مرجعیت و روحانیت شیعه در افغانستانِ تحت حکومت طالبان: گفت‌وگو با حجت الاسلام موسوی پروانی

در کلاب هاوس و در یوتیوب اگر دوستان در یوتیوب ما رو میبینن لطف کنن یک کلمه بنویسن که مطمئن بشم مشکل تکنیکی وجود نداره من امروز مهمان بسیار ارجمندی دارم که در خدمتشون هستم جناب آقای موسوی پروانی از روحانیان سرشناس و فعال در زمینه حالا هم معارف اسلامی هم در به اصطلاح فعالیت‌های اجتماعی که دارن قبلاً استاد دانشگاه المصطفی کابل بودن و معاونت مالی و اداری اونجا رو به عهده داشتن و در کنار اون یک کارنامه بسیار پروپیمانی دارن از فعالیت‌های اجتماعی و مذهبی و چهره‌ای هستن که حداقل بسیاری از ایرانی‌ها مثل من خواننده مطالبشون در رسانه‌های اجتماعی هستن و استفاده می‌کنن. من آقای موسوی من خدمت شما سلام عرض می‌کنم. شما هم اگر به مخاطبان میخواین سلام بفرمایین بفرمایید. بندهم عرض سلام و ادب دارم خدمت همه شنوندگان و بینندگانی که الان می‌بینن و در انشاالله این برنامه رو می‌بنن. امیدوارم که یک برنامه مفیدی باشه بتونیم بر اطلاعات و آگاهی افزوده بکنیم یا نسبت به اطلاعاتی که دارن عزیزان ما تأکید بیشتری بورزیم و من کلاً باورم این است که جهان یک بیش از اینکه یک دهکده باشه یک خانواده است. کوچک‌تر از این تصور ما شده. امیدوارم که حرف ما حتماً اثر داره یک موجی ایجاد بکنه حتی شده یک موج کوچک در تحول و ایجاد بهتر شدن خانواده خودمون خانواده جهانی در خدمت و تشکر می‌کنم از حضرت عالی که نه خواهش می‌کنم باعث افتخار من هست و کلاً خوشحالم که این فرصتو در اختیار من و دوستان ما قرار دادید برای اینکه ما رو نسبت به وضعیت خطیبی که در افغانستان وجود داره آگاه بکنیم. آقای من یک بیوگرافی مختصری از آقای موسوی در همین پای همین ویدیوی یوتیوب گذاشتم دوستان میتونن و آدرس به اصطلاح لینک صفحه فیسبوک ایشونم گذاشتم بهان موضوع صحبت ما در یک ساعت آینده مسئله وضعیت جامعه شیعی در افغانستانی پس از حکومت دوم طالبان ان هستی در سال‌های اخیر من چند تا گزارش به اصطلاح آماری و گزارش مربوط به سازمان‌های حقوق بشری سازمان ملل وزارت خارج آمریکا درباره وضعیت شیعیان افغانستان و تبعیض سیستماتیکی که علیه اونها اعمال میشه و فشارهای بسیار زیادی بر جامعه شیعی هست گذاشتن در کانال گروه تل تلگرامی واقع فلسفه و دوستان میتونن اطلاعات دقیق‌تری رو در این زمینه پیدا بکنن. همون طور که میبینید من حالا نگاه کردم به آمار حدود ۳۵ میلیون جمعیت در افغانستان زندگی میکنن که حالا درصد شیعیان اگر آقای موسوی میتونن من تصیح بکنن تو گزارش‌های رسمی بین ۲۰ تا ۲۵ دیدن از جمعیت شیعه هستن که بیشترشون هم ۸۰دشون از هزاره هستن هزاره هستن و خب جامعه شیعه هم نهادهای مذهبی خودشو داره. روحان نهاد روحانی از حوزه‌های علمیه و همین طور مراجع مختلف افغانستان در این جامعه حضور دارن. یکی از مهم‌ترین مراجع تقلید شیعیان که در نجف هست آیتالله فریاز ایشون یکی از سرشناسترین شاگردان آیتالله خویی بودند که درسهای ایشون رو هم نوشتن و نوشته‌های ایشون یکی از منابع مهم برای به اصطلاح طلابه که در سطح خارج درس میکنن هست و طبعاً فکر میکنم که در افغان افغانستانم ایشون مقلدان بسیاری داشته باشه در عراق هم دارن و یکی از مراجع به اصطلاح بزرگ در عراق به شما به هر حال ما در ایران هم طلاب افغانستانی مراجع افغانستانی علمای افغانستانی بسیار داریم و داشتیم که حالا یا مدتی اقامت کردن یا اینکه به اصطلاح در اونجا زندگی کردم خود آقای موسوی هم مدت قابل توجهی رو در تهران زندگی کردن و لهجهشون خیلی از من تهرانی تره حالا لهجه من که قومیه آقای موسوی ولی آقای موسوی به هر حال بیشتر به لحجه ما صحبت میکنه مسئله اصلی این هست که گزارش‌هایی که منتشر میشه بسیار نگران کننده است از این جهت که طالبان یک برخورد خسمانه‌ای با شیعیان داره و خون که ۲ سال پیش یکی از رهبران طالبان شیعیان رو تکفیر کرده بود و گفته اونها مسلمان نیستن بعد البته یه مقدار موضعش رو معتدلتر کرده خود شما به واسطه تهدیدهایی که در مورد امنیتتون بوده مجبور شدید افغانستان ترک کنید و الان در ترکیه باشید خب به طور کلی شما چگونه ارزیابی میکنید وضعیت جامعه شیعی رو و آیا یا تلاش‌های مؤثری برای مهار به اصطلاح فشار طالبان انجام میشه حالا هم در داخل افغانستان هم از توی به اصطلاح مراجع بین‌الملل با عرض سلام و ادب بسم الله الرحمن الرحیم اولاً تشکر می‌کنم از دعوت حضرت عالی و همه عزیزانی که در برنامه شرکت می‌کنن پرسش‌هایی رو خواهم کرد. همونطور که شما فرمودید جامعه تشیع یک جامعه بسیار شکن در افغانستان هست. ینی هست حدوداً اونچه رو که معروف هست تشیع همزمان با ورود اسلام به افغانستان پایه گرفت و اصلاً غوریان در افغانستان معروف و مشهورن. اونچه رو که در کتاب‌ها هم هست در اسناد تارکی هم هست جناب بزرگان و نویسندگان مثل سید عسکر موسوی مثل آقای بعضی از نویسندگان مطرح کردن در کتابهای دیگه هم هست که خواهرزاده امام علی علیه السلام ظاهراً نامه‌ای و پرچمی روان کردند و مسلمان شدن از همون جا مهر و محبت علی علیه‌ السلام در قلب این شیعیان از غور بعد در رفع به گامیان بعد رفت به سمت دایلی و این مناطق از اون زمان هم همین شیعیان مورد حجمه بودن از طرف بنی‌امیه بنی العباس و سادات هم فرار کردن به همون مناطق و سادات مکرم هم با توجه به مسائلی که این‌ها داشتن هم حکومت‌هایی که تحت مستعمره بن العباس بودند این سادات رو تحت پوشش خودشون قرار می‌دادن. به این‌ها مواجی می‌دادن. اصلاً واسطه فیض بودن بین دولت و بین مردم. مردم این ساداتو قبول می‌کردن. سادات هم یک نوع کنترل فشار از ناحیه دولت بودن. خب سادات عجین شده بودن با هزارها یعنی همون تشیع و در تمام شرایط و گرفتاری‌های وضعیت جامعه افغانستان هم شریک بودن و هم به قول معروف هر جا که سخن از قزاره هست سادات هم اونجا هستن اما شما هرچه مقدار از بله پایه گذار اریش رو شما ببینید به قول معروف هزارهم پای سادات سوختن یعنی سادات چون مخالف با نظام‌های دیکتاتور معابانه و سلطه‌گرایانه بنعباس حتی در دوره مغول‌ها قبضار در بلخ‌های دیگه ایجاد شد. هزاره‌ها با توجه به مهر و محبت امیرالمؤمنین علیه السلام در قلبشون بود این سادات اینا رو تشریف همین طوری رشد پیدا کردن و گسترش پیدا کردن و از همون زمان ازا میخوام بگم که از زمان بنییه و بنی العباس تا این اواخر ۳۰۰ سال اخیر و بعدش عبدالرحمن خان و بعدش همین الان شما می‌بینید در دوره طالبان که ادامه همون سلسله انحصارگرایانه ظلم ستم علیه شیعیان وجود داره و شیعیانم از اون اول هم این مسئله رو بر خودشون واقعاً یک نوع به قول معروف تراژدی بوده که در ژن‌های این‌ها ورود پیدا کرده که این‌ها به عنوان انسان‌های های تحقیر شده سال‌های شهروند درجه ه که بعد از پشتون و بعد ازبک این‌ها به هر حال شیعیان یعنی همون هزارا اینا اصلاً باورشون شده یعنی اینطوری شده که اصلاً فکر می‌کنن اعتراض کردن مخالفت کردن اصلاً درست نیست همین حداقل که ما رو به عنوان یک شهروند بپذیرن ما خیلی خوشحال میشیم این هست عذر میخوام که وسط صحبتتون میام افغانستان در حالا حداقل در قرن نوزدهم خب از صفویه به این طرف شما افغانستان در حقیقت همسایه ی کشوری هست که مذهب رسمیش تشیعه و سلطان ایران خودشو سلطان شیعه می‌دونه و خب در حقیقت از زمان صفویه تا زمان محمدرضا شاه پهلوی معمولاً پادشاهان ایرانی به وضعیت شیعیان در خارج از مرزهای ایران خیلی اهمیت می‌دادن و از اون طرف در قرن نوزدهم مخصوصاً شیعیان در هندوستان خب یه قدرت بزرگی بودن هم از نظر جمعیت و هم از نظر موقعیت اقتصادی و خب یه بخش زیادی از اقتصاد شیعه هم از طریق هندوستان تأمین میشد خب شما یعنی در شرق هندوستانو داشتید در غرب غرب ایران رو و قاعدتاً باید یک حامی د تا حامی قدرتمندی باشه که از منافع شیعه کمک به اصطلاح دفاع بکنه چرا در اون زمان شما باز وضعیت رو نابه سامان میگید ببینید شما تاریخ نشون میده دیگه تاریخ نشون میده که شیعیان هیچ موقع سر سازگاری با حکومت‌های دیکتاتور آوانه اون زمان نداشتن مثلاً در دوره ۱۲۰ سال مغولی که حکومت می‌کردن این‌ها هم تحت فشار بودن یعنی اصلاً جزء انسان‌ها اینا رو حساب نمی‌کردن در دوره عبدالرحمن خان این ۱۵ سال قبل شما نگاه کنید همین هزاره‌ها یا شیعه‌ها که این‌ها وقتی که به این‌ها حمله شد ۶۰ این تاریخ دیگه قصه و داستان نیست تاریخیست که ثبت شده و تأیید کرده و در اسناد خود برادران پشتون موجود هست مثل سراج تواریخ که خودش علامه فیض محمد کاتب نوشته در کتاب سراج توارخ که خودش نویسنده دربار بوده چون به خاطر یک خط خوبی که داشته خب در اونجا آورده ۶۰ از شیعیان رو این‌ها قل و قم کردن نابود کردن نابود یعنی چی؟ نابود کردن و حتی همین الان خیلی از همین روشن‌فکران جدیدی که الان دم از قومیت هزاره هزاره می‌زنن مثلاً یکیش حسین دایفولادی هست میگه من نوه یک زنی هستم نوه یک زنی هستم که یعنی مادربزرگ من یعنی جد مادری من برده یکی از اف پشتون‌ها بوده در قنده‌هاار یعنی اون این کینه و عقده‌ای که از اون زمان از ۱۵ سال داره الان داره ش داره جبران می‌کنه یا مثلاً خیلی از یکی از این خوانندگان معروف به نام گمنام حالا اسم دقیقشو من یادم نیست و نویسندهست یه دکترم هست اونم همینطور می‌خوام اینو عرض کنم که این مسئله مذهب خیلی تأثیر تأثیرگذار بوده یعنی در مظلومیتشون در سرکوب شدنشون و شما اگر ما بگیم که امر ساکنان اصلی صاحبان اصلی افغانستان بگیم هزاره‌ها بودن یا شیعیان بودن ما اغراق نکردیم شما نگاه کنید در نقطه نقطه افغانستان هزاره هست شیعه هست مثلاً شما نگاه کنید در لشکرگاه در خود قندار در قلب الان پایتخت طالبان الان شیعیان ف اونا رو شیعیان میگن فارسیوان همه فارسی هستن صحبت می‌کنن اکثرش بعضشون پشون بدن ولی اینا خیلی من دیروز صحبت می‌کردم با یکی از علماشون اتفاقاً می‌گفت بسیار منزوی بسیار اصلاً مثل مرده‌های متحرک هستن اینا رو اصلاً جزء آدما حساب نمیکنن که خب این تنش این تنشی که شما می‌فرماید تاریخیه چه بخش یعنی چه میزان این تنش تنش به اصطلاح قومیست اختلاف قومیست چه بخشش دینیه به نظر می‌رسه که تنش قومی و مذهبی در افغانستان با هم آمیختهست نمیشه ازش از هم جدا کرد اینطور نیست بله بله ببینید ما اگر من الان چون خودم واقعاً لمس کردم می‌بینم من یه جا من رفته بودم تو یک اداره مالیات اداره مالیات مالیات دهنده‌های متوسط مالیات دانشگاه خودمونو بدم سال ۹۶ در مکرویان دانسته بود عی به من گیر می‌دادن می‌گفتن می‌خوام مالیات دانشگاه بدم یه روز ۲ روز ۳ روز ۴ روز بعد یه حوصلهم سر رفت رفتم به رئیس دفترش اونجا بخش یه رئیس رئیس زن بود یه معاونش بود گفتم آقا اینجا چه وضشه تو هر اتاقی که من میرم پشتون من خیلی آدم بازی هستم خیلی اونجام عمامه می‌زدم سرم گفت که نه ما داریم عدالتو برقرار می‌کنیم گفتم من گفتم چطور گفت ما ۵۰۰ تا کارمند داریم سه تاش پشتونه چی سه تاش تاجیکه چار تاش ازبکه د تا مزاره داریم بقیه از این ۵۰۰ تا بقیهش پشتونه شما میگید که مثلاً اینجا عدالت برقرار نشده برقرار شده یعنی میخوام بگم که به نسبتی که اینا می‌سنجن بحث قومیت ما از دو جا ضربه می‌خوریم هم مسئله قومیت و هم مسئله مذهب مذهب شما الان نگاه کنید ازاره‌های سنی ما داریم ازاره‌های سنی داریم که در دوره عبدالرحمن خان اینا مجبور شدن تغییر مذهب بدن همین الان عزاره‌هایی که در پنشیر داریم پنشیر که تاجیک نشینه کلاً تاجیکن اما ما منطقه‌ای که خودمون هستیم در ولایت پروان دره ترکمن هزاره‌هایی هستن که اون هزاره‌ها ن با هم نواسه کاکا میشن نواسه عمو میشن بازاره‌هایی که در تاژیکه در پنشیر هستن تاجیک‌ها با هم رفت و آمد دارن میگن که ما همین دوره ما در دوره عبدالرحمن خان کوچ کردیم فرار کردیم رفته در اونجا اونجا سنی شدیم همین مسئله در هرات هست شما الان نگاه بکنید شاید بگیم الان مثلاً هرات الان دست اهل سنت هست ولی الان اگر ما اغراق نکنیم ۸۰ تا ۹۰ش الان تشیع بود ولی پنهان می‌کنن در لشکرگاه در داریم در در زابل داریم ما در شهر جلالآلاباد داریم هر جایی که شما برید کن افغانستان همین سید جمالدین اسود آبادی خب اینا همش شیعه بودن منطقه شیعه دارن خب ولی سنی شدن الان مثلاً جد جد اعلی ما که میر عبدالصمدخان ولی که سید علی یقصود سبزواری مثلاً ۷۵۰ سال پیش از سبزوار اومد بیرون یه پسر داره به نام سید آکر سید آکر در سند سمت سمنگانه در ۷۰۰ سال پیش اونجا رفت ولی همه سیدن ولی همه سنین خب این ت یعنی بر اساس اثارس ظلم و ستم و فشار و گرفتاری که دارن این‌ها چیکار کردن تغییر مذهب دادن یعنی همون سیاست عبدالرحمنخانی از ۳۰۰ سال پیش که داره پیدا کرده الان دوام داره یعنی اینکه کمرنگ نشده فوقش یه زمانی کروامات زدن حالا یه زمان الان ریش می‌ذارن یه زمانی که مثلاً ریش رو می‌تراشین حالا ریش می‌ذارن یا حمامه دارن به کرواد می‌زنن یعنی فرقی نکرده برای یک شیعه مظلوم افغانستان درسته خب ما قرن بیستم مخصوصاً الان بعد از قضیه ۱۱ سپتامبر و اینا چهره نه تنها افغانستان که تمام دنیا عوض شده ما مهاجرت‌های بسیار زیادی از افغانستان داریم به کشورهای مختلف به ایران و یا به اروپا و آمریکا و از اون طرف هم خب طالبان به دلایل خیلی واضحی تحت فشار قدرت‌های بزرگ و همین طور نهادهای بین‌المللی بوده. حالا من سؤالم اینه که در ما یک در وضعیت در افغانستان وضعیت مرجعیت و در حقیقت قدرت رو نفوذ روحانیت در میان جامعه شیعه چقدر هست و آیا انقدر نفوذ دارن که بتونن در حقیقت جامعه شیعی رو در برابر آفات و آسیب‌هایی که با اون مواجه هستند در به نوعی بسیج کنن و به نوعی اونها رو در حقیقت ا ایمن از اون آفاد سؤال خوبی کردید ببینید ما داریم وارد اصل بحث میشیم کم کم شما که فرمودید ببینید ما مرجع دو نوع مرجع داریم یک مرجع مراجعی داریم که خارج از کشور هستن مثلاً ما مثل آیتالله شیخ اسحاق فیاض داریم در نجف هست و مراجع خیلی پایین محدود داریم مثلاً مثل آیتالله بامیانی رساله داره مثل آیتالله موحدی نجفی رساله داره مثل آقای واهزاده بهصودی که در برچی کابل است و اینا خب اینا مراجعی هستن که حالا محدود هستن یا مثلاً محدوده در منطقه خودشون هستن خب این مراجع نسبت به اونچه را که داره در افغانستان اتفاق میفته بسیار حالت منفعلانه دارن یعنی حالت محافظهکارانه دارن همین در پارسالی که مجموعه شورای علما جناب استاد محمد اکبری رفت آقای عالمی بلخی رفت و پسر آیتالله صالحی مدرس رئیس شورای علما رفتن پیش آقای سیستانی و آقای فیاض گفتن آقا مدارا کنید مدارا کنید این مدارا الان در کسانی که مثلاً در قم نشستن یا در نجف نشستن شاید یک مفهوم خیلی قشنگی باشه بشه مثلاً یک مفهوم کتابخانه‌ای هست میشه آقا مدارا کنه وقتی شما نگاه بکنید در درون افغانستان مثلاً مرجعی به نام آیتالله وازاده بهوتی که ایشون الان در خود افغانستان هست ادعای مرجعیتم کردن هر روز دارن سر صداشون بلند میشه که آقا مذهب ما رسمی نیست ما حالا اصلاً ما ما ما ج ما الان قاچاقی داریم معذرت داریم ما از عزاداریاهای ما قاچاقیقست غیرقانونیست نمازی که الان داریم می‌خونیم غیرقانونیست از نظر شما طالبان الان این عمامه‌ای که شیخ آقا می‌ذاره اون عمامه می‌ذاره این غیرقانونیست از نظر شریعت شما از نظر مکتب و اصول شما پس ببینید اون مراجعی که در خارج از افغانستان هستن درک روشنی از وضعیت بغرنج افغانستان ندار ندارند اصلاً نیستن که داشته باشن سرشون توی کتابخونه‌هاست یعنی یک دارن یک وضعیت شیعه افغانستان رو از طریق موبایل در بحث می‌کنن یا از طریق واسطه ۵ تا واسطه و خیلیهم پرچمشونو میگن میارن بالا که آقا ما مثلاً کمک کردیم ۴ تا مسجد درست کردیم اما وقتی که اون کسی که در داخل افغانستان هست می‌بینن دکان‌هاشونو دارن خراب می‌کنن این‌ها دارن به بهانه اصلاحات خیابون‌ها خی من بلند منزلا ۱۰ طبقه ۱۵ طبقه مال شیعیانست همه رو دارن تخریب می‌کنن میگن آقا برید خب مغازه رو خراب می‌کنن مدرسه رو می‌بندن دکان‌ها رو خراب می‌کنن می‌بندن از این طرفم تشویق می‌کنن آقا پاسپورت بگیرید برید و فعال‌ترین ارگان در افغانستان پاسپورتدهی هست و همه رو میگن آقا پاسپورت بگیرید برید یعنی یک کوچ اجباری مدرن کوچ اجباری مدرن و تصاحب جغرافیایی که هزاره شیعه برای اون جان داده و ناموسشو داده داره انجام میده بنابراین حالا این شیع حالا این علما و مرجعیت هیچ نقشی در این مسئله نداره به نظر من من صاف میگم از کسی هم نمی‌ترسم هیچ عبایی هم ندارم چون مواجیب نمی‌گیرم از هیچ نه مرزایی نه دستک الان شیعیان افغانستان هیچ گوش شنوایی نسبت به مراجع ندارن اون علمایی که در درون افغانستان مثل آیتالله سید محسن حجت که تکیه‌خانه عمومی در اونجا هست ایشون مدیریتشو دارن آیتالله و آیزاده بیتالدین که در اونجا هستن این دو عنصر این دو شخص البته البته شورای علما هم ام ورقه امضای سفید داده امضا داده مثل بسیاری از علمای اهل سنت امضا دادن که آقا هرچی ما گفتیم بگید چشم دیگه چشم پس ببینید ارتباط بین علما مرجعیت شیعه با مردم قطع شده یعنی مردم دیگه اون حرفشنوایی نسبت به علما رو ندارن یعنی شما اگر می‌بینید که شیع بی‌عیان سکوت می‌کنند یا مدارا می‌کنن یا به قول عربیش مماشات می‌کنن در مقابل ظلم‌ها در مقابل اینکه مذهبشون رسمی نیست نه به خاطر اینکه مراجع میگن آقا مدارا کن نه به خاطر اینکه فعلاً کارت به استخوانشون نرسده کارت به استخوان برسه نیاز به فتوا حرف اون مرجع داخلی و خارجی نداره بنابراین این برنامه واقعاً باید یه گشداری باشه برای کسانی که می‌شنون که شیعه و شیعیان اون مثل سابق نیست که هرچی بزنی تو سرش بکوبی بگیم آقا چرا سکوت می‌کنیم میگیم علمایی گفته نه فکس اون قدیم نیست مردم دیگر حرفشن نسبت به علما ندارن مستقلن خودشون دارن تصمیم می‌گیرن فعلاً اگرم سکوت می‌کنن چون کارت به استخوانشان نرسیده. بنابراین خب اگر هر روز بله اگر جامعه شیعه نماینده یا نمایندگان مشخصی نداره که نفوذ داشته باشن در جامعه خب اگر مثلاً طالبان بخواد با جامعه شیعه گفتگو بکنه یا شیعیان بخوان اقدامی انجام بدن خب از چه طریقه انجام بدن آیا نهادی آیا نمایندگان روشنفکران کجا هستن دانشگاهیان کجا هستن نهادهای صنفی کجا هستن؟ ببینید ما هیچ نهاد اصلاً کلاً احزاب در افغانستان کلاً ملحل شده هر نهادی که در افغانستان باشه غیرقانونیه تمام ش ما خودم یه شورای شورای اجتماعی داشتیم منطقه ساداتی که در پروان از ولایت ایم که هست در کابل آقا اونم ملغاست حتی شورای فرهنگی حل و فصل اختلافات ملغا حزب ملغا نهاد اجتماعی ملغا چرا به خاطر به خاطر اینکه کسی رهبریت یک جریان رو تصاحب نکنه و نگیره. بنابراین از نظر ما این شورای علما این‌ها یک نهاد سمبولیک است. اینا نماینده مردم نیستن. چرا؟ چرا؟ چون خود این‌ها هم تحت فشار هستن. در پارسالی که جناب آیت‌الله سید محسن حجت وقتی که محدودیت ایجاد کردن پرچمه‌های امام حسینو کوبیدند و زد و حسینیا رو بستند و ممنوع کردن گفتن حس عزاداری ۳ روزه است آقا اومد سخنرانی کرد که آقا من این محدودیتو قبول ندارن ولی در حالی که نهادها همه قبول کرده بودن شورای علما قبول کرده بود آقا این بنده خدا بلند شد گفت آقا من من قبول من اگرم قبول کنم شما مردم قبول نکنید منم قبول نمی‌کنم شماهم قبول نمی‌کنید درسته همونطور که امام حسین کتک خورد شما هم بخورید پس می‌خوام اینو بگم که درسته این سیاستی رو که این‌ها مجبورند یک مجموعه‌ای مجبورن برن تعامل کنن مجبورن برن به هر حال چار تا عکس بگیرن که آقا شورای علما اومد با ما با امیرخان متقیم ملاقات کرد با وزیر فرهنگ ملاقات کرد چرا بخوا اینا مجبورن مجبورن یعنی اینکه اگر اگر قبول نکنن نیان رسانه‌ای نشه اینا سرشونو می‌برن زیر آب به قول اصطلاح خب اصطلاح عامیانه حالا از این طرف می‌بینیم که ایران جمهوری اسلامی در بر خلاف اون دوره اول حکومت طالبان رفتاریش با طالبان متفاوت هست و به اصطلاح نوع روابطشون کاملاً تغییر پیدا کرده آیا این سیاست‌های جدید جمهوری اسلامی در قبال طالبان تاثیر مثبتی گذاشته تو وضعیت شیعه یا اینکه وضعیت شیعه رو به اصطلاح تأثیر قرار نداده یعنی آیا ایران از نفوذش بر طالبان استفاده کرده برای کاهش فشارا بر شیعیان نه نه برای من من باورم خودم من خودم باور خودمو دارم میگم دیگه ببینید من به باور خودم سیاست ایران رو می‌توانیم در حضور جناب سید حسین عیسی مزاری پیدا کنیم ایشون نماینده تم تاملاختیار سیاست‌های ایران در افغانستان است. اون زمانی که طالبان خارج از حکومت بود ایشون مرتب علیه طالبان سخنرانی می‌کرد همیشه همیشه همیشه دفتر داشت در مزار در هرات در کابل در قم در مشهد و جلسه می‌گذاشتن اتفاقاً در مؤسسه طبیان اون روزی که انتحاری شد و دوستان ما چند نفر منفجر شهید شدن شانسی من اون روز نرفته بودم در طبیان دعوت شده بودم آقای معاش منو دعوت کرد من نرفتم حالا شانسی زنده بودم داستان داستان سر اینه که الان این آقا که الان اومده و حضور پیدا کرده میگه آقا طالبان داره حکومت برقرار می‌کنه ضد آمریکاست خیلی احترام داره قدر داره ما باید اینو احترام بکنیم من به نظر من در مجموع سیاست [موسیقی] ایران یک سیاست متزلزلیه یعنی درون حکومت ایران هم معلوم نیست که می‌خوان چیکار بکنن. از یک طرف با طالبان در تعاملن. از این طرفم با اصولش مخالفن. از این طرفشم پشت پرده ارتباط دارن. از اون طرفشم من نمی‌فهمم. من نتونستم درک بکنم که واقعاً این‌ها صحنه به قول معروف رو باز بکنن. در مجموع سیاست ایران برای شیعیان فعلاً بد نیست به نظر من چرا؟ خب چون اگر دولت ایران هر مقداری با طالبان برخورد بدی داشته باشه تأثیر مستقیمی بر روی شیعیان داره تعامل خوب من باورم اینه تعامل خوب شی دولت ایران با شیعیان با دولت امارات اسلامی نقش مستقیمی با مردم شیعه داره چرا چون خود عالم بلخی چرا آقای اکبری خیلی از همینا آیتالله صالح مدرس سید محسن حجت خب مرتب دارن در اینا یکی از شورای علماست یکی معاونشه یکی در تکه خانم اینا سخنگوهای شیعیان افغانستان هستن اینا رفت آمد می‌کنن مرتب در قم اتفاقاً در باز تأسیس باز تأسیس تجدید بنای حوزه علمی قرب آقای سید محسن حجتم رفته بود خب ایشون آقای صالحی مدرس رئیس شورای علمای افغانستان ایشونم یکی از نماینده بلندپایی افغانستان شیعیان افغانستان رفته بود و شرکت کرده بود خب خب اگر ایران به قول معروف گوش امارات رو بتابونه قطعاً اینا انقدر آزادانه نمی‌تونن رفت و آمد داشته باشن. این به نظر من سیاست خوبی هست. من فکر می‌کنم دولت ایران باید زیربنایی با طالبان صحبت بکنه. با اوناشات یعنی به قول معروف یه بدبستانی با همدیگه داشته باشن. یه مقداری این طرف به قول معروف کیسه رو شل بکنه این طرفم اینا نسبت به شیعیان یه مقداری نرمش نشون بدن خب به نظر می‌رسه که این طالبان در حقیقت شیعیان افغانستانو گروگان گرفته یعنی اگر جمهوری اسلامی یه موقع یه کاری بکنه که منافع طالبان رو به خطر بندازه آسیبش به شعریان افغانستان خواهد بود آقای خرجی خیلی نکته قشنگی گفتین اجازه بده من یه یه من خودم در سال‌ها در ایران بودم زندگی کردم و هرچه آموختم از همون جا بوده. اتفاقاً یه روز یکی از دولتمردا نمی‌دونم وزیر خارجه بود اون زمان آقای این بنده خدا که کشته شد اسمش چی بود؟ وزیر خارجهش؟ وزیر خارج شما کی اسمش؟ امیر عبدالله با آقای رئیسی افتاد امیر عبدالله آقای امیر عبداللهی ظاهراً فکر کنم در یه جلسه‌ای خطاب به صورت غیرمستقیم گفته بود که آقا مشارکت بکنید مشارکت بدید این شیعیانو در حکومت اینا امیرخان متحد خیلی قشنگ گفته بود گفت شما چقدر مشارکت دادی که ما بدیم خیلی حرف قشنگ شما چقدر مشارکت دادید یعنی در کدوم و وزارت وزارتخانه شما اهل سنت سنت هست که ما یه دونه بدیم کدوم استاندار شما در طول این ۴۰ ۴۵ سال اهل سنت بوده که ما بودیم حالا تا امسال یه دونه اهل سنت شده خب حرف خیلی قشنگی یعنی می‌خوام بگم که یعنی یک نوع کپیبرداری حکومت‌داری طالبان از افغانستان یعنی تو امارات از ایران کرده یعنی میگه که آقا تو چقدر دادی که من بدم حرفای خیلی قشنگیه به به نظر من یعنی منطقیه یعنی تو زمانی می‌تونی اعتراض بکنی که آقا من مثلاً من حق اهل سنتو دادم ۲۰ فیصد مثلاً ۲۰ افغان اهل سنت در ایران هست خب من ۲۰ اندازه ۲۰ ۲۰ حق دادم خب ما هم مدعی هستیم که ۲۰ شیعیان در افغانستان هستیم خب تو چقدر دادی به نسبت ۲۰ که ما بتیم بله با تجر وایلا تجر آفرین آفرین این نکته خیلی خطرناکی هست این مسئله درسته حالا نکته اینه که اگر نفوذ روحانیت و مرجعیت بر جامعه شیعه چندان عمیق نیست نفوذ خود مذهب چی یعنی آیا این باعث شده که بخش شیعه افغانستان مخصوصاً نسل جوان به آداب دینی و مناسک دینی به اصطلاح کمتر علاقه نشون بدن نه ببینید ما می‌تونیم مسئله رو دو بخش بکنیم. جوانان و خود مردم در افغانستان واقعاً دیندار هستن. واقعاً دیندار هستن و خیلی هم عشق می‌ورزن. خیلی به اهل بیت علیهم السلام خیلی عشق می‌ورزن. اصلاً فوق‌العاده است. شما نگاه نکنید حالا ۴ تا بچه شیعه افغانی رفته در هلند و اسکاتلند و نروژ و سوئد و اینجا مثلاً شروع کردن لاطائلات به قول آخوندا و گفتن اینا معیار ملاک نیست برای اینکه معیار بسنجیم که آیا شیعه افغانی معیار دیندارش چقدر خب اونا مشکلات خودشونو دارن اصلاً قابل مقایسه نیستن ولی من اونچه رو که من به باورم هست و ارتباط داشتم توی مساج توی تلویزیون با مردم در تکیه خانم همه جا من با مردم بودم خیلی مردم دینداری هستن و اصولاً خیلی هم به امام حسین علیه السلام عشق می‌ورزن به امام علی عشق می‌ورزن حاضرن سرشونو بدن ولی این مهر و محبت ازشون کنده نشد بنابراین من معتقدم که شیعیان افغانستان برگ برنده بسیار مهمی دارن نه به واسطه اینکه علما این‌ها رو حمایت می‌کنه کنه علما هستن علما در تمام مساجد هستن میرن ارتباط دارن ولی علما به خاطر اون محدودیت‌های سختی که دارن زیر ذره‌بین هستن اینا نمی‌تونن اونچه را که لازم است بگن بگن آقا مثلاً شما از نظر من آزادی اینا نمی‌تونه بگه مثل مل عام ولی قطعاً این حرف رو مرتب اینا دارن و نهاد مذهب مخصوصاً اتفاقاً این روزها میلاد مثلاً عید غدیر هست. حتماً من می‌بینم که یک مراسم در اونجا هست. نیمه شعبان اونجا داره میره. فاطمیه داره در این افغانستان میره. ج نیمه شعبان میره. مسئله امام حسین که هست. یعنی می‌خوام بگم که این نمادها و مناسک مثل میخ‌های محکمیست که جامعه تشیع رو به زمین افغانستان محکم کرده و ما یعنی کسانی که صدای منو می‌شنون و کسانی که تعلق حتی اگر بگیم دینی ندارن قومی دارن و دلشون برای افغانستان می‌توه هیچ بچه شیعه باید حداقل کمترین چیزی که دارن اگر باور بدینم ندارند باید به این مناسک به عنوان اینکه این‌ها میخ‌های محکم این خیمه هستن که این‌ها رو از افغانستان بیرون نکنن [موسیقی] می‌تونن مرکز ثقلی برای نگهداری خودشون در افغانستان باشن و میشه از طریق همین [موسیقی] مسئله اگر در آینده مماشات تعامل گفتگو و حالت زندگی مسالمت آمیز با حاکمان افغانستان اتفاق نیفتاد میشه از این ابزار و مناسک برای رهایی استفاده کرد اگر شما بتونید به طور نسبی حالا نه به طور یعنی من احساستونو میخوام بدونم آیا به نظر شما جامعه شیعه افغانستان از از نظر سبک زندگی و از نظر تعامل با دنیای خارج آیا امروزی ترن، مدرن‌ترن نسبت به جامعه سنی یا اینکه تفاوتی نمیکنن؟ خیلی مدرنن. خیلی جامعه تشیع خیلی مدرنن. یعنی از ببینید جامعه تشیع عقل‌گراست. عقل‌گراست. یعنی آخونده‌هاشونم که اکثراً تحصیل‌کرده‌های ایران هستن که رفتن در افغانستان. خب این‌ها فلسفه می‌خونن، اینها منطق می‌خونن، این‌ها افکار و اندیشه‌های مثلاً مدرنو دارن مال کلی رو می‌خونن، مال سروش می‌خونن. اتفاقاً بحث آقای سروش اومد من هنوز مباحث دکتر علی شریعتی زنده است در افغانستان. سروش در دانشگاه‌های کابل دانشجوهاش واقعاً کتاباشو رد و بدل می‌کنن. حتی من خودم در دانشگاه جامعت مصطفی مثلاً دیدگاه آقای سروش رو در یک کارگاه کلاسی من مثلاً نقد کردم گوش میکردن در دوره لیسانس یعنی میخوام بگم که چه دانشگاه‌هایی که تحت مدیریت جامعه تشیع بود که ۹۹شو در ایران تحصیل کرده بودن چه دانشگاه مفید چه دانشگاه شهید بهشی دانشگاه مثلاً تهران یا جامعتالمصطفی همه دانشجوها اونجا و کسانی میومدن دانشجو می‌شدن که اکثراً کارمندان دولت بودن یا خودشون یک اندیشمندی یا یه فعال سیاسی بودن و نقش مستقیمی داشتن با مردم. لذا وقتی که شما نگاه بکنید من مثال می‌زنم مثلاً پسرعموی بنده سلمان بود در کابل می‌گفت که من یه مولوی اومد با من صحبت کرد د تا س۳ تا با همدیگه که گفتگو کردیم اون جام کرد به قول معروف موند ولی من با اون که سلمان هستم سواد آنچه ندارم بر اساس همون آموخته‌هایی که پای منبر یاد گرفتم تونستم این بنده خدا رو به قول معروف سدش بکنم بایکش بکنم و افکار و اندیشهش رو به با تناقض روبهرو بکنم بگم بابا این اندیشه‌های شما اصلاً این مشکلاتو داره یعنی میخوام بگم که جامعه تشیع در افغانستان درسته با همه محدودیت‌هایی که داره ولی اندیشه‌های بازی داره با تکنولوژی با مدرنیته با عقل‌گرایی شما همین الانم که دارم با شما صحبت می‌کنم حالا در دوره جمهوریتم حتی اصلاً اون‌ها ها علم منطق رو هنوز هنوزم یک علم کفرآمیز می‌دونن. فلسفه رو یک علم نجس می‌دونن. حتی همون مثل در دوره زمان امام خمینی می‌گفت در فیضیه می‌گفتن که آقا بابردست کتاب امام خمینی رو برداشته بودن. بله واقعاً همین طور هست. یعنی اصلاً قابل مقایسه نیست. مثلاً بخوای ب زمین با آسمان می‌خوای مقایسه بکنی قابل مقایسه نیست. خیلی رشد داره. خیلی افکار و اندیشه‌هاشون رشد داره. قابلیت پذیرش اندیشه‌های مدرنو داره. تطبیق‌ پذیری جامعه مدرن و جامعه تشیع خیلی بیشتر داره نسبت به اهل سنت. خب حالا بحث آخرو خدمتتون مطرح کنم بعد ببینم اگر دوستان سؤالی دارن از شما می‌پرسن. با توجه به این نفوذ فرهنگی و به اصطلاح نفوذ روشنفکری ایرانی در افغانستان به نظر میرسه که خب باید یک حس خوبی در میان شیعیان افغانستان نسبت به ایران وجود داشته باشه اما در این مخصوصاً در این سال‌های اخیر هم سیاست دولت جمهوری اسلامی در برخورد با مهاجران افغانستانی در ایران بسیار غیرانسانی بوده و همین طور تبلیغاتی که علیه مهاجران افغانستانی با به اسم به اصطلاح ملی‌گرایی یا نمی‌دونم اینجور چیزها در مخصوصاً در رسانه‌های اجتماعی می‌بینیم بسیار تأسفگاره و مایع شرمساری هر ایرانی آزاده است. طبیعتاً این باید خیلی از افغانستانی‌های عزیز رو آزرده باشه و ذهنیت اونها رو شاید نمیدان دارم سؤال می‌کنم آیا احساس اونها رو نسبت به ایران و ایرانی‌ها تحت تاثیر قرار نداده؟ ببینید سؤال خیلی خوبی کردید من واقعاً شاید ایرانیا براشون جالب باشه که تأثیر زیادی نکرده یعنی جامعه تشیع به نظر من ایران رو جامعه تشیع افغانستان ایران رو مثل یک مادر می‌دونن شما در خانواده ب یک مادر بچه‌ای خطایی می‌کنه هرچیهم که بزنه بازم به بغل مادر میره من احساس می‌کنم یعنی خودم دیدم یعنی باورم همین هست جامعه تشیع باورشم این هست میگه درسته ایران بده درسته ایران با ما نامهربان هست درسته ما رو می‌کوبه می‌زنه نمی‌دونم می‌زنه زانو روی لگد می‌زنه مثلاً روی فشار میده بچه ۱۵ ساله رو بیرون می‌کنه ولی باورش اینه که اگر همین ایران نباشه ما لحظه‌ای در افغانستان نخواهیم ماند اصلاً با ابوهت ایران شیعی ایست که شیعه افغانستان اینجا جایی داره راحت حرف می‌زنه مسجد داره علما جابهجا میشن سخنرانی می‌کنن حرف می‌زنن این خیلی مهمه درسته ناراحتن یعنی جامعه تشیع من خودم به عنوان یک شیعه افغانستانی و اون عالم من ناراحتم گاهی پستایی می‌ذارم ولی بعداً پشوم میشم میگم خب چه فایده‌ای داره جامعه تشیع البته اهل سنتش فرق می‌کنه اهل سنتشم دو بخشه اهل سنت‌هایی هستن که بر اساس ایدئولوژی اسلامی می‌اندیشن میگن خب به هر حال کشور اسلامی هست خطاهایی داره و به دیده اغواز نگه میدن نگاه می‌کنن ولی احساس می‌کنم از این جامعه اهل سنتی که اگر ۱۰۰ حساب بکنید ۶۰ش با رفتار و اندیشه‌های ایران در مقابل مهاجرین نامه مهربانانهست یعنی ناراحتن یعنی کینه دارن کینه ایجاد می‌کنه ولی برای افغانی شیعه کینه ایجاد نمی‌کنه فقط یه ناراحتی و یه گلهست اختلاف خانوادگیه آفرین آفرین بنابراین شما الان برو مصاحبه بکن با همین ما خب اصالتاً موسوی نسبی از سبزوار اومدیم و خیلی از خیلی از مهاجرین افغانی که الان در تهران هستن از سادات خود ما سادات اینکه شما الان یه گروه اجتماعی دارین شورای سادات ایمکه ۴۰۰ ۵۰۰ نفر عضو شما کافیه یک متنی علیه ایران بنویس همون بچه سید افغانی که کتک خورده رد مرز شده میاد یختو می‌گیره تو چرا به ایران باید میگی بنده خدا من دارم نقد می‌کنم میگه تو حق نداری ایران برای ما خوبه یعنی این واقعیتی است. من نمی‌دونم این احساس تعلق نه به واسطه این است که این ایران بحث از فارسی‌زبانی یا بحث از نژاد این‌ها همسایگی نیست. بحث این است که تام تشیع یک علغه و یک مهریست. مهر امیرالمؤمن یک مهریست که به هر حال یک مهره یک روح است پخش کرده. یعنی احساس و محبتی رو که یک شیعه داره نسبت به اون کشمیری شیعه نسبت به اون شیعه پاکستانی نسبت به ایرانی هر چقدرم بد باشه بازم دوستش داره یعنی کینه‌ای بهش نداره نسبت به مسئله به قول سعدی میگه سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی‌توان کرد حتی به روزگاران خیلی ممنونم از شما امیدوارم که به زودی وضعیت همه منطقه خاورمیانه مخصوصاً ایران و افغانستان به سمت صلح و ثبات و امنیت بیشتر پیش بره و دیگه کمتر از اون خطه خبر بد بیاد من از دوست اگر اجازه بدید من از دوستانی که در کلاب هاوس هستن آقای بابک اگر دوستی هست که نکته‌ای میخواد بگه یا انرج سلام عرض می‌کنم اگر دوستی هست که نکته‌ای میخواد بگه یا پرسشی داره از آقای موسوی من خواهش می‌کنم که ب احمر جان بفرمایید شما اگر خودتونم سوالی یا نکته‌ای هست دوستان در کلابس که در قسمت چت حالا یه بحثهاییو صحبت کردن در طول صحبتهایی که شما داشتید با آقای موسوی ولی حالا انم چون اومد روی استیج شاید طرح سؤالی داشته باشه بفرمایید آقای سلام عرض میکنم من به استاد خرجی عزیز سلام بر شما آقای بابک و آقای موسوی عزیز من صحبتها رو شنیدم نکته‌هایی بود که اصلا نمیدونستم خصوصا حسی آقای موسوی نسبت به مسئله افغانستان و این موقعیتی که نسبت ایران دارن البته یه جایی کاملاً مشترک هست روی این حسی که نسبت به ایران دارن منتها موقعیتی مذهبی یا بچه مشترکی شیعه بودن یک چیزی به یک معنا مضاعفی میشه علاوه بر زبان علاوه بر تاریخ و این این بخشها منتها من یک به نظرمون کوتاه نگاه میکنم به خاطر از این که هیچی نشه بعد اگر چی بود سؤالم میپرسم از آقای موسوی یک نگاهی که در افغانستان وجود داره یعنی همه هویت‌ها یا همه گروه‌هایی که بر مبنای حالا هویتی مذهبی یا هویتی پارسی زبان یا هویتی شیعه یا هزاره یا هویت‌های دیگه این هویت‌هایی که خودشان نزدیک به ایران می‌دانن و به یک معنا به زبان فارسی حرف می‌زنن در افغانستان اگر یعنی هر کسی که در در هر بخشی بهترین باشه به عنوان مثال یا حرفی معنی بگویه چه در حوزه مذهب چه در حوزه زبان سیاست یا هویت انگار یک نمونه‌ای بهترش رو در ایران می‌بینه یا داره مثلاً من در حوزه مذهبی یا روحانیت اگه قرار باشه روحانیونی افغانستان حرف بزنن خصوصاً روحانیت شیعه به یک معنا یک نوع اطمینان مطمئنه که همه این آدم‌ها می‌دانن که یکی بهتر از مه در مورد شیعه اونجا هست حرف زده و حرف می‌زنه و تلاش می‌کنه که این موقعیت رو همزمان داشته باشه و یا شاید خیلی وقتا بخواد که نشان نده در بخش سیاست تو فرهنگ و اینا هم این‌طوریست. اما یک نکته‌ای که در مورد ایران دی ۴۰ سال وجود داره و ما می‌فهمیم همه این‌ها بر پایه یک تعریف دشمنی یا بر اون پایه خشونت آمیزش تکیه می‌کنه. از اون نگهداری مذهب به هر امکانی که در ایران اتفاق افتاده روحانی چه مذهبی شیعه و بخش سیاست یا هویت یا زبان یا همه بخش‌های دیگه این‌ها در ایران کاملاً تعریفی برعکس اون چیزی که می‌توانست به انسانیت و جامعه ایران و افغانستان کمک بکنه برعکس اون تعریف شده مدام بر نگاه دشمنی علیه دیگر پیشرفته و یک تفاوتی که بینی رو به نظر من سنی مذهبای فارسی‌زبان افغانستان با شیعه مذهبا وجود داره بین حالا جوانا این هسته که بیشتری این دوره‌ای که ما دانشگاه بودیم یا با دوستان حرف می‌زدیم این سنی مذهبای جوان دوست داشتن بخش‌های جدا شدن و تمام شدن از دین این رو از نویسنده‌ها و فیلسوفها و روشنفیکهای ایرانی یاد بگیرن. مثلاً ما از آقای سروش اگر صحبتی در مورد دین می‌شنیدیم بسیار دوست داشتیم که دین رو برای همیشه جمع کنیم و بالاخره تا اینجا که می‌تانیم شک بکنیم که این‌ها وحی نیسته تا اینجا هم می‌توانیم شک بکنیم که اصلاً چنین چیزی وجود نداشته. این یک جذابیتی بین بچه‌های سنی مذهب بود یا اونطوری که مه حس می‌کردم یا حس می‌کنم یا می‌فهمیدم اما برای شی مذهبا اون جنبه هنوز قابل احتیاطش به یک چیزی رو نگه داشتن موقعی میماند و همزمان با این که کسانی برای اینکه دین نمی‌توانه موقعیت امروزی ما را توضیح بکنه میشه که به بلوغ رسید و به نوع دیگری به اون نگاه کرد. همزمان کسایی بودن که بسیار تأثیرگذار بودن برای حالا جامعه افغانستان خصوصاً جامعه شیعه افغانستان در ایران از روحانیای ایرانی که هم جذاب حرف می‌زدن و هم خیلی فوقالعاده صداشم به نظر میرس هیچ شنیده نیست و خیلی حالا یعنی اون لحن و اینها هم کمک کننده بود به اینکه این موقعیت رو هم همزمان براشون جذاب باشه و بسیار دنبال بکنن و همزمان تکرار بکنن و برای دیگر از اون‌ها دوباره یاد بگیرن یاد بدن اما این هر دو بخش بد فهمیده میشد چون موقعیت سیاسی و موقعیت اخلاقی تقریباً هیچ معنایی برای قش سکولار یا قشر علاقه‌مندی به جامعه دموکراتیک در افغانستان وجود نداشت. باوری که بتوانه از یک انگیزه درونی و یک انگیزه راستینی برب بخیزه که امکان تعریف درستی از از هویتی به نام شیعه یا هویت به نام هزاره یا هویت به نام فارسی زبان یا تاجیک یا موقعیت‌های دیگه تعریف بکنه و اینها در همین منازعه هنوز باقی مانده هنوز این این دوستوی همین دلاتکلیفی وجود داره برای ایرانی‌ها اگر برای افغانستانی‌ها مثلاً در در حوزه شعر یا فلسفه یا سیاست بیشتر مثال زدم هر کسی که یک حرفی در یک بخش می‌زنه مطمئنه که یک نمونه بیشترش اونجا می‌شنوه بارها می‌بینه و با می‌دانه و کتابهایی که بارها نوشته شده می‌خوانه و وقتی که اونها رو برای جامعه افغانستان گفته میشه خیلی جدیده خیلی به نظر می‌رسه که اثرشانم زیاده که به اندازه ایران اسلامی زناشون آزاد باشه که بتانن برن حداقل با روسی اینا درس بخونن و به این به نظر می‌رسه که بسیار پیشرفت کلانی کرده شیعه مذبای افغانستان چون داخل افغانستان این ذهنیت خصوصاً در بخش‌های جنوب افغانستان و شرق افغانستان وجود داره که زن‌ها در محدودیت‌های بیشتری قرار دارن ولی خب تجربه ایران تجربه تاریخی دوره رضا شاه و بالاخره رضا شاه پهلوی و بعد ایران بالاخره یک تجربه طولانی نسبتاً طولانی از تجربه زندگی سکولار و دموکراتیک داشته و به همون دلیل تصور میشه که این این پیشرفت به نظر من اینطوری به نظر دیده میشه و در غیر این متأسفانه هیچ درصدی از جامعه افغانستان تعریفی درستی از این هویت‌های گروهی و هویت‌های حالا زبانی یا مذهبی یا تاریخی پیدا نشده و هنوز اگر قرار باشه شیعه چیزی بهتری تعریف بشه برای یک عده در تقابل با اون ضدیته که نسبت به سنی یا نسبت به یک هویت دیگه‌ای حالا پشتون یا هزاره و تخمن و این‌ها تعریف میشه و این چیزی بود که من به نظرم میومد ببخشید من طولانی حرف زدم بله بفرمایید آقای ممنونم جان من متوجه شدم من معتقدم که شما یک توجهی به یک مسئله داشته باشید حرف مصطفی ملکیان خیلی قشنگه میگه که ما وقتی که میگیم مردم از دین زده شدن ن یا بی‌دیر شدن یا کم‌رنگ شدن بحث ما باید تفکیک بکنیم بین اصل دین معرفت دینی و رفتار مردم دیندار خیلی حرف قشنگیه یعنی من یعنی واقعاً شاکلیده اگر در جامعه ما الان من بحث اهل سنتو ندارم نه تخصص دارم نه علاقه دارم بهش بحث کنم چون موضوع بحث من نیست ببینید جامعه شیعه شیعیان اگر اعتراضی دارن جوانانشون یا حرف قشنگی می‌شنون اگر اعتراض دارن نسبت به دین به دین اعتراض نداره اگر اعتراض دارن به رف به رفتار حاکمان دینی دارند یک یا کسانی که رفتار مردم دیندار دارن میگن آقا تو که بابای من هستی میگی بلند شو نماز بخون چرا با لگد میگی منو بلند شو نماز بخون چرا فحش میدی این رفتار اعتراض ز به رفتار انسان‌های دیندار است. یک میگه آقا د من این معرفت دینی رو که تو آخوند ملا داری حالا چه شیان اینجا دیگه مشترک میشه معرفت دینی که تو داری فهم تو بیان تو از دین و قرائت تو از دین رو من یه چیز دیگه می‌فهمم اون چیزی که در قرآن در اصل دین آمده در فهم تو نیامده اون چیزی که تو فهمیدی من نفهمیدم چرا تو باید فهم تو مسلط بر فهم من باشه چون تو حالا کلاس لاشین گفتاری چون حالا تو بشکه زرد داری چون حالا تو انتحاری داری چون بعد چرا باید گفتمانتو بر من تحمیل بکنی بنابراین اعتراضی که مردم چه مردم شیعه چه مردم سنی نسبت به دو بخش دارن یک رفتار مردم دیندار که آقا که تو میگی آقا ریش بذار یا سلمونیا رو میگن آقا اس استایل نزن ارایش مثلاً درست بکن خب این تو که تو رفتارت که مثل اینا نیست که مثل انسان نیست که خب اگه میگی آقا مشکل از ریشه خب من ریشمو درست می‌کنم بعد تو چرا فحش میدی تو چرا می‌زنی دوم بحث فر قرائت دینی یا معرفت دینیست که تو با مسلط شدن بر من تو بخوای فهم و قرائتتو بر من مسلط بکنی من این رو قبول ندارم بنابراین جامعه تشیع هیچ مشکلی با دین نداره بلکه با معرفت و قرائت دینداران هست. اون‌هایی که تریبون در دستشون هست چه در امام جمعه‌ها چه ملا جماعت‌ها دو رفتار مردم دیندار پس اصل دین مشکلی نداره این‌ها با دین مشکلی ندارن حالا من نمی‌دونم شما اگر شما می‌فرمایید که نکات براشون تازه رفتار مردم ایران یا قرائت‌های جدیدی که از دین میاد که میگن آقا من این قرآن رو یک رویای صادقانه می‌بینن همون طوری که آقای سروش گفته براشون خیلی جالب است می‌خوان بیشتر بدانن اتفاق خیلی هم خوبه مشکلی نیست بذار اصلاً بگن آقا این قرآن وجود نداره اصلاً دروغ از اساس بذار یک من همیشه عرض کردم شماارم این هست من اینم تبلیغ می‌کنم که آقا اگر دین اصل است درست است اگر قرآن اصل است حقیقت است درست است بیاد خودش دفاع بکنه چرا ما مخالف افکار و اندیشه‌های مخالف هستیم. یک شیعه چه دانشجوش چه طلبهش هم اندیشه‌های آقای سروش رو باید گوش بکنه هم اندیشه‌های شهید مطهری رو بعد اندیشه‌های کدیورم نگاه بکنه اندیشه‌های ملکیانم باید نگاه بکنه اندیشه‌های آقای مثلاً مصباح یزیرم گوش بکنه فرق نداره یعنی قرائت‌های مختلف از دین رو چه از ایران چه از داخل افغانستان چه از مصر چه از آمریکا از هر کجا هست اندیشه‌ها رو بپذیره قبول بکنه یعنی گوش بکنه و قرائت خودش رو نسبت به اون جامعه که خودش داره تطبیق بکنه. اگر ما جامعه تشیع رو و جامعه تسندن رو فقط فلش‌بندی بکنیم فقط آقا شما فقط از همین قرائت تبعیت بکن. این ماندگار نخواهد بود. آخرشم جامع منفجر خواهد شد. دچار اونجایی که اندیشه‌ها تضارب نداشته باشن جامعه پویا نخواهد شد اونجایی که تقابل با قلم حل نشه با سلاح حل میشه بله آقای موسوی خیلی نکته مهمیو میگین امیدوارم که ما بتونیم به انواع و اقسام اندیشه‌ها گشوده باشیم ولی اجازه بدین یک سؤال بکنم از شما و اگر شما رو نمی‌خوام زیاد بکنم ما در نه تنها در ایران که در دیگر کشورهای منطقه مثل عراق مثل سوریه مثل ترکیه حتی کشورهای حاشی خلیج فارس ما امواج به اصطلاح کاملاً مشهودی از دینگریزی و حتی دینستیزی و ترک اسلام و گرایش به خداباوری رو می‌بینیم. خب خیلی هم گزارش‌هایی هست هم توی اینترنت به هر حال کتاب‌ها و مقالاتی منتشر می‌کنن و این یه پدیده‌ایست که در موقعیت اجتماعی نه تنها خاورمیانه یک پدیده کاملاً آشکاریست بلکه در دیگر کشورهای اسلامی هم به هر حال امواج دیرگریزی هست و خب با توجه به اینکه در اسلام هم حکم ارتداد مجازات سنگینی داره طبیعتاً خیلی از این امواج وقتی که به جامعه مهاجران مسلمان در غرب می‌رسه خیلی از نظر رویکرد و در رفتار و گفتارشون بسیار تند میشن. حالا شما این رو در افغانستان می‌بینید به طور کلی به شیعه و سنی و اگر می‌بینید آیا فکر می‌کنید که در جامعه شیعه بیشتر این موج دیده میشه یا در جامعه سنی؟ ببینید سؤال خوبی کردید من در ابتدای سخنم عرض کردم که دینگریزی یک بلای خانمانسوز جهانیه یعنی ارتباطی با کشور اسلامی هم نداره اون کسی که به هر حال دین کنفیسیوس داره اون که بودا بوده یه مدته حالا دیگه کلاً اصلاً هیچ اعتقادی به اون نداره یعنی این ربطی به اسلام نداره یعنی من به باور اینست که تکنولوژی یا همون پستمدرنیتی که الان ایجاد شده توی دین هم تأثیر گذاشته میگه آقا ما باید از دین گذر کنیم خب این یه مشکلی هست تکنولوژی سبب این شده الان مشکل در این هست که اونقدر بشر حالا بحث بحث فلسفی شد معرفتی شد معرفتشناسانه شد بشر اونقدر مشغول دستاورده‌های خودش شده اصلاً خودش رو فراموش کرده که برای چی در این دنیا آمده من آیا وظیفه و تکلیف نسبت به اون خالق خودم دارم اصلاً خالقی دارم یا نه من کاملاً دری آقای موسوی هم در اینکه پدیفه خدانباوری در اصل پدیفه غربیست و از قرن هجدهم مخصوصاً شروع شده و بعد در بعد از قضیه ۱۱ سپتامبر هم بیشتر در غرب اینطور بوده بسیاری از خدانباوران مسلمان هم از تک تأثیر به اصطلاح نویسندگان و مبلغان خدانآوری غربی در حقیقت اینطور رفتار کردن و گرایشو پذیرفتن بحث من راجع به تفسیرش نیست من با شما کاملاً موافقم در اینکه یک پدیده جهانیست و دلایلش هم دلایل لزوماً دینیست و به قول شما می‌تونه اقتصادی باشه می‌تونه سیاسی باشه من راجع به راجع به اونچه که می‌گذره نه راجع به تفسیرش یعنی شما به عنوان کسی که به هر حال ارتباطات اجتماعی دارین، شخصیت رسانه‌ای هستین، عالم دینی هستین، ارتباط دارید با مردم آیا شما به ضعیف شدن ایمان دینی یا اعتقادات دینی در یه بخش حتی بسیار کم کوچک و اندک جامعه افغانستان مشاهده کردید؟ همچین چیزی رو؟ یا اینکه اصلاً اون چیزی که ما در ایران می‌بینیم یا جاهای دیگه شما در افغانستان نمی‌بینید؟ نه در افغانستان چنین چیزی اصلاً وجود نداره چون جامعه افغانستان اونقدر اشباع شده اونقدر مشغولیت دین داره اونقدر از در و دیوار اونقدر معنویت می‌ریزه به این حساب شما اشباه شده مثل یک ماهی که داخل آب باشه اصلاً زمینه‌ای برای تفکرا به وجود نمیاد اما چرا من قبول دارم درصدی از شاید بگیم ۵ از مهاجرانی که در افغان از افغانستان فرار کردن و مواجه شدن با این تکنولوژی عظیم بنده خدایی که تازه از روستا بلند شده رفته الان در کوپنهاک اونجا داره یه دفعه یک تکنولوژی عظیم میره یک دفعه نسبت به خدا بی‌باور میشه حالت انفجار پیدا میکنه شاید این خدا ناباوری به نظر من البته اون دانشجو یا اون حتی طلبهشم ما داریم طلبه‌هایی داریم که من توی مدینة علم در ق با همدیگه فوتبال بازی می‌کردیم الان قشنگ راحت ریش می‌تراشه و در فیس‌بوک علی ای زیر پستهای من هی فحش می‌نویسه که آخوندور شد چی شده من می‌خوام بگم که این درصدی از ۵ از مهاجران شی ۵ رفتن ۵دش واقعاً نسبت به دین بدگمار شدن بسیارشون دینگریز شدن ولی ۹۵شون هنوز این‌ها دین باور هستن. حسینیا رو اینا اداره می‌کنن. مسجدا رو این دارن اینا اداره می‌کنن. حتی در درون خونه‌هاشون هنوز اسمهایی که بچه‌هاشون می‌ذارن بازم مسائل از رضاست. بله ولی من زنان زنان و دختران بسیاری حالا یا چهره‌های عمومی هستن یا اینکه در محیط‌های کاری که بودم من روزنامه نگار بودم و به اصطلاح ارتباطاتی که داشتم زنان افغانستانی با توجه به اینکه وضعیتشون اصلاً قابل مقایسه با مردها نیست و جامعه افغانستان و یک جامعه‌ایست که به هر حال درش سنت یک سری تبعیدهایی وجود داشته که در زمان طالبان به حد بسیار تحمل ناپذیری رسیده که حتی تحصیل هم براشون دور از دسترس شده این‌ها نسبت به اسلام در برخوردی که من شخصاً داشتم یعنی این به هیچ وجه معیار نیست و چیزی رو نمیگه و حتماً باید تحقیقهای علمی کرد ولی بیشتر زنان افغانستانی که من دیدم یک احساس بسیار خشم نسبت به دین و مذهب داشتن و رنج و درد و زخمی که بر روح و روا بود به در حقیقت رهبران دینی، حکومت دینی و حتی تعالم دینی نسبت میدادن. شما چنین چیزی نمی‌بینی؟ چرا؟ من می‌بینم الان قبول دارم. من اصلاً با اونا هماهنگ و همد هستم. اما مشکل از دین نیست. مشکل از قرائت دینیست. اگر اون آخوندی یا آیتالله شیعه‌ای که مخالف تحصیل باشه من باهاش مخالفم ضدم هستم علیهشم هرچی فحشم گیرم بیاد می‌نویسم مشکلی هم ندارم فرق نمی‌کنه شیعه باشه سنی باشه اصلاً اصولاً زنانی که منع تحصیل شدن حتی شیعیان و علمایی که موافق این منع تحصیل هستن از نظر ما انسان‌های خیلی خیلی خارج از به قول معروف خارج از تفکر حقیقت و روح اسلام هستن. من با اونا موافق هستم. من باهاشون همدردی می‌کنم و واقعاً یک تراژدی بزرگ در افغانستان داره در حال رخ دادن هست. من مشکلی ندارم. قبول دارم و من معتقدم که زنان افغانستان، دختران افغانستان این مشکلات رو، منع تحصیل رو، ممانعت از حضور زنان رو در کار، در تحصیل، در تمام امور زندگی رو پای دین نمی‌ذارن. پای فهم این علما می‌ذارن. پای کم‌قلی این علما می‌ذارن. حالا فرق نمی‌کنه این شیعه باشه یا سنی باشه. یعنی به اصل دین ارتباط نمیدن. چون خود اصل دین در قرآن میگه آقا تحصیل کن روایات میگه آقا تحصیل کن مشکلی اصل دین گفتم اصل دین با تحصیل دختران کاری نداره اون سیاست‌ها و قرائت‌های ملاهای امروزی هست نسبت به اون ما زنان با اونا مخالف هست حالا ممکن است که مثلاً حالا فلش این اعتراضات به اصل دین هم بره این که طبیعیه یعنی یک نفر وقتی اصل عصبانی میشه ممکن به اصل دینم یه فحشی داره بیرایی بگه یا مثلاً مخالفت بله همون که میگن کادکفر کاد الفقر ان به هر حال دلایل زیادی هست برای این مسئله و طبیعتاً یک پدیده‌ایست که از جنبه‌های متفاوتی باید نگاه بشه جنبه حالا مذهبیش یک طرف جنبه جامعه شناختیش یک طرف جنبه سیاسیش ولی الان زن زنان و دختران شیعه در افغانستان از نظر تحصیلی چگونهن متفاوتن با واقع زنان افغانستانی یا اینکه شرایط مشابهی دارن؟ منون قطع وض شد من متوجه نشدم اون سؤالتون عرض کردم که زنان و دختران شیعه در افغانستان از نظر امکان تحصیل و دسترسی به آموزش آیا وضعیتشون با واقع زنان این کشور مشابه یا اینکه جامعه شیعه به هر حال متفاوت هست وضعیتش صدای من بازم قط وصل شد آخرش من متوجه نشم ولی احساس کردم که الو بله صدا صدای منو می‌شنوین اون آخرش که می‌رسه صدا قطع و وصل میشه زنان افغانستانی از نظر آموزش زنان شیعه چگونهست وضعش ببینید وضعیت یت زنان افغانستان مخصوصاً شیعیان خیلی دچار مشکلاتی هست یعنی همون ممانعتی رو که شیعه دختر افغان شیعه در افغانستان داره سنی هم داره با این تفاوت که شیعه دختر افغانی و شیعه زنش همه علما ما که در افغانستانم که بودیم چه در منبر چه در جلسات خصوصی می‌گفتیم آقا برید درس بخونید برید درس بخونید حتی قرض کنید درس بخونید برید درس بخونید لذا شما وقتی که نگاه می‌کردی فوج فوج درس می‌خوندن لذا هم دختران مکتب سیدالشهدا رو که انفجار دادن خب بر همین مبنا بود دیگه دختران یا مثلاً مدارس مثل دخترانن که منفجر می‌کردن با بشبه‌های زرد خب هدفشون همین بود تحصیل نکنن ولی یک رونسانس علمی در دوره جمهوریت اتفاق افتاد که همه رفته بودن سراغ درس حتی حتی رفیقای ما و شما که حتی عمل برنامه بود ایناهم کمکم رفتن درس خوندن و رفتن تو دانشگاه یعنی اونقدر فضا فضای علمی بود در افغانستان و الانم هست یعنی پتانسیل بسیار عالی داره چرا؟ چون پشتوانه علمای شیعه مبناش تکیه‌ش به تعقل و تفکر است و پشتبانش به علم‌اندوزیه. میگه آقا برید درس بیاموز ولی این مسئله در اهل سنت نیست. یعنی اهل سنت رفتن یک دختر سنی رفتن به مکتب رو یک نوع آر می‌دونه یه دونه لنگ می‌مونه مثلاً بگه آقا یه دختر من مثلاً بره مکتب قد و بالاشو نگاه می‌کنن یا معلم ممکنه مرد باشه این برای ما بر ناموس ما خیلی بده ولی برای جامعه تشیعی مسئله مسئله حل شده است یعنی درست است که مش ممکن است مشکلات فنی داشته باشه ولی تا به ما باید با علمای شیعه شیعیان این افکرا و اندیشه رو دارن که آقا برید درس بخونید ولو به هر مقداری به شرایطی که پیش اومده باشه و اون مسائل دم‌اندیشی رو که اهل سنت نسبت به دخترانشون تحصیل دخترانشون و زنانشون دارن در شیعه اصلاً مطرح نیست اصلاً مطرح نیست این خیلی امتیاز بسیار خوبیه برای افغانستان بسیار خب من خیلی ممنونم از شما برای شما موفقیت و سلامت و طول عمر آرزو می‌کنم. امیدوارم که روحانی مثل شما که اهل مدارا هستن و اهل گفتگو هستن جای اون روحانیان متعسب و مردم آزار رو بگیرن و امیدوارم که من این وقتو داشته باشم که بازم با شما صحبت کنم و شما بیشتر برای ما از وضعیت شیعیان و وضعیت افغانستان بودید خیلی از شما ممنونم از تمام کسانی که به این برنامه گوش دادن از ایشون سپاس سپاسگزارم و معتقدم که ما ایرانی‌ها نسبت به همسایگانمون به طور کلی مخصوصاً نسبت به افغانستان خیلی شناخت درستی نداریم از وضعیت فرهنگی اجتماعی و انقدر که افغانستانی‌ها ما رو می‌شناسن ما اونها رو نمی‌شناسیم و این یک عیب بزرگیست و امیدوارم رسانه‌ها روشنفکران و دیگر کسانی که در حوزه فرهنگ هستند باب روابط فرهنگی رو بیش از این باز میکنن و ما که همزبان هستیم هم باشیم و امیدوارم که این دو به اصطلاح کشور بتونن روزهای خیلی بهتری رو در آینده خیلی ممنونم از شما خیلی محبت کردید برا من منت گذاشتید براتون وقتشو رو آرزو میکنم من هم سپاسگزاری می‌کنم از حضرت عالی که بنده را دعوت کردید و افتخار کاری هم بزرگم بود با شما همکلام شدم و امیدوارم که سخنان ما دور از واقعیت نبوده باشه و تونسته باشه یه مقداری وضعیت شیعیان رو در افغانستان روشن بکنه و بتونه جوانانی که این مباحث رو در حال یا در آینده می‌بینن بتونن یک تصمیم‌گیری‌هایی نسبت به شرایط وضعیت افغانستان داشته باشن. من هم امیدوارم شما هم برا ما دعا کنید زنده باشید زنده باشید وقت موفق باشید خدانگهدار