نظر مادی و چه از لحاظ
معنوی ابعاد بیسابقهای یافته
است. این هشدار را نه تنها بارها به خ من
دادهام بلکه در جهان غرب نیز به کراد
مورد تأیید پژ پ پ پژوهندگان و کارشناسان
و از آن بالاتر مورد تأیید بلند پایان
تراز اول کشورها قرار گرفته است و بعد
میگه
که میگه که این تذکر ادعانامهمه علیه
کشورهای پیشرفته صنعتی ثروتمند نیست لایحه
دفاعیهای برای مردمی که دنیای غرب آنها
را جهان سوم لقب داده نیست نیست زیرا من
اصولاً به ۳ دلیل با طرح چنین چیزی موافق
نیستم دلیل اول آن است که کشور ما خود در
آستانه ورود به دنیای صنعتی و پیشرفته است
دلیل دوم این است که هیچ کشوری
نمیتواند حقاً و منطقاً مسئولیت همه
مشکلات خود را به گردن دیگران بیاندازد و
سوم اینکه من اساساً رویارویی جهان
پیشرفته و جهان رشد رو خیلی محتول
نمیدونم و یک نکته دیگه م بخونم
تا بله میگه که ما از نظر فرهنگی و از نظر
ارزشهای معنوی
هیچ نیازی به وام گرفتن از کشورهای غربی
نداریم بلکه ارزشهایی که ما داریم تمدنی
رو درست کرده که این تمدن همچنان از
همچنان بزرگترین تمدن جهان هست و تمدن غرب
اون وامدار
هست و در حقیقت ما در سیاستهای فرهنگیمون
و در سیاستهای به اصطلاح
[موسیقی]
سیاستگذاریمون اصولاً بر مبنای ارزشهای
کاملاً اصیل ایرانی و اسلامی عمل خواهیم
کرد و ما این ارزشها رو بسیار برای سعادت
بشر مفیدتر میدونیم تا جوامع غربی که به
دلیل از دست دادن معنویت و ارزشهای معنوی
دچار
بحرانهای اخلاقی و بحرانهای های شدید
اجتماعی هستن. ما از این بحرانها دور
خواهیم بود.
خب یعنی ایشون معتقده که ما میخوایم صنعتی
بشیم ولی اسلام و ایران برای ما مبنای
فرهنگ
و به اصطلاح ارزشهای زندگی هستن و
سیاستگذاری دولت و ما راهی که برای تغییر
جامعه و پیشبرد جامعه در نظر گرفتیم خیلی
به منافع عموم مردم یعنی سوسیالیستیتر از
به اصطلاح نظامهای سوسیالیست اونا دروغ
میگن ولی ما در عمل کاملاً صادقیم ما در
عمل چیزی رو که اونها مدعی هستن ما در
عمل انجام و مفصل علیه استعبار و
امپریالیسم میگه
که نفوذ استعماری و امپریالیستی خارجی بر
ایران و و به من به عنوان شاه که مظهر
حاکمیت و تمامیت ملی هم قابل تحمل نبود
یعنی یک زبانی رو به کار میبره که من
نمیدونم شما اگر نویسنده این نوشته رو
ندونین دربارش چه قضاوت میکنین؟
بله راجع به از بنده صحبت نه از دوستمون
از خانم که صحبت میکردن میگم خب این خودش
آفتاب آمد دلیل آفتاب دیگه مشخصاً داره
اعلام میکنه که ما چرا باید الگوی غرب رو
صنعت شدن غربرو چرا باید یعنی اون رشد و
توسعه رو میگه باید بومیسازی کنی خب این
به نظر شما امکان پذیر بود شما من میخوام
بگم که نویسنده این آلحمد نیست من میخوام
بگم آره من میخوام بگم اینچه که خوندم بله
از نظر شما این چه جور آدمی باید باشه
اینم یکیچ مایههای همون تفکر ضد
امپریالیست و ضد قرب من نمیدونم این
نوشته مال کیه ولی این نوشته مال انقلاب
به سوی دروازه تمدنی بزرگ مال محمدرضا شاه
پهلویه
بله بله خب ببین حالا پس اجازه بدید حالا
آقای اینکه من ببخشید من این یه نکته رو
بگم بعد مایکم ببندم به صحبت شما اینکه
ایران در یک زمانی نه که ضد غرب ولی به
خاطر موقعیتی که پیدا
کردهش همون
زمان جشن ۲۰۰۰ ساله و اینا و خود محمدرضا
شاه پهلوی که واقعاً اون میخواست که ایران
رو تمدن ایران رو به دنیا نشون بده دیگه
اصلاً اساس اون جشن این بود و
اون صح حرفایی که آخر آخرای کارش میزد
بله اون هم من نمیتونم بگم ضد غرب بود
ببینید ایران همیشه متحده یعنی حالا حکومت
پهلوی همیشه متحد امریکا بود همیشه بود
ولی در اینکه بله میخواستش که تمدن رو
یعنی همون چیزی که میگفت اصطلاحش اینش
دیگه دروازه تمدن طلایی اگه کسانی که با
سخن ایشون آشنا باشن این دروازه تمدن
طلایی همیشه آشناست ولی خب
عملکرد جلال یا امثال جلالها خیلی فرق
میکنه با نمیدونم حالا شما خودتون بهتر
میدونید خیلی فرق شاه غرب ستیز نبود
میدونید چی میگم ولی
رسماً مثلاً جلال یا البته من قضاوت صحبت
نمیکنما ولی جلال یا امثال جلالها که
تمایل حالا خود شاه که میگفت من سوشیال
دموکراتم تو چیزاشم هستش توی سخنرانشم هست
اصلا خودش خودشو سوسیال دموکرات میدونستش
و اصلاً کارایی هم که کردش اصلاحات ارضی و
سعی
شدن چیزا در کارخانه کارگرا در کارخانه و
اینا خب اینا واقعا چیز بود کارای به هر
حال
یه مقدار سوشالیستی بود ولی ی قرب ستیزی
که اینا داشتن و جناب خلفی ببینین گفتمان
۵۷ چی بود که همه رو متحد کرد با هم که ما
الان نداریم چرا ما الان دیسکورس انقلاب
نداریم چون گفتمان مشترک نداریم ما فقط
بگیم جمهوری اسرائیل بره ولی اون موقع
همین ضد امپریالیست بودن همه رو با هم جمع
کرد من اینو دارم میگم و ببخشید اینم
اضافهگویی بکنم
م داشتم به صحبتهای کی گوش میکردم که توی
دانشگاه تهران اون موقع دانشکده علوم
اجتماعی درس میداد میگفت اصلاً جو
دانشگاه تهران در ۲ سال قبل از انقلاب به
شدت اسلامیزه بود میگفت یعنی کاملاً مشخص
بودش که اصلاً حالا یا به قصد یا من
نمیدونم ولی کاملاً اسلام شده بودش جعبه
دانشگاه تهران من تمام جناب خلجی من گوش
میکنم به صحبتهای دوستان و شما بله
ممنونم از شما اجازه بدید که من دوباره
سلام کنم هم خدمت دوست عزیز آقای دانایی و
هم دوستان گرامی در کلاب هاوس و یوتیوب و
فرصت مختلمیست که ما از اینجا با وجود
اختلاف ساعت بسیار
بتونیم وقت همصحبتی با شما رو داشته باشیم
اگر میخوایم به دوستان احوال پرسی بکنیم
بفرمایید
سلام عرض میکنم خدمت همه سروران عزیزم
م و افتخار میکنم که در خدمتتون هستم.
اسم من محمد حسین
دانایه. خواهرزاده مرحوم
آلحمدم. ه دهه از عمرم گذشته و در حال
گذراندن س تا ۲۵ سال ببخشید در حال
گذروندن چهارمین بی سالم و آماده میشم
برای پنجمیش. انشاالله.
اون ۲۵ سال اول زندگیم رو من مستقیماً در
ارتباط و در خدمت مرحوم آلحمد و سیمین
خانم و همگنان و هم انانهاشون بودم. بقیه
این سالها رو
هم مشغول افکار و نوشتهها و آثار ایشون
بودم. به ویژه این ۱۳ سال اخیر رو که بعد
از فوت خانم دانشور و آقا شمس آلحمد عملاً
مسئولیت مدیریت و عرض کنم چاپ و انتشار
آثار جلال به عهده من افتاد و
دستنوشتههاش در اختیارم قرار گرفت دیگه
بندهم بازنشسته کردم خودم رو و ۶ تای دیگه
مشغول این کارا شدم برای فرا مهمترین
کاری هم که تو این فاصله انجام شده
خوشبختانه بعد از کلی غم و غصه و جنگ و
دعوا و درخواست و التماس بالاخره جلد اول
یادداشتهای جلال رو که به نظر من
مهمترین اثر جلال هست منتشر کردیم با
تقریباً میشه گفت
صفر سانسور چون اون مواردی هم که سانسور
شد عملاً با همکاری دوستان جوری ما
تمهیداتی رو به کار بردیم که عسلش خنسا شد
و امیدواریم که بلای غیبی
سر سرمون نیاد و بتونیم مجلدات بعدیش رو
هم منتشر بکنیم. من
یه نکته کوتاه درباره بحث غربزدگی و جلال
و غربتیزی و شاه و فلان عرض میکنم و بعد
میرم سر موضوع اصلی که مورد نظر خودم و
جنابعالی هست و اون این هستش که الان چه
اهمیتی واسه ماها داره.
نه اینکه در گذشته چه کارایی کردن، چه
خطاهایی کردن یا نکردن ولی الان اون
موجوداتی که اون خطاها رو کردن یا اون
خدمتها رو کردن الان به چه درد ما
میخورن؟ من به این بیشتر توجه دارم. نگاه
پرایماتیستی و به نظرم عملگرایانهتریه.
اونچه که درباره مرحوم آل احمد گفته شده
من باب
غربزدگی خیلی شبیه داستانیست که با مرحوم
تقیزاده روی داد و مرحوم تقیزادهم در
سنین جوانیش یک عبارتی رو گفته بود
که ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و
روحاً فرنگی معب شود و
بس جلال هم سالها بعد اومد یه مطلب
دیگهای رو گفت عکس این قضیه ولی هر دوشون
با یه چوب رونده شدن یعنی تقیزاده مرحوم
متهم شد به یک غربگرایی مطلق و جلال متهم
شد به غرب ستیزی
مطلق در حالی که هیچ کدوم از این دو تا
این حرفو نزده
بودن برخی از آدمای ساده انگار و
پختخوار اومد اومدن و اینها رو یه جور
مغالطهای درش به کار بردن. مرحوم
تقیزاده سالها بعد خودش در یک جایی که
من از قول آقای ابوالحسن ابتهاج عرض
میکنم میفرماید که منظور من از تمدن غرب
پاکیزگیش بوده. لباس و مسکن و امور صحی
یعنی بهداشتی و تمیزی معا و آب توی لوله و
آداب پسندیده ظاهری و ترک فحش قبیح در
معابر و تفع انداختن به زمین و تقید به
آمدن سر وقت و اجتناب از پرهحرفی بیمعنی
و بیقیمتی وقت و هزاران اصول آداب دیگر
بوده است. میگه من اونچه که از غرب توصیه
میکردم میگفتم ایران باید ظاهراً و
باطناً و فلان و فلان فلان باشه اینها
بوده. معنیش این نیست که
ما اندوختهها و ارزشهای فرهنگی و تمدنی
خودمون رو کنار بگذاریم یا از اونور
بیاییم به قول جول خانمی که فرمودن جلال
غرب ستیز بود بیایم با غرب بستیزیم. نه
میستاییمش پرستش میکنیم نه میستیزیم
باهاش. باهاش معامله میکنیم، مبادله
میکنیم. خوبیاشو میگیریم بدیاشو
نمیگیریم و همین طور متقابلاً خوبیایی
خودمونو میدیم، بدیاهای خودمونو میدیم. یک
مغالطه لفظی هم اینجا هست و اون اینکه
اصلاً معنا و مفهوم اصلی کتاب
غربزدگی انتقاد علیه
غربزدگیست. نه علیه
غرب. کی گفته که جلال آلاحمد غربستیز
بود؟ خیلی هم غربگرا بود.
تمام عمرش
در سایه فرهنگ و تمدن و تعالیم و احکام و
نظریات فلاسفه و جامعهشناسا و دانشمندان
غربی زندگی میکرد. آرزو هم داشت به جو
درباسی بهتون میگم که یه جوری بتونه خوش
خودشو از اینجا نجات بده و بره تو اروپا
مخصوصاً پاریس رو عاشقش بودن که برن تو
کافههای اونجا بشینن قهوه بخورن یا شراب
بخورن. بنابراین نمیتونید شما این صفت
غربستیزی
رو به جلال نسبت بدید. او با غربگراها
سرکار داشت. مقصودشم از غربگراها کسایی
بود که سر تاپا شیفته و فریفته غرب شدن و
از همه محسنات و فضائل تمدن غربی هم فقط
همین ظواهر فریبندهشو پیدا کردن.
سرفزشونرو درست بکنن و ادا دربیارن و
ادعای بیخدایی بکنن و ادعایی بینا دیگه
بقیه عرض مسائلشو من عرض نمیکنم او به
اونها میتاخت نه به غرب او رسو رو
میشناخت بیکن رو میشناخت و با نویسندگان
بزرگی مثل فانون مثل کام مثل سار ارتباط
خیلی نزدیک داشت و میدونست که بسیاری از
فضائل
و ثمرات ارزشمند فرهنگی
محصول انقلاب صنعتی و رنسانس اون
بزرگانیست که ما رو مفاهیم مثل آزادی و
برابری و دموکراسی و پارلمیسم و فکر نکنید
اینا رو نمیدونسته آل احمد میدونسته
اینها رو منتها
یه عدهای خب مغرضانه برخورد کردن همون
طور که مرحوم تقیزاده رو متهمش کردن به
عرض کنم که غرب زدگی مطلق جلال رو هم
متهمش کردن به غربستیزی مطلق در حالی که
اصلاً اینجور نبود و اما درباره درباره
مداخله داشتن یا نداشتن آلحمد درباره
انقلاب بله من کاملاً موافقم آلحمد مثل
میلیونها نفر دیگه در وقوع این انقلاب
مؤثر بوده اما اثر هیچکدوم از این
میلیونها نفر به اندازه اثر محمدرضا شاه
پهلوی نبوده ایشون مؤثرترین عنصر بروز
انقلاب بودن و هیچ شکی نیست که نظریات همه
آدما از حافظ شیرازی بگیرید تا نمیدونم
چه ما اونلا صدرای و فلان همه از جمله آل
احمد خب بله ذره ذره اینها جمع میشه جمع
میشه تا بالاخره بالاخره این جام پر میشه
و یه جایی سرریز میکنه منتها سهم
تأثیرگذاری هر کدوم متفاوته آقای خمینی یه
مقدار سهم داشته شاه یه مقدار سهم داشته
امریکا و اروپا و روسیه شوروی اون موقع و
فلان همه سه بودن از جمله خب آل احمدم بره
بنده بود جنابعالی هم سه بودیم هر کدوم به
این صورتی حالا عرایض کلی من در اینجا
تموم شد جناب استان خلجی و هر وقت اجازه
بدید وارد اون بحث اصلی میشم که ما الان
برای ما آل احمد چه فایدهای داره چه
اهمیت آیا کوبیدنش محکوم کردنش فحش دادن
بهش به درد ما میخوره یا نه چیزای
دیگهای باید از این آدم یاد بگیریم در
خدمتم بله خواهش میکنم بفرمایید
خب من یه نکته به هر اجازه بدید خانم
اجازه بدین صحبت تموم بشه بعد در خدمت یه
عرض ادبی بکنم دکترم بگم قصد من
شخصاً چیز نیستا عرض کردم قصد من شخصاً
زیر سؤال بردن نیست بله بله ما ما بله ما
در بله بله متوجه هستیم و ما هر دومون
میخوایم در حقیقت برای فهمیدن موقعیت
خودمون به همدیگه کمک کنیم و مسئله اصلاً
خصومت شخصی نیست کاملاً قبول دارم و
مطمئنم ممنونم از شما
خب نوبت منه بله بله بفرمایید خب
یه روزی میگن که یک خبرنگاری از گاندی
پرسید که پیام شما برای جهانیان چیه؟
گاندی مرحوم گفت پیام من زندگی من است. به
نظر منم پیام واقعی و اصلی جلال زندگیش
بوده. اونچه که نوشته رو کاغذ آورده گفته
دعوا کرده بحث کرده فلان اونا همه یک
جرقههای کوچکی از پیام اصلی جلال آلحمد
بودن در واقع این تعبیری که گندی گاندی به
کار برده دقیقاً مصداق بعدیش جلال آلحمده
یعنی یک کلمه حرف حساب اگر ایشون داشته
باشه تو کتاباش دنبالش نگردین تو زندگیش
دنبالش بگردین و زند زندگی آمد الان تو
این یادداشتهای روزآرچه که داره در میاد
اگر ما موفق بشیم انشاالله اینو به صورت
کامل منتشر بکنیم یک دونه آینه خیلی شفاف
جلوی روی این آدم گذاشتیم که شما سیر تا
پیازشو میتونید ازش مطلع بشید و اونچه هم
که آموختنیست از اونش بیاموزیم این حرفا و
قصهها و نظریه پردازیها و چه و چه رو
همه خیلی از آدمای دانشمندتر و هنرمندتر
از آل احمد گفتن همه جور میتونید شما
برید بخونید ولی اونچه که آقای احمد منحصر
فتح کرده زندگیش هست
و برای اثبات نظر خودم هم از د تا شخصیتی
که مورد اعتماد نسبی جامعه هستن استفاده
میکنم. یکی از خانم دانشور که به نظر من
آل
احمدشناسترین آدم دوران معاصره بدون
تردید از همه ما بیشتر آلحمدو میشناخت
اون توی مقاله شوهرم جلال ببینید چقدر
قشنگ توضیح داده جلال رو میگه جلال خیلی
شبیه نوشتههایش است یعنی سبک جلال خود
اوست اگر جلال در نوشتههایش تلگرافی حساس
دقیق تیزبین خشم میگین افراطی خشن اینا رو
داری میگی خانم دانشور دیگه صریح صمیمی
منزه ببینید مجموعهای از همه اینا
منزهطلب و حادثه آفرین است اگر کوشش دارد
خانه ظلم را ویران کند اگر در نوشتههایش
میان سیاست و ادب ایمان و
کفر اعتماد اعتقاد مطلق و بیاعتقادی در
جداله است در زندگی روزمره نیز همینطور
بعد ادامه میده زندگی جرار رو میتوان
اینطور خلاصه کرد خانم دانش آدم فاضلی
بوده هنرمندی بوده بسیار مسلط بوده
میفهمی که چی داره می میبینه چی
مینویسه میگه اینطوری خلاصهش کنید به
ماجرا یا حادثهای پناه بردن این یه امر
خیلی کمیابهها معمولاً ماها از حادثه پنا
پر فرار میکنیم میگیم وای زلزله نیاد وای
انقلاب نشه وای پیر نشم مریض نشم فلان ولی
این آقا این آدم ماجرا به ماجراها یا
حادثهها پناه میبرده. پناهگاهش اونجا
بوده. از آن حادثه سرخوردن و رها کردنش که
خود غالباً به حادثه دیگر انجام میده است.
آنگاه به خلق حادثهای تازه رفت. اینا
چیزاییه که میشه از آلحمد گرفت. یه روایت
دیگه هم بکنم نقلی هم بکنم از مرحوم بزرگ
علوی که دیگه اون نسبت خانوادگی و عاطفی و
فلان نداشته یه آدم
نکس ایشون در یکی از مصاحبههایی که با
یکی از این مجلات خودمون کرده بود خبرنگار
ازش میپرسه که به نظر شما شاهکار
نویسندههای معاصر مثل صادق هدایت و آل
احمد و اینا چیه کدوم کتاباشون شاهکارشونه
ایشون خیلی سریح میگه که آل احمد و هدایت
شاهکارشون زنده زندگیشون بوده نه
کتابهاشون. بنابراین اگه ما میخوایم
شاهکار کسانی مثل هدایت یا آل احمد رو
بخوانیم بدانیم باید برویم
سراغ زندگی خودشون. یکی از نکاتی هم که
میگم و تموم میکنم عرضم رو اینه که خودش
خود آل احمدم حالا خودشو چهجوری وصل
میکنه؟
در تو یکی از نامههاش سیمین خانم در سال
۱۳۴۲
نوشته میگه میدونی سیم سیمین یک آدم
ملغمه
تضادست بنابراین از چند رنگی و چند رویی و
چندگی اصلاً نباید ترسید این ذات انسانه
به قولی یکی از این صوفیه بودن اینا عرفا
و فلان حالا یادم نیست اسمش مثلاً جنید
بغدادی یا اون یکی با یزید فلان و
اینها گفته بوده که
آدم
آدم خالص ببخشید آدم خالص در هر روز ۴۰
بار تغییر میکنه ولی یه آدم ریاکار ۴۰
سال به یک حالت بماند بنابراین تغییر کردن
متفاوت بودن متکسر بودن یک اس این توانایی
ما رو میرسونه که میتونیم خیلی فیزیبل
باشیم و خودمون رو هماهنگ بکنیم با شرایط.
حالا سیم به آدای جلال چی میگه؟ ببخشید
این لفظو به کار بردم همیشه از دهنم
دررفت میگه میدونی سیمی یک آدم ملقبه
تضادهاست. نمیخوام ادا دربیاری و از
خوندن این کاغذ خودت رو ناراحت شده بدونی
و بعد جوابشو بگی که همچی شده و همچی.
بلکه میخوام اینا رو بخونی و بدونی که
این مرد چهجوری داره خودش رو برای خودش
وصف
میکنه. حالا وصف اون آدم از خودش. من
گاهی فکر میکنم که یک عمر
واخوردهام و وازده
شدهام. گیر کردهام میان ادب و سیاست و
از هر دو
ماندهام. گیر کردهام میان مدرنیسم و عهد
بوقی بودن. و باز وازده شدهام. گیر
کردهام میان قناعت انزوا و جبروت قدرت و
بازر خوردهام. نه این را دارم نه آن را
گیر آوردهام. میان عشق و عقل. این
سرگشتگیه. این سرگردانی انسانه. این یه
جور تراژدی بشریه. همون قصهایه که شما
توی داستانهای اسلامی میخونین که سارا
بود. یکی از خانم زنای مرحوم ابراه حضرت
ابراهیم بود که از این سعی صفا و مروه و
فلان که هنوز آثار این یه سرنوشتگی ابدی
ماست یا اون داستان سیزف که هی یه کاری رو
باید بکنه هی بره بالا بیاد پایین بره
بالابد چون کهه جوپیتر یا
نمیدونم زئوس مثلاً یه همچین امری رو
مقدر کرده حالا بندهم
تنها ببخشید اگر این جمله رو عرض میکنم
مزعیت نسبی که نسبت به سایر دوستان دارم
اینه که با زندگی جلال آشنا هستم و اینو
میتونم عرضه بکنم. میتونم بگم اون
چهجوری بود، چیکارا میکرد، چکاره
نمیکرد. حالا هر کی دلش میخواد دوست
داره اونجوری باشه از اینها الگو بگیره.
هر کی هم خب دوست نداره که دیگه در اختیار
خودشونه و ما شاکرشونم هستیم. در عرضی
ندارم شما بفرمایید. خب بذارید همین سؤالو
از شما بکنم. شما که این یادداشتها رو با
دقت و حتماً بارها خوندید و تدوین کردید
به هر حال تصویری از جلال از پس این
یادداشتها آشکار میشه که خیلی مهمه به
دلیل اینکه این یادداشتها برای انتشار و
یا برای خوندن کسی نوشته نشدن بلکه شخص
برای خودش نوشته و شاید هیچ موقع فکر
نمیکرده که آقای دانایی در سال ۱۴۰۳ موفق
باشه از وزارت ارشاد مجوز بگیره و اینو
چاپ کنه. بنابراین آدمیست که در اونجا
داره با خودش صحبت میکنه. در این گفتگوی
درونی و تنهایی که جلال داره و شما با
شنیدید چه تأثیری از شخصیت جلال تو ذهن
شما نقش میبنده؟
بله یه مقدمهای داره این فرمایش شما که
اول اونو بگم بعد برم رو متنش. اینکه
میفرمایید نظر و نظر جلال و نیت جلال
انتشار این بوده یا نبوده این یکی از
مهمترین دغدغههای ما بود تو این ۱۰ ۱۵
سال و بارها با افراد مختلف مشورت کردم
خودم د چیزای زیادی رو بالا پایین کردم و
شرح مفصل این دغدغه و تلاش و کوشش رو توی
همین مقدمه ۵ ۶۰ صفحهای این جلد اول من
ذکر کردم تحت عنوان نیات و نظریات
خود آلحمد ببینیم خود اون چی در این موارد
میگفته. در این قسمت ما مجموعاً ۶ هفت
مورد پیدا میکنیم که او نظریات خودشو
راجع به این یادداشتها اظهار کرده و
این نظریات هم متفاوته و متغیر. هی مرتب
از این شاخ با اون شاخ گاهی به نظر میاد
که عبایر بوده میخواد پاره کنه بریزه دور
گاهی به نظرش میاد که نه حیفه بالاخره یه
اثری باقی مونده گاهی به میگه که نه اصلاً
واگذارش کنم به سیمین خانم هر کاری که اون
خواست بکنه گاهی میگه نه خودم چرا به
سیمین بدم خودم سر پیری میشینم اینا رو
بالا پایین میکنم یه چیزایی از توش
دربیارم بنابراین حرفای متعددی زده و
آخرین حرفش این هستش
که بدون تردید این
نتیجهای که ما گرفتیم این هست که بدون
تردید اگر نویسنده خودش زنده
بود بهترین شکل و محتوا رو برای این
یادداشتها فراهم میآورد و کسی هم
نمیتونست ادعا و اعتراضی داشته باشه به
بنده و بقیه کسانی که دستن در کار این
پروژه بودن ولی فعلاً دست ما کوتاهست و
ناچار باید دست به اجتهاد بزنیم یعنی
اونچه که خودمون
میفهمیم و اون اونچه که خود ما میفهمیم
این هست که بر
اساس چند دلیل باید این کار منتشر بشه. من
فقط تیسراشو میخونم. اول باید پدههای
حاجب کنار زده
بشن. اول افشای واقعیته. کشف حقیقته. این
به نظر من
مهمترین قیدیست تعهدیست که ما نسبت به
رسالت وجودی خودمون داریم. پس اولیش کنار
زدن پردههای حجاب یا حاکم. بعد تعطیل
کردن بازار جعل و شایعه. واقعاً جناب
خلجمن دیوانه کرده این شایعات و این
جعلیات و این مصادره به مطلوبها و
آلحمدسازیهای الکی، شمایرسازیهای
دروغین. بنابراین این بازار باید تعطیل
بشه. آقا جون. تنها راه تعطیل کردن این
دروغپردازیها هم مدرکه. مدرکم یعنی عین
عین دستنوشتههای آلحمد حتی اگر
خصوصیترین و پنهانیترین رازها و اسرار
درش باشه. من احساس تعهد و واقعاً اخلاقی
و عاطفی نسبت به این قضیه دارم که طبیعی
آفتاب حقیقت بتابه حتی اگر ببخشید چشم
بنده شب کور کور بشه شب پره اگر وصل آفتاب
نخواهد تکیرش
معلومه دلیل بعدی اینه که میخوایم همه در
تاریخ حاضر بشه زنده بشه تاریخمونو بخوایم
جوندار بکنیم بخوایم از دروغ بیا
بپالاییش حقوق معنوی مؤلف رو بخوایم درست
کنیم آقای دکتر
جناب خلجی یه نویسنده حرفهای مثل آل احمد
الکی که وقت خودشو صرف نمیکنه بیاد
بنویسه شما خودتون اهل کتاب بین بب
سالهای سال این کاره بودم هر یه خطی که
مینویسیم آرزو داریم که یه جایی منتشر
بشه و یه جایی اثر بگذاره خب آلحمد میاد
میشینه ۳۰۰۰ صفحه مطلب مینویسه همینجوری
الکی برای دل خودش نه عزیز من اون که یه
جوون عاشق شکست خورده نبوده که بشینه
وصیتنامه واسه خودش بنویسه اون میخواسته
که خونده بشه بنابراین حقوق معنویش رعایت
شده اگر ما نمیگفتیم به نظر من خیانت به
جلال کرده بودی
خواستیم دلیل بعدی اینکه خواستیم همسو
باشیم با طبیعت و تینت جلال جلال خودش
افشاگر بود همه رو افشا میکرد خب چرا ما
خودشو افشا نکنیم اگه قراره که افشا کردن
خوب باشه پی پشت روی پرویز خاللری و
نمیدونم احمد فردیدو بریزیم رو دایره
خیلی خب خوبه ریختنش خب اینم مال خودش
نوبت خودش
بشه نکته بعد اینه که یک درسی ما
میخوندیم تو دوره بعد دانشگاه بهمون
میگفتن که یه شاهد وقتی شاهد صادقه و
حرفاش قابل اعتماده که ۳ تا قسم بخوره اول
قسم بخوره که حقیقتو بگه دوم قسم بخوره که
جز حقیقت نگه سوم اینه که حقیقت رو به طور
کامل بگه استادون میگفت چون کهه یک حقیقت
ناقص یک دروغ کامله
راجع به آلحمد کامل گفته نشده. این کامل
میکنه گفتههای راجع به آل احمد رو. یعنی
اون
دروغهای کاملی که به اسم جلال گفته شده
بود اونا همه کنار بیا و یک حقیقت کامل
میاد جلو. بعد فضای ذهنی جامعه پاک بشه
پاکسازی بشه. جلال حق داره مثل من مثل
شما مثل ا که خودش باشه انقدر نسازن واسش.
انقدر نپردازنش مجسمهای نیست که با دلش
خودش باشه. بنابراین خودش
اینجاست. میخوایم شناخت متقابل اثر و
مؤلف خیلی این کمک میکنه شما و خوندن این
یادداشتها میتونه کمک بکنه به فهم آثار
آلحمد که ا آل احمد این شخصیتی که گفته پس
منظورش این بوده یا این حرفی که زده متأثر
از این رویداد بوده. این خیلی کمک میکنه
برای تحلیل محتوای آثار آل
احمد گه.
جامعیت جلال رو حفظ بکنیم سرگشتگیشو نشون
بدیم و اعاده حیثیت ازش بکنیم خلاصه ۱۷ تا
دلیل ما داشتیم اینجا در بحثهایی که در چه
در خانواده و دوستان چیز وابستگان و چه با
دانشمندان آدمای معاصر که خیلی مثل جناب
خلجی و دیگران باهاشون من مشورت میکردم
همه متفقاً به این نتیجه رسیدیم که درسته
که انتشار این آثار به همین شکل خالص و
کلست یه ضررهایی داره یه بعضیا رو
میرنجونه بعضیا رو عصبانی میکنه بعضیا
رو نا ولی فوایدش بیشتر از مذراتشه
بنابراین در مجموع تصمیم گرفتیم این کارو
بکنیم حالا منم تو یادداشت نوشتم گردنم از
مو باریکتره هر کی هرچی بگه مت شاکرشیم
میگن بله حق با شماست و وارد هیچ دعواییهم
از این قبیل نمیشم غلطم که اگه غلط بوده
غلط کردم اگه خوب بوده خوب کردم دیگه
تسلیم تسلیم شما حالا اگر حوصلهتون سر
نمیره بگم که من خودم از جلال چه برداشتی
دارم بله اضافیه که دیگه خودتون بکنین این
کارو من خواهش میکنم نخیر
بفرمایید
جلال زنده نبود به معنی یک
رفتار انفعالی بخوره و بخوابه و بعدم
بیفته بمیره جلال زندگی میکرد
میساخت زندگی رو به زندگی روح میداد،
معنا میداد شکل میداد هیجان میداد جون
میداد زندگی رو زنده میکرد نه یه زندگی
مثل بنده که همینجوری نشسته باشم یه
گوشهای منتظر باشم تا یه اتفاقی از بالا
بیفته یا از پایین بیفته من اینور چپ شم
یا اونور چپ شم او مرد میدون بود خودش یه
جایی مینویسه راجع به نوشتههاش میگه من
نمینویسم که به وسیله نوشتههام زندگی
کنم
بلکه من زندگی میکنم آنچنان که لایق
نوشتن باشه. آقا تعهد یعنی این مسئولیت
اجتماعی یعنی این قلمش در خدمت زندگیش در
خدمت قلمشه میگه من آنچنان زندگی میکنم
که شایسته نوشتن باشد. نمیشینم چرتپت
بنویسم.
رمانهاش، حتی مقالههاش، حتی غربزدگی و
در خدمت و خیانت همش از کف جامعه از کف
خیابون جواوری کرده. ماها که از نزدیک
باهاش محشور بودیم باور کنید تکتک این
شخصیتهای داستانیشو من دقیقاً با اسم و
رسم بهتون میگم که این عم خانم فلان بوده
اون دایی آقدایی فلان بوده اون حس فلان
اون بوده اون بقال محل اون بوده شخصیتها
رو از اونا گرفته ایدهها رم از همه اونا
گرفته یعنی همینجور که حرکت میکرد صبح تا
شب بیاد خونه مثل اینکه یه جاروب دستش
باشه همینور ایده بود و سوژه چ جارو
میکرد پارو میکرد میومد تو خونه میشست
میریخت تو این یادداشتی سرش و تو بقیه
آثارش بنابراین
یک همون طور که خانم دکتر دانشور فرمودن
زندگیش نوشتههاش عین زندگیش بوده و
بزرگترین و مهلکترین منتقد خودش بود.
بیروباسی بهتون بگم شما این کتاب این
یادداشتی روزانه رو هر کجاشو وا کنین د تا
فحشت چپ و راست به خودشو نزدیکترین خداش
داده. یعنی قبل از اینکه مثلاً آقای
فریدون آدمیت و آقای ابراهیم گلستان و
فلان بخوان قلم رنجه بفرمایند خود آدم
پنبه خودشو زده
دیگه و این رو در اینجا خواهید دید در
اینجا یک به اصطلاح بدون ملاحظه کاری
نمیدونم مصلحت اندیشی احتیاط کردن یا
رعایت حال این اون رو کردن این تعارفها رو
کاملاً ریخته کنار
و تمام زوایای تاریک و مورجونهزده و
عنکبوت گرفته ذهن خودشو زوایای تاریک روح
خودش رو ریخته رو پرده و واقعاً من عرض
میکنم جناب خلعلی شما خیلی خیلی از من
جلوتر هستید و فاضلید من فکر میکنم حتی
از اعترافات روسو و اون سند آگستین معروف
خیلی درخشانتره یعنی شاهکار آلحمد واقعاً
همین طور که مرحوم بزرگ علوی گفته این
اینه که زندگیشو نشون میده و ما تازه
میفهمیم که عجب عجب کاری بوده واسه اون
سنگی برگروی رو که نوشت آقا واقعاً تا قبل
از انتشار یادداشتها به نظر من شاهکار
آلحمد بود و حالا که یادداشت در میاد یه
شاهکار جدیدی چون چرا چون عین عین عین
خودشه سبکش رئالیسم بود هم رئالیسم در
نوشتار هم در اندیشه و هم در زندگی کردن
همه عمرم تو سفر
بود میدویید. واقعاً سفرهای درونی و
بیرونی به قول عرفا آ سیر آفاق و انفس
میکرد. اکثر جاهای ایران رو رفت. اروپا و
امریکا و ستاد جماهیر اون موقع بود و
اینجاها رم همه رو رفت گشت و خیلی از جاها
رو هم باور کنید من خودم شاهد بودم گاهی
هم مثل سکتوله دنبالش میدوییدم با پای
پیاده یا با دوچرخه یا با الاغ ده به ده
قهوهخونه به قهوهخونه میرفتیم یه لقمه
نون توی این کیسه پشتمون سر یه چشمه آب
بخوریم وضو بکشیم نماز بخونیم یا نخونیم
یا عرق بخوریم یا هر کار دیگه
همه جا میرفت. یکی از خواستههاشم این
بود که این چار
تا منشأ منبع
اندیشگی جامعه جهانی بشری رو نیویورک و
اتحاد جماهیر مسکو رو پاریس رو اروپا رو
مکه و اینا رو تحت عنوان چهار
کعبه جمع بکنه و یک تحلیل جامع روی بحث
ایدئولوژیهای اعتقادی و مذهبی و فلان
بگذاره و اسمشم بذاره چهار کعبه
که به قول سیمین خانم میگفت این همه
کعبهها رو رفت جلال زیارت کرد اما آخرشم
از همه اوناوخته برگشت هیچی گیرش نیومد
بنده خدا و تازه فهمید که آقا همه اینا به
قول سلیمان نبی داوود نبی و فلان همه اینا
در پی باد نو دویدن
است این حالا اگر علاقهمند به این بخش از
عرایض من هستین اون کتاب راز حج جلال رو
هم نگاهی بکنید اونجا من در واقع پشت پرده
مکه رفتن آقای جلال رو کردم که اصلاً این
شیطون چه هدفی داشته چیکار میخواسته بکنه
بنابراین مکانیکی و اثر سیری نمینوشت
دقیقاً میدونست چی داره میاندیشه چی
مینویسه از ته دلش میگفت ادا درن
نمیآورد بازی در نمیآورد مثل ببخشین
حالا مجبورم بگم ابراهیم گلستان یکی از
پرادا و اطفالترین نویسنده دههای معاصره
واسه هر جملهش آدم باید سه چهار بار
مراجعه کنه به دیکشنریهای مختلف به هر حال
چون از دلش در میومد حرفاش جذاب و شیرین
بود همیشه هدف داشت همیشه دنبال هدف بود
حتی هدفهای دست نیافتنی و محال و به هر
کی میرسید میگفت خب چیکار کردی رئیس کار
تازه دستت داری و چه کارت اون کارت تموم
شد نشد گیر کردی کمکت فلان فلان و وای به
حال کسی که تنبلی میکرد و میگفت خب آقای
حال مریض بودم خواب خسته بودم یا کارم
زیاد بود دنبال یه لق لون بودم دیگه
عمونشو
میبرید بدترین شرایطم براش وقتی بود که
بیکاره یا نمیذارن کار کنه یا کار میکنه
ولی اثر اجتماعی نداره صفحه ۹۴ همه
یادداشتها رو اگر باز
بکنید دیگه من نخونم براتون اونجا یک به
اصطلاح شرح کاملی از این اندوه فراگیر گیر
در اثر بیکارگی و عرض کنم که ابتال باطل
شدن عباطل زندگیش رو خواهید خوند عرضه
ندارم مگر اینکه فرمایشی شما داشته باشید
خیلی ممنونم اجید این سؤالم از شما میکنم
که بازتاب این کتاب تاکنون چه بوده
در ایران
خیلی خوب بود
حدود اسفند اواخر اسفند پارسال سال
۱۴۰۳ این چاپ اولش منتشر شد. ناشر گفتش که
من چاپ اولو قبل از عید منتشر میکنم که
ببینم
حساسیت جامعه و حاکمیت چیه تا چه سندداش
بکنیم به اصطلاح و بعد خودمونو آماده کنیم
برای حملات بعدی با احتیاط بریم جلو.
بنابراین چرو قبل از عید درآوردن. که
حملات رو دفع کردیم خوشبختانه بندهم یه
خورده مجبور شدم برای دفع حملات فاصله
بگیرم از تهرون که ضربات کمتر وارد شه و
چاپ دومشم بعد از عید درآوردن و چاپ سومشم
توی اردیبهشت که نمایشگاه کتابه به نظرم
میاد با توجه به نرخ کتابخوانی در
ایران قابل توجه بوده البته البته جزو
کارای این ناش ناشر مثلاً خاطرات آقای
ظریف جواد ظریف رو هم داریم که همین ناشر
مؤسسه اطلاعات چاپ کرده کار ایشون به هفت
بار چاپ کشیده البته علتش اینه که خب خود
ایشون اولاً آدم خیلی معتبر جذاب و دوست
داشتنیه و خودش زندهست خودش تو نمایشگاه و
مراسم رونمایی شرکت میکرده کتابا رو امضا
میکرده به مردم میداده خب این طبیعتاً
یا باید تیراژ بیشتری میداشت ولی آمدم به
هر نسبت به خودش یه آدمی که ۶۰ سال پیش
آقا ایشون مرده ولی هنوز کتاباش میان سه
چاپ سه چاپ میخرن خودش خیلی حرفه واقعاً
ما یه هفته بعد که من نمیفتم هیچ اثری از
من واقع نمیمونه ولی اون طفلک رفته و
هنوز هنوز بازار داره اگر فرمایشی هست
بفرمایید بله بسیار ممنونم اگر من دوست
دارم دوستان با شما صحبت بکنن و از این
فرصت چون من که هر روزه مثل رادیو دارم
میخونم
آقای خرب قربان دست مختلم هست در نتیجه
اگر دوستان نظری دارن بفرمایند که از این
فرصت استفاده کنن در خدمت هستم
من اجازه دار بله خانم فری
ببخشید
که نوبت شما رسید حتما شما هم باز
صحبتتونو مطلب
کنید آقای روستم شما قرار شد صحبتتونو
کوتاه تمام بکنید ولی فکر میکنم بامان
اگر ممکنه کوتاه شما صحبتتونو بگین بعد
دوستان دیگر میشن.
بله
ممنونم من سلامی میکنم به جناب دانایی و
امیدوارم که بتونم اون کتاب ایشونم تهیه
کنم
و من با عرض ادب این نظر من هستش من فکر
میکنم دقیقاً تناقضی که در مطالب جلال
بودش در مطالب شما بودش یعنی
اینکه وقتی
جلاله از حق زن دفاع میکنه ولی
میاد مسائل دیگهای مطرح میکنه که میبینی
شما همون زن رو
دوباره میبره پشت پوشش وقتی که قبلزادگی
شما مطالعه میکنین فقط احساس میکنین بعدش
که ما در خطریم ما باید فقط برگردیم به
همون
روحانیت برگردیم به اصل خودمون و شما میگه
برای خودش منوشت من
خدمت عرض کردم
که قبل از اینکه شما تشریف بیارین گفتم که
این آقای گزاری این انقلابو کردی من فکر
میکنم همون
گفتمان غربزدگی یا ضد امپریالیسم همون که
آقای خمینی در سال ۱۳۴۲
بیان کرد فک کنم گفتمان خود جلال بوده شما
می خودش مینوشته ولی یک تیر جرف و عمیقی
روشنفکران گذاشت و حتی گفتمانسازی انقلاب
رو ایشون پایهگذاری کرد و من فکر میکنم
تناوضی بوده
در کرده هرچند که شما میگی برای خودش
بنوشت به عنوان نویسنده احترام قائلم ولی
با احترام کامل کامل من فکر میکنم که
ایشون یه گفتمانسازی بزرگی کرد و تأثیری
داشته که همین الان ما ببخشید گرفتارش
هستیم و روشنفکرانو از همون موقع گرفتار
کرد نظر شما راجع به این چیه؟ رش
از من سؤال کردن جناب خرجی بله بله
خب بله من انکار نمیکنم نمی نمیکنم آثار
جلال همش وحی منزل نیست حالا وحی منزلم
اگه میبود باز جای انتقاد و ایراد داشت
هر کسی میت میتونه یه جوری بخونه یه جوری
برداشت بکنه بپسنده نپسنده یه کلمه هم که
نگفته بنده خدا میلیونها کلمه این آدم
نشسته نوشته حالا حالا هر کلمهای رو
بگیرید شما قطعاً یه معنایی داره یه
بازتابی خواهد داشت و
اینها اما همون نکتهای که باز من تأکید
میکنم اینه که آل احمد غرب ستیز نبود
نمیگفت غرب
بده نمیگفت چادر سرتون کنین برین دوباره
خاک زغال بیارین و گوله درست کنین و
بخاریتونو فلان کنین تو خونهش میرفتین
آقا جناب خلجی عزیز خودش آدم شیکپوشی بود
لباس و فرنگی تنش میکرد پیران ابریشمی
کرابات اینا ایویسن لوررا سیگار
فلان خونهشم همه این چیزا بود میدونست که
تمدن چیز خوبیه بابا سؤالم اینه که این به
اصطلاح برچسب غرب ستیزی که میزنن به جلال
غرب منظور چیه؟ یعنی جلال با چی داشت
میجنگید؟ فرض کنیم که ضد غرب بود چی بود
غرب یعنی چه چیزی بود که مخالفش بود من
الان چون متن خود غرب زدگی رو دستم
نیست نمیتونم عین عبارات ایشونو به کار
ببرم اما تقریباً همین چیزاییه که تو متن
مرحوم تقیزاده بود ببینید اون وقتی میگفت
من دوست دارم من دوست دارم کسانی که
معتقدن که جلال غربستیز بوده و چون قرب
غربستیز بوده و چون جمهوری اسلامی هم
غربستیزه و چون آقای خمینی هم غربستیز
بوده بنابراین او جاده صاف کن انقلاب بوده
میخوام بگم دقیقاً چی بود غرب چون کهه
آقای خمینی که معتقد بود که باید بیاد
حکومتو دستش بگیره و اون دنبال قدرت بود
مشکلش با غرب مشخص بود
ولی غربی که جلال باش مخالف بود و انقدر
تأثیر منفی گذاشت دقیقاً چی بود به نظر
شما دوست عزیز
با خود غرب باز من تأکیدم نه آقای دانی من
از این دوست میپرسم آها ببخشید که بله
میخوام بگم که ایشون
بله بله ببخشید یه بار دیگه
جناب لطفاً تکرار کنید سؤالتونو ببینید
دوست عزیز همش میگیم غرب غرب غرب غرب ستیز
بود جمهوری اسلامی غربست ستیزه جلال آل
احمد غرب ستیزه فلان فلا این منظور از غرب
چیه دقیقاً
ضد امپریالیسم ببینید شما خب امپریالیسم
خب امپریالیسم یعنی یعنی امپریالیسم فقط
غربه یعنی امپریالیزم
واخجه یه لحظه اون وقتی که کتاب بردگیشون
میخونیم فکر میکنیم که آقا الان همه
دنیا دشمن مخصوصاً ق شما فکر میکنین الان
میخوان بیان دوباره همه کشور
رو همینجوری که مثلاً میگن که غربزده کنن
و بیان مردم لخ بشن و از دین و ایمون و از
خودشون رها بشن. این مسائله ببین شما فکر
میکنی که الان میان الان میخوان بیان ما
رو مستعمر کنن. تو وقتی کتابو میخونی
امروز با عیناک امروز با نگاه امروز نگاه
میکنه میگه که خب این اصلاً منظور چیه؟
یعنی اینکه یا ما نمیفهمیم که منظور چیه
یا اینکه ایشون واقعاً بدبی بوده و شما به
فلسفه غرب ایشون اعتقاد داشته ولی به
مدرنیته اعتقادی نداشته مدرنیته یعنی چی
دقیقاً بله آقا این اینا که میاد آدمو از
خود بیخود میکنه اینها که میاد یعنی
باوری نداشته که آقا اینها میان ما چه
بخواهیم چه نخواهیم ماشین میاد با
کامپیوتر میاد حالا کامپیوتری که اون
نبوده ولی این مسائل میاد ولی ایشون رفته
به دیدار آقای خمینی آقای شریعتی وقتی
ایشونو دیده از اونجا چشمه گرفته یعنی
اینکه روشنفکران ما خیلی تأثیر گرفتن از
ایشون من اینو میگم خب اجازه بدین که من
جور آقای دانایی رو بکشم و یه چند تا سؤال
بکنم به خاطر اینکه در نهایت همون طور که
گفتم جلال که از این
جهان کرانه گرفته و نیست و چه به نفعش حرف
بزنیم چه به ضررش نه سودی میکنه زیانی ی
ما یه نکته مهم اینه که
ما جلال رو تبدیل کنیم به یک ترازویی برای
سنجیدن میزان توانایی ما در
تشخیص درست از غلط میزان تواناییمون در
اندیشیدن انتقادی میزان تواناییمون در فهم
قضاوت و اینکه قضاوت چه معیارهایی داره و
قضاوت درباره هر مسئلهای یا هر موضوعی چه
به اصطلاح روشها و شیوههای خاص خودشو
داره ما دو سه تا نکته خیلی به اصطلاح به
بنیادی رو من میگم که همیشه این نکتهها
مثل نکتههای رانندگی میمونه که همه
رانندهها ولو اینکه
حرفهایترین رانندهها هم باشن همیشه باید
آگاهانه بهش حواسشون بهش باشه وگرنه یه
لحظه چشمشونو ببندن تصادف میکنن و اون
اینه که ما درباره چیزها ها دو جور
میتونیم نظر بدیم. افلاطون به ما گفت
که نظر دادن راجع به چیزها به دو شیوه
است. یکی اینکه شما بلافاصله یا به طور به
اصطلاح طبیعی و اتوماتیک از یه چیزی
خوشتون میاد یا از یه چیزی بدتون میاد.
مثلاً فرض کنید من از بعضی آدما هست آدم
قیافهشونو که میبینه قبل از اینکه
بشناسهش خوشش نمیاد ازش یا راجع به وضعیت
مثلاً کشور یا بسیاری از مسائل عمومی که
الان همه ما نظر داریم نظری داره که این
نظر مبتنیه بر حدس و گمان و پیشداوریها و
عادتها و اینهاست و نه بر تحقیق و پژوهش
در به این میگن دکسا اون چیزی که امروزه
ما میگیم آپینونینون یعنی نظر شخصی همین
کامنت شما میتونید راجع به همه چیز نظر
بدید و الان تکنولوژی به ما اجازه داده که
ما بدون اینکه تخصص داشته باشیم در مسائل
نامحدودی نظر بدیم. این نظر در خیلی جاها
هیچ آدم با اینا زندگی میکنه مثل که شما
چه لباسی میخواین بپوشین، چه رنگی دوست
دارین، چه خونه میخواین بخرین. اما این
نظر وقتی که شما نظر دارین نمیتونید
دیگری رو با
دلایلی قانع بکنین که بر منطق مشترکی
استواره در برابر کسی که نظر شخصی داره یا
در برابر دکسا ما شناخت داریم یا اپیستمه
اپیستمه یعنی کهه در مورد یک موضوعی شما
با روشهای مقبول اون رشته بتونید
ایدههای خودتونو فرضیههای خودتون رو
بیازمایین و بتونین با استدلالهایی که
برای اون جامعه خاص قابل قبول هست از اون
نظری دفاع بکنیم. مثل کاری که مثلاً
تاریخنگاران حرفهای میکنن ولو اینکه با
همدیگهم اختلاف نظر دارن ولی میدونن که
این اختلاف نظرشون از سر سلیقه شخصی و به
اصطلاح
میل هوسی نیست بلکه اون یک سری شواهدی رو
یه جور میخونه. این یه جوره دیگه ما در
ایران بین این دو تا و در جهان ما خیلی
بین این دو تا فرق نمیگذاریم و این باعث
میشه که ما نظرات به اصطلاح شخصی خودمون
رو چون که بهش اعتقاد داریم فکر کنیم
درستم هستن یعنی من فکر کنم که من چون
اعتقاد دارم به خدا حتماً پس هست یعنی من
به خاطر اینکه انقدر به عقا خودم وابسته
هستم از عقائد خودم
دین میسازم. من به اونچه که مقدس هست
ایمان نمیارم. من به اونچه که ایمان میارن
مقدس میارم. خب این یه مشکل خیلی بزرگ
شناختیست که در به اصطلاح بحثهای اندیشیدن
انتقادی و اینها از چیزای اولیهست که
میگه. نکته بعد اینه که ما وقتی که از
تأثیر چیزی بر چیز دیگه صحبت میکنیم یعنی
شما دارید میگید که یک این الف علت به
وجود آمدن ب هست و بین این دو یعنی همزمان
بودن وقوع این دو رو
به رابطه علیت تفسیر میکنید مثل اینکه من
الان میام تو این خونه بلافاصله بعد از
اینکه من اومدم خونه این لامپه بهتره که
طرف بگه که تو زدی این تا لامپر ترکوندی
یعنی همزمانی دو حادثه
رو تصادفی نبینه یا معلول علل و عوامل
بسیار پیچیده و ناشناخته نبینه و اینا رو
به همدیگه به سادگی نسبت میده خب در فلسفه
همچین چیزی مخصوصاً بعد از هیوم درباره
حتی م به اصطلاح جهان طبیعی و فیزیکی زیر
سؤال رفته و اینکه انسان بتونه علیت رابطه
علیت بین اشیاء رو صرفاً با دیدن چار تا
شاهد نتیجه بگیره این در توان انسان نیست
چرا به خاطر اینکه حادثهها چه در طبیعت و
چه در جامعه انسانی به قدری در فراآیند
پیچیدهای به وجود میان که هرچه علم رشد
پیدا
میکنه ماجرا پیچیدهتر میشه. اینکه مثلاً
شما الان باور دارید به خدا یه چیزی نیست
که شما راحت بتونین توضیح بدین. الان از
به اصطلاح علوم شناختی، علوم عصبشناختی،
روانشناختی، نمیدونم جامعه شناختی همه در
پی این هستن که ببینن چطور یه جامعه یه
جور فکر میکنه، یه جامعه دیگه یه جور فکر
میکنه، یه آدم د تا برادرن متفاوت فکر
میکنن. هنوز راز آگاهی و جهان به اصطلاح
کارکردهای ذهنی بشر هنوز که هنوزه معماست.
و به راحتی شما نمیتونید بگید که من
مثلاً فرض کنید چون فعلاً باورو داشتم اون
باور منتهی شد به این عمل خیلی از آدما
جراح قلبه و بهتر از من و شما میدونه
سیگار مضره ولی رو دو دو پاکتم میکشه خب
در مسائل اجتماعی این خیلی پیچیده تره چون
مسائل اجتماعی به اصطلاح از نظر
اندازهگیری تجربی و عینی بسیار دشوارترن
از مسائل طبیعی که شما میبرید در آزمایش
دانشگاه انسان یک موجودیست دائم در تغییر
و جامعه یک موجود زندهایست دائم در تغییر
نهادهای جامعه در حال تغییر زبان جامعه در
حال تغییر و انسان و هرچه که انسانیست
مدام در حال دگرگون شدن خب این دگرگونی
برای ما خیلی محسوس نیست چرا به دلیل
اینکه ما از یک زاویه خیلی خیلی کوچیک و
در یک محدوده زمانی کوچیک میبینیم نه
گذشت توی از پیش خودمون خبر داریم نه بعد
از خودمون به طور طبیعی بچه من فکر میکنه
جهان خدا اول اپلو آفرید بعد انسانو آفرید
یعنی فکر میکنه که اول آیفون درست شده
بعد انسان و نمیتونه تصور کنه که پدرش
حتی در یه دنیایی زندگی میکرده که به
خیلی از مردم تلفن زمینی هم نداشتن پس
تاریخنگاران میگن که بزرگترین مغالطه
تاریخی این هست که شما به جای اینکه سعی
کنید به گذشته برید یعنی گذشته رو اون
شرایطی که یک واقعهی در گذشته به وجود
اومده بتونید تخیل کنید فضای به وجود آمدن
اون رو بتونید بازسازی بکنید تا اونو
بفهمید گذشته رو بیارید زمان حال بر اساس
وضعیت زمان حال بفهمید درست مثل این
میمونه
که یک تئاتر حملت رو ببریم رو صحنه حملت
با ماشین رول روس بیاد توی صحنه خب این
یعنی که شما یک چیزی رو که متعلق به یک
تاریخ دیگه دیگهست به یک تاریخ دیگه نسبت
بدید شما اول باید ببینید که اگر آل احمد
در این سال و تا این سال زندگی کرده فارغ
از خود جهان اون آدم چه جور جهانی بوده؟
آدما از کلمات چه میفهمیدن؟ آدما چگونه
رفتار میکردن؟ اینکه شما الان فهمیدید که
حکومت دینی چیز بدیه هرگز در مخیله هیچکس
حتی خود آقای خمینی قبل از ۶ ماه پیروزی
انقلاب هرگز تصور اینکه بتونه نظام پهلوی
رو براندازه و قدرتو به دست بگیره در ذهنش
نبود. مطلقا حتی گزارشهای سیآیی که
الان از طبقه بندی خارج شده نشون میده که
حتی
کارشناسان سیاهی هم همچین تصوری نداشتن
بنابراین تصور اینکه بله آل احمد همون
چیزایی رو میدونسته که من میدونم همه
چیزها رو هم جهان رو همون جور تجربه کن که
من میدونم پس باید این کارو میکرده این
اونجا میشه که من زمان خودم رو درک نکنم
به خاطر اینکه اگر شما دیرو دیروزو مثل
امروز ببینید یعنی اینکه شما درک از امروز
ندارید. کسی میدونه که در زبان حاله که
بدونه زبان حال با زبان گذشته متفاوته.
اگر شما گذشته رو همه شبیه هم ببینید
خمینی و آلحمد و بازرگان و این ونا همه رو
شبیه هم ببینید یعنی در حقیقت چیزی
نمیبینید. فهمیدن یعنی پی بردن به چیزها
از راه تمایز. یعنی اگر شما تفاوت بین
چیزها رو نبینید، بین دو چیزو نبینید، شما
دو چیز نمیبینید. نیشه میگه که همسان
دیدن چیزها نشانه ضعف بیناییست. پس شما
باید بتونید تفاوت آل احمدو با نمیدونم
فردید و با دیگران دیگران ب به بش بفهمید
پی ببرید تا بگید که من آل احمدو
میشناسم. اگر بگی
۵۷یا چپا راستا مذهبیا یعنی شما دارید در
در مورد یک به اصطلاح شبه ذهنی ساخته ذهن
خودتون قضاوت میکنید که مانع دیدن
واقعیته یعنی شما رو از دیدن
واقعیت باز میداره به واقعیت که آسیبی
نمیرسونه به ضرر ماست اگر قضاوتهای
نسنجیده و نیازبوده بکنیم حالا چرا
قضاوتهای ما باید به اصطلاح ما باید
قضاوت باید یاد بگیریم دیگه در بین ما
ایرانیها همه چیز رو با علم لدنیه دیگه
ما در سرزمینی زندگی میکنیم که سرزمین
پیامبرانه و حقیقت رو از جانب خدا میاره
این پیامبران در هزاران سال روحانیت
نماینده اونها بوده در عصر جدید
روشنفکران ما جای پیامبرانو گرفتن و
جامعه ما از روشنفکرانش توقع داره که
پیامبر باشن یعنی راه رستگاری رو به طور
قطعی و تضمین شده نشون بدن و خودشونم به
همون پارسایی و پاکی و تقدسی باشن که
پیامبران هستن چنین چیزی بدترین برداشت از
مدرنیته است و کسانی که از این موضع که
جلال آل احمدیا هر کس دیگه این آدم مثلاً
اشتباه کرده این آدم تناقض داشته این آدم
نظرشو عوض کرده به این دلایل بر کسی خورده
بگیرن. یعنی اصلاً غربو نمیشناسن. همون
غربی که ازش دفاع میکنن. ببینید
روشنفکر و
آقای آل احمد براش روشنفکری یک مسئله
وجودی و شخصی بود. وقتی که کتاب خیانت و
خدمت در روشنفکرا نوشت داشت به یک
مسئله شخصی و وجودی جواب دنبال جواب
میگشت و اون اینه که من به عنوان روشنفکر
کیم و اگر شما بپذیرید که در اون
دوران روشنفکران دیگه کارنامهشون خیلی
قابل دفاعاتر از آل احمد نیست و حکومتی که
شما میگید آل احمد باهاش بد بود به هیچ
وجه
نتونست به اصطلاح جامعه رو راضی نگه داره
و ۴۵ ساله که ما در اسیر یک حکومتی هستیم
که همین روشنفکرا هیچگونه حرف تازهای
راجع بهش ندارن و راهی نشون ندادن چرا این
وسط ما خیر یه نفرو گرفتیم خیر همه رو
بگیریم خر ملکمخانو بگیریم خر کسروی رو
بگیریم کسروی اگر با آخوندا در نیفتاده
بود با تشیع درنیافتاده بود هرگز این
روشنفکرا از اون یک قدیس شهید نمیساختن.
کسروی یک آدم ضد غرب یک آدم ضد مدرنیته
کسی که جشن کتابسوزان داره و از جمله رمان
رو میسوزونده. رمان رو برای جامعه مضر
میدونسته. غرب رو میگه غرب براتون بخونم.
میگه غرب یک دنیای دنیاییست که درش عقل و
عاطفه انسانی مرده و دنیاییست که در در
تباهی و انحطه و فقط بر ما برتری
تکنولوژیک داره. خب چرا این کسروی برای و
بام میشه مقدس؟ به خاطر اینکه ما دنبال
ایمان آوردنیم. ما دنبال پیغمبریم. حالا
روشنفکرمون یه جوره آخوندمونم یه جوره ما
اربابمونو عوض میکنیم و نوکری رو کنار
نمیذاریم و اینه مشکل ما. مشکل ما اینکه
ما مدرن میشیم به خاطر این نیست که پول
نداریم. به خاطر این نیست که اسلحه
نداریم. به خاطر اینکه مدرنیته رو چپکی
میفهمیم. فکر میکنیم مدرنیته یه مذهبیه
که جایگزین اون مذهب سابق بشه. مدرنیته در
ایران به شکل مذهب وارد شد. یعنی با دعوای
مشروطهخواهان و مشروطه مخالفانشون به
هیچ وجه مثل اروپا دعوای تئوریک نبود.
کسانی که از غرب اومدن و گفتن ما باید
قانون بگذاریم نمیدونم فلان بکنیم اینا
این حرفا رو مثل دین بیان میکردن. به
عنوان یک دین جدیدی که دین قبلی نص
میکنه. هرگز میان م دو طرف گفتگوی فکری
شکل نگرفت. همش اگر آخوندا مخالفت میکردن
از ترس قدرتشون و منافعشون بود اگر
روشنفکرا میجنگیدن به خاطر این بود که
میخواستن نظم اجتماعی رو به هم بزنن. نظم
قدرتو به هم بزنن. رضا شاه پهلوی که
کارهایی کرد دولت مدرن درست کرد مسئلهش
تئوری نبود. مسائل خیلی عینی ما با
مدرنیته درکمون از مدرنیته درک کاملاً
غیرتئوریک غیر نظری و یک درک ساده دلانهست
فکر میکنیم که این مدرنیته یک بهشت روی
زمینه و انقدر به هم میریزیم اگر نقد کسی
نقد مدرنیته بکنه که انگار که این داره
کفر میگه تکفیرش میکنیم آل احمد در حقیقت
حلاج عصر جدید شد کسی بود که حرفی میزد
که دیگران مقدسات دیگرانو زیر سؤال
میآورد و قرن بیستم قرنی بود که علم و
تکنولوژی تبدیل شد به مذهب و هولوکاست
درست کرد. جنگ جهانی اول و دومو درست کرد
علم مدعی بود که حقیقتو کشف کرده چون کهه
فضا میره به کره کرهات آسمانی میره به ماه
میره و از اون طرف تسلیحات هستهای رو
درست کرده که میتونه کل کره زمین رو
نابود بکنه. بنابراین این علمپرستی، این
تقدیس و این مذهب ساختن از مدرنیته بود که
در ایران مانع پیشرفت مدرنیته شد. در عمل
آقای خمینی همون کاری کرد که روشنفکرا
کردن. روشنفکرا بین
فرهنگ غرب و تکنولوژی غرب فرق میذاشتن.
فکر میکردن که ما فقط نیاز به تکنولوژی
داریم. هیچ تلاشی برای فهم غرب نکردن. ما
مشروطهخواه شدیم پیش از اینکه بفهمیم
مشروطه چیه. کمونیسم شدیم پیش از اینکه یه
کتاب راجع به کمونیستیسم منتشر بشه.
نمیدونم هرچی که شدیم اول ایمان آوردیم
بعد برای توجیهش رفتیم کتاب خوندیم. آقای
خمینی هم همین کارو کرد بدون اعتقاد به
روح مدرنیته به تکنولوژی غرب به شکل
ابزاری نگاه کرد که میشه در خدمت اهداف
خودش باشه. توت تروریسم اسلامی یک
پدیدهایست که به با شکل شهوت آلوی از
تکنولوژی غربی استفاده میکنه و در پی به
دست آوردنشه. هیچ به این معنا مشکلی با
غرب نداره. به هیچ وجه نظامهای توتالیتر
مشکلی با پول و با زور و قدرت ندارن. اگه
منظورتون از غرب اینه. اما اگر منظورتون
از غرب روح
مدرنیتهست یعنی اون جهان ذهنی
که اول به وجود آمده بعد اون انسان مدرن
این علمو درست کرده اون انسان مدرن این
تکنولوژی درست کرده باید خدمت شما عرض کنم
که مدرنیته یعنی نقد
مدرنیته مدرنیته اساساً یعنی نقد مدرنیته
مذهب نیست مدرنیته نقد اون چیزیست که الان
بهش باور داری اونچه که الان بهش باور
داری
لحظه بعد نمیتونی بهش اعتماد کنی باید
نقد کنی مدرنیته در مدرنیته در ایران وارد
شد از آخر مدرنیته اگر از اول وارد شده
بود باید ما دکار مثل دکارت در همه اونچه
که باور داشتیم شک میکردیم ما از مدرنیته
ما از مدرنیته یک راه حل نجات نسخه حیات
یک قرآن جدید میخواستیم و یک تضمینی که
ما در این سعادت از بقیه بشر محروم نمونیم
مدرنیته یعنی نگران بودن
مضطرب بودن تردید کردن و تنها به یک چیز
یقین داشتن و اون اینکه تو هرگز نمیتونی
مطمئن باشی که چیزی از واقعیتو حتی درک
میکنی. جهان بیرون از من برای من یک جوره
برای دیگران یک جور دیگهست. بنابراین
واقعیت رو من همیشه به شکلی که خودم
میبینم میبینم ولی نمیتونم بگم دیگرانم
همین شکل میبینن.
این یعنی شما انسان مدرن بیاعتمادترین و
بدگمانترین آدم به توا به اصطلاح حواس
جسمیشه به چشمش اعتماد نداره چون وقتی
تلسکوپ اختراع شد دید این آسمان اون
آسمانی نبود که هزاران هزار سال پدرانش
میدیدن به گوشش اعتماد نداره اگر به چشم
و گوشش اعتماد نداره چطور میتونه بر
باورهایی که محصول بافتن چند تا استدلالن
و این انسانها در یه شرایط شرایطی ساختن
و در شرایط دیگه هیچ معنی نداره چطور
میتونه به اونا اعتباط بکنه؟ وقتی که
تلاشگر بفهمه اون موقع بود که غربیها
اروپاییها رفتن به سمت شناخت و فهم دیگری
اونها دی شناخت دیگری رو برای شناخت
خودشون ضروری دیدن رفتن فرهنگهای دیگه
عجیب و غریبترین فرهنگها دور
افتادهترین فرهنگها رو علم درست کردن
براش به خاطر اینکه شناخت دیگریست که به
تو رو به خودت میشناسه. من اگر دیگری
نباشه چهجوری مرزهای خودمو بتونم کشف کنم
تشخیص بدم؟ من وقتی که شما رو میبینم
میتونم بگم من اگر کسی در این جهان نباشه
که دیگه منی وجود نداره در نتیجه شرقشناسی
به وجود آمد ایرانشناسی به وجود اومد تمام
اونچه که ما امروزه به خودمون میبالیم
۱۵۰ سال پیش اصلاً هیچ عالم و دانشمند و
سلطان ایرانی نمیتونست تصورشو بکنه
نمیتونست از اوستا حرف بزنه زبان پهلوی
فراموش شده بود کتابها فراموش شده بود
فردوسی فراموش شده بود پس توجه داشته
باشین که ما حتی تا اون چیزی که هویت
خودمون میدونیم مدیون اون فرهنگی هستیم
که دیگری رو برای بودن خودش ضروری دونسته
و شناخته. ما الان نه ما الان همین الان
که من خدمت شما حرف میزنم نه اون کسانی
که از اسرائیل دفاع میکنن از اسرائیل
چیزی میدونن نه اونهایی که از با
اسرائیل مبارزه میکنن این مسئله
اعتقادیه. نه اونهای که ما تصوری که از
فلسفه غرب داریم، تصوری که از فرهنگ غرب
داریم یه تصوری مخصوص خودمون تو ذهن
خودمون به میل خودمون نه کتاب میخونیم و
نه اساساً کنجکاوی داریم نه اساساً به
خودمون جرأت به اصطلاح کردن داریم حالا آل
احمد از این جهت با ارزشه نه به خاطر
چیزهایی که به دست آورده بلکه به خاطر
جرأت از دست دادن چیزهایی که
داشته و مدرن بودن این نیست که شما بر
ثروت ذهنی خودتون بیافزایید و هی اون رو
مثل خزانه سلطنتی پرتر و پرتر بکنید.
اندیشیدن مدرن یعنی ذهن رو یک مجموعه
انواشته متراکم از افکار فاسد و اوهامی
بدونید که نمیدونید از کجا شکل گرفته.
اما برای اینکه این جهانو ببینید باید این
اوهامو بشناسید و از ذهنتون بریزید بیرون.
اندیشیدن یعنی غبار اوهام رو از شیشه
اینکتون پاک کردن. یعنی در حقیقت یقینهای
خودتون رو از دست دادن. یعنی نه به خودتون
نه به یک لحظه بعد و نه به هیچ قدرتی
بیرون خودتون اعتباط کردن و حتی به
خودتون. به قول هایدگر پرتاب شدن در یه
تاریکی خودتون و خودتون هستید و باید فکر
بکنید فکر یعنی مدام بیازمایید آل
احمد از باورهای
خودش نمیگذشت و در نقد خودش در تاریخ
روشنفکری ایران بیسابقه است کسی که
جرأت چاقو زدن به بدن خودشو داره برای
اینکه به که به کابوس اصلیش توهمه کابوس
اصلیش اینه که از واقعیت جدا بشه نصر آل
احمد یه عده گفتن نصر آل احمد بله ایشون
فقط نصرش خوب بود نصر نوشته محصول نوع
اندیشیدنه نصر آل احمد همون اندیشهایست
که با گوشت و پوست و استخون او ساخته شده
و به صورت کلمات ما میبینیم و بعد از اون
میتونیم به جهان درونی او پی ببریم هرگز
کسی همون طوری که در تقلید از نصر آل احمد
موفق نشد در تقلید از منش و از تقلید از
شیوه زندگی او هم موفق نشد کسی که با
هیچکس رودرواسی نداشت میدونین چرا آل
احمد انقدر دشمن پیدا کرد به خاطر اینکه
آل احمد نخواست ضعف خودش رو پشت پوشش این
فرقه و اون فرقه و این محفل و اون محفل و
این حزب و اون حزب پنهان بکنه انقدر
درباره خودش سریح حرف میزنه که شما تناق
تناقضها رو میبینید. آدمهایی که صادق
نیستن آدمهایین که شما تناقضشو
نمیبینید. انسان موجودیست که اگر
تناقضهای خودشو نبینه یعنی در توهمه و
موقعیت مدرن موقعیت متناقض موقعیت
تراژیکه. انسان مدرن انسانیست که خودش رو
محکوم به زندگی در بین تضادها میبینه.
تضادهایی که هرگز قابل حل نیستن. اونوقت
ما یه کسی رو که حالا بحث خیلی میشه حرف
زد. یه کسی رو که حتی به یک بار دیگه
خوندن حرف ببینید وقتی همه حرف میزنن
یعنی همه دارن اشتباه میکنن. اگر همه
برداشتشون از یک مسئله یه چیزه یعنی قطعاً
همه اشتباه میکنن. اینکه ما تردید من
نمیگم حرف من درسته حرف شما غلطه من بحثم
روشیه میگم ما اگر بخوایم خودمون عقل
سالمی داشته باشیم خودمون به
اصطلاح به اغما رفتن وجدان اخلاقیمون کمک
نکنیم لازمش اینه که تردید کنیم نه از کسی
بخوایم که مثل پیغمبر معصوم باشه نه
خودمونو معصوم بدونیم و نه روشنفکر رو به
اصطلاح هادی و راهبری که وظیفه داره جامعه
رو از ظلمات سنت به روشنای مدرنیته بره
کار اصلی روشنفکر اینه که به جامعه همون
چیزی رو بگه که کانت گفت همون چیزی که گفت
سقرات گفت سقرات گفت خودت را بشناس کانت
گفت با عقل خودت فکر کن اگر روشنفکری به
شما گفت از من پیروی کن این نسخه نجات
توئه اون یک
شارلاتانه اون چیزیست که فروغ فراخزاد
میگه رسولان کاذب و روشنفکرای ما عجیبه من
آقای دانایی خیلی من چیز برانگیخته میشم
به خاطر اینکه انقدر من راجع به این موضوع
خوندم و هرچی پیشتر رفتم بیشتر به اصطلاح
متوجه آره یعنی یه
بیماری وحشتناکی در جامعه ما هست که ما
چیزی رو که به یعنی یک ما در برابر
مدرنیته پیش از هر چیز مشکلمون مشکل
اخلاقی روانی و مشکل شناختیه ما مدرن یک
زلزلهای در زندگی ما به پا کرد که ما
قادر به فهمش نبودیم. بنابراین باید یک
مقصری رو یا در تاریخ ۱۵۰۰ ساله پیش براش
پیدا میکردیم یا هر کس که دم دستمون بود
اون رو به تجسم شیطان میدونستیم. درست
مثل انسان اولیهست. من شما رو نمیگم اجازه
بدید من این سؤال ازتون ب خیلی سؤال مهمه
شما نقش اجازه بدین پس نقش مف و تیگذاری
اجازه بدین خانم خانم اجازه بدین حرفذاری
روشنفکرا هست خانم خانم گرامی اجازه بدین
من صحبت میکنم تأثیرگذاری روشنفکرا که
فقط مسئله ما نیست علوم اجتماعی در غرب
دانشگاههای در غرب یکی از کارایی که
میکنن اینه که ت تأثیر تأثیر افکار،
تأثیر سنت، تأثیر عادتها، تأثیر عوامل
مختلف رو بر تحولات اجتماعی بسنجم. شما به
من نشون بدید یک دونه مقاله یا کتاب که به
روش علمی تونسته باشه بگه که تأثیر آل
احمد به بر جامعه و بر انقلاب ایران اینی
بوده که شما میگید. آخه بر اساس به اصطلاح
همین طور چشمی که نمیشه تخمین زد. اینکه
بگیم این تأثیرگذاشته یعنی که شما اولاً
فکر میکنید که یک فرد مسئول تأثیر
گذاشتنه. نه خانم در علم اون کسی که تأثیر
میپذیره نقش فعال داره. من اینکه حافظو
میخونم مسئول این تفسیر حافظم نه حافظ.
به همین دلیله که هر کس حافظو یه جور
میخونه. به همین دلیل که مدرنیته در هر
کشورهای مختلف به شکل مختلف درد. اون طرفی
که ریسیو میکنه، اون طرفی که میزبانی
میکنه، اون طرف نقش اصلی رو در شکل دادن
به اندیشهها و ایدههای مهاجر داره. به
همین دلیل یونان برای اروپاییا ت به تمدن
جدید انجام میدید. یونانو ما هم اخذ کردیم
به اینجا رسیدیم که الان رسیدیم. یعنی ما
از یه جا دو جور ما اخذ میکنیم. ما افکار
اندیشههای ایرانی به کشورهای مختلف از
جمله اروپا رفته. یک تأثیر دیگری داشته در
بین ما یه تأثیر دیگه. بنابراین هر
نویسندهای هر حادثه حادثهای اون کسی که
اون رو میخونه نقش اصلی در فهمشو داره نه
اون که نوشته. پس آل احمد چه میخواسته چه
نمیخواسته اصلاً به به اصطلاح خواست او
ربط نداره. او نمیتونسته تعیین کنه که
هزاران هزار بلکه میلیونها میلیون آدم ۱۰
سال بعد بر اساس فهم چون از حرف او فلان
عملو بکنن. چنین چیزی نه معقوله نه آدمی
مثل آل احمد میتونسته خواسته باشه. پس
اینکه از افکار نیچه در زمان آلمان نازی
استفاده شد و نیچه تبدیل شد به فیلسوف
نازیها. این به این معنا نبود که فیلس
نیچه نازی بود. به همین دلیل بود که
فیلسوفان بعد آمدن و اعاده حیثیت کردن از
نیچه. اینکه در یک زمان الان در همین الان
که من صحبت میکنم و برای شما ۱۰ سال
جمهوری اسلامی با فردوسی انقدر مبارزه
میکرد که شما نمیتونستید در مجامع عمومی
و رسانهها اسم فردوسی رو بیارید. الان
فردوسی رو تبدیل کردن به امامزاده که
نمیشه نقدشو بکنی. در شوروی هم همین اتفاق
افتاد. بنابراین فردوسی که مسئول این
نیست. نیچه که مسئول این نیست و آل احمد
که مسئول اونچه که ت نه مسئول قادر به
انسان نیتش با نتیجه کارش هیچ ارتباط
اتوماتیک و علی نداره شما با نیت خوب یه
کاری میکنید نتیجهش یه چیز دیگه در میاد
نتایج کار به اصطلاح اکتورهای اجتماعی
برای اونها اون نتایج مهم قابل پیشبینی
نیست شاه اگر میدانست
که افزایش نقدی دینگی در سال ۵۳ منجر به
تورم میشه و این پول میره تو بازار و
بازاریا میدن به آقای خمینی و آقای خمینی
انقلاب میکنه هرگز این کارو نمیکرد خیلی
کارها هست که امام محمدرضا شاه کرد و به
ضررش تموم شد چون نمیدونست پیامدش چیه
شما نمیتونین راجع به تاریخ اینجوری
قضاوت کنین چون کهه شما در اون زمان اگر
بودید چه بسا کمتر از او میدانستید و
بیشتر از او خطا میکردید از ک شما ببینید
من چیزی که میخوام بهتون بگم اینه یکی
یکی از منصفترین روشنفکرای ما آقای
داروشی شایگانه. به نظر من از خیلی جاهات
آدمیست ویژه. خیلی از گیر و گرفته
روشنفکرای ما رو نداره. به دلیل اینکه
ایرانی نیست. یه جور فرانسویه. این آدم در
زمان همز به اصطلاح معاصره با آل احمد
کسیست که زمانی که آل احمد غربزدگی رو
نوشت همزمان ایشون د تا کتاب نوشت به نام
بتهای ازلی و خاطرههای ذهنی و یه کتاب
دیگه به نام چیه
آقای چی غرب آقایان کتاب دیگهش یادم رفت
این دو کتاب بله کتاب شایگان چی بود اسمش
نقد تمدن نه آره این د تا کتاب تزشون این
بود تزشون این بود که یعنی تز
مرتجعترین طیف روشنفکران و فیلسوفان
اروپایی که به خاطر جنگ جهانی اول و جنگ
جهانی دوم با مدرنیته مخالف شده بودن
اینها شایگان تزش اینه که ما یه کشور
آسیایی هستیم به یک تمدن دیگه دیگری تعلق
داریم و این تمدن موفق شده که معنویت و
اون ارزشهای انسانی رو که آدمها رو از
جنگ کردن با هم باز میداره اینا رو حفظ
کنه. غرب ماشینیسم غرب موجب مرگ روح
انسانیت شده به نیهسم رسیده یعنی یه حرفی
زده که اصلاً آل احمد نمیتونست اصلاً
بزنه این حرفو این آقا که آل احمد یک آدمی
بود از نظر مالی در سطح بسیار پایین از یک
خانواده روستایی و روحانی میامد و
تحصیلاتش همه در ایران بود و خیلی هم
تحصیل نکرد آقای شایگان در بهترین کشورهای
دنیا تحصیل کرد از بچگی و در یک محیط
فرانسوی به دنیا آمد و از نظر تجربه شخصی
در بهترین حالت قرار داشت. ولی شایگانی که
با دفتر شهبانو پهلوی کار میکرد و در اون
مرکز گفتگوی تمدنها اداره میکرد، شایگان
داشت تز در حقیقت مبارزه با تهاجم فرهنگی
رو میداد. خود شهوان پهلوی انجمن فلسفه
شاهنشاهی رو درست کرد برای مقابله با
فلسفه غربی و انقدر و انجمن فلسفه ایران
عقبموندهترین و ضد مدرنترین فلسفههای
آسیایی رو جمع کرده بود. محفل یه مش
آدمایی شده بود که حتی ضد علم تجربی یعنی
ضد هواپیما بودن. آقای نصر معتقد تکنولوژی
به طور مطلق شومه.
و شما در این سیاستها رو در نظر بگیرید
با اون حراس وحشتناکی که محمدرضا شاه داشت
از کمونیسم و از ترس کمونیسم به تقویت
روحانیت میپرداخت. تقویت روحانیت که
میخوام بهتون بگم یه کتابی هست به نام
جریانها و سازمانهای دینی در ایران از
سال ۱۳۲۰ تا
۱۳۵۷ بعد از اون قلمعی که رضا شاه میکنه
در دوران محمدرضا شاه پهلوی به دلیل تهدید
به اصطلاح ترس از تهدید شوروی دورانیست که
دوران انفجار مذهب به دست دولته به دست
دولت شهبانو پهلوی جایزه سلطنتی کتاب رو
تأسیس میکنه. اولین جایزهش با آقای مطهری
و آقای طباطباییه.
۹۰ کتابایی که جایزه دادن به آخوندا و
درباره مذهب و کتابهای مثل نهجالبلاغهست.
پس شما فضای اون دورانو تصور بکنید و بعد
بدونید که در همون دوران یک فضایی بود که
مثل امروز ما نبود. آدمها در یک دنیایی
بودن ارزشهای دیگری داشتن.
چیز آلبرکامون نه آلبر کام یونسکو میگه که
در زمان ما یا کاتولیک بودی یا پروتستان
بودی یا مارکسیست بودی وقتی که نفس بیشتر
دنیا مارکسیست بوده زمانی بوده که
مارکسیسم هنوز در عمل به این نتایج
وحشتناکش منجر نشده بوده شما دارین درباره
یه پدیدهای صحبت میکنید که در در یک طول
زمان درازی نتایج عملیش پیدا شده و
نمیتون چونید شما فیلسوفان مارکسیست،
روشنفکران مارکسیست، فعالان مثلاً مثل
لرکا یا خیلیای دیگه رو بگید اینها
میخواستن استالین مثلاً آدم بکشه. نه
نمیدونستن که شما نمیدونین انقلاب
فرانسه بر اساس ۳ تا آرمان آزادی، برابری،
برادری درست شد، ۳ تا آرمان والای انسانی
ولی بلافاصله از زیر گیوت سر درآورد. چه
کسی میتونست فکر کنه؟ اونها داشتن
رسالههای روسو رو میخوندن در خیابون و
انقلاب میکردن. بعد هم گفتن این روسو
مسئول این انقلابه. در حالی که روسو یک
قرن پیش مرده بود و روحش خبر نداشت که یک
قرن انقلاب میشه. بنابراین شما باید
بدونید که تاریخ اکسیدنتاله اتفاقیه. آقای
خمینی اگر به جای اینکه در قم سکته کنه در
پاریس سکته کرده بود انقلاب ایران رخ
نمیداد. پس اینکه ما میتونیم راجع به
عوامل مختلف صحبت بکنیم. ولی اینکه به ولی
این روش داره راه داره آقای چیز آقای
شایگان حالا بعد از انقلاب بعد از اینکه
انقلاب ایران درست شده و حکومت جمهوری
اسلامی درست شده و همه اون شعارهای قشنگ
به اصطلاح مارکسیستی و اسلامی تبدیل بشدن
به یک صحنه کریه خب معلومه شیخ ما شیرا رو
خورد گفت شیرین است وقتی که شما نتیجه یه
چیزی رو دیدید نمیتونید کسی رو که امکان ا
نتیجه ن شده متهم کنین که تو اینو
میخواستی آل احمد در اینکه تظاهر به مدرن
بودن بکنیم ببینید آل احمد چه چیزش برای
ما الگوست اینکه به بهای بسیار سنگینی
با شکنجه دادن خودش از تظاهر به چیزی
گریخت و تظاهر دیگران را هم برنمیتا این
بود که آدمهای مجامعه ایرانی که سرشار از
ریا و تظاهر و تعارف و
نمیدونم ملاحظهگریست نمیتونه تحمل کنه
که یک
نفر به هیچ وجه در یک قالب نگه. آل احمد
تنها روشنفکریست که شما نمیتونید بذارید
تو ق یک طبقه خاص روشنفکرای دیگه. هیچکس
اونو گردن نگرد. جمهوری اسلامی سعی کرد
ازش استفاده کنه ولی گندش دراومد. آقای
خامنهای علیهش صحبت کرد. چرا؟ چون آل
احمد میره مکه نمیره مکه حج بکنه میره مکه
ببینه در یک موقعیت م متفاوت خودشو چطور
میشناسه بهخاطر همینم روز اول وقتی بیدار
میشه میگه صبح بیدار شدم نماز خوندم
نمیدونم بعد از چند
سال حتی تملق خدا ارم نمیگه و من میتونم
برای شما صدها صفحه بخونم که شما هرگز
نمیتونید نظیر این رو در زبان فارسی پیدا
بکنید کتاب سنگیورگوری کتابیست درباره
عقیم بودن سنت. من اینا رو قبلاً در آقای
دانی هم تشریف داشتن. من صحبت کردم و
خوندم.
کتاب سنگی برگوری در حقیقت خودش رو موقعیت
خودش رو موقعیت سنت میدونه که نازاست و
بدون اینکه دنبال و سنتی که ناتوان هست از
اینکه و مایع تداوم بشه بنابراین به گور
سپرده میشه. اما آل احمد به جای اینکه مثل
مؤمنان پیش خدا اعتراف بکنه در حقیقت پیش
خودش اعتراف کرد و سند این اعتراف رو هم
زمانی گذاشت که اون کتاب منتشر نمیشد و
اصلاً در بسیاری از مواقع هیچ امیدی به
انتشارش نداشت.
اگر رژیم پهلوی از پیشنهادهایی که دلخواه
دلسوزانه کسانی مثل آل احمد و دیگران
میدادن اگر از این پیشنهادها استقبال
میکرد و در عمل اجرا میکرد رژیم پهلوی
تداوم پیدا میکرد سقوط نمیکرد همان طوری
که اگر آقای پهلوی به حرف اقتصاددانا در
دهه ۵۰ گوش میکرد و خودش
رو بزرگترین کارشناس
نمیدونست اقتصاد به وضعی نمیافتاد که
زمینه انقلابو به وجود بیاره. پس اینها
کسانی نبودن که قصدشون ویران کردن باشه.
برعکس اغلب روشنفکرا که یا میخوان سنتو
ویران کنن یا مدرنیته. آل احمد در پی
ویران کردن اوهام خودش بود. ترجیح میداد
بمیره اما در توهم زندگی نکنه. به همین
دلیل بیتاب بود. بیقرار بود. به همین
دلیل همه چیز رو میآز بود. همه چیز رو
میدید. آل احمد سفر کرد آل احمد گزارش و
به اصطلاح قومنگارانه نوشت آل احمد نامه
نوشت در تمام اینها به هر لحظه صادقانه
داره خودش رو به سلابه میکشه هرگز از
خودش یک آدمی که میتونه حرفش درست باشه
تا فردا اعتبار داشته باشه حرف نمیزنه و
مشکلش با یک جامعهای بود که هم سنتیهاش
تقلبی بودن هم روحانیتش روحانیت تقلبی و
غیره تأثیل بود و هم مدرنهاش تقلبی بودن
و هستن و این تقلبی بودن موجب بود که موجب
اصلی در
حقیقت نافرجان بودن و سخت جنین مدرنیته در
ایران شد به خاطر اینکه ما نمیخوایم
تردید کنیم میخوایم یقینهای جدیدی به
یقینهامون بیافزاییم و مسئله آل احمد
نیست بذارین ما راجع به خیلی چیزای دیگه
صحبت کنیم ببینیم آیا در مورد اونها ما
با روش غربی فکر میکنیم آیا ی غربیها
اینجوری فکر کردن اصلاً مدرنیته و اندیشه
مدرن یعنی نقد مدرن اندیشه مدرن یعنی نقده
غیر از نقد چیزی نیست اونم نقد باورهای
خودتونا نه
دیگران به همین دلیل مدرنیته یک ماهیت
سلبی داره ما مدرنیته به شما هیچ چیز
ایجابی نمیگه مدرنیته به شما نمیگه چیکار
کن میگه فکر کن ولی و فکر کن و هر روز فکر
کن و فکر تازه یعنی فکری که با دی فکر
دیروز خودت مخالف باشه و هرگز به اونچه که
میبینی با باور نکن. اونچه رو که با چشم
و گوشت میبینی حقیقت نشمر. حالا در دنیای
تصویر و در زمان دوران عصر دیجیتال که
توانایی تکنولوژی برای فریب ذهن انسانها
به حد تصور ناپذیری افزایش پیدا کرده ما
به جای اینکه در پی تلاش برای رهایی
خودمون
از به اصطلاح فریب تکنولوژی باشیم یا
رسانهها یا استفاده از ما در حقیقت ب بر
عقاید خودمون پافشاری میکنیم ببینید ما
اگر بخوایم با واقعیت موجود رو تغییر بدیم
باید واقعاً در پی این باشیم که واقعیت
موجودو اول درک کنیم نه اون چیزی رو که
خودمون میخوایم واقعیت بدونیم شما
رسانههای فارسی رو که گوش میدین هر کس
برا خودش یه درصد خاصی طرفدار داره یکی
میگه طرفدار من ۹۰ یکی میگه طرفدار من ۶۰
یکی میگه الان اینجور اونچه رو که میخواد
واقعیت میدونه این چی با این تفکر هرگز
شما واقعیتو تغییر نمیدونید بلکه شما بر
مشکلاتی که وضعیت براتون ایجاد کرده
میافزاید ما به هر حال یه روزی باید
بفهمیم که چرا نمیتونیم از این وضعیت
بیایم بیرون. توقع ندارین که آقای
خامنهای پشیمون بشه. توقع ندارین که کسی
از آسمون به ما کمک کنه؟ پس اگر
نجاتدهندهای هست در خود ماست و اون
نجاتدهنده هم طرز فکر ماست. شکل دیگری
فکر بکنیم جهان ما عوض میشه. آل احمد
که هرگز راضی نیست کسی از او بتزه به خاطر
اینکه خودش از هیچکس خودش نساخت و بت
ساختن از آل احمد همان
قدر از جهالت خبر میده که به اصطلاح به
طور جذبی بر او تاختن و او رو در حقیقت
اسکیپ گت کردن برای همه اون رنجی که
میبریم ولی توضیح عقلانی براش نداریم مثل
انسان اولیه که رعد و برق میومد و سل سیل
میومد برایش خدا درست میکردن یه خدای سل
درست میکرد یه خدایا بهخاطر این
نمیتونست بفهمه آل احمدی که در ذهن ماست
یک موجود توهمیست و ما او رو می گرفتیم
تا انتقام موجود رو از رو بگیریم چون
نمیتونیم با واقعیت روبهرو بشیم و واقعیت
رو عوض بکنیم نه یک تصور ذهنی رو همچنان
یه چی یک کتاب مردم من میگم الان دیگه
جایزه نوبل به خوانندهها باید بدن نه به
نویسندهها دو خط توییتری که میزنین شما
آدما درست نمیخونن اونوقت ۶۰ ۷۰ سال پیش
جامعه ایران که بسیار بیسوادتر و
تواناییش برای فهمین چیزی کمتر بوده این
کتاب غربزدگی در اصل نوشته شده برای
شورای فرهنگ برای وزارت فرهنگ یعنی نوشته
شده برای آسیبشناسی وضع موجود نوشته نشده
برای اینکه مردم بخونن بشورن علیه دولت
ولی وقتی که اونها از پذیرش این و از
گفتگو درباره این سرباز زدن این چاپ کرده
پس اگر ما میخوایم
درست ببینیم در وحله اول باید عزم اخلاقی
بکنیم به اینکه به صداقت وفادار باشیم و
هر چیزی رو تا جایی ممکن از جنبههای
گوناگون ببینیم مطمئن باشیم که بخش عظیمی
از واقعیت از چشم ما برای همیشه
پنهانه ما نمیتونیم درباره هیچ چیزی با
هم صحبت بکنیم چون ما دعوامون دعوای
فرقهایه شیعه و سنیه و این غرب نیست در
غرب شما میتونید بر سر مهمترین
مسائلشون، بر سر بنیانهای اصلی فرهنگشون
با همدیگه مخالفت کنین. چون حرف میزنید.
ما چون میگیم؟ من میگم این خب اگر شما
میگی آل احمد انقدر تأثیرگذاشت من میگم
کتاب انقلاب سفید محمدرضا شاه پلای مملکت
بود چرا تأثیر نداشته باشه که وط از آل
احمد اگر شما واقعاً باید به این جواب
بدین به شما باید جواب بدین آقای داریوش
همایون آیا اون هم انقلابیه داریش همایون
حرفایی که میزنه راجع به سیاستهای
فرهنگی شاه به مراتب بدتر از جلال احمد و
بسیار از احسان عراقی که از نزدیکان
شهبانوس و در دولت حکومت پهلوی مسئولیت
داشت چیزهایی نوشته و گفته که و هزاران
نفر دیگه که با شاه کار کردن پس همه دروغ
میگن پس هم اگر جامعه ایران در سال ۵۷
دچار جنون جمعی شده باید برای همیشه
اطمینان خودش رو به اینکه دچار جنون جمعی
نیست از دست
بده از کجا معلوم مای که الان حرف میزن
زنیمفته جدابافتهای باشیم که از خطر و از
خطا مسونیم این کمال به اصطلاح رفتن و در
جهت خلاف مدرنیتهست مدرنها کسایی هستن که
به خطا کردن خودشون خطا کردن آگاهانه و
ناآگاهانه خودشون ایمان دارن و به خودشون
مظنونن نه به دیگران بهعکس مظنون به خود و
محتاجه به گفتگو با دیگری ما به عکس ما
مظنون به دیگری و و از همه
آدم بینیاز فکر میکنیم ایران رو میشه با
یه فکر خاص با یه جریان خاص ساخت این مذهب
پیامبری میاد همه رو سعادتمند میکنه نه
ما باید بتونیم قضاوت کردنو یاد بگیریم که
بر اساس یه معیارهای مشترکی مثل دانشمندا
که از روشی واحد برای آزمودن نظریههای
مختلف استفاده میکنن وگرنه یا آزادیمونو
از دست خواهیم داد یا اساساً امکان زندگی
رو ببخشید خانم من اینا رو که گفتم من
اصلاً منظورم این نیست که شما خلاف اینها
رو فکر میکنید ولی این وضعیت همه ماست از
جمله خود من یعنی منم اسیر
انسانها بدبختیشون از اون چیزهایی نیست
که نمیدونن از اون چیزهاییست که فکر
میکنن
میدونن
[موسیقی]
انسان تمام بدبختیهای آدم از توهماتشه
اگر شما بدونید که نمیدونید شما خوشبخت
خواهید شد ولی اگر ندونید که نمیدونید و
تردید نکنید اونوقت ما واقعاً با آخونده
چه فرقی میکنیم
اگر انقدر همه چیزو در قالب ایران شما
کتابهای کاما رو بخونید که جلال آل احمد
ترجمه کرده من تعجه میکنم آقای عباس امانت
میگه که یا آقای محمد توکلی ترقی که انقدر
آل احمد ضد غرب بود که مدرنیته رو به
بیماری تشبیه میکرد یعنی این آدم یک دونه
یه خط از نویس سندگان غربی و فیلسوفان
غربی
نخونده پس کرگیدن یونسکو نمیدونم طاعون
کامو مسخ کافکا و هزاران کتاب دیگه که
مدرنیته رو شر میدونن مدرنیته رو بیماری
میدونن مدرنیته رو طاعون میدونن یعنی ما
برای ما چون مدرنیته مذهبه
عین مر یه به اصطلاح حرم مقدس میپرستیمش
و اصلاً کسی انتقاد میکنه مثلاً
شما ۱۰۰ بار میشنوید مرگ مدرنیته،
پستمدرنیته، مرگ انسان، مرگ سنت، مرگ
مذهب، مرگ فلسفه، مرگ رمان یعنی چی؟ یعنی
آقا فکری که دیروز داشتی بذار کنار مرد
دوباره از اول فکر کن. فلسفه که تا دیروز
بود ول کن ما نه ما میخوایم اونی که
داریم داشته باشیم یه سری چیزا هم بهش
اضافه کنیم یعنی پیشرفت کنیم بدون اینکه
تغییر کنیم نمیشه. ما باید برای به دستن
از دست بدیم و آل احمد جرت از دست دادنش
سپاسگزارم ببخشید
خیلی خیلی استفاده کردیم
واقعاً جناب خلجی منظورتون کتاب آسیا در
برابر غرب بود بله بله اجازه بدین آقا
اجازه بدین
بله من منظورم آسیا در برابر غرب خانم که
ح من
میخواستم پایین بفرستم چون مایکشونو بسته
نتونستم کلاً از اتاق برون
افتادن و چند بار وسط آمدن همین دیگران
میخواستم پایین بخواستم به هر حال از این
بابت معذرت
میخوام بله دوستان اینجا هستن دوست دیگرم
هستن استاد پلجی میخواین اینا رو بشنویم
پرسشهاشون یا اینکه از آقای دانی اگر از
آقای دانی پرسشی دارن
بپرسین من روزهای دیگه هم در خدمتتون هستم
بله شما رو میشنویم. درود به همه دوستان
عزیزی که صدای منو میشنون امیدوارم حال
همه خوب باشه. آقای خلجی درود بر شما آقای
دانایین من میخوام سؤال ندارم میخوام
نقد بکنم اگر که شما هم مثل جلال آل احمد
نقدیر هستید البته من قصد زخمی کردم با
چاقو ندارم ولی اگر نقد صریح و رک من رو
میپذیرید من ادامه بدم وگرنه اینکه خودم
اصلاً صحبت کردن صحبت کرد گفتگو کردن
گفتگو کردن با کسیست که با شما متفاوت فکر
میکنه یعنی شما چون انسانها با هم
متفاوت فکر میکنن ن بنابراین سوء تفاهم
وضعیت طبیعیست این ما رو نیازمند گفتگو
میکنه یعنی اگر شما مثل من فکر میکنید
که دیگه گفتگو نداریم باید سکوت کنیم پس
من آره ولی در عمل مثل هر کار دیگه من به
دروغ نگفتن و اینکه دروغ بده اعتقاد دارم
ولی در عمل ممکنه ضعف اراده موجب بشه که
این کارو نتونم بکنم و اگر منم یه موقع
آداب گفتگو رو رعایت نکردم شما حمل بر
بیادبی نکنید حمل بر به اصطلاح ضعف اراده
ده و ناتوانی بگیر نه خواهش میکنم
بالاخره همه ما انسان هستیم و این مسائل
امکان داره که توی شرایط مختلف برامون پیش
بیاد ولی امیدوارم که نقدم سریح باشه ولی
مؤدبانه باشه واقعاً دوست ندارم بهخصوص
آقای دانشی که خب از افراد نزدیک به آقای
جلال احمد هستن واقعاً نمتم ایشون رو هم
ناراحت بکنم ولی خب به عنوان یک ایرانی
آقای خلجی و دوستان راجع به تأثیر اگر حرف
میزنیم
بسیار متفاوت هست با نیت. من واقعاً اینجا
اولاً که من خواهش میکنم آقای خلجی شماهم
پیشفرضتون رو بذارید کنار که مثلاً من از
گفتن این حرفها چه قص و نیتی دارم شما من
اصلاً به قصیت اصلاً راجع به قصیت من
اصلاً ای شما ایده شما نگرش سیاسی من رو
شاید ندونید نه من اصلاً قصد و نیت رو
مطلقا روش حساب نمیکنم به خاطر اینکه
نمیشه اصلاً فهمید و اگرشو حساب بکنید در
حقیقت خودتونو گمراه کردین بله بفرمایید
خیلی متشکرم
حالا در رابطه با روشنفکرانم همین طوره
آقای خلجی اینی که نیت همون طور که خود
شما نیچه رو مثال زدید نیت یک روشنفکر
تفاوت تفاوت داره با تأثیری که در آینده
اون روشنفکر خواهد گذاشت ما اگر اینجا
قراره راجع به نیت جلال آل احمد صحبت
بکنیم من بلد نیستم چیزی رو بگم اگر شما
بلدید بفرمایید یا اگر که آقای دانایی
بلدم بفرمایید من راجع به تأثیر جلال
آلحمد میخوام صحبت بکنم اگه داشت خب بله
ببینید ما در به اصطلاح هم در جامعه شناسی
و هم در به اصطلاح نقد ادبی
یک مکتب یا یه روشی داریم که به نام رسپشن
تیوری یعنی اینکه شما به جای اینکه راجع
به همون که شما گفتید محتوای یک متن یا
منظور نویسنده صحبت کنید از شیوهای که
این کتاب یا این متن خونده شده در حقیقت
تحقیق میکنیم و این یه روش داره و بهخاطر
همینم هزاران هزار کتاب نوشتن راجع به
مثلاً دریافت نیچه در آمریکا در آمریکا
چهجوری خونده شده در آلمان چهجوری خونده
شده پیش از جنگ جهان دوم چهجوری خونده شده
دیشب من یه کتابی رو دیدم هایدگر در
کشورهای اسلامی حالا از جمله در ایران
ببینید ادوارد سعید یه کسیست که با نظریه
شرقشناسیش قصدش این بود که در
حقیقت این مسئله شرق و غرب رو نقد کنه و
این به اصطلاح هویت ساختن رو مضر بدونه به
به اصطلاح جامعه دموکراتیک
و به اصطلاح
یه ایدئولوژی برا قدرت بده
کتاب ادوارد سعید یک انقلابی به پا کرد در
آمریکا و در کشورهای غربی این کتاب فقط و
فقط به خاطر اینکه یه تصوری ازش به وجود
آمد که این کتاب نقد قد غربه در کشورهای
عربی بعد از مدتها چاپ شد و چونم فلسطینی
بود یک ترجمه بسیار بد اما این کتاب مثل
قرآن براش تقدس قائل بودن و از ادوارد
سعید چون یک فلسطینی بود در آمریکا ازش یک
قهرمان مبارزه با همون افکاری که خودشون
میدونن و تا حالا کرده بودن و موفق نشده
بودن کردن ادوارد سعید بعدها در یک
مصاحبهای با یک روزنامه هندی میگه من از
نوعی که کتابم در کشورهای اسلامی خونده
شده بسیار
متأسفم. یعنی شما نمیتونید تعیین کنید که
من چهجوری میفهمم. منی که
میفهمم تحت تأثیر هزاران عامل هستم. تحت
تأثیر وضعیت فیزیکیم هستم. نیازهای بدنیم
هستم. شما اگر کتاب رو به صورت دست نوشته
بخونید یه جور میفهمید اگر به صورت
چابهای مختلف فهمهای مختلف اینا روش
علمیه خانم بنابراین شما باید یک قضاوتی
بکنید که برای من بر اساس یک روش قابل
اندازهگیری منم بتونم استناد کنم بهش من
و شما بگین با این ترازو من میگم ۲ کیلوه
شما میگین ۲ کیلو نیمه اونوقت میتونیم با
همدیگه تفاهم کنیم وگرنه خب هر کس یه
برآوردی برای خودش داره. ما هم میتونید
تاریخ میدونید که تاریخ همیشه در ذهن ما
یک صورت کاملاً ساختگی داره. حافظه مدام
در حال ترنسفورمیشنه. حافظه یه چیز خزانه
در دست شما در هر لحظه هرچی میخواید
میتونید از تاریخ دربیاید. اگر انقلاب
ایران نشده بود این هم فحش به آل احمد
نمیدونم. این نیازهای امروز ما و افق
ذهنی امروز ماست که ما رو دانسته یا نا
ندانسته میراند به سوی فهم یک گونه فهمی
از جهان یه روز اگر به شما میگفتن
مارکسیست تمام جوونا دست سردست برای شما
میشکرد چگ این چگوارا یک جذابیت جنسی
داشت برای دخترها در تمام دنیا ولی الان
نیست یعنی د انقدر تاریخو شما باید در به
صورت تاریخی درک بکنید وگرنه همه رو
بخواید بیارید چار تا چیز جمع کنید در قال
یک قالب بذاید اون میشه صنعت مونتاژ صنعت
مونتاژ همیشه به شما
دروغ بفرمایید من در خدمت
خواهش میکنم حالا اگر که اجازه بدید من
اول نقدم رو بگم ببینید شما خودتون در
تایتل آقای خلجی به فرمودید اهمیت جلال
آلحمت برای ما ایرانیان امروز خب
من چطور اهمیت آل احمد رو در نظر میگیرم
و به قول شما بهش معیار میدم با توجه به
تاثیراتی که از جلال آل احمد دیدم شاید که
این
تأثیرات بسیار تأسف برانگیز باشه من در
صحبتهای شما دارم این رو میبینم به وضح
که شما متأسفید که از جلال از نوشتههای
جلال آلحمد چنین نتیجهای حاصل شده جمهوری
اسلامی ولی ولی نمیشه از طرفی هم نمیتونید
منکر این بشید که روشنفکر بر جامعه
تأثیرگذاره حالا آیا نوع دیگری برداشت
میشه از نوشتههاش آیا به مصادره گرفته
میشه افکار و
نوشتههاش تمام اینا میتونه تأثیرگذار
باشه در اون نتیجه ولی مجموعهای از همه
اینها اومده یک زاویه دیدی به من داده که
به این صورت که الان خدمتتون عرض میکنم
ببینید به نظر من جلال عالم حلا اینکه
میگم نظر من هم بدون سند و خیلی از روی
هوا آقای خلجی نمیگم من مستند دارم صحبت
میکنم حالا اگر که فرصت شد و شما خواستید
من منابع رو هم خدمتتون عرض میکنم ببینید
در انقلاب ۵۷ جلال آلاحمد به صورت چند دای
تأثیرگذار بوده درسته که خودش سال ۴۸ فوت
میکنه انقلابو نمیبینه اینه ولی افکار
آلحمد مثل بهایی بودن که در دهه ۵۰ شکفته
شدن و بخشی از ذهنیت انقلابی اون دوران رو
شکل
دادن. اول اینکه تئوریزه کردن غربزدگی
واقعاً به عنوان یک بیماری فرهنگی در
ایران رشته کرد. کتاب غربیدی آقای آل
احمد داره یه تلاسی جدی میکنه برای یک
نقد ایدئولوژیک از
مدرنیزاسیون غربی در ایران حالا شما گفتید
که غرب رو چی میدونست آل احمد انگار که
اون زندگی ماشینی کارگران مصرفگرایی بیش
از حد توی آثارش میشه اینها رو به وضوح
دید و بعد
هم نگاه ایشون که اون مدرنیزاسیون دوره
پهلوی رو هدف
گرفته به روشنی داره میگه که
کارخونه
تولید کارخونهها
محل یک چیزی داره الان فراموش کردم آها
میگه که میگه روشنفکران دانشگاهها و
نهادهای
آموزشی مثل کارخونههای تولید آدم غرض زده
میش هستند این نگاه میاد توی دهه ۵۰ه دست
به دست میشه و به فضای فکری انقلابیها
خوراک میده شما کاملاً صحیحه
که اون انقلابیها چگونه برداشت کردن چی
برداشت کردن مصادره کردن حرفهای جلال آل
احمد رو یا نه ولی در هر صورت شما
نمیتونید آیا میشه که ایشون کتاب غرض
زدگی رو با این مضمون نوشته نمیشه بله
متوجه هستم ببین خانم توجه بفرمایید مشکل
این نوع نقد اینه که تصوری که از غرب داره
یک تصور کاملاً فانتزیه یعنی شما از غرب
اگر این قضاوتو دارین که آل احمد این حرفا
رو زده یعنی شما نه ادبیات قرن بیستمو
میدونین نه سینمای عصر جدید چارلی چاپینو
ندیدین شما اصلاً هیچ فیلسوفی رو
نمیشناسید در قرن بیستم که کار اصلیش نقد
مدرنیته نقد اصل روشنگری نقد نقد عقل
نباشه فروید منتقد مدرنیتهست مارکس منتقد
مدرنیتهست نیچه منتقد مدرنیتهست و هیچ
فیلسوفی بعد از کانت نیامده که
منتقد اون چیزی که ارزشهای غربی بوده
نباشه شما پس کتاب فلسفی نخوندید پس شما
نمیدونید که ب اگر این اگر نه ببینید
اجازه اجا اجازه بدید نه من به خاطر اینکه
اینم روش من مثلاً ببینید خانم من مثلاً
دفاع از کسی نیست من مثلاً م اینه که اگر
شما به آل احمد چنین مسئولیتی قائل هستید
که کلمات میتونن کلمات و عقاعد یک نفر
میتونه تأثیر اجتماعی داشته باشه یعنی
شما اعتقاد جادویی و اسطورهای به عقاعد
دارید اعتقاد یک آدم مذهبی رو دارین در
جامعهشناسی امروزه فکر نمیکنن که عقائد
اتوماتیک منجر به عمل بشه خب اینا بحث
علمیه شما به من بگید که در هزاران موارد
مشابهی که در کشورهای دیگه و بهخصوص
ببینید خانم در خدمت و خیانت روشنفکران
عنوانیست مال
کتاب چیز بندا یک متفکر و جامعهشناس
فرانسوی جامعهشناسان از سارت گرفته هایدگر
گرفته آن نارند گرفته همه اینها
روشنفکران رو نقد کردن وقتی که نازیسم
اتفاق افتاد روشنفکران متهم شدن به
ناتوانی از فهم وضعیتی که از دل اون هیتلر
بیاد چون خودشون رو متهم کردن چون نقد
کردن تونستن مسئله رو بفهمن. کاسیرر میگه
اگر فلسفه ما نمیتونه ظهور فاشیسم رو
پیشبینی کنه معلومه که غلطه و گذاشتن
کنار. از نو پرسیدن انسان چیه؟ از نو
پرسیدن جامعه چیه؟ از نو پرسیدن چگونه
همدیگه رو نکشیم از نو پرسیدن بنیادهای
اخلاقی چیه؟ خانم مگه مقدس این عقائق در
غرب اگر شما بخواید فکر کنید باید متفاوت
فکر کنید.
متفاوت فکر کردن یعنی فکر مگه قراره که
مدرنیته به صورت یک اصول و فروع دین بیاد
و همه برای نشون دادن حسن نیت از او پیروی
کنن در و مدرسه به بچه یاد میدن که فکر
کردن یعنی شکل دیگر فکر کردن یعنی به رغم
خودت فکر کردن به رغم جامعت فکر کردن
انسان غربی برای فهمیدن برای احساس بودن
در خانه خودش خانه خودشو ترک میکنه نه
اینکه در خانه خودش چنبات بزنه. شما برای
اینکه فکر بکنید باید اونجایی رو که هستید
از اونجا حرکت بکنید. در فکر کردن اونچه
که مهمه راهه. عقاعد همه ما باطله. چه کسی
میتونه الان بگه که یک سطر از عقا
افلاطون درسته. درست و غلط بودن عقاعد
نیست که ما به همدیگه نیاز داریم. به
فهمیدن نیاز داریم. ما همچنان به خواندن
افلاطون به عنوان کسی که تمام فلسفه غرب
پاورقی بر افلاطون هست نیاز داریم. نه
بهخاطر اینکه عقاعدشو قبول داریم بلکه او
به ما شیوه فکر کردن یاد میده ما از
دیگران شیوه فکر کردن میآموزیم برای
خودمون قرار نیست ما تقلید کنیم از آل
احمد و نه از هیچا دیگر ولی اگر آل احمد
انقدر نقش داشته آقای محمدرضا شاه پهلوی
که میگه به خبرنگار آمریکایی میگه که زن
از مرد پایینتره و حتی درزی خیاطی هم
مردا بالاترن کنار شاهزاده نشسته شما این
و در دنیا پخش میشه شما اینو حساب
نمیکنین مثلاً به آل احمد میفر پردازین
آلحمد کجا گفته که من معصومم و کجا از ضعف
و بیان ضعف و اشتباهات خودش تفره رفته کجا
چیزی رو پوشونده چه کسی به اندازه آ
گلستان کسی بود که از دخترش بپرسید کسی
بود که به نزدیکان خودش تحقیر میکرد کسی
بود که هیچکسو قبول نداشت و چنین آدمی
برای زندگی بشری هیچ فایده نداشت آل احمد
اشتباه میکرد اما چون اشتباهش رو به روی
میشد و اعتراف میکرد و به به تلخترین و
تندترین زبانی مینوشت و ثبت میکرد. به
همین دلیل این آدم آدمیست که شما میتونید
باهاش زندگی کنید. چون همه ما خطاکاریم و
تنها در صورتی میتونیم با هم زندگی کنیم
که خطاکاری همدیگه رو
بپذیریم. شما اگر در جای آل احمد بودید از
کجا من الان به اندازه او خطا نمیکردید؟
قرار نیست که ما با کارای خوبمون سنجیده
بشیم. ما با صداقتمون سنجیده میشیم جا
اونچه که اساس اخلاق هست و شما برای هر
چیزی بهش نیاز دارید صداقت در علم اگر شما
نظریهتون با آزمایش سازگار درنی نیومد و
صداقت نداشتید قبول نکردید شکست میخورید
ما در علم چون صادقیم از نظریاتی که با
تجربه واقعی سازگار نیستن دست میکشیم
نظریهها مقدس نیستن مثل عقائد ما واقعیت
رو ب بالاتر از خودمون میدونیم انسان
مدرن انسان فروتنه انسانیست که میگه که من
نمیتونم بگم من از هیتلر بهترم چرا؟ چون
در موقعیت او نبودم چه بس اگر در موقعیت
او بود او کار وحشتناکی کرد ولی من
نمیتونم شخص او رو از خودم فروتر بدونم
چون چه بسا اگر من در جای او بودم و توان
تخریب او رو داشتم بدتر عمل میکردم چرا
انقدر به درستی و پاکی خودمون باور داریم؟
این مال فرهنگ به اصطلاح زرتشتی خیر و
شریست که شما یا باید خیر باشین یا شر
فرهنگ غربی خیر و شر نداره فرهنگ شرقی و
غربی میگه این تکنولوژی همان قدر که مایع
سعادت و پیشرفت و رفاه انسان شده میتونه
انسان رو از روی کره زمین نابود کنه هیچ
چیزی نیست که مدرنیته یه چیزی نیست که فقط
نتایج مثبت شر از همون جا میاد که خیر یک
منبع داره من من یه انسانی با همین
نیروهام میتونم کار خوب بکنم میتونم ب
کار بدم
بنابراین اینکه این یا اینه یا اونه شما
توجه نمیکنید که حتی شریعتی حتی مطهری و
حتی کسانی که ما الان فکر میکنیم اینا
چقدر مصیبت جامعه ایران بودن در مدرن کردن
جامعه ایران در گشودن درهای خانههای
مذهبی و به اصطلاح وارد کردن دختران و
پسران جوان به عرصه عمومی نقش داشتن ولو
اینکه نمیخواستن بدونن در جامعهشناسی که
شما به نیت آدما کار نداری که اگه به نیت
آدما کار داشته باشی ما دیگه بهشت جهنم
بسازیم. بهشت جهنمی در کار نیست. ما
محکومیم به خطا کردن. محکومیم به اینکه با
شر زندگی کنیم. بزرگترین شر هم اون چیزیست
که در درون ماست و هر لحظه که امکانی پیدا
بکنه به اندازهای که بتوانه فعال بکنه.
پس مراقب باشیم که بدونیم یه جهانی درش
وجود نداره که همه افکار درست داشته باشن.
یه ایرانی بسازیم که همه درست فکر کنن. پس
ایران همه درست بشه. خانم در آمریکا در
آلمان در آلمانی که کانت داشت هگل داشت
عصر روشنگری بود نازی نازیست درآمد هیتلر
دراومد مگه ارتباطی هست بین اینا ایتالیا
مهد رونسانس بود ازش مسولونی درراومد مگه
اگر شما متفکر درسته یه دسته من گوش کنید
آخر بله اتاق شماست نه من من تا صبحم حرف
بزنین حرف آقا یه یه صحبت منو بی آقای خی
بفرق
شماست کانال یوتیوبم الان مال شماست شما
اختیار هر طوری که دلتون ۱۰ بار دیگه هم
تو حرف من بپرید یک روز یک روزک صحبت کنید
و ندارید من صحبت کنم ولی اگر میخواید
این کارو بکنید من برای خودم ارزش و
احترام قائل هستم با اینکه این همه منتظر
شدم تا شما صحبتتون تموم بشه بعد من صحبت
بکنم برای خودم احترام قائلم و رو اون
اتاقتونو رو ترک میکنم و شما آدم
بیاخلاقی میشید که اجازه صحبت کردن به
کسی نمیدید ولی ادعای اخلاق دارید. حالا
اگر که مایل هستید ادامه بدید به من اجازه
میدید اگه حرف من رو قص میکنید من ادامه
بدم. بفرمایید خانم منم پیغمبر نیستم. منم
اشتباه میکنم. بفرمایید. پس لطفاً دیگه
این اشتباهو نکنید چون منم برای خودم از
شخصیت احترام قائم. خیلی متشکرم. خیلی
متشکرم ازت. شما اصلاً اجازه نمیدید کسی
صحبت بکنه. شما حرفای من رو نشنیده اجازه
بدید آقای انور آقای
خلق من اجازه دادم صحبت کنم بفرما میدونم
فقط یه نکته رو بگم که تنها شما نیستید
دوستان دیگرم هستن پس همون دقایقی که باید
شما صحبت کنین صحبت کنین شما به من
بفرمایید من چند دقیقه وقت دارم آقای انور
حالا نوبه دوم از شما صحبت بکنین منت اولم
اصلاً صحبت نکردم آقای خل خجی رشته بله
بذارین صحبت کنن
بفر شما صحبت کنید خانم هرچقدر که نیاز
دارید صحبت کنید من خیلیهم آدم واقعاً
دوست ندارم پرحرفی بکنم نه انقدر که
منظورتونو بتونید برسونید بفرما آقای
ببینید آقای خلجی من هم دوست من اصلاً در
فکر تقدس کسی نیستم من به تاریخ به چشم
تاریخ نگاه میکنم به محمدرضا پهلوی به
رضا شاه پهلوی
به جلال آل احمد به کسروی به همه اینها به
چشم تاریخ نگاه میکنم میخوام تاریخ بخونم
یاد بگیر میگیرن و اتفاقاً خیانتی که
جلال احمد در مورد همین تاریخ به مردم
ایران کرد خیانت فکری منظورمه. هیچ
روشنفکری نکرد.
جلال آلحمد با برکشیدن شیخ فضلله مودی از
تاریخ
و معرفی اون به عنوان نماد
غربزدگی یک این بدرهای فکری رو در شریعتی
خواست در خمینی خواست که شیخ فضلالله نوری
به عنوان نماد قرضگی معرفی بشه در صورتی
که شیخ فضلله نوری فردی بود که مخالف
مشروطه بود مخالف مخالف قانون بود مخالف
مخالف مجلس
بود شیخ فضلالله نوری که از انگلیس پول
میگرفت از روسیه پول میگرفت شد نماد
غربزدگی که اینطور برکشیده بشه که گفتمان
انقلابی ۵۷ بعدها توسط شریعتی و بعدها
توسط خمینی ساخته بشه گفتمان خمینی هژمان
بشه بعد از انقلاب ۵۷ من اصلاً کاری به
درست غلطی انقلاب ۵۷ ندارم گفتمان گفتمانی
که هژمون شد بر اساس و پایه اون تفسر آقای
جلال آلحمد بوده مگه میشه منکر این تصویر
من اصلاً راجع به نیت جلال آل احمد کاری
ندارم اولین اشتباه جلال احمد درباره شیخ
فضل این بودش که بدون سند و بدون مدرک
تاریخی
بدون استناد به هیچ سند معتبری درباره شیخ
فضلله او رو به عنوان نماد قرضگی معرفی
استناد جلال احمد به چی بود؟ به کتاب سره
دار بود که نوه شیخ فضلالله نوشته بله نوه
شیخ فضلله کتابی نوشته به
نام سردا و بعدم یک مداحی بود از شیخ
فضلالله نوری و بعد جلال آل احمد که با
آقای تندکیا هم دوست بودن استناد میکنه
به اون کتاب و از شیخ فضلالله نماد
غربزدگی میسازه. خب اگر که این تخلیف
تاریخ
نیست من نیت آقای آقای جلال رحمت کاری
ندارم من اصلاً کاری ندارم ایشون تو کلونی
میزده پیپ میکشیده سیگار میکشده کلاهشو
کج میذاشته راست میذا به من ربطی نداره
من آثار ایشونو میخونم و به تاریخ به چشم
تاریخ نگاه میکنم
اگر مردم ایران من هم از خوانش مردم ایران
از ج از نوشتههای جلاله آل احمد دلخورم.
من هم از شریعتی دلخورم. من هم از خمینی
دلخورم. به این دلیل که اینها هم دنباله
اون دروغ تاریخی رو
گرفتن. هر آن کس که به تاریخ ما دروغ بست
خائن به خائن فکری به این
مردمه و جلال آلحمد یکی از بزرگترین
دروغهای تاریخ رو گفت.
از دشمن مشروطه به عنوان قربانی غربزدگی
و نماد
غربزدگی ذکر میکنه و بعد هم این نگاه
میشه بخشی از تفکر روشنفکرا تفکر
دانشجویان و بعد هم میاد ذهنیت اونها رو
به روحانیت میاد عوض
میکنه وگرنه اگر که همون تفکری که
دانشجویان داشتن و اون اون اونچه که در
تاریخ درست بود اگر که تکرار میشد توسط
روشنفکران ما هیچوقت برگشت به این
نگاه غلطی که به روحانیت شد توسط روشن
فکرا شکل نمیگرفت که مگه شما میتونید
منکر این اون مدحی که شریعتی از جلال آل
احمد میکنه بهش بازگشت به خویش و
نمیدونم چی و چه و چه و چه از جلال احمد
یک تقدسی میسازه اتفاقاً من با شما
موافقم که هیچکس مقدس نیست آقای خلجی
بزرگوار از جمله همین جلال آل احمد من
کاری به نیازش ندارم من کاری به نوشتههاش
دارم من حرف عجیبی و عجیبی زیاد
شنیدم
آقای که من فراموش کردم آقای دانایی عزیز
میفرماید که جلال آل احمد رو از زندگیش
مگر میشه این روشنفکررو از
کتابهاش نشناخت و از زندگیش شناخت
در شهرهای دوردست مگه کسی میفهمه که جلال
آلحمد چهجوری زندگی کرده چی پوشیده بود
کلون زده نزده اونا کتابای کتابای یک
روشنفکر هستش که به دست
میرسه مگه جان لاک رو میتونه از رو زندگی
خصوصیش شناخت جان لاک از روی تفکراتش
شناخته میشه تفکرات جان لاک تأثیر تفکرات
جان لاک میشه اتفاقی که در اروپا آمریکا
میفته
تفکرات آقای جلال آلحمد تأثیر تفکراتش
میشه اتفاقی که در ایران میفته چطور نمیشه
میشه منکر چنین حقیقتی شد اتفاقاً اینجاست
که شما دارید تقدس میکنید اینجاست که شما
دارید مقدس میکنید وگرنه من هیچکس مقدس
نمیدونم من از همه رو نقد میکنم تا جایی
که به ذهن من ببینم با واقعی با واقعیات
تاریخی با اسد معتبر اگر که این
گفتههاشون متناقض هست نقدشون میکنم
چیکار دارم
ولی چه
تأثیری مثلاً اگر که من کسی رو
مقد مثلاً اگر که من کسی رو مقدس بدونم چه
تأثیری در زندگی من خواهد داشت چه چیزی به
زندگی من اضافه خواهد کرد غیر از
بدبختی بنابراین من واقعاً خیلی
متأسفم اینکه توی اتاقی که شما انقدر ادعا
کردی کردید که باید اخلاق مدار بود باید
اینگونه بود آنگونه بود شما خودتون حالا
باز خیلی متشکرم یه جایی صحبت کردم به من
دادید در این انتها ولی خب باز هم بعد از
این بودش که من خیلی عصبانی شده بودم بله
به منم یه وقت بدید بم یه وقت بد آقای
خلجی در نهایتم میگم اینجا اتاق شماست نه
بحث اتاق من که این حرف درست نیست و معنی
نداره ما اینجا اتاق سر حرف زدن ولی من
حرف شما رو قطع کردم برای اینکه شما حرفی
رو تکرار میکنید که میلیون بار تکرار شده
و بعد حرفی رو میزنید که اگر در اروپا
میخواستن مثل شما عمل کنن باید هایدگر و
نمیدونم روسو و خیلی آدما رو اعدام
میکردن مخالفت با مشروطه مگه جرمه شما
میتونید در آمریکا با قانون اساسی مخالفت
کنید جرمه مگه و میکنن میتونید با حقوق
مگه مخالف خانم جون بودنش آقای خلجی بودن
شیخ فضلالله نوری شما یک شیخ یک شیخ مرتجع
رو وقتی به عنوان بسیار خب بسیار خب
ممنونم ممنونم خ قربانی
دیگه خیلی خب دیگه
واقعا حرف بزنم ممنونم ما یک روزی ما مدرن
خواهیم شد که برای بردردار کردن نوری
همونقدر عذاب بهجان بگیریم که برای کسبی
خانم آدمیت که نمیتونید بهش بگید که این
سنتی و مذهبیه آدمیت میگه که وقتی
مشروطهطلبان دست به خشونت زدن مشروطه
مشروطه شکست خورد. اگر شیخ فضلالله نوری
به دار نرفته بود چه بسا مشروطهش به شکست
نمیخورد. بنابراین به دار کردن یعنی
انتقام گرفتن نه خدمت به آزادی و قانون و
مخالفت فقه فضلالله نوری خلاف هیچ قانونی
نبود و طبق دادگاه او به هیچ وجه طبق دا
دادگاه دموکراتیک بود یک دادگاه صحرایی
بود. شما از چی دفاع میکنید؟ من از این
میترسم شیخ فاضلالله که مرده از این
میپرسم که فردا ما اختلاف نظرمون با حکم
اعدام همدیگه فیصله پیدا کنه اینکه کسی
افکارش مخالفه مت بده که دلیل نمیشه که
آدم پلیدیه بین فکر خطا و نیت خطا هیچ فرق
نمیذاریم اینطوری باشه که نیوتا خیلی
آدم پست و پلیدی بوده چون نظریاتش همه
باطل شده در سیاستم خطا میکنیم در زندگی
اجتماعی هم خطا میکنیم نظرات ما خانم همش
خطاست منتها بعضیا رو به خطا بودنشون پی
بردیم بعضیا هنوز مونده پی
ببریم شما چ نمیتونید به خاطر صرفاً خطا
بودن یک نفر خرشو بگیرید و بار گناه یک
تاریخ رو و بار گناه خود که وضعیتی که
خودتون درش مسئولید بعد از ۵۰ ۶۰ سال ما
چه کردیم برای تغییر مزیت که آل احمد هنوز
تأثیر داره اگر انقدر آل احمد رو حیولا
بکنید یعنی شما خود ما رو تحقیر کردید
یعنی میگید ما اسیر دست یک تقدیری هستیم
که نمیشه تغییر عوضش کرد. اگر اروپاییا
میخواستن مثل ما فکر کنن هیچ به هیچ نه
رونسانس اتفاق میفتاد نه هیچ کدوم در این
آمریکا هزاران روزنامهنگار کشته شدن برای
آزادی بیان. آزادی بیان از عقاید همه ما
بالاتره. اگر بگین چرا طرف این حرفو زده و
اشتباه کرده یعنی کهه شما آزادی بیان قبول
توقع جامعهای رو داریم که درش هیچکسی
اشتباه نکنه. بسیار خوب. اون میشه جمهوری
اسلامی میگه همین من
فکر ممنون آقای دان بفرمایید یه یه توضیحی
بدم من بفرمایید بفرمایید ببینین جلال
اصلاً از شیخ فضلالله تجلیل و تمجید نکرد
بله متأسفانه من نمیخوام حالا وارد اینا
بشم این این نوع قضاوت قضاوت شفاهیه و
قضاوتیست که کلیشهست خانم چون هزاران نفر
این حرفو گفتن و زدن مسئله اینه که
نمیخونیم و باز نمیخونیم و به شیوه ب
خوندنمونم اصلاً توجه نمیکنیم خوندن هم
روش داره نمیتونین شما برین یه کتاب
بخونین و بعد دیگه تاریخ این شکلیه تاریخ
روش داره خوندن روش داره و ما رعایت
نمیکنیم ببینید جناب خرجی جلال اونجایی
که داره مقابله و مبارزه تمدنی بین شرق و
غرب رو میگه و میگه غرب ۲۰۰ ساله که داره
میجنگه که بیاد اینجا رو بی فتح بکنه بعد
میگه میگه جنازه شیخ فضلالله مثل پرچم
پیروزی غرب بر شرق بود. آقای
داناییارد آقای دانه ژان پولسارد مقدمهای
مینویسه بر مغزوبین زمین فانون و میگه که
سیاهان باید سفیدها رو تا جایی که میتونن
بکشن. فیلسوف اگزیستان وقتی که می دستگیر
میشه شارلگولد میگه بلافاصله آزادش کنید.
آنوقت میگن که دولت ولتر رو بازداشت کرده.
آزادی بیان سارت مهمتر از حتی حرف بدیست
که میزنه و اگر کسی ما حرفای اشتباه همو
قبول نکنیم ما ما کارای اشتباهمون هستیم
اگر نپذیریم به آدمها اجازه اشتباه
دیگرانو تحمل نکنیم یعنی خودشونو تحمل
نمیکنیم یعنی اگر هایدگر قرار بود باهاش
مثل آل احمد برخورد بشه چون هایدگر رسماً
رفت عضو حزب نازی شد ولی کسیست که نه تنها
تأثیرگذارترین فیلسوفه که همین مسئله رو
به عنوان یک امر بدیهی یه بار برای همیشه
تفسیر نکردن. خودش تبدیل شده به موضوع
فلسفی که همواره دربارهش فکر میکنن و
دیدگاههای متفاوتی هست و طرف به خاطر
اشتباهش سوزانده نمیشه یا برای تقدیسش
براش قبر نمیسازن. ما در ایران قبر یه
دونه شاه نداریم. بهخاطر این هر شاه که
میومده همه قب قبله نابود میکرده. جمهوری
اسلامی همینطوره. میرن سر قبر فروغی
سنگشو خراب میکنن. سنگ قبر یک مرده که
باهاش مخالفنم تحمل نمیکنن. خب این یعنی
ما داریم راجع به یه وضعیتی فراتر از آل
احمد و فراتر از انقلابی را. ما داریم
راجع به آینده صحبت میکنیم. منم قصدم
توهین به شما نیست. من دارم یه وضعیتی رو
میگم. ما مثل خانوادهایم که داریم از یه
وضعیتی صحبت میکنیم که باعث شکست همه
ماست. ما همهمون مثل همین. ما وارث یک
فرهنگ، وارث یک سنت، وارث یک الگوهای
فرهنگی هستیم که درش به دنیا آمدیم. نقشی
در ساختنش نداریم ولی به طور مادرزادی هم
نمیشه بفهمیم روش علمی داره. پس اگر
بخوایم اختلاف نظرو به دعوا و بعد اعدام
تبدیل نکنیم، باید یک مقدار نظر شخصیمون
رو در دنبال استدلالها و روشهای علمی هم
بریم یا حداقل خیلی براش پافشاری نکنیم.
خیلی ممنون.
من ادامه بدم یا دیگران بله بفرمایید
بفرمایید بفرمایید من وسط ح شما آقا بله
خب پس ببینید جلال همون طور که به غرب
حمله
نکرده بلکه به
غربزدگی که یک بیماری که تو جان
غیرغربیها میفته حمله کرده همین طورم از
شیخ فضلالله حمایت نکرده دفاع نکرده گفته
شیخ دار کردن شیخ
فضلالله نشانه پیروزه غرب در یک جنگ
نمیدونم ۲۰۰ ساله شده. این معنی دفاع از
شیخ پدر نیست. یعنی اعدام او رو به عنوان
سند پیروزی غرب تلقی کرده. نکته بعد
بازگشته به خویشتن رو قبل از اینکه جلال
بگه اقبال لاهوری گفته بوده. مرحوم شادمان
گفته بوده و خیلی از فلاسفه و
دانشمندا قائل به این بودن که ما باید
اصالتها و هویتهای خودمون رو حفظ بکنیم.
اونچی که داریم داریم اضافه بکنیم بهش نه
اینکه اونچه که داریم از دست بدیم دوباره
یه چیز دیگه به دست بیاریم. نکته بعد
اینکه جلال وقتی انتقاد میکنه به
غربزدگی بازم نه غرب چی میگه؟ میگهین
تقلید مجنونانه و صفیحانه و
تجملی این محکومه این
مردوده با اون چیزی که ما مخالفیم این
دریافت ظاهری از غربه فحشا قمار لباس
میمون صفت اینا صفاتیست که آقای تقیزاده
به کار برده خودرایی با وسائل
وارده و بعد میگه ما هیچی تقیص هیچی ما
نیاموختیم از تمدن غرب جز انکار ادیان
اونم بدون ایمان به یک اصل و یک عقیده
معنوی این فرهنگی معابیه با فرنگی معابی
مخالف است آل احمد نه با خود
فرنگ و بعد این نکتهای که جناب خلجی من
تو الان تو ذهنم گذشت دیدم که خود مرحوم
فروغی هم این حرفا رو زده خود رضا شاه هم
حتی این حرفا رو میزده محمدرضا شاه پهلوی
هم این حرفا رو زده تو تو خاطرات نه تو
خاطرات خود رضا شاه خاطرات علیکبر سیاسی
دکتر سیاسی که رئیس دانشگاه تهران بود
خاطراتشو نوشته میگه وقتی ما رو بخواستن
بفرستن اروپا رضا شاه ما دانش آموزا رو که
اعزامی بودیم احضار کرد و به ما نصیحت کرد
اولاً گفت که دنبال قرتیبازی نرین دنبال
کافه کاباره نرین قهوهخونه چی میگن تمدن
غربی رو برین تو دانشگاههاش یاد بگیرین
بعدم حتماً برگردین ایران خب خب اگر
اینجوری باشه پس آل پس رضا شاه و آلحمد و
فروقی و نمیدونم دکتر شاه اینا همه با
همدیگه متهم به این به این هستن که
غربستیزن در حالی که هیچکدوم غربستیز
نبودن همشون وطنپرست بودن همشون مملکت رو
دوست داشتن انسان پر انسان رو دوست داشتن
میخواستن خدمت بکنن هر کی به زبون خودش
میگفت منتها این ما هستیم که جناب خلجی
ما هستیم که میایم ت برداشت بد میکنیم
تفسیر بد میکنیم و تا وقتی که ما خودمون
میگن گم شده رو کجا میشه پیدا کرد؟ تا گم
نشیم گم شده رو پیدا نمیتونیم بکنیم تا
خودمونو از این شر پارادایمها و باورها و
به قول کی بود؟ یکی از این فلاسفین کانتر
بودیا که میگفتین
سقارت رو باید ما بشکنیم از تو تخم بیایم
بیرون و تا ما این مرحله رو طی نکنیم
متوجه اون ظرافت معنایی کارای کارهای
افرادی مثل رضا شاه مثل تقیزاده مثل
فروغی یا مثل آلحمد نخواهیم شد فعلاً ما
فعلاً گرفتار همون صندوق پولاد هستیم که
در رو پرکردش بسته شده مهر مو امیدوارم
نجات پیدا کنیم به هر
بله منم منم در حقیقت تأکیدم بر روشه یعنی
مسئله اینه مسئله اینه که ما الان ۱۰۰ سال
۱۵ ساله توی بنبست مدرنیته هم زجر میکشیم
هم
اینکه هیچ کاری متفاوتی نمیکنیم اگر آدم
در بنبستی گیر کرد ببستی که خود بهخود هر
چیز از بین نمیده راهشو عوض میکنه درست
روش علمی اینه اگر نظریه شما با آزمایش
تجربی سازگار نشد. شما واقعیت که عوض
نمیکنید. تجربه نظریهتونو عوض میکنید.
ایدئولوژی یعنی ایدهپرستی. یعنی ایدهتون
رو بر واقعیت ترجیح بدید و بخواید واقعیت
رو که نامحدوده در قالب تنگ ایده
دربیارید. من میگم فردا در ایران ما باید
بپذیریم که با همدیگه چگونه حرف بزنیم و
تفاوت بین آدمها، تنوع بین آدمها
ناپذیره. نگذاریم این فرهنگی که سالها
اسیر استبداد جمهوری اسلامی و غیره بوده
در حقیقت زمینه خشونت بیشتررو فراهم کنه
یاد بگیریم که ما با همدیگه اختلاف داشته
باشیم ولی سعی بکنیم به شیوهای حرف بزنیم
که همدیگه رو بفهمیم نه قبول کنیم نه رد
کنیم بلکه بفهمیم تا بتونیم با هم زندگی
کنیم درست مثل د تا آدم که به د تا حزب
تعلق دارن ولی میرن در یک انتخابات شرکت
میکنن به یک قاعده به یک سازگار به
اصطلاح عمل میکنن در نتیجه میتونن عمل
همدیگه رو بر اساس یک قاعده بسنجن اگر شما
بخواین آدما رو بر اساس فکر غلطشون بسنجید
پس بیاید از کوروش و داریوش شروع کنید
اصلاً بیاید از بریم خیلی عقبتر و اونوقت
دیگه زمین جایی برای زندگی انسان
نخواهد انسان با خطا کردنه که از بهشت پاش
میاد رو زمین واقعیت
زمانی که انسان خطا میکنه تا واقعیت رو
لمس بکنه. واقعیت خطاست. واقعیت شره.
واقعیت ناقصه. واقعیت همیشه اون چیز فراتر
از اون چیزیست که من میبینم باور دارم و
حس میکنم. همیشه. اجازه میدید من یه یک
نقطه نکته ظریف بگم از جانوارت میل
میگوید که اگر همه
بشریت به جز یک نفر نظری واحد داشته باشند
و تنها آن یک نفر نظری مخالف داشته باشد
باز هم ساکت کردن آن یک نفر بنای نوع بشر
توجیهپذیر نیست
بله گفت من حاضرم بمیرم تا تو حرفتو بزنی
به همین که اروپاییا اومدن فرهنگهای دیگه
رو شناختن ما هنوز در ایران هیچ رغبتی
نداریم به اینکه که مثلاً فرض کنید مسیحیا
رو بشناسیم نمیدونم یهودیا رو
بشناسیم چیزی رو که بهش اعتقاد نداریم
نیازی به شناختشم نمیبینیم بله کارخانه
مطلقسازی هستیم به قول کارچابک همه چیزی
رو مطلق میکنیم رو خودمون
بله خب از این آسیب دیدیم و ما که خدا
نیستیم ما انسان قدرتش به اینه که ضعف
خودش رو کشف کنه. نقطه قدرت قدرت انسان
آگاهی به ضعفشه. کشف آگاهی، اعتراف به
آگاهی و واکنش به آگاهی نشاندهنده قدرت
انسانه و نه نشاندهنده ضعفش. بنابراین
همیشه شما باید بدگمان باشید به اینکه ملت
من، تاریخ من، فرهنگ من، قوم من، دوست من،
همفکر من اشتباه کرده به خاطر اینکه این
موجب میشه که شما همیشه از اون وضعیتی که
هستید برید بیرون. وضعیت موجود از مشروطه
تا حالا موجوده. کی میخوایم عوضش کنیم؟
کی میخوایم این وضعیت منحوس رو به نسل
دیگهای وا بگذاریم؟ نسل دیگه هم با هم
بیان سر حق و باطل بودن حرفاشون فکر کنن.
اگر میخوایم آینده ایران فکر کنیم این
کاریست که در وحله اول باید انجام بدیم
اونچه که از جلال میشه الان یاد گرفت و
اهمیت داره دقیقاً همینه جلال در حالی که
با تمام وجود میخواست که ایمان بیاره اما
به هیچ چیزی نمیتونست ایمان بیاره و شک
شکاکیت تمام عمرش رو فرا گرفته بود به نظر
من نهایتاً اونچه که به دست آورد این بود
که هدف
و غایت آمال
رفتن است و نه رسیدن. اونچه مهمه جاده است
راهه و نه اون مقصد و قهوهخونه یا
کاروانسرایی که ما توش خواهیم رسید. این
به نظر من درس خیلی خوبیه. یاد بگیریم که
مرتب در حال فش کوشش و تلاش و تکافا و
طبیعتاً شک کردن باشیم. نه به فقط به صرف
اینکه شک بکنیم که مد روز سلبریتی بشه. نه
شک بکنیم نسبت به حقانیت اونجایی که ما
ایستادیم به امید اینکه ب بتونیم یه
پلهای بالاتر انشاءالله س صعود
کنیم اگر فرمایشی نیست من رفع زحمت کنم
بله خیلی ممنونم از شما متشکرم از دوستانم
عذر میخوام که
من صدای من بلند شد ولی واقعیت اینه که من
دارم با خودم حرف میزنم وقتی با شما حرف
میزنم چون همه ما یک فرد نیستیم هر فردی
یک جامعهست من هی ساخته جامعه هستم و
موجودی اجتماعی هستم بنابراین نقد جامعه
نقد خود منه و من هویتم با هویت جامعه
یکیست بنابراین من به خاطر اینکه میدونم
که ما در چه شرایطی هستیم که بسیار از
ایرانیها چه بسا بیش از من یا امثال من
آسیب دیده باشن و در رنج باشن اگر ایرانو
دوست داریم باید ما خودمون رو و تصوراتمون
رو فدای ایرانی بکنیم که در او تصوراتی
بهتر، متنوعتر و مداراگرتر بتونن با
همدیگه زندگی بکنن. اگر بخوایم وضعیت خارج
از کشور زندگی بکنیم ایران میشه کربلا
حسین و یزید میشه در نتیجه انسانی ببینیم
خیلی به عقاعدمون خیلی اهمیت ندیم عقامونو
جدی نگیریم اگه میخواستیم عقایدمونو جدی
بگیریم اون سیبی که تو کله نیوتون افتاده
بود هیچ موقع تأثیری جز بقیه سیبا نداشت
بنابراین از هر فرصتی استفاده کنیم برای
تغییر دادن ویتکنشتین میگه انقلابی بی
حقیقی کسیست که علیه خودش انقلاب بکنه آ و
کسی که بتونه خودش رو تغییر بده میتونه
جهان رو تغییر بده سپاسگزارم از شما از
دوستان گرامی اینم من بگم این اتاق درسته
به اسم شماست اما وقتی تحقق پیدا میکنه
که مخاطبینتونم حضور داشته باشن پیش اتاق
معنی واقعی من دعوت میکنم من واقعاً دوست
دارم صحبت کنم منتها دوستانیم که صحبت
میکنن توجه کنن که اونچه که میگن آیا
واقعاً به قصد گفتگوست یا اعلام اعلام
موضعه یعنی من عقیدم اینه خب بسیار خب ولی
عقیده شما نمیتونه منو قانع بکنه و من در
این باره که دارم حرف میزنم بسیار نوشتم
خوندم استدلال کردم و توقع دارم دوستانی
که نقد دارن به اون چیزی که گفتم نقد
داشته باشن نه به اون چیزی که از من
نخوندن و نمیدونن کاملاً صحیح خیلی خیلی
متشکرم و واقعاً استفاده کردم از محضر شما
از همه سروران عزیز ممنونم از شما خیلی
ممنونم آقای دانایی
من یک جلسه دیگه میخوام بخشهایی از این
کتاب رو بخونم برای دوستان به حالا خبر
میدم خدمت شما منم خبر کنین که جزء
مستمعینتون باشم و استفاده کن شما شما
بزرگوارید ممنونم به خانمده سلام برسید
خداحافظ متشکرم خداحافظتون
بله ان جار چی گفتی شما
گفتم یکی از دوستان هنوز در اتاق هستن و
بفرمایید من گوش میکنم و بله بله گوش
میکنم
و جلسه رو پایین میکنم آقای بدی بفرمایید
[موسیقی]
شما رو میشن سپاس از شما و عزیزانی که هم
در صحبت فعالانی شرکت کردن در این گفتگو و
هم عزیزانی
که در حال حاضر شنونده هستن اگر
ریپلی میشه حتماً خواهند شنید مایل بودم
که آقای دانایی حضور داشته باشن شخصاً
سپاسگزاری کنم از کار سترکی که انجام دادن
و دوست داشتم زاویه خودم رو با بخشی از
صحبت ایشون در رابطه با آلحمه بیان کنم
حالا حتماً بعداً گوش خواهند داد به
اصطلاح فایل ضبط اگر اینطوره ممنون میشم
مقایسهای که مقایسه کردن در عین حال عرض
کردم کار ایشون بسیار ارزشمنده و
میخواستم شخصاً بشنوم ایشون از من بشنون
کسی که آن دوره رو زندگی
کرده یعنی دورهای که در حقیقت
آلحمد
فعالیتهاشو فعالیتهای فکریشو انجام میدن
دوست داشتم ایشون بشنون و بدانند که فقط
ایشان خواهرزاده یا برادرزاده برادر
خواهرزاده برادرز خواهرزاده خواهرزاده
ممنون که اصلاح کردی خواهش فقط خواهرزاده
ایشون نیست که به خاطر اینکه دای ایشون در
حقیقت این کار نکرده من که اون دارام
زندگی کردم خوب میدانم که چه
اندازه
آلحمد تأثیر گذاشته در تکامل جامعه تکامل
فکری
جامعه آلحمد انسانی چند بچه
بود انسانی چند بچه بود انسانی که دو دوره
فعال دو دوره فعال از تحولات فکری
روشنفکران رو زندگی کرد. این فقط زندگی
نبود. برعکس خیلی از روشنفکرا که خب کار
اوناهم خیلی ارزشمنده مثل عزیزانی که اس
بودید مثل شایگان و که حالا به هر حال با
همه ویژگیهاش مثل مثلاً شادمان مثل خیلی
از
نویسندهها ایشون نه تنها نویسنده
بود بلکه کسی بود که به قول دانایی به
درستی
میگه آنچه که تصور میکرد کرد آنچه که
اندیشه داشت زندگی میکرد و عمل
میکرد. خیلی از روشنفکرا اتفاقاً این
کارو نمیکنن. کارشونم ارزش داره ها.
میشینن تفسیر میکنن، ترج میکنن، تحلیل
میکنن، تاریخ مینویسن و هر کدوم از
اینا. ولی چند بچه بودن آلحمد دلیل درست
به این دلیله که دو دوره مؤثر از تاریخ فک
تحولات فکری روشنفکران
رو انقدر تأثیرگذار بود که حتی همین امروز
همین امروز اینچنین مورد حمله قرار
میگیره و دوستی که الان هنوزم حضور دارن
دیدم در
یادداشت که چه اندازه به قولجی به درستی
میگه
اجازه دارم که بله بله بفرمایید بله بله
خواهش میکنم بله به درستی میگه رستم عزیز
شما نمیدونید که وقتی که میگید که رفت
حضور خمینی ایشان در ۱۳۰۲ به دنیا
آمد در دوران
پرشور
۱۳۲۰ یعنی ۱۸ سالش بود که تحولاتی در
ایران شروع شد و این دوره تحولات فکری
ویژگیهای خودشو برای روشنفکران ران و
فعالیتها و اینا داره. حالا چون بخش ما
بخش روشنفکری و جلال عالمد یکی از
روشنفکران تأثیرگذار بود. میگم اون دوره
دوره دورهایست که از ۱۳۲۰ با اشغال ایران
شروع میشه و خروج رضا شاه پهلوی از ایران
بنا به خواست بیگانگان شکی هم درش نیست
چون مردم خواهان خروج ایشون که نبودن که
خود ایشون کشوررو خطتر کرد حالا هر وقت
قرار شد راجع به ایشون صحبت بکنیم برنامه
گذاشتن بنده میتونم راجع به اون صحبت کنم
ولی رفت تا سال ۳۲ تحولاتی اتفاق میفته در
اون این
دوره که در واقع تأثیرگذار هست بر تفکر
اندیشه راهکارها و حتی تهید کسانی که در
اون
دوره فعالیت میکنن یعنی کنش میکنن آن
چیزی که در کشورهایی که دموکراسی هست بهش
میگن اکتیویسم فعال سیاسی حالا اینکه
اینکه مثلاً جوان ۲۰ سالهای که در یک
خانواده ده حالا جوان ۲۰ ساله زمان عرض
کنم ۱۸ سالش بود دیگه شهریور
۲۰ یک فردی تصمیع ۱۸
ساله در واقع در یک دنیایی روزنامهها
آزادن احزاب اونا راست چپ میانه ایران
اشغال شده دهها مشکل اقتصادی وجود
داره پادشاهی که با قدرت تمام با من با
مشت آهنین حکومت کرده کشوررو ترک کرده و
یک نوع زندانیان سیاسی آزاد شدن حتی کسی
که در اینا رو خیلی تیتروار میگم که بعد
متوجه باشیم ایشون وارد
فعالیتهای حزب توده
میشه و درست یادم آن زمان خوندم نه تازه
خوندم امیدوارم که دانایی که بعداً حالا
اگر دعوت کردین حتماً باشم ببینم این
یادداشتها چون از چیزاییست که قطعاً
قطعاً نخوندودم چون منتشر نشده بوده ولی
ببین بر اساس آن چیزایی که خوندم آحمد
میگه به محفوظات ذهنی خودم مراجعه میکنم
میگه زمانی که ما داشتیم در
خیابانها چون اون زمان عضو جوانان حزب
تودهست میگه داشتیم در خیابانها صحبت ملی
شدن نفت جنوبو مطرح میکردیم
و سربازان روسی حالا شوروی سابق شوروی در
واقع اون موقع خب فرو نفاشیده بود
سیستم به اصطلاح اتحاد جمایر شوروی
سوسیالیستی در اون زمان از ما مراقبت
میکردن اتفاقا من اشاره خیلی خوب خاطرم
بوده میگم شاید ۴۵ ۵۰ سال پیش اینو خوندم
که میگه من خجالت کشیدم که در تظاهراتی
دارم شرکت میکنم که ربطی به در واقع
مسئله نفت شمالرو اصلاً مطرح نمیکنه بعد
در داستان اون قوام و بعد رفتن اونو بعدم
مسائل اینا مربوط به سال
۱۳۲۵ حدوداً ۲۴ ۲۵ دقیق روز اون تظاهرات
خاطرم خاطرم نیست به هر
حال این رو در نوشته میاره در نوشتههاش
میاره ولی بعد از دورهای که در واقع
عملاً باعث میشه به علت
سیاستهای حزب مترقی اون دوران که تأثیرات
اساسی رو جامعه گذاشته بود و قدرت زیادی
هم داشت یعنی حزب توده اینها انشعاب
میکنن.
حالا یک جوونی که البته خب رهبر ریای
انشعاب خلیل ملکی داشته و تا
آخرشم چون برمیگردیم به موضوع آل احمد در
ارتباط بی این اندیشه اندیشه استقلاله که
باعث اون انشاد میشه خب شما فکر کنید این
منشعب شدن جوونن حالا خلیل ولکی خب یه
مقداری آدم با تجربه
سوسیالیسته با همون تفکر
آنچه که باعث میشه وارد حزب توده بشه نه
به خاطر اینکه مثلاً میخواسته فرض کنید
فکر میکرده
که مدینه فاضله فرض بفرمایید شورویه اون
زمانه که بگذریم از اینکه خب طبیعتاً حس
توده این باور رو
داشت بنابراین اون فکر در قالبی فکر افکار
شکل میگیره که مسئله استقلال براش مطرح
میشه این صحبتهایی که خب به اندازه
کافی خلیجه عزیزم توضیح دادن راجع به
واژهها خیلی اهمیت داره آخه مدرنیته
غربزدگی ضد امپلیسم
بودن اینکه مثلاً یک علت و برای تحولات
اجتماعی قائل بودن نقش روشنفکر چه اندازه
در تحولات
تأثیرگذاره اینا اینا رو باید اول خب درک
کرد برای اینکه اگر اینطوری نباشه ما یک
گفتوگو رو نمیتونیم به سرانجام برسونیم
چون اگر گذشته رو اینو به درستی توضیح داد
حالا خب چندین بارم تکرار کرد
خرجی و ولی واقعیت اینه که وقتی که من فکر
کنم که اصلاً قرب در غرب زدگی یعنی قرب
یعنی اون اس اون چیزی که در غرب زدگی به
کار برده اصلاً غلط درست اصلا غلط درست
نداره ما باید نگاه کنیم چه عواملی باعث
شد که اون کتابی بنویسه به نام غربزدگی
اینو میشه
گفت یا اینکه در خدمت یا خیانت روشنفکران
در بعضی از مسائلی که آقای خرجی گفتن من
باهاشون زاویه دارم چون زاویه دارم ولی
چون جاش اینجا نیست اگر فرصتی بود در یک
اتاقی بودیم و ایشون خواستن بله من خوشحال
میشم حتماً حتماً خوشحال میشم دوستم اونو
صحبت خواهم
راجع ولی ولی این تفکر توجه بکنیم ایران
یک کشور عقبمونده از کشور نه جامعه کشور
عقبموندهایست توسعه نیافته است طبق تعریف
تعریفی که در در جهان امروز وجود داره
بنابراین فقط توسعه
نیافتگی
مسئله فرض کنید اقتصاد و صنعتش که نیست
نیست مسئلهای عرض کنم که حتی در اندیشه
ولی بدترین چیز میدونید چیه؟ آنچه که
ایران رو حالا دوستان نقدو برمیگردن
نگاهشون رو
که آقای خلجی سعی کرد بگه این نگاه رو
باید عوض
کنیم دنبال مقصر نگردیم تو تاریخ این
بدترین چیزه تاریخ رو به درستی نه با
تحریف به درستی شرایطی اینور برای ما
بشناس بعدشم بدتر از اون بپردازیم به
ضعفها و نقاط قوت افرا این حرف خلچی
درسته آقا اگه شما نگاه کنید هیتلر آدمی
بود که از نظر شخصی آدمی بود قوی آدمی بود
که سواد سواد مثلاً آکادمیکی هم نداشت
چیزای نظامی هم نداشت ولی در رأس چیزی قار
گرفت حتی آدمی بود که تا آخرین لحظه پای
آرمانهاشم ایستاد و وقتی که دید شکست
خورده وقتی که دید شکست داره میخوره خب
با زندگی خودش و به
اصطلاح دوست دخترش که در آخرین باهاش
ازدواج کرد پایان داد خب اما اما این این
نقش نقش داشت در تاریخ تردیدی نیست در
تاریخ بشر نقش داشت نه فقط در تاریخ
آلمان تأثیرگذار بود هر وقت خواستیم
بیوگرافیشو بن یا اون عزیزانی که
میخواستن بیوگرافیشو بنویسن میان راجع به
نقطه ضعفها و اینا صحبت میکنن
آلاحمد
بزرگترین ویژگیش که او رو تأثیرگذار
میکنه همین امروز که چند سال گذشته از
مرگش؟ ۴ سال این طرف ۵۶ سال فکر میکنم
اگه اشتباه نکنم بله دیگه ۵۶ سال ۴۸ تا
الان
دیگه ۵۲ بضا ۵۶ سال از مرگش از مرگش گذشته
نه از کاراش نه از فعالیتهاش نه از
تحلیلهاش نه از نوشتههاش نه از
داستانهاش نه از سفرنامههاشید در میخاط
و چهار محال درست یادم میاد این نکته رو
بگم ببندم چون میدونم
آخر وقت هست و برای دوستان وقتی میاد که
در اونجا اون کتاب سه مقاله و هفت مقاله
حالا مدیر مدرسه و ایناش جای خود در حقیقت
دورانی که یک به علت وجود حزب دموکرات
زمان کندیه دیگه یک آزادیهای نسبی ایجاد
شده ۴۱
۴۱ این جزء کسانی بود که در اون چهارچوب
در اون چهارچوب آمد و با دانشجوها صحبت
میکرد و درست یادمه در دانشگاه تبریز
وقتی که صحبت میکرد اون سالا دیگه منظور
۶ سال قبل از ۶ سال تا ۷ سال قبل از مرگش
۶ سال قبل از مرگش یا ۵ پ و نیم مثلاً قبل
از مرگش با دانشکده تبریز صحبت میکرد
میگفت آقا من این چیزایی که به نظرم
میرسه درست یادمه این این مسئله البته تو
کتاب هفت مقاله یا سه مقاله یکی از ایناست
باید باشه داره گفتگو با دانشجو دانش
تبریزو مطرح میکنه که ازش انتقاد میکنن
و به خوبی انتقادو میپذیره میگه که میگه
که آقا من من اونچه که به نظرم میرسه
میگم و واقعاً همین کارو کرد
دوران تعداد کسانی که در دورانی که به نظر
من استبداد سلطنتی برقرار بود هر کی
میخواد دوستانی ممکنه فرض کن اینو حمل بر
نمیدونم چپی و این چیزا بگیرن ولی واقعیت
اینه برن مطالعه بکنن ما ساختار استبداد
داشتیم و اتفاقاً بخشی از صحبتم با
آقای خلجی اینه و سایر دوستان دوران
استبداد این همون برض در بله ارتباط پیدا
میکنه بله بله ببخشید چیزی میخواستید
بگم بله اگه اجازه بدین ادامه بحثو به یه
وقت دیگری بگذاریم
فقط فقط میخوام خدمت دوستان عرض کنم
که در حقیقت اگر میگیم که یک نویسنده مثل
آل احمد که نه پولدار بود
نه ارتش داشت نه رادیو تلویزیون داشت
توانست یک جامعه به این عظمت رو فریب بده
این به هیچ وجه چیز سادهای نیست و جامعه
رو تحقیر میکنیم و اگر حرف ما درست باشه
باید خیلی نگران باشیم چون جامعه که
اینطور از یک نویسنده با یه کتاب ۱۰۰
صفحهای گول میخوره، انقلاب میکنه، پس
ممکنه الانم کارای خیلی عجیب و غریبتر
بکنه. پس این
نشاندهنده بدی آل احمد نیست. بدتر از این
نشاندهنده بیماری جامعهست و آیا ما به
این مسئله پرداختیم؟ یعنی جامعهای که
فریب میخوره مسئول فریب خوردنش نیست. اون
یک آدمی که فریب میده مسئوله و این نوع
قضاوت کردن یعنی کهه ما همین جا که هستیم
بمونیم. ما تاریخ میخونیم برای اینکه از
گذشته بگذریم به آینده بریم. ما تاریخ
نمیخونیم که در گذشته ساکن بشیم و
هیچگونه نگاهی به آینده نداریم. به همین
دلیلم هست که ما نمیتونیم جلو بریم. تا
بحث سیاسی میکنیم برمیگرده به کوروش و
داریوش. اجازه بدید من چند خط از آلبر کا
کامو براتون بخونم و بحثو ادامه بدم. کم
به پایان بدم. میگه که من دیگر شکوهای
ندارم. آلیر کامون میگه خدای نکرده فکر
نکنین که چیز میگه آل احمد من دیگر
شکوهای ندارم زیرا تولد خویش را مینگرم
من در این دنیا خوشبختم زیرا ملکوت من
گوشهای از این دنیاست ابری میگذرد و
لحظهای رنگ میبازد من در خویشتن
میمیرم و راست نیست که رنج میبرم و این
رنج سرمستم میکند چون رنج این رنج این
این رنج آن آفتاب و آن سایههاست این این
گرما و این سرماییست که در آن دوردستها
در قلب هوا احساس بشود. حال که همه چیز بر
روی این پنجره جایی که آسمان سرشاریش را
بر آن فرو میریزد نوشته شده است آیا از
اینکه چیزی میمیرد و انسانها ر میبرند
در شگفت خواهم شد؟ میتوانم بگویم و
میگویم که آنچه مهم است انسان بودن و
ساده بودن است. نه آنچه مهم است صادق بودن
است. با صداقت آن چیزهای دیگر هم حاصل
خواهد شد. هم انسان بودن هم ساده بودن و
من کی صادقتر و شفافتر از زمانی هستم که
خود دنیا هست.
سپاسگزارم از همه دوستان و حتماً این
مباحثو ادامه میدیم و عذر میخوام
اگر در این بحث سخنی ناگفته موند یا دلی
آزرده شد امیدوارم که این حرفا رو کلاً
جدی نگیره بین حرفای من مطلقا هیچ کدومشو
ارزش نداره اگر قانع کننده نباشه یا اگر
فردا من به وارستی دوبارهش نپردازم ممنونم
از شما انور عزیز از شما هم ممنونم تا
نوبت