خواندن پاره‌هایی از گلستان سعدی

سلام به همه دوستان در کلاب هاوس و یوتیوب و سپاس از اینکه با من هستید. بابک جان شما صدای منو میشنوین؟ بله بله برام سلام عرض میکنم خدمت شما و همچنین دوستان حاضر در جلسه. من دوست داشتم این جلسه رو که به نام و یاد سعدی هست و قراره سعدی خوانی کنیم کمی در این جلسه با تصنیف زندهیاد محمدرضا شجریان آغاز کنیم ولی امیدوارم با این تصنیف در حقیقت پایان بدیم به این جلسه در پایان پخش کنیم غزلی از سعدی رو میخونه که دوش دور از هویتی جانم از غمتاب داشت یکی از زیباترین تصنیم میف‌های شجریان هست و یکی از زیباترین غزلیات سعدی خب این دیروز که روز سعدی بوده آقا بابکون شما میخواین احوال پرسی کنین با سلام احوال پرسی بکنین با دوستان تا بعد شروع بکنیم بله خواهش میکنم ممنون پس اون قطعه رو در واقع بذاریم برای انتهای برنامه و مستخطانی باشه برای پایان یافتن عرض سلام و ادب دارم خدمت دوستان حاضر در این جلسه امروز قرار هست در خدمتتون باشیم در خصوص خواندن پاره‌ای از گلستان سعدی دیروز روز اول اردیبهشت بود که همونجور که اطلاع دارید اختصاص داره به روز سعدی سخنور بزرگ شیخ عجل و به تعبیری بنیان گذار زبان فارسی به شکل امروزی اون جناب آقای خرازی شما الان آمادگی دارید یا دوستان یا به چه تر بله بله من یه مقدمه مختصری بگم راجع به سعدی خب طبیعیست که همه ما با سعدی آشنا هستیم و کمتر ایرانی رو میشه پیدا کرد که سعدی رو نشناسه بیتی از او یا جمله‌ای از او رو که بسیاری از آنها ضرب ضربالمثل و دل شده از بر نداشته باشه و بارها به زبان نیاورده باشه و نشنیده باشه بنابراین صحبت کردن راجع به سعدی شاید برای خیلیا ملال آورم باشه ولی مخصوصا در این یکی دو روز اخیرم که مناسبت به اصطلاح به مناسبت روز سعدی مجلس و سخنرانی و حرف و حدیث بسیار بوده در رسانه‌های اجتماعی و جاهای دیگه ولی من معتقد هستم که حالا نه فقط سعدیی که ما ادبیاتمون رو دچار یک سوء ادبیات کلاسیکمون رو دچار یک سوء تفاهم جدی هستیم حالا من در جای دیگه توضیح خواهم داد و این توهم که چون سعدی زبان بسیار شیوا و رسا و ف و روانی داره و ما امروزه می‌فهمیم این یک سوء تفاهم بزرگه یعنی هیچ شکی نیست که سعدی در قله فصاحت و بلاغت جایی داره ولی این که ما سخن او رو فکر میکنیم که چون به نسبت به بسیاری از شاعران و نویسندگان کلاسیک بسیار روان و شیواست پس میفهمیم این رو این اشتباهیست بزرگ و دامن می‌زنه به بسیاری از گمراهی‌های در حقیقت فرهنگی اخلاقی اجتماعی و علمی یعنی یک مسئله‌ایست که پیامدهای ناگوارش به یک گستره محدود نمیشه مثلاً ما می‌خونیم از سعدی که بنی آدم اعضای یکدیگرن که در آفرینش ز یک گوهرن این شعررو در میگن در سازمان مللم هست و ما افتخار می‌کنیم به این شکل ولی در نظر داشته باشیم که بنی آدم و اساساً انسان بشر و مفهوم انسان در سعدی با اونچه که ما امروزه از انسان می‌فهمیم یعنی بعد از انقلاب‌های فلسفی و حقوقی که در غرب به وجود آمده و مفهوم حقوق بشر حقوق انسان متولد شده کاملاً متفاوت هست و مراد افراد سعدی از بنی آدم این نیست که نوع انسان همه انسان‌ها این یک نمونه است یا بسیاری از مفاهیم دیگه که به نظر ما اشتباه میگیریم و اونها رو به معنای امروزی می‌فهمیم در حالی که اینها رو باید برد در همون بستر تاریخی خودش و در چارچوب زمانه خودش و در افق روزگار خودش فهمید بنابراین باید خیلی در خوندن سعدی بعدی باید خیلی مراقب باشه و همین طور بقیه به اصطلاح آثار مهم و نباید به اصطلاح حالا در تاریخنگاری میگن آناکرونیزم یعنی شما معنای امروزی رو تحمیل بکنید به یک سخنی که در روزگار دیگری متولد شده و گفته شده یا نوشته شده سعدی رو با د تا کتاب مهمش میشناسیم یکی یکی گلستان و یکی دوستان و گلستان نصره و بوستان مثنویست شعره بین این دو اثر از جاهات مختلفی تفاوت هست و دیروز من گوش میکردم یک صحبتی رو از آقای خامنه‌ای که آقای خامنه‌ای میگفت بوستان مهم‌تر از گلستانه در حالی که حالا این سلیقه ایشونه دیگه نظرشونه ولی واقعیت اینه که گلستان یک اعجازیست در نصر و بسیاری از ی شما نمی‌تونید یک نویسنده خوب ایرانی باشید فارسی زبان باشید نمی‌تونید یک مترجم خوب باشید نمی‌تونید یک سخنور خوب باشید به زبان فارسی و گلستان سعدی کتاب بالینی شما نباشه بسیاری از مترجمان گفتن که مثلاً آقای عبدالله کوسری در یک مصاحبه میگه که من هر روز صبح که بیدار میشم قبل از اینکه برم پشت میز ترجمه بنچینم چند صفحه‌ای از گلستان می‌خونم. بنابراین گلستان در نصر فارسی شاید بشه گفت که بیهمتاست یا کم ماننده و خب ما آثاری مثل بوستان میشه پیدا کرد ولی اثری مثل گلستان شاید بسیار دشوار یا نزدیک به محال باشه. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سعدی در نصرش همین سجعش هست. سجع یعنی اون کاری رو که قافیه می‌کنه در شعر همون کاررو سج در نصر می‌کنه. خ البته این یک شگرد بیانی و بلاغیست که از زبان عربی به زبان فارسی وارد شده و موجب میشه که نصر سعدی هم کاملاً موزون و آهنگین باشه و نسلیست که با به شعر پهلو می‌زنه در حقیقت و این خب با این زبانی که سعدی داره بسیار مشکل هست که شما هم شگردهای مختلف بلاغی و رتوریک رو رعایت بکنید و هم اینکه انقدر روان صحبت بکنید. یکی از ویژگی‌های شعر سعدی، غزل سعدی و مثنوی سعدی اینه که به خاطر وزن یا به خاطر قافیه به ندرت ساختوری زبان رو می‌شکنه. یعنی ما در فارسی اول فاعل هست بعد فعل هست و خب خیلی از شاعران مجبورن که این ساخت دستوری رو به هم بزنن تا بتونن در قالب شعر بیان کنن ولی سعدی به ندرت این کارو می‌کنه میگه که شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد یعنی شما اگر به نصر بخواید بنویسید با همین ترتیب به اصطلاح با همین نظم گرامری باید بنویسید و این به زبان او یک روانی، یک شیوایی و یک افسونگری ویژه‌ای می‌بخشه و طبیعیست که حتماً این اصطلاح رو همه شنیدیم که مخصوصاً در مورد سعدی میگن زبان سعدی سهل ممتنع. سهل ممتنع یعنی وقتی می‌خونی انقدر روان و انقدر گیراز و انقدر شیرین که فکر می‌کنی که چقدر ساده است و میشه اینطور شعر گفت خواندنش و فهمیدنش ساده است اما نوشتن و ولی سرودن او و رقابت با سعدی در حکم محاله خب من برای شما می‌دونید که گلستان یک مقدمه داره که در این مقدمه بیان میکنه که چرا اصلا این گلستان رو نوشته و قصدش از نوشتن چه بوده و بعد گلستان در باب تدوین شده و آخرشم که خاتمه خاتمه کتابه منتها یک بخشی هست که من خیلی دوست دارم و از جاهاییست که بسیار خودنمایی میکنه سعدی اون بخشیست که مربوط به جدال سعدی با مدعیست جدال سعدی با مدعی داستانی رو میگه که حالا نمیدونیم داستان واقعیه یا واقعی نیست ولی میگه که من یعنی داستان گفتگو کردن و جدل کردن سعدیست با یک نفر دیگه سعدی از غنا ثروت و ثروتمندان دفاع میکنه او از فقر و دری بیشی و خیلی جالبه حتماً خواندید و من برای شما این رو با خوندن این آغاز می‌کنم. نسخه‌ی که من می‌خونم کلیات سعدی که در ایران ابتدا با تصحیح آقای فروغی محمدعلی فروغی منتشر شده. خب تصیر معتبریست آقای خرمشاهی باز اون رو منتشر کرده ولی من در گلستان سعدی رو همین طور گوستان سعدی رو با تصحیح زندهیاد غلام حسین یوسفی میپسندم و الانم برای شما از روی این تصیح میخونم چون کهه علاوه بر اینکه تصیر معتبریست حواشی و به اصطلاح شرح طرح و توضیحات بسیار مفصلی داره و بسیار سودمند و روشنگر جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی یکی در صورت درویشان نبر صفت ایشان در محلی دیدم نشسته و شنعتی در پیوسته و دفتر شکایت باز کرده و ضم توانگران آغاز سخن بد اینجا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته. خب می‌دونید که سعدی خیلی نزدیک بود به پادشاهان و پادشاه و دربار و خودشم از یک طبقه به اصطلاح مرفحی میومد و این داستان نشون میده که از چه جایگاهی معمولاً ما در فرهنگ ما فقر و توحیدستی ستایش میشه حالا چه فقر اقتصادی چه فقر به اصطلاح فقر به مفهوم روحانیش ولی به ندرت شما میبینید که جایی در سنت ما از ثروت و دارایی و به اصطلاح توانگری دفاع بشه و این طرف که میگه سعدی میگه یک نفر هست که ظاهرش مثل درویش‌هاست ولی صفت درویشانو نداره یعنی اخلاق درویشان رو نداره و این آدم داشت دیدم که یه جایی نشسته در یک محفلی نشسته و داره بدگویی توانگران رو می‌کنه و میگه که اگر بینوایان و درویشان دست قدرتشون بسته استانگران و ثروتمندان پای ارادتشون شکسته یعنی معرفت ندارن و در حقیقت از کریمی کرامت به دورن یکی در صورتی درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دیدم نشسته و صنعتی در پیوسته و دفتر شکایت باز کرده و زم ضم توانگران آغاز کرده سخن بدینجا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته کریمان را به دستندر درم نیست خداوندان نعمت را کرم نیست مرا که پرورده نعمت بزرگانم این سخن سخت آمد گفتما ای یار توانگران دخل مسکینانند و ذخیره گوشه‌نشینان و مقصد زائران وف مسافران و محتمل بار گران ازر راحت دیگران دست تناول به طعام آنگه برند که متعلقان و زیردستان بخورند و فضله مکارم ایشان به ارامل و پیران و عقارب و ژیران رسیده توانگران را وقف است و نظر و مهمانی زکات و فطره و اعتاق و حدی و قربانی تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی جز این دو رکعت و آن هم به سد پریچانی اگر قدرت جود است و اگر قوت سجود توانگران را به میسر می‌شود که مال مزکا دارند یعنی زکات میدن مالشون زکات داده شده است اگر قدرت جود است و گر در قوت سجود توانگران را به میسر می‌شود که مال مزکا دارند و جامع پاک و عرض مسون و دل فارغ و قوت طاعت در لقمه لطیف است و صحت عبادت در کثرت تنظیف در کثرت نظیف یعنی لباس پاک پیداست که از معده خالی چه قوت آید و از دست توهی چه مروت و از پای بسته چه س چه سیر آید و از دست گرسنه چه خبر من ببخشید اشتباه کنم پیداست که از معده خالی چه قوت آید و از دست توهی چه مروت و از پای بسته چه سیر آید و از دست گرسنه چه خیر شب پراکنده خسود آنکه پدید نبود وجه بامدادانش مور گرد آورد به تابستان تا فراغت بود زمستان ستانش فراغت با فاقه نپیوندد و جمعیت در تنگدستی صورت نبندد جمعیت یعنی تمرکز ذهن یکی تحرمه اشا بسته یعنی دست دستشو برده بالا که نماز عشا رو بخونه و دیگری منتظر عشا نشسته یعنی منتظر شام نشسته هرگز این بدان کی ماند خداوند مکنت به حق مشتق قل پراکنده روزی پراکنده گل یکی یه کسی که ثروت داره می‌تونه عبادت هم به راحتی و با فراغ خاطر بکنه ولی کسی که پراکنده روزیست یعنی درآمد و قوت معاش نداره دلشم پراکده است پس عبادت اینان به قبول نزدیک‌تر است که جمعند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر اسباب معیشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته عرب گوید اعوذ بالله من الفقر مکب و جوار من لا احب معنیش اینه که پناه می‌برم خدا به فقر درمانده کننده و همنشینی با کسی که دوستش نداره و در خبر است الفقر سوادالوجه ف الدارین گفتین شنیدی و حالا طرف مقابل جواب میده به سعدی گفتین شنیدی و آن نشدی که فرمود الفقر و فخری این یک سخنیست که از پیامبر نقل می‌کنن که الفقر و فخری البته تفاسیر متعددی داره گفتم خاموش میگه که توو این عبارت الفقر و فخری که فقر فخر منه این رو بد فهمیدی منظور پیغمبر از فقر فقر مادی نیست بلکه به معنای رضایت و تسلیم به قضای الهی‌ست گفتم خاموش که ا اشارت خواجه علیه‌السلام به فقر طائفه‌ایست که مرد میدان رضایند و تسلیم تیر غذا نه اینان که خرقه ابرار پوشند و لقمه ادرار فروشند. ادرار به درآمد ماهانه میدن ای تبلند بانگ در باطن هیچ بیوشه چه تدبیر کنی وقت بسیج روی همه از خلق بپیچرمردی تسبیح هزار دانه بر دست مپیچ درویش بی‌معرفت نیار آمد تا فقرش به کفر انجامد الفقر ان یکون کفرا که نشاید جزو وجود نعمت جزو وجود نعمت برهنه‌ای پوشیدن یا در استخلاص گرفتاری کویدن و ابنای جنس ما را به مرتبه ایشان که رساند و ید علیا به ید سفلا چه ماند نبینی که حق عز وعل در محکم تنزیل یعنی در قرآن از نعیم اهل بهشت خبر می‌دهد که اولئک لهم رزق المعلوم تا بدانی که مشغول کفاف از دولت افاف محروم است و ملک فراغت زیر نگین رزق معلوم تشنگگان را نمایدن در خواب همه عالم به چشم چشمه خواب کسی که پشنست اگه بخوابه همش خواب آب می‌بینه بنابراین کسی که فقیره همش در فکر پول هست در حالی که کسی که ثروتمنده نیست از نظر آقای سعدی حالی که من این سخن بگفتم انان طاقت درویش از دست تحمل برفت. تیغ زبان برکشید و اسب فساحت در میدان وقاهت جهانید و گفتچندان مبالغه در وصف ایشان بکردی و سخن‌های پریشان بگفتی که وهم تصور کند که تریاقند یا کلید خزانه ارزاق مشتی متکبر مغرور معجب نفور مشتقل مال و نعمت مفتطن جاه و ثروت که سخن نگویند الا به صفاهت و نظر نکن نکنند الا به کراهت علما را به گدایی منسوب کنند و فقرا را به بی‌سر و پایی طعنه زنند به قرت مالی که دارند و عزت جاهی که پندارند برتر از همه نشینند و خود را بهتر از همه ببینند نه آن در سر دارند که سر به کسی بردارند بی‌خبر از قول حکیمان که گفته‌اند هر که به طاعت از دیگران کم است و به نعمت بیش به صورت توگر است و به معنی درش بعد یه شعری می‌خونه که حالا چون کلمه خوبی درش نیست من نمی‌خونم. گفتن مذمت این گفتم مذمت اینان روا ندار که خداوندا که خداوند کرمند گفت گفت غلط گفتی که بنده درمن ببینید چ این گفتگو فوقالعاده است از این جهت که نه که هر دو دارن موضوع صحبت میکنن کاملاً عین به اصطلاح این مثل این میونه که د تا ابزار موسیقی دارید شما مثلا یه گیتار دارید و یه ویولون و اینها با همدیگه صحبت میکنن فوقالعاده است این سن زبان گفتم مذمت ایشان روا مدار که خداوند کرمند گفت غلط گفتی که بندگی درمند چه فایده چون ابر آزارند یعنی ابر آذر و نمیارند و چشمه آفتابوند و آذر ببخشید اگه اشتباه نکنم به معنی اردیبهشت یا آذر فرق نمیکنه و الان میگه که اینا ابر بهارن یا ابر پایزی هستن و ولی نمی‌بارند و چشمه آفتابند و بر کس نمی‌تابند. بر مرکب استطاعت سوارند و نمی‌رانند. قدمی بهر خدا ننهند و درمی‌من و عضا ندهند. یعنی بدون منت و بدون اذیت. مالی به مشقت فراهمند و به خصت نگاه دارند و به حسرت بگذارند. چنانکه بزرگان گفته‌اند سیم بخیل سیم یعنی نقره. سیم بخیل از خاک وقتی برآید که وی در خاک رود به رنج و سعی کسی نعمتی به دست دارد دگر کس آید و بی‌رنج و سعی بردارد طمع یک سونهد ک گفتمش بر بخل خداوندان نعمت وقوف نیافته‌ای الا به علت گدایی میگه توو که میگی که توانگران وخیلن و خسیصن به خاطر این از سر گدای تو تا تو آدم گدایی هستی اونها رو بخیل میدی گفتمش بر بخل خداوندان نعمت وقوف نیافته‌ای الا به علت گدایی وگرنه هر که طمع یکسوهد کریم و بخیلش یکی نماید میگه تو گدا هستی که فهمیدی که توانگری توانگران بخیلن وگرنه اگر تو آدم بی‌نیازی بودی نمی‌فهمیدی که کی بخیل کی گشاده است مهک داند که زرچیست و گدا داند که ممسک کیست ممسک یعنی خسیست گفت به تجربت آن می‌گویم که متعلقان بردر بدارند و غلیظان شدید برگمارند تا بار عزیزان ندهند و دست جفا بر سینه صاحب تمیزان ندهند و گویند کسی اینجا نیست به حقیقت راست گفته باشن میگه که اینا میان در در اینکه پول دارن و کسانی که به اصطلاح از ایشون به نحوی کار می‌کشن براشون به اونها هم بدشون میاد که یا دریقشون میاد که بهشون پول بدن در عوض یه یه سری نگهبان خیلی بداخلاق و خشن گذاشتن دم در و هر موقع که اینا میان سراغ پول میگن که مثلاً فلانی خونه نیست کسی اینجا نیست میگه و به حقیقت راست گفته باشن آن را که عقل و همت و تدویر و رای نیست خوش گفت پرده‌دار که کس در سرایی نیست گفرم گفتم به عذر آنکه از دست متوقعان به جان آمده‌اند و از رقعه گدایان به فقان گفتم دلیل اینکه اینا مجبورن نگهبان بذارن در خونهشون و بگن کسی نیست اینه که انقدر ازشون توقع دارن آدم‌های گدا صفت که اینها دیگه فریادشون به آسمان میره گفتم به عذر آنکه از دست متوقعان به جان آمده‌اند و از رقعه گدایان به فقان و محال عقل است که اگر ریگ بیابان در شود چشم گدایان پر شود فوقالعاده است این جمله چون گدایی یک وضعیت اقتصادی نیست بلکه یک وضعیت روحیه و کسی که نداره لزوماً گدایی نمیکنه حافظ میگه که گرچه گر دالود فقرم شرم باد از همتم گر و آب چشمه خورشید دامن‌تر کند. دیده اهل طمع به نعمت دنیا پر نشود همچنان که چاه ب شبنم. هر کجا سختی کشیده‌ای تلخیده‌ای را ببینی خود را به شرح در کارهای مخوف اندازد و از توابع آن نپرهیزد و از عقوبت ایزد نهراسد و حلال از حرام نشناسد. سگی را گر کلوخی بر سرید ز شادی برجهد که این استخوانیست و اگر نعشی دو کس بر دوش گیرند لعیمتبع پندارد که خانیست اما صاحب دنیا به عین عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محفوظ من همانا که خود تقریر این سخن نکردم و برهان و بیان نیاوردم انصاف از توقع دارم هرگز دیدی دست دقایی بر کتف بسته یا بی‌نوایی به زندان درنشسته یا پرده معصومی دریده یا کفی از معثم بریده الا به علت درویشی میگه فقر موجب بزهکاری‌های اجتماعی میشه کسی جرم و جنایت نمی‌کنه اگر فقیر نباشه شیرمردان را به حکم ضرورت در نقب‌ها گرفته‌اند و کعب‌ها سفته و محتمل است که اینکه یکی را از درویشان نفس عماره مرادی طلب کند چون قوت احسانش نباشد به عصیان مبتلا گردد که بطن و فرج توئمند یعنی دو فرز دو فرزند یک شکمند مادام که این یکی بر جای است آنگر بر پای است شنیده‌ام که درویشی را با هدسی بر حبصی بدیدند ببخشید ب با ب ب بله حدث حالا برای چیز باید خ حتماً حدس میگه درویش را دیدن که به اصطلاح لباسش آلوده است از به اصطلاح اسپرم با آنکه شرمساری برد بیم سنگساری بود یعنی زنا کرده بود یعنی یک رو لباسش چون آلوده بود فهمیدن که زنا کرده با اینکه پشیمان شده بود ولی احتمال سنگسارش میر گفت مسلمان ان قوت ندارم که زن کنم و طاقت نه که صبر کنم چه کنم لا رهبانیت فی الاسلام در اسلام به اصطلاح ریاضت وره روبانیت به شکلی در مسیحیت هست نیست و از جمله مواجب سکون و جمعیت درون که توانگر را میسر می‌شود یکی آنکه هر شبمی در بر گیرد که هر روز به دو جوانی از سریرد آدم که ثروتمنده هر شب صنمی در بر می‌گیره و هر روز به او با او جوانی رو از سر می‌گیره. صبح تاوان را دست از سباهت او بر دل و سرو خرامان رایز خجالت او در گل. به خون عزیزان فرو برده چنگ. سرنگشت‌ها کرده‌نابرنگ. محال است که با حسن طلعت او گرد مناهی گردد یا را تباهی زند. کسی که یک زیبارویی رو در آغوش داره و در همنشین داره او در پی کارهای ناشایست و حرام نمیره. دلی که هور بهشتی رو بود دلی که حور بهشتی رو بود و یغما کرد کی التفاط کند بر بتان یغمایی من کان بین یدی مشتها رتب یغنیه ذالک رجمق عناقی اغلب تهیدستان دامن عصمت به مع اغلب توهیدستان دامن عصمت به معصیت آلایند و گرستگان نانربایند چون سگ در رنده گوش نپرسید که این شتر صالح است یا خر دجال چه مای مستوران به علت درویشی در عین فساد افتاده‌اند و عرض گرامی به باد زشتنامی برداده با گرسنگی قوت پرهیز نماند افلاص انان از کف تقوا بستاند و آنچه گفتی در به روی مسکینان ببندند خاتمه طایید که بیابان‌نشین بود اگر شهری بود از جوش گدایان بیچاره شدی و جامع بر او پاره کردندی چنانکه در طیبات آمده است در منگر تا دیگران چشم ندارند که از دست گدایان نتوان کرد ثواب میگه که اینکه حاتم طایی مشهور شده به سخاوتمندی این به خاطر اینکه تو بیابون بود بیابون نشین بود وگر ولی اگه شهرنشین بود بیچارهش می‌کردن از می‌ریختن سرش و ازش طلب پول می‌کردن گفت نه که من بر حال ایشان رحمت می‌برم. گفتم نه که بر مال ایشان حسرت می‌خوایم. گفت من دلم براش برای این ثروتمندا می‌سوزه که چقدر بدبختن که مجبورن دروغ بگن. انقدر حرص مال داشته باشن. میگه نه تو دلت برا اونا نمی‌سوزه. تو حسرت مالشون داری. و اینجا زیباست. اینجا دوباره تصویر می‌کنه که دعواشون بالا می‌گیره. مادر این گفتارو هر دو به هم گرفته‌ها. هر بیدقی که براندی به دفع آن بکوشیدمی و هر شاهی که بخواندی به فرزین بپوشیدمی اینا اصطلاحات شطرنجه تا نقد کیسه همت درباخت و تیر جعبه حجت همه بیانداخت. یعنی انقدر بحث کردیم که او دیگه در مناظره بر زمین افتاد. یعنی کوتاه آمد دیگه دلیل و برهانی نداشت هان تا سپر نیفکنی از حمله فصیح هو جز این مبالغه مستعار نیست دین ورز و معرفت که سخندان سجعگول بر در سلاح دارد و کس در حصار نیست خودش رو میده کهه دیگه سخن سخن سج تا عاقبتالمر دلیلش نماند و ذلیلش دست تعدی دراز کرد و بیهوده گفتن آغاز این جمله شاهکاره این جمله اینجا و سنت جاهلان است که چون به دلیل از خسم فرو مانند سلسله خصومت به جمانند میگه آدم‌های نادان وقتی استدلالی ندارن می‌بنن استدلالی ندارن شروع می‌کنن به دشمنی اون ورزیدن و کین دینتوزی و خصومت و خشونت و این سنت جاهلان است که چون به دلیل از خسم فرو مانند سلسله خصومت به جنبانند چون آذر بتتراش آذر که پدر یا عموی ابراهیم پیامبر چون آذر بتتراش که به حجت با پسر برنیامد به جنگ برخواست که ل لم تنته ل ارجمک دوستانم م داد سقتش گفتم گریبانم درید زنختانش گرفتم او در من و من در او فتاده خلق از پی ما دوان و خندان انگشت تعجب جهانی از گفت و شنید ما به دندان القصه مرافعه این سخن پیش قاضی بردیم و به حکومت عدل راضی شدیم تا حاکم مسلمانان مصلحتی بجوید و میان توانگران و درویشان فرقی بگوید قاضی چون حیلت ما بدید و منطق ما بشنید سر به جیب تفکر فرو برد و پس از تأمل بسیار سر برآورد و گفتی که توانگران را ثنا گفتی و بر درویشان جفا روا داشتی بدن که هر جا که گل است خوار است و با خمر خمار است و بر سر گنج مار است و آنجا که در شاهوار است نهنگ مردمخوار است لذت عیش دنیا را لدقه عجل در پس است یعنی گز گز گزش مرگ و نعیم بهشت را دیوار مکار در پیش جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست گنج و مار و گل و خوار و غم و شادی به همنظر نکنی در بستان که بید مشک است و چوب خشک بید مششک است و چوب خشک همچنین در زمره توانگران شاکرند و کفور و در حلقه حلقه درویشان صابرند و زجور میگه انقدر سیاه و سفید نبین قاضی میگه که شما یکی داره از توانگران و دیگری از مستمندان داره دفاع می‌کنه میگه اینطور نیست که شما بتونید یک حکم کلی بر توانگران بکنید یا یک حکم کلی [موسیقی] برینوایان در حقیقت این نگاه انسانی و خیلی پرتسامح سعدی رو نشون میده دیگه که آدم‌ها دنیا رو سیاه و سفید نبینیم و آدم‌ها رو با یک چوب نرونیم اگر ژاله هر قطره‌ای در شدی چون خرمهره بازار از او پر شدی اگه قرار بود که ژاله یعنی شبنم هر قطره‌ای که میاد درست میشه از شبم تبدیل به دور بشه دیگه در و گوهر بی ارزش میشه بنابراین نه در توانگران توانگران نه همه آدمای چنانن که او می‌گفت تو میگی سعدی و نه بی‌نوایان چنان که او مدعی می‌گفت مقربان حضرت حق جل وعلی توانگرانن در بیش صفت کسانی که به خدا نزدیکن کسانی هستن که توانگرن ولی اخلاقشون اخلاق درویشیه یعنی افتادگی فروتنی مردستی و پرهیز از مردم آزاری مقربان حضرت حق جل وعلی توانگرانند درویش سیرت و درویشانند توانگر همت و مهین توانگران آن است که غم درویش خورد و بهین درویشان آن است که کم توانگرد و من یتوکل علی الله و هو حفهو پس روی عطاب از من به جانب درویش کرد یعنی این عطاب مث خطاب به سعدی بود بعد روشو کرد به درویش و گفتی که گفتی توانگران مشتقلند و ساهی و مست ملاهی نعم طایفه هستند بر این صفت که بیان کردی قاصر همت حاف نعمت که ببرند و بنهند و نخورند و ندهند و اگر به مثل باران نبارد یا طوفان جهان بردارد به اعتماد مفویش از محنت درریش نپرسند و از خدای عزوجل نترسند و گویند گر از نیستی دیگری شد هلاک مرا هست را ز طوفان چوا میگه یک دسته از توانگران هستن که این‌ها هست و فرومایه هستن. چرا؟ به دلیل اینکه هیچ اعتنا و هیچ توجهی به کسانی که ندار هستن و بینوا هستن ندارن و اگر جهان طوفانی بیاد جهان رو برداره اگر سیلی بیاد شهررو ببره هیچ مسئولیتی در قبال انسان‌های دیگه در قبال کسانی که آسیب دیدند یا توان کمتری دارند اصلاً احساس نمیکنن راکبیاق فی حوادجها لم یلتفتن الی منس فکتبی فکتبی دونان چو گلیم خویش بیرون بردند گویند چه غم گرهم عالم بردن همون شعر معروف بنی آدم اعضای یکدیگرن که در آفرینش روی گوهرن توست محنت دیگران بی‌غمی شاید که نامتنهدا آدمی این اعتنا و توجه و به رسمیت شناختن دیگران در حقیقت میشه گفت مهم‌ترین فضیلت انسانه اونچه که سعدی الان میگه و کسی که به دیگران توجه نکنه و دیگران رو به رسمیت نمیشناسه نشناسه در فروه مایگی تمامه قومی بر این نمد که شنیدی و طایفه‌ای خانه نعم نهاده و دست کرم گشاده طالب نامند و مغفرت و صاحب دنیا و آخرت چون بندگان حضرت پادشاه عالم عالم چون بندگان حضرت پادشاه عالم عادل معید مظفر منصور مالک عظمه انام حامی صغور اسلام وارث ملک سلیمان اعدل ملوک زمان مظفر دنیا ودین عطابک ابوبکر بن سعد بن زنگی ادام الله ایامه و نصر اعلام خب میگه که کسانی هستن که در حقیقت بندگان یعنی به اصطلاح میشه گفت که کسانی که ثروتمندن و در تحت فرمانروایی این حاکم شیراز ابوبکر سعد زنگی هستن این‌ها از اون کسانی هستن که آدمای خوبین آدمای ثروتمندان خوبن پدر به جای پسر هرگز این و خود و خود ابوبکر سعد زنگی که گلستان رو در حقیقت سعدی به او تقدیم کرده پدر به جای پسر هرگز این کرم نکند که دست جود تو با خاندان آدم کرد داره ستایش میکنه و در حقیقت مدح اون پادشاه رو میگه خدای خواست که بر عالمی ببخشاید تو را به رحمت خود خدای خواست که بر عالمی ببخشاید تو را به رحمت خود پادشاه عالم کرد. قاضی چون سخن بدین غایت رسانید و از حد قیاس ما اسم مبالغه درگذران به مقتضای حکم غذا رضا دادیم و از مامزا درگذشتیم و بعد از و بعد از مجارا یعنی جدل کردن طریق مدارا گرفتیم و سر به تدارک برم یکدیگر نهادیم و بوسه بر سر روی هم دادیم و ختم سخن بر این بود نتیجه‌ای که سعدی از این داستان می‌گیره مکن ز گردش گیتی شکایتی درویش که تیره وقتی اگر هم بر این نسق مرد توانگرا چو دست تو و توانگرا چو دل و دست کامرانت هست بخور ببخش که دنیا و آخرت برگر و پایان این داستان خب این نگاه مسامحه خیلی فوقالعاده روادار و بلند نظرانه سعدی بسیار جالبه اما خب در کنارش هم می‌بینیم که این رضیلت ایرانی و رضیلت اسلامی تملق گفتن قدرتمندانه هم درش هست حالا با یک نکته صحبتو تموم کنم ما امروز فکر میکنیم که حافظ خیلی بیشتر خونده میشه بیشتر چاپ میشه بیشتر به اصطلاح هوادار داره تا سعدی و درستم هست اینکه میگن در خونه هر ایرونی کنار قرآن حافظم هست چندان مبالغ آمیز نیست ولی این اتفاق جدیدیست یعنی در قرن بیستم این اتفاق میفته در حقیقت پیش از اون این سعدی بود که شاعر محبوب‌ترین شاعر ایرانی‌ها و پرطرفدارترین شاعر ایرانی‌ها بود و یکی از دلایلی که سعدی جای خودش رو به حافظ میده در حقیقت در عصر جدید چپ‌های ما هستن. روشنفکران چپ و مثل بسیاری از رهبران فکری حزب توده و جریانات چپ اینها سعدی رو طرفدار بوزژوازی و ضد پرتاریا میدونستن و در حقیقت او رو به این صفت نکوهش میکردن و اون با دا با ترازوی ایدئولوژیک خودشون سعدی رو یک شاعر از نظر فکری اخلاقی منحت می‌دونستن و خب این ظلم بسیار زیادی به سعدی بود به خاطر اینکه همچین تفاسیری مطلقا معنی نداره درست مثل قضاوتی که احمد شاملو راجع به فردوسی کرد راجع به نظامی گنجوی کرد که خب قضاوتهای مهملیست کاملاً و یا قضاوتی که مثلاً کسی مثل احسان طبری راجع به بیحقی و دیگران می‌کنه به هر حال این نکته رم گفتم و من اینجا پایان بدم اگر دوستان نکته‌ای دارن من در خدمت شون هستم بله خیلی ممنون از شما جناب آقای خلجی اون لینک یوتیو رو که قراره پخش کنیمو برای من می‌فرستید بله بله من در پایان این صحبت عرض کنم که از شنبه و یکشنبه این هفته درس گفتارهای ترجمه و ترجمه پژوهی من آغاز میشه و همین طور دوره درس گفتارهای ادبیات قرن بیستم غرب که به ۱ نویسنده برجسته قرن بیستم خواهیم پرداخت از مارسل پلوس تا میلان کوندرا و دوستانی که مایل هستن در این جلسات شرکت کنن لطف کنن به من به نشانه مهدیجی@gmail.com پیام بفرستن تا من جزئیات رو براشون بفرستم اجازه بدید که من با تصنیف محمدرضا شجریان که یکی از زیباترین غزلیات سعدی رو می‌خونیم ما این جلسه رو به پایان برای شما فرستادم آقای بسیار خب خیلی ممنون من چک می‌کنم در من با دوستان در بله من با دوستان در بله اگه دوستانی هستن نکته‌ای دارن من در خدمتشون هستم بله خیلی ممنون در واقع این چیزی رو که شما انتخاب کردید سعدی با مدعی حالا شاید حالی از لطف نباشه که توی چت روم لینک یوتیوبشو گذاشتم حدود پ ش سال پیش ۲۰۱۷ بود که همین نگاه جدال صنعی رو با تکنیک هرمونیتیکی خودش سعی کردیم به صورت یک نمایش ۲۰ دقیقه‌ای درش بیاریم و اون رو به صحنه اجرا ببریم من لینکشو گذاشتم اگر دوست چون مرتبط بود هم ستی که در کنار کنفرانسهای دیگه این نمایش صحنه رفت بسیار خب اینی که آقای خلجی گذاشتن نه اونی که من فرستادم توی چت روم هستش بله دوستان اگر نکته‌ای هست پرسشی هست یا بحثی هسته‌ای دارید در خدمتتون باشیم من الان دارم چ در چتها می‌خونم یکی که ترکیب ابر آزارو توضیح دادن از نظر شام بفرمایید در رابطه با سردوسی [موسیقی] خب گفتم آقای خرجی که بحثی هست ولی خب حالا بحث شامرو هم خب حالا من عرض میکنم خودشم داشته و همیشه مورد بله من دارم چت‌ها رو میخونم و چند تا نکته رو میخوا یکی گفتن که حالا میخواستید سعدی رو عزیزتر کنید چرا از عظمت حافظ کاستید من هرگز اینطوری همچ قصی نداشتم و چنین چیزی نگفتم گفتم که داوری در حقیقت چپ‌ها راجع به سعدی بسیار داوری نادرست و مغرضانه‌ای بود و این باعث شد که حافظ جای سعدی رو بگیره من بین سعدی و حافظ هیچ مقایسه‌ای نمیکنم اصلاً هر دو اصلا قابل مقایسه نیستن یعنی مهم اینه که شما بدونین که اینا جهان‌های مختلفی دارن جهان حافظ زبان حافظ حافظ با فردوسی و مولانا و این‌ها فرق می‌کنه و در نتیجه این‌ها هیچ‌کدوم جای دیگری رو نمی‌گیرن. یکی راجع به نظر شاملو درباره فردوسی شاملو یک سفر کرد در اوایل دهه ۹۰ میلادی به برلی و در اونجا یه سخنرانی کرد و کاملاً بسیار با زبان بسیار تلخ و تیز علیه فردوسی که آره فردوسی یه آدمی بوده که طرفدار قدرتمندا و ثروتمندا و این حرفا بوده در همین به اصطلاح مهملاتی که عین همین‌ها رو راجع به چیز هم گفته درباره نظامی گنجوی هم گفته خب اون بحث خیلی جنجالگیز شد حالا اگر گوگل بکنید میبینید و همین آقای شاملو یک دیوان حافظ رو مثلاً به تصحیح خودش که حالا یکی از بدترین تصحیحهای حافظه چاپ کرد و در مقدمهش یک به اصطلاح مداحی قرا کرد از حافظ که بله حافظ یک رندل یک لاقواییه که نه دین رو قبول داشته و قدرتمندا رو قبول داشته وملان بود و یک تصویر ایتیست مبارز یعنی یک میخائل باختین ازش ساخت ببخشید باکنین ازش ساخت که خب مودی چریک ازش ساخت که بیمیست کاملاً کانتخوانی رو ادامه خواهیم داد حتماً ممنونم و گفتند که ترکیب ابر آزار در گلستان سعدی به معنای ابر ماه آزار است آزار یکی از ماه‌های سال در تقویم رومیس سریانیست که معادل اسفن یا اوایل فروردین در تقویم شمسی ماست یعنی آغاز پایان زمستان و آغاز بهار خیلی ممنونم از این توضیحی که یکی از دوستان نوشتند و دیگه من نکته‌ای به نظرم نمی‌رسه اگر [موسیقی] دوستان نکته‌ای دارن بله دوستان لطف کنید اگر نکته‌ای هست توی چت روم مطرح کنید تو مسج نفرسید یه مقدار سخته از اینجا باید خارج بشم اونو نگاه کنم دوباره برگردم یه مقدار سترکتور چیز پیش میاد اگه همین چند روز مطرح کنیم بله در یوتیوبم پرسیدن که نظر من راجع به دیدگاه شاملو در سعدی شاملو یک شاعر نابقه است اما یک شاعر بالفطره است یعنی درکش از زبان درک شهودیه و به همین دلیل وقتی که داوری میکنه قضاوت میکنه درباره ادبیات به طور کلی بسیار بسیار خام و نیاموخته است خود فاملو هم یه جا گفته که من اول شاعر شدم و بعد به آموختن زبان و ادبیات فارسی پرداختم درست میگه یعنی سواد ادبی شاملو بسیار بسیار پایینه اما درک شهودی و شاعرانه شاعرانه او بسیار بسیار بالاست یعنی جزء آدم‌های کم نظیره و به همین دلیل شامله اصلا بلد نیست راجع به ادبیات حرف بزن راجع به هیچ چیزی گفتن درون خوانش ادبیات کلاسیک حتماً حتماً این کارو خواهم کرد در مورد ادبیاتو چهجوری باید بخونیم و ابزار محب ابراز محبت بسیاری گفتن اگر در مورد آداب و رسوم زدایی در ۱۰۰ سال اخیر هم جلسهست حتماً من راجع به آداب و رسوم صحبت خواهم کرد به خاطر اینکه مخصوصاً در عصر دیجیتال آداب و آین‌ها یعنی ریچوال به اصطلاح در مخاطره جدی افتاده و حتماً صحبت خواهم کرد که در ایران هم ما از این جهت بسیار در وضعیت بغرنج و بحرانی قرار داریم و چرا اصلاً آداب و مناسک و سنت‌ها و رسوم چرا مهمن و چرا باید حفظ بشن؟ خب دوستان یه سوالی آقای خرجی همیشه مطرح بوده به خاطر اینکه حالا تو دوران سعدی و یه کمی نزدیک ظاهراً با دوران مولوی هم همدوره بودن تا یه اندازه‌ای و یک مراقاتی هم ظاهراً بین شون پیش میاد در می‌گیره و نکاتی هم رد ورد میشه و یه طنزی هم در واقع از اون تنزی‌های مشهور سعدی هم به وقوع می‌پیونده. این یک بحثی هستش و اینکه در رابطه با زندگی سعدی اون قدری که در رابطه با زندگی مولانا اطلاعات خیلی زیادی هست حتی خیلی جزئی از کجا اومد به کجا رفت کیا دورورش بودن چگونه چه چیزهایی بین افراد خانواده حتی بین اطرافیان خود شمس همه و همه خیلی اطلاعات زیاد و دیتیلی وجود داره در رابطه با سدی خیلی کم حتی ما الان بزرگداشت روز سعدی رو در اول اردوبهشت بریزن ولی هنوز دقیقاً مشخص نیست چه روزی متولد شده ولی خب تقریباً یک اطلاعات ناموثی هم وجود داره در در اینکه در نظامیه بغداد تحصیل کرده و پس از اون بازگشتش به شیراز و البته بیش از این‌ها در هفته و آمد بوده اینا رو یه مقدارم بد نیست راجع به شما بله ببینید سعدی با مولوی تفاوت بسیار زیادی داره سعدی یک به اصطلاح جزء طبقات بالای جامعه است و کمتر به اصطلاح حالت ارتباط با مثلاً مریدان و شاگردان و این حرفا درش نیست که هر خودش میگه من در نظامیه که یک مرکز علمی معروفی بوده میگه مرا در نظامی ادرار بود یعنی من حقوق ماهیانه آقای زرین کوب نوشته مثل از کوی رندان و اینها اینا داستان تاریخیه نه تاریخ و در حقیقت به همین دلیل کسی ثبت نمیکرده این‌ها رو. اما در مورد مولوی بگذریم از اینکه بسیاری از چیزایی که راجع به مولوی گفتن افسانه است یا تراشیدن کراماته که در فرهنگ ما بین در حقیقت تاریخ قدسی و تاریخ واقعی تفاوت گذاشته نمیشه ولی مولوی با شاگرداش بوده اصلاً مثنوی رو برا شاگرداش گفته یعنی آدم‌هایی که مخاطب به اصطلاح مشخصی داشته بعد غزلیاتی یه غزلی شمس میگه که گفت که شیخی یسری خودش تا ۴۰ سالگی یک عالم بزرگ بوده که به اصطلاح درسش بسیار شلوغ میشده میگه من میگه که وقتی که مولوی رو می‌بینه شمسو می‌بینه میگه مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم دولت عشقا آمد و من دولت پاینده شدم بعد میگه شمس بهش میگه تو یه آدمی هستی که یک مقام اجتماعی خیلی بالایی داری و این برای تو دلبستگی میاره تو باید همه اینا رو رها کنی گفت که توی گفت که شیخی یسری پیشرو تو و راهبری شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی شمع نیم جمع نیم دود پراکنده شدم و این موقعیت اجتماعی مولوی خیلی متفاوت هست از سعدی و این تأثیر می‌ذاره در زندگی نامه نویسی ولی به طور کلی ما اطلاعاتی هم که داریم حالا معلوم نیست که این اطلاعات چقدر موثقن چه در مورد سعدی چه در مارد دیگران و به اصطلاح ما تذکره نویسی سنت تذکره نویسی ما آمیخته از تخیل و توهم و قلو و مبالغه و خیلی خیالبافیه و متأسفانه ما فرهنگمون شفاهی بوده و هست و به همین دلیل تاریخ نداریم به مفهوم از این امروز کلمه بله خیلی ممنون والا چه عرض کنم دوستی پرسیدن که در رابطه با همسایه جهود داشتن سعدی سؤال کنید بله یکی از زشت‌ترین حکایت‌ها در سعدی همین هست خب خب این چیز مربوط به سعدی که نبوده یا مختص سعدی نبوده فرهنگ ما یک فرهنگ دیگر ستیزه حالا یهودی‌ها یک دلیل جداگانه داره ولی کلاً مسیحیا هم وضعشون خوب نیست حالا از اون که بگذریم در میان فرق اسلامی هم تحمل نمی‌کنن در ایران سنی‌ها مورد تبعیضن در عربستان سعودی شیعه‌ها ما فرهنگ ما فرهنگ بسیار دیگه دیگر ستیزیست و متأسفانه این در آثار ادبی کاملاً و آثار تاریخی کاملاً جلوه پیدا کرده اون حکایتش در مورد همسایگی با یک یهودی هم متأسفانه از این نمونه است بسیار خب خب دوران سعدی حافظ و همچنین مولانا دوران پرشکوه در واقع دوران اسلامی بوده و یواش یواش پس از این دوران هستش که اون انحرافات پیش میاد در تمدن اسلامی و یواش یواش عقب می‌مونه از آن چیزی که به عنوان تمدن ازش یاد میشه بله دیگه سعدی در زمانی زندگی می‌کنه که مغول حمله می‌کنه و خلیفه بغداد کشته میشه یه قصیده عربی داره در رسای خلیفه بغداد که یکی از زیباترین قصائد عربیست و خب توانایی حیرت انگیز سعدی رو در زبان عربی نشون میده و نشون میده که عربی سعدی در سرودن زبان عربی هیچ دست کم از فارسی نداشته و البته اینم توجه داریم که زبان عربی و فارسی د تا زبان جداگانه اینطور که امروز ما تصور می‌کنیم و القا میشه نبودن بلکه عربیدانی برای هر سخنور فارسی گو یک ضرورت بوده و قابل تصور نبوده که شما عربی رو از فارسی جدا بکنید اولین غزل سعدی حافظ عربیست دیگه یا ایسا ولی متأسفانه ما عمداً یک کار ابلهانه که در عصر جدید ما ایرانی‌ها کردیم این اینه که عمداً خیلی از چیزایی که داشتیم عمداً اونها رو به فراموشی سپردیم عمرا عمداً اونها رو نادیده گرفتیم فکر کردیم که این با این کار ما در حقیقت مدرن میشیم در حقیقت مدرن شدن رو با کشیدن دیوار دیوارهای بیشتر بین خودمون و دیگران تعریف کردیم که خیلی مصیبت و خسرت م بسیار خب یکی از دوستان می‌خواستن بیان روی استیج ولی خب مثل اینکه سؤالشونو در چتشون مطرح کردن گفتن که با توجه به اینکه سعدی در گلستان اغلب از اعتدال در قدرت و عبرت‌گیری از زبان سلطه‌گران سخن می‌گوید به نظر شما آه نیرو سعدی به قدرت نوعی بازسازی اخلاقی برای مشروعیتی به سلطهست یا نقلی پیشرو بر فریب اخلاقی قدرت آیا سعدی رو باید همدست قدرت دید یا افشاگر آن مسئله اینه که این دیدگاهی که سعدی داره درباره قدرت دیدگاه اینو توجه دارین که ما وقتی که راجع به سعدی و فردوسی و مولانا حرف می‌زنیم در حقیقت اینها یک جلوه‌هایی از فرهنگ [موسیقی] اجتماعی و تاریخ فکرین یعنی فردوسی در شاهنامه حرفهای خودشو نمیزنه اولشم میگه که در باق دانش همه رفتن همه رفتن همه رفتن در باغ دانش و این داره در حقیقت از سخن باستان و از زبان پیشینیان حرف می‌زنه حافظم همین طوره سعدی همین طوره فرهنگ ما فرهنگ استبدادیست فرهنگ خودکام پروریست فرهنگ ستایش قدرت استبدادیست خدای ما یه خدای خودکام است نظم اجتماعی ما یه نظم اجتماعی خودکام است خانواده ما ساختار به اصطلاح روابط خانوادگی خودکام است و یکسالاری و اقتدارگرایی متأسفانه یک سنت بسیار کهنیست و این تا امروز وجود داره یعنی هنوز تا امروز که ما حرف می‌زنیم ما به این رضیلت و به این زشتی فکری و رفتاری خودمون هنوز اونطور که باید آگاه نشدیم و در نتیجه مدام داریم به اشکال مختلف باز تولیدش میکنیم. خب اگر دوستان دیگه نکته‌ای ندارن من از خدمت شما مرخص میشم و امیدوارم که دوستانی که علاقه‌مندن به ادبیات قرن بیستم یا به بحث ترجمه بتونن در دوره جدید که از روز شنبه آغاز میشه شرکت بکنن. سپاسگزارم از همه و مخصوصاً از بابک عزیز با دوستان در یوتیوب من خداحافظی می‌کنم و صدای تصنیف آقای شجریان رو به عنوان حسن خطاب می‌شنویم. سپاسگزارم. [موسیقی] ا