همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس و
سپاسگزارم از اینکه لطف میکنید و در این
جلسات شرکت میکنید امیدوارم
که من هم بتونم از دیدگاههای شما آگاه
بشم در این
موضوع مسئلهای
که صحبت میکنیم
دربارهش
شاید بشه گفت که بقرنجترین
مسئله سیاسی و انسانی در قرن بیستم هست و
هرچه بیشتر میگذره تداومش باعث میشه
که جستجوی راه حل برای اون دشوارتر بشه
و واکنش جامعه بینالمللی نسبت به اون
حالت از حالت به اصطلاح تلاش برای حل
مسئله به
بیتفاوتی بدل بشه. مسئلهایست بسیار
پیچیده. تاریخ این مسئله رو میشه به صدها
شکل تعریف کرد و
کردن من در این جلسه بیشتر میخوام راجع
به اینکه خب همیشه در حوادث تاریخی هست که
حالا یا آدم یا یک گروه یا یک
ملتی جوهر وجودش
و باطن خودش رو نشون
میده وقتی که شرایط عادی هست طبیعتاً خیلی
از تواناییهای انسان برای مقاومت کردن،
برای تصمیمهای دشوار گرفتن آشکار نمیشه و
آزموده نمیشه. ولی در برابر مسائل بسیار
حساس و حیاتیست که نوع تصمیمگیری، نوع
واکنش و نوع داوری آدمها نشون میده که
اونها چه نوع آدمی هستن. من نمیخوام بین
قبض به اصطلاح فلسطینیا و اسرائیلیا قضاوت
کنم.
که کاریست که کمابیش نزدیک به محاله من
مثلاً خودمون هستیم از این تصور کنید که
یک تئاتریست که ۷۰ ۸۰ سال بر روی صحنه است
و ما
تماشاگریم و مسئله من بیشتر تماشاگران
هستن کسانی که نگاه میکنن و نوع به
اصطلاح واکنش
عاطفی یا به اصطلاح
بیتفاوتی سرد فردی که نشون میدن برای من
مهمه فهمش به خاطر اینکه فهم خودمون هست
و در عصر مدرن انسان مدرن کسیست که معتقده
هیچ چیزی برای شناختن مهمتر از خودش نیست
بنابراین هیچ چیزی برای ما مهمتر از خود
ما نیست و باید بر این در این زمینه خیلی
بیش از اینکه تا الان نشان دادیم
بکوشیم یک مشکل خیلی اساسی وجود داره و
اون این هست که ما اگر بخوایم میخوایم
راجع به خودمون یک ارزیابی بکنیم درباره
این مسئله بگیم از نظر مثلاً روانشناسی
سیاسی از نظر فرهنگ سیاسی از نظر عقلانیت
سیاسی کارنامه ما چگونه ارزیابی میشه
متأسفانه یه مشکل بزرگی که هست اینه که
اون قضاوتی که باید ما بکنیم بر اساس یک
معیارهاییست که ما باهاش بیگانهایم
یعنی اگر بخوایم با اون معیارهایی قضاوت
بکنیم که تا حالا خودمون رو قضاوت کردیم
خب
کاملاً یک ننه یک طرفه میریم پیش قاضی و
راضی برمیگردیم کما اینکه الانم هستیم ولی
اگر بخوایم فکرمون
رو برانگیزیم اگر میخوایم وجدانمون رو
بیازماییم اگر میخوایم صادقانه با اونچه
که هستیم بدون هیچ پرده و پوششی روبهرو
بشیم نیازمند یک معیارهایی هستیم که سنجش
با اون معیارها برای
ما یک چالشهای بزرگی رو تولید
بکنن. من سعی میکنم از راه مقایسه کردن در
حقیقت یک مقداری از این معیارها رو بیان
بکنم ولی خیلی خوشحال خواهم شد که با شما
صحبت بکنم در این باره.
جامعه
ایرانی از زمانی که با
مسئله تجدد مواجه
شد مثل بقیه جوامع مسلمان واکنش نشون داد
یعنی تصورش بر این بود که
مدرنیته مجموعهایست از ابزارهای
تکنولوژیک
و نظامها و مناسبات بوروکراتیک و اقتصادی
به همین دلیلم در مثلاً عثانی
ما میگیم مشروطه اونها گفتن تنظیمات در
حقیقت مشروطه ما هم به معنای چارته به
معنای این بود که ما یک نظم و نسی به
دستگاه دولت بدیم و مثلاً مالیات رو نظام
مالیات جدید نظام آموزش پرورش جدید نظام
دادگستری جدید و ولی در فرهنگ در ارزشها
و در به اصطلاح بنیادهای فکری که جامعه
ایران رو به هم پیوند میده ما هیچ نیازی
نداریم به غرب ما هیچ نیازی نداریم به
اینکه از مدرنیته چیزی بگیریم از زمان
ملکمخان تا
الان بسیاری از روشنفکرانی که به ظاهر
سکولار هم بودن اینها معتقد بودن که ما
یک بنیان و یک به اصطلاح پشتانه فرهنگی و
تمدنی داریم که نه تنها از غربیها کمتر
نیست بلکه غربیها بسیار اون وامدارن و ما
به اون مینازیم. حالا یک طرف رفتن سراغ
ایران باستان. یعنی مدرنیسم در ایران با
ناسیونالیسم کهنه گرا و
واپسگرا همزاد شد. یه طرفم رفت سراغ
اسلام و هر دو سعی کردن بین فرهنگ،
ارزشهای اخلاقی و انسانی غربی و اونچه که
خودشون داشتن تمایز قائل بشن و مال
خودشونو برتر بدونن. حتی محمد عبد گفت که
ما نیازی به اصلاح دینی هم نداریم بهخاطر
اینکه در اسلام خیلی وقت پیش اصلاح شده و
مشکل این بود که مسلمونا فقط باید به
اسلام عمل کنن. سید جمال اسدآبادی گفت در
غرب اسلام نیست ولی مسلمونها ولی مسلمون
نیست ولی به اسلام عمل میشه ولی در
کشورهای اسلامی مسلمون هست و اسلامیست.
یعنی در حقیقت ما باید ایرانی میشدیم یعنی
به روایت به اصطلاح روشنفکران سکولار
و حاکمانی که دولت مدرن رو در ایران تأسیس
کردن ما باید از نو ایرانی میشدیم یا
اینکه از نوع مسلمون میشدیم و این جدال از
نو ایرانی شدن و از نو مسلمون شدن سرانجام
به قضیه انقلاب ایران انجام ولی مسئله
اسرائیل در این کان به اصطلاح در این
شرایط وقتی به به وجود اومد. مسلمونهایی
که حالا بخش عظیمی از سرزمینهای اسلامی
بعد از فروپاشی عثمانیها کاملاً فرو
پاشیده بودن و از تأسیس
دولت به شکل مستقل و
بدون همدستی و پشتیبانی دولتهای غربی
ناتوان بودن و و حتی در
برخی خطهها بود که با استعمار دستا و
پنجه نرم میکردن. در این شرایط مسئله
اسرائیل مسئله جنگ جهانی دوم و ظهور
نازیسم در آلمان بسیاری از مردمان مسلمان
رو در
سراسر سرزمین سرزمینهای اسلامی از جمله
در ایران به این توهم دچار کرد که اگر که
هیتلر اولاً پیروز خواهد شد در جنگ و
ثانیا خوبه که پیشاپیش با هیتلر
هیتلر دل ببندن و روی خوششون بدن تا اینکه
در حقیقت هیتلر اونها رو از شر استعمار
انگلیس مخصوصاً نجات بده من همین امروز
میخوندم که هیتلر نقشه هیتلر این بوده
که در حقیقت اگر اومد در سمت خلیج فارس
برای باز کردن راه که دست انگلیسیها
بود چاههای نفتی رو مناطقی رو در جنوب
ایران منفجر کنه یعنی همچین چیزی وجود
داشت که این تصوری وجود داشت که به زودی
هیتلر به سمت ایران خواهد آمد.
از روشنفکرامون بگیرید تا آخوندامون
بگیرید در نجف تا خود دولت رضا شاه در
شرایطی بودیم ما که نیاز داشتیم به یک
حامی
قدرتمند اروپایی ولی در به اصطلاح اسب باز
بر اسب بازنده شرطبندی کردیم و نتیجهش این
شد که پس از جنگ رضا شاه که در
میانه به اصطلاح یا برنامه دولتسازی خودش
بود از ایران مجبور به خروج شد و این خودش
برای ما یک آسیب
بسیار پرهزینهای رو به بار آورد.
اما مسئله اسرائیل این وسط مخصوصاً بعد از
گذشتن حالا اینکه مسلمونها با نازیسم چه
کردن چه روابطی داشتن و فلسطینیها با
دولت هیتلر چه نقشی داشتن اون سید حسینی
که در حقیقت رهبر شیعیان رهبر مسلمانان
فلسطین بود و دیدار کرده بود با هیتلر و
با هیتلر رابطه خیلی نزدیکی داشت اینا
بماند ولی واکنش کشورهای اسلامی به اونچه
که در اروپا به عنوان هولوکاست اتفاق
افتاده بود تقریباً واکنشی بود
کاملاً بیفاوت و گویی که هیچ اتفاقی
نیفتاده یعنی نه تنها کشورهای
اسلامی
درباره اون فاجعه عظیم که در اروپا
میگذشت هیچ احساس تأثری نمیکردن بلکه
بعدها هم
مدام هولوکاست رو نفع کردن و افسانههای
بسیار زیادی درباره یهودیان ساختن و در
یهودی ستیزی در کشورهای اسلامی شدت و شتاب
بیشتری گرفت. شکلگیری کشور
اسرائیل یک حادثهای بود که پیامدهای
پیشبینی ناشدهای داشت و مهمترین اونها
این بود که دستاویزی شد برای یک جامعه
بسیار بسیار عظیم دنیا یعنی جامعه
مسلمانان که با به
اصطلاح از اون به عنوان دستاویزی استفاده
کنن برای پوشاندن بحرانها های داخلی
خودشون و برای به اصطلاح تغییر مناسبات
قدرت با رقای خود مسلمان یعنی همون طور که
در ایران مسئله آمریکا تبدیل شده به به
اصطلاح یک توپ فوتبالی
بین حکومت و مردم یا اصلاحطلبا و دیگران
در کشورهای اسلامی که ب بعد از استعمار
اینها نتونستن یعنی کشورهای اسلامی از
استعمار آزاد شدن اما به دموکراسی نرسیدن
و بلافاصله دچار استبداد نظامی داخلی شدن
و هرگز رهایی از استعمار وضع اونها رو
بهتر نکرد نه از نظر اقتصادی نه از نظر
سیاسی در نتیجه مجبور بودن حکومتها که از
مسئله اسرائیل استفاده بکنن برای اینکه
اسرائیل ستیزی رو به
اصطلاح ستون اصلی ناسیونالیسم عربی بدل
کنن یعنی ناسیونالیسم عربی در حقیقت تعریف
میشد با اسرائیل ستیزی اونچه که عربها رو
پیوند
میداد هیچ چیزی نمیتونست باشه مگر اسرائیل
ستیزی چون انقدر اختلافها بین عربها
زیاد بود انقدر به اصطلاح شرایط زندگی و
نوع مناسبات قدرت در مناطق مختلف تفاوت
میکرد که هرگز امکان شکلگیری یک به
[موسیقی]
اصطلاح اتحاد عربی بر
اساس منطق درونی جامعه عرب وجود نداشت.
اینها نیاز داشتن به یه چیزی در خارج که
جایگزین اون استعمار اون شیطان رجیمی که
از بین رفته بود و در
حقیقت همه میراثشم میراث ویرانگری نبود
بلکه جنبههای خیلی مثبتی هم داشت جایگزین
اون کنن. این جایگزینی در حقیقت به
مسلمونها اجازه میداد که بدون اینکه
تلاشی برای تغییر خودشو بکنن از راه
خصومتورزی و دشمنی با غرب و با اسرائیل در
حقیقت خودشون رو مدام قربانی جلوه بدن و
از مسئولیت اونچه که هستند بپرهیزن تا
اینکه در سال
۱۹۶۷ وقتی که عربها شکست خوردن در جنگ با
اسرائیل رائیل این شکست روشنفکران عرب رو
تکان داد و یک موج بسیار گستردهی ایجاد
کرد که به وجدان عربی و به روح عربی خطاب
میکرد که از این طفولیت شرمآور و از این
سرسپردگی به خودکامگی و از این مسئولیت
گریزی به اصطلاح زیانوار دست بردارید
حالا در شعر در ادبیات در به اصطلاح
کارهای تحقیقات اجتماعی و دانشگاهی و
روزنامهها اینکه دیگه شما بخواین از
مسئله اسرائیل استفاده بکنید برای کنار
آمدن با استبداد با فساد با توسعه نیافتگی
کاملاً خودخواسته این دیگه به پرسش ش
گرفته شد من اینجا یکی
از به یکی از کارای چیزو یه بخششو براتون
بکنم اس یکی یکی از روشنفکران نامدار عرب
اسمش هست فیصل دراج خودش فلسطینیه یه
کتابی داره به نام ذاکرة المغلوبین یعنی
حافظه شکست خوردگان الهزیمة و سهیونیه
فخطاب الثقافی فلسطینی شکست و صهیونیسم در
گفتمان فرهنگی فلسطین
و در این کتاب مجموعهای از به اصطلاح
منابع ادبی و فکری رو بررسی میکنه و نشون
میده که در حقیقت چگونه مسئله فلسطین باعث
شد
که عربها یا
فلسطینیها
از تلاش برای توسعه یافتن و پایان دادن به
اون وضعیت ناهنجار اقتصادی و
فرهنگیشون به اون وضعیت بدبختی که داشتن
دامن بزنن و خودشون رو یک قربانی معصومی
بدونن
که به اصطلاح از وقت بعد دچار یک حیولایی
شده که
اون شکست ناپذیره و خودشون رو انقدر ضعیف
میپنداشتن و اون دشمن رو انقدر قوی تصور
میکردن و تصویر میکردن که
امکان به اصطلاح غلبهای بر او امکان کنار
اومدن با او امکان آشتی با او نبود در
کشورهای عربی هرگز گفتمان و آرمان صلح
مطرح
نشد اونهایی که با اسرائیل جنگ کردن چه
جمال عبدالناصر چه صدام حسین که خود
فلسطینیها زمانی از جنگ دست برداشتن که
در جنگ شکست خورده بودن و زمانی به جنگ
رونیک کردن که توان جنگیدن نداشتن ولی این
ایده این انگیزه و این
ناخودآگاه پر از کینه مدام و مدام علیه
اسرائیل و علیه یهودیا و علیه
غرب شعلورتر میشد و زنده نگه داشته میشد و
به محض اینکه امکان به
اصطلاح عمل پیدا میکرد مثل
آتشفشانی میغرید. این وضعیت در ایران یک
مقدار متفاوت بود به خاطر اینکه در زمان
محمدرضا شاه پهلوی شما میدونید که از
صفویه تا الان ایران متحد منطقهای نداشته
و همیشه متحدان ایران در خارج
از منطقه خاورمیانه بودن. اما بودن
اسرائیل برای ایران یک نعمتی بود به دلیل
اینکه ایران مهمترین
آماج خصومت عربها بود. با آمدن اسرائیل
به منطقه این خصومت بارش از دوش ایران
برداشته شد و تقسیم شد با اسرائیل. الانم
اگر بریم در منطقه خلیج فارس مخصوصاً
کشورهای حاشیه خلیج فارس بسیاری از حتی
روزنامهنگاران استاد آدمای که نخبهشون
باور دارن اسرائیل ایران خطر بیشتریست
برای عربات اسرائیل گفتم اون دفعه یک میگن
مثلث ساد الصهیونیه و صفویه و صلیبیه
صلیبیا یعنی غربیها صهیونیها یعنی
اسرائیلیها و صفویها یعنی ما خب این
باعث شد که به نفع ایران بود
که بدون اینکه روابط سطح بالا و رسمی رو
ناگهان آغاز بکنه یک سفارت به اصطلاح دو
فکتو در تهران باز بکنه سفیر ایرانم
یک اسرائیلی بسیار بسیار ایران دوستوستی
بود به نام لوبرانی آقای لوبرانی که من
بارها بارها باهاش نشسته بودم و این
واقعاً ایرانو دوست داشت و واقعاً برای به
اصطلاح تحکیم روابط ایران و اسرائیل تا
آخر عمرش که شاید ۱۰ سال پیش مرد امیدوار
بود و تلاش میکرد. تمام زندگیشو گذاشته
بود برای و یک امید
کاملاً به اصطلاح مؤمنانهای داشت که
ایران و اسرائیل روزی با همدیگه همپیمان
خواهند
شد. روابطشون خوب بود. وضع یهودیا در
ایران خوب بود. در عین اینکه محمدرضا شاه
به فلسطینیها هم کمک میکرد. یعنی
سیاست شاه سیاست این بود که به هر کس که
نیاز هست باج بدیم به شیعیان لبنان به
موسی صدر به نمیدونم شیعیان در اروپا به
در افغانستان یعنی سیاستش مبتنی بر اون
وضعیت اون لحظه بود و چون که خودش رو در
منطقه تنها میدید فکر میکرد که باید تا
جای ممکن به اصطلاح خطر رو از خودش دور
بکنه
انقلاب مسئله اسرائیل تبدیل شد در دوران
محمدرضا شاه به یک مسئلهای که انقلابیون
چه چپ چه سکولار
چه ملیها چه مذهبیها از اون استفاده
کردن برای به اصطلاح متحد شدن علیه شاه و
مسئله اسرائیل مسئلهای بود که کمونیستها
با خ کمونیستها رو با خمین
و بازرگان ابراهیم یزدی رو با مجاهدین خلق
پیوند میداد. یعنی اختلافاتی که بسیار
شدید بود و هیچ وجه مشترکی نمیشد بینشون
پیدا کنی اسرائیل مسئله اصلی شد و گناه
اصلی آمریکا هم حتی این شد چون آمریکا
برخلاف اروپا هیچ موقع کشورهای اسلامی رو
استعمار نکرده بود. اسرائیل در حقیقت
نماینده استعماری آمریکا در منطقه بود. من
یک بار با سید محمد حسین فضلالله که از
مراجع لبنان بود صحبت میکردم میگفت ما
مسلمونها و ما عربها خیلی تصور خوبی
داشتیم از آمریکا تا بعد از جنگ جهانی دوم
این رابطه آمریکا با اسرائیل بود که
کاملاً این تصورو از بین برد و به چیزی
کاملاً عکس او بدل
کرد آقای خمینی شخصاً با آمریکا خیلی مشکل
مشکل نداشت. یعنی آقای خمینی یک بارم در
یکی از صحبتاش اشاره میکنه که اگر کارتر
نبود شاید ما انقلاب ما پیروز نمیشد. به
هر حال آمریکا
در پیروزی انقلاب ایران مانع جدی حداقل در
ماههای آخر ایجاد نکرد و اجازه داد که
حکومت شاه سقوط بکنه. بنابراین دلیلی برای
خصومت با آمریکا وجود نداشت. چندان ولی
مسئله اسرائیل با پیوندش به آمریکا اجازه
داده میشد که آقای خمینی چتر رهبریش رو تا
دورترین مرز ممکن بگسترونه یعنی فقط امام
مسل به اصطلاح مذهبیها نباشه بلکه حزب
توده که کاملاً یعنی حزب توده
در اظهار ارادت و سرسپردگی به خمینی از
طرفدارای خمینی هم جلو زده بود یه چیز
عجیب غریبی و اساساً استدلالشونم این بود
که الان روحانیت یا خمینی داره با
امپریالیسم جهانی و با نمیدونم چه
منطقهای داره میجنگه و ما منفعتمون اینه
که باهاش متحد بشیم. احسان طبری میگفت ما
با مذهب هیچ مشکلی نداریم در حالی که
کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی مذهب رو
کاملاً ممنوع کرده بود اینا به صورت
مصلحتی با آقای خمینی
دست به اصطلاح برادری
میدادن بنابراین کمکم اسرائیل تبدیل شد به
بنیان سیاست خارجی ایران در ارتباط یعنی
جنگ ایران و عراق آقای خمینی ازش استقبال
کرد و صریحاً به رفسنجانی نقل میکنه میگه
گفت بسیار خوب شد این صدام این جنگ رو
آغاز کرد به دلیل اینکه ما با این جنگ
مسئله خاورمیانه رو برای همیشه حل میکنیم
شعار اون ۸ سال جنگم راه قدس از کربلا
میگذرد بود یعنی به اصطلاح هدف اصلی
پیروزی بر عراق نبود بلکه
تصرف
بیتالمقدس در جریان جنگ یکی دو سال
اسرائیل به دلیل اینکه
تأسیسات هستهای صدام حسین شکل گرفته بود
و داشت پیش میرفت و صدام خودش رو به
اصطلاح قهرمان مبارزه با اسرائیل در جهان
عرب میدونست بعد از جمال
عبدناصر اسرائیل حمله کرد به تأسیسات
هستهای در عراق و با به ایران به واسطه
مدت زیادی اسلحه هی میفروخت و ایران باز
این مسئله خرید اسلحه رو از چشم به اصطلاح
عموم پنهان نگه داشت
و توانست در عین اینکه از اسرائیل استفاده
میکنه بر خصومت اسرائیل همچنان بدمه و
خودش با صدام حسین رقابت بکنه بر سر رهبری
جهان اسلام همونطور که محمدرضا شاه پهلوی
با جمال عبدالناصر رقابت
میکرد جنگ تمام شد و اینها در دوران جنگ
بود که از این وضعیت استفاده کردن
برای به اصطلاح به وجود آوردن سازمانهای
مسلحی مثل حزبالله یا جهاد اسلامی در
سرزمینهای فلسطینی و اینکه کمکم از طریق
سوریه یک جایپای محکمی پشت مرزهای اسرائیل
بسازن.
این وضعیت بعد از جنگ مخصوصاً با تغییر
دکترین نظامی جمهوری اسلامی که به
اسمتریکال وارفر تغییر کرد به جنگهای
نامتقارن به جمهوری اسلامی اجازه داد که
بدون اینکه آشکارا و مستقیم رویارو بشه با
اسرائیل اسرائیل رو بیش از هر کدام از
دشمنان دیگهش نگران بکنه و کمکم تبدیل بشه
به در به اصطلاح تهدید حیاتی حالا همه
اینا رو میدونید اینا رو گفتم تا این
نکته رو بهش برسم در طول این مدتی که
ایران با اسرائیل درگیر بوده در طول مدت
جمهوری اسلامی خب تمام تظاهرات و مراسمی
که راجع به اسرائیل برگزار شده درسته که
دولتی بوده ولی بخش عظیمی از مردم درش
شرکت کردن حالا هرچقدر که هستن یعنی شما
نمیتونید بگید که اینها بدون اعتقاد و
بدون اینکه بخواهند در این به قول حکومت
در صحنه حضور داشتن نه بخشی از
جامعه در به اصطلاح اسرائیل ستیزی رو یک
آرمان مقدس میدونست بنابراین خیلیا از
همن در لبنان و نمیدونم در فلسطین و در
سوریه که در راه خدا شهید بشن
اصلاً از این طرف ما روشنفکران ان چپمون
روشنفکران سکولارمون روشنفکران به اصطلاح
ملیمون از جمله آقای ابراهیمی یزدی و نهضت
آزادی به هیچ وجه در
زمینه مسئله اسرائیل موضعی مخالف موضع
دولت نگرفت خیلیاشون الان بسیاری از
شبهای ما همونقدر ضد اسرائیلی هستن که
آقای خمینی ابراهیم یزدی هم همونقدر ضد
اسرائیلی بود که آقای
خمینی حالا شاید در عمل میگفت که نریم
جنگ ولی از نظر به اصطلاح خصومت فرق
نمیکرد و این به این معناست که تا زمانی
که تا جنبش ثبت که جمهوری اسلامی سالها
بود میلیاردها دلار هزینه میکرد و کلی
منطقه رو به خاک و خون کشیده بود هیچکس از
نه از مردم نه از روشنفکرا نه از مخالفان
سیاسی نمیگفت تو اونجاها چیکار داری
میکنی و چرا تو داری در منطقه در حقیقت
این همه هزینه و نیرو میگذاری برای اینکه
اسرائیلو نابود کنی نابودی اسرائیل شعار
رسمی جمهوری اسلامی آقای خمینی گفت اسرا
اینجا حرفیست که جمال عبدالناصر زده بود
که اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود
خب تبلیغات ضد اسرائیلی کاملاً رسمی بود
در رسانهها در کتابها در سانسور ولی
صداهایی از کسی بیرون نیومد تا زمانی که
وضع اقتصادی مردم یه مقدار بد شد و شعار
نقزه لبنان جانم فدای ایران زمانی به
اصطلاح سر داده شد که مردم خودشون با
حکومت مشکل پیدا کردن یعنی وقتی که با
حکومت مشکل پیدا کردن اونها همون کاری
کردن با حکومت که حکومت با اسرائیل کرده
بود یعنی اونها با همون طوری که حکومت
اسرائیل رو از مسئله اسرائیل استفاده
میکرد
برای سلطه بر مردم و حذف مخالفانشون مردم
هم شروع کردن به به اصطلاح پروراندن
احساسات ضد فلسطینی و ضد عرب برای اینکه
از این استفاده کنن برای حکومت یعنی یک
واکنش کاملاً شرطی و یک واکنش کاملاً
غیرمع و نیاندیشیده که با منطق یک جنبش
دموکراتیک در هیچ کشوری سازگار نیست و اون
به اصطلاح جامعهای که دو سه دهه در برابر
جنایتهای حالا یا این طرف یا اون طرف هیچ
توجهی نکرده بود از حالا به بعد اساساً
هرگونه واکنشی به قضیه فلسطینو به عنوان
یک کنش داخلی حساب میکرد به عنوان نوعی
مبارزه با جمهوری اسلامی اگر ما مثلاً در
ورزشگاه آزادی فحش بدیم به فلسطینیا این
یعنی کهه ما فحش دادیم به جمهور جمهوری
اسلام این باعث شد
که خب میبینید که چه اتفاقی افتاده اتفاق
مهمی که
میفته حالا من توضیح میدم که مسئله فلسطین
چرا به اینجا کشیده شده و چرا یه مسئله که
میتونه سالها قبل با دندان با دست گرهش
باز بشه با دندان هم الان باز
نمیشه در سالهای اخیر مسئله اینه که
اخلاق
انسانی در میان ما تضعیف شد یعنی ما در
مبارزه با جمهوری اسلامی که یک نظام
توتالیتر هست و به هیچ قاعده و اخلاقی
پایبند نیست و انسانها رو به صورت
یک سری مجموع تودهای از موجودات زائد
میبینه که هر موقع که بخواد به هر دلیلی
یا بی هر دلیلی اونها رو نابود کنه ما هم
کمکم این حس درمون تقویت شد که انسانها
به خاطر انسان بودنشون ارزش ندارن بلکه به
خاطر عقائدشون ارزش دارن به خاطر منافعشون
ارزش دارن شما نمیتونید در ایران از جان
انسانها دفاع بکنید ولی
از نابودی جان انسانهایی درست در کنار
مرزهای شما کاملاً بیتفاوت بگذرید و
بهعکس الان که یه عدهای اساساً به
از رادیو تلویزیون رسمی اسرائیلم خیلی
خیلی جلوترن و
انقدر کف میزنن برای این حمام خونی که به
راه افتاده و این انسانهایی که اونجا
دارن نابود میشن که آدم به حیرت میکنه که
چگونه میشه آدم اینچنین مسخ بشه و ب در
مساف هیولا خودش تبدیل به حیولا بشه اگر
میبینید که ما در مبارزه با جمهوری
اسلامی موفق نیستیم ۴۵ ساله که آسیب
میبینیم ولی همچین چنان زیر سایه شوم او
رنج میبریم به خاطر اینکه اخلاقیاتی
متفاوت با جمهوری اسلامی نداریم. این
اتفاقیست که درست برای فلسطینیها افتاد.
فلسطینیها هرگز اخلاقیات انسانی رو مبنای
برخوردشون و مبنای تقابلشون با فل اسرائیل
قرار ندادن. بلکه بهعکس تا توانستن و به
محض اینکه توانستن به ضد بشریترین کارها
دست زدن. تروریسم در حد بسیار
وحشیانهش به اون حمله هفته اکتبر یک شرمی
بود برای تمام مسلمونها و برای تمام
عربها و همین چند روز پیش یک زن ۳۰ ساله
فلسطین اسرائیلی در راه رفتن به زایشگاه
برای به دنیا آوردن بچهش منفجر میشه و
آسیب میبینه و میمیره و فقط بچهش زنده
میمونه. این باعث شد که در خود کشورهای
عربی هم کسی دیگه خیلی براش این مسئله
فلسطین مهم نباشه. فلسطینیها میومدن
مهاجر بودن میومدن اردن
میومدن کشورهای مثل کویت و اینها و جوری
اینا رفتار میکردن
که اعتماد به اونها دشوار میشد. وقتی که
صدام حمله کرد به کویت کویت یک جامعه
فلسطینی خیلی وسیعی داشت. هوید این
فلسطینیها رفتن به کمک سربازان عراقی و
خانههای کویتیها رو غارت کردن در نتیجه
وقتی کویدیها برگشتن یک دونه فلسطینی
دیگه در کویت
نگذشتن یا کاری که فلسطینیها در
اردوگاههای لبنان کردن یا در اردان و
جاهای دیگه یعنی خودشون در رفتار با حتی
همکیشان خود با به اصطلاح هم
با وطن تنان خود با کسانی که در یک
خاک به دنیا آمدن و در یک فرهنگ پرورش
پیدا کردن وقتی اونها با خودشون از هیچ
خصومت و قصابوت قلبی دریق نمیکردن با
اسرائیل که خیلی طبیعی بود و این اجازه
میداد به اسرائیل که
هرگونه خشونت فلسطینی رو با دهها برابر
شدت
بیشتر پاسخ بده و امکان
گسترش به اصطلاح خشونت فلسطینی رو به این
وسیله از بین ببره در همون حالی که این
همه این چیزا پیش میرفت نه تنها روشنفکران
بسیار زیادی در دنیا فیلسوفان بسیار زیادی
در دنیا چهرههای فرهنگی و چهرههای هنری
و به اصطلاح سیاسی در تمام دنیا با وجود
یه یهودی بودنشون و حتی با وجود صهیونیست
بودنشون
منتقد اسرائیل و طرفدار صلح بودن یه کسی
مثل آموس اوز که از بزرگترین رماننویسی
دنیا بود و کسی بود که در زمینه صلح تمام
آثارش درباره صلحه و کسانی مثل اسحاق
رابین که
نخستوزیر اسرائیل بود و در راه صلح جانش
رو از دست داد و در حقیقت متأسبان
یهودی او رو از بین بردن ولی یک نفر در
جهان
اسلام به صادقانه از صلح دفاع نکرد. یک
نفر از در جهان اسلام بر کشته شدن یک
اسرائیلی اشک نریخت. یک نفر در جهان اسلام
از حماس انتقاد نکرد. حماس با فتح سازمان
آزادی بخش فتح بر سر قدرت جنگید و غزه از
کرانه باختری جدا شد. یعنی بر سر قدرت با
همدیگه جنگیدن. اما برای صلح با همدیگه
همکاری نکردن. جمهوری اسلامی مسئله
اسرائیل رو دستاویزی قرار داد برای تفرقه
انداختن بین کشورهای عربی و کشورهای
مسلمان. کشورهایی که با
اسرائیل به اصطلاح یا رابطه خنث داشتن یا
رابطه پنهان داشتن. اونها در لیست سیاه
جمهوری اسلامی قرار میگرفتن و به
سازمانهای مسلح درون این کشورها علیه
دولتهاشون شکل میگرفت. یعنی جامعه رو
علیه دولتها تجهیز میکردن بهانه اسرائیل
ستیزی. اسرائیل ستیزی جمهوری اسلامی یک
خسارت بسیار بزرگی برای جهان اسلام بود و
و بسیاری مشکلات به وجود آورد که قربانیان
اون خود مسلمونها بودن. اونچه که در
سوریه اتفاق افتاد و ۸ میلیون آواره و یک
و نیم میلیون کشته و یک کشور ویرانه
اینها همه در اثر این خصومت با
اسرائیل اگر این خصومت با اسرائیل
نبود مسئله صدام حسین در عراق قدرت
نمیگرفت انقدر و امکان جنگیدن با ایران
بسیار تضعیف میشد امکان اینکه عربها به
جای ساختن کشورهای خودشون از عواطف ف ساده
دلانه مردم کوچه و خیابان استفاده کنن تا
اونها رو زیر سلطه خودشون بگیرن. تمام
اینها به وجود نمیآمد.
مسلمونها مثل ما که الان احساس تحقیر
شدگی میکنیم در جمهوری اسلامی احساس
خواری میکنیم. احساس میکنیم که عزت
نفسمون لکهدار شده. احساس میکنیم که ما
شایسته یک زندگی بسیار شرافتمندانه و با
کرامتی بودیم که نیستیم.
کشورهای اسلامی الان همین حسو دارن و به
این بها تن دادن به حکومتهای استبدادی
خودشون و نه به مسئله فلسطین کمک کردن و
نه از استبداد داخلی و عقبندگی اقتصادی
شرم کردن در سوریه ۴۰ سال حافظ اسد حکومت
کرد مردی که وقتی در حلب قتل عام کرد
خبرنگار نیویورک تانز بهش گفت که شما در
حلب ۳۰ هزار هز۰ نفر کشتید گفت نه ۴۰ هزار
نفر با سربلندی به ب به قتل عامش افتخار
میکرد و اون ملت در سکوت و سرفکندگی پن
میدادن به این زندگی.
خب حالا اگر ما بخوایم در در مقابل این
فاجعهی که الان داره رخ
میده داوری کنیم بخواهیم
مسئولیت اسرائیل مسئولیت فلسطینیها
مسئولیت جامعه بینالمللی و مسئولیت
خودمون رو بشناسیم معیار داوریمون چیه؟
آیا میتونیم برای یک طرف مسئولیتی رو
تعریف بکنیم که با معیارهاییست که در مورد
خودمون به کار نمیبریم؟ آیا ما میتونیم
بگیم که اسرائیلیها جنایت میکنن در حالی
که در مقابل جنایت حماس هیچ موضعی
نگرفتیم؟ در حالی که هیچ فشاری هیچ موقع
به حکومت خودمون نیاوردیم که عدم رضایت
خودمون رو زمانی نشون بدیم که حکومت انقدر
قدرت پیدا نکرده باشه که دیگه نشه در
برابر ایستاد الان شما در برابر حکومت
هرچقدر بخواید علیه اسرائیل حرف بزنید هیچ
ککش نمیگزه به دلیل اینکه دنیا این شده
که او میتونه در با وجود تبلیغات
مخالفانش همچنان به کار خودش ادامه میده و
میبینید که
میده من یک نوشته خوندم از سلمان رشدی و
من سر داستان سلمان رشدی واقعاً خیلی
متأثر میشم آقای
خمینی ما بخواهیم یا نخواهیم رهبر ایران
بود و رهبر ایران فتوای قتل یک نویسندهای
رو در خارج از کشور اعلام کرد و به اصطلاح
مسلمونهای جهان رو به کشتن او تشویق کرد
و حتی جایزه مالی گذاشت. یک نفر از
روشنفکران مسلمان ما یک نفر از نویسندگان
ما نه در داخل نه در خارج یک کلمه ننوشت
نماهای دیگر هم بسیار بسیار تعداد کمیشون
بودن که جرأت کردن مثل صادق جلال العزم و
اونها هم آسیب
دیدن چیز میگه رشدی میگه که من تعجب
میکنم از مسلمانهایی که از نویسندگان
مسلمان و از روشنفکران مسلمانی که نماینده
ارتشهای غرب هستن، نماینده مدرنیته هستن
در کشورهای خودشون ولی به هیچ وجه در
برابر نقض آزادی بیان و حتی جان یک
نویسنده هیچ حساسیتی ندارن.
یه کسی مثل آقای مهاجرانی
که معاون رئیسجمهور و وزیر ارشاد بوده
کتاب نوشته رسماً و بلافاصله بعد از فتحوا
خمینی و ۵۰۰ صفحه توجیه کرده با آیه و
قرآن که سلمان رشید باید کشته بشه و الان
خودشو نویسنده معرفی
میکنه یعنی ما باید فکر میکنیم دیگه این
وضعیتی که در اسرائیل به وجود اومده کسانی
که
در به به وجود اومدن این وضعیت مسئولیت
دارن و به خاطر کارهایی که
نکردن آونچه که پیش آمده به وجود آمده و
اگر اون کارها رو کرده بودن شاید ما الان
اینجا نبودیم باید فکر بکنیم به خاطر
اینکه مسئله مسئله غزه نیست مسئله ماییم
مسئله آزمودن مسئولیت پذیری ماست مسئله
این هست که بشناسیم خودمونو تا چه حد به
حق انسانی باور داریم چقدر جان انسانی رو
محترم میشماریم. سلطنتطلبهایی که الان
از کشته شدن اسرائیلیها یا حمله اسرائیل
به ایران به سر ذوق میان و هلهله میکنن.
اینها کسانی هستن که به جمهوری اسلامی
میگن چرا تو رفتی در لبنان و در فلسطین
داری به اونها کمک میکنی؟ به تو چه
مربوط؟ اما میان به اسرائیل و در اسرائیل
از کس در شرایطی که داره با فلسطینیها
میجنگه و در شرایطی که ایرانو تهدید
نظامی میکنه ازش کمک میخوان. از
دولتهای غربی کمک
میخوان. یعنی کسانی که میگن جمهوری
اسلامی نباید به هیچ وجه هیچ کاری در
منطقه بکنه از جهان میخوان مداخله بکنه
در ایران. این
تناقضها نشاندهنده فقر فکری و ضعف وجدان
اخلاقیست و اگر ما در برابر جمهوری اسلامی
تاکنون موفق نشدیم درست به همون دلیله که
فلسطینیها تاکنون موفق نشدن ما فاقد روح
اخلاقی فاقد حساسیت اخلاقی و ایمان به
ارزشهای انسانی هستیم ما در برابر ظلمی
که جمهوری اسلامی به نام خدا و به نام
اخلاق کرده ما در حقیقت اخلاقو نابود
کردیم به جای اینکه جمهوری اسلامی رو با
اخلاق نابود کنیم خودمون تبدیل شدیم به یک
موجودی مثل جمهوری اسلامی یعنی الان ما
دنبال به اصطلاح یک که هر کسی هستیم که به
ما قدرت بده به هر قیمتی میخواد هر کسی
باشه شما نامههای هانرنت به شلم رو
بخونین شلم یکی از بزرگترین متعلان
یهودیست
که رفت در اسرائیل و بسیار هانرنتو دوست
داشت و تشویقش کرد که بیاد در اسرائیل.
هانرنت میگه که من نمیتونم یک مردمی رو
دوست داشته باشم. من نمیتونم قومی رو
دوست داشته باشم. من میتونم دوستان خاصی
رو دوست داشته باشم و نمیتونم فقط صرفاً
به خاطر اینکه یهودی هستم به اسرائیل بیام
و بعد از همون زمان به بعد خب دعواشونم
میشه تو نامهها هست از همون زمان به بعد
نه تنها یهودیان ببینید رفته در
دادگاه در دادگاه چیز آشمان که در
هولوکاست نقش داشته گزارشی نوشته که در
اون گزارش مسئولیت رهبران یهودی رو برجسته
کرده و گفته که اینکه آشمند در این
جنایتها نقش داشته هیچ از مسئولیت این
رهبران در به روی قدرت آمدن قدرت گرفتن
هیتلر کم نمیکنه به همین دلیل هم به
اصطلاح ضد یهودیها با هانا آرنت مخالفت
میکردن هم خود یهودیها و هان آرنت در
انزوای مطلق در هر مطلق و در وحشت مطلق
سالهای سال زندگی کرد و تا لحظه آخرش از
اونچه که میگفت دست نکشید و
آشکارا سالها تا لحظه آخر عمرشون آخرین
داشت شبی که فوت کرد داشت
پشت ماشین تایپش داشت فصل سوم کتاب
روح زندگی روشت جمله اولو که نوشت سکته
کرد و داشت توضیح میداد که چرا ما باید
بدون بتونیم منطقی و معیاری برای قضاوت
اخلاقی بشناسیم و اگر نتونیم معیارهای
اخلاقی رو بشناسیم اونوقت در فقدان تشخیص
اخلاقی تبدیل میشیم به یه حیولههایی که
چه بسا بدتر از هیت همون طوری که کسی مثل
صدام حسین که با اسرائیل میجنگید یک
حیولایی شد بدتر از اسرائیل یا بشار اسد
بنابراین یا جمهوری اسلامی انقدر که
مسلمونها همدیگه رو کشتن هرگز اسرائیل
مسلمونها رو انقدر نکشته و و و از اون
طرف اسرائیل موفقه نه فقط به خاطر اینکه
پول دارن و نمیدونم حمایت بینالمللی
دارن نه تمام اینها زمانی میتونه به کار
بیاد که شما در درون خودتون یک سری قواعد
مدنی و اخلاقی رو رعایت کنید. جامعه
اسرائیل جامعهایست دموکراتیک و یهودیان
کسانی هستند که فارغ از مسئله اسرائیل به
یک نظامهای اخلاقی مخصوصاً بعد از به
وجود اومدن هولوکاست باور دارن و برای به
اصطلاح نظریه پردازی اونها و برای ترویج
اونها از جان مایه گذاشتن کسانی که از
درون هولوکاس میآمدن مینشستن و فکر
میکردن که ما ان چگونه میتواند
ببخشد. مسئله عف از سوی کسانی مطرح میشد
که اعضای بسیاری از خانوادهشونو در
هولوکاست از دست داده بودن اما نمیخواستن
به خاطر اون داغ مرگ مرگهای دیگری رو
تاوان بگیرن. انقدر نظریه ساختن درباره عف
که در تاریخ بشر بیسابق است. انقدر نظریه
ساختن راجع به صلح که در تاریخ بشر بیسابق
است. یهودیانی مثل
ژاکریدا مفهوم هاسپیتالیتی مفهوم به
اصطلاح غریبه نوازی
مفهوم به اصطلاح دیگر پذیری رو انقدر
گسترش داد و یک بار به خاطر اینکه یک
مسائلی در اسرائیل مطرح شده بود پا شد رفت
اسرائیل و در دانشگاه اورشلیم سخنرانی کرد
و سالها نظریه نظریهای رو میپرداخت که
هدفش فقط صلح در اسرائیل بود. اسرائیل و
بین اسرائیل و فلسطینیها بود. کسانی
مثل نویسندگان بسیار بزرگ کسانی که در
هولوکاست و جدای اون در یهودی ستیزی آسیب
دیده بودن. شما دوستان یهودی من اینجا
میگن ۳۰ سال ۳۰ ۴۰ سال پیش شما اگر وارد
خیلی از رستوران رستوران در آمریکا
میشدید نوشته بود که ورود سگ یا یهودی
ممنوع.
در آمریکا یهودی ستیزی بسیار زیاد بود در
زمان مکارتی بسیاری از یهودیهایی که از
اروپا پناه آورده بودن به آمریکا برگشتن
به خاطر اینکه آمریکا براشون امن نبود ولی
تمامی اینها رنج کشیدند اما تمام کوشش
خودشونو برای این کردن که کاری کنن که
انسانهای دیگه از همون رنج آزار نبینن از
اینکه به انسانیت عشق میورزیدن
از اینکه هانرنت وقتی که میاد آمریکا خیلی
وضع روحیش و وضع به اصطلاح
خانوادگیش بسیار بده یه نامهای مینویسه
به یاسپرس و میگه که من خودم رو در این
جهان بیگانه احساس میکنم یعنی اینکه من
دیگه نمیتونم تحمل زندگی رو بکنم و یه دو
سه هفته قبلش والتر بنیامین در اسپانیا
خودکشی کرده بود درست وقتی که اینها داشتن
دور یکیمه آتشی غذا میخوردن پا میشه میره
یه ذره اونورتر و خودکش ش میکنه یاسپرس
برای اون مینویسه که اونچه که به
ما آنچه که ما رو در این جهان حضور ما رو
در این جهان تحمل پذیر میکنه اینه که
تلاش کنیم که شر رو در جهان بفهمیم و
بدونیم که این جهان یک شره این جهان مدام
در آستانه ظاهر کردن شرارتهاییست که به
قول آرنت
مرزهاش هرگز در
تاریخ تکرار نشده. انقدر انسان در گسترش
مرزای شر نفوق داره و توانایی داره که
الان قادره که با یه دکمه بمبی تمام بشریت
رو نابود کنه و حتی بدون این جنگ و
خونریزی مثل ویروسها انسانها رو نابود
بکنه.
پس عشق به انسانیت و عشق به اصطلاح جهانی
که انسانها میان خودشون میسازن و عشق به
ارتباط یک چیزیست که ما ایرانیها ازش هیچ
اطلاعی نداریم. یعنی ما ایرانیها
میخوایم بم بسازیم چون اسرائیلیا بم
دارن. ما نمیخوایم کاری کنیم که طرف
مقابل بم نداشته باشه. ما هم میخوایم هم
اگر اون میخواد ما رو نابود کنه ما زودتر
نابود کنیم.
اینو خیلی صریح میگم دیگه آب از سر من
گذشته دیگه اینو با با درد بسیار شدید
میگم بهخاطر اینکه من هم خودم به اصطلاح
مشمول این قضاوت هستم زندگی ما ما زندگی
اخلاقی رو نیاموختیم و زندگی اخلاقی رو
نزیستیم ما با صداقت
چندان روی خوش نشون نمیدیم جامعه ما انواع
و اقسام شگردها رو برای زندگیهای چندگانه
ه برای ریاکاری، برای تملق گفتن، برای
مسئولیتگریزی، برای توجیه و برای
منفعتجویی میسازه که اصلاً عجیب غریبه.
من وقتی که میگم یهودی ستیزی من دارم از
کسانی صحبت میکنم که اینها پیشروان به
اصطلاح تجدد در ایرانن. صادق هدایت کسروی
یه کسی
مثل جواد طباطبایی که در حقیقت یک آدمیست
کاملاً سکولار و به ایران میخواد بیاندیشه
مقاله نوشته راجع به سعدی و اون حکایت
سعدی که طرف میگه که من ترجیح میدم که
همسایه یک یهودی نباشم اگرچه خونه من خیلی
خوب باشه و آقای طباطبایی در
اونجا ایراد میگیره و علی دشتی که تو چرا
گفتی که این حکایت سعدی اخلاقی نیست؟ نه
خیلی هم اخلاقیه ما با هیچکس هیچ چیزی
نداریم هم به اصطلاح رابطه همسایگی نداریم
ایران برای ما مهمه پاش بیفته ما با هر کس
هر کار دلمون خواست کاریم کرد در حالی که
آموزه بنیادی فرهنگ غرب آیه انجیل هست که
همسایهت را دوست بدان و همسایه یک مفهوم
فلسفی اخلاقی سیاسی و الهیاتی بسیار بسیار
مهمه درسهای ش آقای طباطبایی در درساش
راجع به انقلاب فرانسه میگه که شعار
انقلاب فرانسه برابری برادری و آزادیست من
این برابری رو نمیفهمم این یعنی خیلی
جالبه آقای طباطبایی کسیست که در فرانسه
تحصیل کرده و فلسفه خونده فلسفه سیاسی
خونده و داره انقلاب فرانسه توضیح میده از
مفهوم برادری که بنیان فکر مسیحی و روح
مسیحیست کاملاً میخبره میگه برادری یعنی
چی؟ یعنی که من و شما فراتر از حق، فراتر
از عدالت، ما به همدیگه انقدر عشق
میورزیم و انقدر به حیات
همدیگر نیازمندیم که من از حق خودم
میگذرم تا تو زنده بمونی. همون طور که
ولتر گفت من حاضرم بمیرم تا تو حرفت رو
بزنی. ولی ما ایرانیها میگیم من حاضرم تو
رو بکشم تا حرفم رو بزنم. این شهوت عجیبی
که ما ایرانیها داریم برای توجیه خودمون
و برای حق به جانب نشان دادن خودمون این
واقعاً یک عامل اساسیست که ما خودمون رو
در یک مردابی
از زندگی
ناشایست غرق بکنیم و به قول فروغ فرخزاد
به جای اینکه پیش بریم فرو بریم آقای
دینانی غلام حسین دینانی استاد بسیار پرسر
و صدای فلسفه در تهران یه کتابی نوشته به
نام
یهودی فیلسوفان یهودی و یک مسئله بزرگ
یه کتاب ۷۰ ۸۰۰ صفحهایست و انتشارات هرمس
که از ناشران سرشناسه اینو چاپ کرده یعنی
نه ناشر نه نمیفنیم و نه هیچکس دیگه در
ایران نبوده که این کتاب رو بخونه و بگه
این کتاب یک بحث فلسفی منسوخ رو بهانه
قرار داده برای در حقیقت
یهودی ستیزی و تعبیرهایی رو به کار میبره
راجع به یهودیا که
شرمآوره. شرمآوره. جامعهای که درباره
خطای خودش واکنش نشون نمیده هرگز نمیتونه
در برابر خطای دیگری مدعی بشه. اگر شما
حقی برای دیگری نشناسین از حق خودتونم
نمیتونید دفاع بکنید. ما در جامعه هستیم
که اگر
انتظار زندگی روی این کره زمین رو داریم
برای زنده ماندن جا تکتک جانوران هم باید
قلبمون بتپه چه برسه به انس انسانها برای
لایه او برای کوه برای آفتاب برای هوا و
آب باید نگران باشیم به خاطر اینکه هستی
ما به همه اینها وابسته است الان در
خاورمیانه بر سر آب میجنگن
و فکر میکنیم که از بین بردن یک درخت
میتونه به اصطلاح ما
رو از تاوان دادن مسون بداره. نه ما با
تاوان هر کاری که با همدیگه میکنیم با
طبیعت میکنیم باید بدیم. کارلیاسپرس میگه
انسان اگر بره در دل شب بره در خانهش و در
پستوی خانهش و در رو قفل بکنه و تنها
بنشینه اون انسان تنها نشسته در تاریکی در
خانه خود در برابر تمامی انسانهای روی
کره زمین مسئوله یعنی مسئولیت انسان فقط
در برابر دیگران و حضور دیگران نیست بلکه
ما مسئول اونچه که از نسلهای گذشته به
میراث بردیم و اونچه که برای نسلهای
آینده به میراث هم میگذاریم هستیم. و این
یعنی که ما باید خودمون رو برای انسانی
زندگی کردن با دیگران زندگی کردن. ایرانی
که در جهان زندگی میکنه نه ایرانی که
جدایی از جهان زندگی میکنه. ایرانی که
جهان
رو ایران رو زنده بودن و پاینده بودنشو به
زنده بودن و پاینده بودن جهان ببینه. در
نتیجه سرود ای ایران ای دشمنر تو سنگ
خواره من آهنمو نخونه. ایرانی که برای
آیندهای زندگی کنه که در او دشمنیها
تبدیل به رقابتهای اقتصادی و پیوندهای
دوستی بشه. فکر دشمنی، فکر اهریمن و فکر
شما اگر یک چیزی به نام اهریمن در ذهنتون
بسازید حتماً به دنبال این هستید که جان
کسی رو به نام اهریمن بگیرید. اگر شما به
قول چخف اگر در یه داستانی یک اسلحهای بر
دیوار آویخته است حتماً تو اون داستان اون
اسلحه باید به کار بره. فراموش نکنید
کلمات قدرتشون از باروت بیشترن. ایدهها
تواناییشون برای ساختن جهان و برای ویران
کردن جهان بیش از هر چیزیست. به اونچه که
میاندیشیم، به اونچه که حس میکنیم، به
اونچه که حرف میزنیم، باید احساس مسئولیت
کنیم و بشناسیم مسئولیتمون رو، خودمون رو
آموزش بدیم و بدونیم که حیات همه ما به
همه ما وابسته است و سعادت یک نفر و سعادت
همه. سپاسگزارم.
بله خیلی ممنون آقای خجی خسته
باشید
بله آقای فرسین بفرمای
سلام من مجدد اومدم
بالا آقای خلجی یه استراحتی بکنن ما خیلی
اذیتشون نکن کنیم سوال نکنیم د تا سه تا
نکته بود توی صحبتاشون که من چون روشون
قبلاًم فکر کرده بودم و یه مطالعات خیلی
کمی داشتم به ذهنم رسید مطرح کنم همون در
همون اوانی که حکم ارتداد
سرماشدی من توی چت هم نوشتم حداقل بازرگان
مخالفت علنی داشت بنی سطح مخالفت داشت
حالا من نمیگم اینا روشنفکر فکر دینی
هستند یا چیزه ولی روشن بالاخره چهرههایی
هستن که مخالفت کردن حالا من نمیدونم
تعداد بیشتری هم بعداً وقتی جرأت پیدا
کردن یا جواب
میدن مخالفت رو کردن یکی هم نکته خیلی
مهمی که هست امیدوارم آقای خلجی لطف کنن
یک سخنرانی ارائه بدن در مورد بررسی اصلاً
خود آیا وضعیت فعلی این کشور به این
منطقه تاریخش ابداعش
تأسیسش و این سیاست جهانی که به اینجا
منجر
شده اگر ما بخوایم اونها رو به بررسی کنیم
خودش در کاتگوری یهودی ستیزی قرار میگیره
یعنی اگر بیایم تاریخچه پیدایش
اسرائیل رو بررسی بکنیم و کشورسازی رو این
خودش علیه یهودیته یا نه علیه سیاستهای
بینال بدنه و نکته سومم که همین اواخر
اشاره کردن به توی صحبتشون با آقای دینانی
و اون کتاب خب خیلی آقای دینانی در اون
کتاب اونچه که من
خوندم اومده فلاسفه رو بررسی کرده اصلاً
یهودی ستیزی توی اون کتاب مثالهایی که
آورده شده همش از منابع
یهودیست و اونچه که یاد من میاد الان جلوم
نیست که بتونم مثلا حتی پاراگرافش دربیارم
ولی
اصلاً دیدگاه چی یعنی خروجی اون کتاب
ترویج یزید ستیزی نیست به نظر من حالا اگر
اشتباه میکنم که حتما توضیح خواهم داد
برای اینکه آقای دینانی مثلا شما فرض کنید
در کتاب همون فیلسوفان یهود و مسئله
بزرگ وقتی اشاره میکنه به اون اصلا
دیدگاهها
نهایتاً نمیان میاره مثالها رو میاره ولی
خ یعنی در فصلاشم من اگه الان میخوام
اشاره بکنم در پایان هر فصل اصلاً نمیشه
این نتیجه گیری رو کرد که آقای خلجی با
این قاطعه البته میگم مطالعات ایشون خیلی
بیشتر از ماست ولی اونچه که من یک بار این
کتاب رو مرور
کردم این به دست نیومده بود ایشون با یعنی
آقای خلجی خیلی با قاطعیت گفتن که آقای
گیانی ترویج یهودی ستیزی زیر در این کتاب
کرده که این رو من برداشت نکردم این سه
نکته بود که به ذهنم رسید گفتم بگم
ممنونم از
شما بله میکروفونم جانم نه میکروفونم باز
مونده بود بله ممنونم از شما ببینید در
همونطور گفتم در جهان عربم یه چند به
اصطلاح تن از آدمها واکنش نشون دادن و
هزینهشم دادن ولی ما داریم راجع به یک
جامعه
اون موقع حالا حداقل ۶۰ ۷۰ میلیونی صحبت
میکنیم که خودش رو ادبیات خودش رو به
اصطلاح از تاج سر ادبیات جهان
میدونه و در
حقیقت برای آزاری بیان خودش رو نویسندگانی
که خودشون رو
قربانی نقض حقوق بشر و آزادی بیان
میدونستن حالا بگذریم از این مسئله مسئله
اصلی این هست که حالا حالا راجع به آقای
دینانی من خیلی وقت پیش که خوندم میخواستم
بنویسم ولی واقعیتش اینه که اصلا نوشتن
این چیزام دردناکه یا راجع به کار جواد
ببینید شما توجه داشته باشید که ما
مسلمونها از جمله مثل بقی مسلمونها در
تاریخمون به هیچ وجه علاقهای برای
شناختن جوامع دیگه نداشتیم مگر اینکه
اونها رو تهدید عقیدتی به شما آورد یعنی
ما هیچ طلا هیچ وقتی میگم هیچ یعنی هیچا
یعنی ما تا قرن نوزدهم هیچ تلاشی نکردیم
برای اینکه غرب رو بش اروپا رو بشناسیم
مسیحیتو بشناسیم یهودیتو بشناسیم و و
اساساً ما به نس همونطور که گفتم نسبت به
فرهنگ غربی کاملاً احساس استغنا میکردیم
و میکنیمم در نتیجه ما هیچ موقع نتونستیم
به
ذهنیت به جهان عاطفی به جهان واقعی
کشورهای دیگه و جوامع دیگه وارد بشیم از
جمله کشورهای منطقهمون الان ما از عربها
انقدر تصورات به اصطلاح غیرواقعی داریم و
انقدر این
تصورات محصول جهل به اصطلاح احساساتی ماست
یعنی محصول
عواطف منحرف شده و در حقیقت به بازی گرفته
شده است که ما نمیدونیم چقدر این برای ما
شرمآورتره از اینکه بگیم عرب سوسمارخوان.
اینکه من فکر بکنم که عربها الان پسرخاله
همون عربهایی هستن که در ایران به ایران
حمله کردن و بنابراین چون که اینا ۱۴۰۰
سال پیش این کارو کردن من همچنان با همون
تعصب ایرانستانه ب بی بیفتم به جون زبان
فارسی و عربی زدایی بکنم منم دارم راجع
بهرام بیزایی و کزازی و این آدما دارم
صحبت میکنم آدمایی که زبان فارسی رو به
بیراهه کشیدن و اجازه دادن که یه عدهای
به تقلید از اونها به بیراهه بکشن فقط و
فقط با ایدئولوژی به اصطلاح جزمی اینا
اینا فاجعهست یهودیا از قرن نوزدهم حداقل
شرقشناسی بخش عمدهش با به دست یهودیان شکل
گرفته اونها ما رو به ما شناس شناساندن
فاراوی روشتراس به ما شناسونده کسی
نمیدونست فارابی کیه کسی نمیدونست ابن
سینا کیه بسیاری از به اصطلاح میراث
فراموش خاموش شده چه قبل از اسلام چه بعد
از اسلام چه ایران چه عربها اینها همه
محصول تلاش علمی
یهودیانه و از اون طرف همین اسرائیلی که
الان میبینید در سینماها فیلمهای ایرانی
بر روی پرده میره کتاب رمانهای ایرانی در
اسرائیل ترجمه میشه و منتشر میشه مسائل
فرهنگی ایران مسائل فکری ایران سنت ایران
ای و ایرانشناسی در دانشگاه حیفا در
دانشگاه تلویفو در دانشگاه ارشنیم در ح در
تراز
جهانیست اما ما در ایران ما در ایران ۴۵
ساله که داریم میگیم مرگ بر اسرائیل و
اصلاً نمیدونیم اسرائیل چیه و در نتیجه
آقای زیدآبادی که منتقد و مخالف حکومته
رساله دکترا مینویسه زیر نظر آقای
نقیبزاده که استاد تمام دانشکده حقوق
علوم سیاسیست ب عنوان دین دین و دولت در
اسرائیل و منابعش همه فارسیه. تصور کنید
که یه کسی کتاب بنویسه راجع به اونم ت
رساله دانشگاه راجع به دین و دولت و با
خودش اجازه بده. چرا این کار فقط تو ایران
ممکنه. چرا؟ به خاطر اینکه چنین چیزی
بازار داره. آقای من الان میتونم براتون
بخونم حالا که اینطور شد من مینویسم توی
فیسبوک.
آقای آقای دینانی معتقده که اساساً فلسفه
مال ایرانه. یونانیا از ما گرفتن.
افلاطونم مادرش زن ایرانی بوده و اساساً
اروپا کلاً در توحش بوده. عربها رم قبول
نداره. حتی معتقده که عربها هم مثل
غربیها با ما دشمنن. و این آقا در این
کتاب فقط و فقط مسئله که اصلاً مسئله
نیست. آخه شما وقتی وارد مسئله میشی باید
ببینی این مسئله به چه دردی میخوره. این
کار برای اینکه فرویدو مسخره کنه برای
اینکه یهودیا رو همه رو بگه اگر چیزی
داشتن اینا از مسلمونا گرفتن. یعنی این
شرمآوره که ما فکر کنیم همه دنیا هر چیزی
داشته از ما گرفته ولی هیچی راجع به دنیا
ندونیم و داریم راجع به چیزی حرف تمدنی
حرف میزنیم که برای ما کاملاً مجهول بوده
مثل همین چاههای نفت ما بر این گنجها
نشسته بودیم هیچ خبر ازش نداشتیم اونها
به ما شناسوندن حالا ما اینا رو بر مایع
فخر میکنیم بر اونها این جهالتهای
مضاعف این جعلهای مرکب محصول به اصطلاح
یک روح زخم خورده ناتوان از مهار زخم خودش
و ناتوان از اعتماد به نفس و اعتماد به
نفس و صداقت برای دیدن خودش چنان که هست
در نتیجه مدرنیته ما چه به دست آخوندا چه
به دست روشنفکران سکولار یک مدرنیته
قلابیست مدرنیتهایست که شما با کلمه درست
کردید هرچی که آوردم اینم ما داریم شما
فردا یه نظریهای در اروپا غربیا به وجود
بسازن. فردا شما میبینی که نظر ملا صدرا
راجع به اونم چند تا کتاب راجع بهش چاپ
میشه. مدرنیته ما مدرنیته قلابیه با
ترجمست فک و اینا یعنی که با خودمون صادق
نیستیم. یعنی ما همچنان اصلاً به اینکه ما
خودمون رو اگر میخوایم مدرن بشیم خودمون
رو بشناسیم اصلاً برامون مطرح نیست. به
اصطلاح یکی از جامعهشناسان میگه که
مدرنیته ما مدرنیته سادهست. یعنی مدرنیته
که ما فقط و فقط دنبال تکنولوژی و قدرت و
اینجور چیزاش هستیم. اما مدرنیته غربی
مدرنیته ریفلکسیوه. یعنی مدرنیتهایست که
به خودش میاندیشه. در نتیجه مدرنیته برای
غربیها یک بهشت روی زمین نیست که برای به
دست آوردن و
تصرفش دست و پا بزنی. بلکه مدرنیته یک
سرشت تراژیک داره و فاجعه آفرینه. به همین
دلیل میتونه فاجعه رو بفهمه و فاجعه رو
مهار کنه. ما ایرانیان فکر میکنیم که در
جمهوری اسلامی در یک زندانی هستیم که اگر
جمهوری اسلامی بشه درها باز میشه بریم
بهشت هرچی مدرنه به خوبه ما به جلال احمد
ایراد میگیریم که چرا به مدرنیته انتقاد
کردی انگار مدرنیته در اروپا بهش نقد
نمیشه یعنی آلحمد ۶۰ ساله داره فحش
میخوره که تو چرا مدرنیته رو قبول نداری
انقدر ما به اصطلاح ذهن سادهای داریم که
به خودمون دست و پای خودمون رو با جهلمون
میبندیم اونوقت تمام عالم آدم رو مسئول
میکنیم. ببخشید آقای خلجی من این کلیتی
که شما میگید رو با تمام وجود قبول دارم
ولی در مصداقها در مثالها دچار مشکل
میشیم. شما یک بار در یکی از سپنرانیون به
زیبایی این مسئله رو مطرح کردید و من خیلی
خوشم اومد یعنی خیلیها اون رو استفاده
میکنن و اونجا اشاره کردی گفتید که ما در
ایران اصلاً یک تفرعنی داریم که
همسایههامون رو نمیخوایم بشناسیم. اگر
یک جایزه نوبل ادبی هم گرفته میشه مثلاً
اورهام هاموک رو مثال زدید گفتید وقتی
غربیها به اونها پرداخت میکنند ما
میریم اونها رو بشناسیم. نه عربها رو
میخوایم بشناسیم نه ترکها رو میخوایم
بشناسیم نه همسایههای خودمون رو هی مثال
میزدیم و من این کلیت رو قبول دارم ولی
در بحث اسرائیل و بحث ستیز با اسرائیل و
بحث اون الان وضعیت بغرنجی که در اینجا
رقم خورده وابسته به جمهوری اسلامی که
نیست نه من من اتفاقاً من اتفاقاً مخالفم
با اینکه هرچی میشه ما انگشت تا به جمهوری
اسلامی ب ما جمهوری اسلامی ماییم جمهوری
اسلامی که از هوا نیومده
همین من میخوام بگم که وقتی موضوع
اسرائیل رو میخوایم بررسی بکنیم باید
ببینیم که آیا سؤال من اصلاً یکی از سؤای
من این بود که اگر ما پیشینه سیاسی این
کشور رو بخوایم بررسی کنیم در کتگوری
یهودی ستیزی قرار نه ببینید آقا ببینید
شما اول وارد به اصطلاح
جهان مطالعات اسرائیل و مطالعات یهود بشین
از اونچه که انجام شده مطلع بشین و بعد در
به اصطلاح افزایش و غنا بخشیدن به اون
مشارکت بکنیم. شما پیشاپیش میخواید تصمیم
بگیرین که یعنی شما رو نمیگما یه کسی مثل
گارودی یه کسی مثل
آقای مهاجرانی یا دیگران پیشاپیش اون رو
ببینید ما یه کتابی هست کارایی که
انتروپولوژیک شده راجع به مسلمونها و غرب
در قرون گذشته فوقالعاده مهمه به خاطر
اینکه نشون میده که ما از زمان جنگهای
صلیبی غرب برای ما اروپا برای ما فقط به
چشم یک تهدید نظامی و یک قدرتی به نظر
میومده که قادر به توضیحشم نبودیم. میگه
که یکی از مورخان میگه که این فرنگیها
این قدرتی دارن و توانایی جسمی دارن و
میگه این مال نژادشونه و بعد راجع به
ترکها میگه ترکها هم اینطورین به خاطر
اینکه نژادشون به اونا نزدیکه یعنی قادر
به فهم حتی توضیح قدرت نظامیشون نبودیم و
هیچگونه علاقهای به شناخت هیچ جنبهای از
زندگی اجتماعی دنیای سیاسی دنیای مذ
مذهبیشون نداشتیم. در نتیجه قرآن در قرن
پونزدهم در ایتالیا به اصطلاح در کلیسا
ترجمه میشه و منتشر میشه و از اون زمان تا
الان مطالعات قرآنشناسی در غرب اصلاً برای
ما قابل تصور نیست. ولی ما در ایران تا
اواخر قرن نوزدهم یعنی درست لبه قرن بیستم
کتاب مقدسو به زبان فارسی
نداشتیم و تا در جمهوری اسلامی ۱۰ سال ۱۰
سال ۱۵ سال اول کتاب مقدس ممنوع بود حتی
حملش چرا به خاطر اینکه ما طرفو به عنوان
یک وقتی میگید طرف باطله طرف کافره میگن
الباطل یذهبو به ذکر
به ترک ذکره یعنی چون اصلاً اسمشو نبر
کتاب زاله است ما الان در ایران با
عربستان سعودی ۵۰ سال مشکل و بیش از ۵ ۱۰۰
سال شیعیان مشکل دارن کتابهای ابن تیمیه
رو اجازه نمیدن در نمایشگاه کتاب بیاد
انقدر ما از
خوندن به اصطلاح دنیای متفاوت خودمون
هراسانیم یا کنجکاوی نداریم و این تا
امروز هست غرب برای ما یک فرهنگ
دیگر نیست بلکه
یک به اصطلاح حیولای عظیمیست که یه قدرتی
داره که ما به اون قدرت رشک میبریم و بقای
خودمون رو به تصرف اون قدرت میدیم همین
میخوایم اون قدرت نظامی و اقتصادیشو به
دست بیاریم ودمتم من قوه و بعد با اون
رقابت کنیم میخوایم بجنگیم که اونو نابود
کنیم و این نگاه به ما اجازه نمیده غربو
بفرما روشنفکر ما چه حمید عنایت باشه چه
طباطبایی باشه اونچه که از غرب خونده برای
این خونده که یک هویت ایرانی متفاوت بر و
در تقابل براش درست کنه و این هوی تقابل
با چیزی به شما اجازه فهم نمیده ما اراده
فهم مدرنیته رو نکردیم مدرنیته هم
نفهمیدیم بلکه ما مدرنیته رو سنتی کردیم
با زبان در حقیقت ما مدرنیته رو به شکل
کاملاً فریبکارانهای و به شکل کاملاً من
به اصطلاح شیادانه مدرنیته رو از آن
خودمون الان یا حقوق بشر یا تو منشور
کورشه یا تو مال نامه مال کشت حالا این
اجازه بدید پس من یه تکههای رو از این
کتاب براتون بخونم بنابراین شما بخونید در
زمینه هولوکاست هزاران هزار تحقیق شده ۱ ۲
اینکه اگر شما تحقیق کردید و واقعاً
محققید و واقعاً به دنبال حقیقت هستید خب
تاوانشم بدید همون طور که آنا نارنگ داد
برای حقیقت بنویسید نه برای نابود کردن او
چرا برای حقیقت برای ما مهم نباشه که ما
تاوانشو بدیم فیلسوف یعنی کسی که در به
دنبال حقیقته هرگز از جانبا باختن حراس
نداشته سغرات الگوی فلسفهست در تمام تاریخ
بنابراین اگر تحقیق کردید و تحقیقتون
منتها کاملاً بر اساس اصول و قواعد تحقیق
و اخلاق بود حتماً این کارو بکنید و حتماً
منتشر کنید هر اسمی میخوان براش بذارن
اگر شما انگیزهتون یهودی ستیزی نیست چه
واک دارید که شما رو یهودی ستیز بنامن
ممنون بله بنابراین اونچه که مهمه آقا
حقیقته نه یهودی بودن نه مسلمون بودن نه
اسرائیلی بودن نه ایرانی بودن هیچ کدوم از
اینا نمیتونه برای ما یک امکان همزیستی
ایجاد بکنه اگر ما به یک چیزی فراتر به
نام انسان و به نام حقیقت باور نداریم
داشته باشیم. اگر من تاج سر عالم باشم اگر
با انسانهای دیگه ن نتونم زندگی بکنم
خودم هم نابود خواهم شد. بنابراین ما باید
برای انسانیت در عین پذیرفتن تکسر هدف
عالی اون باشه. یعنی شما باز دین خودتونو
یه شکلی بفهم. آقا در اسلام بردهداری
هنوز القا نشده. شرمآور نیست. هنوز
بردهداری هنوز گرفتن کنیز و قمبنده هنوز
القا نشده هنوز در رسالههای توضیحالمسائل
یهودی و مسیحی نجسن یعنی مثل بول و مثل
مدفوع
میمونن و میلیونها نفر ایرانی و غیرانی
تقلید میکنن از این رسالهها شرمآور نیست
در جامعه زندگی بکنیم که به اصطلاح
الگوهای اخلاقیش اینه به نظر من دینداری
کلاً شرما نه مسئله دینداری نه نه
دینداریو نگید حالا اون دیگه بحث دیگهست
ولی شما به دینی پایوند باشید که اون دین
با الله اکبر گفتن گردن بزنه اون دین
شیطانه یعنی شما لا لزومی نداره که ایمان
شما یک ایمان ضد انسانی باشه به عکس
ایمانهایی هست که به اصطلاح تمام اونچه
که ما امروز داریم به نام تمدن محصول دینه
بنابراین ایمان شما ایمان رو مثل هر چیز
دیگه مثل قدرت فکر ذهنتون، مثل ثروتون،
مثل شهرتون، مثل قدرتون، مثل همین
تکنولوژی میتونید در راه انسانی به کار
ببرید و میتونید علیه انسان. اگر مایلید
من یه بخشی از این کتاب آقای دینانی رو
بخونم ولی بخش صفحات ۱۵ کردم من خوندم ولی
خروجی یهودی ستیزی نیست. مثالها آقا میگه
که میگه که این ببینید اجازه بدین
یهودی صادیست که فتوای قتل ننوشته میگه که
آنچه نه نه شما میفرمایید که شما
میفرمایید که اینانی در این کتاب
مثالهای شرمآوری از یهودستیزی آورده ب
میگم میگه اجازه بدید بخونم بخونم بفر
میگه که نتیجهگیری نتیجهگیری کل آقا
وقتی آقای طباطبایی میگه که همسایه من
یهودی اگر هست من منافعم بر او تقدم دارهی
ندارم جان آقای تبطبایی رو که من هستم آخه
ایشونم همینه ایشون میخواد برتری ایران
اسلامی رو بر تمام دنیا اثبات بکنه بله من
شما
من فقط یه نکته رو بگم این فرمایشی که
آقای خرجی الانم تأکید میکنن این تفرعم
خود بزرگ که ما مبدأ جهان هستیم عامل
فروپاشی ایران داره میشه این رو من قبول
دارم بله ببینید صفحه اجازه بدین
صفحه
صفحه
۱۵۳ میگه
که درباره فروید صحبت میکنه. بعد میگه در
جهان برخلاف اندیشمندان گذشته که در این
باب از عقل لوگوس سخن میگفتن پژوهشگران
دنیای پژوهشگران دنیای مدرن از اعضای
تناسلی و آلتهای جنسی سخن به میان
میآورن. یعنی میگه تمام فلسفه یهودی و
فلسفه مدرن و به جای عقل آلت جنسی گذاشته
میگه که این تنها زیگمون فروید نیست که در
این باب از اصطلاحات و کلماتی مانند اودیپ
وولیویدو فلان و فلان ز سخن میگوید بلکه
فیلسوف معروف دیگری مانند لیوتوار که اونم
یهودیه که در زمره فیلسوفان پستمدرن
شناخته میشود جسم انسان را اصل و اساس
فلسفه دانسته و بعد همه رو میاره به اعضای
تناسلی میگه که در بررسی دقیقتر
فقط میگه و فقط باید به جهاز حاضمه و یا
اعضای تناسلی یا اینو ۱۰ بار تو این کتاب
گفت توجه میکنید؟ یعنی میگه اینها نه
عقل دارن اینها نه به اصطلاح اخلاق دارن
اینها فقط و فقط به اعضای تناسلی ف تمام
فلسفه یهودی فلسفه اعضای تناسلیه خب یک
آدمی که اصلاً بلد نیست فلسفه غرب بخونه
نه تحصیلاتشو داره نه زبان بلده و از به
کتاب فرود به ترجمه عربیش ارجاع میده چه
انگیزهای جز انگیزه ایدئولوژیک میتونه
ایشونو وا داره به این مسئله واقعاً ایشون
الان همه تحقیقاتو کردن فقط موندن راجع به
یک مسئله مسئله یهودی که اصلاً در فلسفه
مسائل یهودیا کاملاً جز شبهه ابن و
اینا خیلی در حاشیه بوده اصلاً ابن میمون
مطرح
نبوده ایشون میخواد ابن میمونو لهش کنه
میگه هرچی درست داره مال مسلموناست هرچی
هم مال مسلمونا نیست همش چرت
پرته میشه تبلیغات
دیگه یعنی شما کاملاً مشخصه که آقای
دینانی اگر کتابشو راجع سهروردی بخونی
دیگه هر که آهی سهروردی کشیده باشه ایشون
از آسمان آواز فرشتگان میکنه اینجا با
مسائل فلسفی که هزاران کتاب راجعش نوشته
شده مگه شوخی شما راجع فروید حرف بزنید با
ترجمه عربی به یک دونه کتاب از فروید یا
آثاری که درباره فروید هست اشاره نکنید
شما دانشگاهی هستین استاد دانشگاهین شما
درباره سهروردی اگر آقای تبات آقای دینانی
یه کتابی بنویسه از روی ترجمه فارسی و به
هیچی منابع دیگه اشاره نکنه. شما این
کتابو دانشگاهی و علمی میدونی؟ نه. پس
چرا در به اصطلاح وظیفه دینی مبارزه با
غرب انقدر دست و دلبازن در گذشتن از قواعد
و از عرف دانشگاهی و اخلاق. اما در ستایش
اون چیزی که حتی خودشون خود ما ایرانیها
عرضه شناختنشو نداشتیم همین قرآنی که ما
کتاب مقدس ماست ما هیچ درک درستی از قرآن
نداشتیم جز یک سری افسانه و نظرات یه سری
آدما و اصلاً نمیدونستیم که قرآن چه به
اصطلاح زبانشناسی چیه
نمیدونم انتروپولوژی چیه باستانشناسی چیه
که بعد شوخیه؟ مگه اونوقت ما در در برابر
غرب به خاطر اینکه احساس حقارت میکنیم
خودمون به دست خودمون با
جهل ترور میکنیم خودمون رو و این نشانه
به اصطلاح بحران عقله دیگه.
خیلی خیلی ممنونم از توضیحات این بحران
عقل و جمله آخر چون خیلی جمله طلایی بود
برای همینه که من میگم عقلانیت بزرگترین
دین دنیاست ممنونم کر بله بله بله
بسیار خب خیلی ممنون من دوستانی
[موسیقی]
که درخواست ورود تو استیج رو داشتن رو
پذیرفتن
من نیم ساعت دیگه دیگه جلسه دیگری داریم
با خانم اینزدی فرد در حقیقت ۱۰ جلسه با
هم صحبت میکنیم راجع به سبکهای مختلف
اندیشیدن اندیشیدن انتقادی اندیشیدن
پیچیده و مباحثی که در متاکوگنیشن و به
اصطلاح فراشناخت مطرح هست و در حقیقت یک
سری نکتههای خیلی بنیادی که کمک میکنه ما
به
پیچیدگیهای فراآیندهای کارکردهای ذهن پی
ببریم و ما ایرانیها مخصوصاً چون که فکر
میکنیم بیمه اکثر امامزادهها هستیم خیلی
به اصطلاح ذهن خودمون نگاه خیلی خوش
باورانهای داریم در حالی که ذهن بشر روز
به روز با پیشرفت تکنولوژی در برابر
آسیبهای بسیار
بسیار خطرناک آسیب پذیرتر میشه.
وابستگی فضایندی ما به تکنولوژی توانایی
ما رو برای تشخیص واقعیت از خطا و توهم و
تشخیص درست از غلط کاملاً کمتر میکنه.
بنابراین یک بحث بنیادیست که من امیدوارم
که دوستانی که علاقهمندن درش شرکت کنن و
اجازه بدن که ما این بحثها رو در نوبت
دیگری ادامه بدیم و من یه مقدار استراحت
کنم که آماده بشم برای جلسه بعد از شما
سپاسگزارم. نیم ساعت دیگه در کلاب هاسم
هست؟ نه در کلابس نیست فقط در
یوتیوبه خب بله ممنونم از شما از همه
دوستان و شما تا نوبت دیگر خواهش میکنم
منم تشکر میکنم از شما و
همچنین حضور دوستان حاضر در این محفل