سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان گرامی در
یوتیوب و در راب هاس. دوستانی که در
یوتیوب هستن اگر یک پیام توی چت بنویسن من
مطمئن بشم که ما در حقیقت لایو هستیم.
ممنون میشم.
صحبت امروز ما راجع
به این هست
که روشنفکران حالا روشنفکرانم میگم که
منظور چی هست روشنفکران نخبگان
سلبریتیها چه نقشی دارن در وضعیت اقتصادی
سیاسی ما به خاطر اون مسئولیت پذیری یا
مسئولیت ناپذیری که در زمینه سیاستهای
هستهای جمهوری اسلامی و سیاست
ستهای منطقه جمهوری اسلامی
دارن. بهانه اینم خب حالا موضوع موضوع
جدید نیست. من قبلاًهم راجعش خیلی صحبت
کردم ولی بهانه این صحبت این بود که
صحبتهای آقای سروش رو دیروز که در کلاب
هاوس الان پخش کردیم شنیدیم که ایشون میگن
که ما دشمنان دارن به ایران فشار میارن
و ایران نباید اونچه رو که داره از دست
بده منظورش به اصطلاح برنامه هستهایش هست
و دشمنا میخوان ایرانو تبدیل کنن به لیوی
خب خب این حرفا برای من آقای سروش برای من
خب
یکفته جدا بافته است به خاطر علاقه عاطفی
که به ایشون دارم و بارها گفتم که ایشون
مثل پدر میمونن از نظر معنوی برای من ولی
خب همین باعث میشه که خیلی متأثر بشم هر
چقدر که
ایشون پیشتر میرن متأسفانه میشه گفت که
ترقی معکوس
میکنن اولاً آقای سروش خودش کسیه که مقاله
نوشته داشته فربهتر از ایدئولوژی و
نمیدونم راجع به ایدئولوژی صحبت کرده و
از این واژه دشمن رو میگه ایدئولوژیها
هستن که دشمن دشمن میکنن. اینکه آقای
سروش اینجوری ترقی معکوس میکنه خب خیلی
اصفانگیزه دیگه. کسی که فکر میکنه دنیا
با ما مش دشمنه، آمریکا با ما دشمنه و از
دشمنی حرف میزنه خب خلاف اون چیزیست که
در جوانی به ما یاد داد و متأسفانه الان
ایشون تبدیل شدن به یک به
اصطلاح به یک چی
میگم یک آخوند خیلی مرتجع در حقیقت میشه
گفت آقای سوش تبدیل شده به یکی آخوند
مرتجع دیگه رو از حالت روشنفکری خارج شده
نکته بعد راجع به لیوی و اینها هم که خب
اصلاً همچین چیزی نیست که کی قراره ایرانو
تبدیل به لیوی بکنه و چه کسی گفته که اگر
برنامه هستهای ایران برچیده بشه حتی
ایران مثل لیبی میشه مسئله لیبی ربطی
نداره به ایران و همچین توهماتی خب خیلی
عصبانانگیزه و نکته بعد اینکه ایران هرچه
داره از تسلیحات هستهای باید نگه داره خب
اینم اصفانگیزه حالا من میگم چرا
اسفانگیزه به خاطر اینکه خلاف اون چیزیست
که آقای سروج خودش به ما یاد داد یعنی
آقای آقای سروش زمانی سروش شد که یه حرفای
کاملاً متضاد با امروز میزد. اگر آقای
سروش الان حرفای امروزش بود یه چیزی شبیه
آقای جوادی ملی بود. نه نه بیشتر آقای
سروش در سال اجازه بدین من براتون
بیارم در یک مقالهای نوشت
در اوائل دهه ۶۰ و که کتاب در یه کتابی که
به نام تفرج سن سال ۶۶ منتشر شد اون مقاله
رو چاپ کرد ایشون یه سفررو برده بودنش یه
از سفرای رسمی حکومت متی برده بودنشون
رفته بودن ژاپن در یک هیئت رسمی و اونجا
از یک نمایشگاه تکنولوژی دیدن کرده بودن
وقتی ایشون برمیگرده از اون
نمایشگاه تکنولوژی یک مقاله مینویسه به
نام صناعت و قناعت تأملی در بدی و نیکی
نظام تکنیکی خب میدونید که ایشون به سج
بیشتر از معنا علاقه دارن تحملی در بدی و
نیکی نظام تکنیکی این مقاله خیلی خوندنیه
الان اگر من یه تکههاشو براتون میخونم
صفحه
۲۴
۲۷۴ این کتاب هست. اجازه بدین که من
براتون بیارم.
بله ایشون میگه
که ایشون میگه که به ثواب دید اینجوری
شروع میشه به ثواب دید مسئولان محترم
وزارت ارشاد اسلامی و به عزم توی گیومه
عبرت آموزی از توی گیومه صنعت و تدویر و
هیل ارباب علم و تکنیک راهی دیار آفتاب
شدنی ژاپن
تا نمایشگاهی را که به الهام از کمیسیون
سه جانبی ژاپن، اروپا، امریکا برپا شده
بود دیدار کنیم و نقدها را عیار کردیم و
قامت بلند صنعت را در آن سامان بنگریم و
نظم جدید حیاتی بشر را که معال اندیشان قم
بر خوات واقعاً نصر خسته کنندهای داره
ایشون به هر حال ایشون نظرشو راجع
به تکنولوژی میگه میگه وقت آن است که ما
هم در این امور اندیشه کنیم و آن را به جد
بگیریم بسیار خب در حقیقت ایشی اون داره
به این مقاله ایشون در حقیقت یک پالیسی
ریکامندیشن یا یک توصیههاییست برای
سیاستگذاری جمهوری اسلامی در زمینه
تکنولوژی میگه که اولاً که شروع میکنه
علیه تکنولوژی صحبت کردن علیه کشورهای تکن
به اصطلاح پیشرفته تکنولوژی صحبت
تکنولوژیک صحبت
کردن میگه که ژاپن رو میگه که ژاپن میخواد
بگه که ما از تقلید عبور کردیم به داریم
ابتکار میکنیم این حرفا که بعد میگه که
این آره این این کاری که دارن میکنن تشبه
به خداست و یک سری حرفای خیلی عجیب غریب و
اساساً میتازه به تکنولوژی و رطب و یابسو
میبافه برای اینکه بگه که ما نباید تک
پیشرفته بشیم از نظر تکنولوژی حالا بیایم
تا
آخرش
که خودش خلاصه میکنه حرفاشو
میگه که سرعتگرایی بده، رقابت بده، تقدس
صدایی بده، غفلت آفرنی بده فلان فلان
ماشینها بدن. ما از نظر تکنولوژی پزشکی
هیچ لزومی نداره که ما پیشرفت کن ما لزومی
نداره که قرصهای بهتر داشته باشیم، مسکنی
بهتر داشته باشیم. لزومی نداره که ما از
نظر تکنولوژی بهداشتی ما پیشرفت کنیم از
نظر یعنی کلاً ایشون معتقده که پیشرفت
تکنولوژی که چیزیست
بسیار مضمون
خب میگه که مطالبی رو که تاکنوم
گفتیم در اصول اصولش اینه در حقیق یک
تکنیک ذاتاً آزمند و فزونطلب و رقابت
آفرین و
تعادلزاست و ماشین قانع تناقضیست محال
میگه که ما باید قانع باشیم بنابراین
نباید دنبال ماشین د زندگی غیرصنعتی
تصورپذیر نیست و لذا امروزه نمیتوان حیات
انسانی و جمعی غیر صنعتی به پاگرد سه
تکنیک نمیتواند مشکل ذاتی خود را حل کند
۴ تکنیک به صورت یک شخص واحد و با
تمامقامت میگوید همه جا حاضر شود و
پارههای آنان با هم ارتباط ارگانیک دارن
۵ کمال ماشین کمال آدمی
نیست تکنیک مدل ادامه شتاب کتابده تکتیک
کهن است که حرفای عجیب غریبیه دیگه حالا
بعد میگه که ما در نتیجه زندگی انسان میگه
کوشش کوشش در کاستن زیانهای تکنیک کاریست
نیکو اما سادگی از آن ثمرخشتر است یعنی
کهه به جای اینکه ما مشکلات تکنیکو حل
کنیم اصلاً تکنیک وارد نکنیم این خیلی
راحتتره به خاطر اینکه ما به جای اینکه
بحران تکنولوژی رو حل بکنیم اصلاً
تکنولوژی رو وارد نکنیم ۸ میگه زندگی
انسانی زندگی توئم با امن و سلام و قناعت
است و هر چار کشمکشها بیافزد ویرانگر
حیات انسانیست بعد میگه که بر اثر د تا
اصل دیگه
خودکفایی استقلال و آزادگی سودیست که بهتر
از به اصطلاح
تکنولوژیه ۱۰ فلان
حالا چرا باید کتابها با کاغذهای اعلیتر
چاپ بشه چرا باید داروهای رنگینتر و
شیرینتر در جوای زیباتر چرا هر روز
خودروهای های آراستهتر و تنپرورتر چرا
مترو چرا ساعتهای دیجیتال چرا قند و شکر
تصویه شده و سفید همش یعنی همه اینا رو رد
میکنه مخصوصاً علیه مترو حرف میزنه توجه
دارین این زمانی که رفسنجانی میخواست مترو
بیاره در ایران یعنی پروژه مترو
رو دوباره راهاندازی بکنه ایشون رسماً چند
دو سه تا پاراگراف
علیه مترو صحبت میکنه و میگه که مشکل
ترافیک که تهران رو اصلاً نباید با مترو
حل کرد باید با ماشین نیاوردن ماشین حل
کرد تو خیابون و یک یعنی شاید ۱۰۰ تا ۲۰۰
تا موارد تکنولوژی رو میگه که اینا نباید
باشن نمیدونم میگه که واحدهای مراقبت
عروغ نا تاج تاجی قلب که فلان
میگه از تلویزیون گرفته یه چیز عجیب غریبی
میگه که
این ببینید میگه که به جای دادن راهحی
دشوار برای مشکلات
تکنیکزاده مشکل را از بن رفتن به سر طرف
سادگی بیشتر حل کنه یعنی تکنولوژی رو
نگیره فمثل دشواری ترافیک تهران را با
احساس مترو حل نکنیم مترو را کسانی به کار
میبرن که به قناعت پایبند نیستن و
میخواهند از طرفی با تبلیغات رنگارنگ همه
را به خریدن مدلهای متنوع و نوشونده
ماشین تغیید کنن و از طرفی هم تضا رفت و
آمد خیابانی نداشته باشن ما باید به عکس
فکر کنیم فکر میکنیم که فکر کنیم آیا
میشه دوچرخه را به جای اتومبیل نشان و با
کاستن فلان اینا یعنی کلاً از تکنولوژی
چیز کنه از مصنوعات تفریحی کلاً از
بازیچههای تکنیکی غرورآفرین سفینههای
فضایی
نمیدونم همه اینا رو باید ما اصلاً چیز
کنیم کاملاً بذاریم که خب یه آدمی که
همچین دیدگاهی راجع به تکنولوژی داره که
شبیه بیشتر شبیه شاید دیدگاه سید حسین نصر
هست و سید حسین نصر اینطوریه دیگه اصلاً
کلاً علم مدرن و تکنولوژی رو نفی میکنه
خب حالا آقای سروش علم مدرنو نفی نمیکنه
ولی تکنولوژی مدرنو کاملاً نفی میکنه به
به یک معنای دیگه در
عمل چطور میشه این آدم در برابر تکنولوژی
هستهای که یکی از
خرناکترین پرهزینهترین دردسر آفرینترین
ترین و کم سودترین نسبت به تکنولوژیهای
جایگزینش هست کاملاً دفاع
بکنه یعنی این چ این چهجوری میشه کسی که
میگه ما مترو نباید داشته باشیم چرا میگه
برنامه هستهای باید داشته باشه یعنی چرا
ما مترو بده ولی برنامه هستهای
خوبه خب حالا مثلاً فقط آقای سروش نیستا
یعنی ما من میتونم حالا اسم خیلی از آدما
رو بیارم از رضا داوری گرفته تا همین آقای
آقای صد نس که اسم بردم و
فلان و حتی روشنفکرای چپ مثل مراد
فرهادپور نمیددونم یوسف عباذری بابک
احمدی و دیگران اینها در برابر ما خب ما
یه سری روشنفکر نظام داریم روشنفکر نظام
مثل آقای داوری و آقای عبدالکریمی و اینا
که روشنفکران نظامن یک سری هم
روشنفکرای شبه نظام داریم
که مثل آقای سروشن دیگه اینا مثل
اصلاحطلبا پشت در زنبیل گذاشتن که در باز
شد برن توی سیستم و یک سری هم آدمایی
داریم که به ظاهر خودشونو مستقل میدونن
مثل هم مراد فرهادپور و اینا البته اونم
استقلالشون ظاهریه به خاطر اینکه از وزارت
ارشاد پول میگیرن کتاب چاپ کنن
علیه
مدرنیته حالا
من سالها پیش بود در حقیقت این مقاله که
من دارم ازش صحبت
میکنم. اجازه بدید بهتون بگم که آره حدود
۱۰، ۱۵ سال پیش بود که آقای محمدرضا نیکفر
که اون موقع سردبیر رادیو زمانه بود
پیشنهاد کرد
که این درباره سکوت روشنفکران در زمینه
سیاست هستهای یه یه سری مقاله بنویسیم و
اینا. یه مقالهای من اون موقع نوشتم که
توی این کتاب از برای
حجاب هم آمده اسم عنوان این مقاله یعنی هم
الان میتونید توی رادیو زمانه بخونید وب
سایت و وگرنه توی از برای حجاب آورده
عنوان این مقاله هست
روشنفکران و ترس از تابو و توده من یه
مقدار از این مقاله رو براتون میخونم
برای اینکه خب خیلی منسجمتر میتونه حرفهای
ما رو
بزنه اینطور شروع میشه مقاله سیاست خارجی
جمهوری اسلامی و سیاست هستهای مسئول
دارد. مسئول آن تنها حکومت، تصمیمگیران
سیاسی یا مردم نیستند. روشنفکران نیز در
آنچه هستیم و به سوی که رهسپاریم مسئولن.
فاجعه هیروشیما و سپس رقابت هستهای میان
قدرتهای بزرگ روشنفکران غربی را به
اندیشیدن و نوشتن درباره پیامدهای دنبال
کردن برنامه هستهای در کشورهای گوناگون
جهان و نقد دولتها برانگیخت. ولی در
ایران هنوز برنامه هستهای به مسئله
روشنفکران بدل نشده است. در مقیاسی گست
گستردهتر میتوان گفت اساساً سیاست خارجی
و روابط بینالملل بهویژه در دو دهه اخیر
در گفتار روشنفکری جایگاه هیچ چشمگیر
نداشته است. شما توجه کنید همین
آقای آقای قاسم سلیمانی که قصاب سوریه بود
جلاد عراق بود همین آقا آقای سروش از
ایشون ستایش کرد دیگه اصلاً شعرم براش گفت
و ستایش کرد ازش حالا یه عدهای مثل
آقای دولت آبادی و آقای سروش ستایش میکنن
از یک جلادی در منطقه و یک عده دیگههم
سکوت میکنن دربارهش در روزگار برقراری
اتحاد جماهیر میر شوروی و سازمانهای چپ
در ایران به ویژه حزب توده روشنفکران که
اغلب گرایش و گروپ داشتند به اقتضای
ایدئولوژی مارکسیسم تحولات سیاسی
بینالمللی را دنبال میکردن و سیاست
خارجی را مسئله مهم درون دستگاه فکری خود
میدانستند. ولی وقتی اتحاد جماهیر شوروی
از پا و جریانهای چپ کلاسیک از رونق
افتادن، سیاست خارجی مخ موضوعی مخصوص
سیاستمداران یا کارشناسان سیاسی قلمداد
شد. مسائل روشنفکران دگرگون شد و سیاست
خارجی به دشواری پیوندی با اولویتهای
فکری آنان یافت. دولت بر بحث عمومی درباره
سیاست خارجی سیتره کرد. حالا من
همینطور گفتم
که حکومت درباره کاروبار خود در بیرون
مرزها ثخافتمندانه تبلیغ میکند ولی در
اطلاع رسانی درباره همان مسائل سخت خصت
میورزد. در نتیجه برای شهروند ایرانی
منابع آگاهی از عملکرد دولت در زمینه
سیاست خارجی بیشتر به منابع غیرایرانی
محدود میشود و در بسیاری اوقات غیرایرانی
بودن این منابع اعتماد و اعت اعتبار آنها
را از حیث بیطرفی مخدوش میکند. ما از
رسانههای رسمی نه چندان چیزی از
سرمایهگذاریهای اقتصادی کلان ایران در
کشورهای گوناگون از جمله لبنان و عراق
میشنویم. نه از میزان دقیق دخالتهای
نظامی و بودجه صرف شده ایران در سوریه نه
پرسش عمومی در این باره آزاد است نه کنش
همگانی ممکن توجه داشته باشید که این
مربوط به این مقاله مربوط
به حدود
۱۰ ۱۲ سال
پیشه من علل مختلفی رو برشوردم راجع به
سکوت روشنفکران که نمیخوام همه رو همه رو
بخونم یکیش
عافیتطلبیشونه که روشنفکرا های
ایرانی دوست دارن که ترجیح میدن کتابشون
چاپ بشه تا حرف حق بزنن خیلیاشون یعنی به
ندرت میشه البته استثنا هر قاعدهای هم
استثنا داره و استثنا هم در حقیقت معید
قاعده است وقتی که شما چند تا استثنا
دارین یعنی اینکه اون قاعده درسته قاعده
اینه که شما حتی کسایی که در خارج از کشور
هستن حتی آقای نصر و دیگران ترجیح میدن
کتاباشون در ایران چاپ بشه یا خود آقای
سروش تا اینکه یه حرفی رو بزنه خیلی از
اینجا
جهت به هر حال اصول اخلاقشون این شکلیه
ولی بدتر از این عوامزدگیشونه یعنی از
توده مردم به شدت میترسن مخصوصاً
جریانات چپ یعنی همین مراد فرها و دیگران
و دیگران اینا ترجیح میدن که با عوام مردم
هم پا هم همسو
باشن من اینجا نوشتم نقد سیاست خارجی نقد
حکومت تنها نیست نیست نقد مردم نیست هست
خب میدونید که اون موقع
شعار انرژی هستهای حق مسلم ماست که همه
جا
داشتن صداش به گوش میرسید قربانی نقد
حکومت نقد سیاست خارجی نقد حکومت تنها
نیست نقد مردم نیز هست قربانی نقد حکومت
حتی اگر بهای خامهش خون باشد سرفرازانه بر
روی سکوی قهرمانی میایستد ولی نقد مردم
در جامعه تودهای منتقد را زیر آوار خشم و
هیاهوی انبوهان خار و خورد میکند.
روشنفکران امروزی اغلب اگر هم حاضر باشند
به نقد دولت خطر کنند از گرداندن پیکان
نقد به سمت رویکردهای اجتماعی به سیاست و
فرهنگ سیاسی میپرهیزن زیرا اگر خود عوام
زده نباشند باری از خنجر خصومت عوام
میگریزند. هرچقدر مسئلهای
سرنوشتسازتر، بحث عمومی درباره آن
دشوارتر، اطلاعات درباره آن کمتر، عملکرد
دولت در آن باره مبهمتر و تارتر،
اهرمهای شهروندان برای وادار کردن حکومت
به مسئولیتپذیری سستتر، انواع و اقسام
توهمها و توطعهاندیشیها درباره آن
بیشتر. تبلیغات جمهوری اسلامی در آنباره
اثرگذارتر. جوشاندن دیگ احساسات و بسیجیدن
عواطف اقتدارگرایانه اسلامی یا
ناسیونالیستی در آنباره آسانتر و
سرانجام یاری پنهان مردم به حکومت برای
پیشبرد اهداف خود در سیاست خارجی و
نیرومندتر کردن ارکان حکومت و در نتیجه
نابود کردن امر سیاسی در داخل کشور
پرشورتر شهروندی که به سیاست داخلی دولتی
خورده میگیر میگیرد و آن را آغشته فساد
و ظلم میگردد. ولی در سیاست خارجی همان
دولت عیب عمدهای نمیبیند یا در سیاست
داخلی برای آن دولت نه مشروعیت قائل است
نه به گفته و کردهش اعتمادی دارد. ولی
پیامدهای سیاست خارجی او را بیخطر یا حتی
سودمند برای عاقبت ایران و منافع ملی
میپندارد و بر سر شاخه نشسته شاخ نشسته و
بن میبرد. ببینید مثلاً همین آقای سروش و
اینها وقتی میرسه به اعتراضهای مثلاً به
حکومت خب خیلی به
اصطلاح شمشیر بلاغت از نیا میکشن و خلاصه
همه جور حرفی میزنن ولی وقتی میرسه به
سیاست خارجی جدا میکنن. میدونی انگار
جمهوری اسلامی د تا چیزه یه جمهوری اسلامی
در خارجه که هرچی بکشه و هرچی نابود کنه و
اینا به نفع ایرانه و یه جمهوری اسلامی در
داخله چون آقای سروش در داخل حکومت نیست
خب خیلی اشکال داره از این حکومت یا آقای
سروشو از مملکت به اصطلاح راندن یا
دیگرانو فرق نمیکنه من آقای سروشو میگم
به خاطر اینکه ایشونو بیشتر از همه دوست
دارم و این خب خیلی تصور بسیار ابتدایی
بسیط و ساده لوهانی از حکومت هست. یعنی
انگار شما میتونید سیاست خارجی یه حکومتی
رو از سیاست داخلیش جدا بکنید. بعد بگید
این حاکومت در سیاست داخلیش مشروعیت نداره
ولی در سیاست خارجیش مشروعیت داره. این
نشون دهنده اینه که روشنفکران ما هیچ درکی
از سیاست ندارن در حقیقت. حالا یعنی
درکشون از سیاست درک بسیار بسیار
ابتدائییه.
یعنی با عموم مردم هیچ فرقی نمیکن. و
نمیتونن به صورت پیچیدگیهای سیاست رو
متوجه بشن و هر موقع هم که صحبت میکنن به
جای اینکه حرفاشون واقعاً راهگشا باشه
چیزی به ما یاد بده مثلاً همین آقای سورش
نمون نشه دیگه خیلی علاقه داره راجع به
سیاست اظهار نظر کنه ولی صحبتاش همش چیزه
همش منبره یعنی خطابهست چیزی به ما یاد
نمیده عطاب میکنه خطاب میکنه
اینا یا همون استدلالایی که در رسانهها
مردمو عادی میکنن همون حرفا رو میزنه و
هیچ چیزی به ما یاد نمیدن در حقیقت این
روشنفکران که تو گیومه باید به کار برد از
روشنی فکر بیبهره شدن و متأسفانه
جامعهای که در شرایطی هستیم که بیش از هر
وقت دیگه به فکر نیاز داریم انحطاط فکری
رو میشه در آینه زبان و ذهن روشنفکران ما
دید حالا اینکه به کنار از اینا بگذریم
روحانیت که دیگه حسابش جداست روحانیت که
کاملاً من نمیدونم مثلاً یه آقای مثل آقای
سیستانی اصلا در این دنیا هست یا در عالم
هپروت به سر میبره به خاطر
اینکه اینا اصلاً کاری ندارن اصلاً به
مسائل مسر شیعیان و این حرفا یعنی من
نمیدونم پیغمبر اینجوری یه آدمیه که از
خونهش نمیاد بیرون پیغمبر اینجوری زندگی
میکرده یعنی پیغمبر میرفته تو خونهش
میشسته از خونه نمیومده بیرون مردم
میرفتن
دستبوسش اماما اینجوری زندگی میکردن مراجع
ما اصلاً از دنیای واقعی گسستن حالا اون
روحانیتم که سر سفره حکومتن که اونا هم که
حسابشون روشنه
و جدایی از اینا سلبریتیهای ماهم همین طور
یعنی منافع شخصی و از یک طرف و دوم درک
بسیار ابتدایی و ساده انگارانه و ساده
لوحانه از سیاست باعث میشه
که سلبریتی ما هم در مورد مسائل حیاتی که
مربوط به مسئله هستهایست و
مسائل خارجیست منطقه سیاست خارجی ایران
کاملاً منفعلن هیچ چیزی ندارن یعنی شما
توجه کنید در مورد سوریه چند تا از
ایرانیها در اون
زمان کسانی که سرشناس بودن اینها موضع
گرفتن حتی در خارج از ایرانها یعنی حتی
ایرانیان خارج از کشور کسایی که حالا
امنیت به اصطلاح جانی و امنیت روحی روانی
بیشتری داشتن مسئله به داخل و خارج نیست
مسئله یک نوع بیماریه در فرهنگ ما که ناشی
از نشناختن مفهوم سیاسته ناشی از نداشتن
آموزش سیاسیست و موجب میشه که کسانی که به
اصطلاح نخبه انگاشته میشن سلبریتی انگاشته
میشن روشنفکر انگشته میشن در
بزنگاههای تاریخی نتونن نقش درستی ایفا
بکنن همون طور که روشنفکر در سال ۵۷ همه
رفتن پشت سر مردم یعنی سر عوام
رفتن و از عوام تقلید کردن نه از خمینی از
عوام تقلید کردن الان هم این عوامزدگی به
شدت مشهوط هست حالا یا شما ضد جمهوری
اسلامی باشین چه طرفدار جمهوری اسلامی
باشین مهم نیست ولی ولی این عوامزدگی خیلی
هست در بین ما و عوامزدگی هم به این نیست
که شما از عوام پیروی کنید به این هست که
شما مثل عوام بیاندیشید بدتر یعنی یه
موقعست که من من خودم میدونم که چهجور
داستان چیه ولی چون عوام یه چیزی میگن
دنبال عوام میفتم اگه یه موقعست که خودم
عوامم و نمیدونم که عوامم و فکر میکنم
که نه من با عوام فرق میکنم متأسفانه این
در نظامهای توتالیتر مرز بین نخبه و توده
از بین میره و نخبگان همون جور میاندیشن
که توده مردم ما الان در نظام توتالیتر
هستیم که نخبگان ما
متأسفانه با توده ما مرز مشخصی ندارن من
اینجا متوقف میشم دوستان اگر نکتهای دارن
بفرما
بله خیلی
ممنون دوستان تشریف بیارید
اگر نکتهای هست با آقای خلجی در
میون بذاریم. من دوستانی
که دست بالا گرفتن رو تایید کردم ولی
اگر در ورود به استیج مشکلی هستش یک بار
خارج شید از روم و بعد پس از ورود به ورود
دوباره اون وقت این کارو بکنید تا من
خدمتتون عرض کنم که به چه ترتیب میتونید
وارد بشید.
بله خوش اومدید آقای مهدیی بفرمایید شما
قربان شما درود به شما خسته نباشین هم شما
آقا بابک هم جناب خلجی خسته نباشین من
راستش میخواستم یه فکر خودم و اون چیزی
که این چند وقته واقعاً دارم فکر منو
مشغول کرده با شما در میون بذارم م در
موردش اگر که نظر شما رو بشنوم خوشحال
میشم. ببینید برای این تأثیرگذاری جامعه
بهخصوص روشنفکران جامعه وقتی میخوان روش
تأثیر بذارن جهت بدن به اون جامعه باید
دسترسی داشته باشن حداقل بهش حالا یا
منظورم از دسترسی زیستن توی اون جامعهست.
یعنی وقتی که شما یا هر روشنفکر دیگهای
از کشور خارج میشه من احساس میکنم که از
فضای فکری از چی چیزی که لازم داره واقعاً
بفهمه که توی قلب اون جامعه چهجوری میتپه
دور شده و جامعه فعلی ما واقعاً از یه یه
شکل یه توده بیشکلی گرفته که هر هر بار
به هر سمتی کشیده میشه و داره دست و پا
میزنه برای به دست آوردن حداقلهای زندگی
خودش و حرکتهایی هم که به به صورت حالا
جنبشی حرکتی هر جوری که انجام داده بیشتر
از سر خشم و عیان و یا حتی میشه گفت یه
جورایی انگار
که میخوان بیشتر خشم خودشونو روی این
حکومت خالی کنن فکر نمیکنم که الان امیدی
هم در جامعه باشه برای
تغییر و این وضعیت فعلی که پیش اومده و
شکافهایی که جمهوری اسلامی داره بهش دامن
میزنه شکافهای اتنیکی شکافهای عقیدتیش
هر چیزی که جمهوری اسلامی پیدا کنه که
میتونه اتمی جامعه رو میکنه. من فکر
میکنم در نهایتی که این وضعیتی که داره
پیش میره نهایتش یک جنگ داخلی یه وضعیت
عصناک کشت و کشتاری مثل سورین در نهایت
خواهد بود. حالا چی از تو دلش میاد بیرون
نمیدونم ولی بعضی وقتا انگار که این موج
بزرگی رو که داره میاد با هیچ گفتمان و
نصیحت و هیچ چی چیزی نمیتونه جلوی اینو
بگیره. انگار جبر تاریخه میاد و رد میشه و
ما هم که نشون داده تا حالا از هیچکدومش
درس نگرفتیم این دفعه اولی نیست که ما تو
کشورمون داریم همچین وضعیتی رو تجربه
میکنیم ولی واقعاً فکر نمیکنم که بشه
تأثیری روی این وضعیتی که داره پیش میره
گذاشت یعنی انقدر این موج سنگین شده انقدر
جمهوری اسلامی اشتباه کرده و به این موج
دامن زده که انگار علاجی براش نیست فقط
میخواستم با شما صحبت کنم ببینم آیا
واقعاً دارم درست به قضیه نگاه میکنم یا
خیر مرسی ببخشید اگر سؤال طولانی شد بله
نه ممنونم از شما راستش خدمت شما عرض کنم
که راجع به وخیم بودن وزن
و خطرناک بودن
این موقعیتی که درش هستیم من
خیلی تیرهتر
و تاریکتر از شما فکر میکنم ولی از
بیانش معمولاً پرهیز میکنم یعنی از اینکه
بگم وضعیت ما چقدر خطرناکه اونجور که فکر
میکنم نمیگم و خودمو سانسور میکنم به
خاطر اینکه میترسم که در مخاطب تأثیر
منفی بگذاره و مخاطب فکر بکنه که دیگه
کاری نمیشه کرد
دیگه یعنی از بیشتر بترسونم مخاطبو یا
کاملاً از تغییر ناامیدش کنم وضعیت خیلی
بدتر از اون چیزی که ما تصور میکنیم
بی بیش از اونچه که ما تا حالا گفتیم و
میتونیم بگیم وضعیت خرابه خیلی خطرناک
وضعیت ولی این به این معنا نیست که ما
کاری نمیتونیم بکنیم و نکته مهم اینه که
من همیشه در صحبتهام سعی میکنم که این
توجهو بدم که مسئول این
وضعیت یکیش جمهوری اسلامی اولاً جمهوری
اسلامی یعنی چی؟ جمهوری اسلامی منظور کیه
و کیه در حقیقت سرتش کجاست در نظامهای
توتالیتر شما مرزی بین حکومت و مردم
ندارین براتون مثلاً مثال بزنم ما میگیم
که سپاه پاسداران ال کرده و بل کرده سپاه
پاسداران شاید از نظر خود استف یعنی از
نظر اعضای سپاه پاسداران اعضای رسمیشون
شاید مثلاً حدود ۴۵۰ هزار نفر باشن اگر
اشتباه نکنید یعنی حالا بگیم یک نیم
میلیون نفر
این ن میلیون نفر منظوره یا اگر شما
معتقدین که سپاه پاسداران ۱/ سوم مثلاً
اقتصاد ایران در دستشه یعنی شما صدها
بیمارستان صدها کارخونه صدها کارگاه صدها
شرکت صدها بانک و به
اصطلاح مراکز مالی دارین که اینا برای
سپاه کار میکنن یعنی چی؟ یعنی که اینا
مردم آین که دارن کار میکنن برا اونا
دکتر و پزشک و پرستار و مهندس و معلم و
نمیدونم بانکدار و فلان اینا آدمای عادی
دیگه معمولیت بنابراین شما راجع به چی
دارین صحبت میکنین وقتی میگین جمهوری
اسلامی چیزی به نام جمهوری اسلامی جدایی
از مردم که وجود نداره
که یا ما دانشگاهها در ایران مال دولتن
یعنی حتی دانشگاه آزاد همه این دانشگاه
مال دولتن به خاطر همینه که میتونن گزینش
بکنن دیگه بنابراین اینا همه کارمندای
دولتن نمیدونم صدا و سیما صدا و سیما
چقدر اینا که اصولاً توی صنعت سرگرمی
هستن اینا هم مردمن دیگه مردم عادین
بنابراین تو سینمای ما و جاهای بنابراین
اینکه بگیم که جمهوری اسلامی یه چیزیست
خار جدایی از مردم همچین چیزی وجود نداره
بگیم روحانیته نه برای روحانیت به تنهایی
که نمیتونه این کارا رو بکنه از اول از
اول که آقای خمینی اومد شما نگاه کنید که
دوروریاش کی بود. دکتر ابراهیم یزدی
بنیسد نمیدونم مهندس بازر دکتر مهندسا
بودن که آقای خمینی رو آقای خمینی کردن نه
آخوند آخوندا که نمیتونستن آقای خمینی رو
تبدیل بکنن به
رهبر یک نظام خودکامه و توتالیته جمهوری
اسلامی محصول دکتر مهندساست آ از کلاً
ایدئولوژی اسلامی محصول دکتر مهندسا اسامه
بن لادن و نمیدونم ظواهری و ظواهری پزشک
بود بشار اسد چشم پزشک بود اینا یعنی توجه
داشته باشیم که داریم راجع چی صحبت
میکنیم. بنابراین اگه فکر کنیم که جمهوری
اسلامی یه مش آخوندن که اگه اینا برن
اوضاع خوب میشه خب توهم داریم دیگه چون
آخوندا رو شما همتونم امشی بزنید و نابود
کنید از به اصطلاح شر توتالیتاریسم در
ایران رهایی پیدا نخواهید
کرد همین که مسئولیت مسئولیتو بشناسیم ما
چارهای نداریم جز اینکه با هم حرف بزنیم
هیچ چارهای نیست و چاره باید راجع به
اونچه کههم باید حرف بزنیم راجع به
مسئولیتمونه مسئولیتم غیر از تقصیره
ببینید من ممکنه که تو این خونه نشسته
باشم و مثلاً فرض کنید قبلاً یک مستعجری
اومده باشه اینجا و روی این سقف مثلاً چه
آب اومده باشه پایین توی شکاف اینا تعمیر
نکرده باشه منم دیده باشم یا حتی ندیده
باشم چک نکرده باشم وقتی میام و بعد سقف
بیاد پایین خب من این کارو نکردم ولی من
مسئول بودم که چک کنم. مسئول بودم که اگر
میبینم که یک اشکالی به وجود اومده ولی
اینکه مستعجر قبلی این اشکالو ایجاد کرده
ازش نگذرم. مسئولیت با مقصر بودن فرق
میکنه. شما میتونید بگید که مثلاً آقای
خمینی مقصره ولی نمیتونید بگید که آقای
دیگران با ما مسئول نیستیم. مسئولیت فراتر
از مقصر بودنه.
ما به اصطلاح مقصر بودن یعنی مسئولیت
حقوقی داشتن ولی مسئولیت فقط مسئولیت
حقوقی نیست مسئولیت مدنی هست مسئولیت
اخلاقی هست به قول یاسورس شما مسئولیت
متافیزیکی دارید یعنی مسئولیت دارید در
قبال انسانها و متأسفانه روشنفکر ما هم
مثل آخوندان دیگه فرقی نمیکنه
مسئولیتپذیر نیستن راجع به مسئولیت
خودشون حرف نمیزنن علیه دولت حرف میزنن
ولی نمیگن که ما خودمون چه مسئولیتی داریم
و خیلی
اخلاق به
اصطلاح اخلاق و تعهد روشنفکری ندارن.
خیلی دوست دارن که گل کنن و شمع بشن و شمع
جمع بشن و قبله جمع بشن
ولی خیلی خودشون رو نقد نمیکنن مسئولیت
خودشونو تعریف نمیکنن دغدغه مسئولیت
خودشونو ندارن و کمابیش مثل همه ما که
بیمسئولیت زندگی میکنیم همه ما یه جوریم
دیگه این فاجعهست تا زمانی که ما
بیمسئولیت و مسئولیت ناشناسانه زندگی
میکنیم این وض به سمت وخیم شدن پیش بود.
من دو نکته رو عرض کنم راجع به یادم اومد
شد یادم اومد راجع به جلسه پریروز که راجع
به سفر ترامپ صحبت میکردیم د تا مسئله
بود که من فراموش کردم یکی اینکه من آماری
که دادم مبلغی رو که گفتم راجع به خرید
تسلیحات خرید
تسلیحات عربستان از آمریکا من باید به
میلیارد میگفتم به میلیون گفتم تسیح
میکنم این رو بعد یکی از دوستان تذکر
داد. یهکم یکی از دوستانی که سؤال میکرد
کلمه جهود رو به کار برد به جای یهودیان و
این کلمه کلمه
توهینآمیزیه. من متأسفم که ایشون به کار
برده و امیدوارم که ما عادت کنیم که از
این کلمه توهین آمیز برای اشاره به
یهودیان استفاده بکنیم.
بسیار خب. خیلی ممنون آقای مهدی. نکته
تموم شد. آره من فقط یه نکته یک بار دیگه
هم از آقای خرجی پرسیدم ولی گفتم که
دوباره اینو مطرح کنم با ایشون ببینید اگر
که من فکر میکنم
انقدر هزینه کنشهای سیاسی رو توی ایران
جمهوری اسلامی بالا برده و همه فکرا هم
رفته اینکه سمت اینکه کنش سیاسی یعنی
اینکه بیایم تو خیابون و خیابونها رو فتح
کنیم من میدونم که اینم یه بخشیشه ولی
میخوام ببینم اگر که مردم به یه تعاملی
برسن یعنی بتونن من الیت جامعه روشنفکران
بتونن اینا رو به این سمت ببرن که
حداقلهای حقوقی رو که خودتون میتونین
انجام بدین مثلاً اگر مرد میتونه مرد حق
زنشرو نخوده در طلاق یا در مورد حزانت بچه
حقش رو نخورن یا در معامله حقوق همدیگه رو
رعایت کنن اگه برن به این سمت مردم که
حداقل از این نظر بتونن جلوی اینو که
بخواد جمهوری اسلامی اینقدر عطیزه کنه
جامعه رو بگیرن این میتونه به عنوان یه
حرکت یا یه کنش سیاسی ی دیده بشه میشه
برای این مردمو بسیج کرد که هزینه جانی هم
براشون نداره یا خیر؟
بله باز شما میگید جمهوری اسلامی دیگه
همین ما نمیتونیم به این فکر کنیم که
جمهوری اسلامی وجود نداره چیزی به نام
جمهوری اسلامی وجود نداره
ماییم و در نتیجه مسئولیت ما خیلی مس ما
باید صحبت کنیم راجع مسئولیت ما چیه کنش
سیاسی در ایران کاملاً اشتباه فهمیده شده
اومدن تو خیابون کشته شدن زندان رفتن کنش
سیاسی نیست کنش سیاسی چیز دیگریست ما راجع
به همین چیزا باید صحبت کنیم دیگه راجع
چیزایی که اشتباه میفهمیم اینکه حکومت
خیلی سرکوب میکنه خب یعنی شما توقع داشتین
که حکومت سرکوب نکنه بعد شما کار سیاسی
بکنین کنش سیاسی بکنین اینا هم خب از اون
باز اشتباهاتیست که در ذهن ما رسوخ کرده
که چون حکومت هزینه کار سیاسی رو بالا
برده پس کار سیاسی نمیشه کرد اینا خب باید
صحبت کنیم
که در موارد دیگه چی یا اونچه که شما
گفتید روشنفکر در خارج دسترسی به داخل
نداره و در محیط نیست. خب اینا همه
اشتباهه دیگه و یعنی در تاریخ همین قرن
بیستم ببین روشنفکرانی که در تبعید بودن
نقش خیلی مهمی داشتن در تغییر وضعیت اینا
بیشتر بهانهوییه این این نه شخص شما رو
نمیگما ولی اینجور تفکرات بهانه جوییه
برای انفعال و برای نشستن عافیت طلبی و
این
حرفا باید از اول مفاهیمو تعریف کنیم یک د
عزم و اراده داشته باشیم برای تغییر وضن و
و بدونید که تغییر وضن به دست ماست. وضعیت
موجود یعنی اونچه که من وضعیت موجود
میشمارم. بنابراین تغییر اگر من تصورم رو
عوض بکنم موقعیت خودم عوض میشه. یعنی من
الان خودمو دست میبینم. شما اگه فکر
میکنید من الان هیچ کاری نمیتونم بکنم
بهخاطر اینکه خودم این وضعیتو یه جوری
تصویر میکنم که توش من عاجز و ناتوان
میشم. یعنی معادله رو به شکلی طرح میکنیم
که قابل حل نیست. پس اگر معادلهای به
شکلی تعریف میشه که قابل حل نیست یعنی
اینکه اون معادله اشتباهه شما باید معادله
رو به شکلی تعریف کنید که قابل حله یعنی
اگر شما وضعیت موجودو به شکلی تصویر کنید
و توصیف کنید که ما هیچ کاری نمیتونیم
توش بکنیم کاملاً غلطه و وضعیت هیچ زمانی
نیست هیچ وضعیت دیگه ما از فاشیسم نازیسم
و هیتلری که دیگه بدتر نیستیم که از
نمیدونم
استالینیسم اتحاد جماهیر شوروی بدتر
نیستیم
ما ایرونیا یه مقداری چیز نازنازی هستیم
دیگه اینو قبول کنیم خون اشرافیت و خون
پادشاهی در رأی ماست خیلی فکر میکنیم که
ما تاف جدا بافتهایم و ما فقط این وضعیت
داره تو سرمون میاد و ما فقط بدبخت شدیم و
ما فقط
نه شرا ملتهایی بودن شرایطشون خیلی بدتر
از ما بوده از این وضعیت اومدن بیرون باید
به تجربه اونا نگاه کنیم درک ما از وضعیت
خودمون خیلی درک درست و دقیقی نیست باید
با هم صحبت کنیم دیگه باید صحبت کنیم
ببینیم که آیا اونچه که
موقعیت کنونی میدونیم موقعیت خودمون
میدونیم آیا این درسته مثل من من و شما و
بقیه مردم ایران مثل یه کاروان هستیم
داریم حرکت میکنیم یه جایی باید وایستیم
ببینیم آیا راهی که داریم میریم درسته
درست اومدیم آیا راه بهتری نیست آیا گم
نشدیم آیا مثلاً علائم رو بد نخوندیم مدام
باید با هم صحبت کنیم دیگه یکی از این طرف
بره نگاه کنه، یکی از اون طرف نگاه کنه،
یکی از جنبه دیگه ببینه، یکی از چشمانداز
دیگهای بررسی بکنه و به همدیگه کمک کنیم
که موقعیت دقیق خودمونو در این مقطع
تاریخی که هستیم بشناسیم.
ممنون آقای خرجی محبت کردی. خواهش میکنم.
خان بفرمای.
بله سلام و درود و عرض ادب معمول من همیشه
اینجا هستم و استفاده میکنم. جناب خلدی
شما ممنون متشکر خانم فروغم که دست ندارن
من سه تا نکته رو اینجا یادداشت کردم ولی
منتها خب میدونم همیشه این رو طولانی
نیست و خیلی سریع میگم یکی از عدم مسئول
بودن صحبت میکنن جناب خلجی جناب خلجی در
جوامع
استبدادی که مردم
میدونن که هیچ کاره هستن و ما تاریخ این
استبداد رو کم نداشتیم توی
کشورمون مردم همیشه رعیت بودن حالا رعیت
نه به عنوان رعیت یعنی یا امت بودن یا
رعیت بودن یعنی حق اون حقوق شهروندی که من
و شما الان در امریکا زندگی میکنیم و
رأیمون و حقمون و انتخابمون دخیله در
سیستم خب در ایران هیچوقت اینگونه نبوده
واقعا حالا چراشو دیگه تاریخ و اینا نشون
میده من میدونم اندکی شماهم حتماً بهتر
از من میدونید پس بنابراین وقتی که مردم
فکر کنن که آقا پول نفت کجاش به ما میرسه
آقا چه میدونم ما چیک دقت کنید این کلمات
خیلی کدهای خوبی ما چیکارهایم ما که
کارهای نیستیم من خیلی اینو شنیدم در
رمانها در ادبیات در خیلی خیلی خیلی اینا
رو شنیدم یعنی این یه جوری نهادینه شده
آقا ما رأی بریم ندیم فرقی نداره و خب
اینا بوده حالا چرا بوده خب دلایل مفصل
دارش میگم دوستان شما شخص شما و دوستان
دیگه خیلی بهتر از من میدونن که این
تاریخ استدلا چیه پس این عدم مسئولیت به
خاطر اینکه مردم واقعاً
بهشون القا شده که شما هیچکارهای و
واقعاًهم همین طور بوده تا حدود یعنی
بیشتر دیگه حالا حالا ۵۷ تاو بذارید کنار
این یه مورد
جناب دکتر خردجری مورد دیگه شما در
مورد انقلاب صحبت کردید در مورد مهندس
بازرگانه گفتید
اطرافیان آقای خمینی همه دکتر مهندس بودن
بله همه دکتر مهندس بودن ولی چه دکتر
مهندسی دکتر بازرگان که من خیلی براش
احترام قائلم به خاطر عمل برداشت خب خودشو
کشید کنار و اینا یا آقای بنیسجر خب دیگه
شما بهتر از من میدونی اینا
بطنشون
بطن اسلامی و دینی بود دیگه هست مطالبشون
دیگه درسته که دستگری فرانسه و فرهنگ بودن
ولی نه اصلاً چپشونم حالا چپ چپم نبودن
آخه من با چپ مشکلی ندارم به هیچ وجه چپ
به عنوان یک نهاد به عنوان یک حزب میتونه
علامتو کشوری که زندگی میکنن تو کانادا
دارن چه اشکالی داره؟ ولی اینو میخوام
بهتون بگم اون خطر بنیان بنیاد شیعه رو ما
همیشه بغل گوشمون داریم جناب خلدی شما
خودتون یک دفعه در این مورد صحبت کردید که
چقدر چقدر دیرینه هست و چقدر قدرت داره پس
بنابراین شما وقتی اشاره میکنین به دکتر
مهندس حتی چپهای ما هم اسلامی
بودن یعنی اکثریتشونم اقلیتی بودن که
واقعا نبودن
من فکر میکنم که حالا من اهل اینکه
آخوندا رو آویزون کنیم و نمیدونم فلان
کنیم و همه ایتیست باشن نه همچین چیزی
نیست الان در امریکام به نظر من امریکام
کشور بسیار بسیار مذهبیه دیگه الان دیدین
دیگه پاپ امریکاییه جزونجلیستاست اینه ولی
حداقل قانون اساسی امریکا جوری تنظیم شده
که مردمی که اونجا زندگی میکنن حقوق
شهروندی دارن یعنی همون پرزیدنتو میتونن
چیکار کنن؟ میتونم بکشم پایین ولی خب
متأسفانه مال ما اینجوری نیست. تمام صحبت
من اینه که این بنیان شیعه مثل کنه مثل یک
چیز تثبیت به
ما و ما از دست این رهایی
نداریم و در مورد
مسئولیت من فکر میکنم سال که درگیر این
روشن فکر و روشن فکری هستیم و
عملاً میبینیم که به طور پرکتیکال به ما
کمکی نکرد کرده من تمام صحبتم اینه که در
آینده سیستمی باشه که قانون رو یعنی کشور
ق کشور کشوریس یه کشور
قانون شما افکار منظرو که نمیتونی درست
کنی شما نمیتونی که مثلاً یک مسلمون رو
تا ابد برگردونی از دینش ولی قانون اجرا
مثلاً در
لایکسیته قانون یه اجازه یه سری کارا رو
نمیده اون شخص رو نمیذاره که چه میدونم
دینشو بگه بذار بذار کنار ولی اون قانونه
هستش که یک سری کارها رو مثلاً اجازهشو
نمیده یا اون ثروتی که شیعه داره از اوقاف
و اینا باز جلوی اونو یه مقداری
میگیره و همین من به این د تا نکته
میخواستم اشاره کنم حالا دیگه چقدر براتون
قابل بحث هست چقدر قابل تحمل هستش دیگه
همین مرسی جناب بابک مرسی جناب مهدی من رو
استیج میمونم به احترام تا جوابم داده
بشه و بعد میرم پایین. خیلی ممنون از
رماهاتون آقای خلجی. منم سلام عرض میکنم.
منم سپاسگزارم از
شما. نکتههایی که فرمودین رو من میفهمم
ولی طوری که نکتههای زیادی بود
طبیعتاً برخیشو باید در یک فرصتهای دیگه
راجع بهش صحبت کرد و
اینا مشکل بنیادگرایی به شیعه محدود نمیشه
دیگه. داعش شیعه نبودن. القاعده شیعه
نبودن طالبان شیعه نیستن و حالا باید توی
یک قالب دیگهای صحبت بکنیم و حالا دیدم
بحث خیلی پردامنه است بحث قانونو که مطرح
کردیم کاملاً درسته یعنی
اساس جامعه متمدن و دموکراتیک قانونه هیچ
شکی درش نیست یعنی قانون پایهست و بدون
قانون شما نمیتونید چک بکنید در آمریکا هم
که اشاره کردید کاملاً درسته ولی ولی من
از شما میخوام بپرسم که اگر آمریکا درش
قانون هست و در ایران نیست اگر در آمریکا
مردم حق
دارن و حالا در کشورهای دموکراتیک مردم حق
دارن و به همین دلیل احساس مسئولیت میکنن
همیشه همین طور بوده یعنی مردم یعنی تاریخ
آمریکا با تاریخ نه خیر ببخشید مثلاً
صحبتتون نه این نتیجه همه از انقلاب
فرانسه بله از اونجا شروع شده که به قانون
اساسی امریکا منجر شده بفرمایید بله بله
بنابراین این وضعیتی که الان میبینیم ما
در یعنی دموکراسی یه چیزی نیست که کسی به
آمریکاییا داده باشه این مردم همون مردم
آمریکا جمله اول قانون اساسی هست که وی
پیپل ما مردم یعنی هرچی که الان شما در
آمریکا میبینید و خوب میدونید که خوب
هست نظام قانونی آزادی بیان همین که
فرمودید شهروندان میتونن رئیسجمهورو عوض
کنن سیستمو عوض کنن اینها همه دستاورد
مردمه
نه کسی از بالا به اینا داده باشه. ما هم
در ایران همینو میگیم. میگیم که مردم فکر
میکنن که نقشی ندارن. نمیتونن نقشی
داشته باشن. در حالی که این اشتباهه. تمام
نقشو مردم فقط میتونن داشته باشن. مردمن
که میتونن شرایطو عوض کنن. مردم اگه
نخوان شرایطو عوض کنن هیچی عوض نمیشه. ما
باید به مردم بگیم که این پاهایی که دارید
این پاها قاب میتونه با میتونید باهاش
راه برید. میتونید من حرفم همینه که
اعتماد به نفس بدم به خودمون که ما
میتونیم این کارا رو بکنیم و در کشورهای
دیگه هم مردم این کارو کردن یه کسی از
بالا نیومده یه پادشاهی بیا که آ مردم من
دلم برا شما میسوزه به شما حق میدم نه یا
روحانیت بیاد همچین چیزی رو بده نه این
مردم بودن که استبداد دینی استبداد سیاسی
رو در حقیقت باهاش مبارزه کردن مقاومت
کردن حکومتهای دموکراتیک به وجود آوردن
مردم ایران هم مثل مردم اروپا مثل مردم
آمریکا، مثل مردم ژاپن، کشورهای دیگه
میتونن همچین وضعیتیو به وجود بیارن و
فقط مردم میتونن. یعنی فقط مردم که میگم
یعنی همه ما. منظورم از مردم یک قشر خاصی
نیست. مردم یعنی همه ما. یعنی من و شما که
در خارج از کشور هستیم، تحصیلکردی هستیم
یا یک نفر که در یه روستایی داره توپانی
میکنه، همه ما مسئولیتمون واحده. یک
مسئولیت داریم یعنی مسئولیت شهروندی برابر
هست. همه ما در حدی که میت باید بدونیم چه
میتوانیم کانت یک بحثی داره راجع به
اخلاق میگه که اونچه که شما باید انجام
بدین به این دلیله که شما میتونین انجام
بدین یعنی شما نمیتونید بگید که یه
بایستههایی هست که من نمیتونم انجام بدم
نه اگر انسان موظفه به یک سری
مسئولیتهایی هست به این دلیله که میتونه
اون کارا رو بکنه اگه ما مسئولیت مدنی
داریم به این دلیله که میتونیم این
مسئولیت مدنی رو اجرا بکنیم و بنابراین
اینکه ما چون تاریخ استب ببینید تاریخ
اساساً تاریخ استبداده دموکراسی یه چیز
کاملاً جدیده یعنی ۲۰۰ سال از عمرش شاید
نگذره اونم بسیار بسیار شکننده بوده در
فرانسه در آمریکا در همین الان که
میبینید شرایط چهجوریه دموکراسی یه چیز
جدیدیه دموکراسی یه چیز ناپایداریه یه
دموکراسی یه چیزیست که در اتفاقی در یک
جاهایی به وجود اومده در یه جاهای دیگه به
وجود نیومده استبداد اصله بشر اساساً با
استبداد به دنیا اومده در تاریخش تاریخ
انسان که تا جایی که میشناسیم اقوام اول
به اصطلاح ابتدایی اینا با استبداد به
وجود شکل گرفتن تمدن با استبداد بوده تا
اومدیم ما تا عصر جدید به قول شما از بعد
از انقلاب فرانسه بنابراین اینکه ما توی
تاریخ استبداد داریم این به هیچ وجه ما رو
مجبور نمیکنه که اکنونمون ادامه اون
تاریخ باشه اکنون ما میتونه یک گسستی از
تاریخ استبداد ایجاد بکنه و به سمت
دموکراسی بره اینو باید ما بفهمیم. بله ما
تا قیامت میتونیم بشینیم بگیم آقا تاریخ
ما استبدادیه. تاریخ کدوم کشوری هست که
تاریخش استبدادی نیست؟ هیچ کشوری نیست که
تاریخش استبدادی نباشه و این تاریخ نباید
تاریخ گذشته نباید بر افق آینده ما سایه
بندازه. آینده یعنی اون زمانی که متفاوت
هست از گذشته. اگر شما بخواید آینده رو
مثل ادامه گذشته بدونید یعنی آیندهای
وجود نداره. بنابراین باید راجع به همین
چیزا صحبت بکنیم. حالا در فرصتهای دیگه
من امیدوارم که شما تشریف داشته باشید و
من وقت همصحبتی با شما رو داشته باشم.
یک دنیا سپاس سلام عرض ادب جناب با بحث من
اجت میرم پایین ب بله این صحبت وقت گیره
خیلی ممنون ولی مرسی که میاین کلابس و ما
میتونیم با شما م خواهش میکنم من از شما
تشکر میکنم
بسیار خب خیلی ممنون آقای غفاری بفرمایید
ببخشید اینجام اذان شروع شد انشاالله که
حالا صداش نپیچه تو این صحبتهای من آقای
خلجی من مشتری جدید هستم به خود رو تازه
کلاب هازو پیدا کردم این فضای گفت
آقا اینجا کسی خمص و زکات نمیده به من در
نتیجه شما هم نگران نباشید که جدید
بسیار خب من یه انتقاد داشتم د تا در
تایید حرف شما اگر اجازه بدین اول انتقاد
رو عرض بکنم این حرفی که شما زدین در
رابطه با اینکه دکتر مهندس بودن اسامه بن
لادن و فلان اینا اینا من ۱۲ سال پیش این
دقیقاً همین جمله رو از سارا شریعتی شنیده
بودم که خودم چون حضوراً به ایشونم انتقاد
کردم گفتم به شمام انتقاد کنم که بسیار خب
پس دیگران کجا بودن؟ جامعهشناسا کجا بودن؟
فیلسوفا کجا بودن؟ سیاستخوانها کجا؟
نخبههای روم انسانی کجا بودن؟ نه اینکه
اینا احسا حس مسئولیت نداشتن آیا اینجوری
نیست؟ البته جوابشو میخوام در بخش سوم
خدمتتون عرض بکنم.
بخش دوم
اینکه نخبههای ما چنان که شماهم فرمودین
دکتر شریعتی در این رابطه یه عبارت خیلی
خوبی در نیایش داره میگه میگه که مقلد
تقلید کنندگانم باشم میگه منو بر حضر دار
خدایی که از مقلد تقلید کنندگانم باشن
همونی که ما پشت سرتوا بریم حالا چرا چون
نقد مردم هزینه داره نقد مردم هزینهش اینه
که هو میشی عدم محبوبیت به وجود میاد مثل
خود شما دیدین که چقدر به
شما به قول معروف تو این مسائل بعضاً
میتوپن و حالا کلماتشو نمیخوام به کار
برم دوم مصلحت پرستیه باز دکتر شیدی در
این رابطه یکی در همون دعا داره میگه که
خدایا مرو از این فاجعه پلید مصلحت پرستی
کن که دین ما شده الان که بس همه کس گیر
شده از به گاتش ازاد رفته و بیماری شده از
که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده
باشد بیمار میکند مسومهدار دار و
مصلحتپرستی هم نخبههامونو در نوردیده در
واقع حالا من نمیخوام چون کلمهشو استفاده
بکنم دیگه آقای مثلاً عبدالکریمی من حس
میکنم شایدم نه شایدم نه ولی خب من چنین
برداشتی دارم این در رابطه با نخبههامون
ولی در رابطه با مردم آقای خلجی مردم ما
نمیدونم به خاطر شبکههای اجتماعیه نیازی
در خودشان نمیبینن دنبال دانش و معرفت
برن حالا یه چیزهایی رو از شبکههای
اجتماعی میقابن فکر میکنم دیگه عالم
درشون همه چی رو دیگه حل شد همه چی رو
دیگه فهمیدن همه چی درک شد دیگه نیازی به
کنکاش و به قول معروف بررسی زیادی نیست
دیگه حالا حتی برخیا من با تمام احترامی
که حالا به همه قشرها دارم خود سلطنت
طلبها هم بهشون احترام میذارم ولی خود
سلطنت اصلا گریزان از دانش و بینش نخبگانی
هستند و این همه کس گیر شده اینم همه کس
گیر شده حالا گفتم که در جواب سؤال اولی
رو که دکتر مهندس کجا بود چیز نخبههای
علوم انسانی کجا بودن به خاطر اینکه
مهندسها و دکترا عملگرا پراگماتیک هستند
و جامعه نابالغ ما دکتر مهندسو بهتر
میفهمه تا بیاد حرفای خیلی ثقلی که حالا
من خودم هم به زحمت حرفای خیلی از حرفای
شما رو متوجه میشن بعضاً بخوان حرفای
نخبههای علوم انسانی رو درک بکنن حالا
اگر توضیحی در این رابطه بود که خیلی
خوشحال میشم بشنوم با تشکر دوباره از آقای
بابک و آقا خانم فروغ و بقیه
سلام عرض میکنم خدمت شما و تشکر میکنم
از نکتههایی که
فرمودین ولی ببینید اعضا اعضای عمومیه
یعنی
اینکه اینکه دکتر مهندسا در جریان
انقلاب ایران و جمهوری اسلامی نقش داشتن.
اساساً به این برمیگرده که قرن سوم قرن
قرن بیستم قرن مهندسیه. در حقیقت قرن
مهندسی جامعه است و نظامهای توتالیتر،
نظامهای اقتدارگرا که میخوان جامعه رو
مهندسی کنن، فرهنگو مهندسی کنن. شما اگر
به سایت آقای خامنهای برید بنویسید
مهندسی. کلمه مهندسی یکی از کلید واژههای
بسیار محبوب آقای خامنهای هست و استالین
هم به روشنفکرا میگفت مهندسان روح بشری.
ما بنابراین نظامهای توتالیتر اساساً با
مهندسا و دکترا ساخته میشن دیگه. هولوکاست
رو جامعهشناسا که نساختن مهندسا ساختن.
اردوگاههای مرگ رو تکنولوژی به اصطلاح
تسلیحاتی و اینا همه رو مهندسا میسازن.
بنابراین و و دولتها هم الان مخصوصاً
تبدیل شدن به یک چیز دیگه همه چیو میخوان
مهندسی کنن دیگه مث یعنی به شکل کالا نگاه
میکنن و جامعه رم به شکل کارخونه
رسانهها اینطور ببخشید آقای من چون مهندس
باسابقهای هم هستم مهندس بینالمللی هم
هستم میخوام بیشتر توضیح بدین در رابطه و
بقیه کجا بودن
بیشتر یعنی بقیه کجا بودن بحث اینه که نوع
تفکر تفکر مهندسیه نه اینکه حالا شخص شما
مهندس بشه. من گفتم آقای خامنهای رو گفتم
یا آقای خامنهای که مهندس نیست. نوع تفکر
مهندسی یعنی کهه شما همه چیزو میتونید
مهندسی کنید. جامعه رو میتونید مهندسی
کنید. فرهنگو میتونید مهندسی کنید.
مارکسیسم میگه من میخوام انسان تراز نوین
بسازم. الان آقای پهلوی یک طرحی گذاشتن
طرح سکوفایی همش مهندسیه دیگه. غیر از
مهندسی هیچ فرهنگ توش نیست. میخوان یه
جامعه ایرانو بسازن. یعنی انگار که مثلاً
جامعه ایران یه خونهست خراب شده. ما فقط
مهندس میخوایم دیگه. یه مش عملهی
میخوایم یه مش مهندس میخوایم بسازیمش
چیزی به نام فرهنگ و روح معنوی و روح
انسانی درش وجود نداره کاملاً جامعه
ایرانو مثل پیچ مهره میبینن آقای
خامنهای هم همین طوره شاه همین طور میدید
بنابراین نوع الگوی فکری الگوی مهندسی این
یه نکته حالا راجع به این میتونیم در
آینده صحبت کنیم راجع به اینم که مردم
الان به اصطلاح
[موسیقی]
کم میل دارن به بحثهای فکری اینم جهانی
انیه یعنی اینم محصول تکنولوژی دیجیتاله
همه جای دنیا اینطوره من حتی یکی از
دوستای من دبیر فرانسه فرانسویه میگه
اصلاً نمیدونی که بچهها چقدر بچههای
دبیرستانی املای افتضاحی دارن یعنی نسبت
به هم گذشته ما در در فرانسه اصلاً کلی
بحث هست راجع به همین افت سواد در بین
دانشآموزان در بین دانشجویان در آمریکا
همین طوره اجوکیشن یک بحران بزرگیه های
اجوکیشن بحران
بزرگیه این این انقلاب دیجیتال که به وجود
اومده همه رو عادت داده به به اصطلاح تکه
تکه خوانی به شکل گسسته خوانی پراکنده
خوانی بسیار خوانی آوار
اطلاعات طاعون این تکنولو عصر ما
دیسترکشنه دیگه یعنی ناتوانی از تمرکز و
توجه
بحران توجه هست بحران این الان ما همه
چیزو چیز میکنیم دیگه
توی آیفونمون یا توی کامپیوترمون میزنیم
ما رو نوتیفای کنه همین نوتیفیکیشنا یعنی
اگر ۱ مرتبه برای من پیام نیاد که دکترت
ساعت فلانه من یادم میره که مثلاً دکترم
یعنی اینکه ما روز به روز وابستهتر شدیم
به این تکنولوژی و این مسئله بحران جهانیه
حالا این تکنولوژی خود تکنولوژی دیجیتال
به نظامهای اقتدارگرا بیشتر کمک کرده.
یعنی نظامهایی مثل جمهوری اسلامی در دنیا
بسیار تقویت شدن به واسطه این تکنولوژی
دیجیتال. یعنی میخوام بگم مسئله خیلی
پیچیدهست. مسئله این نیست که فرد آیا این
فرد شخصاً علاقه داره یا علاقه نداره یا
جامعه ما باید بدونیم که در یه شرایط یعنی
خودآگاه باشیم به این وضعیتمون. اگر
میخوایم به اصطلاح بریم به سمت یک ایرانی
بهتر باید به این وضعیتی که هستیم نقش
تکنولوژی دیجیتال در سیاست در جامعه در
فرهنگ در ذهن ما ما انسانهای دیگری هستیم
ما در عصر دیجیتال انسانهای دیجیتالیم
جامعه دیجیتاله حکومت دیجیتاله فرهنگ
دیجیتاله دانشگاه دیجیتاله و اینا یعنی یه
دنیای دیگهست به اینا باید آگاه بشیم تا
بتونیم از محدودیتها و موانع عبور بکنیم
بسیار خب خیلی
ممنونم آقای ایمان بفرمایید
سلام و عرض ادب جناب خلج و
دوستان جناب خالج یه جا شما من ۱۰ دقیقه
آخره فقط صحبت شما رو تو قبل از اینکه
حالا پرسش و پاسخ شروع بشه من شنیدم
متأسفانه حالا با توجه همون ۱۰ دقیقه عرض
میکنم خدمت
یه جا شما فرمودین که بعضی از نخبگان تو
سیاست داخلی میگن باید جمهوریستی مشروعیت
نداره ولی تو سیاست خارجی جوری صحبت میکنه
که انگار اونجا مشروعیت داره حالا اگه این
صحبتو من
از شخص دیگهای غیر شما مثلاً از آقای
نصیری یا مثلاً از رضا پهلوی یا امسالهم
میشنیدم خیلی میتونستم حرفشونو
بفهمم خب ا دوستان مثلاً آقای نصیری مثلاً
میگه جمهوری اسلامی تا چند سال دیگه مثلا
میفته خب خب بریم مثلاً یه کاری کنیم که
این انجام بشه و دوران گذررو واسه هم بهتر
بشه و همسال ولی شما یه مقالهای فکر کنم
چند سال پیش حالا من یه سال پیش خوندم
حالا فکر کنم قدیمتر باشه یه صحبتی کردی
که اصلاً جمهوری اسلامی قابل براندازی
نیست قابل سرنگونی هست حالا امیدوارم
امانت دار باشم صحبتهای شما رو اشتباه
نکنم اگه ایراد داره شما بفهمید خب
فرمودین که قابل سرنگونی حالا بهیر کودتا
یا حمله نظامی خارجی هست ولی قابل
براندازی نیست بنابراین با این صحبت شما
اصلاً جملهی فرضاً مشروعیت نداشته باشه
اصلاً این موضوع پس اهمیتی اصلاً نداره به
نظر من که اکت ما نسبت به مشروعیت داشتن
یا مشروعیت نداشتن جمهوری اسلامی باشه به
نظر من اکت ما باید با توجه به منافع مردم
امنیت ملی و امثالهم باشه هرچند که نفرت
عمومی هست حساب جمهوری اسلامی و این حرف
من خب سخته ما بخوایم با کسی که خود دشمن
میدونیم تو یه موضوعی هم مسیر باشیم این
از نظر روانی از نظر فکری خب قابل تحمل
نیست. این اینو میفهمم ولی مثلاً فرض
کنید که جمهوری اسلامی مثال میگم حالا
شایدم حالا در مثال مناقشه نیست شاید
مثالای بهتری میشه زد که حالا من اینا به
ذهنم مثلاً فرض کنم ژونیستی در قضیه جزایر
سهگانه یه موضعی بگیره آیا چ باید بگیم
چون جمهوری اسلامی مشروع نیست ما نباید
مثلاً تایید کنیم اون موضعشو یا تو هر مو
مثلاً فرض کن یه حمله خارجی بشه به هر
دلیلی مرد و ما مردم یا نخبگان بخوا
میخوان همراه باشن با جمهوری اسلامی در
دشمن خارجی خب مثال میگم حالا آیا چون بگی
مشروعیت نداره پس با همکاری کنیم با اون
دشمن خارجی که چون مشروعیت نداره جمهوری
اسلامی پس بذاریم حمله کنه پس این این
اصلا به نظر من اصلا معیاری نیست که
مشروعیت داره یا مشروعیت نداره متوجه این
اون منافع مردمه که باید ملاک قرار بگیره
یا اون حالا امنیت ملی و امثالهم خواستم
در این خصوص اگه صلاح میدونید توضیح بدیم
ممنون میشه سلام عرض کنم خدمت
شما ببینید شما میگید مشروعیت مهم نیست
منافع مردم مهمه چرا فکر میکنید مشروعیت
از منافع مردم جداست یعنی ما چی چه حکومتی
رو حکومت مشروع میدونیم حکومتی که حافظ
مصلحت عمومی خیر عمومی و منافع مردم باشه
بنابراین مشروعیت غیر از این نیست ببینید
نوع نظامهای سیاسی اینها اگر شما
بررسیشون بکنید نوع نظامهای سیاسی سیاست
سیاست خارجیشون با داخلیشون هماهنگن یعنی
اینکه سیاست اساساً سیاست خارجی تابع
سیاست داخلیه یعنی الان مثلاً بحرانی که
ما الان داریم در ایران سر قضیه مذاکره با
آمریکا اصلا اساس اون اشغال سفارت آمریکا
مسئله داخلی بود بنابراین سیاست خارجی
تابع سیاست خارج داخلی همه جای دنیا همین
طوره کانت
در بحث راجع به نوع نظام سیاسی و مخصوصاً
تو اون رساله صلح جاودان دانش میگه که شما
اگر حکومت جمهور جمهوری که کانت میگه یعنی
همین دموکراسی تقریباً میگه اگه شما حکومت
دموکراسی داشته باشین طبیعتاً احتمال
اینکه کشور شما بره به سمت جنگ کمتر میشه
چرا به خاطر اینکه در حکومت دموکراسی
شما به اصطلاح تصمیم گیرنده فردی ندارین و
چون فرد نیست و تصمیمگیری مشترکه و
تصمیمگیری با توافق عمومی هست در نتیجه
شما مملکت رو همینطوری به سمت خطر
نمیبرید حالا اگرم خطری کشور رو تهدید
بکنه باز با توافق جمعی با اون خطر جواب
میده اما وقتی که شما حکومت استبدادی
دارین این کش این حکومت در معرض جنگ
افروزیست به خاطر اینکه منافع عمومی مطرح
نیست منافع شخصی مطرحه و بنابراین یک آدمی
میتونه مثل مثلاً فرض کنید صدام حسین
تصمیم بگیره جنگ بکنه به عراق به به کویت
به ایران و این حرف. بنابراین ا سیاست
خارجی تابع سیاست داخلیست. اینکه ما میگیم
مشروعیت نداره یعنی مثلاً حرف من اینه که
چطور ما راجع به حجاب به درستی اعتراض
میکنیم. میگیم که حق شهروند اینه که و حق
زنان اینه که حجابشون اختیاری باشه. خب ما
چرا در مورد سفارت اشغال سفارت عربستان
این کارو نمیکنیم؟ چرا فکر میکنیم که
برنامه ترور سفیر عربستان در واشنگتن یه
چیز عادیه؟ چرا ما در قبال مسئله سوریه ۳
میلیون نفر رفتن
تشجنازه آقای سلیمانی دیگه یعنی کهه مردم
ما فکر میکنن که یه بخش زیادیشون فکر
میکردن که سلیمانی داره از منافع ما
حمایت میکنه دیگه یعنی نمیدونستن که
همچین چیزی همچین روزی رو که الان
میبینیم نمیدیدن دیگه که الان سوریه
تبدیل میشه به یک جایی
که یعنی از این سوریه با اون سابقه
وحشتناک حافظ اسد و بشار اسد و این ویرانی
الان داره وارد چیز جهانی میشه یعنی جامعه
جهانی میشه خب اینا رو ما هیچ واکنش نشون
ندادیم یعنی فکر کردیم که مثلاً مسئله
سوریه کمتر یا مسئله اسرائیل ستیزی کم
اهمیتتر از مسئله حجابه یا کم اهمیتتر
از مسئله بودجهست یا کم اهمیتتر از مسئله
نمیدونم هزاران مسئله دیگه گشته ارشاده نه
اینطور نیست اینا با همدیگه پیوند داره
جمهوری اسلامی یک نظام توتالیتر نظامهای
توتالیتر
که در داخل کشور سعی میکنن همه چیز رو در
کنترل خودشون بگیرن. تمامیت خواهند دیگه.
یعنی به همه چیز کار دارن و میخوان
اساساً هدفشون اداره جامعه یا کنترل جامعه
نیست بلکه ساختن جامعه از اوله. ساختن
جامعه نوح هست. در خارج از مرزها هم
توسعهطلبن. آقای خامنهای رهبر مسلمین
جهانه. بنابراین توسعه طلبی یک بخشیست از
یه ویژگی جدا خصلت جدایی ناپذیر نظامهای
توتالیتره. یعنی شما نظام توتالیتری
ندارین که توسعهطلب نباشه. حالا
توسعهطلبی هم انواع اقسام داره. یا یه
نوع توسعهطلبی قرن نوزدهمی دارین که به
شکل استعماره. یه نوع توسعه طلبی دارین
مال قرن بیستم. همین آقای چیز دیگه پوتین
دیگه حمله میکنه به اوکراین. این و
جمهوری اسلامی هم همین شکله. منتها نوع
توسعهطلبی در هر دورهای متفاوته ولی ما
هیچ موقع برامون مسئله نبوده که جمهوری
اسلامی توسعه طلبه اینکه همش این نفوذ
استراتژیک و نمیدونم اینجور چیزا برامون
اصلاً باعث غرور و باعث افتخار بوده زمانی
که زمان هیتلرم همین طور بود دیگه هیتلر
زمانی که جنگ میکرد و آدم میکشت آلمانیا
تو داخل کشور خیلی خوب بودن و وضعشون خوب
بود هیچ اعتراضی نداشتن وقتی وضع اقتصادی
آلمان خراب خراب شد اواخر جنگ تازه اینا
شدن ضد جنگ
میدونین یعنی ما الان در ایرانم اینطوری
هست اگر مثلاً دولت به ما کاری نداشته
باشه وضع اقتصادی ما خوب باشه ما کاری
نداریم که در دنیا مثلاً منطقه چیکار داره
میکنه بعد که اونوقت نتایج اون وضعیت
میاد یعنی این میلیاردها دلار ببینید
برنامه هستهای جمهوری اسلامی طولانیترین
پرهزینهترین و
ناکامترین برنامه هستهای در طول تاریخ
برنامهها هستهای جهانه. یعنی در طول
تاریخ برنامههای هستهای از اوائل قرن
بیستم تا الان ما هیچ برنامه هستهای هیچ
کشوری نداشته که انقدر پرهزینه باشه،
انقدر طولانی باشه، انقدر آسیبزننده باشه
و در نهایت هم ناکام باشه. خب جامعه که
نسبت به همچین مسئلهای هیچ واکنش نشون
نمیده. هیچ واکنشی نشون نمیده. انرژی
هستهای رو حق خودش میدونه. مثل اون
داستان چیزه دیگه. مثل مولوی میگه که یک
نفر با الاغش داشت سفر میکرد دیگه شب شد
و رسید و به یک خانهی رفت در زد گفت که
آقا شما من امشب میتونم اینجا بخوام بهش
گفتن ما شام و این حرفا نداریم درویشیم و
شام و اینا نداریم فقط میتونی بیای اینجا
خلاصه بخوابی اینا بدبختو آوردن توی
خانگاه ولی گفتن که این الاغتو بده ما
ببندیمش به مثلاً طویله بردن الاغشو و
اونجا
ببین مردم رفت پیش درویشها و نشست در حلقه
اونها که داشتن رقص و سماع میکردن و این
حرفا. بعد این خرشو کشتن. خرشو کشتن و
شروع کردن گوشتشو کباب کردن و آوردن و
اینام دم گرفته بودن که خر برفت و خر برفت
و خر برفت. این بدبختم که صاحب خر بود با
اونا داشت میخوند خر برفت و خر برفت و خر
میرفت و میرقصید. خوشحال بود. مردم با
حکایتشون همینه دیگه. حکایتشون اینه که در
زمانی که اون جمهوری اسلامی داره در حقیقت
منابع ملی رو به باد میده میگن انرژی هسته
حق مسلم ماست در مورد سوریه عربا رو باید
به اصطلاح از رادیو تلویزیون از مؤسسه اوج
انواع و اقسام تولیدات عربستیزانه بیرون
میاد جامعه نسبت بهش اصلاً حساس ن حساسیت
نداره ولی بعد که اونوقت جیکچیک مسونشون
تموم میشه و زمستونشون فرا میرسه اونوقت
تازه میفهمن من تازه اگر فهمیده باشن که
چه بر سر شما
بله خیلی ممنون آقای وطنپرست بفرمایید شما
سلام و عرض ادب خدمت جناب دکتر
ببخشید من عذر میخوام من ع اگه اجازه بدید
اجازه بدین دوست عزیز اجازه بدید من یه
نکته رو اضافه کنم در پاسخ به صحبتهای
دوست سابق من هنوزم معتقدم در ایران
انقلاب نمیشه یعنی اون مقاله که من نوشتم
که مال حدود هفت ه سال پیش هست هنوزم به
اون معتقدم و بیش از اون حتی دلایلی که
برای اون ادعا
دارم بیشتر شده بنابراین من معتقد به
براندازی نیستم من معتقد به تغییر سیاسی
هستم و تغییر سیاسی منحصر به براندازی
نیست ولی در جمهوری اسلامی نه اصلاح رو
ممکنم نه انقلاب ممنونم
باید بفرمایید شما آقای وطنپرس
بله من عرض میکرم آقای دکتر من چون خیلی
علاقهمندم که با منظومه فکری شما آشنا
بشم اگه اجازه بدید یک گفتگوی رفتار
برگشتی داشته باشیم من در کمال ادب و
احترام با شما یعنی دوست دارم یعنی از این
بابت آشنا بشم سؤال اصلی من اینه که
دموکراسی از نظر شما چی هستش یعنی این یه
گفتگوی رفته چند دقیقهای اگه داشته باشی
من ممنون میشم آقای فقط بابت کلاس درس فرض
کنید که میخوام من از شما یاد بگیرم.
بله منم سلام عرض میکنم خدمت شما. من
دکتر نیستم دوست عزیز. شما دعا کنید که یه
روزی من دکتر
بشم. من به اون اقلیتی از جامعه ایران
تعلق دارم که دکتر
نیستن. ولی راجع به سؤالی که کردین سوال
خیلی خوب و به جاییه ولی جوابش فکر نمیکنم
در چند دقیقه ممکن باشه. اگه موافق
باشین برای من سؤلاتونو بفرستین میتونیم
جلسه بگذاریم و یه جلسه بگذاریم راجع به
این که اصلاً دموکراسی چیه اونوقت در مورد
اون صحبت
چون
دقیقاً حالا منظور من نبود که کامل توضیح
بدید حالا مثلاً یه چند خطی که اون به قول
یار میگن انشاو خلاصه کن تو اون سور خ
همین خلاصه کردن سوئ تفامه اینا
دموکراسی ببینید یک نوع ماشین نیست که من
به شما بگم مثلاً ماشین بنز مدل ۲۰۲۵ چه
شکلیه دموکراسی یه مفهومه و این مفهوم
تئوریهای متعددی داره یعنی از زمان
مونتسکیو و روسو تا الان از زمان ارسطو تا
الان تئوریهای متفاوتی راجع به دموکراسی
هست بنابراین ما باید بریم که چه
تئوریهایی وجود داره و بررسی بکنیم و
ببینیم که به اصطلاح تازهترین تور
تئوریها چیه؟ نقدها چیه؟ و من و شما چه
نوع کدوم یکی از این تئوریها رو بیشتر
میتونیم قبول بکنیم؟ بنابراین تعریف
ندارن اینا به اصطلاح تاریخ دارن. اگه
اجازه بدید من دیدگاه خودمو تو چند خط بگم
راجع به دموکراسی ببینم حالا چه بله اون
میشه نظر شخصی نظر شخصی شما جداست از
اینکه بحث علمی بخورید بسیار خب ۱۰د بله
من که نگفتم که حالا اونقدر ما علمی بلدیم
ببینید به نظر من دموکراسی یعنی اینکه یه
شهروند اول باید حق مالکیت داشته باشه حق
اینو داشته باشه که بتونه فرزند خودشو
تو یک محیطی که دلش میخواد پرورش بده
برخلاف دانمارک اروپا و کشور غربی که الان
این حق هم حتی از مردم گرفته شده حق
مالکیت یعنی چی؟ حق مالکیت یعنی اینکه شما
ارث
میبری البته این من توضیح میدم بابت اینه
که روشن بشه ها موضع هم بلا اینا فکر
میکنم خطی خیلی تند تند میتونستم بگم ای
خط یعنی مالکیت یعنی چی؟ اینکه شما ما
مالکیت بر ارث یعنی مالیات بر ارث داریم
دیگه توی اروپا تو آمریکا مالیات بر ارث
داریم یعنی شما یه آدمی پدرش فوت کنه دولت
فکر میکنم ۴۰ اینا مالیات ارث بگیره که
اون پولی که میخواد به اون شخص برسه ازش
کم بشه عرضم به حضورتون که مالکیت و درآمد
یعنی که شما درآمدی داری کسب کردی بتونی
روی اون درآمدت چقدر بخ به قول یار
گفتنی توانایی این داشته که تو اون جایی
که دوست داری خرج بکن چیزی که تو اروپا
آمریکا ما نداریم یعنی بر حسب مالیاتهایی
که میگیرن اینا حتی مالیات خروج از پول
دوست عزیز ببینید این بحث این بحث خارج از
بحث ماست اجازه بدین در یه جلسه دیگه
مفصلتر صحبت کن
نه اگه اجازه بدید آقای وطنپرست اگه اجازه
بدید ما رومون خیلی محدوده به یک ساعته
معمولاً و الان مجال این نیست که این
صحبتها رو بهتون بدیم آقای فرخنده رو اگر
میشه آقای فرخنده رو بیارین بالا صحبتشونو
ب بله براشون اینوایت فرستادم مجدد چون
آقایست یه بار روی استیج بود من
فرستادمشون پایین و نوبت ایشون بود در اصل
آقای فرخون بفرمایید
سلام به شما و آقای خلجه عزیز و ممنون از
این اتاقهای خوبی که برگزار میکنید من
فقط میخواستم یه نکته بگم تو اونجایی که
بحث مهندسی کلاً دیدگاه مهندسی آقای خلجی
مطرح کردند قبول که اون
مهندسی بوده مثلاً در دوران انقلاب همه
گروهها به نوعی تفکر مهندسی داشتن الان
همینجوری که گفتن آقای خلجی هست با
تکنولوژی هم اینو تقویت کرده منتها من
میخواستم بگم اون آقای چون گفتن دکتر و
مهندسا این نظامو به قدرت رسوندن آقای
خمینیو به قدرت رسوندن
این به نوعی درست هست منتها مثلاً آقای
بنیسد و آقای
یزدی درسته دورور آقای خمینی بودن و با
پاریس و از پاریس اومدن و براش نمیدونم
مصاحبه مطبوعاتی تشکیل میدن و اینا
ولی ما با توجه به حوادثی که اتفاق افتاده
در مورد اونا داوری میکنیم مثلاً بنی صدر
و یزدی هم به نوعی خودشون حالا به شدت و
حذف شدن از طرف سیستم حالا بنیس شدیدتر
یزدی کنار گذاشته شد. منظورم اینه که اونا
هم همچین چیزیو فکر نمیکردن. فکر میکردن
آقای خمینی میره قوم و حالا میتونیم با
داشتن
حلالمسائل تحلیل کنیم که باید درک بهتری
میداشتند و اون شامل همه میشه. همه کسایی
که رهبری آقای خمینیو قبول کردن فکر
میکردن این سید محترمیه به عنوان یه پدر
روحانی الان همونجوری که گفتی میا میره قم
که اولشم رفت یه مدت اونجا یه ماه بعد از
انقلاب رفت قم
و به هر حال اونام که همچین سیستمیو
نمیخواستن به قدرت برسونن یه یه عده مثل
مثلاً بنی صدر و یزدی و ایناهم اینو
خواستن م بگم به
عنوان حالا کاراشون ایراد داشت منتها در
اینکه بخوان یه نظام توتالیته رو بخوان به
قدرت برسونن که اونم اگر همچین فکرش
میکردن همچین چیزی شد اونام اصلاً از دور
آقای خمینی میرفتن
کنار مرسی میخواستم نظر بله بله بله منم
سلام عرض میکنم خدمت شما ممنونم ببینید
نیت با نتیجه فرق میکنه هیچکس نیست که
بتونه
تضمین بده که نتیجه کارش با نیتش سازگار
هست اون که شما فرمودید درسته اونا هیچ
موقع کسایی مثل بنیسد یا بازرگان نه اونا
که حتی خود آقای خمینی هم فکر نمیکرد که
جمهوری اسلامی الان مثل امروز اگه آقای
خمینی از قبر پاشه و جمهوری اسلامی الان
ببینه زنا رو الان تو خیابون ببینه سکته
میکنه یعنی وضعیت که جمهوری اسلامی که
الان به وجود آقای خمینی میخواست تمام
جهان خاورمیانه رو بگیره و قدسو بگیره و
فلان
و معتقد بود که ملتهای اسلامی بیدار میشن
و علیه حکومتها انقلاب میکنن و یه سری
توهماتی داشت. بنابراین
اینکه نتیجه طبق نیت اونا پیش نرفته اون
اصل قضیه رو نفی نمیکنه. مسئله مهندسی
مسئله ببینید قرن بیستم خود محمدرضا شاه
پهلوی این ت درباره تمدن بزرگش چی بود؟
انقلاب سفیدش چی بود؟ مهندسی بود دیگه.
یعنی شما وقتی که کتاب مأموریت بر وطنم رو
میخونید یا
کتاب انقلاب سفیدشو میخونید یا کتاب به
سوی دروازه تمدنی بزرگو میخونید همش
مهندسی یعنی جامعه رو شبیه یه دونه
کارخونه میبینه همین شکلی که پسرشم
میبینه دیگه جامعه براشون یه کارخونهست
که شما میتونید بسازید خ همین دلیل که
میگه ما در ۱۰ سال میتونیم قدرت بزرگ
دنیا بشیم یعنی همین با پیچ و مهره و این
شکله دیگه
فکر مهندسی یه فکریست غالب در قرن به
اصطلاح قرن بیستم که حالا تا عصر ما به یه
شکل دیگری میاد در اصل ما به اصطلاح
مهندسی به یه شکل پیچیده تریی صورت
میگیره یعنی دیگه با سیاستهای حتی در
نظامهای دموکراتیک و نیو لیبرال هم
مهندسی هست منتها به شیوه بسیار پیچیده تر
پیچیدهتر یعنی هم در آمریکا مهندسی میشه
دیگه شما با افکار با رسانهها مهندسی
میشین به راحتی با نوع نظم سیاسی مهند
مهندسی میشه بنابراین داستان پیچیدهتر
میشه ولی اصل قضیه جهانیه و به جمهوری
اسلامی هم محدود نیست یعنی حتی که الان
کسایی که الان راه حل میدن برا جمهوری
اسلامی هم همینجوری مهندسی فکر میکنن
دیگه یعنی جامعه رو انسانها رو کاملاً
مثل پیچ مهره میبینن ممنونم
بسیار خب ممنون از
شما آقای علیگماد بفرمایید
من سلام عرض میکنم خدمت آقای خل نازنین و
بزرگوار و شما آقای محمدی و همه دوستان
جناب خرجی من برمیگردم به صحبتهای اول
شما خب جامعه تودهای هست حالا شما میگید
که من یک ذره تعارف دارم با جامعه و برای
اینکه بدبینی ایجاد نشه اصل مطلب رو
نمیدید از اونجایی که من شاگرد شما هستم
من این تعارف رو با خودمم کنار گذاشتم چون
خودمم ضیل همین جامعه
هستم. جامعه جامعه تودهایست. راضی کردن
تودهها به قول گاست. خیلی کار سختی هستش.
هر کاری بکنید راضی نمیشن. خوشبختشون کنید
فکر میکنن بدبختشون کردید. بدبختشون
میکنید فکر میکنن خوشبختشون کردید.
همچنان که انور خوجه مثلاً یک شعاری داشت
در آلبانی میگفت فقر شرافت ماست و مردم
پذیرفته بودن. زیست میکردن. تودهها
اصلاً متوجه نیستن. استاد خلجی اصلاً وقتی
جامعه ما جامعه تودهای شده خیلی کم هستن
به قول شما آدمهایی که شرایط رو درک
میکنن. روشنفکر و توده یه شکل شدن. مردم
خیلی سادهاندیشن و خیلی اتفاقها داره
میفته در پس این جامعه و کسی اصلاً متوجه
نیست استاد خرج. یعنی اگه خوشبختشم بکنی
بازم نق میزنن. در ایران که هست یه جور
نق میزنه میره در غرب میشینه دوباره
داره نق میزنه میفرستش یه قاره دیگه
دوباره داره نق میزنه همیشه این احساس
بدبختی این احساس خیانت رو
داره ولی در نهایت جناب خرجی شما در مورد
روشنفکراها و سلبریتیها گفتید خدا نکنه
که شما سلبریتی باشی اما من به سرنوشت خود
شما نگاه میکنم خب شما صدایی هستی که یه
صدای جمهوریخواه داره یا صدایی هستی که
صدای جامعهخواه هستش و دارید میبینید
عملاً با شما چیکار میکنن. چگونه به شما
حجمه وارد میکنن؟ یعنی همون حجم فشار
تودهای که میگفتن اینجاها دقیقاً قابل
مشاهده است. شما در شما من وقتی شما رو
میبینم یاد گلشیفته فرهانی میفتم وقتی از
ایران رفته بود بیرون و چند تا فیلم بازی
کرد تمام ملت ایران کار وارو ول کرده بودن
در مورد این خانم داشتن نظر میدادن. تو
گویی که این خانم برای ۹۰ میلیون ایرانی
هستش و همه حق اظهار نظر دارن. خود شما
وقتی میخوای نظر بدی تو گویی که باید از
۹۰ میلیون ایرانی نظر بگیری که من چی بگم
چی نباید بگم و به خود شما خیلی حجمه وارد
میکنن حالا تو یه همچین شرایطی استاد چرا
باید یک نفر یک گروه یک دسته که سلبریتی
باشن نمیدونم روشنفکر باشن این خطر رو
به جون بخرن و تقریباً مثل آقای خلجی دچار
خسران بشن بهشون حمله بشه اگر یه موقع در
ایران باشن در زندانهای جمهوری اسلامی
گرفتار بشن همین امروز هم دارید میبینید
استاد هیچکس جانی که کسانی که خودشون رو
به خطر به خاطر جامعه انداختن اصلاً در
صحبتا نیست. هیچکس با جمهوری اسلامی مشکل
اخلاقی نداره. همین فقط مسئله مسئله
اقتصادی هستش. اصلاً وقتی ما مثلاً داریم
میریم کف خیابونم اتفاقی میفته کسی نمیگه
مهدی خجی رو آزاد کنید. کسی نمیگه زندانی
سیاسی رو آزاد کنید. هر کسی به نوعی طلب
خودش رو از جمهوری اسلامی میخواد. خب چرا
باید در یک همچین شرایطی یک نفر دست به
ریسک بزنه مثل شما و بیاد یک سری حقایق رو
بگه حقیقت که تغییر نمیکنه هیچی مردم هم
تغییر نمیکنن هیچی در نهایت از مهدی خلجی
یک شخص رنجور تکیده و ناراحت و نادم که
نسبت به اینکه یک حقیقتی رو در جامعه گفته
و جامعه به جای حقیقت او رو پس زده اتفاق
بیفته چرا باید من یه همچین کاری بکنم آیا
واقعاً در یک همچین شرایط تودهای وظیفه
فقط برای من هستش چهجوری باید با این
مسئله بر مرسی بله ممنونم دوست عزیز خیلی
از لطف شما ممنونم دلیل اصلیش اینه که من
چیزی غیر از جامعه نیستم یعنی من
جامعه نابودم بنابراین فرق بدون جامعه
وجود نداره بنابراین خوشبختی من در گناب
خوشبختی جامعه است و بدبختی جامعه بدبختی
من هست من از جامعه جدا نیستم که بنابراین
من اگر به جامعه خودم
حساس نباشم یعنی به خودم حساس نیستم درست
مثل یه کسی که مثلاً به بهداشت بدنش حساس
نباشه به تندرستیش حساس نباشه
و خودشو در معرض آودگیها قرار میده من و
جامعه یکی هستیم جدا نیستیم بنابراین اگر
شما به جامعه حساس نباشید یعنی اینکه به
سمت انتهار پیش رفتید حالا ما یه جلسه
دیگه صحبت میکنیم راجع به فرهنگ سلبریتی
اونچه که من انتقاد میکنم تص توجه داشته
باشید که منم جزئی از این فرهنگ فرهنگ
سلبریتی هستم شما هم هستید همه ما هستیم
یعنی ما داریم از فرهنگ سلبریتی یعنی
سلبریتی کالچر حرف میزنیم نه از
اشخاص و اونچه که مشکله اشخاص نیستن این
فرهنگ سلبریتی هست حالا یه جلسه به طور
خاص راجع به این صحبت خواهیم کرد راجع به
فرهنگ سلبریتی اما اونچه که میگید مردم
اینطورن واقعاً من گفتین که از خوجه گفتیم
که میگه فقر شرافت ماست همین دیروز بود
فکر میکنم که آقای
پزشکی همین آقای پزشکی دکتره دیگه میگیم
دکتر مهندسا دکتره ایشون میگه که در جواب
به ترامپ میگه که ما ملت ما ایرانیها
خیلی چیزن خیلی غیرت دارن و من ترجیح میدم
در شهید بشم تا اینکه در بستر بمیرم یعنی
واقعاً حیرتانگیزه که رئیسجمهور مملکت
به جای اینکه از زندگی حرف بزنه داره به
اصطلاح امتیاز ما ایرانیها رو اینو
میدونه که ما حاضریم شهید بشیم، حاضریم
کشته بشیم. یعنی این فرهنگ مرگ و تقدیس
مرگ وحشتناکه. یه رئیسجمهوری که باید به
مردم بگه ما ما باید زندگی کنیم. ما
همهمون باید زندگی کنیم. ما باید در راه
ایران زنده باشیم. ایران به مرده نیاز
نداره که ایران به کشته نیاز نداره که
باید کشت بسیار دادیم. ما باید همه ما
ایرانیها برای ایرانی زندگی کنیم که در
نسلهای پیاپی بعد از ما بیان بدون هیچ
رنجی و تهدیدی همین طور آرام به زندگی
شرافتمندانه و انسانی خودشون ادامه بدن.
ما باید برای ایران زنده باشیم و زندگی
بکنیم و ایرانو زنده بداریم وگرنه ایران
که نیاز نداره به یه مش انتحاری یا یه مش
شهید. این همه ما شهید دادیم و بیخود
شهید دادیم. میتونستیم ندیم. میتونستیم
سیاستهایی داشته باشیم که از جنگ پیشگیری
کنیم یا جنگو کنترل کنیم و چقدر ما
انسانها نابود شدن. انسانها آواره شدن.
انسانها سلامتیشونو از دست دادن.
امنیتشونو از دست دادن. بسه این این به
اصطلاح زبان شهادت طلبانه و اینا از یه
رئیس جمهوری که بر ایرانی داره در
حقیقت مدیریت میکنه که در بحرانیترین
وضعیتشه. یعنی چیزی که مردم اصلاً دوست
ندارن در این شرایط بشنون مرگ و نمیدونم
ترس و نمیدونم وحشت و این حرفاست و به
جای اینکه شما سایه این وحشتو دور بکنید و
بگید که ما با کشورهای منطقه همکاری
میکنیم، با اروپاییاها همکاری میکنیم،
با کشورهای دنیا همکاری میکنیم تا از این
وضعیت بیرون بیایم بدون اینکه به اصطلاح
عزت خودمونو از دست بدیم، بدون اینکه
سرمایههای خودمونو از دست بدیم، وارد
جامعه جهانی بشیم.
فقط افتخار میکنه به این که من میخوام من
ترجیح میدم که در بستر نمیرم و در شهید
بشم واقعاً این برای من خیلی
خیلی یعنی دل منو خیلی به درد آورد چون
فکر میکردم یه زمان حداقل الان از این
زبان دیگه به کار برده نمیشه و از این به
اصطلاح سنت مرگ پرستی جمهوری اسلامی فاصله
گرفته ولی خیلی جای نگرانی داره خب اگر
اجازه بدید دیگه صحبت رو به پایان میبریم
اگر دوست دیگه دیگری نیستن
بله فقط یکی از دوستان دیگه روی استیج
هستن ایشونم بشنویم بله پس بفرما دوستان
خداحافظی میکنم آقای آرش
بفرمایید
سلام
جناب در
واقع
نجفی مسئلهایو فرمودن که معتقدن که باید
این سیستم از طریق تحقیق
در
واقع متحول بشه میشه بیشتر راجع به این
تغییر توضیح بدن که به چه نحوت چون فرمودن
که نه انقلاب رو قبول دارن نه در
واقع اصلاحطلبی رو قبول دارن ولی تغییر
باید بشه بله سلام عرض خدمت شما پیچیدهست
بله بله من چند جلسه چند جلسه در اگر برین
در کانال یوتیوب من مهدی خلج جی اگر
ببینید در کانال یوتیوب من چند جلسهای
صحبت کردم اسمش عنوانش هست تغییر سیاسی از
راههای دیگر و تو اونجا مفصل چند جلسه
توضیح دادم ممنون
امکان نداره که به طور خلاصه هم بفرمایید
که نه متأسفانه نه خلاصه
کردن ممکن نیست نه متأسفانه
بسیار خب انتهای برای برنامه امروز رسیدیم
از حضور همه دوستان در استیج و همچنین در
قسمت
شنوندگان سپاسگزارم
تا روم دیگر و اتاق دیگر جلسه دیگر با شما
خداحافظی میکنم من هم سپاسگزارم از شما و
از همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس
تا نبت